|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ و چون فرشتگان را فرموديم براى آدم سجده كنيد پس بجز ابليس كه سر باز زد
و كبر ورزيد و از كافران شد [همه] به سجده درافتادند
مىكرد. «كان من الجنّ» <274> سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست. <275> زيرا عبادت واقعى، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرنها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند. ابليس مرتكب دو انحراف و خلاف شد: الف: خلاف عقيدتى؛ «أبى» كه سبب فسق او شد. <276> ب: خلاف اخلاقى؛ «استكبر» كه سبب دوزخى شدن او گرديد. <277> سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيز بوده است. چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد: «خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لأدم» <278> امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود. <279> سجده فرشتگان موقّتى بود، امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان براى آنان دائمى است. «الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة» <280> سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» <281> بىانصافى است كه تمام فرشتگان بر انسان سجده كنند، ولى انسان براى خدا سجده نكند. 1- فرشتگان نيز مانند انسان، مورد خطاب وامر ونهى قرار دارند. «أسجدوا لادم» 2- لياقت، از سابقه مهمتر است. فرشتگان قديمى بايد براى انسان تازه به دوران رسيده امّا لايق، سجده كنند. «أسجدوالادم» 3- خطرناكتر از نافرمانى در عمل، بىاعتقادى به فرمان است. «ابى و استكبر» 4- تكبّر وجسارت ابليس، سرچشمهى بدبختىهاى او شد. «كان من الكافرين»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:32  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ
وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ فرمود اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسماءشان خبر داد فرمود آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار مىكنيد و آنچه را پنهان مىداشتيد مىدانم
«انبئهم باسمائهم» 2- در آزمون علمى كه خداوند برگزار نمود، آدم بر فرشتگان برترى يافت. «فلمّا انبئهم باسمائهم» 3- ملائكه علاوه بر آنچه گفتند، مسائلى را هم كتمان مىداشتند. «كنتم تكتمون»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:21  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة
قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ
أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ گفتند منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموختهاى هيچ دانشى نيست
تويى داناى حكيم
ابليس به واسطه ى خلقت؛ «انا خير منه» و فرشتگان به واسطه ى عبادت؛ «نحن نسبح بحمدك» امّا ابليس در برابر فرمان سجده خداوند، ايستادگى كرد، ولى فرشتگان چون حقيقت را فهميدند، پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار كردند. «سبحانك لا علم لنا» 1- عذرخواهى از سؤال بدون علم، يك ارزش است. «سبحانك» 2- اوج گرفتن ها و خود برتر ديدنها بايد تنظيم شود. گويندگان سخن «نسبّح و نقدّس» گفتند: «لا علم لنا» 3- به جهل خود اقرار كنيم. «لا علم لنا» فرشتگان عالىترين نوع ادب را به نمايش گذاشتند. كلمات: «سبحانك، لاعلم لنا، علّمتنا، انّك، انت العليم الحكيم»، همه نشانه ى ادب است. 4- علم فرشتگان، محدود است. «لا علم لنا» 5 - علم خداوند، ذاتى است؛ «انّك انت العليم» ولى علم ديگران، اكتسابى است. «علّمتنا» 6- امور عالم را تصادفى نپنداريم. «انت العليم الحكيم»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:7  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مىگوييد از اسامى اينها به من خبر دهيد آيات31- 33: ملاك خلافت، علم به همة اسما است كه به آدم(ع) تعليم داده شد؛ ولي ملائكه قابليت يادگيري همه آنها را نداشتند. مقصود از خليفه نوع انسان و موضوع مورد كتمان، كفر شيطان بود. تفسیر نور اولياى خود <272> تا جمادات را به آدم تعليم داد. به تعبير امام صادق عليه السلام كه در تفسير مجمع البيان آمده است: تمام زمينها، كوه ها، دره ها، بستر رودخانه ها و حتّى همين فرشى كه در زير پاى ماست، به آدم شناسانده شد. 1- معلّم واقعى خداست وقلم، بيان، استاد وكتاب، زمينه هاى تعليم هستند.«عَلّم» 2- برترى انسان بر فرشتگان، به خاطر علم است. «وعلّم آدم...» 3- انسان براى دريافت تمام علوم، استعداد و لياقت دارد. «كلّها» 4- فرشتگان عبادت بيشترى داشتند و آدم، علم بيشترى داشت. رابطه مقام خلافت با علم، بيشتر از عبادت است. «نسبّح بحمدك... علّم آدم الاسماء» 5 - براى روشن كردن ديگران، بهترين راه، برگزارى امتحان و به نمايش گذاشتن تفاوتها و لياقتهاست. «علّم... ثم عرضهم... فقال انبئونى» 6- فرشتگان، خود را به مقام خليفةاللهى لايقتر مىدانستند. «ان كنتم صادقين» <273>
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:57  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ
تَعْلَمُونَ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مىكنيم و به تقديست مىپردازيم فرمود من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد آية 30: حضرت آدم(ع) جانشين خداوند بوده است. ملائكه، فسادگري موجود زميني را، از فساد ساكنان قبلي زمين يا از تلازم وجود شهوت و غضب با فساد
فهميدند.
تفسیر نور انسان آفريده است. در اين آيه و آيات بعد، مسأله ى خلافت انسان در زمين مطرح مىشود كه نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضيح و توجيه خداوند وسجدهى آنان در برابر نخستين انسان را بدنبال دارد. فرشتگان، يا از طريق اخبار الهى ويا مشاهدهى انسانهاى قبل از حضرت آدم عليه السلام در عوالم ديگر يا در همين عالم ويا به خاطر پيشبينى صحيحى كه از انسان خاكى ومادّى وتزاحمهاى طبيعى آنها داشتند، خونريزى وفساد انسان راپيشبينى مىكردند. گرچه همه ى انسانها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه ى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازهاى سقوط مىكنند كه از حيوان هم پستتر مىشوند. چنانكه قرآن مىفرمايد: «اولئك كالانعام بل هم اضل» <254> قرارگاه اين خليفه، زمين است، ولى لياقت او تا «قاب قوسين او ادنى» <255> مىباشد. به ديگران اجازه دهيد سؤال كنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤال كنند و گرنه ملائك، بدون اجازه حرف نمىزنند و فرشتگان مىدانستند كه براى هر آفريده اى، هدفى عالى در كار است. سؤال: چرا خداوند در آفرينش انسان، موضوع را با فرشتگان مطرح كرد؟ پاسخ: انسان، مخلوق ويژهاى است كه ساخت مادّى او به بهترين قوام بوده: «احسن تقويم» <256> و در او روح خدايى دميده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبريك گفته است: «فتبارك اللّه» <257> سؤال: خدايى كه دائماً حاضر، ناظر وقيّوم است چه نيازى به جانشين وخليفه دارد؟ خاطر كرامت و فضيلت رتبهى انسانيّت است. ثانياً نظام آفرينش بر اساس واسطه هاست. يعنى با اينكه خداوند مستقيماً قادر بر انجام هر كارى است، ولى براى اجراى امور، واسطههايى را قرار داده كه نمونههايى را بيان مىكنيم: با اينكه مدبّر اصلى اوست: «اللّه الّذى... يدبّر» <258> لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است. «فالمدبّرات أمراً» <259> با اينكه شفا بدست اوست؛ «فهو يشفين» <260> امّا در عسل شفا قرار داده است. «فيه شفاء» <261> با اينكه علم غيب مخصوص اوست؛ «انّما الغيب للّه» <262> لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مىكند. «الاّ مَن ارتضى من رسول» <263> پس انسان مىتواند جانشين خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. «من يطع الرّسول فقد أطاع اللّه» <264> و بيعت با او نيز به منزلهى بيعت با خداوند باشد. «انّ الّذين يبايعونك... انّما يبايعون اللّه» <265> و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. «من احبّكم فقد احبّ اللّه» <266> براى قضاوت دربارهى موجودات، بايد تمام خيرات و شرور آنها را كنار هم گذاشت و نبايد زود قضاوت كرد. فرشتگان خود را ديدند كه تسبيح و حمد آنها بيشتر از انسان است. ابليس نيز خود را مىبيند و مىگويد: من از آتشم و آدم از خاك و زير بار نمىرود. امّا خداوند متعال مجموعه را مىبيند كه انسان بهتر است و مىفرمايد: «انّى اعلم مالا تعلمون» 1- خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم كرد، سپس او را آفريد. «خلق لكم ما فى الارض جميعاً ... اذقال ربك للملائكه» <267> 2- آفرينش ملائكه، قبل از آدم بوده است. زيرا خداوند آفريدن انسان را با آنان در ميان گذاشت. 3- انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى، تنها بدست خداست. «انّى جاعل فى الارض خليفة» 4- انسان، جانشين دائمى خداوند در زمين است. «جاعل» <268> 5 - انسان مىتواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفةاللهى باشد. <269> «جاعل فى الارض خليفة» 6- ملائكه، فساد و خونريزى را كار دائمى انسان مىدانستند. «يفسد... ويسفك» 7- حاك <270> م و خليفهى الهى بايد عادل باشد، نه فاسد و فاسق. خليفه نبايد «يفسد فى الارض» باشد. 8 - طرح لياقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. «و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس لك» 9- عبادت و تسبيح در فضاى آرام، تنها ملاك و معيار لياقت نيست. «نحن نسبّح» 10- به خاطر انحراف يا فساد گروهى، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مىدانست گروهى از انسانها فساد مىكنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد. 11- مطيع و تسليم بودن با سؤال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. «أتجعل فيها» 12- خداوند فساد و خونريزى انسان را مردود ندانست، لكن مصلحت مهمتر و شايستگى و برترى انسان را طرح نمود. «انى اعلم ما لاتعلمون» 13- توقّع نداشته باشيد همهى مردم بىچون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند. زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤال مىكنند. «قالوا أتجعل فيها» 14- علوم و اطلاعات فرشتگان، محدود است. «مالا تعلمون»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:42  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء
غَدَقًا و اگر [مردم] در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم
لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ
عَذَابًا صَعَدًا تا در اين باره آنان را بيازماييم و هر كس از ياد پروردگار خود دل
بگرداند وى را در قيد عذابى [روز]افزون درآورد تفسیر نور امام باقرعليه السلام مىفرمايد: مراد از <<استقاموا على الطريقة>> استقامت در مسير اهل بيت است. و از امام صادقعليه السلام نقل شده است كه اگر مردم بر ولايت مااستقامت داشته باشند از علم كثير كامياب مىشوند.<473> <<لاسقيناهم ماء غدقا>> از بهترين شيوههاى تربيتى، شيوه مقايسه است. در يك آيه مىفرمايد: استقامت و باران و در آيه بعد: اعراض و عذاب. با مقايسه اين دو حالت مسئله حق وباطل شفاف تر مىشود. اعراض از ذكر خدا هم در دنيا زندگى را سخت مىكند. <<ومن اعرض عن ذكرى فانّ له معيشةً ضنكاً>> <474> وهم در آخرت انسان را گرفتار عذاب سخت و فراگير مىكند. <<و من يعرض عن ذكر ربّه يسلكه عذاباً صعدا>> 1- مهمتر از ايمان، پايدارى و استقامت بر آن است. <<و ان لواستقاموا على الطريقة>> 2- در ميان راهها، تنها يك راه حق قابل قبول است. <<طرائق قددا... على الطريقة>> 3- بيان آثار و بركات ايمان، بهترين شيوه دعوت است. <<لو استقاموا... لاسقيناهم>> 4- آثار ايمان تنها در آخرت نيست، بلكه در دنيا نيز ظاهر مىشود. <<لاسقيناهم ماء غدقا>> 5 - استقامت بر راه حق ارزش است. و هر استقامتى ارزش ندارد، زيرا بعضى استقامتها لجاجت و يك دندگى است. <<استقاموا على الطريقة>> 6- توسعه رزق، يكى از اسباب آزمايش است. <<لاسقيناهم ماء غدقاً لنفتنهم فيه >> (چنانكه حضرت سليمان نيز توسعه رزق خودش را سبب آزمايش دانست. <<هذا من فضل ربّى ليبلونى>><475>) 7- استقامت بر راه مستقيم در طبيعت اثر مىگذارد. <<ماء غدقا>> 8 - رفاه زمينه غفلت است. <<ماء غدقا لنفتنهم فيه>> 9- با توسعه رزق مغرور نشويد. <<لنفتنهم فيه>> 10- حتّى بعد از استقامت بر راه حق و دريافت پاداش، كار خود را پايان يافته ندانيد كه تازه آزمايش ديگرى شروع مىشود. <<ماء غدقا لنفتنهم فيه...>> 11- خداوند، هم مهر دارد و هم قهر. <<ماء غدقا... عذاباً صعدا>> <<ومن يعرض عن ذكر ربّه يسلكه عذابا صعداً>> 13- گاهى نزول باران وسيله آزمايش است كه اگر با ناشكرى و كفران همراه شود، قهر فراگير به دنبال دارد. <<عذاباً صعدا>>
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:37  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 72: الجن وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن
بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا و ما چون هدايت را شنيديم بدان گرويديم پس كسى كه به پروردگار خود ايمان
آورد از كمى [پاداش] و سختى بيم ندارد وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ
فَأُوْلَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا و از ميان ما برخى فرمانبردار و برخى از ما منحرفند پس كسانى كه به
فرمانند آنان در جستجوى راه درستند وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ولى منحرفان هيزم جهنم خواهند بود
«بخس» به معناى نقصان ظالمانه است و «رَهَق» در معناى سفاهت، طغيان، گناه، كذب و ظلم به كار مىرود.<471> «قِسط» به معناى بهره و نصيب است و «قاسط» به كسى گويند كه سهم ديگرى را مىگيرد و «مقسط» به كسى گويند كه سهم ديگران را بدهد. به اصطلاح، اگر از باب افعال باشد به معناى اجراى عدالت و اگر ثلاثى مجرد باشد به معناى ظلم به ديگران است. كلمه «تحرّوا» به معناى قصد كردن است.چون «قاسطون» در مقابل «مسلمون» به كار رفته است، پس اهل تسليم بايد عدالت پيشه باشند. از آن جا كه آيات اين سوره تا اين جا از بيان جنّيانى بود كه قرآن را شنيدند و سپس براى ديگر جنّيان افكار و عقايد و نظرات خود را بيان كردند، لذا توجه به شيوه سخن و محتواى مطالب آنان، مىتواند در بحث تبليغ دين براى مبلغان مفيد باشد. اكنون برخى از آنها ر به اجمال مرور مىكنيم: با توجه گوش دادن. <<استمع>> حضور گروهى. <<نفر من الجنّ>> در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. <<سمعنا قرآناً عجبا>> تبليغات. <<فقالوا... يهدى الى الرشد>> ابراز عقيده و گرايش. <<فامنّا به >> اظهار برائت از انحرافات. <<ولن نشرك بربّنا احداً>> ردّ عقايد باطله. <<ما اتّخذ صاحبة و لا ولدا>> تحقير نااهلان. <<يقول سفيهنا على اللّه شططا>> تأسف از انحراف ديگران. <<ظنّنا ان لن تقول الانس والجن على اللّه كذبا>> نفى خرافات و گرايشهاى باطل. <<رجال من الانس يعوذون برجال من الجنّ>> بيان عظمت حق. <<فمن يستمع الان يجد له شهاباً رصداً>> بيان قدرت حق. <<لن نعجز اللّه>> بيان ضعف انسان. <<لن نعجزه هربا>> اميد دادن به اهل ايمان. <<فمن يؤمن بربّه فلا يخاف بخسا و لا رهقا>> مقايسه ميان مسلمانان و ستمگران. <<منّا المسلمون و منّا القاسطون>> با عمل خود ديگران را فرا خوانيم. <<سمعنا الهدى آمنّا به فمن يؤمن بربّه ...>> خوب ها و خوبى ها را برجسته كنيم. <<منّا الصالحون و منّا دون ذلك>> با مسائل محورى و اصولى آغاز كنيم. <<يؤمن بربّه، سمعنا قرآناً، لن نعجزه، لجهنّم حطبا>> 1- قرآن يكسره هدايت است. <<سمعنا قرآناً...سمعنا الهدى>> 2- سرعت در كار خير ارزش آن را افزون مىكند. <<لمّا سمعنا...آمنّا به>> 3- ايمان به قرآن، ايمان به پروردگار عالم است. <<سمعنا... آمنا به...يؤمن بربّه>> 4- ايمان، تضمين كننده پاداش بى كم و كاست است. <<فلا يخاف بخساً و لا رهقاً>> 5 - مسلمان عدالتخواه است. <<منّا المسلمون و منّا القاسطون>> 6- جنّ، با اينكه وجود لطيفى است ولى عذابش جسمانى است. <<لجهنّم حطبا>> 7- هم انسان مجرم آتش گيرانه دوزخ است: <<وقودها النّاس والحجارة>> <472> وهم جنّ منحرف هيزم دوزخ است. <<فكانوا الجهنم حطباً>>
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:20  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن
يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا و در [آسمان] براى شنيدن به كمين مىنشستيم [اما] اكنون هر كه بخواهد به
گوش باشد تير شهابى در كمين خود مىيابد وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ
بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا و ما [درست] نمىدانيم كه آيا براى كسانى كه در زمينند بدى خواسته شده
يا پروردگارشان برايشان هدايتخواسته است وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ
قِدَدًا و از ميان ما برخى درستكارند و برخى غير آن و ما فرقه هايى گوناگونيم
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَن
نُّعْجِزَهُ هَرَبًا و ما مىدانيم كه هرگز نمىتوانيم در زمين خداى را به ستوه آوريم و هرگز
او را با گريز [خود] درمانده نتوانيم كرد «رَصَد» اسم جمع «راصد» به معناى مراقب و نگهبان است. «قِدَد» جمع «قدّ» به معناى بريده شده و «طرائق قددا» به معناى مسلك هاى گوناگون است. از اين آيات استفاده مىشود كه مؤمنان از جنّ، علاوه بر شناخت قرآن، به ضعف خود و عظمت قدرت الهى و قدرت انتخاب و اختيار خود پى بردهاند. 1- نزول قرآن، در آسمانها نيز اثر گذاشت. جنّ قبل از نزول قرآن، اخبار آسمانى را استراق سمع مىكرد و بعد از آن منع شد. <<انّا كنّا نقعد منها... فمن يستمع الآن>> 2- جنّ، آينده بشر و جهان را نمىداند. <<و انّا لا ندرى...>>3- كيفر استراق سمع برخورد شديد است. <<شهاباً رصداً>> 4- در قرآن، خير و نيكى به خدا نسبت داده شده، امّا شرّ و بدى نسبت داده نشده و به صورت فعل مجهول آمده است. <<اشرّ اُريد... اراد بهم ربّهم رشدّا>> 5 - رشد دادن از شئون ربوبيّت است. <<ربّهم رشداً>>6- طبيعت و فطرت جنّ بر فساد و شيطنت نيست، ميان آنان نيز صالح و غير صالح وجود دارد. <<منّا الصّالحون و منّا دون ذلك>> 7- لازمه اختيار و آزادى، گروه گروه شدن است. <<كنّا طرائق قدداً>>8 - نه با مقاومت مىتوان خدا را عاجز كرد و نه با فرار. <<لن نعجز اللّه فى الارض و لن نعجزه هربا>>
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:52  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا
و آنها [نيز] آن گونه كه [شما] پنداشته ايد گمان بردند كه خدا هرگز كسى
را زنده نخواهد گردانيد 1- پناه بردن به جن، كارى لغو و سفيهانه است. <<يقولوا على اللّه سفيهنا على اللّه شططا... يعوذون برجال من الجنّ>> 2- جنّيان مثل انسان، مرد و زن دارند. <<برجال من الجنّ>>3- پيام ارتباط با جنّ كه عموماً براى رسيدن به مقاصد نادرست است، بر گمراهى دو طرف مىافزايد. <<يعوذون... فزادوهم رهقا>> 4- منكران قيامت، برهان و دليل علمى ندارند بلكه گرفتار ظنّ و گمان هستند. <<ظنّوا كما ظننتم>> 5 - جنّ از عقايد انسان آگاه است.<<ظنّوا كما ظننتم>> 6- بعضى از جنيان كافرند و قيامت را انكار مىكنند. <<لن يبعث اللّه احدا>> 7- جن، توان تماس با آسمان را دارد. <<لمسنا السماء>>
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:37  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا
وَلَدًا و اينكه او پروردگار والاى ما همسر و فرزندى اختيار نكرده است
وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا و [شگفت] آنكه كم خرد ما در باره خدا سخنانى ياوه مىسرايد وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ
كَذِبًا و ما پنداشته بوديم كه انس و جن هرگز به خدا دروغ نمىبندند تفسیر نور ناشى از بزرگى و عظمتى است كه در خانواده براى او قائل مىشوند. «شطط» به معناى سخن ظالمانه و دور از حق است. و مراد از «سفيهنا» يا گروه بىخردان و يا شخص ابليس است كه از جن بود و به خداوند اعتراض كرد و از حق دور شد. 1- اولين گام در رشد، خداشناسى است. <<يهدى الى الرشد - انّه تعالى جدّ ربّنا...>> 2- جن نيز مىداند كه خداوند همسر و فرزند ندارد. <<ما اتّخذ صاحبة و لا ولداً>> 3- همسر و فرزند داشتن دور از شأن يكتايى و بى نيازى خداست. <<تعالى جدّ ربّنا ما اتّخذ صاحبة و لا ولداً>> 4- سخن ناحق گفتن نشانه سفاهت است.< <يقول سفيهنا على اللّه شططا>> 5 - جنّ از افكار و عقايد انسانها آگاه است. <<و انّا ظنّنا ان لن تقول الانس و الجن على اللّه كذباً>>
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:11  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ
فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند
راستى ما قرآنى شگفتآور شنيديم يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا
أَحَدًا [كه] به راه راست هدايت مىكند پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد
كلمه «نَفر» به گروه سه تا هفت يا ده نفره گفته مىشود. در جهان بينى الهى، هستى تنها ديدنىها هم نيست وديدنى ها مخصوص آنچه ما امروز مشاهده مىكنيم نيست. نبايد انسانى كه هر چند صباحى كهكشانى را كشف مىكند كه ميلياردها ستاره در آن است و معيار فاصله آنها سال نورى است، توقّع داشته باشد كه با هستى به طور كامل آشنا باشد. بنابراين ما خود را در اختيار وحى قرار مىدهيم و به آنچه قرآن فرموده است اعتقاد داريم. رآن درباره جنّ آيات زيادى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:آفرينش جنّ قبل از انسان بوده است. <<والجانّ خلقناه من قبل>><451> جنّ، جايگاهى همچون جايگاه انسان دارد، زيرا هدف از آفرينش او، نظير هدف از آفرينش انسان است.<<و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون>> <452> من جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه عبادت كنند. مورد امر و نهى و خطاب و عتاب است. <<يا معشر الجنّ و الانس>><453>قدرت انتخاب دارد و لذا گروهى از آنان مؤمن و گروهى كافرند. از آتش آفريده شده و شيطان از آن جنس است. <<كان من الجنّ>><454> گرچه ما او را نمىبينيم ولى او ما را مىبيند. <<انّه يراكم هو و قبيله من حيث لاترونهم>><455> مىتواند براى اولياى خدا خادم باشد. قرآن مىفرمايد: آنان براى حضرت سليمان كار مىكردند. <<يعملون له>><456> تمام امور تعجب آور و ابتكارى، پس از چند روز عادى مىشود ولى قرآن كتاب عجيبى است كه ابدى است و هرگز عادى نمىشود. حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد: «لاتفنى عجائبه»<457> تمام امور تعجب آور از يك زاويه تعجبآور است، ولى قرآن از جهات بى شمارى اينگونه است كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «لا تحصى عجائبه»<458> قرآن از زاويه لفظ، محتوى، جامعيّت و هماهنگى با فطرت و نياز بى نظير است. در حديث مىخوانيم: هر كس با قرآن همنشين شود از جهتى هدايت و كمال رشد مىكند و از جهتى جهالت و ضلالت او برطرف مىشود. «ما جالس احد هذا القرآن الاّ قام عنه بزيادة او نقصان؛ زيادة فى هُدى او نقصان من عمى»<459>در برابر قرآن چند نوع برخورد داريم: شنيدن و ايمانآوردن: <<سمعنا قرآناً عجباً... فآمنّا>> شنيدن و زياد شدن ايمان: <<اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايماناً>><460> شنيدن و طفره رفتن: <<اذا انزلت سورة... استأذنك اولوا الطول منهم>> <461>، <<فاذا انزلت سورة محكمة وذكر فيها القتال رأيت الّذين پذيرش گزينشى: <<افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض>><463> شنيدن و تهمت زدن: <<ان هذا الّا اساطير الاولين>><464>، <<بل قالوا اضغاث احلام>><465> شنيدن و تحقير كردن: <<لو نشاء لقلنا مثل هذا>><466>تبليغات عليه شنيدن آن: <<لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه>><467> جنّ امتيازات قرآن را فهميد وگفت: <<قرآناً عجباً>> ولى عربهاى لجوج گفتند: قرآن عجيب نيست و ما هم اگر بخواهيم، مىتوانيم مثل آن را بياوريم. <<لونشاء لقلنا مثل هذا>><468> راه رشد همان راه حق است. <<يهدى الى الرشد>>، <<يهدى الى الحق>><469> و جالب آنكه اين دو تعبير از جنّ است. 1- پيامبر شخصاً جن را نديد بلكه از طريق وحى به استماع آنان آگاه شد. <<اوحى الىّ انّه استمع>> 2- گرچه جن از خاك نيست ولى سخنان انسان را مىشنود. <<استمع نفر من الجن>> 3- گوش دادن به تلاوت قرآن، در وجود انسان تاثيرگذار است. <<استمع... فقالوا... قرآناً عجبا>> 4- قرآن از نظر الفاظ و محتوى با تمام كتب تفاوت دارد. <<قرآناً عجبا>> 5 - به سخنى گوش دهيم كه ما را به رشد رساند. <<سمعنا قرآناً... يهدى الى الرشد>> 6- قدرت شنيدن <<سمعنا>>، گفتن <<فقالوا>> و تجزيه و تحليل <<يهدى الى الرشد>> در جنّ وجود دارد. 7- هدايت قرآن دائمى است. <<يهدى الى الرشد>>8 - رشد واقعى انسان، رشد معنوى است. <<يهدى الى الرّشد>> 9- وسيله رشد داشتن كافى نيست، رشد كردن مهم است. <<قرآناً عجباً يهدى الى الرّشد فآمنّابه>> 10- نشانه رشد، ايمان و اخلاص است. <<يهدى الى الرشد فآمنّا به ولن نشرك>> 11- اگر آمادگى باشد، با شنيدن چند آيه قرآن، انسان هم حقيقت را مى فهمد، هم ديگران رادعوت مىكند و هم موضعگيرى قاطع دربرابر انحرافات مىكند. <<سمعنا... يهدى الى الرشد فآمنّا به ولم نشرك بربّنا احداً>> 12- ايمانى كامل است كه هرگز با شرك همراه نشود. <<آمنّا به ولم نشرك بربّنا احدا>>
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:55  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 72: الجن قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ
فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند
راستى ما قرآنى شگفتآور شنيديم شان نزول آیه در تفسير آيات 29 تا 32 سوره احقاف شان نزولهايى آمده بود كه با مطالب سوره مورد بحث (سوره جن) كاملا هماهنگ است، و نشان مىدهد كه هر دو مربوط به يك حادثه است، شان نزولها بطور فشرده چنين است: 1- پيامبر (صلي الله عليه و آله) از مكه به سوى بازار" عكاظ" در" طائف" آمد، تا مردم را در آن مركز اجتماع بزرگ به سوى اسلام دعوت كند، اما كسى به دعوت او پاسخ مثبت نگفت، در باز گشت به محلى رسيد كه آن را وادى" جن" مىگفتند شب را در آنجا ماند و تلاوت آيات قرآن مىفرمود، گروهى از جن شنيدند و ايمان آوردند، و براى تبليغ به سوى قوم خود بازگشتند. 2- "ابن عباس" مىگويد" پيامبر" (صلي الله عليه و آله) مشغول نماز صبح بود، و در آن تلاوت قرآن مىكرد، گروهى از جن در صدد تحقيق از علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند صداى تلاوت قرآن محمد (صلي الله عليه و آله) را شنيدند و گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همين است، به سوى قوم خود باز گشتند و آنها را به سوى اسلام دعوت كردند. 3- بعد از وفات" ابو طالب" كار بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سخت شده، به سوى" طائف" عزيمت فرمود: تا يارانى پيدا كند، اشراف" طائف" شديدا او را تكذيب كردند، و آن قدر از پشت سر سنگ به پيامبر (صلي الله عليه و آله) زدند كه خون از پاهاى مباركش جارى شد، خسته و ناراحت به كنار باغى آمد، و سرانجام غلام صاحبان آن باغ، كه نامش" عداس" بود، به حضرت ايمان آورد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) به سوى مكه باز مىگشت، شبانه به نزديكى نخلى رسيد، مشغول نماز شد و در اينجا بود كه گروهى از" جن" از اهل" نصيبين " يا" يمن" از آنجا مىگذشتند صداى تلاوت قرآن حضرت را در نماز صبح شنيدند و ايمان آوردند. 4- نظير همين شان نزولها را جمعى از مفسران در آغاز سوره جن نيز آوردهاند ولى شان نزول ديگرى در اينجا آمده كه با آنها متفاوت است و آن اينكه از" عبد اللَّه بن مسعود" پرسيدند: آيا كسى از شما ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله) در حوادث شب جن خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود. گفت: احدى از ما نبود، ما شبى در مكه پيامبر (صلي الله عليه و آله) را نيافتيم، و هر چه جستجو كرديم اثرى از او نديديم، از اين ترسيديم كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) را كشته باشند، به جستجوى حضرت در درههاى مكه رفتيم، ناگهان ديديم از سوى كوه "حرا" مىآيد، عرض كرديم كجا بودى اى رسول خدا؟ ما سخت نگران شديم و ديشب بدترين شب زندگى ما بود. فرمود: دعوت كننده جن به سراغ من آمد، و من رفتم قرآن براى آنها بخوانم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:44  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 55: الرحمن لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ دست هيچ انس و جنى پيش از ايشان به آنها نرسيده است تفسیر نور «عَبقرىّ» در اصل به معناى مكان مخصوص جن است كه براى عموم ناشناخته است، سپس به هر چيز كمياب و نادر گفته مىشود و در اينجا مقصود فرشهاى نادر و كمياب است. كاميابىهاى دنيا معمولاً همراه با غفلت و گناه است، ولى در بهشت، هرگز چنين نواقصى راه ندارد و ويژگى همسران بهشتى، «خيرات حسان» و «حور مقصورات فى الخيام» است. ميان دو دسته باغهايى كه در اين سوره مطرح شده است، تفاوتهايى است، از جمله: ظاهر پارچهها، زيبا و رنگارنگ است. ب: در دو باغ متقين، از هر ميوه دو نوع وجود داشت، «فيهما من كلّ فاكهة زوجان» ولى در دو باغ مؤمنان عادّى تنها به وجود ميوه اشاره شده است. «فيهما فاكهة» ج: در مورد همسرانى كه در دو باغ اول هستند، تعبير «قاصرات الطرف» آمده و در دو باغ دوم «مقصورات فى الخيام». د: آنچه كه در چهار باغ يكسان است، باكره بودن همسران است. در هر دو مورد آمده است: «لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان» در ميان ميوههاى بهشتى، خرما و انار جايگاه ويژهاى دارند و لذا در كنار عنوانِ كلّى «فاكهة» كه شامل همه گونه ميوه مىشود، اين دو ميوه جداگانه ذكر شده است. در تمام قرآن، عبارت «ذوالجلال و الاكرام» دوبار آمده، آنهم در همين سوره است. نعمت، رحمت و كرامت خداوند است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: زنان بهشتى داراى اخلاق نيك و صورت زيبا هستند. «خيرات الاخلاق حسان الوجوه»<707> در روايات مىخوانيم: «خيرات حسان» زنان صالحه دنيا هستند كه در قيامت زيباتر از حورالعين مىباشند.<708> «حور مقصورات» غير از «خيرات حسان» هستند. جمله «لم يطمثهن» براى «حور مقصورات» است نه براى «خيرات حسان». زيرا با حوريهها هيچ انسان و جنّى آميزش نكرده است، ولى خيرات حسان، زنان دنيوى هستند كه چ بسا مورد آميزش قرار گرفته اند. 1- تشويق بايد به وسيله چيزهايى باشد كه براى انسان مأنوس، معروف و مورد علاقه است. «فاكهة و نخل و رمّان» 2- از افراد و اشياى ويژه بايد جداگانه نام برد. در كنار عنوان ميوه، نام خرما و انار جداگانه آمده است. «و نخل و رمّان» 3- زنان بهشتى هم نيكو سيرتند، «خيرات» هم نيكو صورت. «حسان» او شايسته است. «تبارك اسم ربّك» 6- تمام نعمتها و زيبائىها و كيفرها و پاداشها، نمودى از ربوبيّت خداوند است. «تبارك اسم ربّك» 7- جلال و شكوه خداوند همراه با اكرام و محبّت است. «ذوالجلال و الاكرام» «والحمدللّه ربّ العالمين»
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:30  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 55: الرحمن يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا
بِسُلْطَانٍ اى گروه جنيان و انسيان اگر مى توانيد از كرانه هاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد پس رخنه كنيد [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمى کنيد
تفسیر نور كلمه ى «عشيرة» به معناى بستگان نيز از اين ريشه است. در قرآن، كلمه «معشر» سه بار به كار رفته كه در هر سه مورد لفظ جن مقدّم بر انس است، يا به خاطر آنكه تعداد جن بيشتر است و يا آنكه آفرينش جنبل از انسان بوده است، «والجانّ خلقناه من قبل»<656> البتّه در مواردى نام انس قبل از جن آمده است. «سلطان» هم به قدرت قهريّه و مادّى گفته مىشود كه سبب سلطه بر ديگران است و هم به قدرت علمى و دليل و برهان و استدلال محكم كه سبب تسلّط فكرى و علمى مىشود. «و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين»<657>، «يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان»<658> آيه 32، مىتواند مربوط به دنيا و مباحث فضانوردى و گذر از جوّ زمين و نفوذ در آسمانها باشد و يا به قرينه آيات قبل و بعد، مربوط به قيامت و عدم ا مكان فرار از دادگاه الهى باشد. عمق زمين و اوج فضا و كرات آسمانى، براى انسان و جن قابل تسخير است. تعبير «ان استطعتم» به جاى «لو استطعتم»، نشانه امكان و جمله «الاّ بسلطان» رمز آن است كه مىتوان در آسمانها و زمين نفوذ پيدا كرد. به ويژه آنكه در قرآن معمولاً كلمه سلطان براى سلطه علمى كار رفته است. 1- جنّ و انس، در قيامت در كنار يكديگر مورد خطاب الهى قرار مىگيرند. «يا معشر الجنّ و الانس...» 2- توجّه به قدرت الهى و عجز انسان، بازدارنده از انحراف است. «لاتنفذون...» 3- موجودات لطيف همچون جنّ نيز توان فرار از دادگاه الهى را ندارند. «يا معشر الجنّ... لاتنفذون» 4- رهايى از كيفر در قيامت، جز با داشتن دليل وحجّت عقلى يا شرعى براى هيچ يك از جنّ و انس ميسّر نيست. «يا معشر الجنّ و الانس... لاتنفذون الاّ
بسلطان»
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:22  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 55: الرحمن وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ و جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد فسیر نور و «مارج» به معناى شعله است. قرآن در مورد منشأ آفرينش انسان تعبيرات گوناگونى دارد كه ممكن است اين تعبيرات به مراحل مختلف آن اشاره داشته باشد: 1- خاك. «انّا خلقناكم من تراب»<633> آن بيان شده است، از جمله اينكه مبدأ آفرينش او، باد و آتش است، «خلق الجانّ من مارج من نار» در حالى كه مبدأ آفرينش انسان آب و خاك است. «خلق الانسان من صلصال كالفخّار» خلقت او پيش از خلقت انسان به است، «و الجانّ خلقناه من قبل»<637> و همچون انسان؛ مؤمن و كافر، مذكّر و مؤنث، توالد و تناسل، علم و شعور و قدرت تشخيص حق از باطل را دارند و قادر به انجام كارهايى هستند كه از عهده بشر خارج است و همچنين مرگ و رستاخيز و كيفر و پاداش دارند. 1- نگاه به گذشته، سبب شكوفايى ايمان و تواضع بشر مىگردد. «خلق الانسان من صلصال...» 2- خداوند از مادّه سرد بىروح «صلصال» و مادّه گرم بىروح «مارج»، موجودات زنده مىسازد. «خلق الانسان... خلق الجان...» 3- سرچشمه ى به وجود آمدن انسان، مادّهاى ناچيز و بى ارزش است. «صلصالٍ» (نكره آمدن مى تواند نشانه ناچيز بودن باشد.) 4- جنّ، موجودى واقعى است، نه خرافى، گرچه ما به آن دسترسى نداشته باشيم. «خلق الجانّ من مارج من نار» 5 - جنّ و انس، هر در موجودى زمينى اند و از عناصر مادّى آفريده شده اند. «خلق الانسان من صلصال... خلق الجان من مارج من نار» 6- تكذيبِ نعمت، سبب سرزنش است، از هر كه باشد. «فباىّ آلاء ربّكما تكذّبان»
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 51: الذاريات وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند تفسیر نور مگر براى معرفت و شناختن و چون او را شناختند، او را عبادت مىكنند و هر كه او را عبادت كند، از بندگى غير او بىنياز مىشود.<418> جنّ، قبل از انسان آفريده شده و داراى تكليف است. در اين آيه نيز نامش قبل از انسان آمده است. «و ما خلقت الجنّ و الانس» در قرآن، تمام آفرينش بر اساس حق است وهيچ آفريدهاى باطل نيست، «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الاّ بالحق»<419> وهمه ى آفريدهها در مسير بهرهمندى انسان است. «خلق لكم»<420> ، «سخّر لكم»<421>، «متاعاً لكم»<422> و انسان نيز براى هدفى متعالى آفريده شده كه راه رسيدن به آن، عبادت خدا است. «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» البتّه عبادت معناى عام دارد و به هر كار نيكى كه با هدف الهى انجام شود، عبادت گفته مىشود. سؤال: در قرآن اهداف ديگرى، همچون آزمايش و امتحان، براى آفرينش انسان مطرح شده، آيا آن اهداف با هدفى كه در اين آيه (56) آمده، هماهنگ است؟ پاسخ: قرآن در آيه دوم سوره مُلك مىفرمايد: «خلق الموت والحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا» مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك عمل بهترى داريد. و در آيه دوازدهم سوره طلاق مىفرمايد: «لتعلموا انّ اللّه على كلّ شىء قدير» هدف از آفرينش، علم انسبه قدرت الهى است. در جمعبندى اين آيات به نتيجه مىرسيم كه هدف اصلى، بندگى خداوند است، لكن عبادت نيازمند معرفت است كه در جمله «لتعلموا» بيان شده است. و در عبادت كه همان پذيرفتن راه الهى و رها كردن راههاى غير الهى است، انسان آزمايش مىشود كه در جمله «ليبكوكم» آمده است. سؤال: اگر هدف آفرينش بشر عبادت است، پس چرا اين هدف بطور كامل تحقق نيافته است؟ پاسخ: بارها خداوند در قرآن فرموده كه اگر مىخواستيم، همه را به اجبار هدايت كرده و به بندگى خود در مىآورديم، امّا خداوند بشر را آزاد آفريد، تا آگاهانه و آزادانه، عبادت كند. سؤال: آيا خداوند به عبادت ما نيازمند است؟ بلكه از همه هستى بى نياز است. اگر به ما دستور دادند كه منزل خود را رو به آفتاب بسازيم، نبايد كسى گمان كند كه خورشيد به خانه ما نياز دارد، اين ما هستيم كه به نور و انرژى آن محتاجيدر اين آيات نيز بى نيازى خداوند بيان شده است: «ما اريد منهم من رزق» سؤال: اگر خداوند رزّاق است، پس چرا به همه رزق يكسان نمىدهد؟ بودن است. يكسان بودن رزق، امرى حكيمانه نيست، بلكه بايد تابع تلاش و كوشش انسانها باشد. قرآن مىفرمايد: «فامشوا فى مناكبها»<423> از دامنه زمين بالا رويد و رزق به دست آوريد. و داد و ستد كنيد. چنانكه نبايد توقّع داشته باشيم معلّم به همه شاگردان نمره يكسان بدهد، زيرا علاوه بر معلّم بودن و اختيار نمره دادن، حكيم نيز هست و بايد ميان شاگردان كوشا و بازيگوش، فرقبگذارد. سؤال: اگر خداوند رزّاق است، قحطىها براى چيست؟ مىفرمايد: «فبظلم من الّذين هادوا حرّمنا»<425> به خاطر ظلمى كه يهود كردند، بخشى از خوردنىها را بر آنان حرام كرديم. گاهى جنبه آزمايشى دارد: «و لنبلونّكم بشىء من الخوف و الجوع»<426> ما از طريق گرسنگى و ترس و... شما را آزمايش مىكنيم. گاهى جنبه تربيتى دارد: «فاخذناهم بالبأساء... لعلهم يتضرّعون»<427> ما براى تضرّع و برگشت آنان به سوى خداوند، آنها را از طريق ناگوارى ها گوشمالى مىدهيم.و گاهى نتيجه قهرى برخورد نادرست انسان با طبيعت است ، همچون تخريب جنگلها، آلوده ساختن آب رودخانهها و به هم زدن تعادل محيط زيست كه در طول زمان، مشكلات بسيارى از جمله قحطى را بدنبال مىآورد. اگر ايمان داشته باشيم كه رزق از خداست، ريشهى بسيارى از حرصها، بخلها، حيلهها، حسدها، كلاهبردارىها و كم فروشىها، در انسان مىخشكد. «انّ اللّه هو الرّزاق...» 1- جن و انس در تكليف مشتركند. «الجنّ و الانس... ليعبدون» «ليعبدون» (نفرمود: «لأعبد» تا من عبادت شوم.) 3- لازمهى عبادت، معرفت معبود است، پس آفرينش جن و انس براى شناخت حقّ و حركت در راه خداوند است. «ليعبدون» 4- انسان در معرض غفلت و نسيان است و بايد پيوسته هدفش را به او تذكّر داد. «و ذكّر... ما خلقت الجنّ و الانس...» 5 - خداوند بى نياز است و عبادتى كه از جن و انس مىخواهد، به خاطر احتياج او نيست بلكه به خاطر رشد آنهاست. «و ما اريد منهم من رزق...» 6- كسى كه خودش رزّاق است، چه نيازى به رزق بندگان دارد. «ما اريد منهم من رزق... ان اللّه هو الرّزاق» 7- تمام امكانات و تخصّصها و ابزارها، وسيله و بستر رسيدن به رزق است ولى روزى رسان تنها خداست. «انّ اللّه هو الرّزاق» 8 - خداوند در توان روزىرسانى كمبودى ندارد. «هو الرّزاق ذوالقوّة» «المتين» («متين» به معناى ثابت و استوار است)
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:5  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 46: الأحقاف : وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ
را بشنوند. پس چون بر آن حاضر شدند [به يكديگر] گفتند: «گوش فرادهيد.» و چون به انجام رسيد، هشداردهنده به
آشنايى با قرآن، افق ديد انسان را باز و وسيع مىكند. قرآن مىگويد: موجود صاحب شعور و اراده تنها انسان نيست، بلكه موجودات ديگر به نام جنّ، با داشتن همان شرايط، توان بيشترى دارند. شايد در اين آيه تعريضى به انسانهاى مشرك و منحرف باشد كه خود را عقل كل مىدانند كه اگر شما با شنيدن اين همه آيات ايمان نياورديد، امّا جنّيان با شنيدن چند آيه، هم ايمان آوردند و هم مبلّغ آن شدند. 1- اداره هستى به دست خداوند است. (آنجا كه خداوند اراده كند، مسير حركتها عوض مىشود.) «صرفنا» 2- جن همانند انسان داراى عقل و تكليف و مسئوليّت و قدرت انتخاب و ارشاد همنوع خود است. «يستمعون القرآن...» 3- جن نيز مىفهمد كه به هنگام استماع قرآن، بايد سكوت كرد. «يستمعون القرآن... قالوا انصتوا» 4- پس از شناخت حق، حركت لازم است. «يستمعون القرآن... ولّوا الى قومهم» 5 - در تبليغ بايد از آشنايان و نزديكان شروع كرد. «الى قومهم» 6- هر جا استعداد و آمادگى باشد، چند آيه و چند تذكر كارساز است. «يستمعون القرآن... ولّوا الى قومهم منذرين» 7- جن نيز داراى زندگى اجتماعى است. «نفراً من الجنّ... ولّوا الى قومهم منذرين» سوى قوم خود بازگشتند.
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 46: الأحقاف وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى
قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه كرديم كه قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [به يكديگر] گفتند گوش فرا دهيد و چون به انجام رسيد هشداردهنده به
سوى قوم خود بازگشتند - رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از مكه به سوى بازار عكاظ در طائف آمد و" زيد بن حارثه" با او بود، به اين منظور كه مردم را به سوى اسلام دعوت كند، اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت، ناچار به سوى مكه بازگشت تا به محلى رسيد كه آنجا را وادى جن مىناميدند و در دل شب به تلاوت قرآن پرداخت. جمعى از طائفه جن از آنجا مىگذشتند، هنگامى كه قرائت قرآن پيامبر (صلي الله عليه و آله) را شنيدند و گوش فرا دادند و به يكديگر گفتند: ساكت باشيد، هنگامى كه تلاوت حضرت پايان يافت آنها ايمان آوردند و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود آمدند و آنان را به سوى اسلام دعوت كردند. گروهى از آنها ايمان آوردند و با هم به محضر پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند، و پيامبر (صلي الله عليه و آله) تعليمات اسلام را به آنها ياد داد، اينجا بود كه آيات فوق و آيات سوره جن نازل گرديد. 2- شان نزولى از ابن عباس نقل شده که با شان نزول سابق شباهت دارد، با اين تفاوت كه" پيامبر (صلي الله عليه و آله) مشغول نماز صبح بود، و در آن تلاوت قرآن مىكرد، گروهى از جن كه در حال تحقيق و جستجو بودند، و قطع اخبار آسمان آنان را به وحشت افكنده بود، صداى تلاوت قرآن پيامبر (صلي الله عليه و آله) را شنيدند و گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همين است، اينجا بود كه سوى قوم خود بازگشتند و آنها را به اسلام دعوت كردند. 3- بعد از وفات ابوطالب كار بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) سخت شد و به سوى طائف رفت تا شايد يارانى پيدا كند. اشراف طائف شديدا او را تكذيب کردند و آن قدر از پشت سر به پيامبر سنگ زدند كه خون از پاهاى مباركش جارى شد. آن حضرت خسته و ناراحت به كنار باغى آمد و در سايه درخت نخلى نشست، در حالى كه خون از پاهاى مباركش مىريخت. باغ متعلق به" عتبة بن ربيعه" و" شيبة بن ربيعة" دو نفر از ثروتمندان قريش بود، پيامبر از مشاهده آنها ناراحت شد، چون دشمنى آنها را از قبل مىدانست. آن دو غلامشان" عداس" را كه مردى مسيحى بود با طبقى از انگور خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرستادند. پيغمبر به" عداس" فرمود: از كجايى؟ گفت: از نينوا! فرمود: از شهر بنده صالح خدا" يونس"؟" عداس" گفت: شما از كجا يونس را مىشناسيد؟ فرمود: من رسول خدايم، خداوند به من خبر داده است. "عداس" به حقانيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) پى برد، راى خدا سجده كرد و پاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) را بوسه داد. هنگامى كه برگشت "عتبه" و "شيبه" او را سرزنش كردند كه چرا اين كار را كردى؟! گفت: اين مرد صالحى است كه مرا از اسرار ناشناخته مردم اين سامان در مورد پيامبرمان "يونس" خبر داد، آنها خنديدند و گفتند: مبادا تو را از آئين نصرانيت فريب دهد كه او مرد فريبكارى است! پيامبر (صلي الله عليه و آله) به سوى مكه بازگشت (در حالى كه محصول اين سفر تنها يك مرد مؤمن بود) تا به نزديكى نخلى در دل شب رسيد و مشغول نماز شد. گروهى از جن از اهل "نصيبين" يا "يمن" از آنجا مىگذشتند، صداى تلاوت قرآن او را در نماز صبح شنيدند و گوش فرا دادند و ايمان آوردند.
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:6  توسط محمد ضیغم تبار
|
امتهايى از جنيان و آدميان كه پيش از آنان روزگار به سر بردند به حقيقت پيوست بى گمان آنان زيانكار بود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 46: الأحقاف
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ
آنان كسانىاند كه گفتار [خدا] عليه ايشان همراه با امتهايى از جنيان و آدميان كه پيش از آنان روزگار به سر بردند به حقيقت پيوست بى گمان آنان زيانكار
بودند «اُف» به معناى اعلام بيزارى و ابراز ناخشنودى است. در آيه قبل، آثار احسان به والدين و ايمان به خدا و شكر در برابر نعمتهاى الهى مطرح شد، در اين آيه چهره ى فرزند نااهل ترسيم مىشود تا شيوه سخن و رفتار دو نوع فرزند، با يكديگر مقايسه شود. مقصود از حشر مردم در جهان آخرت، محشور شدن همه مردم در يك زمان و مكان است، نه آنكه هر چند صباحى گروهى از مردگان زنده شوند كه اين فرزند نااهل به والدين خود مىگويد: چرا گروههاى قبلى زنده نشده اند؟ كسى كه ايمان به معاد ندارد، هستى و استعدادها و نعمتهاى خود را با بهاى ناچيز و اهداف زود گذر معامله مىكند و در قيامت دستخالى مانده و سرمايهاش هدر رفته و اهل حسرت و خسارت است. 1- فرزند نااهل به والدين خود بدگويى مىكند: «اُفّ لكما» ولى والدين با ايمان و دلسوز، براى هدايت فرزند خود، هم از خدا استمداد مىكنند و هم او را به خوبى ها امر و از بدىها نهى مىكنند. «يستغيثان اللّه ويلك آمن» 2- معمولاً منكر معاد، نه استدلال دارد نه ادب. «اُفّ لكما أتعداننى» 3- فرزند، آزاد و مستقل و مسئول اعمال خود است و نبايد انحرافات او را مربوط به والدين دانست. «اتعداننى ان اخرج... ويلك آمن» 4- والدين در قبال ارشاد و هدايت فرزندان خود مسئول هستند، گرچه پاسخ مثبت نگيرند. «أتعداننى ان اخرج... ويلك آمن» 5 - والدين، در كنار رشد و تغذيه جسمى فرزند، مسئول رشد معنوى او نيز هستند. «حملته... بلغ اشدّه... هما يستغيثان... ويلك آمن» 6- والدين، با يادآورى معاد و عاقبت انديشى، فرزندان خود را تربيت كنند. «آمن انّ وعد اللّه حق» 7- ايمان نداشتن به معاد، سبب بىتعهدى فرزند حتّى در برابر والدين مىشود. «اُفّ لكما... ما هذا الا اساطير الاولين» 8 - منكران معاد، مؤمنان را مرتجع و متحجّر مىدانند و خود را نوانديش . «ما هذا الاّ اساطير الاولين» 9- كفر به معاد و گستاخى در برابر والدين، عذاب قطعى را به دنبال دارد. «قال لوالديه افّ... اولئك الّذين حق عليهم القول» 10- كفر و انكار معاد، در ميان جن و انس سابقه طولانى دارد. «اُمم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس» 11- لجاجت فرزندان در كفر، مانع استجابت دعاى والدين در حق آنان مىشود. «و هما يستغيثان اللّه... حقّ عليهم القول» 12- سنّت خداوند نسبت به همه منحرفان يكسان است. «حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم» 13- جن نيز موجودى مثل انسان؛ داراى تكليف، تمدّن، مرگ و مير، حساب و كتاب و دريافت كيفر و پاداش است. «امم... من الجنّ و الانس» 14- انكار معاد و انحراف فكرى، خسارت سنگين است. «انهم كانوا خاسرين» 15- گستاخى در برابر والدين، حتّى با گفتن كلمهاى كوتاه، جرمى بزرگ و مورد نكوهش قرآن و مايهى خسارت انسان است. «اُفّ لكما... كانوا خاسرين»
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:27  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 34: سبأ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم بَلْ كَانُوا
يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ
مىگويند منزهى تو سرپرست ما تويى نه آنها بلكه جنيان را مىپرستيدند
بيشترشان به آنها اعتقاد داشتند فَالْيَوْمَ لَا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَّفْعًا وَلَا ضَرًّا وَنَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّتِي كُنتُم بِهَا
تُكَذِّبُونَ اكنون براى يكديگر سود و زيانى نداريد و به كسانى كه ستم كردهاند مىگوييم بچشيد عذاب آتشى را كه آن را دروغ مىشمرديد
ولى اكثر آنان جنّ را به خاطر امان از شرور مىپرستيدند. <71>
پرستش فرشتگان، از شيطان پيروى مىكردند.
2- تولّى نسبت به خداوند و تبرّى از غير خداوند در كنار يكديگر است. (انت وليّنا من دونهم)
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 27: النمل
قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ
أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سپس] گفت اى سران [كشور] كدام يك از شما تخت او را پيش از آنكه مطيعانه
نزد من آيند براى من مىآورد قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتى از جن گفت من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو
مىآورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ
فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد گفت اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مىگزارد و هر كس ناسپاسى كند بىگمان پروردگارم بی نياز و كريم است
و آگاهى ملكه ى سبا از اين كه سليمان يك پادشاه نيست ؛ ملكه تصميم گرفت شخصاً نزد سليمان آيد تا اوضاع را ازنزديك ببيند. سليمان از حركت (يأتينى بعرشها يأتونى مسلمين) 11- حضرت سليمان علم غيب داشت. (يأتونى مسلمين) (قبل أن تَقوم من مقامک- لَقويّ اَمين)
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:16  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 27: النمل وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ
فَهُمْ يُوزَعُونَ و براى سليمان جمع آ ورى شدند و [براى رژه] دسته دسته گرديدند تفسیر نور معناى بازداشتن است و هرگاه اين تعبير در مورد لشكر به كار رود به اين معناست كه براى جلوگيرى از پراكندگى نيروها، ابتداى لشكر را نگه مىدارند تا بقيه ى افراد به لشكر ملحق شوند. <34> «ايزاع» يعنى تقسيم حكيمانه ى نيروها به صورتى كه هر يك در جاى خود قرار گيرند و در يك خط باشند. <35> جنّ و پرنده كه در اين آيه ذكر شده، از باب مثال است وگرنه باد و ابر و چيزهاى ديگر نيزتحت فرمان سليمان بود.
به همين نام است. دراين جا به چند ويژگى آنها اشاره مىكنيم:
(يامعشرالجنّ والانس) <36> بعضى از آنها مؤمن و بعضى كافرند. (و انّا منّا المسلمون) <37> ، (و انّا منّا الصالحون و منّادون ذلک) <38>
(لم يَطمثهنّ اِنس قبلهم ولاجانّ) <39> براى سليمان، غوّاصى و بنّايى مىكردند. <40> (والشّياطين كل بنّاء و غوّاص) <41> 1- سليمان از لشكريانش سان مىديد. (و حُشِر لسليمان جنوده)
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:42  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 15: الحجر وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ و پيش از آن جن را از آتشى سوزان و بىدود خلق كرديم
در آن دميده شود، صداى صوت از آن برخاسته مىشود. <460> كلمه «حَمَأ» به گِل تيره رنگ و كلمه «مسنون» به معناى متغير است. كلمه «سموم» به باد داغى گفته مىشود كه مثل سمّ در عمق جان انسان اثر مىگذارد. اين آيه، يا اشاره به آفرينش اولين انسان يعنى حضرت آدم است <461> و يا مراد سير آفرينش همه انسانهاست كه مواد زمين از طريق غذا و نطفه به صورت انسان درمىآيد، همانگونه كه در سوره كهف آيه 37 مىخوانيم كه انسان در آغاز خاك، سپس نطفه و سپس به صورت انسان درمىآيد. <462> در فرهنگ قرآن، جن موجودى مكلف است كه مورد خطاب خداوند قرار گرفته است، «يا معشر الجن و الانس» و قرآن را مىفهمد. در اولين آيه از سوره جن مىخوانيم: «استمع نفر من الجنّ» گروهى از جن قرآن را گوش كردند. جن همانند انسان داراى شهوت است. <463> وطبق اين آيه آفرينش آن از آتش و قبل از انسان بوده است چنانكه ابليس از جنّ است، «كان من الجنّ» وهمانند ديگر كافران از جن به دوزخ مىرود. <464> ندارد
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:12  توسط محمد ضیغم تبار
|
|