|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : الانعام الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ
الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ
كسانى كه به آنها كتاب (آسمانى) داديم همان گونه كه پسرانشان را مىشناسند او را (پيامبر را طبق آنچه در كتابشان معرفى شده ) مىشناسند. ولى كسانى كه خودشان را باخته و به زيان دادهاند ايمان نخواهند آورد 20 تفسیر نور
در تورات وانجيل بوده وعلماى اهلكتاب، او را به عنوان پيامبر موعود به مردم بشارت مىدادند، و هم اخلاقيّات حضرت و يارانش در كتب آنان بوده است: «محمّد رسولاللّه والّذين معه أشدّاء علَى الكفّار رحماء بينهم... ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى الانجيل كزرع...» <275>
چون او را از هنگام تولّد مىشناسند، ولى شناخت برادر و پدر و مادر براى انسان، ماهها پس از تولّد است چنانكه شناخت همسر نيز پس از ازدواج مىباشد. از اين رو آيه مىفرمايد: آنان پيامبر را مانند فرزندان خود مىشناسند.
را به خوبى مىشناختند. «الّذين آتيناهم الكتاب يعرفونه»
«يعرفونه كما يعرفون أبناءهم»
خداشناسان و پيامبرشناسان و دينشناسان كه به خاطر عناد و لجاجت از زيانكارانند. «يعرفونه كما يعرفون ابناءهم الّذين خسروا أنفسهم»
«خسروا أنفسهم فهم لايؤمنون»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ و اوست كه بر بندگان خويش چيره است و اوستحكيم آگاه
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ
بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم آيا واقعا شما گواهى مىدهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى است بگو من گواهى نمىدهم بگو او تنها معبودى يگانه است و بىترديد من از آنچه شريك [او] قرار مىدهيد بيزارم
تفسیر نور
و نبوّت آن حضرت را نمىپذيرفتند و مىگفتند: حتّى يهود و نصارا تو را پيامبر نمىدانند. اين آيه در زمان غربت اسلام، خبر از آينده اى روشن و رسالت جهانى اسلام مىدهد.
فرمودند: اگر خدايان ديگرى بودند، آنها هم پيامبرانى مىفرستادند. <268>
حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شدهايد؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند، زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ» <269>
منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد همراه قرآن باشد. <270>
لذا قرآن، به مسألهى انذار تأكيد كرده است. «لانذركم» در آيات ديگر نيز مىخوانيم: «ان أنت الاّ نذير» <271> ، «انّما أنا نذير مبين» <272>
شده است. <273>
كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار مىكند. <274>
«قل اللَّه شهيد»
«قل اىّ شىء...قل اللَّه»
مىكند، هم قدرت گواه بودن او را، و چون خدا از اين عوارض دور است، پس بزرگترين شاهدها خداوند است. «أكبر شهادة قل اللَّه»
«اللَّه شهيد بينى و... هذا القرآن»
«لانذركم»
و براى همهى مردم در همهى عصرها و نسلهاست. «لانذركم به و مَن بلغ»
«و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.
«اوحى الى هذا القرآن»، اميد به آينده «و مَن بَلَغ»، صلابت «قل لا أشهد» و برائت از شرك است. «انّنى برىء ممّا تشركون»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ و اوست كه بر بندگان خويش چيره است و اوستحكيم آگاه
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ
بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم آيا واقعا شما گواهى مىدهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى است بگو من گواهى نمىدهم بگو او تنها معبودى يگانه است و بىترديد من از آنچه شريك [او] قرار مىدهيد بيزارم
تفسیر نور
و نبوّت آن حضرت را نمىپذيرفتند و مىگفتند: حتّى يهود و نصارا تو را پيامبر نمىدانند. اين آيه در زمان غربت اسلام، خبر از آينده اى روشن و رسالت جهانى اسلام مىدهد.
فرمودند: اگر خدايان ديگرى بودند، آنها هم پيامبرانى مىفرستادند. <268>
حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شدهايد؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند، زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ» <269>
منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد همراه قرآن باشد. <270>
لذا قرآن، به مسألهى انذار تأكيد كرده است. «لانذركم» در آيات ديگر نيز مىخوانيم: «ان أنت الاّ نذير» <271> ، «انّما أنا نذير مبين» <272>
شده است. <273>
كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار مىكند. <274>
«قل اللَّه شهيد»
«قل اىّ شىء...قل اللَّه»
مىكند، هم قدرت گواه بودن او را، و چون خدا از اين عوارض دور است، پس بزرگترين شاهدها خداوند است. «أكبر شهادة قل اللَّه»
«اللَّه شهيد بينى و... هذا القرآن»
«لانذركم»
و براى همهى مردم در همهى عصرها و نسلهاست. «لانذركم به و مَن بلغ»
«و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.
«اوحى الى هذا القرآن»، اميد به آينده «و مَن بَلَغ»، صلابت «قل لا أشهد» و برائت از شرك است. «انّنى برىء ممّا تشركون»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:57  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ
إِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ
و اگر خدا به تو زيانى برساند كسى جز او برطرف
كننده آن نيست و اگر خيرى به تو برساند پس او
بر هر چيزى تواناست تفسیر نور از منبعى و شرور از منبع ديگر سرچشمه گيرد. «و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... و اِن يَمْسَسْك بخير» «فلا كاشف له الاّ هو»
وآله نيز در مواجهه با حوادث تلخ و شيرين، بايد متوجّه خدا باشد. «و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... واِن يَمْسَسْك بخير فهو على كلّ شىء قدير»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ آن روز كسى كه [عذاب] از او برگردانده شود قطعا [خدا] بر او رحمت آورده و اين است همان رستگارى آشكار
تفسیر نور جانم در دست اوست، هيچ كس در قيامت با عمل خود به بهشت نمىرود. پرسيدند: حتّى شما يا رسول اللّه؟ فرمود: حتّى من، مگر آنكه فضل و رحمت خدا مرا دريابد. سپس دستان مبارك خود را روى سر نهاد واين آيه را تلاوت كرد. <267> البتّه بديهى است كه رحمت الهى تنها به اعمال صالح و افراد نيكوكار تعلّق مىگيرد.
ويژه مىطلبد. «من يُصرف... فقد رَحِمَه»
«انّى اُمرت ان اكون اوّل مَن اسلم - من يُصرف عنه... فقد رَحِمَه»
و شفاعت اولياى خدا هم پرتوى از رحمت اوست. «مَن يُصرف... فقد رَحِمَه»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:50  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
بگو اگر به پروردگارم عصيان ورزم از عذاب روزى بزرگ
مىترسم تفسیر نور
اگر معصيت كند، بايد از گرفتارى آن بترسد. «أخاف اِن عَصيتُ ربّى»
«أخاف... ربّى»
«ان عصيت ربّى»
«أخاف ان عصيت ربّى عذاب يوم عظيم»
دارد. «قل انّى أخاف... عذاب يوم عظيم»
كنيد. (با توجّه به شأن نزول آيهى قبل كه پيشنهاد كردند ما تو را بىنياز مىكنيم، تو از تبليغ دست بردار، پيامبر مىفرمايد: من از قيامت مى ترسم.) «انّى اخاف... عذاب يوم عظيم»
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:11  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ بگو آيا غير از خدا پديدآورنده آسمانها و زمين سرپرستى برگزينم و اوست كه خوراك مىدهد و خوراك داده نمى شود بگو من مامورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده كه] هرگز از مشركان مباش در شأن نزول آيه آمده است كه جمعى از اهل مكّه به پيامبر صلى الله عليه وآله گفتند: تو به خاطر فقر، از بتها دست كشيده اى، ما حاضريم تو را بى نياز كنيم تا با ما مخالفت نكنى. اين آيه نازل شد و به آنان پاسخ داده شد. 1- يكى از شيوه هاى تبليغ و هدايت كه پيامبر براى برانگيختن عقل مردم مورد استفاده قرار مى دهد، بيان دليل در قالب سؤال است. «قل أغير اللَّه» 2- انسان به دليل نيازها ومحدوديّتها به طور فطرى به سراغ سرپرست وپناهگاه مى رود، لكن بحث اصلى بر سر آن است كه به سراغ چه كسى برويم. «قل أغير اللَّه اتّخذ...» 3- خداوند آسمان و زمين را بدون الگوى قبلى آفريد. «فاطر السموات» فاطر، يعنى آفريننده مبتكر. 4- تأمين نيازها از شئون ولايت الهى است. «وليّاً... يطعم» 5 - جز خداوند، همه ى معبودها و مخلوقات نيازمندند. «لايطعم» 6- چون خداوند هم خالق بشر و هم رازق اوست و نيازهايش را برطرف مى كند، به اين دليل انسان بايد نسبت به خدا تعبّد و ولايت پذيرى داشته باشد. «فاطر... و هو يطعم... انّى اُمرتُ أن اكون اوّل مَن اسلم» 7- پيامبراكرم صلى الله عليه وآله مأمور به اظهار موضع عقيدتى خود مى باشد. «قل انّی اُمرت أن...» 8 - رهبر بايد پيشگام در آيين باشد و بالاترين درجه ى اخلاص و تسليم را داشته باشد. «اوّل مَن أسلم» 9- پذيرش ولايت غير خدا، شرك است. «أغيراللَّه اتّخذ وليّاً... لاتكوننّ من المشركين»
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:13  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:59  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ بگو آنچه در آسمانها و زمين است از آن كيست بگو از آن خداست كه رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده است يقينا شما را در روز قيامت كه در آن هيچ شكى نيست گرد خواهد آورد خودباختگان كسانى اند كه ايمان نمى آورند موضوع وجوب رحمت بر خدا، در قرآن دوبار آنهم در اين سوره (آيات 12 و54) آمده است. جملهى «لاريب فيه»، هم دربارهى قرآن آمده است، هم درباره ى قيامت. خداوند همان گونه كه بر ما تكاليفى واجب كرده است، وظايفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله: هدايت كردن: «اِنّ علينا للهدى» <250> ، رزق دادن: «على اللّه رزقها» <251> ، لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة» <252> و پيروزى وغلبه ى دين خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى» <253> ولى شرط بهره مند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنانكه در حديث آمده است: «مَن لايَرْحَم لا يُرحَم» <254> سلمان از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، يك درجه ى آن، منشأ همه ى الطاف الهى در دنيا شده است، خداوند در قيامت، با همه ى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد. <255> قرآن، رحمت الهى را بر همه چيز شامل مى داند: «رَحمَتى وَسعت كلّ شىء» <256> و اين رحمت، مصداقهاى فراوان دارد، از جمله: باران: «ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا وينشر رحمته» <257>
باد: «يُرسل الرّياح بُشرىً بين يدى رحمته» <258> شب و روز: «و مِن رَحمته جَعَل لكم الليل و النّهار» <259> پيامبر: «و ما أرسلناك الاّ رحمة للعالمين» <260> قرآن: «هذا بصائر للنّاس و هُدىً و رحمة» <261> تورات: «كتاب موسى اماماً و رحمة» <262> آزادى: «فأنجيناه و الّذين معه برحمة منّا» <263> علاقه به همسر: «و جعل بينكم مودّة و رحمة» <264> گياهان و ميوهها: «فانظُر الى آثار رحمة اللّه كيف يُحيى الارض بعد موتها» <265> پذيرش توبه: «لاتَقنطوا من رحمة اللّه» <266> 1- يكى از شيوه هاى تبليغى كه پيامبر مأمور به آن است، طرح سؤال و جواب است. «قل لمن... قل للّه» 2- هستى بر اساس رحمت است و رحمت الهى بر همه چيز و همه جا گسترده است. «كتب على نفسه الرّحمة» 3- همان گونه كه آفريده هاى خدا در دنيا (مثل باد، باران، روز و شب، گياهان...) رحمت است، معاد هم رحمت است. «ليجمعنّكم» 4- دليل بر پا شدن قيامت، برخوردارى مردم از رحمت است. «كتب على نفسه الرّحمة ليجمعنّكم» 5 - گرچه رحمت الهى گسترده و لازم است، لكن گروهى خود را محروم مى كنند. «خسروا انفسهم» 6- به جاى استدلال، در پى هوا و هوس بودن و به جاى اولياى خدا، سراغ طاغوت رفتن و به جاى ايمان و اعتقاد به آخرت، كفر ورزيدن و به جاى تسليمِ نور، تسليمِ نار شدن، خسارت عظيم كفّار است. (تمام آيه)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:23  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ
الْمُكَذِّبِينَ بگو در زمين بگرديد آنگاه بنگريد كه فرجام تكذيبكنندگان چگونه بوده است
تفسیر نور ديگرى وارد شده و به پيامبر دستور مى دهد كه به آنها سفارش كند، در زمين به سير و سياحت بپردازند و عواقب كسانى كه حقايق را تكذيب كردند با چشم خود ببينند، شايد بيدار شوند (قل سيروا فى الارض ثم انظروا كيف كان عاقبة المكذبين ). فرمان «سيروا فى الارض» شش بار در قرآن آمده است. متأسّفانه كافران بيش از ما به اين دستور عمل كردند و وجب به وجب كشورهاى اسلامى را كاوش كردند و از منابع، ذخاير، نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگى، كتب خطى و هنرهاى مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت كردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند. 1- سفرهاى علمى وآموزنده وعبرت آور، ستوده و نيكوست. «سيروا... ثمّ انظروا» 2- شكست و سقوط مخالفان حقّ حتمى است، اگر شك داريد، تاريخشان را بخوانيد و با سفر، آثارشان را ببينيد و عبرت بگيريد. «سيروا... ثم انظروا» 3- عوامل عزّت يا سقوط جوامع، قانونمند است. اگر عواملى مثل انكار و تكذيب حقّ در زمانى سبب هلاكت شد، در زمان ديگر هم سبب مىشود. «سيروا... انظروا» 4- يكى از عوامل سقوط تمدّنها، تكذيب انبيا است. «عاقبة المكذّبين» 5 - جلوه هاى گذرا مهم نيست، پايان كار مهم است. «عاقبة المكذّبين»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 6: الأنعام
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را ريشخند مى كردند
گريبانگير ريشخندكنندگان ايشان گرديد تفسیر نور اين آيه، تسكينى براى پيامبر اسلام است، كه اوّلاً: پيامبران پيشين هم مورد استهزا قرار گرفته اند. ثانياً: نه تنها عذاب اخروى، بلكه قهر دنيوى هم دامنگير استهزا كنندگان مى شود. 1- ياد مشكلات ديگران، صبر انسان را زياد مى كند و مبلغ دين نبايد از استهزاى مخالفان دلتنگ شود. «لقد استهزىء برُسلٍ من قبلك» 2- استهزا، يكى از جنگهاى روانى دشمن و براى تضعيف روحيه ى رهبران است كه بايد در برابر آن مقاومت كرد. «استهزىء برسل من قبلك» 3- مسخره كنندگان، عاقبت ذليل مىشوند و استهزا، دامن خودشان را مى گيرد. «فحاق بالّذين سخروا» 4- استهزاى دين، يكى از گناهان كبيره است كه وعدهى عذاب بر آن داده شده است. «فحاق بالّذين سخروا...» 5 - خداوند حامى انبياست واستهزا كنندگان را هلاك مى كند. «فحاق بالّذين سخروا...» 6- استهزا شيوه دائمى كفّار است. «كانوا به يستهزءون»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط محمد ضیغم تبار
|
|
||||||||||||||