اعمال ذي الحجه


نماز دهه اول ماه ذیحجه







حج قصد است و آهنگ حرکت از خود و ديار خود به مقصد خانه اي مقدس، به منظور تجديد پيمان با ذات اقدس صاحب خانه.

حج يکي از بزرگترين و ارزنده ترين کلاسهاي آموزنده و اجتماعي است که در ساختن فرد و جامعه اسلامي، نقشي مؤثر دارد.

انجام حج در ماه ذيحجه داراي آداب و آئيني است که يک حرکت معنوي را ايجاد مي کند و فرد مسلمان از اين اعمال جهت ارتقاء کمالات معنوي توشه مي گيرد.

ماه ذيحجه، از ماههاي شريف است که عابدين، اهتمام به دارند . براي اين که بتوانيم بهره اي از اين ايام عزيز ببريم به ذکر اعمال آن مي پردازيم.

دهه اول اين ماه " ايام معلومات" نام دارد که در قرآن کريم ذکر آن شده است. از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله روايت شده است که عمل خير و عبادت در هيچ ايامي نزد حق تعالي محبوب تر از اين دهه نيست. براي اين دهه اعمالي ذکر شده است:

1- روزه گرفتن 9 روز اول اين دهه که ثواب روزه تمام عمر را دارد.

2- در تمام شبهاي اين دهه، ما بين نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز خوانده شود که در هر رکعت بعد از حمد يک بار آيه " وَ واعَدنا مُوسي ثَلاثينَ لَيلَةً وَ اَتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَربَعينَ لَيلَةً وَ قالَ مُوسي لأَخيهِ هارونَ اخلُفني في قَومي وَ اَصلِح وَ لا تَتَّبِع سَبيلَ المُفسدِين."

کسي که اين نماز را بخواند با ثواب حاجيان شريک مي شود.

3- از روز اول تا عصر روزعرفه بعد از نماز صبح و پيش از مغرب دعايي که از امام صادق عليه السلام روايت شده، خوانده شود.

" اللهم هذه الايام التي فضلتها علي الايام... ( به صفحه 414 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

4- در هر روز از دهه پنج دعايي را که حضرت جبرئيل از جانب خداي تعالي براي حضرت عيسي عليه السلام هديه آورده، خوانده شود.

" اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له..." ( به صفحه 415 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

5- در هر روز از اين دهه تهليلاتي را که از حضرت علي عليه السلام روايت شده را بخواند.

" لا اله الا الله عدد الليالي و الدهور... ( به صفحه 416 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

اعمال روز اول

1- روزه که ثواب روزه هشتاد ماه را دارد.

2- خواندن نماز حضرت فاطمه عليها السلام توصيه شده است که دو نماز دو رکعتي است و در هر رکعت بعد از حمد پنجاه مرتبه توحيد خوانده شود. و بعد از سلام تسبيحات آن حضرت گفته شود و بعد دعاي ذيل خوانده شود:

" سبحان ذي العزّ الشامِخِ المُنيف، سبحانَ ذِي الجَلالِ الباذِخِ العظيم، سبحانَ ذي المُلکِ الفاخِرِ القديم، سُبحانَ مَن يري اَثَرَ النَملَةِ في الصَّفا ، سُبحانَ مَن يري وَقعَ الطَّيرِ في الهَواءِ، سُبحانَ مَن هُوَ هکَذا وَلا هکذا غيره."

3- پيش از زوال دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد يک مرتبه، و هر يک از توحيد، آية الکرسي و قدر ده مرتبه خوانده شود.

4- هر کس از ظلم ظالمي مي ترسد در اين روز بگويد:

" حَسبي حَسبي حَسبي مِن سُوالي عِلمُکَ بِحالي."

تا خداي متعال او را از شر ظالم کفايت کند.

روز هشتم

روز ترويه است و روزه اش فضيلت دارد و روايت شده که کفاره شصت سال است.

شب نهم

اين شب از ليالي متبرک وشب مناجات با قاضي الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است . کسي که آن شب را به عبادت به سر آورد، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براي اين شب اعمالي ذکر شده است:

1- روايت شده که دعاي ذيل خوانده شود که هر کس آن را در شب عرفه يا در شبهاي جمعه بخواند، خداوند او را بيامرزد.

اللهم يا شاهد کل نجوي... ( به صفحه 417 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

2- هزار مرتبه تسبيحات زير گفته شود.

" سُبحانَ الذَي في السماءِ عرشُهُ، سُبحانَ الذَي في الارضِ حُکمُهُ، سُبحانَ الذي في القُبُور قَضاؤُهُ، سبحان الذي في البَحرِسَبيلُهُ، سبحان الذي في النارسُلطانُهُ، سبحان الذي في الجَنَّةِ رَحمَتُهُ، سبحان الذي في القِيامَةِ عَدلُهُ، سبحان الذي رَفَعَ السَّماءَ، سبحان الذي بَسَطَ الاَرضَ ، سبحان الذي لا مَلجَاَ وَ لا مَنجا مِنهُ اِلاّ اليه."

3- دعاي اللهم من تَعََّبَا وَ تَهَيا وَ اَعَدَّو استـَعدَّ لِوِفادةٍ... ( به صفحه 54 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . ) که در اعمال شب و روز جمعه نيز وارد شده، خوانده شود.

4- زيارت امام حسين عليه السلام.

روز نهم (روزعرفه)

روزعرفه از اعياد عظيمه است اگر چه به اسم عيد ناميده نشده است. آن روز، روزي است که خداوند بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر از ديگر اوقات خواهد بود.

روايت شده که در روزعرفه اي امام سجاد عليه السلام صداي سائلي را شنيد که از مردم کمک مي خواست. امام به او فرمود: واي بر تو آيا در چنين روزي از غير خدا سوال مي کني؟ حال آن که در اين روز فضل خدا حتي شامل بچه هاي به دنيا نيامده نيز مي شود. براي اين روز اعمالي ذکر کرده اند:

1- غسل.

2- زيارت امام حسين عليه السلام که برابر هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد مي باشد. اگر کسي توفيق يابد که در اين روز به حرم امام تشرف پيدا نمايد ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست.

3- بعد از نماز عصر پيش از خواندن دعاي روز عرفه، در زير آسمان دو رکعت نماز به جاي آورده و نزد خداوند به گناهان خود اعتراف نمايد. دررکعت اول بعد از حمد، توحيد و در رکعت دوم بعد از حمد سوره کافرون بخواند.

4- روزه اين روز براي کسي که ضعف پيدا نکند و روزه اش مانع از انجام اعمال نشود مستحب است.

5- تسبيحاتي که در اعمال شب عرفه ذکر شد، خوانده شود. و پس از آن ذکر " سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر" صد مرتبه، سوره توحيد صد مرتبه، آية الکرسي صد مرتبه و صلوات صد مرتبه گفته شود و پس از آن اذکار "لا اله الا الله وحده لا شريک له له الملک وله الحمد يحيي و يميت و يميت و يحيي و هو حي لا يموت بيده الخير و هو علي کل شي قدير، استغفرالله الذي لا اله الا هوالحي القيوم و اتوب اليه ، يا الله، يا رحمن، يا رحيم، يا بديع السموات و الارض يا ذالجلال و الاکرام ، يا حي يا قيوم، يا حنان يا منان، يا لا اله الا انت، امين" ، هر کدام ده مرتبه گفته شود و بعد از آن دعاي اللهم اني اسئلک يا من هو اقرب الي من حبل الوريد يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو باالمنظر الأعلي و بالافق المبين يا من هوالرحمن علي العرش استوي يا من ليس کمثله شي و هو السميع البصير اسئلک ان تصلي علي محمد و ال محمد را بخوان و حاجت خود را از خداوند طلب نما.

6- صلواتي از امام صادق عليه السلام روايت شده که باعث سرور اهل بيت عليهم السلام مي شود. "اللهم يا اجود من اعطي... ( به صفحه 428 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

7- خواندن دعا "ام داود" که در اعمال نيمه رجب ذکر گرديده است.

8- تسبيح زير گفته شود که ثواب آن قابل شمارش نيست.

سبحان الله قبل کل احد و سبحان الله بعد کل احد... ( به صفحه 429 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

9- خواندن دعايي که امام حسين عليه السلام در روز عرفه در عرفات خواندند.

"الحمدلله الذي ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع... ( به صفحه 431 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

10- خواندن زيارت جامعه کبيره نيز در اين روز سفارش شده است.

شب دهم

از ليالي متبرکه است و از آن چهار شبي است که احياء آنها مستحب است و درهاي آسمان در اين شب باز است و زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب، سفت است. و دعاي "يا دائم الفضل علي البرية، يا باسط اليدين بالعطية، يا صاحب المواهب السنية صلي علي محمد و اله خير الوري سجية و اغفرلنا يا ذاالعلي في هذه العشية"، در اين شب خوانده شود.

روز دهم( عيد قربان)

1- غسل در اين روز که سنت موکد است.

2- نماز عيد قربان.

3- خواندن دعاي چهل و هشتم از صحيفه سجاديه که اول آن اللهم هذا يوم مبارک است. و نيز خواندن دعاي چهل و ششم که با عبارت يا من يرحم من لا يرحمهُ العباد آغاز مي شود.

4- دعاي ندبه خوانده شود.

5- قرباني کردن.

6- تکرار تکبيرات زير بعد از نمازها.

الله اکبر الله اکبر و لااله الا الله والله اکبر الله اکبر ولله الحمدالله اکبرعلي ما هدانا الله اکبر علي ما رزقنا من بهيمةِ الانعام و الحمدُالله علي ما ابلانا.

روز هجدهم( عيدغدير)

1- غسل

2- روزه که کفاره شصت سال گناه است.

3- زيارت حضرت علي عليه السلام .

4- دو رکعت نماز خوانده شود و پس از آن به سجده رفته و صد مرتبه شکر خدا گفته شود، سپس سر از سجده برداشته و دعاي زير خوانده شود:

"اللهم اني اسئلک بانّ لک الحمد وحدَکَ لا شريک لک... ( به صفحه 458 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . ) و در انتهاي دعا سر به سجده نهاده و صدمرتبه الحمدلله و صدمرتبه شکراًلله گفته شود.

هر کس اين عمل را انجام دهد ثواب کسي را دارد که در روز عيد غدير نزد پيامبر اکرم حاضر شده و با آن حضرت بيعت کرده باشد.

5- پيش از زوال دو رکعت نماز به جا آورد و در هر رکعت بعد از حمد، سوره توحيد و آية الکرسي و سوره قدر را ده مرتبه بخواند.

6- دعاي ندبه خوانده شود.

7- خواندن دعاي اللهم اني اسئلک بحق محمد نبيک و علي وليک... ( به صفحه 461 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . ) خوانده شود.

8- مومنين در هنگام ملاقات يکديگر بگويند:

" الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمومنين و الائمة عليهم السلام .

9- ذکر " الحمدلله الذي جعل کمال دينه و تمام نعمته بولاية اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام " ، صد مرتبه گفته شود .

10- ايجاد عقد اخوت.

روز بيست و چهارم ( مباهله)

براي روز مباهله اعمالي توصيه شده است:

1- غسل

2- روزه

3- خواندن دعايي که از امام صادق عليه السلام روايت شده است:

" اللهم اني اسئلک من بهائکَ بِابهاهُ و کل بهائک بهي... ( به صفحه 467 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )

روز آخر

ماه ذيحجه آخرين ماه سال قمري است که براي روز آخر آن عملي سفارش شده است. که دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد يک مرتبه و سوره توحيد و آية الکرسي هر يک ده مرتبه خوانده شود و بعد از نماز بگويد: " اللهمَّ ما عملت في هذه السنة من عمل نَهَيتَني عَنهُ و لَم تَرضَهُ وَ نَسيتُهُ وَ لَم تَنسَهُ وَ دَعَوتَني الي التَّوبَةِ بَعدَ اجتِرائي عَليکَ اللهمَّ فَانّي اَستَغفِرُکَ مِنهُ فَاغفِرلي وَ ما عَمِلتُ مِن عَمَلٍ يقَرِّبُني اِليکَ فَاقبَلهُ مِنّي وَ لا تَقطَع رَجائي مِنکَ يا کريم."

وقتي فرد اين دعا را خواند شيطان گويد: واي بر من هر چه در حق اين فرد، در اين سال سختي کشيدم، همه را با اين دعا خراب کرد، و شهادت مي دهد که او سال گذشته را به خير ختم نمود.
 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسم الله الرحمن الرحیم





 «و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناهها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین» 

آیه ی شریفه ی 142 سوره ی اعراف

«در هر شب از دهه اول مابین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند: «و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناهها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین» تا شریک ثواب حاجیان گردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود


ترجمه: ما به موسی، سی شب مهلت دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم و دیدار با خدایش چهل شب کامل گردید. موسی به هارون برادرش گفت: جانشین من در میان قبیله ام باش، آرامش را برقرار ساز و پیروی از راه بدکاران مکن


..نخستین سؤ الى که در مورد آیه فوق پیش مى آید این است که چرا وعده چهل روز یکجا بیان نشده بلکه نخست مى فرماید سى روز، سپس ‍ ده روز به عنوان متمم بر آن مى افزاید در حالى که در آیه 151 بقره این چهل روز به صورت واحد، ذکر شده است؟ مفسران درباره این تفکیک ، تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند، ولى آنچه بیشتر به نظر میرسد و با روایات اهلبیت (علیهم الاسلام ) نیز سازگار است این است که گرچه در متن واقع ، بنا بر چهل روز بوده اما خداوند براى آزمودن بنى اسرائیل نخست موسى (علیه السلام ) را براى یک مواعده سى روزه دعوت نمود سپس آن را تمدید کرد، تا منافقان بنى اسرائیل صفوف خود را مشخص سازند.

از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: هنگامى که موسى (علیه السلام ) به وعدهگاه الهى رفت با قوم خویش قرار گذاشته بود غیبت او سى روز بیشتر طول نکشد، اما هنگامى که خداوند ده روز بر آن افزود، بنى اسرائیل گفتند: موسى (علیه السلام ) تخلف کرده است ، و به دنبال آن دست به کارهائى که مى دانیم زدند (و گوساله پرستى کردند). <108> در اینکه این چهل روز، موافق چه ایامى از ماه هاى اسلامى بوده ، از بعضى روایات استفاده مى شود از آغاز ذیقعده شروع ، و به دهم ذیحجه (عید قربان ) ختم گردیده است ، اگر مى بینیم تعبیر به چهل شب (اربعین لیله ) در قرآن شده است نه چهل روز، ظاهرا به خاطر این است که مناجات موسى (علیه السلام ) و گفتگویش با پروردگار بیشتر در شب انجام مى شده است.

...

... بسیارى از مفسران اهل تسنن و شیعه در ذیل آیه مورد بحث اشاره به حدیث معروف منزله کرده اند، با این تفاوت که مفسران شیعه آن را به عنوان یکى از اسناد زنده خلافت بلا فصل على (علیه السلام ) گرفته اند...

... عده زیادى از صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره جریان جنگ تبوک چنین نقل کرده اند: ان رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خرج الى تبوک و استخلف علیا فقال ا تخلفنى فى الصبیان و النساء قال ا لا ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبى بعدى : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى تبوک حرکت کرد و على (علیه السلام ) را به جاى خود قرار داد، على (علیه السلام ) عرض کرد آیا مرا در میان کودکان و زنان میگذارى (و اجازه نمى دهى با تو به میدان جهاد بیایم ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) باشى جز اینکه پیامبرى بعد از من نخواهد بود عبارت بالا در معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن یعنى صحیح بخارى نیز از سعد بن ابى وقاص نقل شده است . <109> در صحیح مسلم که آن هم از کتب درجه اول آنان محسوب مى شود در باب فضائل الصحابه همین حدیث از سعد نقل شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : تو نسبت به من ، به منزله هارون از موسى هستى جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست <110> در این حدیث که صحیح مسلم نقل کرده مطلب به صورت کلى اعلام شده و اشاره به جنگ تبوک دیده نمیشود. و نیز در همان کتاب کمى پس از ذکر حدیث به گونه کلى گفتار پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در جنگ تبوک ، همانند صحیح بخارى جداگانه آورده است...

... در یوم المؤ اخاة یعنى در نخستین مرتبه که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه میان یارانش پیمان برادرى بست ، على (علیه السلام ) را براى این پیمان براى خودش انتخاب نمود و فرمود: انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى.

... در آن روز که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد درهاى خانه هائى که به مسجد (منظور مسجد پیامبر است ) گشوده میشد، بسته شود و تنها در خانه على (علیه السلام ) را باز گذارد، جابر بن عبد الله نقل مى کند که به على (علیه السلام ) فرمود: انه یحل لک من المسجد ما یحل لى و انک منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى <128> : آنچه از مسجد براى من مجاز است براى تو نیز مجاز است زیرا تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى.

موارد بالا... همه را از کتب معروف اهل تسنن آوردیم و گرنه در روایاتى که از طرق شیعه وارد شده ، موارد دیگرى نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که این جمله را فرمود. از مجموع اینها به خوبى استفاده مى شود که حدیث منزله ، موضوعى نبوده است که اختصاص به داستان تبوک داشته باشد بلکه یک فرمان عمومى درباره على (علیه السلام ) براى همیشه بوده است . و از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از دانشمندان اهل سنت مانند آمدى تصور کرده اند که این حدیث متضمن حکم خاصى در مورد جانشینى على (علیه السلام ) در غزوه تبوک بوده است و ربطى به سایر موارد ندارد، به کلى بى اساس است، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مناسبتهاى مختلف و در جریانهاى گوناگون این جمله را تکرار فرموده و این نشان مى دهد که یک حکم عمومى است...

على (علیه السلام ) تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) و در میان بنى اسرائیل داشت - به جز نبوت - داشته است...

... على (علیه السلام ) وزیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و معاون خاص و پشتیبان او و شریک در برنامه رهبرى او بود، زیرا قرآن همه این مناصب را براى هارون ثابت کرده است آنجا که از زبان موسى میگوید: و اجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى ، اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى (سوره طه آیه 29 تا 32): وزیرى از خاندانم براى من قرار ده ، هارون برادرم را، نیروى مرا به او افزایش ده ، و او را در برنامه من شریک ساز

... ایراد: میدانیم - و در تواریخ مشهور آمده است - که هارون در زمان خود موسى (علیه السلام ) از دنیا رفت ، بنابراین تشبیه به هارون ، اثبات نمیکند که على (علیه السلام ) بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جانشین او باشد. شاید این مهمترین ایرادى است که به این حدیث شده است ، ولى جمله الا انه لا نبى بعدى پاسخ این ایراد را به خوبى مى دهد، زیرا اگر گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که میگوید تو به منزله هارون نسبت به من هستى ، مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، جمله الا انه لا نبى بعدى هیچ لزومى نداشت ، زیرا وقتى سخن مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، درباره بعد از او سخن گفتن کاملا نامناسب است... بنابراین وجود این استثناء به خوبى نشان مى دهد که گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ناظر به زمان بعد از مرگ او نیز بوده است منتها براى اینکه اشتباه نشود و کسانى على (علیه السلام ) را به نبوت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر نگزینند، میفرماید: تو همه این مقامها را دارى ولى بعد از من پیامبر نخواهى بود...

... 

108-تفسر برهان جلد دوم صفحه 33 - نورالثقلین جلد دوم صفحه 61.

109-صحیح بخاری جزء ششم صفحه 3 طبع داراحیاء التراث العربی.

110- صحیح بخاری جلد چهارم صفحه 187 طبع داراحیاء التراث العربی چاپ دوم 1972.

128-ینابیع المودة آخر باب 17 صفحه 88 ط دوم دارالکتب العراقیه.




+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:47  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 2: البقرة

والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿4﴾


و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده

است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند (4)


أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿5﴾


آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان

رستگارانند (5)


تفسیر نور
ابزار شناخت انسان، محدود به حس و عقل نيست،

بلكه وحى نيز يكى از راههاى شناخت است كه متّقين

به آن ايمان دارند. انسان در انتخاب راه، بدون راهنما

دچار تحيّر و سرگردانى مى‏شود. بايد انبيا دست او را

بگيرند و با منطق و معجزه و سيره‏ى عملى خويش،

او را به سوى سعادت واقعى راهنمايى كنند.

از اين آيه و دو آيه قبل بدست مى‏ آيد كه خشوع در برابر

خداوند متعال )نماز) و داشتن روحيّه ايثار و انفاق و تعاون

و حفظ حقوق ديگران و اميد به آينده‏اى روشن و پاداش‏هاى

بزرگ الهى، از آثار تقوى است.

1- ايمان به تمام انبيا و كتب آسمانى، لازم است. زيرا همه

آنان يك هدف را دنبال مى‏كنند. «يؤمنون... بما اُنزل من قبلك»

2- تقواى واقعى، بدون يقين به آخرت ظهور پيدا نمى ‏كند. «بالاخرةهم‏يوقنون»
3- احترام قرآن، قبل از كتب ديگر است. «...بما انزل اليك وما انزل من قبلك...»
4- پيامبر اسلام، آخرين پيامبر الهى است. كلمه «من قبلك» بدون

ذكر «من بعدك» نشانه‏ى خاتميّت پيامبر اسلام و قرآن است.





+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:35  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 105: الفيل


أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿1﴾



مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد (1)


أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿2﴾



آيا نيرنگشان را بر باد نداد (2)



وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿3﴾


و بر سر آنها دسته دسته پرندگانى ا بابيل فرستاد (3)



تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿4﴾



[كه] بر آنان سنگهايى از گل [سخت] مى‏افكندند (4)



فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿5﴾



و [سرانجام خدا] آنان را مانند كاه جويده‏شده گردانيد (5)


تفسیر نور
بر خلاف آنچه در ميان مردم مشهور شده است، «ابابيل»

نام پرنده‏ اى خاص نيست، بلكه به معناى دسته دسته و گروه

گروه است. <<طيراً ابابيل>> يعنى پرندگانى فوج فوج در

دسته‏ هاى پراكنده بر سر آنها فرود آمدند. كلمه «طيراً» به

معناى جنس پرندگان است، نه به معناى مفرپرنده.


شأن نزول: پادشاهى به نام ابرهه در يمن معبدى از سنگ

مرمر ساخت و دستور داد مردم آن را زيارت و طواف كنند.

مرد عربى به اين معبد جسارت كرد. او لشكرى فيل سوار را

تا نزديك مكه آورد تا به انتقام آن جسارت، كعبه را خراب كند.

خداوند نيز پرندگانى را كه در منقارشان سنگريزه‏اى داشتند

به سوى آنان فرستاد. با بارش سنگريزه‏ها، لشكر ابرهه مانند

كاه خورد شده به زمين ريختند و نابود شدند. آن سال را

عام الفيل ناميدند و پيامبر اسلام نيز در همان سال به دنيا آمد.<1049>

اصحاب فيل هم خورد شدند، هم تحقير. <<عصف مأكول>>

تشبيه به كاهى كه خوراك حيوان شده يعنى سرگين، بدترين تحقير است.

1- براى هشدار به مجرمان، از نمونه‏هاى پيش رو و نزديك استفاده كنيد.

(شهرت اصحاب فيل به قدرى بوده كه گويا جلو چشم است و نيازى به دليل ندارد.)

<<اَلَم تَر>>

2- تاريخ را فراموش نكنيد. <<الم تر>>
3- كعبه قبل از اسلام نيز مقدس بوده و شكستن حرمت مقدسات كيفر دارد.

<<كيف فعل ربّك باصحاب الفيل>>

4- قهر الهى نسبت به مجرمان، جلوه‏اى از ربوبيّت الهى است.

<<فعل ربّك>>

5 - پرندگان مأموران خداوند هستند و شعور دارند.

<<ارسل عليهم طيراً ابابيل>>

6- اطلاع از طرح و نقشه دشمن و نقش بر آب كردن آن، مهم است.

<<يجعل كيدهم فى تضليل>>

7- دشمن از بزرگ‏ترين تجهيزات جنگى (همچون فيل) براى هجوم استفاده

مى ‏كند، امّا خداوند با استفاده از كوچك‏ترين حيوانات يعنى پرندگان آسمان،

آنها را نابود مى‏كند. <<اصحاب الفيل... طيراً ابابيل>>

8 - دشمنان خدا هر چند مجهز باشند ناتوانند.

<<اصحاب الفيل... كعصف مأكول>>

9- سخت‏ترين كيفر براى اهانت به مقدسات است.

(اقوام ديگر كه هلاك شدند هيچ كدام مثل كاه جويده نشدند،

بلكه يا روى خاك افتادند يا در آب غرق شدند.) <<فجعلهم كعصف مأكول>>

10- معجزه لازم نيست بدست پيامبر و امام باشد، قدرت نمايى خداوند

بدون پيامبر و امام نيز امكان دارد. <<ترميهم بحجارة من سجّيل>>

«والحمدللّه ربّ العالمين»

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:1  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 105: الفيل


أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿1﴾



مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد (1)


أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿2﴾



آيا نيرنگشان را بر باد نداد (2)



وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿3﴾


و بر سر آنها دسته دسته پرندگانى ا بابيل فرستاد (3)



تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿4﴾



[كه] بر آنان سنگهايى از گل [سخت] مى‏افكندند (4)



فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿5﴾



و [سرانجام خدا] آنان را مانند كاه جويده‏شده گردانيد (5)


شان نزول آیه

در حديثى از امام على بن الحسين (عليه السلام) مى‏خوانيم:" ابوطالب همواره با شمشيرش از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع مى‏كرد تا آنجا كه مى‏فرمايد: (روزى) ابوطالب عرض كرد فرزند برادر! آيا تو مبعوث به همه مردم شده‏اى، يا تنها به قوم خودت؟ پيغمبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: نه، مبعوث به جميع انسانها شده‏ام، از سفيد و سياه عربى و عجمى، سوگند به كسى كه جانم در دست او است كه من همه انسانهاى سفيد پوست و سياه پوست را به اين آئين دعوت مى‏كنم، و تمام كسانى كه بر قله كوه‏ها و درياها هستند به اين آئين فرا مى‏خوانم، و من تمام زبانهاى فارس و روم را دعوت مى‏كنم. هنگامى كه اين سخن به گوش قريش رسيد تعجب كردند و گفتند آيا گوش به سخنان فرزند برادرت نمى‏دهى كه چه مى‏گويد؟ به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم اين سخنان را بشنوند ما را از سرزمينمان مى‏ربايند! و سنگهاى خانه كعبه را قطعه قطعه جدا مى‏كنند! اينجا بود كه خداوند آيه شريفه وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ:" آنها گفتند اگر ما هدايت را با بپذيريم ما را از سرزمينمان مى‏ربايند!، آيا ما آنها را در حرم امنى كه ثمرات هر چيز را به سوى آن مى‏آورند جاى نداديم؟ (قصص- 57). و درباره اين سخن آنها كه خانه كعبه را متلاشى مى‏كنند سوره" فيل" را نازل كرد" (و به آنها گوشزد نمود كه هيچكس قادر بر چنين كارى نيست) "1" __________________________________________________ (1)" روضه الواعظين" (مطابق نقل نور الثقلين جلد 5 صفحه 669 حديث 8) تفسير نمونه، ج‏27، ص: 330 داستان اصحاب الفيل‏ مفسران و مورخان اين داستان را به صورتهاى مختلفى نقل كرده‏اند، و در سال وقوع آن نيز گفتگو دارند، اما اصل داستان آن چنان مشهور است كه در رديف اخبار متواتر قرار گرفته، و ما آن را طبق روايات معروف كه از" سيره ابن هشام" و" بلوغ الارب" و" بحار الانوار" و" مجمع البيان" خلاصه كرده‏ايم مى‏آوريم: " ذو نواس" پادشاه، مسيحيان نجران را كه در نزديكى آن سرزمين مى‏زيستند تحت شكنجه شديد قرار داد، تا از آئين مسيحيت بازگردند، (قرآن اين ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره" بروج" آورده، و ما آن را در تفسير همان سوره مشروحا بيان كرديم). بعد از اين جنايت بزرگ مردى به نام " دوس" از ميان آنها جان سالم به در برد، و خود را به" قيصر روم" كه بر آئين مسيح بود رسانيد، و ماجرا را براى او شرح داد. از آنجا كه فاصله ميان" روم" و" يمن" زياد بو" قيصر" نامه‏اى به" نجاشى" سلطان" حبشه" نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از" ذو نواس" بگيرد، و نامه را با همان شخص براى" نجاشى" فرستاد. " نجاشى" سپاهى عظيم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى به نام " ارياط" روانه يمن كرد" ابرهه" نيز يكى از فرماندهان اين سپاه بود. " ذو نواس" شكست خورد، و" ارياط" حكمران يمن شد، بعد از مدتى، ابرهه بر ضد او قيام كرد و او را از بين برد و بر جاى او نشست. خبر اين ماجرا به نجاشى رسيد، او تصميم گرفت" ابرهه" را سركوب كند، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشيد، و با مقدارى از خاك يمن‏ تفسير نمونه، ج‏27، ص: 331 به نشانه تسليم كامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى كرد. نجاشى چون چنين ديد او را بخشيد و در پست خود ابقا نمود. در اين هنگام" ابرهه" براى اثبات خوش خدمتى كليساى بسيار زيبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمين وجود نداشت، و به دنبال آن تصميم گرفت مردم جزيره عربستان را به جاى" كعبه" به سوى آن فرا خواند، و تصميم گرفت آنجا را كانون حج عرب سازد، و مركزيت مهم مكه را به آنجا منتقل كند. براى همين منظور مبلغان بسيارى به اطراف، و در ميان قبائل عرب و سرزمين حجاز فرستاد، اعراب كه سخت به" مكه" و" كعبه" علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ" ابراهيم" خليل مى‏دانستند احساس خطر كردند. طبق بعضى از روايات گروهى آمدند و مخفيانه" كليسا" را آتش زدند، و طبق نقل ديگرى بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند، و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ عكس العمل شديد نشان دادند و معبد" ابرهه" را بى اعتبار كردند. " ابرهه" سخت خشمگين شد، و تصميم گرفت خانه" كعبه" را به كلى ويران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جديد كند، با لشگر عظيمى كه بعضى از سوارانش از" فيل" استفاده مى‏كردند عازم مكه شد. هنگامى كه نزديك مكه رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را به غارت آورند، و در اين ميان دويست شتر از" عبد المطلب" غارت شد. " ابرهه" كسى را به داخل مكه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پيدا كند، و به او بگويد:" ابرهه" پادشاه" يمن" مى‏گويد: من براى جنگ نيامده‏ام، تفسير نمونه، ج‏27، ص: 332 تنها براى اين آمده‏ام كه اين خانه كعبه را ويران كنم، اگر شما دست به جنگ نبريد نيازى به ريختن خونتان ندارم! فرستاده" ابرهه" وارد مكه شد و از رئيس و شريف" مكه" جستجو كرد، همه" عبد المطلب" را به او نشان دادند، ماجرا را نزد" عبد المطلب" بازگو كرد" عبد المطلب" نيز گفت: ما توانايى جنگ با شما را نداريم، و اما خانه كعبه را خداوند خودش حفظ مى‏كند. فرستاده ابرهه به عبد المطلب گفت، بايد با من نزد او بيايى، هنگامى كه عبد المطلب وارد بر ابرهه شد، او سخت تحت تاثير قامت بلند و قيافه جذاب و ابهت فوق العاده عبد المطلب قرار گرفت، تا آنجا كه" ابرهه" براى احترام او را از جا برخاست و روى زمين نشست، و" عبد المطلب" را در كنار دست خود جاى داد، زيرا نمى‏خواست او را روى تخت در كنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چيست؟ مترجم گفت: حاجتم اين است كه دويست شتر را از من به غارت برده‏اند دستور دهيد اموالم را بازگردانند. ابرهه سخت از اين تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت: به او بگو هنگامى كه تو را ديدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت، اما اين سخن را كه گفتى در نظرم كوچك شدى تو در باره دويست شترت سخن مى‏گويى، اما در باره" كعبه" كه دين تو و اجداد تو است و من براى ويرانيش آمده‏ام مطلقا سخنى نمى‏گويى؟!" عبد المطلب" گفت: انا رب الإبل، و ان للبيت ربا سيمنعه!: " من صاحب شترانم، و اين خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى‏كند" (اين سخن، ابرهه را تكان داد و در فكر فرو رفت). " عبد المطلب" به مكه آمد، و به مردم اطلاع داد كه به كوه‏هاى اطراف‏ تفسير نمونه، ج‏27، ص: 333 پناهنده شوند، و خودش با جمعى كنار خانه كعبه آمد تا دعا كند و يارى طلبد، دست در حلقه در خانه كعبه كرد و اشعار معروفش را خواند: لا هم ان المرء يمنع رحله فامنع رحالك لا يغلبن صليبهم و محالهم ابدا محالك! جروا جميع بلادهم و الفيل كى يسبوا عيالك لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع عيالك‏ و انصر على آل الصليب و عابديه اليوم آلك "1" " خداوندا! هر كس از خانه خود دفاع مى‏كند تو خانه‏ات را حفظ كن"!" هرگز مباد روزى كه صليب آنها و قدرتشان بر نيروهاى تو غلبه كنند". " آنها تمام نيروهاى بلاد خويش و فيل را با خود آورده‏اند تا ساكنان حرم تو را اسير كنند". خداوندا! هر كس از خانواده خويش دفاع مى‏كند تو نيز از ساكنان حرم امنت دفاع كن". " و امروز ساكنان اين حرم را بر آل صليب و عبادت كنندگانش يارى فرما". سپس عبد المطلب به يكى از دره‏هاى اطراف مكه آمد و در آنجا با جمعى از قريش پناه گرفت، و به يكى از فرزندانش دستور داد بالاى كوه ابو قبيس بروند ببيند چه خبر مى‏شود. فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت: پدر! ابرى سياه از ناحيه دريا (درياى احمر) به چشم مى‏خورد كه به سوى سرزمين ما مى‏آيد، عبد المطلب‏


(1) مورخان و مفسران اشعار فوق را مختلف آورده‏اند، آنچه در بالا آمد خلاصه‏اى است از تركيب از نقلهاى مختلف. تفسير نمونه، ج‏27، ص: 334 خرسند شد صدا زد: يا معشر قريش! ادخلوا منازلكم فقد آتاكم اللَّه بالنصر من عنده:" اى جمعيت قريش! به منزلهاى خود بازگرديد كه نصرت الهى به سراغ شما آمد" اين از يك سو. از سوى ديگر ابرهه سوار بر فيل معروفش كه" محمود" نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم كوبيدن كعبه از كوه‏هاى اطراف سرازير مكه شد، ولى هر چه بر فيل خود فشار مى‏آورد پيش نمى‏رفت، اما هنگامى كه سر او را به سوى يمن بازمى‏گرداندند به سرعت حركت مى‏كرد، ابرهه از اين ماجرا سخت متعجب شد و در حيرت فرو رفت. در اين هنگام پرندگانى از سوى دريا فرا رسيدند، همانند پرستوها و هر يك از آنها سه عدد سنگريزه با خود همراه داشت، يكى به منقار و دو تا در پنجه‏ها، تقريبا به اندازه نخود، اين سنگريزه‏ها را بر سر لشگريان ابرهه فرو ريختند، و به هر كدام از آنها اصابت مى‏كرد هلاك مى‏شد، و بعضى گفته‏اند: سنگريزه‏ها به هر جاى بدن آنها مى‏افتاد سوراخ مى‏كرد و از طرف مقابل خارج مى‏شد. در اين هنگام وحشت عجيبى بر تمام لشگر ابرهه سايه افكند، آنها كه زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند، و راه يمن را سؤال مى‏كردند كه بازگردند، ولى پيوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمين مى‏ريختند. خود" ابرهه" نيز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت، و او را به صنعاء (پايتخت يمن) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنيا پوشيد. بعضى گفته‏اند اولين بار كه بيمارى حصبه و آبله در سرزمين عرب ديده شد آن سال بود. تعداد فيلهايى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فيل" محمود" و بعضى هشت فيل و بعضى ده، و بعضى دوازده نوشته‏اند. تفسير نمونه، ج‏27، ص: 335 و در همين سال مطابق مشهور پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تولد يافت، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعى معتقدند كه ميان اين دو رابطه‏اى وجود داشته. به هر حال اهميت اين حادثه بزرگ بقدرى بود كه آن سال را" عام الفيل" (سال فيل) ناميدند و مبدأ تاريخ عرب شناخته شد" "1". __________________________________________________ (1)" سيره ابن هشام" جلد 1 صحفه 38 تا 62 و" بلوغ الارب" جلد 1 صحفه 250 تا 263 و" بحار الانوار" جلد 15 صفحه 130 به بعد و" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 542.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 105: الفيل


أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿1﴾



مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد (1)


أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿2﴾



آيا نيرنگشان را بر باد نداد (2)



وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿3﴾


و بر سر آنها دسته دسته پرندگانى ا بابيل فرستاد (3)



تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿4﴾



[كه] بر آنان سنگهايى از گل [سخت] مى‏افكندند (4)



فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿5﴾



و [سرانجام خدا] آنان را مانند كاه جويده‏شده گردانيد (5)



حضرت محمد (ص) در عام الفیل به سال 570 میلادی

در روز جمعه 17 ربیع الاول قدم به عرصه این جهان

خاکی نهاد و با وجودش عالمی را از جهل و گمراهی

نجات بخشید. او عرش نشینی بود که با فرش نشینان

همراه گشت تا آنان را هم با خود به عرش ببرد.

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

دوران حمل

معروف این است که نور وجود آن حضرت،در

ایام تشریق(یازدهم و دوازدهم و سیزدهم از

ماه حج را ایام تشریق مى‏نامند)در رحم پاک‏

«آمنه‏»قرار گرفت (2) .ولى این مطلب با آنچه

میان عموم مورخان مشهور است که میلاد آن

حضرت در ماه‏ «ربیع الاول‏» بوده است،سازگار

نیست.زیرا در این صورت،باید دوران حمل‏«آمنه‏»

را،سه ماه و یا یکسال و سه ماه بدانیم،و این

خود از موازین عادى بیرون است و کسى هم آن

را از خصائص حضرت محمد (ص) نشمرده است. (3)

مکان ولادت حضرت محمد (ص)

ولادت حضرت محمد «ص» در مکه بوده، و در خانه‏اى در شعب ابى طالب که بعدها حضرت محمد (ص) آنرا به عقیل بن ابى طالب بخشید، و فرزندان عقیل آنرا به محمد بن یوسف ثقفى فروختند و محمد بن یوسف آنرا جزء خانه خویش ساخت و به نام او مشهور گردید. و در زمان هارون، مادرش خیزران آنجا را گرفت و از خانه محمد بن یوسف جدا کرد و مسجدى ساخت و بعدها بصورت زیارتگاهى در آمد، و بعدا که وهابیون در حجاز تسلط یافته و مکه را گرفتند روى نظریه عبد الوهاب مؤسس مذهبشان که تبرک به قبور پیمبران و مردان صالح الهى را شرک مى‏دانستند، و بهمین جهت قبور ائمه دین و بزرگان اسلام را در مکه و مدینه ویران کردند، آنجا را نیز ویران کرده و بصورت مزبله و طویله‏اى در آوردند.

تنها با اصرار شیخ عباس قطان شهردار وقت مکه و درخواست وى از ملک عبد العزیز قرار شد تا در آنجا کتابخانه‏اى بنا کنند که امروزه به نام «مکتبة مکة المکرمه» شناخته مى‏شود . (1) اکنون بسیارى از مسلمانان ترکیه پشت در این کتابخانه نماز مى‏خوانند.

و برخى گفته‏vاند: ولادت آنحضرت در خانه ‏اى در نزدیکى کوه «صفا» بوده است. (2)

پى ‏نوشت:

1 ـ فى رحاب بیت الله الحرام، ص 263

2 ـ سیره ابن هشام (پاورقى) ج 1 ص158

درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد اول صفحه 160

رسولى محلاتى

در روایات ما آمده است که در شب ولادت آنحضرت‏حوادث مهم و اتفاقات زیادى در اطراف جهان بوقوع پیوست که‏پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود که از جمله‏«ارهاصات‏»بوده بدانگونه که در داستان اصحاب فیل ذکر شد،و در قصیده معروف برده نیز آمده که چند بیت آن چنین است:

یوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ایوان کسرى و هو منصدع کشمل اصحاب کسرى غیر ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف علیه و النهر ساهى العین من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحیرتها و رد واردها بالغیظ حین ظم کان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شاید جامعترین حدیث در اینباره حدیثى است که مرحوم صدوق‏«ره‏»در کتاب امالى بسند خود از امام صادق علیه السلام‏روایت کرده و ترجمه‏اش چنین است که آنحضرت فرمود:

ابلیس به آسمانها بالا مى‏رفت و چون حضرت عیسى‏«ع‏»بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى‏رفت،و هنگامیکه رسولخدا«ص‏»بدنیا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ممنوع شد،و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گردیدند،و قریش که چنان دیدند گفتند:

قیامتى که اهل کتاب مى‏گفتند بر پا شده!

عمرو بن امیه که از همه مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسى داناتر بود بدانها گفت:بنگرید اگر آن ستارگانى‏است که مردم بوسیله آنها راهنمائى مى‏شوند و تابستان و زمستان‏از روى آن معلوم گردد پس بدانید که قیامت‏بر پا شده و مقدمه‏نابودى هر چیز است و اگر غیر از آنها است امر تازه‏اى اتفاق‏افتاده.

و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتى درآنروز بر سر پا نبود،و ایوان کسرى در آن شب شکست‏خورد وچهارده کنگره آن فرو ریخت.و دریاچه ساوه خشک شد.ووادى سماوه پر از آب شد.

آتشکده‏هاى فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید.

و مؤبدان فارس در خواب دیدند شترانى سخت اسبان عربى‏را یدک مى‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده‏شدند،و طاق کسرى از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏وارد شد.

و در آن شب نورى از سمت‏حجاز بر آمد و همچنان بسمت‏مشرق رفت تا بدانجا رسید،فرداى آن شب تخت هر پادشاهى‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند که در آنروز سخن‏نمى‏گفتند.

دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید،وهر کاهنى که بود از تماس با همزاد شیطانى خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت:بخدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهاى‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوى آسمان بلند کرد و بدان‏نگریست،و نورى از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده‏اى‏مى‏گفت:تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.

آنگاه او را بنزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت:

الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما

ستایش خدائى را که بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقا است.

آنگاه او را به ارکان کعبه تعویذ کرد. (1) و در باره او اشعارى‏سرود.

و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد(و آنها را بیارى‏طلبید)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:اى سرور چه چیزتو را بهراس و وحشت افکنده؟گفت:واى بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون مى‏بینم و بطور قطع درروى زمین اتفاق تازه و بزرگى رخ داده که از زمان ولادت عیسى‏بن مریم تاکنون سابقه نداشته،اینک بگردید و به بینید این اتفاق‏چیست؟

آنها پراکنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند:ما که تازه‏اى‏ندیدیم.

ابلیس گفت:این کار شخص من است آنگاه در دنیابجستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسید،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند،بسمت غار حرى رفت و چون‏گنجشکى گردید و خواست در آید که جبرئیل بر او نهیب زد:

-برو اى دور شده از رحمت‏حق!ابلیس گفت:اى جبرئیل‏از تو سؤالى دارم؟

گفت:بگو،پرسید:از دیشب تاکنون چه تازه‏اى در زمین رخ‏داده؟

پاسخداد:محمد-صلى الله علیه و آله-بدنیا آمده.

شیطان پرسید:مرا در او بهره‏اى هست؟گفت:نه.

پرسید:در امت او چطور؟

گفت:آرى.ابلیس که این سخن را شنید گفت:خوشنود وراضیم.

و در حدیث دیگرى که در کتاب کمال الدین نقل کرده‏چنین است که در شهر مکه شخصى یهودى سکونت داشت ونامش یوسف بود،وى هنگامى که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد با خود گفت:این تحولات آسمانى بخاطرولادت همان پیغمبرى است که در کتابهاى ما ذکر شده که‏چون بدنیا آید شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏گردند. و چون صبح شد بمجلسى که چند تن از قریش در آن بودندآمد و بدانها گفت:آیا دوش در میان شما مولودى بدنیا آمده؟

گفتند:نه.

گفت:سوگند به تورات که وى بدنیا آمده و آخرین پیمبران‏است و اگر اینجا متولد نشده حتما در فلسطین متولد گشته است.

این گفتگو گذشت و چون قریشیان متفرق شدند و بخانه‏هاى‏خود رفتند داستان گفتگوى با آن یهودى را با زنان و خاندان خودبازگو کردند و آنها گفتند:آرى دیشب در خانه عبد الله بن‏عبد المطلب پسرى متولد شده.

این خبر را بگوش یوسف یهودى رساندند،وى پرسید:آیا این‏مولود پیش از آنکه من از شما پرسش کردم بدنیا آمده یا بعد ازآن؟گفتند:پیش از آن!گفت:آن مولود را بمن نشان دهید.

قریشیان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند:فرزندخود را بیاور تا این یهودى او را به‏بیند،و چون مولود را آوردند ویوسف یهودى او را دیدار کرد جامه از شانه مولود کنار زد وچشمش به خال سیاه و درشتى که روى شانه وى بود بیفتاد دراینوقت قرشیان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد یهودى‏عارض شد و بزمین افتاد قرشیان تعجب کرده و خندیدند.

یهودى برخاست و گفت:آیا مى‏خندید؟باید بدانید که این پیغمبر پیغمبر شمشیر است که شمشیر در میان شما مى‏نهد...

قرشیان متفرق شده و گفتار یهودى را براى یکدیگر تعریف‏مى‏کردند.

و در حدیثى که مرحوم کلینى شبیه به روایت‏بالا از مردى ازاهل کتاب نقل کرده آنمرد کتابى به قرشیان که ولید بن مغیرة وعتبة بن ربیعه و دیگران در میانشان بود رو کرده و گفت:نبوت‏از خاندان بنى اسرائیل خارج شد و بخدا این مولود همان کسى‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد!

قریش که این سخن را شنیدند خوشحال شدند،مرد کتابى‏که دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت:خورسند شدید! بخداسوگند این مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پیدا کند که‏زبانزد مردم شرق و غرب گردد.

ابو سفیان از روى تمسخر گفت:او بمردم شهر خود تسلطمى‏یابد!

و نظیر آنچه در روایات ما آمده برخى از این حوادث درروایات اهل سنت نیز ذکر شده اما در بسیارى از آنها این حوادث‏قبل از بعثت رسولخدا«ص‏»ذکر شده نه مقارن ولادت.

مانند روایاتى که در سیره ابن هشام و تاریخ‏طبرى و جاهاى دیگر است و در صحیح بخارى نیز از ابن عباس روایت‏شده (2) و فخر رازى نیز در تفسیر آیه شریفه «فمن یستمع‏الآن یجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها وتیرهاى شهاب همین گفتار را داشته و اقوالى در اینباره نقل‏کرده (4) و از ابى بن کعب نیز حدیثى در اینمورد نقل کرده‏اند که‏گفته است:

«لم یرم بنجم منذ رفع عیسى علیه السلام حتى بعث رسول‏الله-صلى الله علیه و آله-» (5) و در اشعار بعضى از شاعران‏عرب نیز قسمتى از این حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعارزیر که از شاعرى بنام قیروانى نقل شده که مى‏گوید:

و صرح کسرى تداعى من قواعده و انفاض منکسر الاوداج ذامیل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم یسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمى الجن بالشعل

یک سئوال

اکنون جاى یک سئوال هست که اگر کسى بگوید:آیانظیر آنچه در این روایات آمده در کتابهاى تاریخى و روایات غیراسلامى هم ذکرى از آنها شده یا نه؟

که ما در پاسخ این سئوال مى‏گوئیم:اولا اگر حدیث وروایتى از نظر سند و صدور از امام معصوم علیه السلام براى اثابت‏شد دیگر کدام روایت و تاریخى براى ما معتبرتر از آن حدیث‏و روایت مى‏تواند باشد،و همه بحثها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏«صغراى قضیه‏»است،ولى پس ازاثبات دیگر استبعاد و زیر سئوال بردن حدیث،جز ضعف ایمان وتاریخ زدگى محمل دیگرى نمى‏تواند داشته باشد،وگرنه کدام‏تاریخ و روایتى معتبرتر از آن تاریخ و روایتى است که از منبع‏وحى الهى سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و حدیثى‏محکمتر از داستان و حدیثى است که از زبان پیمبران و ائمه‏معصوم علیهم السلام صادر گردیده باشد!

مگر نه این است که سرچشمه پر فیض و زلال همه علوم‏آنهایند؟و معیار صحت و سقم همه دانشهاى بشرى گفتار آنهااست؟

و ثانیا-مى‏گوئیم:مگر تاریخ صحیح و دست نخورده‏اى از گذشتگان و زمانهاى قدیم در دست داریم که ما بتوانیم این‏روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تاییدى از آنها بگیریم؟

جائى که مقدس‏ترین کتابها مانند تورات و انجیل با آنهمه‏نسخه‏هاى متعددى که معمولا از آنها در دست مردم آن زمانهابوده و جمله جمله و کلمه بکلمه آنها مورد احترام و متن دستورات‏دینى آنها بوده از دستبرد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان‏نبوده،و طاغوتهاى زمان و جیره خوارانشان احکام و فرامین آنها رابنفع ایشان تغییر داده و یا اسقاط کرده‏اند،دیگر چگونه کتابهاى‏تاریخى معدودى که در زوایاى کتابخانه‏ها با نسخه‏هاى خطى‏منحصر به فرد یا نگشت‏شمارى وجود داشته مى‏تواند مورد اعتمادباشد؟

و ثالثا-بر فرض که چنین تاریخى وجود داشته باشد که‏اوضاع و احوال آنزمانها را نوشته و ثبت کرده باشد آیا همه‏وقایعى که در آنزمانها اتفاق افتاده در تاریخها ثبت و نگارش‏شده؟و آیا وسائل ارتباطى آنچنان بوده که تاریخ نگاران بتواننداز هر اتفاقى که در گوشه و کنار جهان آنروز اتفاق مى‏افتاده‏مطلع گردند و آنرا در تاریخ ثبت کنند؟مگر امروزه با تمام این‏وسائل ارتباطى و مخابراتى و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره‏هاو...چنین کارى انجام شده و چنین ادعائى مى‏توان کرد؟... مگر وسائل ارتباطى جهان آزادند و مستقلانه و بدور از سیاستها واختناقها و خارج از کانالهاى مخصوص و صافیهاى انحصارى‏مى‏توانند کوچکترین خبرى را منتشر کنند؟آن هم خبرى که‏بصورت معجزه آسمانى براى شکست‏یک قدرت طاغوتى و یک‏دربار سلطنتى بوقوع پیوسته باشد...؟مگر معجزاتى امثال‏«شق‏القمر»که وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مى‏باشد و بگفته‏دکتر سعید بوطى-نویسنده مصرى-در کتاب فقه السیرة از امورمتفق علیه در نزد علماء و دانشمندان اسلامى است در تاریخهاى‏گذشته نقل شده...؟و بلکه معجزات انبیاء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه السلام و شکافته شدن دریابوسیله عصاى موسى و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهاى‏جادوئى ساحران و زنده شدن مردگان بدعاى حضرت مسیح وامثال آن جز در کتابهاى مقدس و مذهبى در تاریخها و روایات‏دیگر آمده و ذکرى از آنها دیده مى‏شود؟!...

و حقیقت آن است که تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته‏در انحصار طاغوتهاى زمان بوده-چنانچه امروزه نیز عموما اینگونه‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد-وانبیاء الهى نیز پیوسته بر ضد همان طاغوتها قیام مى‏کرده ومبارزه داشتند،و آنها همواره در صدد از بین بردن انبیاء و محو نام و آثار ایشان بوده و بهر وسیله مى‏خواسته‏اند آنها را افرادى‏ماجراجو و بى شخصیت و افسادگر معرفى کنند،و هرگز اجازه‏نمى‏دادند آنها را بعنوان مردانى الهى که قدرت انجام معجزه رادارند معرفى کنند،و بهمین دلیل معجزاتى را که بوسیله ایشان‏انجام مى‏شده انکار کرده و یا توجیه مى‏نمودند،و اگر کتابهاى‏آسمانى و روایات مذهبى نبود اثرى از این معجزات بجاى نمانده‏و بدست ما نرسیده بود...

چنانچه اکنون نیز ما در انقلاب اسلامى خود که یک انگیزه‏مذهبى داشته و ادامه آنرا نیز بیارى خدا همان انگیزه مذهبى وعشق شهادت طلبى در راه خدا و دین،تضمین کرده و بر ضدطاغوتهاى شرق و غرب قیام کرده همین شیوه تبلیغى را مى‏بینیم‏که هر حرکتى بنفع این انقلاب در داخل و یا خارج بشود مانندراهپیمایى میلیونى و غیر میلیونى که در داخل و یا خارج انجام‏مى‏گیرد اصلا منعکس نمى‏شود و در رادیوها و وسائل ارتباطجمعى ذکرى از آن نمى‏شود،اما کوچکترین حرکت ضدانقلاب-مانند اجتماعات اندکى که جمعا به صد نفر نمى‏رسدبا آب و تاب در همه رسانه‏هاى گروهى بعنوان یک حرکت ضدرژیم نه یکبار بلکه چند بار پخش مى‏گردد.

و بهمین دلیل ما مى‏گوئیم انگیزه و نیازى براى تحقیق در تاریخهاى گذشته نداریم و اگر هم تتبع کنیم معلوم نیست‏بجائى برسیم،مگر اینکه بخواهیم بهر وسیله و هر ترتیبى که شده‏تاییدى از تاریخ براى این روایات پیدا کنیم اگر چه مجبور شویم‏براى تطبیق این روایات با تاریخ دست‏به توجیه و تاویلهاى‏نامربوط بزنیم،چنانچه نظیر آنرا در داستان اصحاب فیل ذکرکرده و شنیدید و خواندید،که ما آنعمل را محکوم کرده و دلیل برضعف ایمان و غرب‏زدگى و تاریخ زدگى و غیره دانستیم...

پى‏نوشتها:

1-یعنى او را بکنار خانه کعبه آورد و براى سلامتى و پناه او از شر شیاطین و دشمنان،بدنش را بچهار گوشه کعبه مالید.

2-صحیح البخارى ج 6 ص 73.

3-سوره جن آیه 9.

4-مفاتیح الغیب ج 8 ص 241.

5-بحار الانوار ج 15 ص 331.



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 


بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند خانمهائى بودند که در عرف

معمولى به آنها میگویند«خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد.

حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به

این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى

دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن

است؛ نمى‌بینند.

 

«گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟»

 

 ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه

برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر  با زبان

خوش، نه با ایجاد نفرت.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:47  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 97: القدر

سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾


[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (5)


تفسیر نور
«سلام»، يكى از نام‏هاى خداوند در قرآن است.

<<هو اللّه الّذى لا اله الا هو الملك القدوس السلام...>><973>

مراد از «سلام» در اين آيه، لطف و عنايت ويژه الهى نسبت

به بندگان در شب قدر است كه سلامت و رحمت و بركت را

به دنبال دارد و باب نقمت و عذاب را مى‏بندد، زيرا كيد و

وسوسه شيطان در آن شب مؤثر واقع نشود.<974>

در شب قدر، فرشتگان به زمين نازل مى‏شوند و بر هر مرد

و زنى كه در حال عبادت باشند، سلام مى‏كنند.<975>

چنانكه در قيامت نيز با گفتن سلام به استقبال بهشتيان

مى‏روند: <<سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين>><976>

1- شب قدر، شب سلامت فكر و روح آدمى و تعالى به سوى

خداوندِ سلام است. <<سلام هى حتّى مطلع الفجر>>

2- شب قدر، شب رحمت است و مى‏توان با توبه، الطاف خداوند

را به خود جلب كرد. <<سلام هى حتّى مطلع الفجر>>

3- تقدير امور از سوى خداوند، بر اساس سعادت بشر است،

مگر آنكه او خود جز اين بخواهد. <<سلام هى حتّى مطلع الفجر>>

«والحمدللّه ربّ العالمين»


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِش


سوره 97: القدر


تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ﴿4﴾


در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان 


براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند (4)



تفسیر نور
از امام صادق ‏عليه السلام پرسيدند: آيا روح همان جبرئيل است؟

فرمود: جبرئيل از ملائكه است و روح برتر از ملائكه است. سپس

اين آيه را تلاوت فرمودند: <<تنزل الملائكة والروح...>><940>

با نزول فرشتگان بر قلب پيامبر و امام معصوم در شب قدر، ارتباط

زمين با آسمان، مُلك با ملكوت و طبيعت با ماوراء طبيعت برقرار مى ‏شود.

روح انواعى دارد:
- روحى كه منشأ تمايلات و شهوات است.
- روحى كه منشأ قدرت و حركات است. اين دو روح، مشترك ميان انسان

و حيوان است.

- روحى كه منشأ اختيار و انديشه است، كه اين روح مختص انسان است.


- روحى كه عقل محض است و جوهر وجودى فرشتگان را تشكيل مى ‏دهد.


- روحى كه برتر از فرشتگان است و شب قدر همراه آنان به زمين نازل مى ‏شود.


در روايات آمده است كه با منكران امامت، با سوره قدر احتجاج كنيد.<941>


زيرا بر اساس اين سوره، فرشتگان هر سال در شب قدر نازل مى ‏شوند.


در زمان حيات پيامبر بر وجود شريف حضرتش وارد مى‏شدند. پس از آن


حضرت بر چه كسانى نازل مى ‏شوند؟

روشن است كه هر كسى نمى‏تواند ميزبان فرشتگان الهى باشد و بايد

او همچون پيامبر، معصوم بوده و ولايت امور بشر به عهده او باشد و او

كسى جز امام معصوم نيست كه در زمان ما، حضرت مهدى‏عليه السلام

مى ‏باشد و فرشتگان در شب قدر شرفياب محضرش مى ‏شوند.

نگاهى به فرشتگان در قرآن‏<942>
فرشتگان، كارگزاران نظام هستى و مأمور انجام فرامين خداوند 

در اداره امور هستند. در قرآن براى هر دسته از فرشتگان

مأموريّت و نقش خاصّى تعيين شده است و با همان مأموريّت

نام‏گزارى شده‏اند: <<النّازعات>><943>،

<<الصّافات>><944>، <<الزّاجرات>><945>، <<

نّاشرات>><946>، <<الفارقات>><947>، <<المدبّرات>><948>


برخى فرشتگان براى حفاظت گماشته شده‏اند. <<انّ عليكم لحافظين>><949>


بعضى فرشتگان با اولياء الهى گفتگو دارند. با زكريا سخن گفتند و او را

به فرزندى به نام يحيى بشارت دادند <<نادته الملائكة>><950>

و همين فرشتگان با حضرت مريم گفتگو كردند.

<<اذ قالت الملائكة يا مريم>><951>

در مواردى، سخن از امداد فرشتگان به رزمندگان در

جبهه ‏هاى جنگ به ميان آمده است. چنانكه در جنگ بدر،

خداوند سه هزار فرشته را به يارى مسلمانان فرستاد.

<<يمدّكم ربّكم بثلاثة ءالاف من الملائكة>><952>

برخى فرشتگان مسئول گرفتن جان مردم هستند.

<<يتوفّيكم ملك الموت>><953> و دسته‏اى ديگر،

مسئول امور عرش. <<يحمل عرش ربّك>><954>

از امتيازات فرشتگان، عبادت دائمى و خستگى‏ناپذير آنهاست

كه قرآن مى‏فرمايد: <<و من عنده لايستكبرون عن عبادته و لا يستحسرون>>

<955>، <<يسبحون اليل و النهار لايفترون>><956>

از وظايف ديگر فرشتگان، دعا و استغفار براى مؤمنين

<<يستغفرون لمن فى الارض>><957> و صلوات بر

پيامبر اسلام است. <<انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النّبى>><958>

فرشتگان درجاتى دارند و همه در يك سطح و مقام نيستند.

<<ما منّا الا له مقام معلوم>><959> خداوند، همان گونه كه

بعضى از انبيا را بر برخى ديگر برترى داده، از ميان فرشتگان نيز

بعضى را برگزيده است. <<اللّه يصطفى من الملائكة>><960>

قدرت تمام فرشتگان يكسان نيست و ظرفيّت‏هاى متفاوتى دارند.

<<اولى اجنحة مثنى و ثلث و رباع>><961> بعضى فرمانبرند

و بعضى فرمانده، ولى همه معصوم و امين.

<<مطاع ثَمَّ امين>><962>

ايمان به همه فرشتگان لازم است، <<كلّ آمن باللّه و ملائكته>><963>

و انكار آنان در كنار انكار خداوند آمده است.

<<و من يكفر باللّه و ملائكته>><964>

فرشتگان، لشگر الهى هستند و تعدادشان را جز خداوند هيچ كس

نمى ‏داند. <<و ما يعلم جنود ربّك الاّ هو>><965>

و اگر گاهى سخن از تعداد به ظاهر اندك آنان است،

نظير آيه <<عليها تسعة عشر>><966>

كه مى ‏فرمايد: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلايل ديگرى دارد، نه آن

به خاطر نداشتن نيرو باشد.
فرشتگان، اطاعت مطلق از خداوند دارند و هر چه را مأمور شوند

انجام مى ‏دهند و هرگز نافرمانى ندارند.

<<لايعصون اللّه ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون>><967>

آنان بر فرمان خداوند پيشى نمى‏گيرند و فقط فرمان او را عمل مى

‏كنند. <<لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون>><968>

اطاعت آنان آگاهانه و بر اساس تقواى الهى است و در اطاعت،

كار خاصّى را گزينش نمى‏كنند، بلكه هر كارى كه به آنان محوّل

شود انجام مى ‏دهند.

<<يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يؤمرون>><969>

پيامبر اسلام فرمود: آفرينش فرشتگان، همه از نور است.

«انّ اللّه عزّ و جلّ خلق الملائكة من النور»<970>

و خداوند هيچ موجودى را به اندازه فرشتگان نيافريده است

. «ما من شى‏ء مما خلق اللّه اكثر من الملائكة»<971>

امام صادق‏ عليه السلام فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشاميدن

و آميزش جنسى نيستند. «انّ الملائكة لا يأكلون و لا يشربون و لاينكحون»<972>

1- فرشتگان بدون اذن خداوند كارى انجام نمى‏دهند.

<<تنزّل الملائكة... باذن ربّهم>>

2- تقدير امور در شب قدر، با نزول و حضور فرشتگان صورت مى‏گيرد.

<<تنزّل الملائكة... من كل امر>>

3- تقدير امور در شب قدر، گوشه‏اى از ربوبيّت الهى است.

<<باذن ربّهم من كل امر>>

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:45  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 96: العلق

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1﴾


بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (1)



شان نزول آیه

پنج آيه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نازل شده، مضمون

آن نيز مؤيد اين معنى است. پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

به كوه" حرا" رفته بود جبرئيل آمد و

گفت: اى محمد بخوان!

پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: من قرائت كننده نيستم.

جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار ديگر

گفت: بخوان! پيامبر (صلي الله عليه و آله) همان جواب را

تكرار كرد، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد، و همان جواب

را شنيد، و در سومين بار گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ...

(تا آخر آيات پنجگانه).اين سخن را گفت و از ديده

پيامبر (صلي الله عليه و آله) پنهان شد.

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) كه با دريافت نخستين اشعه

وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد،

و فرمود: مرا بپوشانيد و جامه‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم


تفسیر نور
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: اولين با كه جبرئيل بر من ظاهر شد،

فرمود: بخوان، گفتم: نمى ‏توانم، بعد از سه بار مرا فشار داد، ديدم

مى ‏توانم بخوانم.<896>

در تفسير نوين مى‏خوانيم: آنجا كه به مسئله آفرينش انسان نظر دارد، 

خداوند، خود را كريم خوانده: <<ما غرّك بربّك الكريم الّذى خلقك>><897>

ولى آنجا كه موضوع خواندن و يادگيرى و قلم مطرح است،

خود را اكرم خوانده است. <<اقرأ و ربّك الاكرم الّذى علّم بالقلم>

از افتخارات اسلام اين است كه كارش را با قرائت و علم و قلم شروع

كرد و اولين فرمان خداوند به پيامبرش فرمان فرهنگى بود. خواندن لوحى

كه براى اولين بار در برابر پيامبر باز شد، منظم و مكتوب بود.

در فرمان اقرء اين نكته نهفته است كه آنچه بر تو نازل خواهد شد،

خواندنى است، نه فقط دانستنى.براى كلمه «علق» چند معنا شده است:


الف: چسبنده و مراد آن است كه حضرت آدم از گل چسبنده آفريده شد

و يا نطفه مرد شبيه زالو به نطفه زن مى ‏چسبد.

ب: كلمه علق از علاقه است و اشاره به روحيه اجتماعى انسان دارد.


ج: به معناى خون غليظ و بسته باشد كه معمولاً اين معنا مطرح است.


آنكه از خون بسته انسان مى‏سازد، بر شخص درس ناخوانده فرمان اقرء مى ‏دهد.
براى قرائت هر سوره بايد بسم اللّه گفت.<898> <<اقرء باسم ربك>>
آغاز تحصيل علم بايد با نام خدا باشد. <<اقرء باسم ربّك>>

فارغ التحصيلان نيز بايد در راه او باشند.

<<فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب>>

1- قرائت قرآن بايد با نام خداوند آغاز شود. <<اقرء باسم ربّك>>
2- اولين فرمان اسلام، فرمان فرهنگى است. <<اقرء>>
3- خواندن بايد جهت الهى داشته باشد. <<اقرء باسم ربّك>>
4- خواندن قرآن وسيله رشد است. <<اقرء و ربّك>>
5 - پرورش الهى هم مادى است

<<ربك الّذى خلق - خلق الانسان من علق>>

هم معنوى <<ربّك الاكرم - الّذى علّم بالقلم>>

6- پروردگار، همان آفريننده است.

(بنابراين سخن مشركان كه خالق بودن خدا را پذيرفته

بودند ولى بت‏ها را ربّ مى‏دانستند باطل است.)

<<ربّك الّذى خلق>>

7- بيان آفرينش انسان از خون بسته شده، هم يك پيشگوئى

علمى است و هم راهى براى تربيت انسان كه بداند مبدء او

از چيست و گرفتار غرور نشود. <<خلق الانسان من علق>>

8 - آفرينش همه هستى در يكسو <<الّذى خلق>>

و آفرينش انسان در يك سوى ديگر. <<خلق الانسان من علق>>

9- معلم اصلى انسان خداست. <<علّم الانسان ما لم يعلم>>
10- قلم، بهترين وسيله انتقال دانش است. <<علّم بالقلم>>
11- وحى الهى سرچشمه علوم بشرى است.

<<علّم الانسان ما لم يعلم>>

12- خالقيّت، ربوبيّت، كريم بودن و معلم بودن خداوند، مستلزم

قرائت كتاب اوست. <<اقرء باسم ربّك... خلق... الاكرم... علّم...>>

13- خداوند كارهاى خود را از طريق اسباب انجام مى‏دهد.

<<علّم بالقلم>>

14- رهائى از جهل با استفاده از قلم، جلوه‏اى از كرم و ربوبيّت

اوست و نويسندگى هنر مطلوب و مورد ترغيب اسلام است.

<<علّم بالقلم>>

15- خداوند هم جسم انسان را رشد مى‏دهد و هم روح او را.

(كلمه «ربّك» ميان دو كلمه «خَلَق» و «اِقرء» آمده است.)

<<اقرء باسم ربّك الّذى خلق>>

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 82: الإنفطار


وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ ﴿10﴾


و قطعا بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند (10)


كِرَامًا كَاتِبِينَ ﴿11﴾


[فرشتگان] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند (11)


يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴿12﴾


آنچه را مى ‏كنيد مى‏دانند (12)

تفسیر نور
«سوّاك» به معناى استوارى و استقامت و دورى از اعوجاج است،

و «عدلك» بيانگر تعادل و توازن ميان اعضا و جوارح انسان است.

به عمل خود تكيه كنيد نه بر كرم خداوند، انبيا از كرم خدا آگاه

بودند امّا اهل عمل بودند.

خداوند كريم است: <<ربّك الكريم>> فرشتگان مأمور او كريم‏اند:

<<كراماً كاتبين >>رسولان او كريم‏اند: <<رسول كريم>><752>

كتاب او كريم است: <<انّه لقرآن كريم>><753>

و پاداش او كريمانه است. <<اجر كريم>><754>

خداوند كريم است؛ هم گناهان را مى ‏بخشد، هم عيب‏ها را مى ‏پوشاند

و هم پاداش را چند برابر مى ‏دهد.

1- انسان، موجودى غافل و مغرور است و خود را از عواقب كار و قهر

خدا در اَمان مى ‏پندارد. <<يا ايّها الانسان ما غرّك بربّك>>

2- چرا انسان با آن همه نياز و ضعف، مغرور باشد؟ <<يا ايّها الانسان ما غرّك>>


3- بدترين نوع كبر و غرور، آن است كه در برابر پروردگار كريم

و هستى بخش باشد. <<غرّك بربّك الكريم الّذى خلقك>>

4- غرور و غفلت انسان، سوء استفاده از لطف و كرم و پرده‏پوشى

خداست. <<ما غرّك بربّك الكريم>>

5 - لطف و كرم خدا تنها نسبت به مؤمنين نيست، بلكه نسبت به

همه انسان‏هاست. <<يا ايها الانسان.... بربّك الكريم>>

6- غرور انسان، بيانگر غفلت او از نعمت‏هاى الهى و عظمت

آفريدگار است. <<ما غرّك بربّك الكريم>>

7- درمان غرور، توجّه به الطاف كريمانه است.

<<الكريم... خلقك فسوّاك فعدلك>>

8 - آفرينش، نشانه قدرت، <<خلقك>> تسويه، نشانه حكمت،

<<سواك>> و اعتدال، دليل علم او به تمام نيازهاست. <<عدلك>>

9- آفرينش انسان و هماهنگى و تعادل ميان اعضاى او، جلوه‏اى

از كرم خداوند است.<<الكريم الّذى خلقك فسوّاك فعدلك>>

10- تنوّع شكل و قيافه انسان‏ها، براساس خواستِ حكيمانه خداوند

است. <<فى اىّ صورة ما شاء ركّبك>>

11- براى شكستن غرور، بايد نعمت‏هاى الهى را پى‏درپى گوشزد كرد.

<<خلقك، سوّاك، عدلك، ركّبك>>

12- آنكه در دنيا تو را آفريد، در آخرت نيز تو را خلق مى ‏كند،

پس تكذيب چرا؟ <<كلاّ بل تكذّبون بالدين>>

13- كسى كه به دنيا مغرور شود، آخرت را انكار مى ‏كند.

<<غرّك - تكذّبون>>

14- گرچه شما قيامت را منكر مى ‏شويد، ولى فرشتگان كار

خود را انجام مى ‏دهند. <<تكذّبون... انّ عليكم لحافظين>>

15- فرشتگان متعدّد، مسئول حفظ و حراست از انسان‏ها هستند. <<لحافظين>>
16- فرشتگان، مسئول ثبت و ضبط كارهاى انسانند. <<كراماً كاتبين>>
17- فرشتگانِ مراقب، در ثبت اعمال برخوردى كريمانه دارند. <<كراماً كاتبين>>
18- فرشتگان هم متعدّدند، هم تيزبين و هم ريزبين. <<يعلمون ما تفعلون>>
19- توجّه به ثبت اعمال توسط فرشتگان معصوم، سبب حيا و تقواى

انسان مى ‏شود. <<يعلمون ما تفعلون>>


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:42  توسط محمد ضیغم تبار  | 

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا

سلام به اعضای گروه این مطلب رو که میبینید با استفاده از مطالب سایت های موزه های مختلف جهان از جمله مصر و ترکیه و .. جمع آوری شده که البته من از صحت اشیا ی که عکس های آنرا بعدا مشاهده میکنید دقیقا مطمئن نیستم ولی دیدن آنرا خالی از لطف نمیدانم

البته چه صحیح و چه نا صحیح این وسایل جز گنجینه های این موزه ها است البته شبیه به این اشیا نیز در موزه آستان قدس در حرم مطهر امام رضا ع نیز موجود است مانند سکه ولایت عهدی آنحضرت که قدمت زیادی دارد و از زمان آنحضرت باقی مانده و یا سنگ قبر شریف که اولین سنگ قبر مطهر امام رضا ع است

        در هر صورت اگر مطلب قابل توجهی در این زمینه البته معتبر دارید حتما در قسمت نظرات بنویسید با تشکر

 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 نامه ای از حضرت رسول به مقوقس پادشاه مصر.
 
 

 
تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 پرچم منسوب به پیامبر
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 عمامه پیامبر
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
  عکس محل مقدسی که مکان  قرار گرفتن وسایل متبرکه ی حضرت رسول ص )در موزه مصر است
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
  ضریحی بر مکان پیراهن مقدس پیامبر اکرم
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 صندوق شریفی که لباس حضرت محمد در آن نگهداری میشود
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 پیراهن شریف و مقدس منسوب به حضرت پیامبر
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 ظرف های گرانبها و مقدسی که محل قرار گرفتن موی پیامبر است
 
 
 
 
 
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 ظرفی که یکی از دندانهای مبارک حضرت که در جنگ احد شکسته شده نگهداری میشود
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 نعلین مقدس آنحضرت
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 عمامه ی  حضرت رسول وعبا وعصای آنحضرت
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 کفش مقدس باقیمانده بر صخره ای در سرزمین بیت المقدس که اعتقاد دارند در شب معراج بر پای آنحضرت بوده
 
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 وسایلی که حضرت با آن وضو میگرفتند
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 سنگی که متعقدند ان حضرت برآن تیمم میکرده است
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا
 
 
 خاتم انگشتری آنحضرت که بر آن نام حضرت بخط کوفی قدیم نقش بسته است
 
 
 تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا

نامه منسوب به آنحضرت که به پادشاه روم فرستاده شده است ممهور به مهر حضرت
تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا



نامه آنحضرت به مقوقس پادشاه أقباط

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


نامه ی حضرت محمد به منذر بن ساوی حاكم منطقه ی الأحسا

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


نامه ی رسول الله به حارث بن أبو شامیر الغسانی


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


شمشیرمقدس منسوب به رسول الله صلى الله علیه وسلم


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


سیف رسول الله طوله 100 سانتی متر که وزن خود شمشیر و قابش 930 گرم است

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا

قسمتی از در کعبه در زمان آنحضرت

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


اولین پوشش قبر رسول الله که در موزه استامبول است این پوشش متعلق به زمان سلطان احمد اول است .


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا

یکی از پوشش های قدیمی قبر آنحضرت منقوش به نام مقدس آنحضرت و آیات قرآن


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا

صفحه ای مقدس که بر قبر آنحضرت گذاشته میشده


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


صفحه ای دیگر که بروی قبر آنحضرت گذاشته میشده



تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا



ظرف مقدسی که تربت اصلی و مقدس حضرت در آن نگهداری میشود



تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


ظرفی که حاوی تربت شریف نبوی است

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


ظرف گلابی که با آن قبر مطهر را شستشو میدادند



                                   (( متعلقات حضرت فاطمة الزهراء ))

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


عبای مقدس السیدة فاطمة الزهراء بنت رسول الله


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


قمیص حضرت زهرا سلام الله علیها



تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


لباس های که منسوب به شب زفاف حضرت زهرامیباشد 


                                (( متعلقات امام حسین (ع) ))

تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


پیراهن عربی منسوب به حضرت سیدالشهدا


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


پیراهنی کهنه منسوب به حضرت ابا عبدالله الحسین


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


آیاتی از سوره مسد در قصر طوپ قپو، استامبول متعلق به زمان پیامبر


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


آیات سوره قدر بروی جلد چرمی منسوب به زمان پیامبر در همان موزه


تصاویر وسایل پیامبر و اهل بیت در موزه های مختلف دنیا


آیات سوره تکاثر مانند بال
ا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:16  توسط محمد ضیغم تبار  | 

وادی السلام نجف و وادی برهوت یمن
در روایات متعددی نقل شده است که ارواح مومنین به وادی السلام نجف که بهشت دنیاست و ارواح کفار و مشرکین به وادی برهوت در یمن که جهنم دنیاست منتقل می شود.
عقیق : در منابع روائي شيعی، در روايات متعددي، اشاره‌ای به جمع شدن ارواح مردگان در مكان خاصی شده كه از اين مكانها، گاهی به صراحت وادی السلام و وادی برهوت عنوان شده و گاهی صراحتی به اين دو عنوان نشده بلكه به طوری توصيف شده كه تطبيق كامل با آنچه در روايات تصريح شده آمده است، دارد.

يعني قرائنی در روايت وجود دارد كه می رساند آنچه را امام ـ عليه السلام ـ در حال توصيف آن هستند، همان وادی السلام يا وادی برهوت است. در هيچ يك از روايات كلمه«نجف» نيامده ولي ظاهرا به كمك قرائني كه در خود روايت وجود دارد، نجف فعلی براي وادی السلام فهميده می شود مضافا اينكه قبرستان آن شهر الان نيز به وادی السلام معروف است اما در مورد وادی برهوت در روايات متعددي تصريح به(يمن) شده است.

روايتی درباره‌ی وادی السلام
 
مردی به حضرت صادق ـ عليه السلام ـ گفت: برادری دارم كه در بغداد زندگ
ی می كند می ترسم در همان شهر بميرد. حضرت فرمودند: غمی به خود راه مده از اينكه، چه كسی كجا می ‌ميرد هرگاه مؤمني در شرق و يا غرب عالم بميرد خداوند روح او را به وادی السلام منتقل مي‌كند آن مرد سؤال كرد: وادی السلام كجاست؟ حضرت فرمود: پشت كوفه بيابانی است معروف به وادی السلام ارواح مؤمنين دسته دسته اطراف و گرداگرد هم می نشينند، و با هم سخن می گويند.(1)
در روايتی ديگر، داستان سخن گفتن حضرت علی ـ عليه السلام ـ با اموات در وادي‌السلام از زبان حبه العری نقل شده كه حضرت مدت زيادی را شروع به سخن گفتن با آنها كردند. و در پايان از جمع شدن ارواح آنها خبر داده و فردمودند كه هر مؤمنی كه از دنيا می رود به روح او گفته می شود: به ارواح ديگر مؤمنان در وادی السلام ملحق شو او نيز به جمع آنها می پيوندد، و اين وادی السلام قطعه‌ای از بهشت برين است.(2)

روايتي درباره وادی برهوت
رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ فرمود: بهترين آبهاي روي زمين آب زمزم، بدترين آبها، آب برهوت است كه در بيابان حضر موت واقع شده و ارواح كفار با بدن‌هاي‌هاي مثالي خود به آنجا منتقل مي‌شوند.(3)

روايتي ديگر:
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده است: كه پشت «يمن» بياباني است كه به آن وادي حضر موت مي‌گويند در اين بيابان از جانداران به جز مارهاي سياه و جغد، موجود زنده ديگري يافت نمي‌شود، سپس فرمود: در اين بيابان چاهي است كه به آن «بلهوت» مي‌گويند: اين بيابان محل سكونت ارواح مشركين است و آنها به آن چاه رفت و آمد مي‌كنند و از آب آن چاه كه مانند چرك و خون است مي‌آشامند.(4)

برهوت در لسان مجمع‌البحرين
برهوت: بياباني است در حضرموت و در آن چاهي است كه از آن گازهاي متعفن و بدبو فوران مي‌كند. مشهور است كه ارواح كفار در آن بيابان اجتماع مي‌كنند و از شدت ناراحتي فرياد مي‌زنند و در تب و تابند.(5)

نتيجه گيري:
با توجه به روايات مذكور و رواياتي كه ذكر آنها به دليل طولاني بودن در حوصله اين نوشتار نبود، آشكار مي‌گردد كه وادي‌السلام در نجف و وادي برهوت در يمن سند روايي داشته و صحيح مي‌باشند. ان‌شاء الله ما از آن دسته افرادي باشيم كه بعد از مرگ به وادي‌السلام منتقل شويم و از نعمتهاي فراواني كه در آنجا مهياست بهره‌مند مي‌گرديم.

منابع

1) كافي، ج 3، ص 243، حديث 2. 
2) كافي، ج 3، ص 243، حديث 1.
3) كافي، ج 3، ص 246، حديث 5.
4) دبحارالانوار، ج 17، ص 393، حديث 4.
5) مجمع البحرين، ج 6، ص 342، به نقل از كتاب انسان و عالم برزخ ص 83.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:1  توسط محمد ضیغم تبار  | 

ویژه موسم حج
در حال حاضر بر سر در این مکان تابلوئی با عنوان «مکتبة مکة المکرمه‏» نصب است.

عقیق : خانه ‏ای را که رسول خدا(ص) در آن متولد شده، با نام ‏«مولد النبی‏» می‏ شناسند. این مکان در نزدیکی مسجد الحرام و در انتهای باب صفا قرار دارد.

محل تولد پیامبر (ص) در ابتدای شعب ابی طالب قرار داشته و همینک در فاصله محل میلاد تا مسعی سنگ فرش است.

در تاریخ آمده است که وقتی رسول خدا(ص) به مدینه هجرت کرد، این خانه در اختیار عقیل، فرزند ابو طالب بود و پس از آن در اختیار اولاد و نوادگان وی قرار داشت. بعدها خیزران، همسر هارون، آن را خریداری کرد.

مسلمانان این خانه را گرامی می‏داشتند و به ویژه در شب تولد پیامبر(ص) مراسمی در آنجا برگزار می‏کردند. در پی روی کار آمدن دولت سعودی، همزمان با خراب کردن این قبیل اماکن، محل مولد النبی هم تخریب شد.

(سنگ فرش بین مسجد الحرام و محل تولد پیامبر (ص) )

تنها با اصرار شیخ عباس قطان شهردار وقت مکه و درخواست وی از ملک عبد العزیز قرار شد تا در آنجا کتابخانه‏ ای بنا کنند که امروزه به نام‏ «مکتبة مکة المکرمه‏» شناخته می‏شود.

در حال حاضر بر سر در این مکان تابلوئی با عنوان «مکتبة مکة المکرمه‏» نصب است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 81: التكوير


وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ ﴿23﴾



و قطعا آن [فرشته وحى] را در افق رخشان ديده (23)

تفسیر نور
«ضَنين» از «ضَنّ» به معناى بخل ورزيدن است. اين كلمه يك

بار بيشتر در قرآن به كار نرفته است.

مخالفان پيامبر، به او نسبتِ مجنون مى‏دادند و مراد آنان، ارتباط

پيامبر با جنّيان بود و در واقع، قرآن را از القائات جنّ بر پيامبر

مى ‏دانستند. لذا اين آيات، در مقام رفع اين تهمت مى ‏فرمايد:

پيامبر، فرشته وحى را به روشنى ديده و قرآن را از او دريافت كرده ا

، نه آنكه شيطان بر قلب پيامبر چيزى را القا كرده باشد و او گمان

نموده كه وحى الهى است.

1- گاهى بايد تهمت‏ها را بى‏جواب نگذاشت و پاسخ داد.

<<و ما صاحبكم بمجنون>>

2- پيامبر، همراه با مردم و در كنار آنان زندگى مى ‏كرد.

<<صاحبكم>>

3- پيامبر، جبرئيل را مى‏ديد. <<و لقد رأه>>

(چنانكه در سوه نجم آيه 13 مى‏فرمايد: <<لقد رأه نزلةً اخرى>>)

4- در برابر تحقيرها، تكريم تحقير شده‏ها لازم است.

<<لقد راه بالافق المبين>>

5 - شكر علم، بازگويى آن است و بخل علمى، امرى ناپسند است.

<<و ما هو على الغيب بضنين>>

6- پيامبر اكرم علم غيب مى‏دانست.

<<و ما هو على الغيب بضنين>>

7- رسول خدا، نه از درون گرفتار جنون است:

<<ما صاحبكم بمجنون>> و نه از بيرون تحت تأثير

القائات شيطانى است. <<و ما هو بقول شيطان رجيم>>

8 - قرآن، در مرحله نزول از هرگونه تحريفى محفوظ است

و جبرئيل هيچ گونه دخل و تصرفى در آن نمى‏كند،

<<رسول كريم... امين>> همان گونه كه در مرحله دريافت

دچار هيچ كم و كاست نمى‏شود.

<<و ما هو على الغيب بضنين>>

9- قرآن، سخن فرشته وحى است، نه شيطان مطرود.

<<لقول رسول كريم... ما هو بقول شيطان رجيم>>

10- بهترين نشانه سالم بودن عقل پيامبر، آن است كه

شما عمرى با او مصاحبت و معاشرت داشته و هيچ فكر و

كردار ناروايى از او نديده‏ايد. <<و ما صاحبكم بمجنون>>

11- در جايگاه ملاقات پيامبر با جبرئيل، جاى هيچ ابهامى نيست.

<<الافق المبين>>


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 81: التكوير


إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ﴿19﴾


كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است (19)


ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ﴿20﴾


نيرومند [كه] پيش خداوند عرش بلندپايگاه است (20)

مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ﴿21﴾


در آنجا [هم] مطاع [و هم] امين است (21)



تفسیر نور
«خُنَّس» جمع «خانس»، به معناى رجوع كننده است.

«جَوار» جمع «جارية» به معناى روان و در جريان است

و «كُنَّس» جمع «كانس» به معناى مخفى شدن است.

مفسران با توجّه به آيات بعد كه در مورد به پايان رسيدن

شب و دميدن صبح است، آياتِ <<فلا اقسم بالخنّس الجوار الكن

>> را در مورد ستارگان دانسته‏ اند كه هر شب ظاهر مى ‏شوند

و با طلوع خورشيد پنهان مى گردند، گرچه در همان حال پنهانى،

در حركت اند و لذا شب بعد به جاى خود بازمى ‏گردند.


«عَسعس» به معناى تاريكى رقيق است كه به فرموده

حضرت على عليه السلام به هنگام پايان شب مشاهده مى ‏شود.<750>

بنابراين آيه <<و الّيل اذا عسعس>> شبيه آيه <<والّيل اذ ادبر>><751> مى ‏باشد.

«تَنَفَّس» به معناى نفس كشيدن صبح است. گويا روز از حبس شب آزاد

شده و در هواى آزاد نفس مى ‏كشد.

سوگند خداوند به دميدن صبح و پنهان شدن ستاره و حركت كرات آسمانى

در زمان جاهليّت، نشانه‏ ى توجّه اسلام به طبيعت و تفكر در آن است.

1- روز قيامت روز شهود و تجسّم عمل است.

<<علمت نفس ما احضرت>>

2- در قيامت، انسان به جزئيّات كار خود آگاه مى‏شود.

<<ما احضرت>>

3- فرشته وحى، كريم، امين، قوى و مطاع است.

<<كريم، ذى قوّة مكين، مطاع، امين>>

4- كرامت و بزرگوارى، توانايى و مكنت، داشتن نيروهايى فرمان بر و

امانت‏دارى از شرايط لازم براى پيام‏رسانى و ارشاد است.

<<كريم، ذى قوّة، مكين، مطاع، امين>>

5 - جبرئيل مأمورانى فرمان‏بردار در اختيار دارد. <<مطاع>>

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 80: عبس

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ﴿15﴾


به دست فرشتگانى (15)


كِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿16﴾


ارجمند و نيكوكار (16)

فسیر نور
«صُحف» جمع «صحيفة» به معناى مكتوب است.

«سفرة» جمع «سافر» به معناى كاتب است،

چنانكه «اسفار» جمع «سِفر» به معناى كتاب است.

«بررة» جمع «بارّ» به معناى نيكو كار است.<740>

مراد از «سفرة»، سفيران و رسولان وحى، يعنى

فرشتگانى هستند كه وحى الهى را به پيامبران مى ‏رسانند

و اين فرشتگان، ياران جبرئيل و تحت امر او هستند كه قرآن

درباره او م ى‏فرمايد: <<انّه لقول رسول كريم... مطاع ثمّ امين>><741>

راه خدا هم آسان است و هم زمينه ى و فكرى و فقهى دارد.


1- آيات قرآن مايه تذكّر و عامل بيدارى فطرت بشرى است.

<<انَّها تذكرة>>

2- مقام و مرتبه قرآن برتر از دسترسى نااهلان و تحريف و تغيير آنان است.

<<مرفوعة مطهّرة>>

3- قرآن را بايد در جايگاه بلند قرار داد. <<مرفوعة>>


4- قرآن بايد از هر آلودگى حفظ شود. <<مطهّرة>>


5 - در دعوت قرآن، اكراه و اجبارى نيست و هركس بخواهد

با اختيار خودش آن را مى ‏پذيرد. <<فمن شاء ذكره>>

6- آنچه را خداوند تكريم كرده ما نيز بايد تكريم كنيم.

<<صحف مكرّمة>>

7- قرآن كريم را، فرشتگان كرام به پيامبر مى‏رسانند.

<<صحف مكرّمة... بايدى سفرة كرام>>

(هم سرچشمه قرآن خداوند كريم است و هم خود قرآن

و هم آورندگان آن و هم بر كسى كه نازل شده است.)


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:24  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 79: النازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ﴿1﴾


سوگند به فرشتگانى كه [از كافران] به

سختى جان ستانند (1)


وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴿2﴾


و به فرشتگانى كه جان [مؤمنان] را به آرامى گيرند (2)


وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا ﴿3﴾


و به فرشتگانى كه [در درياى بى ‏مانند] شناكنان شناورند (3)



فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا ﴿4﴾

پس در پيشى گرفتن [در فرمان خدا] سبقت‏گيرنده ‏اند (4)



فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ﴿5﴾



و كار [بندگان] را تدبير مى‏كنند (5)



تفسیر نور
«نزع» به معناى جدا كردن، با كندن و كشيدن است.

«غرق» و «اغراق» به معناى شدت است.

«نشط» به معناى گشودن گره است و نشاط يعنى آنكه

عقده‏ هاى روحى باز شوند. بر خلاف بعضى انسان‏ها كه

نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است،

فرشتگان الهى در انجام مأموريّت‏ها

با نشاط هستند. «ناشط» به كسى گويند كه كارى را با رغبت

انجام مى ‏دهد. همچنين اين كلمه، در مورد كسى كه سطل آب

 را از چاه بيرون مى ‏كشد، گفته مى‏شود، گويا فرشتگان جان

مؤمنان را به آرامى بيرون مى ‏كشند.<723>

«نازعات» و «ناشطات» در واقع در وصف براى طايفه‏اى از فرشتگان

است و چون كلمه «طائفة» مؤنث است اين صفات نيز مؤنث آمده است.

«سابحات» از «سبح» به معناى حركت سريع در آب يا هواست. اشاره

به اينكه فرشتگان در انجام مأموريّت‏هاى الهى سريع و چابك هستند.

به فرموده حضرت على عليه السلام، فرشتگان با آرامى و رفاقت جان

مؤمنين را مى‏گيرند. «يقبضون ارواح المومنين يسلّونها سلاً رفيقا»<724>

سوگند خداوند به فرشتگان، هم نشانه اهميّت و جايگاه فرشتگان

در نظام هستى است و هم اهميّت امرى كه برايش سوگند ياد

شده است.

ممكن است پنج صفتى كه در اين آيات آمده، براى پنج گروه فرشته

باشد و ممكن است براى يك گروه باشد، به اين معنا كه به محض

صدور فرمان از جا كنده و با نشاط پيگيرى و با سرعت حركت

می ‏كنند و از يكديگر سبقت مى‏گيرند تا فرمان را مدبّرانه انجام دهند.<725>

1- هر كس دل بسته‏تر به ماديات باشد، دل كندنش از آن سخت‏تر

خواهد بود. <<والنازعات غرقا>>

2- لحظه مرگ، آغاز پاداش و كيفر است.

<<غرقا، نشطا>>

3- هردسته از فرشتگان مأمور كارى مخصوص ‏اند.

<<النازعات، الناشطات، السابحات>>

4- نشاط داشتن در انجام مأموريّت يك ارزش است.

<<والناشطات نشطا>>

5 - تمام هستى ميدان كار فرشتگان است.

<<والسابحات سبحاً>>

6- فرشتگان در انجام مأموريّت الهى بر يكديگر سبقت

مى ‏گيرند. <<فالسابقات>>

7- فرشتگان، كار خود را به نحو احسن انجام مى ‏دهند.

<<غرقا، نشطاً، سبحاً، سبقاً>>

8 - با اينكه تدبير هستى با خداست: <<يدبّر الامر>><726>

ولى خداوند به فرشتگان نيز اجازه تدبير داده است. <<فالمدبّرات امرا>>

9- فرشتگان در اداره و تدبير مهارت لازم را دارند.

<<فالمدبّرات امرا>>

10- تدبير و مديريّت امور، نيازمند نشاط و سبقت و چابكى است.

<<الناشطات، السابحات، السابقات، المدبّرات>>

11- نظام هستى تصادف نيست، بر اساس تدبير است.

<<فالمدبّرات...>>

12- تدبير ارزشى است كه به خاطر آن مى‏توان سوگند ياد كرد.

<<فالمدبّرات امراً>>





+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:13  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 78: النبأ


يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا ﴿38﴾


روزى كه روح و فرشتگان به صف مى‏ايستند و [مردم] سخن نگويند مگر كسى

كه [خداى] رحمان به او رخصت دهد و سخن راست گويد (38)


تفسیر نور
واژه «روح» در قرآن گاهى به صورت مطلق آمده، مانند اين آيه و

آيه 4 سوره قدر، <<تنزل الملائكة و الروح>> كه معمولاً در اين

موارد، در برابر ملائكه قرار گرفته است و گاهى به صورت مقيد

آمده، مانند روح القدس، روح الامين.

از روايات بر مى ‏آيد كه روح، يا مخلوقى است برتر از فرشته و يا اگر

فرشته است، برترين فرشتگان است. چنانكه در روايتى از امام

صاد ق‏ عليه السلام مى ‏خوانيم: روح، فرشته ‏اى برتر از جبرئيل

و ميكائيل است.<721>

در روايات مى ‏خوانيم كه مراد از <<الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً>>

امامان معصوم هستند كه از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گويند.<722>

1- نه فقط انسان و جنّ، بلكه فرشتگان نيز در صحنه قيامت حاضر مى ‏شوند.

<<يوم يقوم الروح و الملائكة>>

2- رعايت نظم و انضباط و آمادگى براى انجام دستورات، از ويژگى ‏هاى فرشتگان

الهى است. <<يقوم الروح و الملائكة صفّاً>>

3- در قيامت شفاعت منوط به اذن خداوند است.

<<لايتكلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا>>

4- انسان در انتخاب راه آزاد است. <<فمن شاء>>
5 - قيامت، روزى است كه هم وقوع آن حق است و هم

بر اساس حق عمل مى‏شود. <<اليوم الحق>>

6- چون قيامت حق است، پس راهى را انتخاب كنيم كه به

سوى او باشد. <<فَمن شاءَ اتَّخذ الى ربّه مئابا>>

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 74: المدثر


وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ

كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ

الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ

مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ

وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ ﴿31﴾


و ما موكلان آتش را جز فرشتگان نگردانيديم و شماره آنها را جز

آزمايشى براى كسانى كه كافر شده ‏اند قرار نداديم تا آنان كه

اهل كتابند يقين به هم رسانند و ايمان كسانى كه ايمان آورده ‏اند

افزون گردد و آنان كه كتاب به ايشان داده شده و [نيز] مؤمنان

به شك نيفتند و تا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و كافران

بگويند خدا از اين وصف‏ كردن چه چيزى را اراده كرده است اين گونه

خدا هر كه را بخواهد بيراه مى ‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت

مى كند و [شماره] سپاهيان پروردگارت را جز او نمى ‏داند و اين

[آيات] جز تذكارى براى بشر نيست (31)

تفسیر نور
فخر رازى در تفسير كبير مى ‏گويد: عدد 19 كه تعداد ماموران

دوزخ است، از چند راه موجب يقين اهل كتاب و مسلمانان مى ‏شود:

الف) چون همين عدد در كتاب‏هاى آسمانى قبلى يعنى تورات و انجيل

آمده است، اهل كتاب گفتند: يك نفر درس نخوانده چگونه از آن آگاه

شده است؟ پس حتماً به او وحى مى ‏شود.

ب) ايمان اهل كتاب به حقانيّت قرآن، سبب زياد شدن ايمان

مسلمانان مى ‏شود.

ج) اين كه تعداد ماموران دوزخ 19 نفر باشد، براى بعضى سبب

مسخره و تعجب مى‏ شود و انسان به طور معمول چيزى نمى ‏گويد

كه مردم به او بخندند. اكنون كه قرآن اين عدد را به عنوان تعداد

مأموران دوزخ ذكر كرده است، معلوم مى ‏شود كه اين كلام از

وحى است.

در برخى آيات قرآن، گمراه كردن مردم به خداوند نسبت داده

شده است، نظير آخر همين آيه كه مى ‏فرمايد:

<<يضلّ اللّه من يشاء>> لكن بايد بدانيم كه مراد از «اِضلال»

رهاكردن به حال خود است، يعنى خداوند انسان نااهل را به حال

خود رها مى ‏كند. مانند كشاورزى كه دانه هسته فاسد و خراب

را رها كرده و كنار مى ‏گذارد، ولى دانه سالم را نگه مى ‏دارد و اسباب

رشد آن را فراهم مى ‏كند.

مطالعه تورات و انجيل و مقايسه ميان قرآن و آن دو، يكى از راههاى

افزايش ايمان مؤمنان است. زيرا هم موارد تحريف شده آن دو كتاب

پيشين را در مى ‏يابند و هم به موارد مشترك بسيار برمى ‏خورند

كه حقانيّت قرآن را به اثبات مى‏ رساند.

نسبت به احكام و مطالب دينى، برخوردى محترمانه داشته باشيم

و هيچگاه نسبت به امورى كه براى ما تعجّب ‏آور است، توهين و تحقير

و تمسخر نكنيم.

بيان اينكه تعداد مأموران دوزخ، نوزده نفر مى ‏باشد، وسيل ه‏اى است

براى آزمايش كه چه كسانى مى ‏پذيرند و چه كسانى به تمسخر مى ‏گيرند.

اداره و تدبير امور هستى، بسيار دقيق و حساب شده است.

كارگزاران نظام هستى، به تعداد مورد نياز در جاى خود قرار مى‏ گيرند،

نه يك نفر بيش و نه يك نفر كم.

بر اساس علم الهى، 19 فرشته براى اداره دوزخ و دوزخيان كافى است،

پس يك نفر هم اضافه نمى ‏شود و اين بهترين درس براى مديران است

كه در استخدام كاركنان، در حدّ نياز و ضرورت اقدام كنند.

1- مأموران دوزخ، فرشتگان هستند.

<<ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة>>

2- كسى مى‏تواند مجرى قوانين و دستورات الهى باشد كه خودش

آلوده نباشد و به آنچه ديگران از آن نهى شده‏ اند، مبتلا نباشد.

<<و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة>>

3- ذكر تعداد نگهبانان دوزخ، براى آزمايش كفّار است.

<<الاّ فتنة للذين كفروا>>

4- در ميان اهل كتاب نيز افراد با انصافى وجود دارند كه با ديدن حقانيّت

اسلام، ايمان مى ‏آورند. <<ليستيقن الّذين اوتوا الكتاب...>>

5 - قرآن از سخن بيماردلان بهانه گير در آينده خبر مى ‏دهد.

<<و ليقول الّذين فى قلوبهم مرض...>>

6- گمراه كردن خداوند ابتدايى نيست، بلكه كيفر كافران است.

(مانند دزدى كه وارد خانه شده و شما درب را به روى او مى ‏بنديد.

در اينجا زندانى كردن سارق، جنبه كيفرى دارد.)

<<يضلّ اللّه من يشاء>>

7- كفّار و منافقان در دشمنى با اسلام و مسلمانان هماهنگ هستند.

<<وليقول الّذين فى قلوبهم مرض والكافرون >>

8 - گاهى يك مطلب ساده، افرادى را هدايت و گروهى را گمراه مى ‏كند.

<<ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً كذلك يضلّ اللّه من يشاء و يهدى من يشاء>>


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:40  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 70: المعارج


تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿4﴾


فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى

او بالا مى ‏روند (4)

تفسیر نور
«معارج» جمع «مَعرج» به معناى محلّ عروج و صعود است و مراد از آن،

آسمان‏هاست كه محلّ نزول و عروج فرشتگان مى ‏باشد.

مرحوم علامه امينى قدس سره در كتاب شريف الغدير<398>

نام سى نفر از بزرگان مفسّرين و محدّثين، از قرن سوم هجرى تا قرن

چهاردهم را نقل كرده كه گفته‏ اند: شأن نزول آيه <<سأل سائل>>

مربوط به شخصى مى ‏باشد كه به پيغمبر گفت: نصب اميرالمؤمنين به

خلافت در روز غدیراز طرف خودت بود يا از طرف خدا؟! ما را به

حج و روزه و زكات فرمان دادى و ما قبول كرديم، امّا راضى نشدى،

تا آن كه پسر عموى خودت را بر ما حاكم كردى! سپس گفت:

<<اللّهم اِن كان هذا هو الحقّ من عندك فامطر علينا حجارة من السماء>><399>

خدايا اگر اين امر حق از آسمان سنگى بباران (تا نابود شويم و شاهد چنين روزى نباشيم).

سنگى فرود آمد و او نابود شد و اين آيه نازل شد. <<سأل سائل بعذاب واقع>>
1- يادآورى برخى حوادث جزئى و فردى، براى عبرت ديگران لازم است و

بايد حفظ شود. (سائل يك نفر بود كه قهر خدا او را نابود كرد، ولى

اين ماجرا در متن قرآن مطرح مى‏شود تا تمام انسان‏ها در طول تاريخ بخوانند.)

<<سأل سائل بعذاب واقع>>

2- تقاضاى نابجا، مغرضانه و لجوجانه مى ‏تواند حادثه آفرين باشد.

<<سأل سائل بعذاب واقع>>

3- تا وقتى عذاب الهى نازل نشده، راه توبه و دفع عذاب با صدقه باز است،

امّا عذابى كه در حال نزول است، راه نجاتى از آن نيست.

<<بعذاب واقع... ليس له دافع>>



+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:17  توسط محمد ضیغم تبار  |