بسم الله الرحمن الرحیم

سوره : الانعام

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ

 

الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ

 

كسانى كه به آنها كتاب (آسمانى) داديم

 همان گونه كه پسرانشان را مى‏شناسند او را

 (پيامبر را طبق آنچه در كتابشان معرفى شده

) مى‏شناسند. ولى كسانى كه خودشان را

باخته و به زيان داده‏اند ايمان نخواهند آورد 20

تفسیر نور


اين آيه، مشابه آيه‏ى 146 سوره‏ى بقره است.

 
هم نام و نشان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله

در تورات وانجيل بوده وعلماى اهل‏كتاب، او را به

عنوان پيامبر موعود به مردم بشارت مى‏دادند، و هم

 اخلاقيّات حضرت و يارانش در كتب آنان بوده است:

 «محمّد رسول‏اللّه والّذين معه أشدّاء علَى الكفّار رحماء

 بينهم... ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى الانجيل كزرع...» <275>


شناخت فرزند، اصيل‏ترين و قديمى‏ترين شناخت‏هاست.

چون او را از هنگام تولّد مى‏شناسند، ولى شناخت برادر

 و پدر و مادر براى انسان، ماه‏ها پس از تولّد است چنانكه

شناخت همسر نيز پس از ازدواج مى‏باشد. از اين رو آيه

مى‏فرمايد: آنان پيامبر را مانند فرزندان خود مى‏شناسند.


1- خداوند بر اهل كتاب حجّت را تمام كرده و آنان پيامبر اسلام

 را به خوبى مى‏شناختند. «الّذين آتيناهم الكتاب يعرفونه»


2- پيامبر بايد به گونه‏اى شناخته شود كه هيچ شكّى در او نباشد.

«يعرفونه كما يعرفون أبناءهم»


3- تنها شناخت و علم، مايه‏ى نجات انسان نيست، چه بسيار

 خداشناسان و پيامبرشناسان و دين‏شناسان كه به خاطر عناد

 و لجاجت از زيان‏كارانند.

«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم الّذين خسروا أنفسهم»


4- كتمان حقّ، سبب سوء عاقبت وخسارت است.

 «خسروا أنفسهم فهم لايؤمنون»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ﴿18﴾

و اوست كه بر بندگان خويش چيره است و اوست‏حكيم آگاه (18)

 

قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ

 وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ

 أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ

وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ ﴿19﴾

 

بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و

 شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله

 آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم

آيا واقعا شما گواهى مى‏دهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى

 است بگو من گواهى نمى‏دهم بگو او تنها معبودى يگانه است

و بى‏ترديد من از آنچه شريك [او] قرار مى‏دهيد بيزارم (19)

 

تفسیر نور


مشركان مكّه، از پيامبر اسلام براى رسالتش شاهد مى‏طلبيدند

و نبوّت آن حضرت را نمى‏پذيرفتند و مى‏گفتند: حتّى يهود و نصارا

تو را پيامبر نمى‏دانند. اين آيه در زمان غربت اسلام، خبر از آينده‏ اى

روشن و رسالت جهانى اسلام مى‏دهد.


حضرت على عليه السلام در تفسير عبارت «انّما هو اله واحد»

 فرمودند: اگر خدايان ديگرى بودند، آنها هم پيامبرانى مى‏فرستادند. <268>


عدّه‏اى را به عنوان اسير نزد پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله آوردند،

حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شده‏ايد؟ گفتند:

 نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند،

 زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود،

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ» <269>


امام صادق عليه السلام فرمودند: انذار هميشگى بايد همراه با

منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد

 همراه قرآن باشد. <270>


معمولاً در انسان‏ها انگيزه‏ى دفع ضرر، قوى‏تر از جلب منفعت است.

لذا قرآن، به مسأله‏ى انذار تأكيد كرده است. «لانذركم» در آيات ديگر

 نيز مى‏خوانيم: «ان أنت الاّ نذير» <271> ، «انّما أنا نذير مبين» <272>


در احاديث متعدّدى «مَن بَلَغ» به ائمّه معصومين‏عليهم السلام تفسير

شده است. <273>


امام صادق‏عليه السلام نيز درباره «مَن بَلغ» فرمودند: مقصود كسى است

 كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار

 مى‏كند. <274>


1- براى حقّانيت پيامبر اسلام، گواه بودن خداوند كافى است.

«قل اللَّه شهيد»


2- طرح و بيان حقايق به شكل سؤال و جواب از شيوه‏هاى تبليغى قرآن است.

«قل اىّ شى‏ء...قل اللَّه»


3- غفلت و سهو و فراموشى و محدوديّت، هم قدرت خبرگيرى انسان را كم

مى‏كند، هم قدرت گواه بودن او را، و چون خدا از اين عوارض دور است، پس

بزرگ‏ترين شاهدها خداوند است. «أكبر شهادة قل اللَّه»


4- قرآن، بزرگ‏ترين گواه بر رسالت پيامبر است.

«اللَّه شهيد بينى و... هذا القرآن»


5 - براى مردم غافل، سخن گفتن از زاويه‏ى انذار مؤثّرتر است.

«لانذركم»


6- رسالت حضرت محمد صلى الله عليه وآله جهانى و جاودانى

 و براى همه‏ى مردم در همه‏ى عصرها و نسل‏هاست.

 «لانذركم به و مَن بلغ»


7- تا قانون به مردم ابلاغ نشود، توبيخ و مسئوليّتى در كار نيست.

 «و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.


8 - از جمله شرايط لازم براى رهبر آسمانى: ايمان به مكتب:

 «اوحى الى هذا القرآن»، اميد به آينده «و مَن بَلَغ»، صلابت

 «قل لا أشهد» و برائت از شرك است. «انّنى برى‏ء ممّا تشركون»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ﴿18﴾

و اوست كه بر بندگان خويش چيره است و اوست‏حكيم آگاه (18)

 

قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ

 وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ

 أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ

وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ ﴿19﴾

 

بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و

 شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله

 آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم

آيا واقعا شما گواهى مى‏دهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى

 است بگو من گواهى نمى‏دهم بگو او تنها معبودى يگانه است

و بى‏ترديد من از آنچه شريك [او] قرار مى‏دهيد بيزارم (19)

 

تفسیر نور


مشركان مكّه، از پيامبر اسلام براى رسالتش شاهد مى‏طلبيدند

و نبوّت آن حضرت را نمى‏پذيرفتند و مى‏گفتند: حتّى يهود و نصارا

تو را پيامبر نمى‏دانند. اين آيه در زمان غربت اسلام، خبر از آينده‏ اى

روشن و رسالت جهانى اسلام مى‏دهد.


حضرت على عليه السلام در تفسير عبارت «انّما هو اله واحد»

 فرمودند: اگر خدايان ديگرى بودند، آنها هم پيامبرانى مى‏فرستادند. <268>


عدّه‏اى را به عنوان اسير نزد پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله آوردند،

حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شده‏ايد؟ گفتند:

 نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند،

 زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود،

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ» <269>


امام صادق عليه السلام فرمودند: انذار هميشگى بايد همراه با

منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد

 همراه قرآن باشد. <270>


معمولاً در انسان‏ها انگيزه‏ى دفع ضرر، قوى‏تر از جلب منفعت است.

لذا قرآن، به مسأله‏ى انذار تأكيد كرده است. «لانذركم» در آيات ديگر

 نيز مى‏خوانيم: «ان أنت الاّ نذير» <271> ، «انّما أنا نذير مبين» <272>


در احاديث متعدّدى «مَن بَلَغ» به ائمّه معصومين‏عليهم السلام تفسير

شده است. <273>


امام صادق‏عليه السلام نيز درباره «مَن بَلغ» فرمودند: مقصود كسى است

 كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار

 مى‏كند. <274>


1- براى حقّانيت پيامبر اسلام، گواه بودن خداوند كافى است.

«قل اللَّه شهيد»


2- طرح و بيان حقايق به شكل سؤال و جواب از شيوه‏هاى تبليغى قرآن است.

«قل اىّ شى‏ء...قل اللَّه»


3- غفلت و سهو و فراموشى و محدوديّت، هم قدرت خبرگيرى انسان را كم

مى‏كند، هم قدرت گواه بودن او را، و چون خدا از اين عوارض دور است، پس

بزرگ‏ترين شاهدها خداوند است. «أكبر شهادة قل اللَّه»


4- قرآن، بزرگ‏ترين گواه بر رسالت پيامبر است.

«اللَّه شهيد بينى و... هذا القرآن»


5 - براى مردم غافل، سخن گفتن از زاويه‏ى انذار مؤثّرتر است.

«لانذركم»


6- رسالت حضرت محمد صلى الله عليه وآله جهانى و جاودانى

 و براى همه‏ى مردم در همه‏ى عصرها و نسل‏هاست.

 «لانذركم به و مَن بلغ»


7- تا قانون به مردم ابلاغ نشود، توبيخ و مسئوليّتى در كار نيست.

 «و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.


8 - از جمله شرايط لازم براى رهبر آسمانى: ايمان به مكتب:

 «اوحى الى هذا القرآن»، اميد به آينده «و مَن بَلَغ»، صلابت

 «قل لا أشهد» و برائت از شرك است. «انّنى برى‏ء ممّا تشركون»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:57  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ

 

إِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ ﴿17﴾

 

و اگر خدا به تو زيانى برساند كسى جز او برطرف

 

 كننده آن نيست و اگر خيرى به تو برساند پس او

 

 بر هر چيزى تواناست (17)

تفسیر نور

1- سرچشمه‏ى همه‏ ى امور يكى است، نه آنكه خيرات

از منبعى و شرور از منبع ديگر سرچشمه گيرد.

«و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... و اِن يَمْسَسْك بخير»

 
2- بايد همه ‏ى اميدها به خدا و همه ‏ى خوف‏ ها از او باشد.

 «فلا كاشف له الاّ هو»


3- قوانين الهى استثنا بردار نيست، پيامبر اكرم صلى الله عليه

 وآله نيز در مواجهه با حوادث تلخ و شيرين، بايد متوجّه خدا باشد.

«و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... واِن يَمْسَسْك بخير فهو على كلّ شى‏ء قدير»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ ﴿16﴾

آن روز كسى كه [عذاب] از او برگردانده شود قطعا [خدا]

 بر او رحمت آورده و اين است همان رستگارى آشكار (16)

 

تفسیر نور
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: سوگند به خدايى كه

 جانم در دست اوست، هيچ كس در قيامت با عمل خود به

بهشت نمى‏رود. پرسيدند: حتّى شما يا رسول اللّه؟ فرمود:

 حتّى من، مگر آنكه فضل و رحمت خدا مرا دريابد. سپس

دستان مبارك خود را روى سر نهاد واين آيه را تلاوت كرد.

<267> البتّه بديهى است كه رحمت الهى تنها به اعمال

 صالح و افراد نيكوكار تعلّق مى‏گيرد.


1- خطر، متوجّه همه است و نجات از عذاب الهى، لطف

 ويژه مى‏طلبد. «من يُصرف... فقد رَحِمَه»


2- تسليم خدا شدن، زمينه‏ى دريافت رحمت الهى است.

 «انّى اُمرت ان اكون اوّل مَن اسلم - من يُصرف عنه... فقد رَحِمَه»


3- تنها رحم الهى قهر او را برمى‏گرداند، قبول اعمال ما

 و شفاعت اولياى خدا هم پرتوى از رحمت اوست.

 «مَن يُصرف... فقد رَحِمَه»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنه الله علی اعدایهم اجمعین


عصاره سیر و لیمو ترش؛ راهی برای باز کردن رگهای قلب

 



باز کردن رگهای بسته شده قلب، کاری است بسیار ساده که در جای خود و در مقاله ای مستقل و مفصل به آن خوهیم پرداخت امّا برای خالی نبودن عریضه، این نسخه را که این روزها در بین بیماران قلبی، شهرتی به هم زده است را برایتان آورده ام. این نسخه بر اساس توصیه متخصّصان «دانشکده پزشکی ارلانگن» آلمان نگاشته شده است و لذا مسوولیت علمی آن هم به عهده ایشان خواهد بود امّا به تجربه، آن را کارساز و موثّر یافته ام؛ البتّه اعتقاد شخصی من این است که برای این بیماران نباید به این تک نسخه یا نسخه های مشابه اکتفا کرد و ضرورت دارد که دوره های درمانی کاملی برایشان انجام شود.


1 - طرز تهیه: تعداد 30 حبه سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش بزرگ یا15 عدد لیمو ترش کوچک که هسته های آنها را خارج کرده اید ولی پوست آنها را نگرفته اید؛ در مخلوط کن بریزید . پس از آن که همه محتویات در مخلوط کن له شد؛ یک لیتر آب(5 لیوان معمولی) به آن اضافه نموده مخلوط نموده روی شعله کم بگذارید تا جوش بیاید. با اوّلین جوش، شعله را خاموش کرده؛ پس از سرد شدن مخلوط، آن را از صافی رد کنید. مخلوط صاف شده را داخل یک ظرف شیشه ای بریزید و در یخچال نگهداری کنید.


2 - مصرف: روزانه دو بار و هر بار نصف استکان از عصاره را، قبل یا بعد از غذاهای اصلی، میل نمایید. پس از سپری شدن سه هفته از مصرف مداوم این عصاره طبیعی، احساس جوانی و شادابی را در بدنتان لمس خواهید کرد و به تدریج، گرفتگی های رگ های بدن و همچنین عوارض آنها(مثل کاهش دید و سنگینی گوش) مسیر بهبودی را خواهند پیمود.


به یاد داشته باشید ؛ بعد از مصرف یک دوره سه هفته ای، هشت روز مصرف دارو را قطع کرده؛ سپس دومین دوره مصرف سه هفته ای را اجرا کنید. به این ترتیب یک دوره درمانی، کامل خواهد شد. پیشنهاد می کنیم این روش درمانی ارزان، موثر و بی ضرر را هر ساله تکرار کنید.


 3 - بوی سیر: بوی سیری که با خوردن این عصاره از دهان شما استشمام خواهد شد؛ آن قدر خفیف است که کسی متوجّه آن نخواهد شد؛ لذا بدون نگرانی از این بابت، دارو را مصرف نمایید.


4 – سایر خواصّ: مصرف این عصاره، علاوه بر باز کردن گرفتگی های عروقی، چربی خون را کنترل می کند؛ جرم دندان را کاهش می دهد؛ و برای کسانی که سایش دندان ( دندان قروچه ) دارند هم، مفید است. مصرف این دارو به مبتلایان به فشار خون هم توصیه می شود.


تذکّرات:  

1- برای اینکه پوست سیر را راحت تر بکنید، آن را در آب خیس کنید.


2- در بسياري از پايگاه ها، مقدار مصرفي توصيه شده در مورد اين عصاره كمتر از ميزان ذكر شده در اين مقاله است. اين مقدار را بنده بر اساس تجربيات شخصي خويش، تنظيم كرده ام.


3- در صورت تمايل، سه چهار بار تكرار اين درمان در طول سال(يعني سه چهار دوره كه هر دوره شامل سه هفته مصرف+ هشت روز استراحت+ سه هفته مصرف است) مانعي ندارد.


4- مصرف همزمان اين عصاره با داروهاي قلبي يا ساير داروهاي شيميايي بلامانع است.


5- اين عصاره معمولا عارضه خاصي ايجاد نمي كند. فقط:

- بيماراني كه مشكلات معدي يا گوارشي دارند ممكن است نتوانند آن را تحمّل كنند.

- در بيماران ديابتي ممكن است اندكي قند خون را افزايش دهد كه جاي نگراني نيست.

- در برخي بيماران ممكن است مصرف عصاره باعث كاهش فشار خون و حالت هايي از جمله سرگيجه شود كه مي توان با مصرف كمي عسل يا خرما آن را كنترل كرد.


6- اين عصاره تقريبا براي همه افراد حتّي كساني كه مشكل طبّي خاصي ندارند هم قابل استفاده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿15﴾

 

بگو اگر به پروردگارم عصيان ورزم از عذاب روزى بزرگ

 

مى‏ترسم (15)

تفسیر نور


خوف و ترس دو گونه است:


الف: ناپسند، مثل ترس از جهاد.

 
ب: پسنديده، مانند خوف از عذاب الهى.


1- قانون الهى براى همه يكسان است، پيامبر خدا هم

 اگر معصيت كند، بايد از گرفتارى آن بترسد. «أخاف اِن عَصيتُ ربّى»


2- ترس اولياى خدا، از قهر الهى است، نه از طاغوت‏ها و مردم.

«أخاف... ربّى»


3- توجّه به ربوبيّت خداوند، مقتضى پرهيز از معصيت اوست.

«ان عصيت ربّى»


4- ترس از كيفر، از عوامل بازدارنده از انحراف و خطاست.

 «أخاف ان عصيت ربّى عذاب يوم عظيم»


5 - اظهار ترس رسول خدا از قيامت، نقش سازنده براى ديگران

 دارد. «قل انّى أخاف... عذاب يوم عظيم»


6- در برابر تطميع و وعده‏هاى ديگران، از اهرم حساب قيامت استفاده

كنيد. (با توجّه به شأن نزول آيه‏ى قبل كه پيشنهاد كردند ما تو را بى‏نياز

مى‏كنيم، تو از تبليغ دست بردار، پيامبر مى‏فرمايد: من از قيامت مى ‏ترسم.)

«انّى اخاف... عذاب يوم عظيم»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام


قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ 


وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ 


مِنَ الْمُشْرِكَينَ ﴿14﴾


بگو آيا غير از خدا پديدآورنده آسمانها و زمين سرپرستى 


برگزينم و اوست كه خوراك مى‏دهد و خوراك داده نمى ‏شود


بگو من مامورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است 


و [به من فرمان داده شده كه] هرگز از مشركان مباش (14)



تفسیر نور


در شأن نزول آيه آمده است كه جمعى از اهل مكّه به

پيامبر صلى الله عليه وآله گفتند: تو به خاطر فقر، از بت‏ها

دست كشيده ‏اى، ما حاضريم تو را بى ‏نياز كنيم تا با ما

مخالفت نكنى. اين آيه نازل شد و به آنان پاسخ داده شد.

1- يكى از شيوه‏ هاى تبليغ و هدايت كه پيامبر براى برانگيختن

عقل مردم مورد استفاده قرار مى ‏دهد، بيان دليل در قالب

سؤال است. «قل أغير اللَّه»

2- انسان به دليل نيازها ومحدوديّت‏ها به ‏طور فطرى به سراغ

سرپرست وپناهگاه مى ‏رود، لكن بحث اصلى بر سر آن است

كه به سراغ چه كسى برويم. «قل أغير اللَّه اتّخذ...»

3- خداوند آسمان و زمين را بدون الگوى قبلى آفريد.

«فاطر السموات» فاطر، يعنى آفريننده مبتكر.

4- تأمين نيازها از شئون ولايت الهى است.

«وليّاً... يطعم»

5 - جز خداوند، همه‏ ى معبودها و مخلوقات نيازمندند.

«لايطعم»

6- چون خداوند هم خالق بشر و هم رازق اوست و

نيازهايش را برطرف مى ‏كند، به اين دليل انسان بايد

نسبت به خدا تعبّد و ولايت‏ پذيرى داشته باشد.

«فاطر... و هو يطعم... انّى اُمرتُ أن اكون اوّل مَن اسلم»

7- پيامبراكرم‏ صلى الله عليه وآله مأمور به اظهار موضع عقيدتى

خود مى ‏باشد. «قل انّی اُمرت أن...»

8 - رهبر بايد پيشگام در آيين باشد و بالاترين درجه‏ ى اخلاص و

تسليم را داشته باشد.

«اوّل مَن أسلم»

9- پذيرش ولايت غير خدا، شرك است.


«أغيراللَّه اتّخذ وليّاً... لاتكوننّ من المشركين»




+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 

یکی از اساتید ما می گفت : روزی به یک سنی مذهب
گفتم: آیه ی 29 سوره فتح می فرماید:
سِيمَاهُمْ فِي
 وُجُوهِهِم
مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ. مومنین همراه پیامبر کسانی
بودند که از چهره ی آنها اثر سجده مشخص است .
گفت: خب درست است !

گفتم: اگر شما چند سال هم بر فرش سجده کنید جای سجده
روی پیشانی شما نمی ماند پس باید جائی سجده کرد که
اصطکاک ایجاد کند و آن محل یا سنگ است یا مهر .
 در هر صورت فرش نیست.

بنده ی خدا کم آورد.

به پیشانی این دو نفر دقت کنید که اثر سجده بر مهر
مشخص است. سیماهم فی وجوههم من اثر السجود.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:13  توسط محمد ضیغم تبار  | 





با سلام
استاد نجم الدین طبسی تعریف می کرد که روزی با یک وهابی بحثم شد.
بعد از چند دقیقه از من پرسید شما شیعه هستید یا سنی ؟
گفتم: سنی
گفت: ایرانی و سنی ؟
گفتم: بله .
برای اینکه اطمینان کند گفت: بگو خلفای بعد از پیغمبر کیا هستند؟
گفتم: سیدنا ابوبکر صدیق
گفت: احسنت . بعدش ؟
گفتم:سیدنا عمر .
گفت: احسنت. بعدش ؟
گفتم: سیدنا علی .
گفت: پس عثمان چی شد؟
گفتم: عثمان را مردم از خلافت خلع کردند.
گفت: به مردم چه ربط دارد که خلیفه را برکنار کنند؟
گفتم: به مردم چه ربط دارد که خلیفه تعیین کنند؟
گفت: تو رافضی هستی !

حرف حساب جواب ندارد درست است یا نه ؟
نظر بدهید


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:59  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

 

قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى

نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ

الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿12﴾


بگو آنچه در آسمانها و زمين است از آن كيست بگو از

آن خداست كه رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده

است‏ يقينا شما را در روز قيامت كه در آن هيچ شكى

نيست گرد خواهد آورد خودباختگان كسانى ‏اند كه ايمان

نمى ‏آورند (12)


تفسیر نور


موضوع وجوب رحمت بر خدا، در قرآن دوبار آنهم در اين

سوره (آيات 12 و54) آمده است.

جمله‏ى «لاريب فيه»، هم درباره‏ى قرآن آمده است،

هم درباره‏ ى قيامت.

خداوند همان گونه كه بر ما تكاليفى واجب كرده است،

وظايفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله: هدايت كردن:

«اِنّ علينا للهدى» <250> ، رزق دادن: «على اللّه رزقها»

<251> ، لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة» <252>

و پيروزى وغلبه‏ ى دين خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى»

<253> ولى شرط بهره ‏مند شدن از رحمت الهى، رحم به

بندگان است. چنانكه در حديث آمده است:

«مَن لايَرْحَم لا يُرحَم» <254>

سلمان از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت

خداوند، صد درجه است، يك درجه‏ ى آن، منشأ همه‏ ى الطاف الهى

در دنيا شده است، خداوند در قيامت، با همه‏ ى صد درجه رحمت

خود با مردم معامله خواهد كرد. <255>

قرآن، رحمت الهى را بر همه چيز شامل مى‏ داند:

«رَحمَتى وَسعت كلّ شى‏ء» <256> و اين رحمت،

مصداق‏هاى فراوان دارد، از جمله:

باران: «ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا وينشر رحمته» <257>

باد: «يُرسل الرّياح بُشرىً بين يدى رحمته» <258> 


شب و روز: «و مِن رَحمته جَعَل لكم الليل و النّهار» <259> 


پيامبر: «و ما أرسلناك الاّ رحمة للعالمين» <260> 


قرآن: «هذا بصائر للنّاس و هُدىً و رحمة» <261> 


تورات: «كتاب موسى اماماً و رحمة» <262> 


آزادى: «فأنجيناه و الّذين معه برحمة منّا» <263> 


علاقه به همسر: «و جعل بينكم مودّة و رحمة» <264> 


گياهان و ميوه‏ها: «فانظُر الى آثار رحمة اللّه كيف

يُحيى الارض بعد موتها» <265>

پذيرش توبه: «لاتَقنطوا من رحمة اللّه» <266>


1- يكى از شيوه‏ هاى تبليغى كه پيامبر مأمور به آن است،

طرح سؤال و جواب است. «قل لمن... قل للّه»

2- هستى بر اساس رحمت است و رحمت الهى بر همه

چيز و همه جا گسترده است. «كتب على نفسه الرّحمة»

3- همان گونه كه آفريده‏ هاى خدا در دنيا (مثل باد، باران، روز

و شب، گياهان...) رحمت است، معاد هم رحمت است.

«ليجمعنّكم»

4- دليل بر پا شدن قيامت، برخوردارى مردم از رحمت است.

«كتب على نفسه الرّحمة ليجمعنّكم»

5 - گرچه رحمت الهى گسترده و لازم است، لكن گروهى

خود را محروم مى ‏كنند. «خسروا انفسهم»

6- به جاى استدلال، در پى هوا و هوس بودن و به جاى اولياى

خدا، سراغ طاغوت رفتن و به جاى ايمان و اعتقاد به آخرت،

كفر ورزيدن و به جاى تسليمِ نور، تسليمِ نار شدن، خسارت

عظيم كفّار است. (تمام آيه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:23  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿11﴾


بگو در زمين بگرديد آنگاه بنگريد كه فرجام تكذيب‏كنندگان


چگونه بوده است (11)

تفسیر نور


قرآن در اينجا براى بيدار ساختن اين افراد لجوج و خود خواه از راه

ديگرى وارد شده و به پيامبر دستور مى دهد كه به آنها سفارش كند،

در زمين به سير و سياحت بپردازند و عواقب كسانى كه حقايق را

تكذيب كردند با چشم خود ببينند، شايد بيدار شوند

(قل سيروا فى الارض ثم انظروا كيف كان عاقبة المكذبين ).

فرمان «سيروا فى الارض» شش بار در قرآن آمده است.

متأسّفانه كافران بيش از ما به اين دستور عمل كردند و وجب

به وجب كشورهاى اسلامى را كاوش كردند و از منابع، ذخاير،

نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگى، كتب خطى و هنرهاى مسلمانان

آگاه شده و آنها را غارت كردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند.

1- سفرهاى علمى وآموزنده وعبرت ‏آور، ستوده و نيكوست.

«سيروا... ثمّ انظروا»

2- شكست و سقوط مخالفان حقّ حتمى است، اگر شك داريد،

تاريخشان را بخوانيد و با سفر، آثارشان را ببينيد و عبرت بگيريد.

«سيروا... ثم انظروا»

3- عوامل عزّت يا سقوط جوامع، قانونمند است. اگر عواملى مثل

انكار و تكذيب حقّ در زمانى سبب هلاكت شد، در زمان ديگر هم

سبب مى‏شود. «سيروا... انظروا»

4- يكى از عوامل سقوط تمدّن‏ها، تكذيب انبيا است.

«عاقبة المكذّبين»

5 - جلوه‏ هاى گذرا مهم نيست، پايان كار مهم است.

«عاقبة المكذّبين»


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

 

وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم


مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿10﴾


و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را


ريشخند مى ‏كردند گريبانگير ريشخندكنندگان ايشان گرديد (10)


تفسیر نور


اين آيه، تسكينى براى پيامبر اسلام است، كه اوّلاً: پيامبران پيشين

هم مورد استهزا قرار گرفته ‏اند. ثانياً: نه تنها عذاب اخروى، بلكه قهر

دنيوى هم دامنگير استهزا كنندگان مى ‏شود.

1- ياد مشكلات ديگران، صبر انسان را زياد مى ‏كند و مبلغ دين نبايد

از استهزاى مخالفان دلتنگ شود. «لقد استهزى‏ء برُسلٍ من قبلك»

2- استهزا، يكى از جنگ‏هاى روانى دشمن و براى تضعيف روحيه‏ ى

رهبران است كه بايد در برابر آن مقاومت كرد. «استهزى‏ء برسل من قبلك»

3- مسخره كنندگان، عاقبت ذليل مى‏شوند و استهزا، دامن خودشان

را مى ‏گيرد. «فحاق بالّذين سخروا»

4- استهزاى دين، يكى از گناهان كبيره است كه وعده‏ى عذاب بر آن


داده شده است. «فحاق بالّذين سخروا...»

5 - خداوند حامى انبياست واستهزا كنندگان را هلاك مى ‏كند.

«فحاق بالّذين سخروا...»

6- استهزا شيوه دائمى كفّار است. «كانوا به يستهزءون»


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط محمد ضیغم تبار  |