|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 6: الأنعام يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ اى گروه جن و انس آيا از ميان شما فرستادگانى براى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زيان خود گواهى دهيم [كه آرى آمدند] و زندگى دنيا فريبشان داد و بر ضد خود گواهى دادند كه
آنان كافر بوده اند
براى جنّ نيز فرستاده شده و آنان نيز قرآن را مىفهمند، گروهى هم ايمان مىآورند. <478> به گفته ى برخى مفسّران (مثل آلوسى، قرطبى، طبرسى و سيّد قطب) رسولان جنّ، وحى را از طريق رسولان انس دريافت كرده و به نژاد خود مىرساندند. زيرا كلمهى «رسول» به غير انسان هم گفته مىشود، مثل: «اللَّه يصطفى من الملائكة رسلاً» <479> در اين آيه، دو اقرار از سوى كافران آمده است، يكى گواهى به آمدن پيامبران، دوّم اعتراف به كفر خويش. مواقف در قيامت مختلف است؛ گاهى در موقفى كفّار ابتدا انحراف خود را انكار مىكنند، مثل آيه 23 همين سوره: «واللَّه ربّنا ما كنّا مشركين»، آنگاه كه فهميدند قيامت جاى انكار نيست، به گناه خود اعتراف مىكنند. 1- جنّ و انس هر دو مكلف به پذيرش دعوت انبيايند و رسولان براى هر دو نژاد آمدهاند. «الجنّ والانس» 2- انذار، قوىترين اهرم تربيت و وظيفه ى مهم پيامبران است. «و ينذرونكم» 3- قوىترين ضامن اجراى احكام الهى براى اصلاح فرد وجامعه، ايمان به معاد است. «ينذرونكم لقاء يومكم هذا» 4- قيامت، جاى كتمان وانكار نيست، لذا انسانها عليه خود اقرار مىكنند. «شهدوا على انفسهم» 5 - دنياخواهى، عامل بىاعتنايى به دعوتهاى انبياست. «غرّتهم الحياة...» (فريفته شدن به دنيا، موجب فراموشى آخرت است.) 6- علاقهى افراطى به دنيا، انسان را به كفر مىكشاند. «غرّتهم الحياة الدنيا... انهم كانوا كافرين» :
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:12  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:54  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 81: التكوير وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ و اين (قرآن) گفتار شيطانى رانده شده (از درگاه خدا) نيست «ضَنين» از «ضَنّ» به معناى بخل ورزيدن است. اين كلمه يك بار بيشتر در قرآن به كار نرفته است. مخالفان پيامبر، به او نسبتِ مجنون مىدادند و مراد آنان، ارتباط پيامبر با جنّيان بود و در واقع، قرآن را از القائات جنّ بر پيامبر مىدانستند. لذا اين آيات، در مقام رفع اين تهمت مىفرمايد: پيامبر، فرشته وحى را به روشنى ديده و قرآن را از او دريافت كرده ا ، نه آنكه شيطان بر قلب پيامبر چيزى را القا كرده باشد و او گمان نموده كه وحى الهى است. 1- گاهى بايد تهمتها را بىجواب نگذاشت و پاسخ داد. <<و ما صاحبكم بمجنون>> 2- پيامبر، همراه با مردم و در كنار آنان زندگى مىكرد. <<صاحبكم>> 3- پيامبر، جبرئيل را مىديد. <<و لقد رأه>> (چنانكه در سوه نجم آيه 13 مىفرمايد: <<لقد رأه نزلةً اخرى>>) 4- در برابر تحقيرها، تكريم تحقير شدهها لازم است. <<لقد راه بالافق المبين>> 5 - شكر علم، بازگويى آن است و بخل علمى، امرى ناپسند است. <<و ما هو على الغيب بضنين>> 6- پيامبر اكرم علم غيب مىدانست. <<و ما هو على الغيب بضنين>> 7- رسول خدا، نه از درون گرفتار جنون است: <<ما صاحبكم بمجنون>> و نه از بيرون تحت تأثير القائات شيطانى است. <<و ما هو بقول شيطان رجيم>> 8 - قرآن، در مرحله نزول از هرگونه تحريفى محفوظ است و جبرئيل هيچ گونه دخل و تصرفى در آن نمىكند، <<رسول كريم... امين>> همان گونه كه در مرحله دريافت دچار هيچ كم و كاست نمىشود. <<و ما هو على الغيب بضنين>> 9- قرآن، سخن فرشته وحى است، نه شيطان مطرود. <<لقول رسول كريم... ما هو بقول شيطان رجيم>> 10- بهترين نشانه سالم بودن عقل پيامبر، آن است كه شما عمرى با او مصاحبت و معاشرت داشته و هيچ فكر و كردار ناروايى از او نديدهايد. <<و ما صاحبكم بمجنون>> 11- در جايگاه ملاقات پيامبر با جبرئيل، جاى هيچ ابهامى نيست. <<الافق المبين>>
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:36  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 67: الملك السلام علی صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ یاعلی بن ابیطالب (ع) وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا
رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ و در حقيقت آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را مايه طرد شياطين [= قواى مزاحم] گردانيديم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده كردهايم
تفسیر نور «طِباق»، يا مصدر «طابق» يا جمع «طَبَق» است؛ در صورت اول «سبع سماوات طباقا» به معناى آن است كه آسمانها متناسب و مطابق يكديگرند و در صورت دوم به معناى آن است كه آسمانها هفت طبقه بر فراز يكديگرند. «تفاوت» از «فوت» به معناى بروز اختلال و ناهماهنگى و «فُطور» به معناى شكاف از طول است. «خاسئاً» به معناى خسته و ناكام و «حسير» به معناى ناتوان است. تلخى ها و كمبودها در نزد انسانهاى سطحى ناگوار به نظر مىآيد و گرنه محقّقان به هر چيز با ديده مثبت مىنگرند. ترشى و فلفل براى كودك ناگوار است، ولى براى والدين او، ترشى به اندازه مربّا، ارزشمند است. «مصباح» از «صبح»، وسيلهاى است كه شب را همانند صبح، روشن كند، مانند چراغ. در اين آيات، سه تعبير در مورد ستارگان آسمان آمده است. 1. مصباح و چراغ؛ 2. زينت و جلوه؛ 3. رجم شياطين. در آيات هفتم و هشتم سوره صافّات خوانديم كه شيطانها براى استراق سمع و شنود اخبار آسمان، قصد نفوذ به آن جا را دارند ولى هر بار مورد هدف قرار مىگيرند و رانده مىشوند و اين گونه ستارگان وسيله حفظ آسمان هستند. 1- نظام آفرينش بر اساس رحمت خداوند است. <<فى خلق الرّحمن>> 2- نظام موجود، نظام احسن است و در نظام آفرينش، هيچ نقص و كمبودى وجود ندارد. <<ماترى فى خلق الرّحمن من تفاوت>> 3- خداشناسى بايد بر اساس نظر و دقت باشد، تا ايمان انسان به عظمت هستى و قدرت آفريدگار بيشتر شود. <<فارجع البصر... ثمّ ارجع البصر>> 4- براى كسب معرفت، يك بار ديدن و نظر كردن كافى نيست. <<فارجع البصر... ثمّ ارجع البصر كرّتين>> (در اين آيه كلمه «ترى» دو بار و كلمه «بصر» سه بار همراه با لفظ «كرّتين» تكرار شده است.) 5 - خداوندى كه كار خود را محكم و حكيمانه انجام داده است، از دقّت نظر ديگران نگران نيست، بلكه ديگران را به بازديد دعوت مىكند. <<فارجع البصر... ثم ارجع البصر>> 6- خداوند از آفريدن خسته نمىشود: <<و ما مسّنا من لغوب>><324> ولى چشم ما از نگاه به آفريده هاى او خسته مىشود. <<ينقلب اليك البصر خاسئاً و هو حسير>> 7- زينت، يكى از خواستههاى فطرى بشر است. (يكى از نعمتهاى ستارگان، زينت بودن آنها شمرده شده است. <<زيّنا السماء الدنيا>> 8 - آفريدههاى الهى در عين استوارى و استحكام، <<سبعاً شداداً>><325> از زينت ويژهاى برخوردارند. (در معمارى علاوه بر استحكام ساختمان، زيبايى نماى بنا نيز بايد مورد توجّه باشد.) <<زيّنا السماء الدنيا>> 9- آفريدههاى الهى داراى كاربردهاى گوناگونى هستند. <<مصابيح - رجوماً>> 10- در برابر دشمن نبايد انفعالى برخورد كرد؛ برخورد ما با دشمن بايد تهاجمى باشد. <<رجوماً للشياطينً>> 11- شياطين به آسمانها نيز طمع دارند. <<رجوماً للشياطين>> 12- شياطين، ضربه پذيرند. <<رجوماً للشياطين>>
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:19  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 58: المجادلة اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ
الْخَاسِرُونَ شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است آنان حزب شيطانند آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكارانند
تفسیر نور باطل به طور روشن مطرح باشند، مشكلى پيش نمىآيد ولى مخلوط كردن حق و باطل سبب بروز فتنه و تسلّط شيطان مىشود. «و لكن يؤخذ من هذا ضِغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه»<924> امام حسين عليه السلام نيز در كربلا به لشكر يزيد فرمود: «استحوذ الشيطان على اوليائه».<925> روش شيطان اين گونه است كه: گام به گام انسان را به سوى خود مىكشاند. «خطوات الشيطان»<926> گاهى مطلبى را القا مىكند، نظير كسى كه از دور سنگى پرتاب مىكند. «القى الشيطان...»<927> گاهى تماس مىگيرد ولى نفوذى ندارد. «مستهم طائف من الشيطان»<928> گاهى در دل نفوذ مىكند. «يوسوس فى صدور الناس»<929> گاهى در دل نفوذ مىكند و همانجا مىماند. «فهو له قرين»<930> گاهى انسان برادر شيطان مىشود. «اخوان الشياطين»<931> و گاهى مريد شيطان مىشود و شيطان بر او تسلّط كامل مىيابد. «استحوذ عليهم الشيطان» 1- مؤمن در صورت تماس با شيطان، متذكر ياد خدا مىشود، «مستهم طائف من الشيطان تذكروا»<932> امّا منافق كه از مرحله تماس به مرحله سلطه پذيرى شيطان رسيده، ديگر متذكر هم نمىشود. «فانساهم ذكر اللّه» 2- سوگند دروغ، مقدّمه سلطه شيطان است. «يحلفون... استحوذ...» 3- هر چه از ياد خدا غافل شويم، به مدار حزب شيطان نزديك مىشويم. «انساهم ذكر اللّه... حزب الشيطان» 4- خود را در اختيار هر حزب و گروهى قرار ندهيم كه بعضى گروهها، حزب شيطاناند. «اولئك حزب الشيطان» 5 - خسران واقعى، پيروى از شيطان است، نه زيانهاى مالى. «انّ حزب الشيطان هم الخاسرون»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:1  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 58: المجادلة إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ چنان نجوايى صرفا از [القاآت] شيطان است تا كسانى را كه ايمان آورده اند دلتنگ گرداند و[لى] جز به فرمان خدا هيچ آسيبى به آنها نمىرساند و مؤمنان بايد بر
خدا اعتماد كنند تفسیر نور باشد از جمله:آنجا كه فاش شدن اسرار، به ضرر اسلام و مسلمين باشد، نجوى واجب است. آنجا كه سبب ترس و دلهرهى ديگران شود، نجوى حرام است. و آنجا كه براى كمك به ديگران و سفارش به تقوى باشد، مستحبّ است. «بِرّ» شامل هر كار نيكى مىشود و نمونههايى از آن در آيه 177 سوره بقره آمده است: «ولكنّ البرّ من آمن باللّه...» انسان به تدريج مرتكب گناهان بزرگتر مىشود: اثم، گناه فردى است مثل شرب خمر. عدوان، تجاوز به حقوق ديگران است. معصيت الرسول، مخالفت با فرمانهاى اجتماعى و حكومتى رهبر الهى است كه براى مصالح مسلمين صادر مىفرمايد.<908> موضوع و محتواى گفتار، ارزش آن را مشخص مىكند. اگر موضوع نجوى، نيكى و تقوى باشد يك ارزش است ولى اگر گناه و ستم و توطئه باشد حرام است. البتّه گاهى محتوى نيز خوب است، امّا موقعيّت خوبى نيست. مثلاً در جمع مؤمنان دو نفر درگوشى سخن بگويند. 1- مؤمن محترم است حتّى هنگام نهى از منكر احترام او را حفظ كنيد. «يا ايها الّذين آمنوا» 2- در امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبليغ، راههاى حق و باطل و مصاديق آن را بايد روشن كرد. «لا تتناجوا... تناجوا» 3- همهى سخنان را نبايد آشكار و نهان گفت. گاهى بايد نهى از منكر يا امر به معروف، در خفا و پنهان باشد. «تناجوا بالبرّ و التقوى» 4- مبادا نجواى بد را به جاى نجواى خوب قلمداد كنيم. «تناجوا... واتقوا اللّه الّذى اليه تحشرون» 5 - تقوا و پرهيزكارى و توجّه به معاد، زمينه دورى از سخنان نارواست. «واتّقوا اللّه الّذى اليه تحشرون»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 16:15  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 50: ق قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ
بَعِيدٍ [شيطان] همدمش مىگويد پروردگار ما من او را به عصيان وانداشتم ليكن
[خودش] در گمراهى دور و درازى بود قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم
بِالْوَعِيدِ [خدا] مىفرمايد در پيشگاه من با همديگر مستيزيد [كه] از پيش به شما
هشدار داده بودم تفسیر نور <355> آرى، در جاى ديگر نيز مىخوانيم: شيطان، قرين بعضى از خلافكاران مىگردد.<356> «فهو له قرين»<357> يكى از عوامل دوزخى شدن انسان، دوست و همنشين بد است، چنانكه قرآن در اين آيات، از شيطان به عنوان همنشينى كه انسان را به دوزخ مىافكند نام برده است. يكى از ناله هاى دوزخيان در قيامت، اظهار ندامت از گرفتن دوستان بد در دنياست، چنانكه قرآن سخن آنان را چنبيان مىفرمايد: «يا ويلتى ليتنى لم اتّخذ فلاناً خليلاً»<358> اى كاش! فلانى را به دوستى نمىگرفتم. در قيامت، ميان مجرمان با يكديگر، و مجرمان با رهبران فاسد، و مجرمان با شيطان، گفتگوهايى است و هر كدام تلاش مىكنند كه گناه خود را به گردن ديگرى بياندازند. در قرآن، صحنه هايى از اين مشاجرات نقل شده است: گاهى به يكديگر مىگويند: «لولا انتم لكنّا مؤمنين»<359> اگر شما نبوديد، قطعاً ما مؤمن بوديم، ولى پاسخ مىشنوند: «بل لم تكونوا مؤمنين»<360> هرگز چنين نيست، بلكه شما خودتان ايمانآور نبوديد. در صحنه ديگر به رهبران فاسد مىگويند: «كنّا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا»<361> ما تابع شما بوديم و بدبخت شديم، آيا مىتوانيد امروز گره ى از كار ما باز كنيد. و در صحنهاى، شيطان را ملامت مىكنند و او مىگويد: «لا تلومونى و لوموا انفسكم...»<362> خودتان را سرزنش كنيد، من كارى جز دعوت نداشتم، شما خودتان دعوت مرا پذيرفتيد. اين آيه نيز سخنى از ابليس است كه مىگويد: پروردگارا من آنان را به طغيان وانداشتم. جهنّم همواره مىگويد: «هل من مزيد»، چنانكه جهنّميان نيز در دنياپرستى و مال و مقام و خوردن اموال مردم، «هل من مزيد» مىگفتند. 1- دوست و رفيق بد، انسان را به كجا مىكشاند؛ انسانى كه مىتوانست با ابرار همنشين باشد، همراه و همنشين شيطان گرديده است. «قرينه» 2- ابليس، به ربوبيّت خدا معترف است. «قال قرينه ربّنا» 3- به هوش باشيم كه ابليس در قيامت از خود سلب مسئوليّت مىكند و از منحرفان تبرّى مىجويد. «ما اطغيته» 4- ابليس كار خود را تنها در محدوده دعوت و وسوسه مىداند، نه اجبار مردم. «ما اطغيته» 5 - كار انسان به جايى مىرسد كه شيطان او را گمراه مىشمرد. «قال قرينه... فى ضلال بعيد» 6- دوزخيان در قيامت با ابليس جدال و تخاصم دارند. «لا تختصموا لدىّ» 7- به جاى جدال و مخاصمه با شيطان در قيامت كه سودى ندارد، در دنيا به ستيز با او برخيزيم. «لا تختصموا لدىّ» 8 - قهر خدا، بعد از اتمام حجت است. «القيا فى جهنّم... قد قَدّمتُ اليكم بالوعيد» 9- گفتگوها و جرّ و بحثها در قيامت، حكم الهى را تغيير نمىدهد و سبب بازنگرى و تجديد نظر در حكم نمىشود. «ما يبدّل القول لدىّ» 10- تغيير حكم و تخفيف كيفر ظالم، سبب ظلم به مظلومان است. «ما يبدّل القول لدىّ و ما انا بظلاّم للعبيد» 11- به دوزخ افتادن مجرمان، ظلمى است كه آنان در حق خود مرتكب شدهاند، نه ظلم خدا در حق آنان. «القيا فى جهنّم... و ما انا بظلام للعبيد» 12- دوزخ، داراى نوعى شعور است و مخاطب خداوند قرار مىگيرد و سؤالالهى را پاسخ مىدهد. «هل امتلأت فتقول هل من مزيد»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:30  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 50: ق وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ و ما انسان را آفريده ايم و مىدانيم كه نفس او چه وسوسه اى به او
مىكند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم
كنايه از افكار ناپسندى است كه بر دل انسان مىگذرد. كلمه «وريد» از ريشه ى «ورود» به معناى رفتن به سراغ آب است. از آنجا كه اين رگ، شاهراه گردش خون ميان قلب و ديگر اعضاى بدن است، آن را «وريد» گفته اند. براى ارشاد منحرفان از هر شيوه صحيحى بايد استفاده كرد. در آيات قبل نمونه هايى از قدرت خداوند در هستى و نمونه هايى از سرنوشت شوم كسانى كه تكذيب مىكردند، بيان شد. اين آيات، وجدان و عقل مردم را مخاطب قرار داده كه مگر ما در آفرينش اول عاجز شديم تا از آفرش دوم بازمانيم. مشابه جملهى «نحن أقرب اليه من حبل الوريد»، اين آيه است: «انّ اللّه يحول بين المرء و قلبه»<346> خداوند ميان انسان و قلب او حايل مىشود. سرچشمه ى وسوسه، سه چيز است: الف: نفس. «توسوس به نفسه» ب: شيطان. «فوسوس لهما الشيطان»<347> ج: بعضى انسانها و جنّيان. «الّذى يوسوس فى صدور الناس من الجِنّة والناس»<348> علم خداوند به امور ما به دو علت است: الف: چون آفريدگار ماست و خالق، مخلوق خود را مىشناسد: «الا يعلم من خلق»<349>، «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه» ب: چون بر ما احاطه دارد. «نعلم... و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» لذا علم خدا دقيق، گسترده و بى واسطه است. ريشه ى شك در معاد دو چيز است: يكى اينكه خدا از كجا مىداند هر كس چه كرده و ذرّات او در كجاست؟ ديگر اينكه از كجا مىتواند دوباره بيافريند؟ اين آيه به هر دو جواب مىدهد: مىتواند، چون قبلاً انسان را آفريده است. «ولقد خلقنا الانسان» مىداند، چون وسوسه هاى ناديدنى را هم مىداند. «نعلم ما توسوس به نفسه» 1- آفرينش هر موجود، گواه بر قدرت آفريدگار بر آفرينش مجدد آن است. اگر آفريدن اول ممكن بود، خلقت دوباره نيز ممكن است. «افعيينا بالخلق الاول» 2- در گفتگو با مخالف، كوتاه ترين و رساترين كلمات را بكار ببريد. «افعيينا بالخلق الاول» (ممكن شمردن يكى و محال شمردن ديگرى تناقض است) 3- كافران، دليلى بر انكار معاد ندارند، تنها شك و ترديد است. «بل هم فى لبس من خلق جديد» 4- اگر مىخواهيد عقيده اى سالم داشته باشيد بايد وسوسه ها را از خود دور كرده و نفس خود را اصلاح كنيد. (انكار قيامت به خاطر آن است كه خود را از وسوسه ها پاك نكردهايد.) «بل هم فى لبس... و نعلم ما توسوس به نفسه» 5 - علم و احاطه ى خداوند به بشر، در طول حيات اوست. «نحن اقرب اليه من حبل الوريد»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:19  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 43: الزخرف وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
و مبادا شيطان شما را از راه به در برد زيرا او براى شما دشمنى آشكار
است
فسیر نور مىشمردند، اين آيه مىفرمايد: حضرت عيسى، خود يكى از علائم قيامت است. تولدش از مادرى بدون همسر، نشانه قدرت خدا بر آفريدن مجدد انسانها در قيامت است، چنانكه او در همين دنيا مردگان را زنده مىكرد و در پايان عمر جهان از آسمان نازل مىشود كه مقدّمه قيامت است. 1- وجود اولياى خدا، نشانهاى از قيامت و يادآور آن است. «لعلم للساعة» 2- با ديدن نشانههاى قدرت الهى ترديد در امكان زنده شدن مردگان سزاوار نيست. «فلا تمترنّ» 3- رهبران معصوم بر راه مستقيم هستند و پيروى از آنان نيز راه مستقيم است «اتبعون هذا صراط مستقيم» 4- انسان به طور فطرى دنبال راه است كه خداوند آن را نشان مىدهد. «هذا صراط مستقيم» 5- ترديد نابجا مايهى دور افتادن از راه مستقيم است. «فلا تمترنّ... واتبعون هذا صراط مستقيم» 6- انسان براى حركت در راه مستقيم، به الگو نياز دارد. «واتبعون هذا صراط مستقيم» 7- راه مستقيم يك راه بيش نيست. «هذا صراط مستقيم» 8- شيطان در كمين رهروان راه مستقيم است. «هذا صراط مستقيم - ولا يصدنكم الشيطان» 9- با توجّه به سابقه شيطان در فريفتن آدم و حوا، دشمنى او بر كسى مخفى نيست. «عدوّ مبين» 10- شناخت وسوسههاى شيطان نيازى يه تأمل و تعقّل ندارد، زيرا فطرت انسان به راحتى انحراف را مىفهمد. «عدوّ مبين»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 41: فصلت وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
اگر از جانب شيطان دستخوش وسوسه اى شدى، به خدا پناه ببر كه او خود شنواى داناست
به وسوسه ى شيطان و تحريك او نيز نزغ گفته مىشود. در اين آيه و سه آيه ى قبل، چهار نكته براى مناديان راه خدا مطرح شده است: <47> در آيه ى 32 مىفرمايد: بهترين سخن، دعوت به سوى خداست، مشروط بر آن كه دعوت كننده، خود اهل عمل و تسليم فرمان خدا باشد. در آيه ى بعد مىفرمايد: اگر در مسير دعوت با مخالفان روبرو شدى با بهترين شيوه برخورد كن تا او را تغيير دهى، يا به گونه اى عمل كن كه گويا همان مخالف، دوست صميمى تو است و هيچ به روى خود نياور. در آيه ى بعد فرمود: اين ناديده گرفتن عداوت ها و دشمنى ها نياز به صبر دارد و مخصوص كسانى است كه بهره ى بزرگى از كرامت و لطف خدا را دريافت كرده باشند. در اين آيه مىفرمايد: اگر شيطان تو را وسوسه كرد كه با دشمن برخورد خشن داشته باش به خدا پناه ببر. وسوسه ى شيطان «نزغ»، راهها و ابزار و انواعى دارد: گاهى از طريق ترساندن است. «الشيطان يعدكم الفقر» <48> گاهى از طريق زيبا جلوه دادن است. «زيّن لهم الشيطان اعمالهم» <49> گاهى از طريق وعده هاى تو خالى است. «يعدهم و يمنيهم» <50> گاهى از طريق دشمنى و كينه است. «يوقع بينكم العداوة و البغضاء» <51> 1- برانگيختن حسّ انتقام جويى در انسان، از شگردهاى شيطانى است، ولى پاسخ دادن بدىها با نيكى، از سفارشات الهى است. «ادفع بالتى هى احسن... امّا ينزغنّك» 2- از وسوسه ى شيطان، هيچ كس حتّى پيامبر در امان نيست. «و امّا ينزغنّك» 3- وسوسه ى شيطان دائمى است. («ينزغنّك» فعل مضارع و رمز استمرار است). 4- هر عنصرى كه وسوسه گر باشد شيطانى است. «من الشيطان نزغ» 5- صبر نكنيد كه شيطان مسلط شود، با پيدا شدن كوچكترين وسوسه به خدا پناه ببريد. «من الشيطان نزغ» 6- داروى وسوسه ى شيطان، پناهندگى به خدا و توبه است. «و امّا ينزغنّك فاستعذ باللّه» 7- استعاذه از ابزارهاى عصمت انبيا است. «فاستعذ...» 8- به كسى بايد پناه برد كه جامع همه ى كمالات و شنوا و آگاه باشد. «فاستعذ باللّه» (كلمه «اللّه» به معناى ذات مقدّس است كه تمام كمالات را داشته باشد) 9- با اين كه خدا مىداند ولى ما بايد ضعف و پناهندگى خود را با زبان و دل اظهار كنيم. «فاستعذ... السميع العليم» 10- پناه خواستن از خداوند بى پاسخ نمىماند. «السميع العليم» 11- تنها خداوند شنوا و داناى مطلق است. «انّه هو السميع العليم»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:33  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ فرمود در حقيقت تو از مهلتيافتگانى إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
تا روز معين معلوم قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ [شيطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مىبرم
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ مگر آن بندگان پاكدل تو را قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ فرمود حق [از من] است و حق را مىگويم لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
هرآينه جهنم را از تو و از هر كس از آنان كه تو را پيروى كند از
همگىشان خواهم انباشت
الف) هم گوينده باطل است، هم سخن باطل است. ب) گوينده بر باطل است، ولى سخن حقّى مىگويد. ج) گوينده بر حقّ است ولى حرفش باطل است. د) هم گوينده حقّ است و هم كلام او حقّ است. خداوند، هم خودش حقّ است و هم سخنش حقّ است. «قال فالحقّ و الحقّ اقول» در آغاز اين سوره، سخن از ذكر به ميان آمد، «ص والقران ذى الذكر» در پايان سوره نيز از ذكر اين گونه ياد شده است: «ان هو الا ذكر للعالمين» مراد از تكلّف كه پيامبر آن را از خود نفى مىكند، آن است كه من سخنانم روشن و منطقى است و چيزى را بر شما تحميل نمىكنم. «ما انا من المتكلّفين» چنانكه در ذيل آيه 67 اين سوره: «قل هم نبأ عظيم» گفتيم، بر اساس روايات مراد از «نبأ عظيم» خبر ولايتِ علىّ بن ابیطالب عليهما السلام است كه آيه پايانى سوره نيز همانند آنجا، از ضميرِ «هو» استفاده كرده و مىفرمايد: اين خبر پس از مدّتى آشكار گشته و از آن آگاه مىشويد. «ان هو الا ذكر للعالمين و لتعلمنّ نبأه بعد حين» جالب آنكه در آيات ديگر نيز مزد رسالت پيامبر، مودّت اهل بيت ذكر شده و در اين آيات نيز پس از نفى مزد مادّى بر رسالت، به اين امر توجّه شده است. 1- خداوند جز حقّ نمىگويد. (مقدّم شدن كلمهى «حقّ» بر «اقول» نشانهى آن است كه او جز حقّ نمىگويد). «و الحقّ اقول» 2- در برابر تأكيد اهل باطل، شما نيز با جدّيت سخن بگوييد. شيطان گفت: «لاغوينّهم...» خداوند فرمود: «لأملئنّ جهنّم» 3- در قيامت، رهبران كفر و پيروانشان در يك جا جمع خواهند شد. «جهنّم منك و ممّن تبعك» 4- شيطان جسم دارد زيرا پر شدن جهنّم در صورتى است كه ابليس داراى جسم باشد. «لأملئنّ» 5- مبلّغ بايد بىتوقّعى خود را به مردم اعلام كند. «قل ما اسئلكم عليه من اجر» 6- شرط توفيق در تبليغ، توقّع نداشتن از مردم است. «قل ما اسئلكم» 7- پيامبران، نه تنها توقّع مادّى، بلكه هيچ گونه انتظارى از مردم نداشتند. «من اجر» 8- يكى از شرايط توفيق در تبليغ، نداشتن تكلّف است. (مؤمن، در عمل و سخن و معاشرت، خود و ديگران را به زحمت نمىاندازد). «ما انا من المتكلّفين» تصنع و تكلّف و ظاهرسازى عملى ناپسند و مذموم است. 9- كسى مىتواند جهان را آزاد كند كه خود گرفتار قيود و عادات و رسوم ساختگى نباشد. «ما انا من المتكلّفين ان هو الا ذكر للعالمين» 10- رسالت قرآن جهانى و فرا ملّيتى است. «ذكر للعالمين» 11- قرآن كتاب بيدارى و هشيارى است. «ذكر للعالمين» 12- انسان بدون قرآن در معرض انواع غفلتها و نسيانهاست. «ان هو الا ذكر للعالمين» 13- بشر در آينده از اخبار مهم قرآن (پيرامون تحقّق وعده ها و پيروزى متّقين و صالحين) آگاه خواهد شد. «لتعلمنّ نبأه بعد حين» «والحمدللّه ربّ العالمين»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:44  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن
طِينٍ گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل آفريده اى
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ فرمود پس از آن [مقام] بيرون شو كه تو رانده اى وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ و تا روز جزا لعنت من بر تو باد قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ گفت پروردگارا پس مرا تا روزى كه برانگيخته مىشوند مهلت ده
خداوند به ابليس پر شدن پيمانه و تكميل آزمايش او بود. <53> 1- ابليس بخاطر تكبّر عفو نخواست، بلكه مهلت براى انتقام خواست. «انظرنى... اغوينّهم» 2- ابليس با تمام تكبّر و كفر از بيان درخواست خود مأيوس نشد. «ربّ فانظرنى» 3- عمر به دست خداست. «ربّ فانظرنى» 4- در دعا گفتن «ربّ» مؤثّر است. هم اولياى خدا و هم ابليس در دعاهاى خود اين كلمه را بكار بردهاند). «ربّ فانظرنى» 5- ابليس، هم معاد را مىدانست «الى يوم يبعثون» هم توحيد را مىدانست «ربّ» هم نبوّت را مىدانست. «عبادك منهم المخلصين» پس مشكل او ندانستن اصول دين نبود بلكه تكبّر و لجاجت بود. 6- خداوند دعاى بدترين خلق خود را نيز اجابت مىكند. «ربّ فانظرنى... فانك من المنظرين» 7- غير از ابليس بعضى ديگر نيز عمر طولانى دارند. «من المنظرين» 8- هر طول عمرى نشانه ى مهر و محبّت خداوند و عامل خوشبختى نيست. «من المنظرين» 9- خداوند آن است كه مرگ را به همه بچشاند و لذا طول عمر ابليس تا قيامت تضمين نشد بلكه تا روز خاصى اجابت شد. «الى يوم الوقت المعلوم» 10- خطر وسوسه هاى ابليس جدّى است. (او سوگند ياد كرده كه همه را به نحوى گمراه كند). «فبعزّتك لاغوينّهم» 11- گاهى يك گناه، مقدّمه ى گناهان بزرگترى مىشود. (گناه سجده نكردن بر آدم، مقدّمه اى براى گناه اغفال مردم مىشود). «لاغوينّهم» 12- اخلاص در عبوديّت، شرط مصونيّت از دامهاى ابليس است. «الاّ عبادك منهم المخلصين»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||