سوره 114: الناس

   

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بگو پناه مى‏برم به پروردگار مردم (1)

 

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿1﴾

پادشاه مردم (2)

 

مَلِكِ النَّاسِ ﴿2﴾

معبود مردم (3)

 

إِلَهِ النَّاسِ ﴿3﴾

از شر وسوسه‏گر نهانى (4)

 

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿4﴾

آن كس كه در سينه‏هاى مردم وسوسه مى‏كند (5)

 

الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ﴿5﴾

چه از جن و [چه از] انس (6)

تفسیر نور
در قرآن، بيش از 300 مرتبه كلمه «قل» آمده كه بسيارى از آنها فرمان خداوند به پيامبر است و در پاسخ مخالفان يا موافقان مى‏باشد.
كلمه «وسواس» هم به معناى موجود وسوسه‏ گر مى‏آيد و هم به معناى وسوسه و خطورات و افكار ناروا، ولى در اينجا به معناى وسوسه‏ گر است.
گفتنِ كلمه <<اعوذ>> براى نجات از خطرات كافى نيست، بلكه بايد در عمل نيز از عوامل خطرساز دورى كرد. وگرنه خانه را در مسير سيل ساختن و نوشتن «اعوذ باللّه من السّيل» بر سر در خانه به منزله مسخره است. كسى كه مى‏گويد: <<اعوذ باللّه>>، بايد در عمل نيز از سرچ
ه‏هاى فساد دورى كند.
اول چيزى كه محسوس انسان است، رشد و تكامل و تربيت اوست، <<ربّ النّاس >>بعد سياست و تدبير و حكومت. <<ملك النّاس>> و همين كه رشد او بالا رفت عبادت و پرستش است. <<اله النّاس>>
به كسى بايد پناه برد كه اسرار و وسوسه‏ درونى را مى‏شناسد. <<يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور>><1164> او از خيانت چشم‏ها و آنچه سينه‏ها پنهان مى‏كند آگاه است.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: شيطان بر دل انسان آرميده است، هرگاه ياد خدا كند پنهان مى‏شود و هرگاه غافل شود او را وسوسه مى‏كند. «فاذا ذكر العبد اللّه خنّس... و اذا غفل وسوس»<1165>
كسانى كه ديگران را به ترديد و وسوسه مى‏اندازند، كار شيطانى مى‏كنند. مخالفان حضرت صالح به مردم مى‏گفتند: آيا شما علم داريد كه صالح پيامبر است؟ و با اين كلام در مردم ترديد به وجود مى‏آوردند. <<أتعلمون انّ صالحاً مرسل>><1166>
در اول قرآن با «بسم اللّه» از خدا استمداد كرديم و در آخر قرآن نيز به خدا پناه مى‏بريم.
«خنّاس» از «خنوس» به معناى پنهان شدن و عقب نشينى است. شيطان هم خودش مخفى است و هم كارش، اگر وسوسه او علنى باشد بر مردم مسلط نمى‏شود، ولى با تظاهر و توجيه در لباس زيبا جلوه مى‏كند و موفق مى‏شود. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: شيطان با ظاهرنمايى حق و
طل را بهم در مى‏آميزد و بدين شكل بر طرفداران خود غالب مى‏شود. «فهنا لك يستولى الشيطان على اوليائه»<1167>
حالا كه شيطان، خنّاس است، آنقدر مى‏رود و مى‏آيد تا موفق شود، ما هم بايد ياد خدا را زياد كنيم.
در قرآن بارها از انسان انتقاد شده است كه هرگاه گرفتار مى‏شود دعا مى‏كند و پناهندگى مى‏خواهد و همين كه خطر رفع شد، گويا ما را نمى‏شناسد.<1168>
در اين سوره چون وسوسه درون روح و قلب انسان جاى مى‏گيرد و با ايمان و عقل و فكر ما بازى مى‏كند، سه بار نام خداوند ياد شده است: <<ربّ النّاس، ملك النّاس، اله النّاس >>اما در سوره فلق كه شرور خارج از سينه‏هاست، يكبار نام خداوند مطرح است. <<ربّ الفلق>> آر
خطر انحراف فكرى و تأثير آن در روح به مراتب بيشتر از خطرات خارجى است و دشمنان فرهنگى و فكرى، از دشمنان نظامى و اقتصادى مرموزتر و خطرناكترند.
در روايات آمده است كه شيطان از قبول توبه انسان از سوى خداوند ناراحت شد. ياران خود را جمع و از آنان استمداد كرد. هر كدام مطلبى گفتند، ولى يكى از آنها گفت: من انسان را وسوسه مى‏كنم و توبه را از يادش مى‏برم. ابليس اين طرح فراموشى توبه را پسنديد.<1169>
حالا كه او <<ربّ النّاس>> است، پس شيوه‏ هاى تربيتى ديگران را نپذيريم. حالا كه او <<ملك النّاس>> است، پس خود را برده ديگران قرار ندهيم و حالا كه او <<اله النّاس>> است، پس به غير او دل نبنديم و اين تفكر و اعتقاد بهترين وسيله پناهندگى از وسوسه‏ هاست.
آنكه در سينه و قلب و روح مردم وسوسه مى‏كند، ممكن است از نژاد جن و شيطان باشد يا از نژاد انسان. آرى تطميع‏ ها و وعده‏ ها، امروز و فردا كردن‏ها از جمله راههاى وسوسه است.
وسوسه شيطان نسبت به حضرت آدم و ساير اولياى خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است: <<فوسوس اليه الشيطان>><1170>، <<القى الشيطان فى امنيّته>><1171> اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. <<يوسوس فى صدور النّاس >>البته نه به شكل سل
بر دل انسان به گونه‏اى كه راه گريزى از آن نباشد. زيرا قرآن در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: <<ان الّذين اتقوا اذا مسهّم طائف من الشيطان تذكّروا فاذا هم مبصرون>><1172> هنگامى كه شيطان‏ها به سراغ افراد باتقوى مى‏روند تا از طريق تماس، آنان را وسوسه كنند، آنا
توجه شده و اجازه نفوذ نمى‏دهند.
تكرار كلمه «ناس» در <<ربّ النّاس - ملك النّاس - اله النّاس>> اشاره به آن است كه ربوبيّت، حاكميّت و الوهيّت خداوند عام است و اختصاص به فرد يا گروه يا نژاد خاصى از بشر ندارد.
اول <<ربّ النّاس>> آمد، بعد <<ملك النّاس>> و سپس <<اله النّاس>>، شايد به خاطر آن كه آنچه به فطرت نزديكتر و ملموس‏تر است، پناهندگى به مربى است: <<ربّ النّاس>>
چنانكه كودكان به هنگام خطر اول صداى مادر مى‏زنند، سپس كسى كه قدرت دارد، <<ملك النّاس>> و در مرحله بعد سرچشمه رحمت و حيات. <<اله النّاس>>
خداوند به نيازهاى انسان و خطراتى كه او را تهديد مى‏كند آگاه است، ولى شيوه تربيت الهى آن است كه انسان نياز و استمداد و پناهندگى خود را به زبان آورد و فقر و احتياج را به خود تلقين كند تا روحيه تواضع و تعبّد و تسليم در او شكوفا شود. <<قل اعوذ...>>
به گفته پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خاطرات و وسوسه‏هايى كه بى‏اختيار بر انسان عارض مى‏شود، مادامى كه از طرف انسان عملى صورت نگيرد، چيزى بر او نيست. «وضع عن امّتى ما حدّثت به نفسها ما لم يعمل به او يتكلّم»<1173>.
1- پيامبر، امين وحى است و چيزى از خود نمى‏گويد. <<قل>>
2- خطرات به قدرى شديد است كه خدا به پيامبرش دستور پناه بردن مى‏دهد. <<قل اعوذ>>
3- بدون استمداد از خدا، امكان مبارزه با شرور نيست. <<اعوذ بربّ النّاس>>
4- گناهكاران نبايد مأيوس شوند، زيرا خداوند، پروردگار همه مردم است نه فقط مؤمنان. <<ربّ النّاس>>
5 - وقتى پيامبر، به خدا پناه مى‏برد، وظيفه ما روشن است. <<قل اعوذ بربّ النّاس>>
6- انسان بايد خود را تحت تربيت خداوند بداند، <<ربّ النّاس>> سلطنت و حكومت او را بپذيرد، <<ملك النّاس>> و او را معبود خود قرار دهد. <<اله النّاس>>
7- انسان بى‏ايمان، به قدرت و جمعيّت و قوميّت و ثروت خود پناه مى‏برد، ولى مردان خدا به پروردگار و پادشاه و معبود هستى پناهنده مى‏شوند. <<ربّ النّاس - ملك النّاس - اله النّاس>>
8 - بالاترين خطرها پنهان‏ترين آن‏هاست كه وسوسه درونى باشد. <<من شرّ الوسواس الخنّاس >>«والحمدللّه ربّ العالمين»

 

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿6﴾



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:54  توسط محمد ضیغم تبار  |