بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 53: النجم


عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ﴿5﴾


آن را [فرشته] شديدالقوى به او فرا آموخت (5)

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ﴿6﴾


[سروش] نيرومندى كه [مسلط] درايستاد (6)


وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ﴿7﴾

در حالى كه او در افق اعلى بود (7)


ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ﴿8﴾

سپس نزديك آمد و نزديكتر شد (8)



فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ﴿9﴾


تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان يا نزديكتر شد (9)


مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ﴿11﴾


آنچه را دل ديد انكار[ش] نكرد (11)

تفسیر نور
«مِرَّه» به معناى تابيده شده و محكم است و در قدرت و توانايى

به كار مى ‏رود، چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: صدقه بر

«مرّه» و «سوىّ» حلال نيست، يعنى بر افراد توانمند،

صدقه روا نيست.<471>

«دنى‏» يعنى نزديك شد، ولى «تدلّى‏» يعنى خيلى نزديك شد

تا جايى كه از شدّت نزديكى وابسته شد.

«قاب» معادل كلمه مقدار و «قوس» به معناى كمان است.

تعبير به «قاب قوسين» كنايه از شدّت نزديكى و تقرّب پيامبر به

خداوند به هنگام نزول وحى است.

در اينكه مراد از «شديد القوى» خداوند است يا جبرئيل، بحث و

گفتگو است، ولى اين عنوان، در موارد ديگر فقط براى خدا آمده

است. مثلاً در دعاى ندبه مى ‏خوانيم: «و أرِه سيّده يا شديد القوى»

خداوندا! امام زمان را به ما نشان بده،

يا در دعاى وارده از امام حسن ‏عليه السلام براى

دفع شرّ ظالم مى ‏خوانيم: «يا شديد القوى يا شديد الِمحال»<472>،

به علاوه در آيات ديگر، خداوند، معلّم قرآن معرّفى شده است، از جمله:

«الرّحمن علّم القرآن»<473> معلّم قرآن خداوند رحمان است.


«عملّك ما لم تكن تعلم»<474>، خداوند چيزهايى را كه نمى ‏توانستى

بياموزى، به تو آموخت.

البتّه در سوره تكوير درباره‏ى جبرئيل مى ‏خوانيم: «ذى قوّة»<475>

ولى بسيار تفاوت است ميان «ذى قوّة» و «شديد القوى».

بنابراين منظور از «شديد القوى» خداوند است.

در اين آيات به مسئله معراج پيامبرصلى الله عليه وآله اشاره

شده كه ما سيمايى از معراج را در جلد هفتم تفسير نور

به مناسبت آيه اول سوره اسراء بيان نموديم.

در تفسير روح المعانى آمده است: در جاهليّت، هنگامى كه

دو نفر هم قسم مى ‏شدند، كمان‏هاى خود را در كنار هم قرار

مى ‏دادند و زه آن را مى ‏كشيدند و هر دو يك تير مى ‏انداختند،

كنايه از آن كه هر دو يكى شده ‏اند.

فرشته، در افق اعلى نيست، بلكه در افق مبين است و پيامبر

مى ‏تواند او را مشاهده كند. «و لقد رأه بالافق المبين»<476>

خداوند مكان ندارد و منظور از افق اعلى (ناحيه برتر)، مكان خاصّى

نيست، بلكه مراد اوج بلند مرتبگى و كنايه از احاطه و تسلّط

همه جانبه است.

وحى در زمين، با واسطه است، «نزل به روح الامين على قلبك»<477>،

جبرئيل، قرآن را بر قلب تو نازل كرد. امّا در اينجا كه سخن از

معراج پيامبر است فرمود: «فاوحى الى عبده ما اوحى»

يعنى در آسمان‏ها ديگر خبرى از واسطه نيست.

از امام سجاد عليه السلام پرسيدند: علت معراج پيامبر اكرم

صلى الله عليه وآله چه بود مگر خدا مكان دارد؟

حضرت فرمود: معراج براى آن بود كه خداوند، ملكوت آسمان‏ها

و آنچه را در آنهاست از عجايب صنعت و ابتكار، به پيامبرش

نشان دهد.<478>

كلاسى كه پيامبرصلى الله عليه وآله در معراج ديد، كلاس ويژه ‏اى بود:
محل كلاس: برترين مكان. «و هو بالافق الاعلى»
استاد: (خداوند) قوى‏ترين استاد. «علّمه شديد القوى»
محتواى درس: (وحى) محكم‏ترين سخن. «ان هو الا وحى يوحى»


از امام سؤال كردند: «هل رأى رسول اللّه ربّه» آيا پيامبر

در معراج پروردگارش را ديد؟ حضرت فرمودند:

«نعم بقلبه رآه» خدا را به قلبش مشاهده كرد

. سپس اين آيه را تلاوت فرمودند:

«ما كذب الفؤاد ما رأى»<479>

امام رضا عليه السلام فرمود: آيه «لقد رأى من آيات ربّه الكبرى»<480>،

آيه «ما كذب الفؤاد ما رأى» را تفسير مى‏كند، يعنى مراد از رؤيت د

ر آيه، ديدن آيات الهى است، نه ذات خداوند.

1- دين به قدرى ارزش دارد كه بايد معلّم آن، خداوندى باشد كه

داراى قدرت بى ‏نهايت است، «علّمه شديد القوى»

و شاگرد آن، پيامبرى باشد بى ‏لغزش و معصوم. «ما ضلّ صاحبكم»

2- دريافت علوم الهى، نيازمند ظرفيّت خاصى است.

«ما ضلّ صاحبكم و ما غوى... علّمه شديد القوى»

3- يكى از راه‏هاى شناخت افراد، شناخت استاد است.

«ما ضلّ صاحبكم... علّمه شديد القوى»

4- وحى، همان تعاليم الهى است.

«يوحى... علّمه شديد القوى»

5 - تحليل‏ها و تهمت‏هاى ناروا را پاسخ دهيد.

در مقابل كسانى كه مى ‏گفتند: اين قرآن را ديگران

به پيامبر آموخته‏ اند، «يعلّمه بشر»<481>،

خداوند مى ‏فرمايد: «علّمه شديد القوى»

6- علم پيامبر از خداوند است. «علّمه شديد القوى»
7- علم الهى، از قدرت او جدا نيست. «علّمه شديد القوى»
8 - تنها خداوند قدرتمندترين است، قدرت‏هاى غير الهى سست است.

«...شديد القوى»

9- معلّم بايد در كار خود توانا باشد.

«علّمه شديد القوى»

10- با تعليم خدا، يك اُمّى مى ‏تواند معلّم تمام بشريّت شود.

«علّمه شديد القوى»

11- همه بشر شاگردان خداوند هستند،

«علّم الانسان ما لم يعلم»<482> ولى شخص پيامبر شاگرد

مخصوص اوست. «علّمه شديد القوى»

12- برنامه‏هاى الهى براى بشر، بسيار محكم و كامل است.

«علّمه شديد القوى ذو مرّة...»

13- تقرّب به خدا، مرحله به مرحله و گام به گام است.

«دنا فتدلّى»

14- رابطه معلّم و شاگرد بايد نزديك و صميمى باشد.

«دنا فتدلّى»

15- در سخن، از واژگان و ادبيات مخاطب استفاده كنيم و

به لسان قوم سخن بگوييم. «قاب قوسين»

(در فرهنگ عرب، نزديكى دو كمان، نشانه نزديكى صاحبان آنها بود.)

16- قرب به خداوند، محدوديّت ندارد. «او ادنى»
17- مردان خدا، در زمين باشند يا در آسمان، عبد خدايند.

«اسرى‏ بعبده»<483>، «فاوحى الى عبده»

18- بندگى، بستر فراگيرى است.

«فاوحى الى عبده»

19- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هم در دريافت وحى

معصوم است و هم در ابلاغ آن.

«ما ينطق عن الهوى... ما كذب الفؤاد ما رأى»

20- آن شهود باطنى حجت است كه مورد تأييد خدا

باشد. «ما كذب الفؤاد ما رأى»







+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:21  توسط محمد ضیغم تبار  | 
پرسش :
آيا حور العين فرشته است و توضيح بفرماييد كه مؤمنين بر چه اساسي با آنها ازدواج مي‌كند و گناهكاران بعد از عذاب آنها كه مسلمان هستند و بعد از بخشيده شدن حور العين نصيب‌شان مي‌شود؟


پاسخ :
سؤال مطرح شده در مورد يكي از نعمت‌هاي بهشتي است كه نصيب بهشتيان مي‌شود.
از آن جايي كه شناخت اوصاف و ويژگي‌هاي نعمت‌هاي بهشتي متوقف بر دقت نظر در آيات و رواياتي است كه در اين موارد سخن به ميان آورده‌اند ما نيز براي جواب بر اين پرسش به بررسي آيات و روايات مي‌پردازيم.
امّا در رابطه با قسمت اول سؤال كه آيا حور العين فرشته است يا خير؟ بايد ديد كه آيات قرآن در اين مورد چه فرموده‌اند.
در آياتي از قرآن كه در مورد حور العين اشاره‌اي فرموده‌اند و عمده آنها در سورة الرحمن و سوره واقعه مي‌باشند، سخني از اين كه حور العين فرشته است يا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافي از آنها گفته شده كه با توجه به اين آيات و اوصاف پي خواهيم برد كه يك سري ويژگي‌هايي دارند كه مخصوص زنان است، مثلاً در آيه‌اي كه مي‌فرمايد: «و جعلناهن ابكارا»؛ ما آنها را باكره آفريديم.[1]
و يا در آيه‌اي ديگر كه مي‌فرمايد: «و لهم فيها ازواج مطهره»؛ كه در بهشت براي متقين زوجهاي پاكيزه‌اي است.[2] و در تفسير آن ذكر فرموده‌اند اينها زوجهايي هستند كه از تمام خبائث ظاهري و باطني بدور هستند، از جمله از خون حيض و عادت زنانگي و بر بازوي راست حور از نور نوشته شده «والحمد الله الذي صدقنا وعده» و بر بازوي چپ او نوشته «الحمد الله الذي اذهب عنا الحزن» و بر گونه راست او نوشته شده «علي ولي الله» و بر پيشاني او «الحسن» و بر چانه او «الحسين» و بر دو لب او «بسم الله الرحمن الرحيم»[3]. و از اين ها كه بگذريم در خود معناي حور العين و وجه تسميه اين كلمه فرموده‌اند حور به معني سفيد اندام و عين به معناي گشاده چشم و يا معناي اين كه سفيده چشم كه در نهايت سفيدي است و سياهي آن در غايت سياهي و صفا و طراوت.
همه اينها و اوصافي كه ذكر شد دلالت دارند بر اينكه اين موجودات بهشتي را خداوند به شكل زنان دنيوي با ويژگي‌هاي خاص خلق فرموده است.
و امّا اگر بخواهيم جنس حور العين برايمان مشخص شود باز روايتي در اين رابطه آمده است كه تصريح به جنس حور العين فرموده‌اند:
ابي بصير از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خواهد او را با توصيف بهشت به شوق آورد، حضرت نيز پس از بيان اوصافي از بهشت و نعمت‌هايش به توصيف حور العين مي‌پردازد. راوي سؤال مي‌كند: فدايت شوم، حور العين از چه چيزي خلق شده است؟ فرمودند: از خاك و سرشت بهشتي.[4]
و در روايتي ديگر نيز كه از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه مي‌فرمايند حور العين جنسش از خاك و زعفران بهشتي است كه هرگز فاسد نمي‌شود.[5]
(نتيجه) با توجه به آيات و روايات و توضيحات مذكور مي‌توان دريافت كه حوريان موجودات بهشتي از جنس خاك بهشت هستند كه خداوند آنها را به شكل زنان خلق فرموده و با ملائكه فرق دارند و امّا قسمت دوم سؤال كه مي‌فرمايند بر چه اساسي حور العين به بهشتيان تعلق مي‌گيرد و با آنها ازدواج مي‌كنند و آيا مسلماناني كه گنهكار بوده‌اند و توبه كرده‌اند، حور العين نصيب آنها مي‌شود يا نه؟
اولاً بايد گفت، كه مراد از تزويج اهل بهشت با حوريان غير از تزويج اصطلاحي كه بين زنان و مردان دنيا صورت مي‌گيرد و داراي شرائط خاصي است، بلكه تزويج در مورد آنها يعني قرين و همنشين با حوريان هستند و از تمام لذائذ در وجود آنها بهره‌مند مي‌شوند.[6]
و ثانياً بايد ثابت شود شخص لياقت و قابليت ورود به بهشت را دارد، آن وقت در مورد تعلق نعمت‌هاي بهشتي به او بحث نمود، پس اگر شخصي از تمام مراحل و گذرگاهها به خوبي گذر و عبور نمايد و به قول معروف برگ سبز و گذرنامه بهشت را در دست داشته باشد و وارد بهشت شود، از نعمت‌هاي بهشتي به قدر معرفت و درجه و مقامش بهره‌مند خواهد شد كه يكي از آن نعمت‌ها حور العين است. البته در بهشت درجات و مقامات مختلفي هست «درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»[7]؛ كساني كه مقرب درگاه الهي باشند براي با تقوي باشند و بر هواي نفس خود غلبه نمايند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان»[8] كه يكي از نعمت‌هاي اين افراد در اين جنتان زناني كه لبان چون ياقوب و اندامي چون مرجان كه فقط به همسران خود دلبسته و با آنها هيچ انس و جني آميزش نكرده است.
ولي اگر جزو كساني باشند كه اهل توحيد و گنهكار بوده‌اند بعد از اين كه در مواقف و گذرگاههايي مختلف تصفيه حساب شدند و پاك گرديدند و شايستگي بهشت را پيدا كردند طبق روايتي كه در اين مورد وارد شده وارد بهشت مي‌شوند. ابي بصير از امام باقر ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌فرمايند كه مردمي از آتش بيرون مي‌آيند در اين هنگام شفاعت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دادشان مي‌رسد چون مشمول شفاعت شدند آنان را به كنار نهري مي‌برند كه از پرورشگاه اهل بهشت بيرون مي‌آيد. در آن نهر غسل مي‌كنند و در نتيجه گوشت و خونشان دوباره روييده مي‌شود و آثار سوختگي جهنم از بدن‌شان زدوده مي‌شود، داخل بهشت مي‌شوند اهل بهشت وقتي ايشان را مي‌بينند مي‌گويند: جهنمي‌ها آمدند، سپس اين طايفه از خدا مي‌خواهند كه اين نام را از آنان بردارند، خداوند هم اين نام را از ايشان بر مي‌دارد. آن گاه فرمود اي ابابصير دشمنان علي در آتش مخلدند و شفاعت به ايشان نمي‌رسد.[9]
پس شفاعت اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ است كه بايد به داد مؤمنين گنهكار برسد تا بهشت و نعمات آن را درك نمايند.
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: در شب معراج ديدم حلقه در بهشت را كه باز و بسته مي‌شود صدا مي‌دهد و مي‌گويد: يا علي تا ولايت علي نباشد ورود به بهشت ممنوع است.[10]
امّا اين افراد كه داخل بهشت مي‌شود به درجات بالاي بهشت راهي ندارند و البته از نعمت‌هاي مادي بهشت كه در شأن و مقام آنهاست بهره‌مند خواهند شد كه در قرآن مي‌فرمايد: «من دونهما جنتان»؛[11] حوريان و زنان بهشتي در بهشت برايشان مهيا است.
و در روايت هم وارد شده كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند: هيچ بنده‌اي وارد بهشت نمي‌شود مگر اين كه بالاي سر و پايين پاي او دو حور العين مي‌نشينند و با زيباترين صوت براي او نغمه سرايي مي‌كنند و اين نغمه هرگز نغمه شيطاني نيست بلكه محتواي آن تمجيد و تقديس الهي است.[12]
البته اين نكته هم قابل توجه است كه در بهشت زنان مؤمنه دنيا هم وجود دارند كه طبق بعضي روايات حتي از حوريان هم زيباترند و اگر شوهر آنها در بهشت باشد مي‌تواند آن جا نيز با هم باشند.[13]
پس از اين روايات و آيات و توضيحات مي‌توان نتيجه گرفت بهشت و نعمت‌هاي مخصوص آن فقط از آن پاكان و بهشتيان است و تا انسان پاك نشود راهي به سوي بهشت ندارد و اگر گنهكار باشد بايد عذاب الهي را بچشد و پاك شود، يا مشمول عفو و رحمت الهي قرار بگيرد و شفاعت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دادش برسد، آن وقت شايستگي ورود به بهشت را پيدا خواهد كرد و كسي هم كه جواز عبور از در بهشت را داشته باشد از نعمت‌هاي بهشت بهره‌مند خواهد بود (از جمله حور العين). البته نسبت به قدر معرفت و درجه و مقامي كه دارد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قرآن كريم؛ 2. تفسير الميزان؛ 3. نهج البلاغه؛ 4. كتاب معاد آيت الله دستغيب؛
5. كتاب قيامت و قرآن، آيت الله دستغيب؛ 6. بهشت و جهنم، احمد حبيبيان.

[1] . واقعه، 3.
[2] . آل عمران، 15.
[3] . كتاب معاد،‌آيت الله دستغيب، چ 11، 1381، دفتر انتشارات اسلامي، ص 145.
[4] . بحار الانوار، ج 8، ‌ص 121.
[5] . بحار، ج 8، ص 122.
[6] . ترجمه تفسير الميزان، ج 18، ص 228، دفتر انتشارات اسلامي.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 85.
[8] . رحمن، 46.
[9] . تفسير الميزان، ج 11، ص 51.
[10] . قيامت و قرآن، آيت الله دستغيب، ص 36.
[11] . رحمن، 62.
[12] . بحار الانوار، ج 8، ص 196.
[13] . بحار الانوار، ج 8، ص 214؛ و معاد،‌آيت الله دستغيب، ص 145.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 51: الذاريات

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ﴿24﴾


آيا خبر مهمانان ارجمند ابراهيم به تو رسيد (24)



إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ ﴿25﴾


چون بر او درآمدند پس سلام گفتند گفت‏سلام مردمى ناشناسيد (25)

فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ ﴿26﴾


پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله‏اى فربه [و بريان] آورد (26)


فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ﴿27﴾

آن را به نزديكشان برد [و] گفت مگر نمى‏خوريد (27)

فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ ﴿28﴾


و [در دلش] از آنان احساس ترسى كرد گفتند مترس و او را به پسرى

دانا مژده دادند (28)


فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ ﴿29﴾


و زنش با فريادى [از شگفتى] سر رسيد و بر چهره خود زد و گفت

زنى پير نازا [چگونه بزايد] (29)


قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ ﴿30﴾

گفتند پروردگارت چنين فرموده است او خود حكيم داناست (30)


قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿31﴾

[ابراهيم] گفت اى فرستادگان ماموريت‏شما چيست (31)

قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ ﴿32﴾

گفتند ما به سوى مردمى پليدكار فرستاده شده ‏ايم (32)


لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ ﴿33﴾

تا سنگهايى از گل رس بر [سر] آنان فرو فرستيم (33)


مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ ﴿34﴾

[كه] نزد پروردگارت براى مسرفان نشان‏گذارى شده است (34)



فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿36﴾

و[لى] در آنجا جز يك خانه از فرمانبران [خدا بيشتر] نيافتيم (36)


وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ ﴿37﴾


و در آنجا براى آنها كه از عذاب پر درد مى‏ترسند عبرتى به جاى گذاشتيم (37)

تفسیر نور
«راغ» به معناى آن است كه انسان به گونه‏اى از حضور حاضران بيرون برود

كه نفهمند براى چه كارى مى‏رود.

گروهى از فرشتگان براى بشارت تولّد فرزند، به خانه حضرت ابراهيم وارد

شدند. امّا آن حضرت آنان را نشناخت ولى با اين حال به خانه دعوت كرد

و اسباب پذيرايى را فراهم نمود. امّا چون ديد كه غذا نمى‏خورند نگران

شد و دليل آن را پرسيد و آنان خود را معرّفى كردند.<>در مواردى،

فرشتگان به شكل انسان ظاهر شده ‏اند كه برخى از آنها در قرآن آمده

است، همچون: نزول جبرئيل بر حضرت مريم، حضور هاروت و ماروت

در حكومت سليمان و نزول فرشتگان بر حضرت ابراهيم.

آداب مهمانى


از اين آيات وآيات پس از آن، برخى آداب مهمانى به دست مى ‏آيد

كه به آن اشاره مى‏كنيم:

1. مهمان، محترم است. «ضيف... المكرمين»
2. مهمان، وقتى وارد شد، سلام كند. «قالوا سلاماً»
3. جواب سلام او لازم است. «قال سلام»
4. صاحب خانه دور از چشم مهمان به سراغ تهيه غذا برود. «فراغ»
5 . غذا را در خانه تهيه كنيم. «الى اهله»
6. پذيرايى سريع باشد. «فجاء»

(حرف «فاء» نشانه سرعت و زمانى كوتاه است)

7. بهترين غذاها فراهم شود. «بعجل سمين»


8 . مهمان را نزد سفره نبريم، بلكه سفره را نزد مهمان بياندازيم.

«فقرّبه اليهم»

9. از مهمان نپرسيم كه غذا خورده‏اى يا نه. «فراغ الى اهله فجاء»

(حضرت ابراهيم بدون پرسش به سراغ خانواده و تهيه غذا رفت)

10. شخصاً از مهمان پذيرايى كنيم. «فجاء» (خود حضرت غذا آورد)


11. غذا در دسترس مهمان باشد. «فقرّبه اليهم»


12. مهمان غذا را بپذيرد و ميل كند، كه صاحب خانه دغدغه

نداشته باشد. «الا تأكلون»

13. اول پذيرايى، بعد گفتگو. «فجاء بعجل سمين...» بعد پرسيدند:

«فما خطبكم ايها المرسلون»

14. اگر مهمان خبر تلخ و شيرينى دارد، اول خبر شيرين و سپس

تلخ را عنوان كند. «بشرنا... ارسلنا الى قوم مجرمين»

(ابتدا بشارت فرزند سپس نزول عذاب بر مجرمان)

1- سرگذشت ابراهيم ومهمانان او شايان شنيدن و آموختن است.

«هل اتاك»


2- در ارشاد و هدايت، هم از شيوه تمثيل استفاده كنيم و هم از

شيوه داستان. «مثل انكم تنطقون هل اتاك حديث...»

3- مهمانى، يك ارزش و گرامى داشتن مهمان، سيره‏ى ابراهيمى است

. «ضيف ابراهيم المكرمين»

4- در سلام كردن، همه‏ى واردان سلام كنند نه بعضى.

«فقالوا سلاماً»

5 - سلام كردن، بايد سريع و بلافاصله پس از ملاقات باشد.

«فقالوا» (حرف «فاء» نشانه سرعت و زمانى كوتاه است)

6- آغاز سخن با سلام، يك‏ادب آسمانى حتّى ميان فرشتگان است.

«فقالوا سلاما»

7- سلام ديگران را پاسخ دهيم گرچه ناشناس باشند.

«قال سلام قوم منكرون»

8 - مهمان گرامى است، گرچه ناشناس باشد.

«ضيف... المكرمين... قوم منكرون»

9- علم حضرت ابراهيم پيامبر، محدود بود.

«قوم منكرون» (مهمانان را نشناخت)

10- از مهمانان ناشناس نيز پذيرايى كنيم.

«قوم منكرون فراغ الى اهله...»

11- آشپزخانه نبايد در معرض ديد مهمان باشد.

«فراغ الى اهله فجاء...»

12- زن ومرد در تهيه غذا وپذيرايى از مهمان، مشاركت كنند

. «فراغ الى اهله فجاء»

13- ميزبان بايد نسبت به پذيرايى از ميهمان و حالات او حسّاس باشد.

«فقرّبه اليهم قال ألا تأكلون»

14- فرشته حتّى اگر به صورت انسان درآيد غذا نمى‏خورد. «قال ألاتأكلون»




+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 50: ق

الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ ﴿26﴾

كه با خداوند خدايى ديگر قرار داد [اى دو فرشته] او را در عذاب

شديد فرو افكنيد (26)

قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ﴿27﴾


[شيطان] همدمش مى‏گويد پروردگار ما من او را به عصيان

وانداشتم ليكن [خودش] در گمراهى دور و درازى بود (27)

تفسیر نور
در قيامت، مراحل طبيعى يك دادگاه طى مى ‏شود تا حكم صادر شود:


ابتدا حضور شاهد «سائق و شهيد»، پس از آن، محاكمه و تفهيم جرم

«كنت فى غفلة» و سپس صدور حكم. «القيا فى جهنّم»

كلمه «عتيد» اشاره به نظم و ضبط دقيق فرشتگان دارد

و «عنيد» به معناى لجوج و عنود، «مَنّاع» از «منع» به معناى بخيل

و «مُريب» به كسى گويند كه ديگران را به شك مى‏اندازد، آن هم

شكى همراه با بدبينى.

واژه «كَفّار» بيانگر اوج و عمق كفر در وجود يك انسان است كه

طبيعتاً از عناد و لجاجتى سخت حكايت دارد. كفرى كه او را از هر

چيزى باز مى‏دارد، به ستم و تجاوز مى‏كشاند و در ديگران نيز نسبت

به حقّانيّت راه خدا ترديد ايجاد مى‏كند. طبيعى است كه پايان كار

چنينردى، دوزخ و عذاب سخت است.

مردم در برابر كار خير، چند گروه هستند:
گروهى كارشان خير است و در كار خير سبقت مى ‏گيرند.

«فاستبقوا الخيرات»<352>

گروهى سرچشمه خير هستند و ديگران را به آن دعوت مى ‏كنند.

«يدعون الى الخير»<353>

امّا گروهى مانع خير هستند. «منّاع للخير»
ميان جرم و كيفر، تناسب است. كسى كه مرتكب كفر و عناد و منع

خير و تجاوز، شبهه ‏افكنى و شرك شود، بايد عذابش شديد باشد.

«فى العذاب الشديد»

امام باقر و امام صادق‏ عليهما السلام فرمودند: مراد از «قرينه»

فرشته‏ اى است كه شاهد بر اوست.<354>

دو فرشته ‏ى مأمور پرتاب كردن به جهنّم، يا رقيب و عتيد هستند و

يا سائق و شهيد.

1- در قيامت، يكايك انسان‏ها حاضر مى ‏شوند. «و جاءت كلّ نفس»


2- هر يك از انسان‏ها در قيامت همچون دادگاه دنيوى، همراه با

فرشته ‏اى مراقب كه او را تحت نظر دارد در دادگاه حاضر مى ‏شود.

«معها سائق»

3- در قيامت، نه توان فرار و نه توان انكار است. «معها سائق و شهيد»


4- وظيفه و مسئوليّت هر فرشته‏اى، معيّن است. «سائق و شهيد»


5 - غفلت انسان، عميق و فراگير است. «فى غفلةٍ» (تنوين نشانه

اهميّت و حرف «فى» نشانه فراگير بودن است)

6- دنيا و جلوه هاى آن، به روى انسان پرده غفلت مى ‏اندازد.

«غفلة... غطاءك»

7- انسان با اعمال خويش، براى خود پرده‏هاى غفلت بوجود مى ‏آورد.

«غطاءك»

8 - دنيا، دار غفلت و آخرت، سراى هوشيارى است.

 «كنت فى غفلة... فبصرك اليوم حديد»

9- پرده‏هايى كه انسان با رفتار خود براى خويش به وجود مى ‏آورد

، حجاب حق‏ بينى او مى ‏شود و روزى كه پرده ‏ها كنار رود، ديد او

واقعى مى ‏شود. «غطاءك... فبصرك اليوم حديد»

10- انسان غافل، در دنيا سطحى‏نگر است و ديد عميق ندارد ولى

روز قيامت چشمش باز و تيزبين مى ‏شود. «فى غفلة... اليوم حديد»

11- فرمانِ انداختن به دوزخ، بيانگر حقارت و ذلت دوزخيان است. «القيا»


12- ملاك در قيامت، عملكرد انسان است، از هر نژاد و قبيله‏اى كه باشد.

«كلّ كَفّار»

13- آنچه سبب دوزخى شدن است، كفر و انكار لجوجانه است نه جاهلانه.

«كَفّار عنيد»

14- كفر و شرك، سرچشمه ارتكاب مفاسد است.

«كفّار... منّاع للخير معتد مريب الّذى جعل مع اللّه»

15- احكام دادگاه الهى به قدرى محكم و حكيمانه است كه

تجديد نظر ندارد

. «القيا فى جهنّم كل كفّار عنيد... فالقياه فى العذاب الشديد»

16- دوزخ، دركات و طبقات مختلفى از عذاب را در خود دارد.

«القيا فى جهنّم... فالقياه فى العذاب الشديد»



+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:30  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 47: محمد

فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ ﴿27﴾


پس چگونه [تاب مى ‏آورند] وقتى كه فرشتگان [عذاب] جانشان

را مى ‏ستانند و بر چهره و پشت آنان تازيانه مى ‏نوازند (27)

ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ ﴿28﴾


زيرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پيروى كرده ‏اند و خرسنديش

را خوش نداشتند پس اعمالشان را باطل گردانيد (28

تفسیر نور

كلمه «توفّى» به معناى بازگرفتن كامل چيزى است كه به انسان

داده شده. اين واژه در قرآن، در مورد مرگ به كار مى ‏رود، زيرا مرگ

در حقيقت، بازگرفتن روح از جسم است.

در آيه 50 سوره انفال نيز، مشابه اين آيه براى نحوه جان دادن كفّار

مطرح شده است.

عذاب مرتدّان از ناحيه صورت: «يضربون وجوههم»، تجسّم اقبال و

روآوردن به سخط الهى، «اتّبعوا ما اسخط اللّه» و عذاب از ناحيه پشت:

«ادبارهم»، تجسّم اِدبار، پشت كردن و ناپسند شمردن رضوان الهى است.

«و كرهوا رضوانه»

1- آنان كه ديگران را در برابر حق به مقاومت دعوت مى‏كنند، با ذلّت و

عذاب جان خواهند داد. «فكيف اذا توفّتهم...»

2- مرگ، نابودى نيست بلكه گرفتن كامل روح و جان توسط فرشتگان است.

«توفّتهم»

3- كيفر منافقانِ مرتدّ، از لحظه جان دادن آغاز مى‏شود.

«توفّتهم الملائكة»

4- توجّه به عمر محدود دنيا و خط پايانى توطئه‏ها و گرفتار شدن به عذاب،

مى ‏تواند انسان را از توطئه بازدارد. «فكيف اذا توفّتهم... يضربون...»

5 - دشمنى با وحى و قرآن، موجب خشم خداوند و بطلان اعمال انسان

مى ‏شود. «ذلك... فاحبط اعمالهم»

6- گرچه كافران در انتخاب راه و روش خود مختارند،

«اتبعوا، كرهوا» امّا چاره‏اى جز پذيرش آثار و پيامدهاى آن را ندارند.

«فاحبط اعمالهم»

7- گاهى انسان نيكى ‏ها و آنچه را كاشته است، خود به آتش

كشيده و نابود مى‏كند. «اتّبعوا... كرهوا... فاحبط اعمالهم»

8 - حركت در مسيرى كه رضاى الهى در آن نيست، بيهوده گرايى

و قابل توبيخ است. «اتّبعوا... كرهوا... فاحبط اعمالهم»





+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:4  توسط محمد ضیغم تبار  | 

گویند از علی(ع) مخرج کسرهای مشترک کسرهای نه گانه را پرسیدند، فرمود: روزهای سال را در روزهای هفته ضرب کن. 2520 = 360 ×7   

                                                                          کشکول شیخ بهایی , صفحه 301

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:45  توسط محمد ضیغم تبار  | 
نگاه قرآن به جایگاه زن چیست؟


قرآن کریم در رابطه با زن نکات بسیار مهمی را مطرح می کند،

ازجمله به عنوان الگوی زن نمونه، مبحث حضرت مریم(س) را

در سوره ای که بنام ایشان است مطرح می کند. خداوند از نجابت

و عفاف و عبادت و فرزندآوری و تربیت فرزند صالح ایشان

صحبت می کند و این امر را ترویج می کند. بعد می فرماید:

خداوند نسبت به زنی که این خصوصیات را داشته باشد

یعنی پاکدامن باشد. اهل عبادت و بندگی خدا باشد. فرزندآوری

و تربیت فرزند توجه کند و تمام هم و غمش را به این اختصاص

دهد، عنایت خاصی دارد.

خداوند ملائکه می فرستاد

یا« وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ:

و [ياد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته

و تو را بر زنان جهان برترى داده است.» از امام صادق(ع) پرسیدند که مقام حضرت فاطمه(س) بالاتر است یا حضرت مریم(س). فرمودند: یقینا مقام دختر پیامبر

حضرت فاطمه زهرا(س) بالاتر است.

روای می گوید: پرسیدم پس چگونه است که خداوند به ملائکه گفت

بروید بگوئید: يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ.

امام صادق(ع) فرمودند: درست است، جدم پیغمبر(ص) فرمودند گاهی

خداوند ملائکه را می فرستاد تا خدمت حضرت فاطم همین جمله را

می گفتند یا فاطمة إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ.

به ذهن می رسد که مقام حضرت زهرا(س) با حضرت مریم(ع) یکسان

بوده است.

امام صادق(ع) توضیح دادند که این چنین نیست. جدم پیغمبر(ص) فرمود

که حضرت مریم در زمان خودش بالاتر و افضل از تمام زنان بوده است،

اما مادر ما به نص صریح پیامبر(ص) از جانب خدا فرمود برگزیده افضل

و بالاتر از تمام زنان هستی از اول خلقت تا قیامت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 

شادی در قرآن

آیات قرآن، در فرازهای مختلفی خنده و سپس سرور

و شادمانی را مورد توجه قرار داده است. ابتدا خنده و

گریه را از سوی خدا دانسته و می­فرماید:

«وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى» (نجم، 43)؛

«و هم اوست که می­خنداند و می­گریاند». زیرا تمامی اسباب

خنده و گریه در اختیار اوست و خداوند خالق همه آنهاست.

در پی آن به خنده مؤمنان در قیامت اشاره می­کند.

در فرازی دیگر سرور و شادی را مطرح کرده، و جلوه ­های

مختلف آن را بیان می­نماید. نخست ایمان به تقدیر الهی را مانع

شادمانی و بی­قراری بیجا دانسته، سپس خوشیها و شادیهای ناپایدار

و جاودان را معرفی می­کند:

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ» (یونس، 58)؛

«بگو به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند و این

از هرچه گرد می­آورند بهتر است».

به دنبال آن از شادیهای بیجا و آثار شوم آن سخن می­گوید و خوشیهای

روبنایی را با نگاهی یک سویه به نعمتهای الهی بیان

می­کند: «وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ

بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» (روم، 36)؛ «و چون مردم را

رحمتی بچشانیم، بدان شاد می­گردند و چون به [سزای] آنچه

دستاورد گذشته آنان است، صدمه­ای به ایشان برسد، به ناگاه نومید می­شوند».

آن­گاه خوشحالی و فرح مؤمنان و دین باوران را در سرای فردوس

و بهشت برین خداوندی توصیف کرده، می­فرماید:

«فَأَمَّا الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ» (روم، 15)؛

«اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده­اند، در گلستانی، شادمان می­گردند».

خوشحالی و خرسندی شهیدان فراز دیگری از آیات قرآن درباره

شادی و شادمانی ماندگار است. آنجا که سست عنصران ظاهربین

را در زندگانی دنیا از گمانهای نادرست درباره شاهدان عرشی

برحذر داشته و می­گوید:

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.

فَرِحِینَ بِمَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ» (آل عمران، 169و170)؛ «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده ­اند، مرده مپندارید،

بلکه زنده­ اند که نزد پروردگارشان روزی داده می­شوند. به آنچه خدا از

فضل خود به آنان داده است، شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند

و هنوز به آنان نپیوسته­ اند شادی می­کنند که نه بیمی برایشان است و

نه اندوهگین می­شوند».

پروردگار حکیم در آیات دیگر چون به شادی مشرکان اشاره می­کند،

یاد معبودان باطل را مایه انبساط خاطر آنان دانسته (زمر، 45) و

عامل شادمانی منافقان را شکست رسول خدا(ص) و مسلمانان در

صحنه ­های مختلف مبارزه بیان می­کند (توبه، 50).

جلوه­ های شادی رستگاران و پاک­سرشتان در قیامت، فرازی دیگر

از این موضوع در قرآن است که گاه در «پیشنهاد رستگاران به

دیگران جهت خواندن نامه عملشان» (حاقه، 19)

تجلی می­کند، گاهی در «مصون ماندن آنان از شرور قیامت و

بهجت و سرورشان در سایه امان و امنیت الهی» (انسان، 11)

نمایان می­شود و موقعی به هنگام «دریافت نامه اعمال با دست

راست و شادمانی آنان در جمع خویشاوندان و همفکران خویش»

پدیدار می­گردد (انشقاق، 7و19).

«عوامل سرور» موضوعی قابل توجه و معرفت آفرین در

قرآن است که آگاهی از آن ره­توشه­ای برای همیشه زندگانی

ما خواهد بود. «عشق به قرآن» و «انس با آیات الهی» عامل

نخستی است که خداوند بزرگ برای دین­باوران موجب شادی و

شادمانی می­شمرد؛ زیرا ایمان آنان را افزوده و خوشحالی و

شکوفایی استعدادهای آسمانی و جلوه­های معنوی پدید می­آورد.

«انفاق در راه خدا» و «توجه به بندگان نیازمند بدون نگاه به

جلوه ­های مادی و گذران زندگی» عامل دیگری است که در نگاه قرآن

موجب سرور و شادمانی صالحان و پاکان می­شود:

« وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا

. إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا.

إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا. فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ

ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا» (انسان، 8-11).

شادی در روایات و سیره پیشوایان دین

نگاهی گذرا و سیری کوتاه در مجموع گفتار و رفتار پیشوایان

معصوم(ع)، بیانگر این حقیقت است که چندین نگاه متفاوت درباره

این صفات به چشم می­خورد. دیدگاه هایی که برای ناآشنایان با

شیوه نگرش و زوایای نگاه معصومان به پدیده­ ها، مایه شگفتی

گردیده، گاه گمان نادرستیِ برخی سخنان را نموده و گاهی شیفته

فهم بنیان نگرشها و نگاههای اندیشمندانه آنان می­شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:3  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 43: الزخرف

وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا

خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ ﴿19﴾


و فرشتگانى را كه خود بندگان رحمانند مادينه [و دختران او]

پنداشتند آيا در خلقت آنان حضور داشتند گواهى ايشان به زودى

نوشته مى ‏شود و [از آن] پرسيده خواهند شد (19)

تفسیر نور
در آيه 9 خوانديم كه مشركان، خالقِ هستى را خداوندِ

عزيز عليم مى ‏دانستند، اين آيه مى‏فرمايد: شما كه خالق

را عزيز عليم مى ‏دانيد چرا براى او دختران را قرار

مى ‏دهيد كه در زينت و زيور پرورش مى ‏يابند

و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است.

در حالى كه لازمه‏ى عزيز بودن، صلابت و قاطعيّت و

لازمه‏ ى علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.

1- زينت ‏طلبى و زيورگرايى، براى زنان و دختران امرى

طبيعى است. «ينشأ فى الحلية»

2- زن از جهت عاطفه و احساسات قوى‏تر از مرد

«ينشأ فى الحلية» و از جهت برخورد و مجادله ضعيف‏تر

است. «و هو فى الخصام غير مبين»

3- فرشتگان، مخلوق خدا و بندگان او هستند، نه فرزندانش. «عباد الرحمن»

4- بر خلاف انسان، فرشتگان زن و مرد ندارند. «جعلوا الملائكة... اناثاً»

5- آنچه را كه خود نديده ‏ايم، گواهى ندهيم. «اشهدوا خلقهم»

6- همه گواهى‏ ها وگفته‏ ها در نزد خداوند ثبت مى ‏شود. «ستكتب شهادتهم»

7- انسان در برابر عقايد خود مسئول است. «يسئلون»
8- عقايد خرافى را بايد به شدّت كوبيد.

«ام اتخذ مما يخلق بنات - اشهدوا خلقهم ستكبت شهادتهم و يسئلون»


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:37  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 42: الشورى


تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ

بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ

الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿5﴾


چيزى نمانده كه آسمانها از فرازشان بشكافند

و [حال آنكه] فرشتگان به سپاس پروردگارشان

تسبيح مى ‏گويند و براى كسانى كه در زمين هستند

آمرزش مى ‏طلبند آگاه باش در حقيقت ‏خداست كه

آمرزنده مهربان است (5)

تفسیر نور
وحى چيست كه از عظمت آن نزديك است آسمان‏ها

بشكافد، آسمان‏هايى كه طبقه طبقه هستند،

«سبع سموات طباقا» <1> محكم هستند،

«سبعاً شدادا» <2> و در محكمى نمونه و ضرب المثل

هستند. «ءانتم اشدّ خلقاً ام السماء بناها» <3>

آسمان‏هايى كه هزاران كهكشان در بردارند و هر كهكشان

منظومه ‏ها و هر منظومه كراتى كه بعضى ميليون‏ها برابر زمين

هستند و عقل و علم بشرى تاكنون به نزديك‏ترين آنها

نيز احاطه پيدا نكرده است. اين است عظمت وحى.

در سوره مباركه مريم آمده است:

«تكاد السموات يتفطّرن منه و تنشق الارض

و تخرّ الجبال هدّا أن دعوا للرّحمن ولدا» <4>

مشركان براى خداوند فرزندى مى ‏پنداشتند، نزديك است

به خاطر اين عقيده فاسد آسمان‏ها متلاشى شود.

فرشتگان علاوه بر آنكه تدبير نظام هستى را بر عهده دارند،

براى انسان‏ها نيز دعا مى‏كنند، فرشتگانى كه هرگز معصيت نمى ‏كنند

«لا يعصون اللّه ما أمرهم» <5> براى افراد گناهكار دعا و استغفار

مى ‏كنند. آرى، پاكان بايد به فكر ديگران نيز باشند. البتّه استغفار

رشتگان پرتوى از لطف الهى بر بندگان است چون آنها جز دستور

خدا كارى نمى ‏كنند.

بر اساس اين آيه فرشتگان براى تمام اهل زمين دعا مى ‏كنند.

«يستغفرون لمن فى الارض» بر اساس آيه 7

سوره مباركه غافر فرشتگان براى مؤمنان دعا مى ‏كنند.

«و يستغفرون للّذين آمنوا» و جالب اينكه اين استغفار

به شرطى كارآيى دارد كه مؤمنان خود نيز استغفار كنند.

«فاغفر للّذين تابوا و اتبعوا سبيلك»

در عفو خدا شك نكنيم. در جمله «ألا انّ اللّه هو الغفور الرحيم»

چند نوع تأكيد آمده است. («ألا»، «انّ»، «هو»، جمله اسميّه،

قالب «غفور» به جاى «غافر» و الف و لام در «الغفور»)

خداوند با مردم اتمام حجّت كرده است، وحى را سنّت خويش

قرار داده و پيامبر را واسطه وحى، ولى مردم باز هم به سراغ

ديگران مى‏روند. «من دونه اولياء اللّه»

در قرآن و روايات معمولاً حمد و ستايش در كنار تسبيح مطرح است.

«يسبحون بحمد ربهم»، «سبحان ربى الاعلى‏ و بحمده»

1- آسمان‏ها از وحى متأثّرند، چگونه بعضى انسان‏ها اثر نمى ‏پذيرند.

«يوحى... تكاد السموات يتفطرن»

2- يكى از آداب دعا و استغفار اين است كه ابتدا ستايش خداوند

را بجا آوريم. «يسبحون... يستغفرون»

3- دعاى فرشتگان مستجاب است.

«يستغفرون... ان اللّه هو الغفور الرحيم»

(آرى، دعا در حقّ ديگران داراى تأثير است)

4- هيچ مسئوليّت و كارى (حتّى تدبير امور هستى) نبايد

مانع دعا و استغفار شود. (فرشتگانى كه تدبير امور هستى

را به عهده دارند، دائماً مشغول تسبيح خداوند و دعا براى

انسان‏ها هستند). «يسبحون بحمد ربهم... يستغفرون»

5- استغفار دو لطف قطعى را به دنبال دارد: مغفرت و رحمت.

«يستغفرون... الغفور الرحيم»

6- چون وحى از بالا نازل مى ‏شود و آسمان‏ها مسير آن است

«سبع طرائق» <6> از هر آسمانى كه عبور مى ‏كند نزديك است

شكافته شود. «يتفطرن من فوقهن»

7- شرك با همه ابعادش محكوم است. 

«اتّخذوا من دونه اولياء»

8- مشركان بدانند كه خداوند عقايد و اعمالشان را براى كيفر حفظ مى‏كند.

«اللّه حفيظ عليهم»

9- عدم پذيرش مردم نبايد سبب دلسردى شود، پيامبر بايد به وظيفه

خود عمل كند. «و ما انت عليهم بوكيل»

10- وظيفه پيامبر، ابلاغ وحى است، اگر مردم به سراغ ديگران

رفتند پيامبر وظيفه‏اى ندارد. «ما انت عليهم بوكيل»

11- پيامبر به هدايت مردم اشتياق و اهتمام فراوان داشت.

«ما انت عليهم بوكيل»

12- پيامبر مسئول ارشاد مردم است، نه اجبار آنان به پذيرش.

«ما انت عليهم بوكيل»



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:17  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 41: فصلت

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ

أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿30﴾



در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست ‏سپس

ايستادگى كردند فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آيند [و مى‏گويند]

هان بيم مداريد و غمين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته

بوديد شاد باشيد (30)


تفسیر نور
نمونه‏ ى روشن نزول فرشتگان بر مؤمنان را در سوره‏ ى آل عمران

آيه‏ ى 125 مى ‏خوانيم كه مى ‏فرمايد:

«بلى ان تصبروا و تتّقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربّكم بخمسة آلاف

من الملائكة مسوّمين» آرى، اگر شما رزمندگان جنگ بدر استقامت

و تقوا پيشه كنيد و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد،

خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان نشاندار يارى مى ‏كند.

مشابه اين آيه را نيز در سوره‏ى احقاف، آيه‏ى 13 و 14

مى ‏خوانيم: «ان الّذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا فلا خوف عليهم

ولا هم يحزنون اولئك اصحاب الجنة خالدين فيها جزاء

بما كانوا يعملون» كسانى كه گفتند: «پروردگار ما «اللّه» است»

و سپس استقامت كردند پس نه خوفى بر آنهاست و نه اندوهى

، آنان اصحاب بهشت هستند كه به پاداش عملكردشان براى

هميشه در آن جا هستند. <27>

1- آن چه ايمان را بارور مى ‏كند و به نتيجه مى ‏رساند، مقاومت است

وگرنه چه بسيار مؤمنانى كه بد عاقبت شدند.

«قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا»

2- استقامت، در كنار ايمان ارزش است وگرنه كفّار نيز بر باطل خود

استقامت دارند. «قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا»

3- خالق بودن خدا را بسيارى قبول دارند ولى در تدبير امور پاى

ديگران را به ميان مى‏آورند؛ مهم آن است كه انسان در ربوبيّت

خداوند مقاومت كند يعنى هيچ قانون و برنامه‏اى را از غير خدا نپذيرد.

«ربّنا اللّه ثمّ استقاموا»

4- استقامتى ارزشمند است كه طولانى باشد.

«ثمّ استقاموا» (كلمه «ثمّ» براى زمان و فاصله‏ هاى دور است)


5- انسان در اثر ايمان و مقاومت، فرشتگان را به خود جلب مى ‏كند.

«تتنزل عليهم الملائكة»

6- فرشتگان بر غير پيامبران نيز نازل مى‏ شوند. «تتنزل عليهم الملائكة»


7- بر مؤمنان مقاوم فرشتگان نازل مى‏شوند.

«تتنزل عليهم الملائكة» و بر گناهكاران، شياطين.

«هل انبئكم على من تنزل الشيطين تنزل على كل افّاك اثيم» <28>

8- مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آينده را برطرف مى ‏كند.

«لا تخافوا» و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را. «لا تحزنوا»


9- بالاترين هديه‏ ى آسمانى كه فرشتگان براى مؤمنان مقاوم مى ‏آورند،

آرامش روحى و روانى است. «لا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 41: فصلت

إِذْ جَاءتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا

إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ

كَافِرُونَ ﴿14﴾


چون فرستادگان [ما] از پيش رو و از پشت‏ سرشان بر آنان

آمدند [و گفتند] زنهار جز خدا را مپرستيد گفتند اگر پروردگار

ما مى ‏خواست قطعا فرشتگانى فرومى ‏فرستاد پس ما به

آنچه بدان فرستاده شده ايد كافريم (14)



تفسیر نور
يكى از بهانه‏ هاى كفّار و مشركان در برابر پيامبران اين بوده كه

مى ‏گفتند: اگر خداوند مى ‏خواست ما را هدايت كند، يكى از

فرشتگان را به عنوان پيامبر براى ما مى ‏فرستاد، نه آنكه انسانى

همانند خودمان را پيامبر ما قرار دهد.

در حالى كه پيامبر بايد از جنس خود ما باشد تا بتواند الگوى

زندگى ما باشد و نيازهاى ما را درك كند.

1- رهبران الهى بايد انحراف مردم را پيش‏بينى كنند و در فكر درمان آن

باشند. «فان اعرضوا»

2- براى اصلاح متكبّر، انذار ضرورى است. «انذرتكم»
3- انبيا هر بشارت و انذارى كه داشتند از طرف خداوند بود. «فقل انذرتكم»
4- همه‏ ى كيفرها در آخرت نيست. «مثل صاعقة عاد...»
5- تاريخ داراى سنّت‏هاى ثابتى است. «صاعقة مثل صاعقة عاد...»
6- قهر الهى بعد از اتمام حجّت است. «اذ جاءتهم الرسل»
7- پيامبران و مبلغان دينى بايد در جامعه حضور فعال داشته و از هر

سو تلاش نمايند. «اذ جاءتهم الرسل من بين ايديهم و من خلقهم»

8- آمدن پيامبران پى در پى، نشانه‏ى عنايت خداوند به ارشاد مردم است.

«من بين ايديهم...»

9- سرلوحه‏ى وظايف انبيا، دعوت به توحيد است.

«الا تعبدوا الاّ اللّه»

10- هر مستكبرى براى انحراف خود، بهانه و توجيه ى

مى ‏تراشد. «لو شاء ربّنا...»

11- مخالفت با انبيا سرسختانه بوده است. (در جمله

«انا بما ارسلتم به كافرون» انواع تأكيدات به كار رفته است).

12- مخالفت كفّار، با مكتب الهى است نه با شخص پيامبر.

«بما ارسلتم به كافرون»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:17  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 40: غافر

رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ

عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ ﴿15﴾


بالابرنده درجات خداوند عرش به هر كس ا

بندگانش كه خواهد آن روح [=فرشته] را به فرمان خويش

مى ‏فرستد تا [مردم را] از روز ملاقات [با خدا] بترساند (15)




تفسیر نور
رفعت و بزرگى دو نوع است:


الف) مكانى، نظير آيه‏ى «يرفع ابراهيم القواعد» <71>

كه بالا بردن پايه‏هاى كعبه، مكانى است.

ب) مقامى، نظير «يرفع اللّه الذّين آمنوا... درجات» <72> 


«رفيع الدرجات» را دو گونه مى‏توان معنا كرد: يكى آنكه

خداوند داراى درجات و منزلت بلند و برترين مقام است،

ديگر آنكه خداوند درجات مردم را بر حسب لياقت آنان

بالا مى ‏برد، نظير آيه «يرفع اللّه الذّين آمنوا» و آيه

«رفع بعضكم فوق بعض» <73> كه به معناى آن است

كه خداوند بعضى را بر بعضى به خاطر عملكردى كه دارند برترى مى‏دهد.

مراد از روح، يا خود وحى است كه سبب حيات معنوى جامعه

مى ‏شود و يا فرشته‏ ى مأمور وحى. در موارد ديگر

مى ‏خوانيم: «و كذلك اوحينا اليك روحاً من امرنا» <74>

و «ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان انذروا» <75>

از اينكه قرآن و وحى به روح نامگذارى شده است،

«يلقى الروح» معلوم مى‏ شود كه وحى سبب حيات مردم

است و پيامبران مردم را براى حيات معنوى دعوت مى ‏كنند.

«دعاكم لما يحييكم» <76>

امام صادق عليه السلام

فرمود: روز قيامت روز ملاقات اهل آسمان‏ها با اهل زمين است. <77>

فرستنده ‏ى وحى، خداوندِ صاحب عرش است. گيرنده‏ ى وحى،

بندگان خالصى هستند كه خداى حكيم بر مى ‏گزيند.

«من يشاء من عباده» هدف و موضوع وحى، هشدار است.

«لينذر» واسطه‏ى وحى، فرشته‏ اى مخصوص است. «يلقى الروح»

در روايات مى‏خوانيم: سؤالِ «لمن الملك» از سوى خداوند و

پاسخِ «للّه الواحد القهار» از سوى انبيا و اولياى الهى است. <78>

بروز و ظهور مردم در قيامت و حضور آنان در پيشگاه الهى

به صورتى كه هيچ نقطه‏ى ابهامى براى قضاوت عادلانه باقى

نگذارد، به خاطر امورى است:

الف) هموار شدن زمين و حذف كوه‏ها. «قاعاً صَفصفا» <79>
ب) خروج همه از قبرها. «و اذ القبور بعثرت» <80> ،

«و أخرجت الارض اثقالها» <81>

ج) گشوده شدن نامه‏ى اعمال. «و اذا الصّحف نُشرت» <82> 


د) تجسم اعمال. «ينظر المرء ما قَدّمت يداه» <83> 


ه) كشف مسايل مخفى. «بدالهم ما كانوا يخفون من قبل» <84> 


و) گواهى اعضاى بدن. «تشهد أرجلهم» <85>


1- خداوند، انسان‏هاى لايق را به كمال مى‏رساند. «رفيع الدرجات»
2- اخلاص، زمينه‏ ى ارتقاى درجه است. «مخلصين له الدين... رفيع الدرجات»
3- اعطاى درجات از سوى حاكم مطلق جهان ارزش دارد. «رفيع الدرجات ذوالعرش»
4- نزول وحى توسط فرشته‏ ى مخصوص، با اراده ‏ى خداست. «من امره»
5- گزينش پيامبران براى دريافت وحى وابسته به اراده اوست. «من يشاء»
6- شرط دريافت وحى، بندگى خداست. «من عباده»
7- وظيفه اصلى پيامبران، انذار است. «لينذر»
8- قيامت روز ملاقات است. «يوم التلاق»

(ملاقات با پروردگار. «ملاقوا ربّهم» <86> )

9- آشنا شدن مردم با معاد و باور داشتن آن از اهداف نزول وحى

است. «يلقى الروح... لينذر يوم التلاق»

10- روز قيامت تمام اسرار و حقايق مردم كشف م ‏شود و جايى

براى انكار باقى نمى ‏ماند. «هم بارزون»

11- در قيامت، نژاد و زبان و قبيله و مقام و سرمايه و همه‏ ى

چيزها محو مى‏شود و تنها انسانيّت مطرح است. «هم بارزون»

12- در قيامت قدرت و علم و قهاريّت خداوند براى همه ملموس

است و همه به آن اعتراف مى‏كنند. «... للّه الواحد القهّار»

13- قدرت، در سايه ‏ى وحدت است. «الواحد القهّار»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:35  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 40: غافر

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ

بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا

فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿7﴾


كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى ‏كنند و آنها كه پيرامون آنند

به سپاس پروردگارشان تسبيح مى ‏گويند و به او ايمان دارند و

براى كسانى كه گرويده ‏اند طلب آمرزش مى ‏كنند پروردگارا رحمت

و دانش [تو بر] هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه

تو را دنبال كرده ‏اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار (7)

تفسیر نور
در آيات قبل خوانديم كه مردم در برابر دعوت انبيا دو دسته

شدند و لذا گروهى مورد مغفرت قرار مى‏گيرند و گروهى

با قهر الهى رو به رو هستند. اين آيه دعاى فرشتگان و

حمايت آنان را از گروه اول بيان مى‏كند.

عرش چيست؟
در قرآن بيست مرتبه به عرش خدا اشاره شده است.

در لغت، «عَرش»، تختِ پايه بلند و «كرسىّ» تخت پايه

كوتاه است.

وقتى مى ‏خوانيم: «وسع كرسيّه السموات و الارض»

كرسى او هستى را در بر گرفته، پس عرش او چگونه است؟

عرش يا كنايه از مركز قدرت الهى است و يا مركز صدور

احكام الهى و مراد از «حاملان عرش» فرشتگانى هستند

كه تعدادشان هشت نفر معرّفى شده است.

«يحمل عرش ربّك فوقهم يومئذ ثمانية» <38>

گفتنى است كه حقيقت عرش براى ما روشن نيست

ولى از مجموع آيات شايد بتوان اين مسأله را دريافت

كه جهان هستى داراى يك مركز است و خداوند بر آن

مركز احاطه‏ ى كامل دارد. «استوى على العرش»

و اجراى اراده‏ ى الهى از طريق فرشتگانى است

كه در اطراف اين مركز فرماندهى هستند.

امام صادق عليه السلام فرمود: عرش، همان علم است

كه خداوند پيامبرانش را از آن آگاه كرده است.

«العرش هو العلم الذّى اطلع اللّه عليه انبيائه و رسله» <39>

در كنار كلمه عرش آياتى مطرح است كه در جمع بندى

آنها انسان به مركز فرماندهى مى ‏رسد نظير:

«استوى على العرش»
«يغشى الليل النهار... له الخلق و الامر» <40>
«يدبّر الامر» <41>
«... يفصّل الايات» <42>
«يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من

السماء و ما يعرج فيها» <43>

گردش شب و روز و تدبير امور و تفصيل آيات و آگاهى

از تمام ذرّات هستى و آنچه از آسمان نازل مى شود و

آنچه به آسمان بالا مى‏رود، رمز آن است كه تمام اين امو

در عرش الهى واقع مى‏شود.

مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمايد: عرش، حقيقتى از حقايق

و امرى از امور خارجى و مركز تدبير امور جهان است. <44>

امام صادق عليه السلام فرمود: عرش، مانند تخت نيست

بلكه امر محدودى است كه با تدبير الهى اداره مى ‏شود.

«ليس العرش كهيئة السّرير و لكنه شى‏ء محدود مدبّر» <45>

ودر روايت ديگرى فرمود: عرش و كرسى، از بزرگ‏ترين درهاى

عالم غيب هستند. «العرش و الكرسى بابان من اكبر ابواب الغيوب»

مراد از عرش، تخت جسمى نيست، زيرا تخت روى آب بند نمى ‏شود.

«و كان عرشه على الماء» <46> بلكه مراد آن است كه روزى كه

هنوز زمين و آسمان نبود و جهان يكسره آب بود، قلمرو فرمانده ى

خداوند بر آب بود و پس از پيدايش آسمان‏ها و زمين ستاد فرمانده ى

جهان هستى به آسمان‏ها منتقل شد.

1- قهر خداوند بر كفّار يكى از سنّت‏هاى الهى است.

«كذلك حقّت كلمت ربّك»

2- كيفر الهى گزاف نيست بلكه بر اساس عدل و حقّ است.

«حقّت كلمت ربّك»

3- مجازات و كيفر مجرمان از شئون ربوبيّت است.

«حقّت كلمت ربّك»

4- عامل نابودى گذشتگان كفر بوده است.

«حقّت كلمت ربّك على الذّين كفروا»

5- مؤمنين بايد به خود بنازند كه مقربان درگاه الهى

همواره به آنان دعا مى‏كنند. «يحملون العرش و يستغفرون»

6- اسلام، فكر انسان را از خوراك و پوشاك و مسكن،

به عرش و فرشته و تسبيح و تحميد بالا مى ‏برد

. «يحملون العرش - يسبّحون»

7- بى نهايت، تنها خداست، حتّى عرش الهى محدوديّت دارد.

«حوله»

8- حمد و تسبيح، بارها در قرآن در كنار هم ذكر شده است

و در ذكر ركوع و سجود قرين يكديگرند. «يسبّحون بحمد ربّهم»

9- آداب دعا اين است: ابتدا تسبيح و تحميد،

«يسبحون بحمد ربّهم» سپس تجليل و توصيف،

«وسعت كل شى‏ء رحمة و علما» آن گاه دعا. «فاغفر»

10- سنگينى مسئوليّت، شما را از تسبيح و تحميد خدا و ياد

نيازمندان باز ندارد. فرشتگان حامل عرش، هم به ياد خدا هستند،

«يسبّحون بحمد ربّهم» و هم محتاجان را دعا مى ‏كنند.

«يستغفرون للذّين آمنوا»

11- در دعا سنخيّت لازم است. فرشتگانِ اهل ايمان براى

مومنان دعا مى ‏كنند. «يؤمنون... يستغفرون للذّين آمنوا»

12- ايمان، رشته اتصال و ارتباط ميان عالم ملك با عالم

ملكوت است. «يؤمنون به و يستغفرون للذّين آمنوا»

13- استغفار كسانى در حقّ ديگران مؤثّر است كه خود

اهل ايمان باشند. «يؤمنون به و يستغفرون للذّين آمنوا»

14- ميان فرشتگان و انسان رابطه است.

(امام سجّاد عليه السلام در صحيفه‏ ى سجّاديه به

گروه‏ هايى از فرشتگان دعا و درود مى ‏فرستد و) فرشتگان

حامل عرش در اين آيه به انسان‏ها درود مى ‏فرستند.

«يستغفرون للذّين آمنوا»

15- دعا به ديگران، يك ارزش پسنديده و شناخته شده‏ ى قرآنى است.

«و يستغفرون للذّين آمنوا»

16- كسانى مشمول دعاى فرشتگانند كه اهل ايمان و عمل باشند.

«آمنوا... اتبعوا»

17- توبه به تنهايى كافى نيست، پيروى عملى لازم است.

«تابوا و اتبعوا»

18- راه نجات، در پيروى از راه خداست.

«و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم»


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:20  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 39: الزمر


وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ


وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿75﴾



و فرشتگان را مى ‏بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار

خود تسبيح مى ‏گويند و ميانشان به حق داورى مى ‏گردد و گفته

مى ‏شود سپاس ويژه پروردگار جهانيان است (75)


تفسیر نور
«حافّين» از «حفّ» به معناى احاطه است و «عرش» پايگاه

قدرت و اراده‏ ى الهى است.

1- فرشتگان براى اولياى خدا قابل رؤيت‏ اند. «ترى الملائكة»

2- عرش جايگاه فرشتگان است. «حافّين من حول العرش»

3- فرشتگان براى اجراى فرامين الهى آماده هستند.

«حافّين من حول العرش»

4- فرشتگان دائماً به تسبيح مشغولند. «يسبّحون»

5- حمد و تسبيح، با هم مقرونند. «يسبّحون بحمد ربّهم»

6- فرشتگان، همانند انسان‏ها، تحت تربيت خداوند هستند. «ربّهم»

7- داورى خدا در قيامت بر اساس حقّ و عدل است.

«قضى بينهم بالحقّ»

(در دنيا بر اساس حقّ عمل كنيم چون با حق سنجيده خواهيم شد).

«قُضى بينهم بالحقّ»

8- حمد و ستايش سزاوار كسى است كه تمام هستى را رشد مى‏دهد.

«الحمدللّه ربّ العالمين»


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 38: ص

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ ﴿71﴾


آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد (71)


فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ﴿72﴾


پس چون او را [كاملا] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم

سجده ‏كنان براى او [به خاك] بيفتيد (72)


فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿73﴾


پس همه فرشتگان يكسره سجده كردند (73)



تفسیر نور
«سوّيته» از «استواء» به معناى اعتدال و استوارى در آفرينش است.

ممكن است جمله «اذ قال» مربوط به جمله «تحيمون» در آيات قبل

باشد، يعنى من از ملاء اعلى آنگاه كه فرشتگان بر سر آفرينش انسان

با خداوند مجا د له مى ‏كردند آگاه نبودم.

چنانكه در آيه 30 سوره بقره خوانديم كه خداوند به فرشتگان فرمود:

من در زمين خلفيه قرار مى ‏دهم، آنان گفتند: انسان موجود مفسد و

خونريز است، از آفريدنش صرف نظر كن ما تو را با حمد خود

ستايش و تسبيح مى ‏كنيم.

ماجراى خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او، در سوره‏ هاى بقره،

اعراف، حجر، اسراء و كهف آمده وتكرار اين داستان بيانگر تعصّب

و نژادپرستى ابليس و حسادت بر انسان و خطر تكبّر و عدم توبه

و عذرخواهى است كه در طول تاريخ، همه‏ ى انسان‏ها به نحوى

با آن درگير هستند. از سوى ديگر براى توجّه دادن انسان به مقام

انسانيّت است، انسانى كه مسجود فرشتگان است بايد هشيار باشد

كه ارزش خود را هدر ندهد.

مراد از «نفخت فيه من روحى» آن نيست كه چيزى از خدا جدا

شده و به انسان ملحق شده باشد، بلكه منظور بيانِ منشأ و ريشه‏ ى

روح انسان است كه از عالم بالاست، نه عالم خاكى.

از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: خداوند آدم را

آفريد و ما اهل بيت را در نسل او قرار داد و به خاطر كرامت ما

فرمان سجده صادر كرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم، براى خداوند

عبوديّت بود و براى آدم احترام، زيرا ما در صلب او بوديم! <50>

1- انسان تنها موجودى است كه خداوند قبل از خلقت، آفريدن او

را به فرشتگان اعلام كرد. «قال ربك»

2- آفرينش فرشتگان، قبل از انسان بوده است.

(زيرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است).

«قال ربك للملائكة»

3- منشأ وجودى انسان، آب و خاك است.

«خالقٌ بشراً من طين»

4- روح، پس از جسم آفريده شده است.

«فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»

5- روح، از بدن مستقل و جداست.

«نفخت فيه من روحى»

6- فرشتگان به خاطر نفخه‏ ى الهى، به

آدم سجده كردند ولى برخى انسان‏ها حتّى

به خاطر ذات حقّ براى خدا سجده نمى ‏كنند.

«من روحى... له ساجدين»

7- انسان داراى دو بعد مادّى و معنوى است.

«من طين - من روحى»

8- الطاف الهى، زمينه‏ى مستعدّ لازم دارد. تا

به ظرفيّت‏هاى مادّى پرداخته نشود وظيفه روح الهى

در آن ممكن نيست.

«فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»

9- روح، در بدن همه‏ى جانداران هست ولى تعبير

«روحى» مخصوص انسان است كه از شرافت ويژه‏ اى

 برخوردار است. «نفخت فيه من روحى»

10- روح پديده ‏اى لطيف است.

(كلمه نفح و دميدن بيانگر لطافت روح است)

11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهى قرار مى‏گيرند.

«فقعوا له ساجدين»

12- سجده بر انسان، به خاطر بعد روحى اوست نه جسمى او.

«نفخت فيه من روحى فقعوا»

13- سجده بر آدم، چون به فرمان خداست، بندگى خداست نه

بندگى آدم. «فقعوا له ساجدين»

(سجده مظهر بزرگداشت و كرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او).

14- لياقت از سابقه مهم‏تر است.

(سابقه‏ ى فرشتگان بيش از آدم بود ولى چون لياقت انسان بيش‏تر بود آنها به او سجده كردند.)

«له ساجدين»

15- فرشتگان تسليم خدايند. «فسجد الملائكة كلهم»
16- عبادت دسته جمعى با شكوه‏تر است.

همه ‏ى فرشتگان سجده كردند، «كلّهم» آن هم دسته جمعى.

«اجمعون»

17- در ميان خوبان بودن مهم نيست، از خوبان بودن مهم است.

«فسجد الملائكة كلّهم - الاّ ابليس»

18- تكبّر، مانع تعبّد و تسليم است. «استكبر و كان...»

19- ابليس از اوّل كافر بود ولكن ترك سجده كفر او ر

ا كشف كرد. «كان من الكافرين»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:35  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 37: الصافات


لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ ﴿8﴾

[به طورى كه] نمى‏توانند به انبوه [فرشتگان] عال م بالا گوش

فرا دهند و از هر سوى پرتاب مى ‏شوند (8)


دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ ﴿9﴾


با شدت به دور رانده مى ‏شوند و برايشان عذابى دايم است (9)


إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿10﴾


مگر كسى كه [از سخن بالاييان] يكباره استراق سمع كند كه شهابى

شكافنده از پى او مى تازد (10)


تفسیر نور
«دحوراً» به معناى راندن با قهر و به نحو ذلّت و خوارى،

«واصب» به معناى دائم است، «خَطفة» به معناى ربودن با سرعت،

«ثاقب» به معناى نافذ و سوراخ كننده است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى ‏فرمايد: در شب معراج فرشته‏ اى

را ديدم كه مأمور تعقيب ربايندگان اخبار بود و هفتاد هزار

فرشته تحت فرمان او بود كه هر كدام از آنها هفتاد هزار فرشته

ديگر را تحت فرمان داشتند. <4>

1- اطلاعات و اخبار اهل زمين در اختيار فرشتگان عالم بالا قرار

دارد كه در آن با يكديگر گفتگو مى‏ كنند و شياطين مى‏توانند

گفتگوى آنان را بشنوند. «لا يسّمّعون الى الملأ الاعلى و يقذفون...»
2- استراق سمع، كارى شيطانى است و بايد با آن مقابله كرد.

«حفظاً من كل شيطان مارد لا يسّمّعون»

3- سپاه خدا همه جا حضور دارد.

«يقذفون من كل جانب»

4- با شياطين جامعه بايد برخورد انقلابى شود.

«يقذفون من كل جانب»

5- شياطين موجوداتى مكلّف و مورد كيفر و باز خواست

خداوند هستند. «و لهم عذاب واصب»

6- بر حفظ اسرار، اصرار داشته باشيد.

«حفظاً... يقذفون... دحوراً... فاتبعه شهاب»

7- مطلع شدن شياطين از اسرار بالا به قدرى برايشان

مهم است كه با آنكه از هر سو مورد هدف قرار مى‏گيرند باز هم به

صورت دزدانه به استراق سمع دست مى‏زنند. «الا من خطف الخطفة»
8 - شهاب‏ ها و سنگ‏هاى آسمانى مأموران الهى هستند كه با هدف پرتاب

مى ‏شوند نه تصادفى و بى هدف. «فاتبعه شهاب ثاقب»


9- شياطين پيش از استفاده از اخبار غيبى آسمان، نابود مى‏شوند. «ثاقب»
10- شياطين موجودات جسمانى و قابل هدف‏گيرى هستند. «فاتبعه شهاب»



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:8  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 37: الصافات


وَالصَّافَّاتِ صَفًّا ﴿1﴾


سوگند به صف بستگان كه صفى [با شكوه] بسته ‏اند (1)


فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا ﴿2﴾


و به زجركنندگان كه به سختى زجر مى‏كنند (2)


فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا ﴿3﴾


و به تلاوت‏كنندگان [آيات الهى] (3)



تفسیر نور
سيماى سوره صافّات‏
اين سوره با يكصد و هشتاد و دو آيه در مكّه نازل شده است.
نام اين سوره، از آيه اول آن برگرفته شده كه با سوگند

به «صافّات»، گروهى از فرشتگان كه در انجام فرمان الهى

در صف هستند، آغاز مى‏شود، همچنين آيه 165 كه در

آن كلمه «الصافّون» آمده است.

مشابه اين سوره از نظر نام، سوره «صف» است كه اشاره

به صفوف محكم رزمندگان در صحنه‏ هاى جنگ دارد.


اين سوره، نخستين سوره از قرآن كريم است كه با سوگند

آغاز مى‏شود.همانند ديگر سوره ‏هاى مكّى، بيشتر آيات

 اين سوره نيز درباره‏ى مبدأ و معاد و با تذكّر و انذار همراه است.

همچنين به تاريخ پيامبرانى همچون نوح، ابراهيم، اسحاق، موسى،

هارون، الياس، لوط و يونس، اشاره شده و در اين ميان زندگى

حضرت ابراهيم مشروح ‏تر آمده است.

عقايد باطل مشركان در مورد رابطه خداوند با جنّ يا فرشتگان

به شدّت محكوم شده و پيروزى نهايى حقّ بر كفر و شرك و

نفاق مطرح گرديده است.

بر قرائت سوره صافّات در روزهاى جمعه تأكيد شده و تلاوت

آن، اسباب گشايش در رزق و دفع بلا شمرده شده است. <1>

اين سوره با سه سوگند خداوند آغاز شده است. گرچه خداوند

نيازى به سوگند ندارد و مؤمنان بدون سوگند سخن او را

مى ‏پذيرند، امّا سوگند، نشانه اهميّت و عظمت مورد سوگند

و توجّه دادن به آن است. لذا خداوند به امور مختلف سوگند خورده است.

مراد از «صافّات»، «زاجرات» و «تاليات»، فرشتگانى هستند

كه در صفوفى منظم اوامر الهى را اجرا مى‏كنند، مردم را از

وسوسه باز مى‏دارند و پيوسته به ياد خدا هستند. البتّه گروهى

گفته‏ اند: مراد، رزمندگانى هستند كه در صف‏هاى منظم از حريم

حقّ دفاع مى ‏كنند و با تلاوت آيات الهى و ياد خدا روحيه و نيرو

مى‏ گيرند.

كلمه «زاجرات» هم مى‏تواند از «زجر» به معناى باز داشتن باشد كه مراد باز داشتن از وسوسه‏ها و گناهان است و هم مى‏تواند از «زجره» به معناى فرياد باشد، يعنى سوگند به فريادگران تاريخ.
1- در زندگى، به نظم‏هاى هدفدار ارج نهيم. (در دو سوره «صافّات» و «صف»، سخن از نظم وانضباط است وبه آن سوگند ياد شده است.) «و الصافّات صفّاً»
2- نظم، وحدت، قدرت، همفكرى و همكارى كه در صف متجلّى است، از نشانه‏هاى كارگزاران الهى است. «و الصافّات صفّاً»
3- وجود عوامل بازدارنده از گناه و ناهى از منكر، در جامعه لازم است. «فالزاجرات زجرا»
4- انرژى گرفتن از ياد خدا از طريق تلاوت قرآن «التاليات ذكرا» و دفاع از حريم حقّ «الزاجرات» همراه با نظم و آماده باش، «و الصافّات صفّاً» ضرورت يك نظام الهى است.
5- انجام هر كارى بايد با كيفيّتى عالى همراه باشد. بهترين نظم، «صفا» بهترين قدرت، «زجراً» و بهترين ياد خدا. «ذكرا»
6- شعار توحيد را هم محكم بگوييم، هم زيبا و هم قبل از هر چيز ديگر. (در اين آيات ابتدا سوگند با آهنگ زيبايى مطرح شده و سپس:) «ان الهكم لواحد»
7- براى هر چيزى سوگند ياد نكنيم. (معمولاً سوگندهاى قرآن براى مسائل اساسى و مهم مانند مبدأ و معاد است)
در سوره‏ى ذاريات بعد از چند سوگند مى‏فرمايد: «انّما توعدون لصادق» <2> قطعاً آنچه وعده داده شده‏ايد محقّق شدنى است.
در سوره مرسلات نيز پس از چند سوگند، سخن از قيامت است آنجا كه مى‏فرمايد: «انّما توعدون لواقع» <3>
و در اين جا بعد از چند سوگند، سخن از توحيد است و مى‏فرمايد: «انّ الهكم لواحد» (آرى در برابر كسانى كه به شدّت پايبند شرك هستند بايد سوگندهاى پى در پى ياد كرد).
8 - مشركان ميان الوهيّت و ربوبيّت خداوند تفاوت قائل بودند، لذا اين آيه بر يكى بودن اين دو تأكيد مى‏كند. «الهكم لواحد ربّ السموات والارض»
9- همه‏ى هستى تحت تربيت و رشد الهى است. «ربّ السموات والارض»
10- براى هر چيزى ربّ النوعى نپنداريد، زيرا كه پروردگار همه‏ى هستى يكى بيش نيست. «ربّ السموات والارض»
11- از نشانه‏ها و دلايل توحيد، هماهنگى ميان زمين و آسمان و ديگر مخلوقات جهان هستى است. «انّ الهكم لواحد ربّ السموات والارض...»
12- زمين، كروى شكل است. (كلمه‏ى «مشارق» و تفاوت در طلوع و غروب‏ها، نشانه‏ى كروى بودن زمين است)
13- خورشيد و نور آن، نقش مؤثرى در زندگى انسان دارد. (با آنكه خورشيد جزو آسمان‏هاست و در «ربّ السموات» نهفته است، ولى نام بردن اختصاصى از مشارق، نشانه اهميّت ويژه طلوع خورشيد است). «و ربّ المشارق»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 35: فاطر

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا


أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ


إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿1﴾


سپاس خداى را كه پديدآورنده آسمان و زمين است [و] 


فرشتگان را كه داراى بالهاى دوگانه و سه ‏گانه و چهارگانه‏ اند


پيام ‏آورنده قرار داده است در آفرينش هر چه بخواهد


مى ‏افزايد زيرا خدا بر هر چيزى تواناست (1)

تفسیر نور
سيماى سوره ‏ى فاطر


اين سوره در مکّه نازل شده و چهل و پنج آيه دارد.


«فاطر» يكى از صفات خداوند است كه به معناى


آفريننده م ى‏باشد. نام اين سوره از آيه اول آن گرفته


شده كه خداوند را به عنوان (فاطر السموات و الارض)


معرّفي مى ‏نمايد.

همانند ديگر سوره‏ هاى مكّى، سخن از مبدأ و معاد و

مبارزه باشرك، محوراصلى مباحث اين سوره را تشكيل مى ‏دهد.


«فاطر» به معناى آفريدن ابتكارى است و «اجنحِه» از «جناح»

به معناى بال و كنايه ازقدرت است. در زبان فارسى نيز 


مى ‏گوئيم: فلانى پروبالش سوخته يا شكسته، كنايه از اينكه 


قدرتى ندارد.


1- ستايش بايد بر اساس ارزش و لياقت باشد. (اگر قرآن


مى ‏فرمايد: (الحمدلله) به دليل آن است كه او فاطر، جاعل و


قدير است.)


2- با آن كه خداوند قدرت دارد، لكن نظام آفرينش را بر اساس

اسباب و مسبّبات قرار داده است. (جاعل الملائكه رسلا)


3- نقش و قدرت فرشتگان متفاوت است. (اولى اجنحه مثنى و ثلاث و رباع)


4- دست خداوند در آفرينش باز است و جهان در حال توسعه و گسترش 


مى ‏باشد. (يزيد فى الخلق ما يشاء)


5- آفرينش جهان، امرى بديع و ابتكارى است.

(فاطر السموات و الارض)

سيماى فرشتگان در قرآن 

قرآن كريم درباره‏ ى فرشتگان مطالبى دارد از جمله:


1- فرشتگان، بندگان گرامى‏ خداوند هستند. (بل عباد مكرمون) <1> 


2- مطيع خداوندند. (لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون)

<2> (لا يعصون الله ما امرهم ويفعلون ما يُؤمرون) <3>


3- تدبير و تقسيم امور بر عهده‏ى آنهاست. (فالمدبّرات أمراً)

<4> (فالمقسّمات أمراً) <5>

4- مراقب الفاظ و سخن انسانند. (ما يلفظ من قول) <6> 


5- كاتب اعمالند. (و رسلنا لديهم يكتبون) <7> 


6- بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. (بجنود لم تروها) <8> 


7- بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن هستند.

(انا نبشرّ بغلام اسمه يحيى) <9>

8- بشارت دهنده به مؤمنان در لحظه‏ى مرگ هستند.

(الاّ تخافوا ولا تحزنوا) <10>

9- مأمور عذاب مجرمان هستند.

(لمّا جاءت رسلنا لوطا سيء بهم) <11>

10- محافظ انسان هستند. (يُرسل عليكم حفظه) <12> 


11- دعاگوى مؤمنانند. (و يستغفرون للذين آمنوا) <13>

(و يستغفرون لمن فى الارض) <14>

12- شفاعت مى‏كنند. (و كم من ملک فى السموات

لا تغنى شفاعتهم شيئا الاّ من بعد ان يأذن

الله لمن يشاء و يرضى) <15> 


13- لعن كننده‏ ى كفّارند. (اولئک عليهم لعنه الله

والملائكه والنّاس اجمعين) <16>

14- امدادگر جبهه‏ ها هستند.

(يُمدّكم ربّكم بثلاثه آلاف من الملائكه منزلين) <17> (بلى ان

تصبروا و تتّقوا... يمددكم بخمسه آلاف) <18> 


15- مجرمان را در لحظه‏ى مرگ تنبيه مى ‏كنند.

(توفّتهم الملائكه يضربون وجوههم ودبارهم) <19>

ا
16- از بهشتيان استقبال مى ‏كنند. (سلام عليكم بما صبرتم) <20> 


17- مسئول عذاب دوزخ هستند. (عليها تسعه عشر) <21> 


18- مسئول قبض روح هستند. (توفّته رسلنا) <22> 


19- داراى درجاتى هستند. (ما منّا الا له مقام معلوم) <23> 


20- مسئول نزول وحى. (ينزّل الملائكه بالروح) <24> 


21 گاهى به صورت انسان در مى ‏آيند. (فتمثّل لها بشراً سويّا) <25> 


22- از عبادت خسته نمى ‏شوند. (يسبّحون له بالليل والنهار و هم لا يسئمون) <26> 


23- با غير انبيا نيز تماس و گفتگو دارند. (انّما انا رسول ربّک لاهب لک غلاماً) <27> 


24- بعضى فرشتگان برگزيده ‏اند. (الله يصطفى من الملائكه رسلا و من الناس) <28> 


25- ايمان به فرشتگان لازم است.


(والمؤمنون كلّ آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله) <29> 


(و مَن يكفر بالله و ملائكته و كتبه و رسله فقد ضلّ ضلالاً بعيدا) <30>


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:39  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 34: سبأ

وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاء إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ ﴿40﴾


و [ياد كن] روزى را كه همه آنان را محشور مى‏كند آنگاه به فرشتگان


مى‏فرمايد آيا اينها بودند كه شما را مى ‏پرستيدند (40)


قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ


الْجِنَّ أَكْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ ﴿41﴾

مى ‏گويند منزهى تو سرپرست ما تويى نه آنها بلكه جنيان

را مى‏پرستيدند بيشترشان به آنها اعتقاد داشتند (41)


تفسیر نور

1- روز قيامت، عابدها و معبودهاى خيالى يكجا حاضر مى ‏شوند.

(يحشرهم جميعاً)

2- در دوره ‏اى از تاريخ، فرشتگان مورد پرستش بودند و چه بسا

برخى بت‏هاتمثال فرشتگان بودند. (للملائكه... ايّاكم... يعبدون)


3- خداوند در قيامت علاوه بر توبيخ مشركان، از معبودها

مى ‏پرسد: آيا شما مردم را به شرك فرا خوانديد؟ تا ثابت شود

 خود معبودها نيز اين كار را محكوم مى ‏كنن


(يقول للملائكه أهؤلاء ايّاكم كانوا يعبدون)


چنانكه به عيسى (عليه السلام)


مى ‏فرمايد: (ءانت قلت للنّاس اتّخذونى و اُمّى الهين)

<70> آيا تو به مردم گفتى كه من ومادرم را به

عنوان خدا بگيريد؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:19  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 33: الأحزاب


هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ


وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا ﴿43﴾


اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مى‏ فرستد تا شما 


را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان 


است (43)


تفسیر نور
در آيه‏ ى قبل فرمود: خدا را بسيار ياد كنيد.

در اين آيه مى ‏فرمايد: خداوند بر شما صلوات

مى ‏فرستد؛ گويا صلوات خدا ذكر كثير شماست،

مثل آيه ‏ى (اُذكرونى اَذكركم) <46>

1- راه دعوت مردم به دين، درود و رحمت است.

(يُصلّى عليكم... ليخرجكم)

2- فرشتگان، هم برمؤمنان درود مى ‏فرستند،

(يصلّى عليكم و ملائكته ليخرجكم) وهم براى

 آنان استغفار مى ‏كنند.

(و يستغفرون للذين آمنوا) <47>

3- انسان در خارج شدن از ظلمات، به امداد الهى

نياز دارد و عقل و علم بشركافى نيست

. (هو الّذي يصلّى... ليخرجكم من الظلمات)


4- تاريكى ‏ها، متعدّد است. (الظلمات) تاريكى جهل،

شرك، تفرقه، غفلت وخرافات.


5- ايمان به خداوند و حقايق الهى، نور راه انسان است.

(الى النور و كان بالمؤمنين)

6- ايمان، كليد دريافت رحمت ويژه‏ى الهى است.

(بالمؤمنين رحيماً)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:43  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 33: الأحزاب


إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا


عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿56﴾



خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى ‏فرستند اى كسانى

كه ايمان آورده ‏ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى

 گردن نهيد (56)

تفسیر نور
در كتاب‏هاى ششگانه‏ ى اهل سنّت رواياتى آمده كه از پيامبر اكرم

(صلى الله عليه و آله) پرسيدند: چگونه صلوات بفرستيم؟

 فرمود: بگوييد: «اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد»


در صحيح بخارى <69> (باب چگونگى صلوات بر پيامبر) وقتى

اين حديث را نقل مى‏كند، درهمان نقل حديث، كلمه ‏ى «آل محمّد»

 را حذف كرده، چنين مى‏نويسد: ازمحمّد «صلّى الله عليه و سلّم»

 پرسيدند: چگونه صلوات بفرستيم؟ فرمود: بگوييد:

«اللهم صلّ على محمّد و على آل محمّد»؟!


در كنار نام پيامبر، ذكر صلوات مهم است.

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) فرمود: هركه در كتاب ونوشته‏ اى

بر من صلوات فرستد، تا آن صلوات در آن نوشته باقى است،

براى او پاداش خواهد بود. <70>

در حديث مى‏خوانيم: هر كس بر حضرت محمّد (صلى الله عليه و آله)

يك صلوات فرستد، خداوند ده صلوات بر او مى‏فرستد و ده لغزش او را

 مى ‏پوشاند. <71> 


صلوات، كليد استجابت دعا و سبب سنگين شدن ميزان مؤمن در قيامت

مى ‏شود.خداوند در قرآن به پيامبرش مى ‏فرمايد: به زكات دهندگان

  صلوات فرست، (خذ من اموالهم صدقه... صلّ عليهم) <72>

 ، در اين آيه به مردم سفارش مى‏كند كه بر پيامبر صلوات فرستاده

شود. آرى، در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات ودرود است

همان گونه كه در آيه 54

سوره انعام خدا به پيامبرش دستور مى‏دهد به كسانى كه به ملاقاتت

مى‏ آيند سلام كن. (اذاجاءک الّذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم)


امام صادق (عليه السلام) فرمود: درود خداوند به معناى رحمت،

درود ملائكه به معناى به پاكى يادكردن و درود مردم به معناى دعاست. <73>


1- هرگاه خواستيد ديگران را به كار خيرى دعوت كنيد، اوّل خود و دست 


اندركاران شروع كنيد. (خداوند براى فرمان صلوات به مردم، اوّل از صلوات 


خود و فرشتگان نام مى‏برد.) (انّ الله و ملائكته يصلّون)


2- صلوات خدا و فرشتگان دايمى ‏است. (يصلّون)


3- صلوات بر پيامبر، لازمه ايمان و از وظائف مؤمنان است.

(يا ايّهاا الّذين آمنوا صلّوا)


4- درود لفظى كافى نيست، تسليم عملى نيز لازم است.

(صلّوا عليه و سلّموا)

5- رابطه‏ ى مردم و رهبر در حكومت الهى، صلوات و سلام است.

(علاقه‏ ى قلبى كافى نيست، اظهار علاقه لازم است.)

(صلّوا عليه و سلّموا)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:33  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 32: السجدة

قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿11﴾


بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى ‏ستاند

آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى ‏شويد (11)


تفسیر نور
كلمه ‏ى «تَوَفّى‏» به معناى‏ باز پس گرفتن كامل چيزى‏ است. با توجّه به اينكه بدن مرده پس
از مرگ در جاى‏ خود باقى‏ مى ‏ماند، پس مراد از گرفتن به طور كامل، گرفتن روح است كه
حقيقت انسان است و كه اگر رفت، انسان به طور كامل رفته است. بنابراين روح داراى‏
اصالت و استقلال بوده و باقى‏ است و در قيامت همين روح با ملحق شدن دوباره به جسم،
برانگيخته خواهد شد.
قرآن درباره‏ى شيوه‏ ى قبض روح، سه تعبير دارد:
الف: در يك جا مى ‏فرمايد: فرشتگان، جان وروح آدمى ‏را مى ‏گيرند. (تتوفّاهم الملائكه) <11>
ب: در آيه‏ ى مورد بحث، مأمور قبض روح را فرشته ‏اى‏ به نام ملك الموت معرّفي كرده است.
ج: در آيه‏ ى 42 سوره زمر اين كار را به خداوند نسبت مى ‏دهد. (الله يتوفى‏ الانفس)
در جمع اين سه آيه شايد بتوان گفت: فرشتگان، روح را مى‏گيرند و آن را به ملك الموت
تحويل مى دهند و او به خداى‏ متعال تحويل مى ‏دهد. چنانكه امام صادق (عليه السلام) در پاسخ اين
سؤال كه در اطراف جهان افراد زيادى‏ در آنِ واحد مى ‏ميرند، چگونه ملك الموت در يك
لحظه در همه جا حضور دارد؟ فرمودند: او يارانى‏ از فرشتگان دارد كه روح مردم را از اطراف
مى‏گيرند، سپس ملك الموت ارواح را از فرشتگان تحويل مى ‏گيرد. <12>
شايد هم درجات مردم سبب تفاوت قبض روح آنان مى ‏شود به اين معنا كه مردم عادى‏ را
فرشتگان و مردم با تقوا را ملك الموت و اولياى‏ خدا را خداوند قبض روح مى ‏كند.
1- شبهات را بدون پاسخ نگذاريد. (قالوا... قل...)
2- حقيقت انسان روح اوست، همين كه روح قبض شد گويا انسان قبض شده
است. (يتوفّاكم)
3- فرشتگان از انجام مأموريّت، شانه خالى‏ نمى ‏كنند. (ملک الموت الّذي وُكّل بكم)
4- كار فرشتگان، طبق مأموريّتى‏ است كه به آنان واگذار شده است. (وُكّل بكم)
5- مرگ انسان و دفن او، گامى‏ براى‏ زنده شدن اوست، همان گونه كه دفن بذر
گامى‏ براى‏ سبز شدن است. (ثم الى‏ ربّكم ترجعون)
6- همان خدايى‏ كه جان‏ها را مى ‏گيرد، روزى‏ با يك اراده، همه انسان‏ها را به
سوى‏ خود برمى ‏گرداند. (ترجعون)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:12  توسط محمد ضیغم تبار  |