وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا


وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ 


يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا 


رَّحِيمًا ﴿100﴾

و هر كه در راه خدا هجرت كند در زمين اقامت گاه ‏هاى فراوان


و گشايشها خواهد يافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا


و پيامبر او از خانه‏اش به درآيد سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا


بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است (100)



تفسیر نور


يكى از مسلمانان مكّه بيمار شد گفت مرا از مكّه بيرون ببريد تا


جزء مهاجران باشم. همين كه او را بيرون بردند، در راه درگذشت.


سپس اين آيه نازل شد.


همه ‏ى هجرت‏هاى مقدّس، مثل هجرت براى جهاد، تحصيل علم، تبليغ و ...


مصداق اين آيه است.


امام صادق ‏عليه السلام فرمودند: كسى كه براى معرفت امام زمان خود از


خانه و شهر خود خارج شود، ولى اجل به او مهلت ندهد، از مصاديق اين


آيه است. <354>

1- هجرت، زمينه‏ ساز گشايش و توسعه است. «من يهاجر... يجد فى


الارض مراغماً» نابرده رنج، گنج ميسّر نمى ‏شود.


2- ما مكلّف به وظيفه‏ ايم، نه نتيجه. مهم خروج از منزل است،


نه وصول به مقصد. «و من يخرج من بيته»


3- راه خدا و رسول را برويد، نگران مرگ و حيات نباشيد.


«ثم يدركه الموت»


4- پاداش «مهاجر» با خداست و بالاتر از بهشت است.


«وقع اجره على اللّه»

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:45  توسط محمد ضیغم تبار  | 

دعاهاى قرآنى:


در قرآن مجيد، علاوه بر آياتى كه اهمّيّت دعا را به طور كلّى بيان مى كند، نمونه هايى از دعا نيز آمده است كه بسيار پرمعنا و پرمحتواست و سزاوار است در قنوت نمازها و در سجده آخر و تعقيبات و به طور كلّى در مواقع دعا از آنها استفاده شود كه اميد اجابت در آن فراوان است.

بخشى از اين دعاها بر زبان انبياى بزرگ جارى شده و بخش ديگرى را خداوند به بندگان مى آموزد. قسمت مهمّى از اين دعاها (به ترتيب سوره هاى قرآن) چنين است:

دعاى 1

رَبَّنَا آتِنا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ.(1)

پروردگارا! به ما در دنيا «نيكى» عطا كن; و در آخرت نيز «نيكى» مرحمت فرما; و ما را از عذاب دوزخ نگهدار.

 


1. سوره بقره، آيه 201.

دعاى 2

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ.(1)

پروردگارا! شكيبايى و استقامت را بر ما فرو ريز; و قدمهاى ما را ثابت بدار; و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان.

 


1. سوره بقره، آيه 250.

دعاى 3

رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً

پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن. پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده،

كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ

آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان) بر كسانى كه پيش از ما بودند، قراردادى. پروردگارا! آنچه طاقت تحمّل آن را نداريم، بر ما مقرّر مدار; و ما را عفو كن

عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلينا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.(1)

و بيامرز و مورد رحمت خود قرار ده. تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان.

 


1. سوره بقره، آيه 286.

دعاى 4

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ

پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آن كه ما را هدايت كردى (از راه حق) منحرف مگردان; و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش،

أَنتَ الْوَهَّابُ.(1)

زيرا تويى بخشنده.

 


1. سوره آل عمران، آيه 8.

دعاى 5

رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.(1)

پروردگارا! ما ايمان آورده ايم; پس گناهان ما را بر ما ببخش، و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.

 


1. سوره آل عمران، آيه 16.

دعاى 6

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا

پروردگارا! گناهان و تندروى هاى ما در كارها، را بر ما ببخش. قدمهاى ما را استوار بدار; و ما را

عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.(1)

بر جمعيّت كافران، پيروز گردان.

 


1. سوره آل عمران، آيه 147.

دعاى 7

رَبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِى لِلاِْيمَـنِ أَنْ ءَامِنُوا بِرَبِّكُمْ فَأَمَنَّا رَبَّنَا

پروردگارا! ما صداى منادى(تو)را شنيديم كه به ايمان دعوت مى كرد كه:«به پروردگار خود ايمان بياوريد» و ما ايمان آورديم.

فَاغْفِرْلَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ.(1)

پروردگارا! گناهان ما را ببخش و بدى هاى ما را بپوشان; و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران.

 


1. سوره آل عمران، آيه 193.

دعاى 8

رَبَّنَا وَ ءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَ لاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَـمَةِ إِنَّكَ لاَ

پروردگارا! آنچه را به وسيله پيامبرانت به ما وعده فرمودى به ما عطا كن; و ما را در روز رستاخير، رسوا مگردان; زيرا تو هيچ گاه

تُخْلِفُ الْمِيعَادَ.(1)

از وعده خود، تخلّف نمى كنى.

 


1. سوره آل عمران، آيه 194.

دعاى 9

رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْلَنَاوَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَـسِرِينَ.(1)

پروردگارا ما به خويشتن ستم كرديم; و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، به يقين از زيانكاران خواهيم بود.

 


1. سوره اعراف، آيه 23.

دعاى 10

رَبِّ اجْعـَلْنِى مُقـِيمَ الصَّـلاةِ وَ مـِن ذُرِّيَّتِى رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَآءِ.(1)

پروردگارا! مرا برپا دارنده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نيز چنين فرما)، پروردگارا! دعاى مرا بپذير.

 


1. سوره ابراهيم، آيه 40.

دعاى 11

رَبَّنَا اغْفـِرْ لِى وَلِـوَلِدَيَّ وَلـِلْمُؤْمِنِينَ يَـوْمَ يَقُومُ الْحِـسَابُ.(1)

پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روزى كه حساب برپا مى شود، بيامرز!

 


1. سوره ابراهيم، آيه 41.

دعاى 12

رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْق وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْق وَاجْعَلْ

پروردگارا! مرا (در هر كار،) با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز; و از سوى خود،

لِّى مِن لَّدُنْكَ سُلْطناً نَّصِيراً.(1)

حجّتى يارى كننده برايم قرار ده.

 


1. سوره اسراء، آيه 80.

دعاى 13

رَبَّنَآ ءَاتـِنَا مِن لَّـدُنكَ رَحْمَةً وَهـَيِّئ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً.(1)

پروردگارا! از سوى خودت رحمتى به ما عطا كن، و از كار (فرو بسته) ما راه نجاتى برايمان فراهم ساز.

 


1. سوره كهف، آيه 10.

 

دعاى 14

رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى وَيَسِّرْلِى أَمْرِى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى

پروردگارا! سينه ام را گشاده كن; و كارم را برايم آسان گردان; و گره از زبانم بگشاى.

يَفْقَهُوا قَوْلِى.(1)

تا سخنان مرا بفهمند.

 


1. سوره طه، آيه 25 28.

دعاى 15

رَبِّ إِنِّي مَسَّنِىَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ.(1)

هنگامى كه پروردگارش را خواند (و عرضه داشت) ناراحتى و مشكلات شديد به من روى آورده; و تو مهربان ترين مهربانانى.

 


1. اقتباس سوره انبياء، آيه 83.

دعاى 16

لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحـانَكَ اِنّى كُنـْتُ مِـنَ الظـّالِمينَ.(1)

جز تو معبودى نيست; منزهى تو! من از ستم كاران بودم.

 


1. سوره انبياء، آيه 87.

دعاى 17

رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّيَطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ.(1)

پروردگارا! از وسوسه هاى شياطين به تو پناه مى برم; و پروردگارا از اين كه آنان نزد من حاضر شوند به تو پناه مى برم.

 


1. سوره مؤمنون، آيه 97 و 98.

دعاى 18

رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ.(1)

پروردگارا! مرا بيامرز و رحمت كن; و تو بهترين رحم كنندگانى.

 


1. سوره مؤمنون، آيه 118.

دعاى 19

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً.(1)

پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان كه عذابش سخت و پردوام است.

 


1. سوره فرقان، آيه 65.

دعاى 20

رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَجِنَا وَذُرِّيَّـتِنَا قُـرَّةَ أَعْيُن وَاجْعَلْنَا

پروردگارا! همسران و فرزندانمان را مايه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پيشوايى

لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً.

پرهيزكاران گردان.

 


1. سوره فرقان، آيه 74.

دعاى 21

رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى ولِدَىَّ

پروردگارا! شكر نعمتهايت را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام كن

وَأَنْ أَعْمَلَ صَـلِحاً تَرْضـهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ الصّـلِحِينَ.(1)

و (توفيق ده) تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن.

 


1. سوره نمل، آيه 19.

دعاى 22

رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْر فَقِيرٌ.(1)

پروردگارا! به هر خير و نيكى كه تو بر من فرو فرستى نيازمندم.

 


1. سوره قصص، آيه 24.

دعاى 23

رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْء رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُوا

پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است; پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى كنند بيامرز،

سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ.(1)

و آنان را از عذاب دوزخ نگهدار.

 


1. سوره غافر، آيه 7.

دعاى 24

رَبِّ اِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ.(1)

پروردگارا! من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده ام، سپس (مرا) يارى كن.

 


1. اقتباس از: سوره قمر، آيه 10.

دعاى 25

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَنِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإيمَـنِ وَلاَ تَجْعَلْ فِى

پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينه اى

قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ.(1)

نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو رئوف و مهربانى.

 


1. سوره حشر، آيه 10.

دعاى 26

رَبِّ اغْفِرْ لِى وَلِولِدَىَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ

پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و همه كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند و جميع مردان و زنان با ايمان

وَالْمُؤْمِنَاتِ.(1)

را بيامرز.

 


1. سوره نوح، آيه 28.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 23:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 

رمز موفقیت در بیانات امام صادق(ع) چاپ

 

رمز موفقیت در بیانات امام صادق(ع)





 
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند:
« طلبتُ الجنه، فوجدتها فی السّخاء؛
بهشت را جست و جو نمودم. پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم».
« و طلبتُ العافیه، فوجدتها فی العزله؛
و تندرستی و رستگاری را جست و جو نمودم. پس آن را در گوشه گیری(‌مثبت و سازنده) یافتم.».
« و طلبت ثقلاً لمیزان، فوجدتها فی شهاده ان لا اله الا الله و محمد رسول الله؛
و سنگینی ترازوی اعمال را جست و جو نمودم. پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد(ص) یافتم.»
« و طلبت السرعه فی الدخول الی الجنه، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛
سرعت در ورود به بهشت را جست و جو نمودم. پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.»
« و طلبتُ حبّ الموت، فوجه ته فی تقدیم المال لوجه الله؛
و دوست داشتن مرگ را جست و جو نمودم. پس آن را در پیش فرستادن ثروت(انفاق) برای خشنودی خدا یافتم.»
« و طلبتُ حلاوه العباده، فوجدتها فی ترکال معصیه؛
و شیرینی عبادت را جست و جو نمودم. پس آن را در ترک گناه یافتم.»
« و طلبت رقّه القلب، فوجدتها فی الجوعو العطش؛
و رقت(نرمی) قلب را جست و جو نمودم. پس آن را در گرسنگی و تشنگی(روزه) یافتم.»
« و طلبت نورالقلب، فوجدته فی التفکر و البکاء؛
و روشنی قلب را جست و جو نمودم. پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.»
« و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقه؛
و(آسانی) عبور بر صراط را جست و جو نمودم. پس آن را در صدقه یافتم.»
« و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاه اللیل؛
و روشنی رخسار را جست و جو نمودم. پس آن را در نماز شب یافتم.»
« و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال؛
و فضیلت جهاد را جست و جو نمودم. پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.»
« و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغضا هلال معاصی؛
و دوستی خدای تعالی را جست و جو کردم. پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.»
« و طلبت الرئاسه، فوجدتها فی النصیحه لعبادالله؛
و سروری و بزرگی را جست و جو نمودم. پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.»
« و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قله المال؛
و آسایش قلب را جست و جو نمودم. پس آن را در کمی ثروت یافتم.»
« و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛
و کارهای پرارزش را جست و جو نمودم. پس آن را در شکیبایی یافتم.»
« و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛
و بلندی قدر و حسب را جست و جو نمودم. پس آن را در دانش یافتم.»
« و طلبت العباده فوجدتها فی الورع؛
و عبادت را جست و جو نمودم. پس آن را در پرهیزکاری یافتم.»
« و طلبت الراحه، فوجدتها فی الزهد؛
و آسایش را جست و جو نمودم. پس آن را در پارسایی یافتم.»
« و طلبت الرفعه، فوجدتها فی التواضع؛
برتری و بزرگواری را جست و جو نمودم. پس آن را در فروتنی یافتم.»
« و طلبت العزّ، فوجدته فی الصدّق؛
و عزت(ارجمندی) را جست و جو نمودم. پس آن را در راستی و درستی یافتم.»
« و طلبت الذله، فوجدتها فی الصوم؛
و نرمی و فروتنی را جست و جو نمودم. پس آن را در روزه یافتم.»
« و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعه؛
و توانگری را جست و جو نمودم. پس آن را در قناعت یافتم.»
« و طلبت الانس، فوجدته فی قرائه القرآن؛
و آرامش و همدمی را جست و جو نمودم. پس آن را در خواندن قرآن یافتم.»
« و طلبت صحبه الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛
و همراهی و گفت و گوی با مردم را جست و جو نمودم. پس آن را در خوش خویی یافتم.»
« و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛
و خشنودی خدای تعالی را جست و جو نمودم. پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.»
منبع: مستدرک الوسائل، ج12، ص 173-174، ح 13810.
منبع: نشریه موعود، شماره 139 و 140.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 23:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

سيره خانوادگي امام صادق(ع) چاپ
نویسنده : مرضيه رضاييان
( امام صادق(ع) با آن همه مقام و بزرگي، در خانه همچون اعضاي خانواده بود.

( ايشان براي همسر خويش، شوهري مهربان و براي فرزندانش، پدري دلسوز بود.
( در كارها با اعضاي خانه مشاركت و همراهي مي‌كرد.
( در طول مدت حيات مباركش، كارهاي شخصي‌اش را خودش انجام مي‌داد و اجازه نمي‌فرمود كه همسر يا فرزندان، كارهاي ايشان را به عهده گيرند و بار وظايف او بر دوش آنان قرار گيرد.
( همواره براي به دست آوردن روزي حلال خانواده مي‌كوشيد و معتقد بود كار و تلاش براي كسب روزي، مايه حفظ آبروست.1

چند سفارش خانوادگي از امام صادق(ع)
سه ويژگي ضروري

مرد براي اداره خانواده خود به سه خصلت نياز دارد كه اگر هم به‌طور طبيعي آنها را نداشته باشد، بايد خود را به تكلف در آنها وادارد: خوش‌رفتاري، گشاده‌دستي سنجيده و غيرت براي حفاظت از آنها.1

كار و تلاش براي خانواده

كسي كه براي خانواده خود تلاش كند و روزي آنها را به دست آورد، مانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي‌كند.1

خوش‌رفتاري در خانه

نيكوكاري و حُسن‌خلق، خانه‌ها را آباد مي‌كند و بر عمرها مي‌افزايد.

لزوم بزرگداشت والدين

در سيره امامان معصوم(ع)، احترام به والدين و پرهيز از رفتار نامناسب با ايشان، بسيار سفارش شده است. ابراهيم بن مهزم مي‌گويد: در خدمت امام صادق(ع) بودم. وقتي به خانه بازگشتم، بين من و مادرم مشاجره‌اي درگرفت و من به مادرم درشتي كردم. فرداي آن روز باز به خدمت امام صادق(ع) رسيدم. حضرت فرمود: «اي پسر مهزم! اين چه رفتاري بود كه با مادرت داشتي؟ آيا نمي‌داني رحم او، منزل سكونت تو و دامنش، گهواره آرام‌بخش تو و غذاي تو از شير او بود؟»1

احترام به پدر و مادر

ابراهيم بن شبيب به امام صادق(ع) گفت: پدرم چنان پير و ناتوان شده است كه او را حتي براي قضاي حاجت به سختي مي‌بريم. حضرت فرمود: «هرچه مي‌تواني به او خدمت كن؛ حتي خود، لقمه در دهانش بگذار تا در برابر آتش دوزخ در فرداي [قيامت] سپرت باشد».1
منبع:ماهنامه طوبی شماره 35

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط محمد ضیغم تبار  | 

فروغي از انديشه هاي قرآني امام صادق(ع) چاپ
سه شنبه, 05 شهریور 1392 ساعت 20:58
نويسنده: سيد جواد حسيني
تمام فرقه هاي اسلامي اتفاق نظر دارند که امام صادق(ع)در بسياري از علوم، از کلام و اعتقادات گرفته تا فقه و تفسير و مسائل اخلاقي، پيشگام و پيشتاز بود؛ تا آنجا که چهار هزار نفر از خزائن علوم آن حضرت خوشه چيني کردند. شيخ مفيد مي گويد:

«راويان حديث، اصحاب مورد اطمينان حضرت صادق(ع) را با همه اختلافاتي که داشتند، تا چهار هزار نفر شماره کرده اند.»(1)
آنان هرچه از امام مي شنيدند، طبق دستور خود حضرت آن را مي نوشتند. رساله هاي متعدد و کتاب هاي بي شماري منسوب به آن حضرت و شاگردان او نقل شده است که تعدادشان بيش از چهارصد اثر است.(2)
آنچه پيش رو داريد، نمونه هايي از روايات تفسيري است که در مورد تفسير و تأويل قرآن از آن حضرت به يادگار مانده است. اميد که راهگشا و سازنده باشد.

نکاتي درباره قرآن

امام صادق(ع) نکات کليدي و مهمي درباره قرآن بيان فرموده است که در هر زمان مي تواند راهگشا و کارساز باشد.

1. قرآن، جامع علوم

يکي از پرسش هاي هميشگي اين است که: آيا قرآن تمام علوم بشري را در خود جاي داده است؟ از ظاهر آيات قرآن فهميده مي شود که
قرآن، بيانگر هر تري و خشکي:«لا رطبٍ و لا يابسٍ»(3)، و تبيان هر چيزي است.(4)
علامه طباطبائي مي گويد: مراد از «هر چيزي»، امور مربوط به هدايت بشر است؛ يعني معارف حقيقي مربوط به دنيا، مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهي، قصه ها و مواعظ.(5)
در تفسير نمونه مي خوانيم:
با توجه به وسعت مفهوم «کل شيء»، به خوبي مي توان استدلال کرد که در قرآن بيان همه چيز است، ولي از اين نکته که قرآن کتاب تربيتي و انسان سازي است که براي تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاي معنوي و مادي نازل شده است، روشن مي شود که منظور از «همه چيز» تمام اموري است که براي پيمودن اين راه لازم است، نه اينکه قرآن دايرة المعارف بزرگي است که تمام جزئيات علوم رياضي، جغرافيايي، شيمي، فيزيک و مانند آن در آن آمده است. البته قرآن دعوت کلي به کسب همه علوم و دانش ها کرده و تمام دانش ها مشمول اين دعوت کلي است. به علاوه، گاه گاهي به تناسب بحث هاي توحيدي و تربيتي، پرده از روي قسمت هاي حساسي از علوم و دانش ها برداشته است، ولي با اين حال، آنچه قرآن براي آن نازل شده و هدف اصلي و نهايي قرآن را تشکيل مي دهد، همان مسئله انسان سازي است و در اين زمينه چيزي را فروگذار نکرده است.(6)
تمام اين سخنان به نوعي برگرفته از سخنان امامان خصوصاً حضرت صادق(ع) ذيل اين آيه است. از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:«إن الله تبارک و تعالي أنزل في القرآن تبيان کل شيء(7) حتي و الله ما ترک الله شيئاً يحتاج إليه العباد حتي لا يستطيع عبدٌ أن يقول لو کان هذا انزل في القرآن إلا و قد انزل الله فيه(8)؛ خداوند تبارک و تعالي در قرآن هر چيزي را بيان کرده است. به خدا سوگند، چيزي که مورد نياز مردم بوده است، کم نگذارده است، تا کسي نگويد اگر فلان مطلب درست بود، در قرآن نازل مي شد، مگر اينکه در قرآن نازل شده است.»(9)
چنان که پدر بزرگوارش حضرت امام باقر(ع) نيز فرمود:
«خداوند متعال چيزي را که مورد نياز اين امت است، در کتابش فروگذار نکرده است و براي رسولش تبيين کرده است و براي هر چيزي حدي قرار داده و دليل روشني براي آن نهاده و براي هر کسي که از اين حد تجاوز کند، حد و مجازاتي قرار داده است.»
معلي بن خنيس از امام صادق(ع)نقل کرده است که فرمود:
«هيچ امري نيست که دو نفر با هم در آن اختلاف کنند، مگر آنکه اصلي براي ( حل) آن در قرآن وجود دارد، ولي عقول مردان به آن نمي رسد.»(10)
از اين روايت و روايات ديگري که از حضرت صادق (ع)رسيده، مي توان برداشت کرد که همه چيز در قرآن بيان شده است، منتها فهم تمام آن در حيطه فهم بشر غيرمعصوم نيست.
عبد الاعلي بن اعين مي گويد: از امام صادق(ع)شنيدم که مي فرمود:
«من کتاب خدا را مي دانم. در آن آغاز خلقت و آنچه تا قيامت خواهد بود، آمده است. در آن خبر آسمان و زمين، خبر بهشت و جهنم، و خبر گذشته و حال وجود دارد و من اين را به گونه اي که به کف دستم نگاه مي کنم، مي دانم. به راستي خداوند فرمود:«فيه تبيان کل شيء»؛ «در قرآن بيان همه چيز است.»(11)
در حديث ديگر فرمود: «به راستي مي دانم آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است. مي دانم آنچه در بهشت است، و مي دانم آنچه در دوزخ است، و مي دانم آنچه تا قيامت خواهد بود.»
آن گاه لحظه اي ساکت شد. سپس احساس کرد که شنوندگان تعجب کرده اند و اين سخن برايشان گران آمده است؛ بنابراين فرمود: همه اينها را از کتاب خداوند عز و جل مي دانم؛ زيرا خداي تعالي درباره کتابش مي فرمايد:«تبياناً لکل شيء»(12)
اين روايات در کنار رواياتي که قرآن را داراي بطوني مي دانند که فقط پيامبر اکرم(ص) و ائمه به آن آگاهي دارند، نتيجه مي دهند که مسائل و علوم فراواني در بطن قرآن وجود دارد که به جز ائمه کسي به آنها دسترسي ندارد.
ابواسامه مي گويد: در محضر امام صادق(ع)بودم و در نزد او مردي از مغيريه(13) هم حضور داشت که از سنت ها و مستحبات پرسش کرد. حضرت فرمود:
«هيچ چيزي نيست که فرزند آدم به آن محتاج باشد، مگر اينکه از طرف خداوند و رسولش رسيده است. اگر چنين نبود، خداوند به وسيله ما احتجاج نمي کرد به آنچه احتجاج کرده است.»
مغيري گفت: به چه احتجاج کرده است؟! حضرت صادق(ع) فرمود:«امروز دين شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم»(14).
( از اين سخن معلوم مي شود که خداوند با طرح امامت، دين را کامل و حجت را هم بر مردم تمام کرده است.)

2. تازگي قرآن

در عصر ما اين پرسش فراوان مطرح مي شود که: چگونه کتابي که مربوط به 1400 سال قبل است، مي تواند جامعه پيشرفته قرن حاضر را اداره کند؟ از حضرت امام صادق(ع)نيز سؤال شد که: چگونه قرآن با وجود انتشار يافتن و گذشت زمان، جز تازگي چيزي بر آن اضافه نمي شود؟ فرمود:
«لانّ الله تبارک و تعالي لم يجعله لزمان دون زمانٍ و لا لناس دون ناسٍ فهو في کل زمان جديدٌ و عند کل قومٍ غضٌ إلي يوم القيامة(15)؛ براي اينکه خداي بلند مرتبه آن را براي زمان خاص و مردمي خاص
قرار نداده. بدين رو، قرآن در هر زمان تازه و در نزد هر قومي جديد است تا روز قيامت».
يعني خداوند قرآن را به گونه اي نازل فرموده که با همه زمان ها سازگار باشد و نيازهاي همه انسان ها را برآورده سازد؛ چرا که قرآن با بيان قواعد و قوانين کلي و حضور امامت در کنار آن و ادامه اجتهاد در زمان غيبت، به گونه اي نازل شده است که قابليت دارد با استخراج و تطبيق بر مصداق هاي جديد، جواب گوي نياز هر عصر و زماني باشد.

3. آموختن قرآن

آشنايي با قرآن- که کامل ترين کتاب الهي است- به عنوان واجب کفايي، لازم و واجب است. حضرت صادق (ع)فرمود:
«ينبغي أن لا يموت المؤمنُ حتي يتعلم القرآنَ او يکونَ في تعلمه؛ سزاوار است که مؤمن نميرد، مگر آنکه قرآن را فراگرفته باشد يا در حال فراگيري آن باشد.»
ظاهراً مراد از تعلم، صرف روخواني نيست، بلکه فراگيري مضامين قرآن و آشنايي با دستورهاي آن و در نتيجه، عمل کردن به آن است. شاهد اين مدعا، تفسيري است که حضرت در ذيل آيه تلاوت بيان کرده است؛ آنجا که درباره سخن خداوند:«الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته»(16) فرمود:
«آيات قرآن را به ترتيل مي خوانند و معاني آن را مي فهمند و به احکام قرآن عمل مي کنند، و به وعده اش اميد مي بندند و از عذاب هاي آن مي ترسند، و به قصه هاي آن تمثل مي جويند، و از مثل هاي آن عبرت مي گيرند، و اوامر آن را انجام مي دهند، و از نواهي آن دوري مي کنند. به خدا سوگند که تلاوت فقط حفظ آيات قرآن و بيان حروف و تلاوت سوره هاي آن نيست... مردم حروف قرآن را حفظ کردند( و زيبا خواندند)، ولي حدود آن را تباه کردند؛ بلکه ( هدف از تلاوت)، تدبر در آيات قرآن است که خداوند فرمود: کتاب مبارکي بر تو نازل کرديم تا در آن تدبر کنند.(17)».(18)
وقتي که تلاوت فقط خواندن نباشد و همراه با فهم و تدبر و عمل باشد، به طريق اولي تعلم آن نيز بايد توأم با درک و عمل باشد.

4. پناه بردن و گوش دادن به قرآن

قرآن کريم مي فرمايد:
«فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم»(19)؛
«هرگاه قرآن خواندي، پس به خدا از شيطان رجيم پناه ببر.»
از امام صادق(ع)درباره استعاذه و پناه بردن به خداوند در آغاز هر سوره، سؤال شد. فرمود:
«نعم فتعوذ بالله من الشيطان الرجيم( و ذکر ان الرجيم اخبث الشياطين)؛ بلي. پس، از شيطان رانده شده، به خدا پناه ببر،( و يادآور شد که رجيم، خبيث ترين شياطين است.)»(20).
و همچنين آن حضرت درباره لزوم گوش فرادادن به قرآن به هنگام تلاوت آن به وسيله ديگران فرمود:
«نعم إذا قري ء القرآنُ عندک فقد وجب عليک الاستماع و الإنصاتُ؛(21) بلي، وقتي قرآن در نزد شما خوانده مي شود، واجب و لازم است که گوش کنيد و ساکت باشيد.»

5. منع تفسير به رأي

از انحرافات خطرناکي که در جامعه بعد از پيامبراکرم (ع)به وجود آمد و تا امروز ادامه داشته است، تفسير به رأي و تحميل آرا بر قرآن است. پيامبر اکرم(ص) فرمود:
«قال الله جل جلاله: ما آمن بي من فسّر برأيه کلامي؛ خداوند جليل فرموده است: به من ايمان نياورده است کسي که مرا ( قرآن) تفسير به رأي کند.»
امام صادق(ع)نيز بر اين امر به عنوان امر کليدي تأکيد ورزيده است؛ از جمله فرموده:
«من فسر القرآن برأيه فأصاب لم يؤجر و ان أخطا کان إثمه عليه؛ کسي که قرآن را تفسير به رأي کند و به واقع هم برسد، اجر ندارد و اگر خطا کند، گناهکار است.»(22)

معارف ديني قرآني

1. تفسير آيه نَفر
مردي انصاري از امام صادق(ع)پرسيد: گروهي از مردم روايت کرده اند که رسول خدا (ص)فرمود:«انّ اختلاف امتي رحمةٌ؛ اختلاف امت من رحمت است». حضرت فرمود: راست مي گويند. عرض کردم: اگر اختلاف آنها رحمت است، پس اجتماع و اتفاقشان عذاب است؟ حضرت فرمود:«مقصود چيزي نيست که تو رفته اي و ديگران رفته اند، اينکه خدا فرمود:«فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفةٌ ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا اليهم»(23)؛ «چرا از هر طايفه، گروهي کوچ نمي کنند تا در دين تفقه کنند و بعد از برگشتن، قومشان را( از عذاب الهي) بترسانند.» پس خداوند به مردم امر کرده است که به سوي رسول خدا بکوچند و نزد او رفت و آمد کنند تا بياموزند، آن گاه به سوي قوم خويش برگردند و آنها را ( از مسائل ديني) آگاه سازند. همانا مقصود پيامبر ( از اختلاف)، رفت و آمد به شهرها [ي دور و نزديک] است، نه اختلاف در دين؛ زيرا دين، يکي است. همانا دين، يکي است.»(24)
با تفسير امام، دو شبهه مهم حل مي شود:
مراد از «اختلاف امتي...»، اختلاف و نزاع امت نيست، بلکه مقصود رفت و آمد مردم از شهرهاي دور و نزديک به محضر پيامبراکرم(ص) براي فراگيري مسائل ديني است.
شبهه دوم که اکنون نيز گاهي مطرح مي شود، اين است که: چرا فقط به انذار و ترساندن اشاره شده؛ در حالي که علما در کنار انذار، بشارت هم مي دهند و چنانکه پيامبراکرم(ص) «بشير و نذير» بود، علما نيز وارث همان پيامبرند؟! امام صادق(ع) اين شبهه را اين گونه حل مي کند که مراد از «لينذروا»، «يعلموهم» است و در تعليم، هم تبشير وجود دارد و هم انذار، هم بيان اوامر خداوند است
همراه با پاداش هاي آن، و هم بيان نواهي است که ارتکاب آن مستوجب عذاب است.

2. معناي شاکله

امام صادق(ع) فرمود:
«همانا اهل جهنم در جهنم خالد و جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر دنيا ابدي بود، تا ابد خدا را عصيان کنند و همانا اهل بهشت در آن جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر در دنيا باقي بمانند، هميشه خدا را اطاعت کنند. براساس نيت است که هر دو گروه مخلدند.»
سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت کرد:«قل کل يعمل علي شاکلته». و فرمود:«علي نيته؛(25) اينکه هرکس بر شاکله اش عمل مي کند؛ يعني براساس نيتش عمل مي کند.»
با اين تفسير، معناي رواياتي که نيت را اساس کارها مي داند، روشن مي شود؛ از جمله «إنما الاعمال بالنيات؛ همانا اعمال براساس نيات است»و «النيةُ اساس العمل»(26).

3. هدف خلقت

از بحث هايي که هميشه مطرح بوده است، اين مطلب است که: انسان براي چه آفريده شده است و هدف از خلقت او چيست؟

روزها فکر من اين است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خويشتنم

ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا مي روم آخر، ننمايي وطنم؟

امام علي(ع) فرمود:
«خداوند رحمت کند انساني را که آنچه لازم است، براي نفس خود تهيه کند و خويشتن را براي قبر آماده سازد؛ انساني که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوي کدام مقصد باز مي گردد.»(27)
امروزه نيز اين پرسش به صورت جدي در تمام جوامع مطرح است. «ژان خوارستي» دانشمند آلماني، مي گويد:
«هرچه بشريت ترقي مي کند، اين سؤال بيشتر مطرح مي شود که چرا بايد بميرد و منظور از اين آمدن و رفتن چيست؟ و به قول سقراط: زندگي بررسي نشده، ارزش زيستن ندارد.»(28)
قرآن کريم گاه هدف خلقت را رسيدن به بندگي مي داند:
«و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون»(29).

«ما خلقت الجن و الانس» اين بخوان
جز عبادت نيست مقصود از جهان

و گاه هدف، شناخت قدرت الهي بيان شده است:
«الله الذي خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا أن الله علي کل شيء قدير»(30).
و زماني امتحان و آزمايش دانسته شده است که مي فرمايد:
«الذي خلق الموت و الحياة ليبلوکم أيکم احسن عملاً»(31)؛
«خدايي که مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک، بهتر عمل مي کنيد.»
در آيه اي ديگر نيز هدف خلقت را قرب و رحمت الهي دانسته، مي فرمايد:
«و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(32)؛
«مردم پيوسته در اختلاف اند، مگر آناني که خدا به آنان رحمت آورده و براي همين آنها را آفريده است.»
اين پرسش در زمان حضرت صادق نيز مطرح بود. ملحدي از حضرتش پرسيد: خدا براي چه هدفي خلق را آفريده است؛ در حالي که احتياجي به آنها ندارد و مجبور به خلق مخلوق نيز نبود و عبث و بيهودگي و بازيچه گرفتن ملخوق، لايق شأن او نيست؟ حضرت فرمود:
«خلقهم لإظهار حکمته و انفاذ علمه و امضاء تدبيره؛ خداوند مخلوقات را آفريد تا حکمت خويش را بنماياند، و علمش را نشان دهد، و تدبيرش را به تأييد برساند.»(33)
همان طور که در آيه قرآن آمده است:«خدا همان است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. او فرمان( خود) را در ميان آنها فرود مي آورد تا بدانيد که خدا بر هر چيزي تواناست. به راستي، دانش وي هر چيزي را در برگرفته است.»(34)
امام صادق(ع) در ذيل آيه «و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(35) فرمود:
«خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمة الله فيرحمهم؛ خداوند آنها را آفريد تا آنچه را که با آن مستحق رحمت الهي مي شوند، انجام دهند، پس او به آنها رحمت آورد.»(36)
در کلام حضرت صادق(ع) هدف خلقت، اظهار حکمت الهي، شناخت علم بي پايان الهي، تثبيت تدبير او، امتحان مردم و رسيدن به رحمت و قرب الهي است.
در جمع بندي نهايي، اهداف مذکور را مي توان چنين خلاصه کرد: خداوند به انسان اختيار داد و او را بر سر دو راهي گذاشت تا با انتخاب خود، راه شناخت و پرستش خدا را برگزيند و در سايه آن به رحمت الهي و سعادت دست يابد. و چون هرگونه رحمتي در نزديکي به خداست، مي توان گفت: هدف نهايي از آفرينش انسان، همان قرب الهي است و آزمايش انسان و پرستش خدا، وسيله و لازمه رسيدن به اين هدف نهايي است.(37)
 

4. قلب سليم و مختوم

حضرت صادق (ع)در تفسير آيه «إلا من أتي الله بقلب سليم»، فرمود:
«قلب سليم، قلبي است که خداي خويش را ملاقات کند، در حالي که در آن( محبت) غير از خدا نباشد و هر قلبي که در آن شرک و يا شک باشد، ( از ارزش) ساقط است.»(38).
آن حضرت در جاي ديگر فرمود:
«هو القلب الذي سلم من حب الدنيا؛ قلب سليم قلبي است که از حب دنيا سالم باشد.»
اما «ختم قلب» چيست؟ امام صادق(ع) فرمود:
«براي تو قلب و گوش هايي است و به راستي خداوند هرگاه اراده هدايت کسي را داشته باشد، گوش هاي قلب او را باز مي کند و هرگاه غير آن( گمراهي فرد) را اراده کند، بر گوش هاي قلب او مهر مي زند که هرگز رستگار نخواهد شد و اين است سخن خداوند که فرمود:«أم علي قلوبٍ اقفالها»؛(39)«يا بر قلب ها، قفل ها زده شده است.»

5. گناهان کبيره در قرآن

عمرو بن عبيد بر امام صادق(ع) وارد شد و اين آيه را خواند:«إن تجتنبوا کبائر ما تنهون»(40) و سپس عرض کرد: دوست دارم گناهان کبيره را از کتاب خدا برايم بيان فرماييد. آن حضرت در پاسخ اين آيات و روايات را تلاوت فرمود:
1. شرک به خدا:«إن الله لا يغفرأن يشرک به»(41)؛ «خداوند شرک را نمي آمرزد».
2. يأس از رحمت الهي:«لا ييأس من روح الله»(42)؛ «از رحمت خدا نااميد نمي شود.»
3. عاق والدين؛ چون عاق، جبار شقي است:«و برّاً بوالدتي و لم يجعلني جباراً شقيا»(43)؛ «و نيکي به پدر و مادر، و خدا مرا جبار و شقي نيافريد.»
4. قتل نفس:«... و من يقتل مؤمناً متعمداً...»(44)؛«...هرکس مؤمني را عمداً به قتل برساند...».
5. خوردن مال يتيم:«إن الذين يأکلون اموال اليتامي ظلماً»(45)؛ «کساني که مال يتيم را از روي ظلم مي خورند.»
6. فرار از جنگ:«و من يولهم يومئذ دبرهُ»(46)؛«و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند.»
7. خوردن ربا:«الذين يأکلون الربا»(47)؛ «کساني که ربا مي خورند.»
8. سحر:«و لقد علموا لمن اشتراه»(48)؛ «و مي دانستند هرکس خريدار اين گونه متاع باشد...».
9. زنا:«و لا تقربوا الزني»(49)؛ «نزديک زنا نشويد.»
10. قسم ناحق:«إن الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمناً قليلاً»(50)؛ «بي ترديد کساني که پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي ناچيزي مي فروشند.»
11. خيانت:«و من يغلل يأت بما غلّ»(51)؛«هرکس خيانت کند، به همراه خيانت مي آيد.»
12. ندادن زکات:«و الذين يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله»(52)؛ «کساني که طلا و نقره ذخيره مي کنند و در راه خدا انفاق نمي کنند.»
13. شهادت ناحق و کتمان شهادت:«و من يکتمها فإنه آثمٌ قلبه»(53)؛ «و هرکس کتمان شهادت کند، به دل گناهکار است.»
14. شرب خمر: پيامبر فرمود:«شارب خمر، مثل بت پرست است.»
15. ترک نماز: پيامبر فرمود:«هرکس نماز را عمداً ترک کند، از عهد خدا و رسول او بيزاري و برائت جسته است.»
16. نقض عهد و قطع صله رحم:«الذين ينقضون عهد الله:(54)؛ «آناني که عهد خدا را نقض کردند.»
17. سخن لغو و بيهوده( موسيقي و ...):«و اجتنبوا قول الزور»(55)؛ «از قول زور، دوري کنيد.»
18. جرئت بر خدا:«افأمنوا مکر الله»(56)؛ «آيا آنها خود را از مکر الهي در امان مي دانند؟».
19. کفران نعمت:«و لئن کفرتم إن عذابي لشديدٌ»(57)؛ «اگر کفران کنيد، عذابم سخت است.»
20. کم فروشي:«ويل للمطففين»(58)؛ «واي بر کم فروشان!»
21. لواط:«الذين يجتنبون کبائر الاثم:(59)؛ «آنهايي که از گناهان بزرگ دوري مي کنند.»
22. بدعت: پيامبر(ص) فرمود:«کسي که به چهره بدعت گذار تبسم کند، او را بر نابودي دينش ياري کرده است.»
با شنيدن اين سخنان، عمرو از نزد امام صادق(ع) خارج شد، در حالي که گريه مي کرد و مي گفت: هلاک شد کسي که ميراث شما را غارت کرد و در فضل و علم به منازعه با شما برخاست.(60)

امامت در قرآن

يکي از پرسش هايي که امروزه مطرح است و وهابيت نيز به شدت به آن دامن مي زند، اين است که چرا نام امامان در قرآن نيامده است؟ اين پرسش در زمان حضرت صادق (ع)نيز مطرح شد. راوي پرسيد: مقصود از اين آيه چيست؟«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»(61)؛ «اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا و رسول خدا و صاحبان امر را اطاعت کنيد.»
حضرت صادق(ع) فرمود:
«إيانا عني خاصة، امر جميع المؤمنينَ إلي يوم القيامة بطاعتنا؛ خدا فقط ما( اهل بيت) را قصد کرده است و مؤمنان را تا روز قيامت دستور داده که از ما اطاعت کنند.»
در جاي ديگر فرمود: اين آيه درباره علي بن ابي طالب، حسن و حسين(ع) نازل شده است. راوي پرسيد: مردم مي گويند: چرا نام علي و اهل بيت در قرآن نيامده است؟ حضرت فرمود: به آنها بگو: خداوند در قرآن امر به نماز کرد، ولي نفرمود: سه رکعت و يا چهار رکعت است؛ تا اينکه پيامبر تفسير فرمود( و تعداد رکعات نماز را
بيان کرد)، و آيه زکات نازل شد و خداوند اسم نبرد که از هر چهل درهم، يک درهم است تا اينکه پيامبر آن را تفسير کرد، و درباره حج آيه نازل شد و نفرمود هفت بار دور خانه طواف کنيد؛ تا اينکه رسول خدا آن را تفسير کرد و آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»[ نيز] درباره علي، حسن و حسين(ع) نازل شد، ( ولي اسمي از آنها برده نشده است). سپس رسول خدا(ص) درباره علي فرمود:«من کنت مولاه فعليٌ مولاه» و فرمود:«اوصيکم بکتاب الله و اهل بيتي...؛ شما را به قرآن و اهل بيتم توصيه مي کنم؛ زيرا من از خدا خواستم که آن دو از هم جدا نشوند تا در حوض ( کوثر) بر من وارد شوند. خدا نيز آن را به من عطا کرد»و فرمود:«شما به اهل بيت من چيزي ياد ندهيد؛ زيرا آنها داناتر از شما هستند»، فرمود:«آنها، شما را از باب هدايت خارج نمي سازند و به گمراهي داخل نمي کنند.»
اگر رسول خدا ساکت مي شد و بيان نمي کرد که اهل بيتش چه کساني هستند، به راستي آل فلان و آل فلان، خود را اهل بيت معرفي مي کردند، ( و لکن پيامبر بيان کرد) و قرآن در تأييد او فرمود:«همانا خدا اراده کرده است پليدي را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاک و پاکيزه قرار دهد»(62)؛ در حالي که علي، حسن، حسين و فاطمه(ع) جمع بودند. پس پيامبر آنها را زير عبا قرار داد و فرمود:«خدايا! براي هر پيامبر، اهل و ثقل بوده است: و هولاء اهل بيتي و ثقلي...؛ اينها اهل بيت و ثقل من هستند...».
ام سلمه عرض کرد: من جزء اهل بيت شما نيستم؟ پيامبر اکرم (ص)فرمود:
«تو بر خير هستي، ولکن اهل بيت من همين ها هستند.»(63)
در حديث ديگر فرمود:
«مراد از اولي الامر، علي و حسن و حسين، سپس علي بن حسين و بعد محمد بن علي است، سپس امر چنين ادامه مي يابد؛ چرا که زمين خالي از امام نمي شود.»(64)
فضيل از امام صادق(ع) پرسيد: مقصود از آيه «إنما انت منذرٌ و لکل قوم هاد»؛ «تو فقط ترساننده هستي و براي هر قومي هدايتگري است، چيست؟ فرمود:
«کل امام هاد للقرآن الذي هو فيهم؛ مقصود امامي است که مردم را به قرآني که بين آنهاست، هدايت مي کند.»(65)
در موارد فراوان حضرت صادق(ع) مصداق هاي حقيقي آيات قرآن را «امامان» دانسته است.
حضرت صادق(ع) فرمود:«أفمن اتبع رضوان الله...»(66)، «همان ائمه هستند» و فرمود:«و يقول الاشهاد»(67)؛ «اشهاد، ما هستيم»، و فرمود:«من کل أمه شهيداً»(68)، «و ما گواهان بر اين امتيم» و اينکه خدا فرمود:«في جنب الله»(69)، «جنب الله ماييم»، و سخن خدا که فرمود:«و کونوا مع
الصادقين»(70)، «با صادقان باشيد، به اين معناست که با آل محمد باشيد.» و سخن خدا که فرمود:«إنما أعظکم بواحدة»(71)، «مقصود، ولايت است.»(72)
بريده بن معاويه از سخن خداوند که مي فرمايد:«و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم»(73)؛ «تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي دانند»پرسيد. حضرت صادق(ع) و يا حضرت باقر(ع) فرمود:«فرسول الله افضل الراسخين في العلم...؛ رسول خدا برترين راسخان است که خداوند به او تمام آنچه لازم بود، نازل فرمود و تأويل آن را هم به او تعليم داد و نمي شود که خداوند چيزي را نازل کند و تأويل آن را نياموزد و اوصياي پيامبر بعد از او تمام آن( تأويلات) را مي دانند.» آن گاه فرمود:«قرآن خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد که راسخان در علم( فقط) آن را مي دانند.»(74)

پي نوشت ها :
 

1. الارشاد، شيخ مفيد، ص 271، قم، مکتبة بصيرتي، مناقب آل ابي طالب، زين الدين محمد بن علي بن شهر آشوب، ج4، ص 269، انتشارات ذوي القربي.
2. سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخاني، ص 109-204، تهران، 1361ش.
3. انعام/59.
4. نحل/ 89.
5. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبائي، ج12، ص 246-247، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چهارم، 1361ش.
6. تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، ج11، ص 363، دارالکتب الاسلاميه، 1370ش.
7. اشاره به آيه 89 سوره نحل.
8. اصول کافي، ج 1، ص 59، باب 20، الرد الي کتاب الله، ح 1؛ تفسير نمونه، ج11، ص 362؛ نورالثقلين، ج3، ص 740.
9. تفسير نمونه، ج11، ص 362؛ نورالثقلين، ج3، ص 75.
10. اصول کافي، ج1، ص 60، ح6؛ اعلام الهداية، مجمع جهاني اهل بيت، ج 8، ص 237.
11. اصول کافي، ج1، ص 61، باب 20،( الرد الي الکتاب)، ح8.
12. همان، ج 1، ص 201، ح2.
13. گروهي از غلات، پيرو مغيره بن سعيد عجلي هستند. ر.ک: معارف و معاريف، سيد مصطفي حسيني دشتي، مؤسسه فرهنگي آرايه، ج5، ص 467.
14. مائده/3؛ بحارالانوار، ج2، ص 169، ح3.
15. بحارالانوار، ج92، ص 15، ح8؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 416، ح 5168.
16. «کساني که کتاب( قرآن) به آنان داديم، آن را چنان که حق تلاوتش است، تلاوت مي کنند.» بقره/121.
17. ص/29.
18. تنبيه الخواطر، ج2، ص 236، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 418، ح 5192.
19. نحل/ 98.
20. تفسير عياشي، ج2، ص 270، ح68، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 418.
21. بحارالانوار، ج 86، ص 151، ج 87، ص 78، ج89، ص 221؛ وسائل الشيعه، ص 215، باب 26.
22. بحارالانوار، ج92، ص 110، ح11؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 419، ح 5208.
23. توبه/ 122.
24. اعلام الهداية، ج4، ص 239؛ معاني الاخبار، صدوق، ص 157، ح1، ص 154، ح1.
25. کافي، ج 2، ص 58، ح5؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 114، ح 1287.
26. منتخب ميزان الحکمه، ص 519.
27. اعلام الدين، ص 344.
28. مجله صباح، ش 10-9، 1382ش، ص 68. ر.ک: جوان و بحران هويت، محمدرضا شرفي، ص 96؛ ايدئولوژي الهي، ص 271.
29. ذاريات/ 56.
30. طلاق/12.
31.ملک/2.
32. هود/ 118 و 119.
33. بحارالانوار، ج1، ص 167، ح2.
34. طلاق/ 12.
35. هود/ 118 و 119.
36. نورالثقلين، حويزي، ج2، ص 404، ح 250، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 65، ح 705.
37. ر.ک: معارف قرآن، محمد تقي مصباح يزدي، مؤسسه در راه حق، ص 168؛ مجله صباح، ش 10-9، ص 74.
38. کافي، ج2، ص 16، ح5؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 429.
39. محمد/24.
40. نساء/31.
41. نساء/ 48 و 116.
42. يوسف/ 87.
43. مريم/ 32.
44. نساء/93.
45. همان/ 10.
46. انفال/ 16.
47. بقره/275.
48. همان/ 102.
49. اسراء/32.
50. آل عمران/ 77.
51. همان/161.
52. توبه/34.
53. بقره/283.
54. همان/ 27.
55. حج/30.
56. اعراف/ 99.
57. ابراهيم/ 7.
58. المطففين/1.
59. نجم/32.
60.مناقب، ج4، ص 272 و 273.
61. نساء/59.
62. احزاب/ 33.
63. تفسير صافي، محسن فيض کاشاني، ج1، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج1، ص 462 و 463.
64. همان، ص 463.
65. کافي، ج1، ص 191، کتاب الحجه، ح1.
66. آل عمران/162.
67. هود/ 18.
68. نحل/ 84.
69. زمر/ 56.
70. توبه/ 119.
71. سباء/46.
72. مناقب، ج4، ص 194 و 195.
73. آل عمران/7.
74. کافي، ج1، ص 213، کتاب الحجه، باب الراسخون، ح2؛ اعلام الهدايه، ج8، ص 234.

منبع:نشريه فرهنگ کوثر، شماره 77.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 23:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 
احاديث منتخب از امام زمان (عج) چاپ


قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام):
1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش
«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمىكنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ريشه كن مىكردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)
«فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»:
هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مىسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمىدهد.
3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)
«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»:
از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.
4- تحقّق حتمى حقّ
«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.»:
خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار
«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.»:
خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانىاش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6- ظهور حقّ
«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.»:
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
7- تفتيش ناروا
«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَكَ.»:
حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ
«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»:
ظهورىنيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.
9- مدّعيان دروغگو
«سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.»:
آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.
10- دنيا در سراشيبى زوال
«إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.»:
دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت مىكنم.
11- ذخيره بزرگ
«أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).»:
من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
12- حجّت خدا
«زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ.»:
ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آينه تمام شكّ ها را از بين مىبرديم.
13- عطسه، نشانه سلامت
«أَلا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيّام.»:
نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود:آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.
14- نماز، طردكننده شيطان
«ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيْطانِ.»:
هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمىمالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.
15- اذن مالك
«لا يَحِلُّ لاَِحَد أَنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ.»:
تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.
16- استعاذه به خدا
«أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِياتِ الْفِتَنِ.»:
پناه به خدا مىبرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و
از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنهها.
17- اسوه هاى حقيقت
«إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إِلاّ كَذّابٌ مُفْتَر.»:
حقّ با ما و در ميان ماست، كسى جز ما چنين نگويد، مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.
18- ظهور فَرَج به اذن خدا
«وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، كَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) لَمْ يُقْتَلْ، فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.»:
امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و امّا گفته كسانى كه پنداشته اند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.
19- شناخت خدا
«إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّميعُ الْعَليمُ».»:
همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، «چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست».
20- ائمّه(عليهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار
«إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَيْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا.»:
خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست. اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمىشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.
21- دانش حقيقى
«أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَيْكُمْ مِنْ كُفْرِ مَنْ كَفَرَ.»:
دانش، دانشِ ماست، از كفرِ كافر، گزندى بر شما نيست.
22- اتّفاق و وفاى به عهد
«لَوْ أَنَّ أَشْياعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْيمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:
اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پيمان را محترم مىشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمىافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مىشدند.
23- پيروان نادان
«قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دينُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.»:
حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند :نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.
24- بيزارى از غاليان
«أَنـَا بَرىءٌ إِلَىاللّهِ وَ إِلىرَسُولِهِ مِمَّنْ يَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ نُشارِكُهُ فىمُلْكِهِ أَوْ يُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِيَهُ اللّهُ لَنا.»:
من از افرادى كه مىگويند: ما اهل بيت [مستقلاًّ از پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند] غيب مىدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريكيم، ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مىبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى مىجويم.
25- سجده شكر
«سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها.»:
سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است.
26- فضيلت تعقيبات نماز
«إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.»:
فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبّات است.
27- سجده، مخصوص خداست
«فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا يَجُوزُ.»:
سجده بر قبر جايز نيست.
28- راه اندازى كار مردم
«أَرْخِصْ نَفْسَكَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَكَ فِىَ الدِّهْليزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ.»:
خودت را [براى خدمت] در اختيار مردم بگذار، و محلّ نشستن خويش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.
29- امنيّت بخش زمين
«إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ.»:
وجود من براى اهل زمين، سبب امان و آسايش است، همچنان كه ستارگان سبب امان آسماناند.
30- رجوع به راويان حديث
«وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إِلى رُواةِ حَديثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَيْكُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَيْهِمْ.»:
در پيشامدهاى مهمّ اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا كه آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.
31- مطاع، نه مطيع كسى
«إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حينَ أَخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى.»:
هريك از پدرانم بيعت يكى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچ طاغوتى به گردنم نباشد.
32- آفتاب پشت ابر
«وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَيَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ.»:
كيفيّت بهره ورى از من در دوران غيبت، مانند كيفيّت بهره ورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.
33- سبقت اراده خدا بر همه چيز
«وَ لكِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفيقُهُ لايُسْبَقُبه »:
راستى كه مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چيزى بر توفيق او پيشى نگيرد.
34- علّت اصلى غيبت امام(عليه السلام)
«وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَيْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَلَكُمْ تَسُؤْكُمْ.»:
امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتّفاق افتاده [كه درك آن براى شما سنگين است] آن است كه خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چيزهايى نپرسيد كه اگر آشكارتان شود، بدتان آيد».
35- آگاهى هاى امام(عليه السلام)
«إِنّا يُحيطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِكُمْ.»:
علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمىماند.
36- دعاى فراوان
«أَكْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ.»:
براى تعجيل فَرَج زياد دعا كنيد، زيرا همين دعا كردن، فَرَج و گشايش شماست.
37- سؤال نامطلوب
«فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا يَعْنيكُمْ.»:
درهاى سؤال را از آنچه كه مطلوب شما نيست ببنديد.
38- آخرين اوصيا
«أَنَا خاتَمُ الأَوْصِياءِ وَ بى يَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شيعَتى.»:
من آخرين نفر از اوصيا هستم، خداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم برطرف مىگرداند.
39- حجّت خدا در زمين
«إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا.»:
زمين خالى از حجّت خدا نيست، يا آشكار است و يا نهان.
40- علمدار هدايت در هر زمان
«كُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»:
هرگاه عَلَم و نشانه اى پنهان شود، عَلَم ديگرى آشكارگردد، و هر زمان كه ستاره اى افول كند، ستاره اى ديگر طلوع نمايد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف چاپ


1- پيشوايان هدايت

قال الإمام المهدي، صاحب العصر و الزّمان (عليه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) :

الَّذى يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.(1)

امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشيد بر اين كه ما اهل بيت رسالت، محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم.

همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشيم، حلال و حرام را مى شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.
2- فايده امام زمان(عج)

قالَ (عليه السلام) : أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شيعَتى.(2)

فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.
3- علما در زمان غيبت

قالَ (عليه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا (أحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْكُمْ.(3)

فرمود: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.
4- حقانيّت با اهل بيت(ع)

قالَ (عليه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.(4)

فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم مى باشد و كناره گيرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا كه ما دست پروره هاى نيكوى پروردگار مى باشيم؛ و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.
5- ولادت در بهشت

قالَ (عليه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فيها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى يُريدُ كَما خَلَقَ آدَمَ (عليه السلام) عِبْرَةً.(5)

فرمود: همانا بهشت جايگاهى است كه در آن آبستن شدن و زايمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نمايد، خداوند متعال بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى كه حضرت آدم (عليه السلام) را آفريد.
6- منازعه با مقام امامت

قالَ (عليه السلام) : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّ جاحِدٌ كافِرٌ.(6)

فرمود: كسى با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمى كند مگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد، همچنين كسى مدّعى ولايت و خلافت نمى شود مگر كسى كه منكر و كافر باشد.
7- حق بودن اهل البيت(ع)

قالَ (عليه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إلاّ كَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.(7)

فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخنى را هر فردى غير از ما بگويد دروغ گو و مفترى مى باشد؛ و كسى غير از ما آن را ادّعا نمى كند مگر آن كه گمراه باشد.
8- اتمام حجت

قالَ (عليه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.(8)

فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.
9-عدم بيعت با طواغيت

قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَمْ يَكُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حينَ أخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى.(9)

فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السّلام)، بيعت حاكم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود؛ ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمايم كه هيچ طاغوتى بر من منّت و بيعتى نخواهد داشت.
10- امام موعود

قالَ (عليه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.(10)

فرمود: من آن كسى هستم كه در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و خروج مى كنم و زمين را پر از عدل و داد مى نمايم همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.
11- رعايت تقواى الهى

قالَ (عليه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَيْنا، فَعَلَيْنا الاْصْدارُ كَما كانَ مِنَّا الاْيراُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ.(11)

فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار كنيد، چون وظيفه ما است كه شما را بى نياز و سيراب نمائيم همان طورى كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مى باشد؛ و سعى نمائيد به دنبال كشف آنچه از شما پنهان شده است نباشيد.
12- فائده خمس و زکات

قالَ (عليه السلام) : أمّا أمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.(12)

فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت تطهير و تزكيه زندگى و ثروتتان مى پذيريم، پس هر كه مايل بود بپردازد، و هر كه مايل نبود نپردازد.
13- اگاهى ازتمامى امور

قالَ (عليه السلام) : إنّا نُحيطُ عِلْماً بِأنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْىءٌ مِنْ أخْبارِكُمْ.(13)

فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزى از شما نزد ما پنهان نيست.
14- استجابت دعا

قالَ (عليه السلام) : مَنْ كانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْيَغْتَسِلْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَأْتِ مُصَلاّهُ.(14)

فرمود: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.
15- استغفار

قالَ (عليه السلام) : يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْض، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.(15)

فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همديگر نبود، هركس روى زمين بود هلاك مى گرديد، مگر آن شيعيان خاصّى كه گفتارشان با كردارشان يكى است.
16- اعتقاد به عدم وفات امام حسين (ع)

قالَ (عليه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ (عليه السلام) لَمْ يَمُتْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.(16)

فرمود: و امّا كسانى كه معتقد باشند حسين (عليه السلام) زنده است و وفات نكرده، كفر و تكذيب و گمراهى است.
17- فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء (عليه السلام)

قالَ (عليه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ يَنْسَى التَّسْبيحَ وَ يُديرُا السَّبْحَةَ، فَيُكْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.(17)

فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء (عليه السلام) آن است كه چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذكر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.
18- کفاره افطار عمدى روزه ماه مبارک رمضان

قالَ (عليه السلام) : فيمَنْ أفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَيْهِ: إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ كَفّارات.(18)

فرمود: كسى كه روزه ماه رمضان را عمداً با چيز يا كار حرامى افطار - و باطل - نمايد، (غير از قضاى روزه نيز) هر سه نوع كفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسكين، آزادى يك بنده) بر او واجب مى شود.
19- عطسه کردن

قالَ (عليه السلام) : ألا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أيّام.(19)

نسيم خادم گويد: در حضور حضرت عطسه كردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟

عرض كردم: بلى.

فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.
20- اسم بردن از امام زمان(عج)

قالَ (عليه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ.

(وَ قالَ (عليه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ.(20)

فرمود: ملعون و مغضوب است كسى كه نام اصلى مرا در جائى بيان كند.

و نيز فرمود: هر كه نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد.
21- تولى و تبرى

قالَ (عليه السلام): يَعْمَلُ كُلُّ امْرِىء مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً يَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.(21)

فرمود: هر يك از شما بايد عملى را انجام دهد كه سبب نزديكى به ما و جذب محبّت ما گردد؛ و بايد دورى كند از كردارى كه ما نسبت به آن، ناخوشايند و خشمناك مى باشيم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه كند كه ديگر به حال او سودى ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.
22- شکايت زمين

قالَ (عليه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعينَ صَباحاً.(22)

فرمود: زمين تا چهل روز از ادرار كسى كه ختنه نشده است ناله مى كند.
23- سجده شكر

قالَ (عليه السلام) : سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.(23)

فرمود: سجده شكر پس از هر نماز از بهترين و ضرورى ترين سنّت ها است.
24- فائده امام زمان(عج)

قالَ (عليه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.(24)

فرمود: به درستى كه من سبب آسايش و امنيّت براى موجودات زمينى هستم، همان طورى كه ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.
25- اراده حق

قالَ (عليه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.(25)

فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشيّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نيز مى خواهيم.
26- حق بودن اهل البيت(ع)

قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.(26)

فرمود: خدا با ما است و نيازى به ديگران نداريم؛ و حقّ با ما است و هر كه از ما روى گرداند باكى نداريم.
27- خاک مال کردن بينى شيطان

قالَ (عليه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.(27)

فرمود: هيچ چيزى و عملى همانند نماز، بينى شيطان را به خاك ذلّت نمى مالد و او را ذليل نمى كند.
28- تصرف در مال غير

قالَ (عليه السلام) : لا يَحِلُّ لاِحَد أنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إذْنِهِ.(28)

فرمود: براى هيچكس جائز نيست كه در اموال و چيزهاى ديگران تصرّف نمايد مگر با اذن و اجازه صاحب و مالك آن.
29- فضيلت تعقيب دعا

قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.(29)

فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.
30- نماز جعفر طيّار(ع)

قالَ (عليه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.(30)

فرمود: (براى انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از ظهر روز جمعه خواهد بود.
31- تأخير عمدى نماز صبح

قالَ (عليه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.(31)

فرمود: ملعون و نفرين شده است آن كسى كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند.
32- فائده اهل البيت(ع)

قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَ نا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.(32)

فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بيت را به وسيله احسان و نعمت هايش قانع و خودكفا گردانده است.
33- ملاک عمل

قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْكَرَنى فَلَيْسَ مِنّى، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوح.(33)

فرمود: بين خداوند و هيچ يك از بندگانش، خويشاوندى وجود ندارد - و براى هركس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مى شود - هركس مرا انكار نمايد از (شيعيان و دوستان) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (عليه السلام) خواهد بود.
34- خالى نبودن زمين از حجت الهى

قالَ (عليه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.(34)

فرمود: آگاه و متوجه باشيد كه در هيچ حالتى، زمين خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشكار؛ و يا به طور مخفى و پنهان.
35- اراده‌ حق

قالَ (عليه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.(35)

فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد، حقانيّت آشكار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشكلات برطرف خواهد شد.
36- چگونگى بهره گيرى در زمان غيبت

قالَ (عليه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى فَكَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.(36)

فرمود: چگونگى بهره گيرى و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع از خورشيد است در آن موقعى كه به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.
37- محبّت و دوستى به اهل بيت (ع)

قالَ (عليه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ.(37)

فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا كه موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.
38- زمان ظهور

قالَ (عليه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.(38)

فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هركس زمان آن را معيّن و معرّفى كند دروغ گفته است.
زياد دعا کردن ظهور امام زمان(عج)

39- قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ.(39)

فرمود: براى تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبى - بسيار دعا كنيد كه در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.
40- دعا براى ظهور امام زمان(عج)

دَفَعَ إلَيَّ دَفْتَراً فيهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَيْهِ، فَقالَ عليه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.(40)

يكى از مؤمنين به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گويد: زير ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم كه حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف را ديدم، دفترى را به من عنايت نمود كه در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود.

سپس فرمود: به وسيله اين نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا كن و بر من درود و تحيّت بفرست.
پاورقى ها:
1- تفسير عيّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.
2 - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.
3 - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
4- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
5- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
6- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
7- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
8- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
9- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.
10- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
11- إكمال الدّين: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.
12- إكمال الدّين: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.
13- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.
14 - مستدرك الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
15- مستدرك ج 5، ص 247، ح 5795.
16- غيبة طوسى: ص 177، وسائل الشّيعة: ج 28، ص 351، ح 39.
17- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
18- من لايحضره الفقيه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّيعة: ج 10، ص 55، ح 12816.
19- إكمال الدّين: ص 430، ح 5، وسائل الشّيعة: ج 12، ص 89، ح 15717.
20- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
21- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.
22- وسائل الشّيعة: ج 21، ص 442، ح 27534.
23- وسائل الشّيعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
24- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.
25- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غيبة نعمانى.
26- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إكمال الدّين: ج 2، ص 511.
27- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
28- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
29- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
30- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
31- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
32- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
33- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
34- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
35 - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
36- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
37- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
38- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
39- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
40- إكمال الدّين شيخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 22:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

حديث از امام حسن عسكري عليه السلام چاپ



1- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْكَرى (عليه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْء، وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(1)

حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خليفه خود را براى بندگانش الگو و دليلى روشن قرار داد، همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهايت عمر انسان ها و موجودات و نيز جريات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمى داشت، بين حجّت خدا و بين ديگران فرقى نبود.
2- نشانه‌ ايمان

قالَ (عليه السلام) : عَلامَةُ الاْيمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ الإحْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم، وَ تَعْفيرُ الْجَبين، وَ زِيارَةُ الاْرْبَعينَ.(2)

فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پيشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاك نهادن، زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) انجام دادن.
3- عبادت واقعى

قالَ (عليه السلام) : لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أمْرِ اللهِ.(3)

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.
4- بهترين ويژگى

قالَ (عليه السلام) : خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْيمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(4)

فرمود: دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چيز نمى باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان.
5- خوبى با مردم

قالَ (عليه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْيِمانِ.(5)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن.
6- تداوم دوستى

قالَ (عليه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَيْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(6)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با كسى كه احتمال دارد سودى برايت داشته باشد، بهتر است از كسى كه محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دينى و... ـ برايت داشته باشد.
7- سخن پراكنى

قالَ (عليه السلام) : إيّاكَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما يَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَةِ.(7)

فرمود: مواظب باش از اين كه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اين كه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.
8- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (عليه السلام) : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(8)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) در حال تقيّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى كه انسان براى خود بپردازد.
9- نيكو بودن عقل

قالَ (عليه السلام) : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(9)

فرمود: نيكوئى شكل و قيافه، يك نوع زيبائى و جمال در ظاهر انسان پديدار است و نيكو بودن عقل و درايت، يك نوع زيبائى و جمال درونى انسان مى باشد.
10- محرمانه موعظه کردن

قالَ (عليه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.(10)

فرمود: هركس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه كند، او را زينت بخشيده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعيف او گشته است.
11- تقواى الهى

قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ يَتَّقِ اللهَ.(11)

فرمود: كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعايت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نيز رعايت نمى كند.
12- ذلت مؤمن

قالَ (عليه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.(12)

فرمود: قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است كه داراى آرزوئى باشد كه سبب ذلّت و خوارى او گردد.
13- بهترين دوستان

قالَ (عليه السلام) : خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.(13)

فرمود: بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.
14- ترک حق

قالَ (عليه السلام) : ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ.(14)

فرمود: حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزى ترك و رها نكرد مگر آن كه ذليل و خوار گرديد، همچنين هيچ شخصى حقّ را به اجراء در نياورد مگر آن كه عزيز و سربلند شده است.
15- مصائب كمرشكن

قالَ (عليه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَةً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَيِّئَةً أفْشاها.(15)

فرمود: يكى از مصائب و ناراحتى هاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذيّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشكار سازد.
16- ويژگى شيعيان

قالَ (عليه السلام) لِشيعَتِهِ: أوُصيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَكِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(16)

به شيعيان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پيشه كنيد و در امور دين ورع داشته باشيد، در تقرّب به خداوند كوشا باشيد و در صحبت ها صداقت نشان دهيد، هركس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى كنيد و به همسايگان خوش رفتارى و نيكى نمائيد.
17- تواضع

قالَ (عليه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْيا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّيقينَ، وَمِنْ شيعَةِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (عليه السلام)حَقّاً.(17)

فرمود: هركس در دنيا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نمايد، در پيشگاه خداوند در زُمره صِدّيقين و از شيعيان امام علىّ (عليه السلام) خواهد بود.
18- برطرف کردن تب

قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ يُكْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَة، وَ يُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «يا نارُكُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ يَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(18)

فرمود: كسى كه ناراحتى تب و لرز دارد، اين آيه شريفه قرآن در «سوره أنبياء، آيه 69» را روى كاغذى بنويسيد و بر گردن او آويزان نمائيد تا با إذن خداوند متعال بهبود يابد.
19- ياد خدا

قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُوا ذِكْرَ اللهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(19)

فرمود: ذكر و ياد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نيز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بيتش (عليهم السلام) ـ را زياد و به طور مكرّر انجام دهيد، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.
20- استفاده از عمر

قالَ (عليه السلام) : إنَّكُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأيّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ يَأتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً.(20)

فرمود: همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد، پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند ـ فرداى قيامت ـ غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.
21- نماز شب

قالَ (عليه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.(21)

فرمود: همانا رسيدن به خداوند متعال و مقامات عاليه يك نوع سفرى است كه حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضايت او در امور مختلف ـ .
22- قضا و قدر

قالَ (عليه السلام) : الْمَقاديرُ الْغالِبَةِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَكْتُوبَةِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساكِ عَنْها.(22)

فرمود: مقدّراتى كه در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بين نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسيد، همچنين رزق و روزى هركس، ثبت و تعيين شده است و با زياده روى در مصرف به جائى نخواهد رسيد؛ و نيز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع كرد.
23- قلب احمق و عاقل

قالَ (عليه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.(23)

فرمود: انديشه أحمق در دهان اوست، وليكن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (يعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زيان آن فكر مى كنند، بر خلاف عاقل كه بدون فكر سخن نمى گويد).
24- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (عليه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.(24)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى ديگر مؤمنين بركت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به كفّار و مخالفين حجّت و دليل است.
25- سستى در واجبات

قالَ (عليه السلام) : لا يَشْغَلُكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(25)

فرمود: مواظب باش كه طلب روزى ـ كه از طرف خداوند متعال تضمين شده ـ تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد (يعنى؛ مواظب باش كه به جهت تلاش و كار بيش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).
عاق والدين

26- قالَ (عليه السلام) : جُرْأةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ في صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.(26)

فرمود: رو پيدا كردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفوليّت در مقابل پدر، سبب مى شود كه در بزرگى مورد نفرين و غضب پدر قرار گيرد.
27- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (عليه السلام) : أجْمِعْ بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(27)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد.
28- پارساترين مردم

قالَ (عليه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.(28)

فرمود: پارساترين مردم آن كسى است كه از موارد گوناگون شبهه و مشكوك اجتناب و دورى نمايد؛ عابدترين مردم آن شخصى است كه قبل از هر چيز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترين انسان ها آن فردى است كه موارد حرام و خلاف را مرتكب نشود؛ قوى ترين اشخاص آن شخصى است كه هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى كه باشد ـ ترك نمايد.
29- شناخت نعمت

قالَ (عليه السلام) : لا يَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاكِرُ، وَلا يَشْكُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ.(29)

فرمود: كسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن كه شكرگزار باشد و كسى نمى تواند شكر نعمتى را انجام دهد مگر آن كه اهل معرفت باشد.
30- گناه نا بخشوده

قالَ (عليه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا يُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَيْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(30)

فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم، يعنى؛ گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.
31- بدى نفاق

قالَ (عليه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذا وَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ، يَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ يَأكُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(31)

فرمود: بد آدمى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعريف و تمجيد مى كند ولى در غياب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نمايد كه همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنين شخص دو چهره اگر دوستش در آسايش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.
32- نشانه‌ تواضع

قالَ (عليه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(32)

فرمود: يكى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هركس برخورد نمائى سلام كنى و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشينى ـ نه آن كه به زور و زحمت براى ديگران جائى را براى خود باز كنى.
33- نشانه‌ فروتنى

قالَ (عليه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(33)

فرمود: كسى كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائى بود بنشيند تا زمانى كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر شخصى برخورد نمودى سلام كنى.
34- بدى جدال

قالَ (عليه السلام) : لا تُمارِ فَيَذْهَبُ بَهاؤُكَ، وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأُ عَلَيْكَ.(34)

فرمود: با كسى جدال و نزاع نكن كه بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با كسى شوخى و مزاح ناشايسته و بى مورد نكن وگرنه افراد بر تو جرىء و چيره خواهند شد.
35- مقدّم داشتن  اطاعت اولياء الهى

قالَ (عليه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَةَ أبَوَىْ دينِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَيْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَةِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّكَ كَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّكَ بِحَضْرَةِ أبَوَىْ دينِكَ كَما شَرَّفْتَ نَفسَكَ بِإيثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَيْ نَسَبِكَ.(35)

فرمود: كسى كه مقدّم دارد طاعت و پيروى پيغمبر اسلام حضرت محمّد و اميرالمؤمنين امام علىّ صلوات الله عليهما را بر پيروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نمايد: همان طورى كه دستورات مرا بر هر چيزى مقدّم داشتى، تو را در خيرات و بركات مقدّم مى دارم و تو را همنشين پدر و مادر دينى يعنى حضرت رسول و امام علىّ عليهماالسّلام مى گردانم، همان طورى كه علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چيزى مقدّم داشتى.
36- نشانه بى ادب

قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(36)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نيست كه در حضور شخص مصيبت ديده و غمگين، اظهار شادى و سرور كند.
37- افزايش دوستان

قالَ (عليه السلام) : مَنْ كانَ الْوَرَعُ سَجّيَتَهُ، وَالْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، كَثُرَ صديقُهُ وَالثَّناءُ عَلَيْهِ.(37)

فرمود: هركس ورع و احتياط در روش زندگيش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زياد و تعريف كنندگانش بسيار خواهند بود.
38- شناخت حقوق ديگران

قالَ (عليه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(38)

فرمود: هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند و مشكلات و نيازمندى هاى آن ها را برطرف نمايد، در پيشگاه خداوند داراى عظمت و موقعيّتى خاصّى خواهد بود.
39- آبروى امامان

قالَ (عليه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إلَيْنا كُلَّ مَوَّدَة، وَ اَدْفَعُوا عَنّا كُلُّ قَبيح، فَإنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.(39)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.
40- علماى راستين

قالَ (عليه السلام) : يَأتي عُلَماءُ شيعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ أهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ عَلى رَأسِ كُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْكَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِيامَةِ وَ دُورِها مَسيرَةَ ثَلاثِمِائَةِ ألْفِ سَنَة.(40)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شيعيان ما كه در هدايت و رفع مشكلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش كرده اند، روز قيامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند كه تاج كرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.  
پاورقى ها :
1 - اصول كافى: ج 1، ص 519، ح 11.
2 - حديقة الشّيعة: ج 2، ص 194، وافى: ج 4، ص 177، ح 42.
3 - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 183، ح 12690.
4 - تحف العقول: ص 489، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 26.
5 - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061.
6 - مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 5، بحارالأنوار: ج 71، ص 198، ح 34.
7 - بحارالأنوار: ج 50، ص 296، ضمن ح 70.
8 - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261،س 15، بحارالأنوار: ج 75، ص 401، ضمن ح 42.
9 - بحارالأنوار: ج 1، ص 95، ح 27.
10 - تحف العقول: ص 489 س 20، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 33.
11 - بحارالأنوار: ج 68، ص 336، س 21، ضمن ح 22.
12 - تحف العقول: ص 498 س 22، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 35.
13 - بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15.
14 - تحف العقول: ص 489، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 24.
15 - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 11.
16 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 30، بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 12.
17 - احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340، بحارالأنوار: ج 41، ص 55، ح 5.
18 - طب الائمّه سيّد شبّر: ص 331، س 8.
19 - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12.
20 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19.
21 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 29، بحارالأنوار: ج 75، ص 380، س 1.
22 - أعلام الدّين: ص 313، س 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 379، س 18.
23 - تحف العقول: ص 489، س 8، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 21.
24 - تحف العقول: ص 489، س 7، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 20.
25 - تحف العقول: ص 489، س 9، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 22.
26 - تحف العقول: ص 489، س 14، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 27.
27 - كافى: ج 3، ص 287، ح 6.
28 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 1، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 18.
29 - أعلام الدّين ديلمى: ص 313، س 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 378، س 16.
30 - غيبة شيخ طوسى: ص 207، ح 176، بحارالأنوار: ج 50، ص 250، ح 4.
31 - بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 14.
32 - بحارالأنوار: ج 75 ص 372 ح 9.
33 - بحارالأنوار: ج 78، ص 466، ح 12، به نقل از تحف العقول.
34 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 23، بحارالأنوار: ج 75، ص 370، ح 1.
35 - تفسير الإمام العسكرى (عليه السلام): ص 333، ح 210.
36 - بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 28.
37 - أعلام الدّين: ص 314، س 7، بحارالأنوار: ج 75، ص 379، س 22.
38 - احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340.
39 - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 18.
40 - تفسير الإمام العسكرى (عليه السلام): ص 345، ح 226.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 22:49  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث چاپ

1- اهميت تقوا

قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقي الهادي (عليه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ يُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ.(1)

حضرت امام هادي (عليه السلام) فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد.

2- انس با خدا

قالَ (عليه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(2)

فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را أنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن .

3- فائده شب زنده دارى

قالَ(عليه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(3)

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد ـ يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود.

4- به دنبال چيزهاى بى فائده

قالَ(عليه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إلَيْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.(4)

فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى، صميّميت و محبّت مجوى.

همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى، نصيحت و موعظه طلب نكن، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

5- حسد

قالَ(عليه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.(5)

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.

تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بخيل بودن بدترين اخلاق است؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

6- شوخى بيجا

قالَ(عليه السلام): الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(6)

فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد.

7- اهميت دنيا

قالَ(عليه السلام): الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(7)

فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

8- اموال و اعمال

قالَ(عليه السلام): النّاسُ فِي الدُّنْيا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَةِ بِالاْعْمالِ.(8)

فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

9- معاشرت با افراد شرور

قالَ(عليه السلام): مُخالَطَةُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.(9)

فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

10- اهل قم

قالَ(عليه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَةِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (عليه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(10)

فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ يكى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا (عليه السلام)را در شهر طوس زيارت مى كنند.

و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا (عليه السلام) را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

11- ويژگى قرآن در طول زمان

عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادي(عليه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَة؟

قالَ (عليه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى كُلِّ زَمان جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(11)

يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى(عليه السلام)سؤال كردم: چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟

امام (عليه السلام) فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

12- غضب

قالَ (عليه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.(12)

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

13- اهميت علما

قالَ(عليه السلام): يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ أهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.(13)

فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

14- پخت بادمجان

قالَ(عليه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حال.(14)

به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است؛ و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است.

15- فائده شانه كردن موها

قالَ(عليه السلام): التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(15)

فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.

16- به ياد مرگ بودن

قالَ(عليه السلام): اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ أهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(16)

فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

17- ويژگى مال حرام

قالَ(عليه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا يَنْمي، وَإنْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إلَى النّارِ.(17)

فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.

و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد أجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

18- اثر حکمت در قلب هاى فاسد

قالَ(عليه السلام): اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(18)

فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

خود پسندى

19- قالَ(عليه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(19)

فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد.

20- صبر بر مصيبت

قالَ(عليه السلام): اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(20)

فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت.

مکان استجابت دعا

21- قالَ(عليه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ أنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(21)

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين (عليه السلام) خواهد بود.

22- تنها جزا دهنده

قالَ(عليه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(22)

فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

23- اهانت به خويشتن

قالَ(عليه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.(23)

فرمود: هركس به خويشتن إهانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.

24- تواضع

قالَ(عليه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(24)

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.

25- خدا خالق اجسام

قالَ(عليه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(25)

فرمود: همانا اجسام، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.

26- توحيد

قالَ(عليه السلام): لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.(26)

فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد.

27- عصر ظهور

قالَ(عليه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد (عليه السلام)وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.(27)

فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود (عليه السلام) كه از دليل و شاهد سؤال نمى فرمايد.

28- اطاعت از خالق

قالَ(عليه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.(28)

فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت.

29- اهميت علم

قالَ(عليه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.(29)

فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است.

30- مضرات خودبينى

قالَ (عليه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(30)

فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.

31- نا اميد نکردن ديگران

قالَ(عليه السلام): لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.(31)

فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

32- پرخاش گرى

قالَ(عليه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(32)

فرمود: (مواظب باش كه) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و كليد غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد).

33- عدم استراحت حريص

وَ قالَ(عليه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(33)

فرمود: شخص طمّاع و حريص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنيا ـ هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت.

34- نشانه توانگرى

قالَ(عليه السلام): الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إتّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.(34)

فرمود: بى نيازى و توانگرى در آن است كه كمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است، اگر چه ناچيز و كم باشد.

35- حضرت ولى عصر (عج)

قالَ(عليه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(35)

فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم) حسن؛ و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(عليهما السلام)ـ مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.

36- عدم بدگمانى در زمان حاکميت عدالت اجتماعى

قالَ(عليه السلام): إذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ يُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.(36)

فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد.

37- ولايت اهل بيت (عليهم السلام)

قالَ(عليه السلام): إنَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(37)

فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى) فايق آيند.

38- ترك تقيّه

قالَ(عليه السلام) : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(38)

حضرت به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است، صادق خواهى بود.

39- معناى حِلم و بردبارى

قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (عليه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(39)

يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟

حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى.

40- جايگاه  دنيا و آخرت

قالَ (عليه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَةَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.(40)

فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد.

پاورقى ها:

1 - بحارالأنوار: ج 68، ص 182، ح 41، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39.
2 - عُدّة الداعى مرحوم راوندى: ص 208.
3 - بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از أعلام الدين ديلمى.
4 - بحار الأنوار: ج 75، ص 369، ح 4، أعلام الدّين: ص 312، س 14.
5 - بحارالأنوار: ج 69، ص 199، ح 27.
6 - الدرّة الباهرة: ص 42، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 369، ح 20.
7 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39، تحف العقول: ص 438.
8 - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39، بحارالأنوار: ج 17.
9 - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 308، ح 14162.
10 - عيون أخبار الرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 260، ح 22.
11 - أمالى شيخ طوسى: ج 2، ص 580، ح 8.
12- مستدرك الوسائل: ج 12، ص 11، ح 13376.
13- بحارالأنوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.
14 - كافى: ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة: ج 25، ص 210، ح 31706.
15 - بحارالأنوار: ج 73، ص 115، ح 16.
16 - أعلام الدّين: ص 311، س 16، بحارالأنوار: ج 75، ص 369، ح 4.
17 - كافى: ج 5، ص 125، ح 7.
18 - نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، أعلام الدّين: ص 311، س 20.
19 - بحارالأنوار: ج 69، ص 316، ح 24.
20 - أعلام الدّين: ص 311، س 4، بحارالأنوار: ج 75، ص 369.
21 - تحف: ص 357، بحارالأنوار: ج 98، ص 130، ح 34.
22 - تحف: ص 358، بحارالأنوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.
23 - تحف العقول: ص 383، بحارالأنوار: ج 75، ص 365.
24 - محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.
25 - بحارالأنوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق.
26 - بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى.
27 - بحارالأنوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج.
28 - بحارالأنوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.
29 - بحارالأنوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل: ج 11، ص 184، ح 4.
30 - بحارالأنوار: ج 75، ص 369، س 4.
31 - بحارالأنوار: ج 75، ص 173، ح 2.
32- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالأنوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.
33- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 336، ح 11.
34- الدّرّة الباهرة: ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12.
35- بحارالأنوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إكمال الدين صدوق.
36- بحارالأنوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة: ص 42، س 10.
37- بحارالأنوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از أمالى شيخ طوسى.
38- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10.
39- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 304، ح 17.
40 - تحف العقول: ص 358.
 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 22:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چهل حديث حضرت امام جواد(ع) چاپ

1- نياز مؤمن به سه چيز

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقي الجواد (عليه السلام) :

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.(1)

حضرت امام محمد جواد (عليه السلام) فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است:

توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- ملاقات با دوستان

قالَ(عليه السلام) : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.(2)

فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

3- پرهيز از دوستى با افراد شرور

قالَ (عليه السلام): إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.(3)

فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- سرپرستى خدا

قالَ (عليه السلام): كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.(4)

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست.

چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد.

هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- موقعيّت شناسى

قالَ (عليه السلام): مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.(5)

فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد؛ جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- سرزنش ديگران بدون علّت

قالَ (عليه السلام): مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.(6)

فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7- ارزشمندترين عبادت ها

قالَ (عليه السلام): أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.(7)

فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8- زمان ولادت امام عصر (عج)

قالَ (عليه السلام): يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.(8)

فرمود: زمان ولادت امام عصر (عليه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم است.

9- شخصيّت مؤمن

قالَ (عليه السلام): عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.(9)

فرمود: عزّت و شخصيّت مؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ ديگران است.

10- عبادت سخنران

قالَ(عليه السلام): مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.(10)

فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوى و هوس و ماديات ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

11- رضايت خداوند

قالَ (عليه السلام): لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.(11)

فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند.

12- رد نکردن خواستگار خوب

قالَ (عليه السلام): مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.(12)

فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

13- علت اختلاف مردم

قالَ (عليه السلام): لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.(13)

فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

14- تحسين كار زشتى

قالَ (عليه السلام): مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.(14)

فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در عقاب آن شريك مى باشد.

15- ارزيابى کارها قبل از انجام

قالَ (عليه السلام): مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.(15)

فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى، فرمانى، حركتى و...) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده؛ و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

16- اهميت نياز به خدا و تقوا

قالَ (عليه السلام): مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.(16)

فرمود: هر كه خود را به وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17- تعليم هزار باب علم به امام  على (ع)

قالَ (عليه السلام): عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَلّياً(عليه السلام)ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.(17)

فرمود: حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم)، يك هزار كلمه به امام علىّ(عليه السلام)تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

18- شکر گذارى

قالَ (عليه السلام): نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.(18)

فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد.

19- علت مرگ و زندگى

قالَ (عليه السلام): مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.(19)

فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگى ـ لذّت بخش ـ به وسيله نيكى و إحسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه.

20- کمال ايمان

قالَ (عليه السلام): لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.(20)

فرمود: بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.

و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إلهى مقدّم نمايد.

21- تحصيل علم و معرفت

قالَ (عليه السلام): عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.(21)

فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است.

علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است؛ و أنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

22- تواضع و فروتنى

قالَ (عليه السلام): خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.(22)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است.

23- ارزشهاى انسانى

قالَ (عليه السلام): تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.(23)

فرمود: در زندگى، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

24- صحيح انجام دادن رکوع

قالَ (عليه السلام): مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.(24)

فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25- خشوع در نماز

قالَ (عليه السلام): الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ.(25)

فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

26- امر به معروف و نهى از منكر

قالَ(عليه السلام): الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(26)

فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آن ها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد.

27- پاداش آخرت

قالَ (عليه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ.(27)

فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد.

28- موعظه جامع

قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟

فَقالَ (عليه السلام): صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.(28)

شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟

امام (عليه السلام) فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهرى و باطنى ـ خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار.

29- همنشينى با بى خردان

قالَ (عليه السلام): فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.(29)

فرمود: معاشرت و همنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

30- مفهوم و معناى ادب

قالَ (عليه السلام): الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.(30)

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند.

بنابر اين ادب يعنى رعايت احكام و مسائل دين، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (عليهم السلام)، ادب خود را آشكار سازيد.

31- خصلت جلب محبّت

قالَ (عليه السلام): ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَليم.(31)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

32- شرايط پذيرش توبه

قالَ (عليه السلام): التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.(32)

فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ ، تصميم جدّى بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

33- كارهاى نيكان

قالَ (عليه السلام): ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين.(33)

فرمود: سه چيز از كارهاى نيكان است: انجام واجبات الهى، ترك و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

34- حقيقت ادب و تربيت

قالَ (عليه السلام): وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.(34)

فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسيله أدب - در دنيا و آخرت - به كمالات اخلاقى مى رسد؛ و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مى يابد.

35- زيارت حضرت امام رضا(ع)

قالَ (عليه السلام): إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.(35)

فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود ـ و با معرفت زيارت كند ـ، روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود.

36- زيارت حضرت معصومه (س)

قالَ (عليه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.(36)

فرمود: هركس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود.

37- زيارت قبر مؤمن

قالَ (عليه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.(37)

فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در أمان قرار مى گيرد.

38- رسيدن به رضوان خداى متعال

قالَ (عليه السلام): ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.(38)

فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن.

اهل تواضع كردن و فروتن بودن.

صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن.

39- شريک جرم

قالَ(عليه السلام): الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.(39)

فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود.

40- تواضع

قالَ (عليه السلام): التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.(40)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد.

پاورقيها:

1 - بحارالأنوار: ج 72، ص 65، ح 3، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 329، ح 9576.
2 - امالى شيخ مفيد: ص 328، ح 13، مستدرك: ج 8، ص 324، ح 9562.
3 - أعلام الدّين: ص 309، س 11، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 9634.
4 - بحارالأنوار: ح 68، ص 155، ح 69.
5 - أعلام الدّين: ص 309، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 364، ضمن ح 5.
6 - بحارالأنوار: ج 71، ص 181، س 1، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 36، س 14.
7 - تنبيه الخواطر: ص 428، بحارالأنوار: ج 67، ص 245، ح 19.
8 - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 21466.
9 - بحارالأنوار: ج 72، ص 109، ح 12، مستدرك الوسائل: ج 7، ص 230، ح 8114.
10 - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 308، ح 5.
11 - بحارالأنوار: ج 75، ص 380، ح 42.
12 - تهذيب الأحكام: ج 7، ص 396، ح 9.
13 - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 75.
14 - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 79.
15 - بحارالأنوار: 68، ص 340، ح 13.
16 - بحارالأنوار: ج 75، ص 79، ح 62.
17 - خصال: ج 2، ص 650، ح 46.
18 - بحارالأنوار: ج 68، ص 53، ح 69.
19 - كشف الغمّه: ج 2، ص 350، س 11.
20 - بحارالأنوار: ج 75، ص 80، ح 63.
21 - حلية الأبرار: ج 4، ص 599، س 11.
22 - كشف الغمّة: ج 2، ص 347.
23 - بحارالأنوار: ج 75، ص 358، ح 1.
24 - كافى: ج 3، ص 321، ح 7.
25 - نور الأبصار: ص 331، س 12، بحارالأنوار: ج 75، ص 80، س 12.
26 - خصال صدوق: ص 42، ح 32.
27 - كافى: ج 3، ص 218، ح 3.
28 - احقاق الحقّ: ج 12، ص 439، س 11.
29 - كشف الغمّه: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 78..
30 - ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 19.
31 - كشف الغمّه: ج 2، ص 349، س 13.
32 - بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 74.
33 - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 3.
34 - ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 15.
35 - عيون اخبارالرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 256، ح 6.
36 - كامل الزيارات: ص 536، ح 827، بحارالانوار: ج 99، ص 265.
37 - اختيار معرفة الرّجال: ص 564، ح 1066.
38 - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 7.
39 - كشف الغمّة: ج 2، ص 348، س 18، بحار: ج 75، ص 81، ح 69.
40 - كشف الغمّة: ج 2، ص 347، س 19، بحار: ج 75، ص 80، ح

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:27  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چهل حديث از امام رضا عليه السلام چاپ



بسم الله الرحمن الرحيم

1- عمل صالح و دوستى آل محمد

قال عليه السلام:لاتَدعُوا العَمـَل الصّالـِح وَالاجتِهاد فِى ِالعبادة إتكالاً عَلى حَبِّ آلِ محمد عليهمُ السّلام

وَلاتَدعُواحُبّ آل مُحَمّـدعليهمُ السّلام لامرهـم إتّكـالاً عَلـَى العِبـادَةِ فـَإنَّـهُ لايقـبل احـدهـمـا دُون الاخر 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد زيرا هيچ كدام از ايـن دو ، به تنهايى پذيرفته نمى شود

بحار الانوار،ج 78،ص 348

2- ثواب زيارت قبر امام رضا

كَتَبَ عليه السلام : أبْلِغْ شيعَتى: إنَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاَبى جَعْفَرٍ عليه السلام : ألْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إى وَاللّهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.

درود خدا بر او، به يكى از یارانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما برسان که: ثواب زيارت قبر من، معادل با يك هزار حجّ است.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.
مستدرك الوسائل : ج 10، ص 359

3- امر بمعروف واجابت دعا

قالَ عليه السلام : لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.

درود خدا بر اوفرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.

الدّرّة الباهرة/ ص 38

4- برخورد مناسب با چهار گروه

قال عليه السلام:اَصحاب السُّلطان بـِالحَذرِ وَالصـّدّيق بـِالتّـَواضُع وَالعدوّ بـِالتَّحـــرُز وَ العامّة بِالبشـر 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن  وبا دوست با تواضع و فرو تني  و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب  و بـا مـردم بـا روى خـوش


بحارالانوار،ج78،ص 356

5- ديدار و اظهار دوستى با هم


قال عليه السلام:تزاوَرُوا تحـابـُّوا وَ تَصـافَحُـوا وَلا تحـاشمـُوا

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيدو دست يكديگر رابفشاريد و به هم خشم نگيريد


بحارالانوار،ج78،ص 347

6- ميانه روى و احسان 

قال عليه السلام:عليكم بِالقَصدِ فِى الْغِنى وَالْفَقر وَالْبرّ مِنَ القَليلِ وَالكَثير فَإنّ الله تَبارَك وَ تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حَتـى يـَأتـِى يـَوْمَ الْقيمة كجَبل اُحُـد 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ونيكى كردن چه كم و چه زياد زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد


بحارالانوار، ج 78،ص 346

7- نماز، اولين پرسش

قالَ عليه السلام : أوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.

درود خدا بر اوفرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
مستدرك الوسائل : ج 3، ص 25، ح 4

8- نتيجه خدمت به مؤمن

قال عليه السلام:مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد


اصول كافى، ج 3، ص 268

9- حسن ظن به خدا 

قال عليه السلام:أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه

وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل

وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله
وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد 

و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد   و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند


تحف العقول،ص 449

10- بدترين مردم

قال عليه السلام:إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه  وَ أكل وحـدَه وَ جلـدَ عبـدَه

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

به راستـى كه بـدترين مردم كسى است ك يارى اش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد  و افراد تحت امرش را بزند


تحف العقول،ص 448

11- حقيقت توكل

سئل الـرضـاعليه السلام: عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّالله

از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى


تحف العقول،ص 445

12- سلاح پيامبران 

انه كـان يقـول لاصحـابه: عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاْ نْبياء، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياء؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاء.

حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا


اصـول كـافـى ، ج 4،ص 214


13- صله رحم با كمترين چيز 

قال عليه السلام:صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَةٍ مِن ماءٍ وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاَذّى عَنها

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

پيوند خـويشـاوندى را بر قرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد  وبهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است


تحف العقول،ص 445

14- ويژگيهاى دهگانه عاقل


قال عليه السلام:لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال

اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول وَ الشّر منهُ مأمـُون، يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه، لا يسام من طلب الحـوائج اليه و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى  و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه و الخمـول اشهى اليه من الشهره، ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى؟ قال عليه السلام: لايرى احداً إلاّ قال: هو خير منى وَاتقى

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد
از او اميد خير باشد از بدى او در امان باشند خير اندك ديگرى را بسيار شمارد خير بسيار خود را اندك شمارد هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است


تحف العقول، ص 443

15- دوستى با مردم 

قال عليه السلام:التّودُّد اِلىَ النّاسِ نِصفُ العَقل 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است


تحف العقول، ص 443

16- پاكيزگي 

قال عليه السلام:مِن أخلاقِ الاَنبياء التّنظُّف

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است


تحف العقول، ص 442

17- پنهان نمودن نيکی و بدی

قال عليه السلام:الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةٍ، وَالْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.  

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است  و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است  و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است


اصول كافى،ج 4،ص 160


18- سه ويژگى برجسته مومن

قال عليه السلام:لايَكـونُ الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حَتـى تَكـون فيه ثَلاثُ خِصـال: سُنّة مِن رَبّه وَسُنَّة مِن نَبيّهِ وَسُنَّة مِن وَليّهِ فـَامّا السُّنة مـِن رَبّه فَكِتمان سـِرّهِ  وَامّـَا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس و امّـا السّنه مـِن وَليّه فـَاصَّبـر فـِى الْبـَأسـاءِ وَالضّـرّاءِ 

حضـرت رضا عليه السلام فرمود:

مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد: سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش، اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است، اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم است، اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است 


اصـول كـافـى، ج 3،ص 339 و تحف العقـــول، ص 442

19- خوشي وعيش دنيا

سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدُّنيا؟ فقال: سعة المَنزل وَ كَثرةُ المُحبّين

از حضـرت امـام رضا عليه السلام: دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود: وسعت منزل وزيادى دوستان

بحارالانوار، ج 76،ص 152

20- خواب بين الطلوعين

قالَ عليه السلام : الْمَلائِكَةُ تُقَسِّمُ أرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فيما بَيْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: ما بين طلوع سپيده صبح تا طلوع خورشيد ملائكه الهى ارزاق انسان ها را سهميه بندى مى نمايند، هركس در اين زمان بخوابد غافل و محروم خواهد شد.
وسائل الشّيعة : ج 6، ص 497

21- سکوت و حکمت

قالَ عليه السلام : إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ أبْوابِ الْحِكْمَةِ، يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْرٍ.

درود خدا بر اوفرمود: همانا سكوت و خاموشى راهى از راه هاى حكمت است ، سكوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سكوت راهنمائى براى كسب خيرات مى باشد.

مستدرك الوسائل : ج 9، ص 16

22- اثر سوره قدر
36- قالَ عليه السلام :ما مِنْ عَبْدٍ زارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ، فَقَرَأ عَلَيْهِ (إنّا أ نْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ) سَبْعَ مَرّاتٍ، إلاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.

درود خدا بر اوفرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤ منى جهت زيارت حضور يابد و هفت مرتبه سوره مباركه إ نّا أ نزلناه را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد.
من لا يحضره الفقيه : ج 1، ص  115

23- ارزش کشاورزی
قالَ عليه السلام:خَيْرُ الاْ عْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَيَأكُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَ الْفاجِرُ، أمَّا الْبِرُّ فَما أكَلَ مِنْ شَيْىءٍ إسْتَغْفَرَ لَكَ، وَ أمَّاالْفاجِرُ فَما أكَلَ مِنْهُ مِنْ شَيْىءٍ لَعَنَهُ، وَ يَأكُلُ مِنهُ الْبَهائِمُ وَالطَّيْرُ.

درود خدا بر اوفرمود: بهترين كارها، شغل كشاورزى است ، چون كه در نتيجه كشت و تلاش ، همه انسان هاى خوب و بد از آن استفاده مى كنند.
امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ايشان خواهد شد، همچنين تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتيجه كشت بهره مند خواهند شد.

كافى ج 5، ص 260، ح 5

24- احترام روز عاشورا

قالَ عليه السلام : مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُورأ، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَيْنُهُ.

درود خدا بر اوفرمود: هركس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام ، دنبال كسب و كار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد؛ و در بهشت چشمش به ديدار ما - اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام - روشن مى گردد.

عيون أخبارالرّضا ج 1، ص 299

25- مسئولين ودروغ وستم

قالَ عليه السلام : إذا كَذِبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إذا جارَالسُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةِ، وَ إذا حُبِسَتِ الزَّكاةُ ماتَتِ الْمَواشى.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: هرگاه واليان و مسئولان حكومت دروغ گويند باران نمى بارد، و اگر رئيس حكومت ، ظلم و ستم نمايد پايه هاى حكومتش سست و ضعيف مى گردد؛ و چنانچه مردم زكات و خمس مالشان را نپردازند چهارپايان مى ميرند.

أمالى شيخ طوسى : ص 82

26- بوی خوش و روز جمعه

قالَ عليه السلام:لاتَتْرُكُوا الطّيبَ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى كُلِّ جُمْعَةٍ.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: سعى نمائيد هر روز، از عطر استفاده نمائيد و اگر نتوانستيد يك روز در ميان ، و اگر نتوانستيد پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانيد (با رعايت شرائط زمان و مكان).
مستدرك الوسائل : ج 6، ص 49، ح 6

27- عقل و تدبير

أنَّهُ سُئِلَ مَا الْعَقْلُ؟ فَقالَ عليه السلام : التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ، وَ مُداهَنَةُ الاَعْداء، وَ مُداراةُ الاْ صْدِقاء.

از امام رضا عليه السلام سؤ ال شد كه عقل و هوشيارى چگونه است ؟
حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشكلات و ناملايمات ، زيرك بودن و حركات دشمن را زير نظر داشتن ، مدارا كردن با دوستان مى باشد - كه اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود.
أمالى شيخ صدوق : ص 233، ح 17

28- ذکر مصيبت اهل بيت

قالَ عليه السلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصابَنا، فَبَكى وَ أبْكى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِى الْعُيُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيى فيهِ أمْرُنا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: هر كه مصائب ما اهل بيت عصمت و طهارت را يادآور شود و گريه كند يا ديگرى را بگرياند، روزى كه همه گريان باشند او نخواهد گريست ، و هر كه در مجلسى بنشيند كه علوم و فضائل ما گفته شود هميشه زنده دل خواهد بود.
وسائل الشّيعة : ج 14، ص 502

29- شيعه و انجام وظيفه

قالَ عليه السلام : شيعَتُنَا المُسَّلِمُونَ لاَمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاَعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيْسَ مِنّا.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه تسليم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنين نباشد از ما نيست .
جامع أحاديث الشّيعة : ج 1، ص 171

30- نشانه سخاوت و بخل

قالَ عليه السلام : السَّخيُّ يَأكُلُ طَعامَ النّاسِ لِيَأكُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخيلُ لايَأكُلُ طَعامَ النّاسِ لِكَيْلايَأكُلُوا مِنْ طَعامِهِ.
ترجمه :
درود خدا بر اوفرمود: افراد سخاوتمند از خوراك ديگران استفاده مى كنند تا ديگران هم از امكانات ايشان بهره گيرند و استفاده كنند؛ وليكن افراد بخيل از غذاى ديگران نمى خورند تا آن ها هم از غذاى ايشان نخورند.
مستدرك الوسائل : ج 15، ص 358

31- کم خوری وسلامتی


قالَ عليه السلام : لَوْ أنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ أبْدانُهُمْ.

درود خدا بر اوفرمود: چنانچه مردم خوراك خويش را كم كنند و پرخورى ننمايند، بدن هاى آن ها دچار امراض مختلف نمى شود.
مستدرك الوسائل : ج 2، ص 155

32- مال و بخل و حرص

قالَ عليه السلام : لايُجْمَعُ الْمالُ إلاّ بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ، وَ أمَلٍ طَويلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ، وَ إيثارِ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ.

درود خدا بر اوفرمود: ثروت ، انباشته نمى گردد مگر با يكى از پنج خصلت :
بخيل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حريص بر دنيا بودن ، قطع رحم كردن ، آخرت را فداى دنيا كردن .

وسائل الشّيعة : ج 21، ص 561

33- مسئولين،عدالت و وفا

قالَ عليه السلام : إ نَّما يُرادُ مِنَ الاْمامِ قِسْطُهُ وَ عَدْلُهُ، إذا قالَ صَدَقَ، وَ إذا حَكَمَ عَدَلَ، وَ إذا وَعَدَ أنْجَزَ.

درود خدا بر اوفرمود: همانا از امام و راهنماى جامعه ، مساوات و عدالت خواسته شده است كه در سخنان صادق ، در قضاوت ها عادل و نسبت به وعده هايش وفا نمايد.

الدّرّة الباهرة  ص 37، بحار ج 75، ص 354

34- بيماری، کفاره گناهان

قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إنَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.

درود خدا بر اوفرمود: بیماری ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: بیماری ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.
بحارالا نوارج 78، ص 183،ثواب الا عمال  ص 175

35- حجّت خدا و اهل زمين

قالَ عليه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِأهْلِها.

درود خدا بر اوفرمود: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.

علل الشّرايع / ص 198، ح 21

36- نتيجه صلوات بر پيامبر وآل او

قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً.

درود خدا بر اوفرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.

جامع الا خبار ص 59، بحارالا نوار: ج 91، ص 47

37- ثواب صلوات

قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ.

درود خدا بر اوفرمود: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتن (سبحان اللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اكبر ) را دارد.
أمالى شيخ صدوق ص 68

38- تبليغ مکتب اهل بيت

قالَ عليه السلام : رَحِمَ اللّهُ عَبْداً أحْيى أمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى أمْرَكُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.

درود خدا بر اوفرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه أمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
بحارالا نوار/ ج 2، ص 30، ح 13

39- نماز، اولين پرسش

قالَ عليه السلام : أوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.

درود خدا بر اوفرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

مستدرك الوسائل : ج 3، ص 25، ح 4

40- بخيل و حسود

قال عليه السلام:لَيـسَ لِبَخيل راحَة وَ لا لِحَسـُود لذّة وَ لا لِملـوك وَفـاء وَ لا لِكَذوب مُــروّة  

درود خدا بر او فرمود:

بخيل را آسايشى نيست  و حسود راخوشى و لذتى نيست  و پادشاهان را وفايى نيست  و دروغگو را مروت و مردانگى نيست


تحف العقول،ص 450





+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:22  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث چاپ

1-علوم انسانها

قالَ الإمام موسى بن جعفر الكاظم (عليه السلام) :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْ دينِكَ.(1)

حضرت امام موسي كاظم (عليه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام:

اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى.

دوّم، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است.

سوّم، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است.

چهارم، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى

(يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى).

2- فلسفه ابتلائات

قالَ(عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(2)

فرمود: نيست بلائى كه بر مؤمن وارد شود مگر آن كه به وسبله دعا سريع بر طرف مى گردد؛ و چنانچه دعا نكند طولانى خواهد، پس هنگامى مصيتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع كنيد

3- پيشگيرى بهترين درمان

قالَ(عليه السلام) : لَيْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ يُهَيِّجُ داءً، وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاكِ الْيَدِ إلاّ عَمّا يَحْتاجُ إلَيْهِ.(3)

فرمود: هيچ داروئى نيست مگر آن كه در اثر عوارض جنبى آن دردى ديگر را تهييج و تحريك مى نمايد،

و هيچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساك و خوددارى نيست مگر در حال نياز و ضرورت.

4- کاووش در دين

قالَ(عليه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ.(4)

فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دينى تفقه و تحقيق نمايد (فقيه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پيدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

5- اداى امانت

قالَ (عليه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.(5)

فرمود: اهل زمين مورد رحمت - و بركت الهى - هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه و معصيت داشته باشند -، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و مورد عمل قرار دهند.

6- بدى دو رويى

قالَ (عليه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ.(6)

فرمود: بد ، شخصى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، - كه در پيش رو چيزى گويد و پشت سر چيز ديگر.

7- مشورت

قال (عليه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.(7)

فرمود: كسى كه در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت كند، چنانچه درست و صحيح عمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذيرفته است.

8- واعظ درونى

قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ يعني الشّيطان ـ.(8)

فرمود: هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش - يعنى؛ شياطين إنسى و جنّى و نيز هواهاى نفسانى - به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود.

9- فضيلت عقل

قالَ (عليه السلام): ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(9)

فرمود: چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده است، (تا جائى كه) خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.

حمام کردن و غذا خوردن

10- قالَ (عليه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَيْئاً.(10)

فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نرويد؛ همچنين سعى شود با معده خالى داخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد.

11- دورى کردن از شوخى بيجا

قالَ (عليه السلام) : اِيّاكَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَ يَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ.(11)

فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون كه نور ايمان را از بين مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند.

12- خوردن گوشت

قالَ (عليه السلام) : اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ.(12)

فرمود: خوردن گوشت، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.

13- صداقت

قالَ (عليه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(13)

فرمود: هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است، هر كه فكر و نيّتش نيك باشد در روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرش طولانى خواهد شد.

14- مرگ مؤمن

قالَ (عليه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.(14)

فرمود: زمانى كه مؤمن بميرد، ملائكه و ممتازترين قسمتهاي زمين براى او گريه مى كنند.

15- مؤمن سعادتمند

قالَ (عليه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ كُلِّ خَيْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً كانَ خَيْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها كانَ خَيْراً لَهُ.(15)

فرمود: مؤمن (هميشه، در همه حالات) در معرض خير و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گيرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برايش خير و خوشبختى است؛ و اگر هم تمام شرق و غرب دنيا در اختيارش قرار گيرد، نيز برايش خير و سعادت است.

16- توکل بر خداوند متعال

قالَ(عليه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ يَكُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَى اللّهِ.(16)

فرمود: هركس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترينِ مردم باشد بايد توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد.

17- اداى امانت

قالَ (عليه السلام) : أداءُ الاْمانَةِ وَ الصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِيانَةُ وَ الْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.(17)

فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ وليكن خيانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگى دل مى باشد.

18- خير رسانى

قالَ (عليه السلام) : أبْلِغْ خَيْراً وَ قُلْ خَيْراً وَ لا تَكُنْ إمَّعَة.(18)

فرمود: نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئوليّت قرار مده.

19- فرا گيرى مسائل دينى

قالَ (عليه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دينَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدّنيا.(19)

فرمود: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است.

20- فضيلت فقيه بر عابد

قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.

وَ قالَ (عليه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. (20)

فرمود: ارزش و فضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است؛ و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.

و نيز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مكن ولى طردش هم نگردان، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده.

21- احتباج شيعيان به چهار وسيله

قالَ (عليه السلام) : دَخَلْتُ إلَيْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْني شيعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَة يُصَلِّي عَلَيْها، وَ خاتَم يَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواك يَسْتاكُ بِهِ، وَ سُبْحَة مِنْ طينِ قَبْرِ أبي عَبْدِ اللّهِ (ع )فيها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً، مَتى قَلَّبَهَا ذاكِراً لِلّهِ كُتِبَ لَهُ بِكُلِّ حَبَّة أرْبَعُونَ حَسَنَةً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِياً يَعْبَثُ بِها كُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً.(21)

فرمود: شيعيان و دوستان ما (در هر حال و در هر كجاكه باشند) از چهار چيز نبايد بى نياز باشند:

جانمازى كه بر آن نماز بخوانند، انگشترى كه در دست نمايند، مسواكى كه دندانهاى خود را به وسيله آن مسواك كنند؛ و تسبيحى از تُربت امام حسين (عليه السلام) كه داراى 34 دانه باشد و به وسيله آن ذِكر گويد، كه خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد؛ و چنانچه آن را دست گيرد بدون آن كه ذِكرى و دعائى بخواند 20 حسنه به او داده مى شود.

22- نمازهاى مستحبّى

قالَ (عليه السلام) : صَلوةُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِكُلِّ مُؤمِن.(22)

فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزديك مى نمايد.

23- دورى از دنيا

قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، يَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ يَهْوى اِلَيْهَاالصِّبْيانُ بِأيْديهِمْ.(23)

فرمود: مَثَل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ كشنده اى است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مىورزند.

24- مَثَل دنيا

قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى يَقْتُلُهُ.(24)

فرمود: مَثَل دنيا (و اموال و زيورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دريا است كه انسانِ تشنه، هر چه از آن بياشامد بيشتر تشنه مى شود و آنقدر ميل مى كند تا هلاك شود.

25- بوسيدن لب ها و دهان

قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ الْقَبْلَةُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ وَ الْوَلَدِ الصَّغيرِ.(25)

فرمود: بوسيدن لب ها و دهان ـ براى يكديگر در هر حالتى ـ صحيح نيست مگر براى همسر و يا فرزند كوچك.

26- خودسرى

قالَ (عليه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأيْهِ هَلَكَ، وَ مَنْ تَرَكَ أهْلَ بَيْتِ نَبيِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَكَ كِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.(26)

فرمود: هركس به رأى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.

27- بيکارى

قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.(27)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را كه زياد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را كه بيكار باشد.

28- تواضع

قالَ (عليه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(28)

فرمود: تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى، ديگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره ديگران انجام دهى.

29- ارزش فعاليت و کار

قالَ (عليه السلام) : يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليماً فى كِبَرِهِ وَ يَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ يُوَسِّعَ عَلى عَيالِهِ لِئَلاّ يَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(29)

فرمود: بهتر است پسر را در دوران كودكى به كارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حليم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نياز كند تا آرزوى مرگش را ننمايند.

30- محاسبه نفس

قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَيِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَيْهِ.(30)

فرمود: از شيعيان و دوستان ما نيست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.

31- فائده دعا

قالَ (عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(31)

فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن كه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد كه به درگاه بارى تعالى دعا نمايد؛ و آن بلا سريع بر طرف خواهد شد.

و چنانچه از دعا خود دارى نمايد، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد.

پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائيد.

32- برکات صلوات

قالَ (عليه السلام) : ما فِى الْميزانِ شَيْيءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.(32)

فرمود: در ميزان الهى نيست عمل و چيزى، سنگين تر از ذكر صلوات بر محمّد و اهل بيتش (صلوات الله عليهم اجمعين).

33- رابطه عقل با قبولى اعمال

قالَ (عليه السلام) : قَليلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(33)

فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قليل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زيادكار و خدمت و عبادت كند پذيرفته نخواهد بود.

34- فائده نوره

قالَ (عليه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَةَ تَزيدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزيدُ فى شَخْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(34)

فرمود: موهاى بدن ـ زير بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.

35- عوامل نورانيّت چشم

قالَ (عليه السلام) : ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(35)

فرمود: سه چيز بر نورانيّت چشم مى افزايد: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زيبا.

36- فلسفه امامت

قالَ (عليه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّة، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِكَ الْحُجَّةُ.(36)

فرمود: همانا زمين در هيچ موقعيّتى خالى از حجّت خدا نيست و به خدا سوگند كه من خليفه و حجّت خداوند هستم.

37- رابطه ايمان و آزمايش

قالَ (عليه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى ايمانِهِ زيدَ فى بَلائِهِ.(37)

فرمود: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتش بيشتر مى گردد.

38- سکوت در پاسخ مسائل

قالَ (عليه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَيْسَ عَلَيْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِكَ إلَيْنا.(38)

فرمود: شماها مأمور شده ايد كه ـ از ما اهل بيت رسول الله ـ سؤال كنيد، وليكن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نيست بلكه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهيم وگرنه ساكت مى باشيم .

39- رياست طلبى

قالَ (عليه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دينِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.(39)

فرمود: خطر و ضرر علاقه به رياست براى مسلمان بيش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى كه چوپان ندارند حمله كنند.

40- مراتب ايمان

قالَ (عليه السلام) : الإيمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَة، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإيمانِ بِدَرَجَة، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَة، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَيْيءٌ أقَلُّ مِنَ الْيَقينِ.(40)

فرمود: ايمان، يك درجه از اسلام بالاتر است؛ تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر؛ يقين، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.

پاورقى ها:

1 - كافى: ج 1، ص 50، ح 11، أعيان الشيعة: ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121، ح 1.

2 - اصول كافي: ج 2، ص 471، ح 2. وسائل الشّيعة: ج 7، ص 44، ح 8674.

3 - كافي: ج 8، ص 273، ح 409. وسائل الشّيعة: ج 2، ص 408، ح 2490. بحار: ج 59، ص 68، ح 18.

4 - نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 122، ح 2.

5 - تهذيب الأحكام: ج 6، ص 350، ح 991، وافى: ج 4، ص 433، ح 2273.

6 - تحف العقول: ص 291، بحارالأنوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30.

7 - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 123، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 37.

8 - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 124، ح 15.

9 - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1.

10 - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 52، ح 1454.

11 - وسائل الشّيعة: ج 12، ص 118، ح 15812.

12 - وسائل الشيعة: ج 25، ص 78، ح 21240.

13- تحف العقول: ص 388، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 303، ضمن حديث 25.

14 - اصول كافى: ج 1، ص 38، بحارالأنوار: ج 82، ص 177، ح 18.

15 - كتاب التمحيص: ص 55، ح 109، بحار الأنوار: ج 64، ح ص 242، ح 79.

16 - بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.

17 - تحف العقول: ص 297، بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.

18 - تحف العقول: ص 304، بحارالأنوار: ج 2، ص 21، ح 62، و ج 75، ص 325، ح 2.

19 - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 247، ح 13.

20 - تحف العقول: ص 303 و ص 209.

21 - تهذيب الأحكام: 6/75، ح 147، بحار الأنوار: 101/132، ح 61.

22 - وسائل الشيعة: ح 4 ص 73، ح 4547.

23 - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.

24 - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.

25 - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 246، ح 12.

26 - اصول كافى: ج 1 ص 72 ح 10.

27 - وسائل الشّيعة ج 17 ص 58 ح 4.

28 - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 273، ح 20497.

29 - وسائل الشّيعة: ج 21، ص 479، ح 27805.

30 - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 95، ح 21074.

31 - الكافي: ج 2، ص 471، ح 2، وسائل الشّيعه: ج 7، ص 44،ح 8674.

32 - أصول كافى: ج 2، ص 494، ح 15.

33 - تحف العقول: ص 286، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14.

34 - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 65، ح 1499.

35 - وسائل الشّيعة: ج 5، ص 340، ح 3، محاسن برقى: ص 622، ح 69.

36 - كافى ج 1 ص 179 ح 9.

37 - تحف العقول: ص 301، بحارالأنوار: ج 78، ص 320، ضمن ح 3.

38 - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 278، ح 35.

39 - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 350، ح 1، مستدرك: ج 11، ص 381، ح 1.

40 - وافى: ج 4، ص 145، ح 1، بحارالأنوار: ج 67، ص 136، ح 2.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:18  توسط محمد ضیغم تبار  | 

احاديث منتخب از امام جعفر صادق عليه السلام چاپ



1- قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (عليه السلام) :

حَديثي حَديثُ أبى، وَ حَديثُ أبى حَديثُ جَدى، وَ حَديثُ جَدّى حَديثُ الْحُسَيْنِ، وَ حَديثُ الْحُسَيْنِ حَديثُ الْحَسَنِ، وَ حَديثُ الْحَسَنِ حَديثُ أميرِالْمُؤْمِنينَ، وَ حَديثُ أميرَالْمُؤْمِنينَ حَديثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)، وَ حَديثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[1]

حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: سخن و حديث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نيز مانند سخن حسين و نيز سخن او با سخن حسن يكى است و سخن حسن همانند سخن اميرالمؤمنين علىّ و كلام او از كلام رسول خدا مى باشد، كه سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

2- قالَ(عليه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شيعَتِنا أرْبَعينَ حَديثاً بَعَثَهُ اللهُ يَوْمَ الْقيامَةِ عالِماً فَقيهاً وَلَمْ يُعَذِّبْهُ.[2]

فرمود: هركس از شيعيان ما چهل حديث را حفظ كند ـ و به آن ها عمل نمايد ـ، خداوند او را دانشمندى فقيه در قيامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

3- قالَ (عليه السلام): قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّة مُتَقَبَّلة بِمَناسِكِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَة لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبيلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[3]

فرمود: برآوردن حوائج و نيازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

4- قالَ (عليه السلام): أَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَيْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[4]

فرمود: اوّلين محاسبه انسان در پيشگاه خداوند پيرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقيه عبادات و اعمالش نيز پذيرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

5- قالَ (عليه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ: إذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ.[5]

فرمود: هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد:

چنانچه زنا رايج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زكات و خمسِ اموال پرداخت نشود حيوانات نابود شود.

اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمايند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقويت شوند مشركين بر مسلمين پيروز آيند.

6- قالَ (عليه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَيْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[6]

فرمود: هركس برادر ـ ايمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم كند از اهل آتش خواهد بود.

7- قالَ (عليه السلام): الصَّمْتُ كَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَيْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[7]

فرمود: سكوت همانند گنجى پربهاء، زينت بخش حلم و بردبارى است; و نيز سكوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

8- قالَ (عليه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَيَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ يَتَزَّيَنُ لَكَ.[8]

فرمود: با كسى دوستى و رفت و آمد كن كه موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با كسى كه مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى كند همدم مباش.

9- قالَ (عليه السلام): كَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دينِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْديرُ فِى الْمَعيشَةِ.[9]

فرمود: شخصيّت و كمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احكام دين، صبر در مقابل شدايد و ناملايمات، زندگى او همراه با حساب و كتاب و برنامه ريزى دقيق باشد.

10- قالَ (عليه السلام): عَلَيْكُمْ بِإتْيانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُيُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ كُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[10]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون كه آن ها خانه خداوند بر روى زمين است; و هر كسى كه با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهير مى نمايد و در زمره زيارت كنندگانش محسوب مى شوند.

11- قالَ (عليه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ يَتَكَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظيمِ» يُعيدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعينَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[11]

فرمود: هر كسى بعد از نماز صبح پيش از آن كه سخنى مطرح كند، هفت مرتبه بگويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم، لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العليّ العظيم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند كه ساده ترين آن ها مرض پيسى و جذام باشد.

12- قالَ (عليه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ يَتَمَنْدَلْ حَتّى يَجُفَّ وُضُوئُهُ، كُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً.[12]

فرمود: هركس وضو بگيرد و با حوله خشك نمايد يك حسنه دارد و چنانچه خشك نكند سى حسنه خواهد داشت.

13- قالَ (عليه السلام): لاَفْطارُكَ فى مَنْزِلِ أخيكَ أفْضَلُ مِنْ صِيامِكَ سَبْعينَ ضِعْفاً.[13]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر - مؤمنت - ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

14- قالَ (عليه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى كَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[14]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نمايد كبدش پاك و سالم باقى مى ماند، و قلبش از كدورت ها تميز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

15- قالَ (عليه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَيْهِ وَ إنْ كانا كافِرَيْنِ.[15]

فرمود: هر كه قرآن شريف را از روى آن قرائت نمايد بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نيز گناهان پدر و مادرش سبك شود گرچه كافر باشند.

16- قالَ (عليه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّةً واحِدَةً فَكَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْنْجيلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[16]

فرمود: هر كه يك مرتبه سوره توحيد را تلاوت نمايد، همانند كسى است كه يك سوّم قرآن و تورات و انجيل و زبور را خوانده باشد.

17- قالَ (عليه السلام): إنَّ لِكُلِّ ثَمَرَة سَمّاً، فَإذا أتَيْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[17]

فرمود: هر نوع ميوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به ميكرب ها است; هر گاه خواستيد از آن ها استفاده كنيد با آب بشوئيد.

18- قالَ (عليه السلام): عَلَيْكُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَكُلُوهُ وَأديمُوا أكْلَهُ، وَاكْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذيبُوهُ بِأكْلِهِ.[18]

فرمود: شلغم را اهميّت دهيد و مرتّب آن را ميل نمائيد و آن را به مخالفين معرّفى نكنيد، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

19- قالَ (عليه السلام): يُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[19]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

20- قالَ (عليه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَة مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ.[20]

فرمود: هركس كه در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود كه از دنيا رفته اند دعا و طلب مغفرت نمايد، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

21- قالَ (عليه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ يَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْيَةِ يُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[21]

فرمود: شانه كردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ريزش مو ـ مى گردد، و شانه كردن ريش و محاسن ريشه دندان ها را محكم مى نمايد.

22- قالَ (عليه السلام): أيُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَيْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، يَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[22]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ايمانيش حاجتى را طلب كند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش يك افعى بر او مسلّط گرداند كه هر لحظه او را آزار رساند.

23- قالَ (عليه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ يَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ يَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاكينَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّريف).[23]

فرمود: اگر انسانى يكى از فرزندانش را پيش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است كه چندين فرزند به جاى گذارد و در ركاب امام زمان (عليه السلام) با دشمن مبارزه كنند.

24- قالَ (عليه السلام): إذا بَلَغَكَ عَنْ أخيكَ شَيْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِكَ تَوْبَةٌ لَهُ. وَ قالَ (عليه السلام): إذا بَلَغَكَ عَنْ أخيكَ شَيْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[24]

فرمود: چنانچه شنيدى كه برادرت ـ يا دوستت ـ چيزى بر عليه تو گفته است و او تكذيب كرد قبول كن. همچنين فرمود: اگر چيزى را از برادرت بر عليه خودت شنيدى و نيز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تكذيب كرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذير.

25- قالَ (عليه السلام): لا يَكْمُلُ إيمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَكُونَ فيهِ أرْبَعُ خِصال: يَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَيْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ يُمْسِكُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ يُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[25]

فرمود: ايمان انسان كامل نمى گردد مگر آن كه چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نيكو باشد، نفس خود را سبك شمارد، كنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

26-الَ (عليه السلام): داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلايا بِالاْسْتِغْفارِ.[26]

فرمود: مريضان خود را به وسيله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائيد، و بلاها و مشكلات را با استغفار و توبه دفع كنيد.

27- قالَ (عليه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[27]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترين اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى كنيد حوايج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست كنيد.

28- قالَ (عليه السلام): كُلُوا ما يَقَعُ مِنَ الْمائِدَةِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داء، وَلا تَأكُلُوا مايَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[28]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه كه اطراف سفره و ظرف مى ريزد جمع كنيد و ميل نمائيد كه در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بيابان سفره انداختيد; اضافه هاى آن را رها كنيد ـ براى جانوران ـ .

29- قالَ (عليه السلام): أرْبَعَةٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبياءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَ الْقِيامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[29]

فرمود: چهار چيز از اخلاق پسنديده پيغمبران الهى است: نيكى، سخاوت، صبر و شكيبائى در مصائب و مشكلات، اجراء حقّ و عدالت بين مؤمنين.

30- قالَ (عليه السلام): إمْتَحِنُوا شيعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فيها.[30]

فرمود: شيعيان و دوستان ما را در سه مورد آزمايش نمائيد:

1 ـ مواقع نماز، چگونه رعايت آن را مى نمايند.

2 ـ اسرار يكديگر را چگونه فاش و يا نگهدارى مى كنند.

3 ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به ديگران رسيدگى مى كنند و حقوق خود را مى پردازند.

31- قالَ (عليه السلام): مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[31]

فرمود: هر كه در چهار موقع، مالك نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

32- قالَ (عليه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: يَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى يَوْمِكَ هذا خَيْراً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ عِنْدَ رَبِّكَ يَوْمَ الْقيامَةِ، فَإنّى لَمْ آتِكَ فيما مَضى وَلاآتيكَ فيما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّيْلُ قالَ مِثْلُ ذلِكَ.[32]

فرمود: هنگامى كه روز فرا رسد گويد: تا مى توانى در اين روز از كارهاى خير انجام بده كه من در قيامت در پيشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان كه من قبلا در اختيار تو نبودم و در آينده نيز پيش تو باقى نخواهم ماند، همچنين هنگامى كه شب فرارسد چنين زبان حالى را خواهد داشت.

33- قالَ (عليه السلام): يَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ يَكُونَ فيهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا يَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا يَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَة.[33]

فرمود: سزاوار است كه هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمايش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسايش شكرگزار، به آنچه خداوند روزيش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذيّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحميل ننمايد، جسمش خسته; ولى ديگران از او راحت و از هر جهت در آسايش باشند

34- قالَ (عليه السلام): من ماتَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ كُتِبَ لَهُ بَرائَةٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[34]

فرمود: هركس كه در روز جمعه فوت نمايد و از دنيا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نيز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

35- قالَ (عليه السلام): إنَّ الرَّجُلَ يَذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَحْرُمُ صَلاةَ اللَّيْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّيِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّكينِ فِى اللَّحْمِ.[35]

فرمود: چه بسا شخصى به وسيله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثير گناه در ـ روان ـ انسان سريع تر از تأثير چاقو در گوشت است.

36- قالَ (عليه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّيْحانِ وَ لا بِقَضيْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما يُهَيِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[36]

فرمود: به وسيله چوب ريحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نكنيد، زيرا كه تحريك كننده عوامل مرض جذام و پيسى مى باشد.

37- قالَ (عليه السلام): تَقْليمُ الأظْفارِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ يُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَكِّها حَكّاً. وَ قالَ (عليه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إلَى الْجُمُعَةِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[37]

فرمود: كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پيسى و ضعف بينائى چشم خواهد شد و اگر امكان كوتاه كردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نيز فرمود: كوتاه كردن سبيل در هر جمعه سبب ايمنى از مرض جذام مى شود.

38- قالَ (عليه السلام): إذا أوَيْتَ إلى فِراشِكَ فَانْظُرْ ماسَلَكْتَ فى بَطْنِكَ، وَ ما كَسَبْتَ فى يَوْمِكَ، وَ اذْكُرْ أنَّكَ مَيِّتٌ، وَ أنَّ لَكَ مَعاداً.[38]

فرمود: در آن هنگامى كه وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بينديش كه در آن روز چه نوع خوراكى ها و آشاميدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و ميل نموده اى.

و در آن روز چه چيزهائى را چگونه و از چه راهى كسب و تحصيل كرده اى; و در هر حال متوجّه باش كه مرگ تو را مى ربايد; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و كردارت ـ حاضر خواهى شد.

39- قالَ (عليه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَيْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، كُلُّ عالَم مِنْهُمْ أكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضينَ، ما يُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَيْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.[39]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفريده است كه هر يك از آن ها نسبت به آسمان ها و زمين هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و ديگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستيم.

40- قالَ (عليه السلام): حَديثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها مِنْ ذَهَب وَفِضَّة.[40]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احكام دين خدا، از راست گوى مؤمنى دريافت كنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنيا و ثروت هاى آن. 
پاورقى ها:

[1] - جامع الاحاديث الشيعه: ج 1 ص 127 ح 102، بحارالأنوار: ج 2، ص 178، ح 28.

[2] - أمالى الصدوق: ص 253.

[3] - أمالى الصدوق: ص 197.

[4] - وسائل الشيعه: ج 4 ص 34 ح 4442.

[5] - وسائل الشيعة: ج 8 ص 13.

[6] - اختصاص: ص 240، بحارالأنوار: ج 75، ص 260، ح 58.

[7] - مستدرك الوسائل: ج 9 ص 16 ح 4.

[8] - وسائل الشيعه: ج 11 ص 412.

[9] - أمالى طوسى: ج 2 ص 279.

[10] - وسائل الشيعة: ج 1 ص 380 ح 2.

[11] - امالى طوسى: ج 2 ص 343.

[12] - وسائل الشيعة: ج 1 ص 474 ح 5.

[13] - من لايَحضره الفقيه: ج 2 ص 51 ح 13.

[14] - وسائل الشيعه: ج 10 ص 157 ح 3.

[15] - وسائل الشيعه: ج 6 ص 204 ح 1.

[16] - وسائل الشيعه: ج 6 ص 225 ح 10.

[17] - وسائل الشيعه: ج 25 ص 147 ح 2.

[18] - وسائل الشيعه: ج 25 ص 208 ح 4.

[19] - جامع احاديث الشيعة: ج 5 ص 358 ح 12.

[20] - جامع احاديث الشيعة: ج 6 ص 178 ح 78.

[21] - وسائل الشيعة: ج 2 ص 124 ح 1.

[22] - أمالى طوسى: ج 2، ص 278، س 9، وسائل الشيعة: ج 16، ص 360، ح 10.

[23] - شيخ صدوق ،ثواب الأعمال ص 196.

[24] - مصادقة الاخوان: ص 82.

[25] - امالي طوسى: ج 1 ص 125.

[26] - مستدرك الوسائل: ج 7 ص 163 ح 1.

[27] - مستدرك الوسائل: ج 6 ص 431 ح 6.

[28] - مستدرك الوسائل: ج 16 ص 288 ح 1.

[29] - أعيان الشّيعة: ج 1، ص 672، بحارالأنوار: ج 78، ص 260، ذيل ح 108 .

[30] - وسائل الشيعة: ج 4 ص 112.

[31] - وسائل الشيعة: ج 15 ص 162 ح 8.

[32] - وسائل الشيعة: ج 16 ص 93 ح 2.

[33] - اصول كافى: ج 2، ص 47، ح 1، ص 230، ح 2، و نزهة النّاظر حلوانى: ص 120، ح 70.

[34] - مستدرك الوسائل: ج 6 ص 66 ح 22.

[35] - اصول كافى: ج 2 ص 272.

[36] - أمالى صدوق: ص 321، بحارالأنوار: ج 66، ص 437، ح 3 .

[37] - وسائل الشيعة: ج 7 ص 363 و 356.

[38] - دعوات راوندى ص 123، ح 302، بحارالأنوار: ج 71، ص 267، ح 17.

[39] - خصال: ص 639، ح 14، بحارالأنوار: ج 27، ص 41، ح 1.

[40] - الإمام الصّادق (عليه السلام): ص 143.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:17  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چهل حديث از امام محمد باقر عليه السلام چاپ


قالَ الاِْمامُ الْباقِرُ(عليه السلام):
1- نافرجام و خوش انجام
«فَلَرُبَّ حَريص عَلى أَمْر مِنْ أُمُورِ الدُّنْيا قَدْ نالَهُ، فَلَمّا نالَهُ كانَ عَلَيْهِ وَبالاً وَشَقِىَ بِهِ وَلَرُبَّ كارِه لاَِمْر مِنْأُمُورِالاْخِرَةِ قَدْنالَهُ فَسَعِدَبِهِ.»:
چه بسا حريصى بر امرى از امور دنيا دست يافته و چون بدان رسيده باعث نافرجامى و بدبختى او گرديده است، و چه بسا كسى كه براى امرى از امور آخرت كراهت داشته و بدان رسيده، ولى به وسيله آن سعادتمند گرديده است.
2- بهترين فضيلت و برترين جهاد
«لا فَضيلَةَ كَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ الْهَوى.»:
فضيلتى چون جهاد نيست، و جهادى چون مبارزه با هواى نفس نيست.
3- استقامت بزرگ
«أُوصيكَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوكَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.»:
تو را به پنج چيز سفارش مىكنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مكن،2ـ اگر به تو خيانت كردند، خيانت مكن،3ـ اگر تكذيبت كردند، خشمگين مشو،4ـ اگر مدحت كنند، شاد مشو،5ـ و اگر نكوهشت كنند بيتابى مكن.
4- پذيرش سخن پاك
«خُذُوا الْكَلِمَةَ الطَّيِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ يَعْمَلْ بِها.»:
سخن طيّب و پاكيزه را از هر كه گفت بگيريد، اگرچه او خود، بدان عمل نكند.
5- زيبايى حلمِ با علم
«ماشيبَ شَىْءٌ بِشَىْء أَحْسَنَ مِنْ حِلْم بِعِلْم.»:
چيزى با چيزى نياميزد كه بهتر از حلم با علم باشد.
6- كمالِ جامع انسانى
«أَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ أَلتَّفَقُهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ.»:
همه كمال در سه چيز است: 1ـ فهم عميق در دين، 2ـ صبر بر مصيبت و ناگوارى، 3ـ و اندازه گيرى خرج زندگانى.
7- سه خصلت نيكو
«ثَلاثَةٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَيْكَ.»:
سه چيز از مكارم دنيا و آخرت است:1ـ گذشت كنى از كسى كه به تو ستم كرده است،2ـ بپيوندى به كسى كه از تو بريده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى كه با تو به نادانى برخورد شود.
8- اصرار در دعا
«إِنَّ اللّهَ كَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِكَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ وَ يُطْلَبَ ما عِنْدَهُ.»:
خدا را بد آيد كه مردم در خواهش از يكديگر اصرار ورزند، ولى اصرار را در سؤال از خودش دوست دارد، همانا خداوند ـ كه يادش بزرگ است ـ دوست دارد كه از او سؤال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد.
9- فضيلت عالم بر عابد
«عالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ أَلْفَ عابِد.»:
دانشمندى كه از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
10- دو خصلت عالم
«لا يَكُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا يَكُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»:
هيچ بنده اى عالم نباشد تا اين كه به بالا دست خود حسد نبرد و زير دست خود را خوار نشمارد.
11- سه پاداش
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكا عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زيدَ فى عُمْرِهِ.»:
هر كه زبانش راست است كردارش پاك است،و هر كه خوش نيّت است روزىاش فزون است، و هر كه با اهلش نيكى مىكند به عمرش افزوده شود.
12- پرهيز از كسالت
«إِيّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجْرَ فَإِنَّهُما مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ، مَنْ كَسِلَ لَمْ يُؤَدِّ حَقًّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ يَصْبِرْ عَلى حَقٍّ.»:
از كسالت و تنگدلى بپرهيز كه اين دو كليد هر بدى باشند، هر كه كسالت ورزد حقّى را نپردازد، و هر كه تنگدل شود بر حقّ شكيبا نَبُوَد.
13- بدترين حسرت در روز قيامت
«إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَيْرِهِ.»:
پر حسرتترين مردم در روز قيامت، بنده اى است كه عدلى را وصف كند و خودش خلاف آن را عمل كند.
14- نتايج صله رحم
«صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَكِّى الاَْعْمالَ وَ تُنْمِى الاَْمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى وَ تُيَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِىءُ فِى الاَْجَلِ.»:
صله ارحام، اعمال را پاكيزه گرداند و اموال را بيفزايد و بلا را بگرداند و حساب را آسان كند و اجل را به تأخير اندازد.
15- نيكو گفتارى با ديگران
«قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أَنْ يُقالَ لَكُمْ.»
به مردم بگوييد بهتر از آن چيزى كه خواهيد به شما بگويند.
16- هديّه الهى
«إِنَّ اللّهَ يَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ كَما يَتَعَهَّدُ الْغائِبُ أَهْلَهُ بِالْهَدِيَّةِ وَ يَحْميهِ عَنِ الدُّنْيا كَما يَحْمِى الطَّبيبُ الْمَريضَ.»:
همانا خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار دهد، چنان كه سفر كرده اى براى خانواده خود هديّه بفرستد، و او را از دنيا پرهيز دهد، چنان كه طبيب مريض را پرهيز دهد.
17- راستگويى و اداى امانت
«عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْها بَرًّا كانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَيْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّيْتُها إِلَيْهِ.»:
بر شما باد پارسايى و كوشش و راستگويى و پرداخت امانت به كسى كه شما را امين بر آن دانسته، نيك باشد يابد. و اگر قاتل على بن ابيطالب(عليه السلام) به من امانتى سپرد، هر آينه آن را به او برخواهم گرداند.
18- تعريف غيبت و بهتان
«مِنَ الْغيبَةِ أَنْ تَقُولَ فى أَخيكَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ، وَ أَنَّ الْبُهْتانَ أَنْ تَقُولَ فى أَخيكَ ما لَيْسَ فيهِ.»:
غيبت آن است كه درباره برادرت چيزى را بگويى كه خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است. و بهتان آن است كه عيبى را كه در برادرت نيست به او ببندى.
19- دشنام گو، مبغوض خداست
«إِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْفاحِشَ المُتَفَحِّشَ.»:
خداوند، دشنام گوى بىآبرو را دشمن دارد.
20- نشانه هاى تواضع
«أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقيتَ وَ أَنْ تَتْرُكَ الْمِراءَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحِقًّا.»:
تواضع و فروتنى آن است كه (آدمى) به نشستن در آنجا كه فروتر از شأن اوست راضى باشد، و اين كه به هر كس رسيدى سلام كنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى.
21- پاكدامنى، بهترين عبادت
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.»:
بالاترين عبادت، عفّت شكم و شهوت است.
22- نشانه شيعه واقعى
«ما شيعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ أَطاعَهُ.»:
شيعه ما نيست، مگر آن كه تقواى الهى داشته باشد و خدا را فرمان بَرَد.
23- ريشه گناه، نشناختن خداست
«ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.»:
خدا را نشناخته آن كه نافرمانىاش كند.
24- عقل، بهترين مخلوق الهى
«لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قالَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْكَ وَ لا أَكْمَلْتُكَ إِلاّ فيمَنْ أُحِبُّ، أَما إِنّى إِيّاكَ آمُرُ وَ إِيّاكَ أَنْهى وَ إِيّاكَ أُعاقِبُ وَ إِيّاكَ أُثيبُ.»:
چون خداوند، عقل را آفريد از او بازپرسى كرد، به او گفت: پيش آى! پيش آمد. گفت: بازگرد. بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، مخلوقى را كه از تو به پيشم محبوبتر باشد نيافريدم. و تو را تنها به كسانى كه دوستشان دارم به طور كامل دادم. همانا امر و نهى و كيفر و پاداشم متوجّه توست.
25- بر اساس عقل
«إِنَّما يُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْيا.»:
خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است، دقّت و باريك بينى مىكند.
26- مزدِ معلّم و متعلّم
«إِنَّ الَّذى يُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوانَكُمْ كَما عَلَّمَكُمُوهُ الْعُلَماءُ.»:
آن كه از شما به ديگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجوست و از او هم بيشتر.
از دانشمندان دانش فراگيريد و آن را به برادران دينى خود بياموزيد، چنان كه دانشمندان به شما آموختند.
27- گناهِ فتوا دهنده بىدانش
«مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْياهُ.»:
هر كه بدون علم و هدايت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت كنند و گناه آن كه به فتوايش عمل كند دامنگيرش شود.
28- عالمان دوزخى
«مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ، أَوْ يُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنَّ الرِّئاسَةَ لاتَصْلُحُ إِلاّ لاَِهْلِها.»:
هر كه علم و دانش را جويد براى آن كه بر علما ببالد يا با سفها بستيزد يا مردم را متوجّه خود كند، بايد آتش دوزخ را جاى نشستن خود گيرد; همانا رياست جز براى اهلش شايسته نيست.
29- سرنگونان جهنّمى
«فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «فَكُبْكِبُوا فيها هُمْ وَ الْغاوُنَ» قالَ: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ إِلى غَيْرِهِ.»:
درباره آيه شريفه «فَكُبْكِبُوا فيها هُمْ وَ الْغاوُنَ»; يعنى: «اينها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ايشان گروهى باشند كه عدالت را به زبان بستايند، امّا در عمل با آن مخالفت ورزند!
30- غير خدا را تكيهگاه نگيريد
«لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَليجَةً فَلا تَكُونُوا مُؤْمِنينَ فَإِنَّ كُلَّ سَبَب وَنَسَب وَقَرابَة وَوَليجَة وَبِدْعَة وَشُبْهَة مُنْقَطِعٌ إِلاّ ما أَثْبَتَهُ الْقُرآنُ.»:
غير خدا را براى خود تكيهگاه و محرم راز مگيريد كه در آن صورت مؤمن نيستيد، زيرا هر وسيله و پيوند و خويشى و محرم راز و هرگونه بدعت و شبهتى، نزد خدا، بريده و بىاثر است جز آنچه را كه قرآن، اثبات كرده است.
[و آن ايمان و عمل صالح است.]
31- نشانه هاى فقيهِ پارسا
«إِنَّ الْفَقيهَ حَقَّ الْفقيهِ أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا، أَلرّاغِبُ فِى الاْخِرَةِ أَلْمُتَمَسِّكُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله وسلم).»:
فقيه حقيقى، زاهد در دنيا، مايل به آخرت و چنگ زننده به سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
32- شوخىِ بدون فحش
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يُحِبُّ الْمُلاعِبَ فِى الْجَماعَةِ بِلا رَفَث.»:
خداى عزّوَجلّ آن كس را كه ميان جمعى شوخى و خوشمزگى كند دوست دارد، در صورتى كه فحشى در ميان نباشد.
33- عذاب زودرسِ سه خصلت
«ثَلاثُ خِصال لا يَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدًا حَتّى يَرى وَ بالَهُنَّ: أَلْبَغْىُ، وَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَ الَْيمينُ الْكاذِبَةُ يُبارِزُ اللّهَ بِها.»:
سه خصلت است كه مرتكبشان نميرد تا وبالشان را بيند: ستمكارى و از خويشان بريدن و قسم دروغ كه نبرد با خداست.
34- مطلوبِ خدا
«ما مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ وَ يُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ.»:
چيزى نزد خداوند عزَّوجَلّ بهتر از اين نيست كه از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود.
35- پافشارى در دعا
«وَ اللّهِ لا يُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فى حاجَتِهِ إِلاّ قَضاها لَهُ.»:
به خدا سوگند هيچ بنده اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزّوجلّ نكند، جز اين كه حاجتش را برآورد.
36- دعا كردن در سحر
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ كُلَّ عَبْد دَعّاء فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فيها أَبْوابُ السَّماءِ، وَ تُقْسَمُ فيهَا الاَْرْزاقُ، وَ تُقْضى فيهَا الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»:
همانا خداوند عزّوجلّ از ميان بندگان مؤمنش آن بنده اى را دوست دارد كه بسيار دعا كند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زيرا آن ساعتى است كه درهاى آسمان در آن هنگام بازگردد و روزى ها در آن تقسيم گردد و حاجت هاى بزرگ برآورده شود.
37- دعا براى ديگران
«أَوْشَكُ دَعْوَةً وَ أَسْرَعُ إِجابَةً دُعاءُ الْمَرْءِ لاَِخيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ.»:
دعايى كه بيشتر اميد اجابت آن مىرود و زودتر به اجابت مىرسد، دعا براى برادر دينى است در پشت سرِ او.
38- چشم هايى كه نمىگريند
«كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيمةِ غَيْرُ ثَلاث: عَيْن سَهِرَتْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ عَيْن فاضَتْ مِنْ خَشْيَهِ اللّهِ، وَ عَيْنِ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.»:
هر چشمى روز قيامت گريان است، جز سه چشم:1ـ چشمى كه در راه خدا شب را بيدار باشد،2ـ چشمى كه از ترس خدا گريان شود،3ـ و چشمى كه از محرّمات الهى بسته شود.
39- حريص همچون كرم ابريشم
«مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفًّا كانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمًّا.»:
شخص حريص به دنيا، مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم بر خود مىپيچد راه بيرون شدنش دورتر و بستهتر مىگردد، تا اين كه از غم و اندوه بميرد.
40- دو رويى و دو زبانى
«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ، يُطْرى أَخاهُ شاهِدًا وَ يَأْكُلُهُ غائِبًا، إِنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ وَ إِنِابْتُلِىَ خَذَلَهُ.»:
بد بندهاى است آن بندهاى كه دو رو و دو زبان باشد، در حضورِ برادرش او را ستايش كند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گرفتار شود، دست از يارى او بردارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث چاپ

1- در پناه خداوند

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَين، زَيْنُ الْعابدين (عَلَيْهِ السَّلام) :

ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْيَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أَعْطى النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَرِجْلاً حَتّى يَعْلَمَ أَنَّهُ فى طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ فى مَعْصِيَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْب حَتّى يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

امام سجاد(عليه اسلام) فرمود: سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شدايد صحراى محشر در امان است:

اوّل آن كه در كارگشائى و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.

دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتى بينديشد كه كارى را كه مى خواهد انجام دهد يا هر سخنى را كه مى خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودى خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مى باشد.

سوّم قبل از عيب جوئى و بازگوئى عيب ديگران، سعى كند عيب هاى خود را برطرف نمايد.

2- موجبات نجات انسان

قالَ(عليه السلام): ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ، وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ.(2)

فرمود: سه چيز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئى و غيبت مردم، خود را مشغول به كارهائى كردن كه براى آخرت و دنيايش مفيد باشد.

و هميشه بر خطاها و اشتباهات خود گريان و ناراحت باشد.

3- کمال مسلمانى

قالَ(عليه السلام): أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما يَجْعَلُ عَلى نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْياء مِنْ كُلِّ قَبِيح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(3)

فرمود: هركس داراى چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى كند كه از او راضى و خوشنود است:

1 ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نمايد.

2 ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.

3 ـ حيا و پاكدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.

4 ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عيال خود.

4- اهميت خير خواهى و محاسبه

قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَم، إنَّكَ لا تَزالُ بَخَيْر ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعاراً.(4)

فرمود: اى فرزند آدم، تا آن زمانى كه در درون خود واعظ و نصيحت كننده اى دلسوز داشته باشى، و در تمام امور بررسى و محاسبه كارهايت را اهميّت دهى، و در تمام حالات ـ از عذاب الهى ـ ترس و خوف داشته باشى؛ در خير و سعادت خواهى بود.

5- حق شکم

قالَ(عليه السلام): وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَليل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِكَثير، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ.(5)

فرمود: حقّى كه شكم بر تو دارد اين است كه آن را ظرف چيزهاى حرام ـ چه كم و چه زياد ـ قرار ندهى و بلكه در چيزهاى حلال هم صرفه جوئى كنى و به مقدار نياز استفاده نمائى.

6- مشتاق بهشت

قالَ(عليه السلام): مَنِ اشْتاقَ إلى الْجَنَّةِ سارَعَ إلى الْحَسَناتِ وَسَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَمَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَراجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(6)

فرمود: كسى كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهاى نيك، سرعت مى نمايد و شهوات را زير پا مى گذارد؛ و هركس از آتش قيامت هراسناك باشد به درگاه خداوند توبه مى كند و از گناهان و كاهاى زشت دورى مى جويد.

7- دست نياز به سوى مردم

قالَ(عليه السلام): طَلَبُ الْحَوائِجِ إلىَ النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَياةِ وَمَذْهَبَةٌ لِلْحَياءِ، وَاسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرِ، وَقِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحاضِر.(7)

فرمود: دست نياز به سوى مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خوارى در زندگى و در معاشرت خواهد بود.

و نيز موجب از بين رفتن حياء و ناچيز شدن شخصيت خواهد گشت به طورى كه هميشه احساس نياز و تنگ دستى نمايد. و هرچه كمتر به مردم رو بيندازد و كمتر درخواست كمك نمايد بيشتر احساس خودكفائى و بى نيازى خواهد داشت.

8- كنترل اعضاء

قالَ(عليه السلام): اَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الاْنْسانِ نَفْسَهُ.(8)

فرمود: سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و كنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه كار زشت و خلاف است.

9- بزرگان دنيا و آخرت

قالَ(عليه السلام): سادَةُ النّاسِ فى الدُّنْيا الأَسْخِياء، وَ سادَةُ الناسِ في الآخِرَةِ الاْتْقياءِ.(9)

فرمود: در اين دنيا سرور مرد، سخاوتمندان هستند؛ ولى در قيامت سيّد و سرور مردم، پرهيزكاران خواهند بود.

10- ازدواج براى خدا

قالَ(عليه السلام): مَنْ زَوَّجَ لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(10)

فرمود: هركس براى رضا و خوشنودى خداوند ازدواج نمايد و با خويشان خود صله رحم نمايد، خداوند او را در قيامت مفتخر و سربلند مى گرداند.

11- ديدار دوستان

قالَ(عليه السلام): مَنْ زارَ أخاهُ فى اللّهِ طَلَباً لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَيَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَك، وَهَتَفَ بِهِ هاتِفٌ مِنْ خَلْف ألاطِبْتَ وَطابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.(11)

فرمود: هركس به ديدار دوست و برادر خود برود و براى رضاى خداوند او را زيارت نمايد به اميد آن كه به وعده هاى الهى برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشايعت خواهند كرد، همچنين مورد خطاب قرار مى گيرد كه از آلودگى ها پاك شدى و بهشت گوارايت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

12- قبول عُذر

قالَ(عليه السلام): إنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلى يَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَيْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(12)

فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگويى كند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذيراباش.

13- بدى و ضرر گناه

قالَ(عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَيْفَ لايَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(13)

فرمود: تعجّب دارم از كسى كه نسبت به تشخيص خوب و بد خوراكش اهتمام مىورزد كه مبادا ضررى به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و ديگر كارهايش اهميّت نمى دهد، و نسبت به مفاسد دنيائى، آخرتى روحى، فكرى، اخلاقى و... بى تفاوت است.

14- اطعام مؤمن

قالَ(عليه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً مِنْ جُوع أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَمَنْ سَقى مُؤْمِناً مِنْ ظَمَأ سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحيقِ الْمَخْتُومِ، وَمَنْ كَسا مُؤْمِناً كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّيابِ الْخُضْرِ.(14)

فرمود: هركس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از ميوه هاى بهشت اطعام مى نمايد، و هر كه تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سيرآبش مى گرداند، و هركس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى ـ كه بهترين نوع و رنگ مى باشد ـ خواهد پوشاند.

15- عقول ناقصه و دين

قالَ(عليه السلام): إنَّ دينَ اللّهِ لايُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَةِ، وَالاْراءِ الْباطِلَةِ، وَالْمَقاييسِ الْفاسِدَةِ، وَلايُصابُ إلاّ بِالتَّسْليمِ، فَمَنْ ـ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدى بِنا هُدِىَ، وَمَنْ دانَ بِالْقِياسِ وَالرَّأْىِ هَلَكَ.(15)

فرمود: به وسيله عقل ناقص و نظريه هاى باطل، و مقايسات فاسد و بى اساس نمى توان احكام و مسائل دين را به دست آورد؛ بنابراين تنها وسيله رسيدن به احكام واقعى دين، تسليم محض مى باشد؛ پس هركس در مقابل ما اهل بيت تسليم باشد از هر انحرافى در امان است و هر كه به وسيله ما هدايت يابد خوشبخت خواهد بود. و شخصى كه با قياس و نظريات شخصى خود بخواهد دين اسلام را دريابد، هلاك مى گردد.

16- دنيا و آخرت

قالَ(عليه السلام): الدُّنْيا سِنَةٌ، وَالاْخِرَةُ يَقْظَةٌ، وَنَحْنُ بَيْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ.(16)

فرمود: دنيا همچون نيمه خواب (چرت) است و آخرت بيدارى مى باشد و ما در اين ميان رهگذر، بين خواب و بيدارى به سر مى بريم.

17- کار وکسب در شهر

قالَ(عليه السلام): مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَيَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحينَ، وَتَكُونَ لَهُ أوْلادٌ يَسْتَعينُ بِهِمْ.(17)

فرمود: از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نمايد و شريكان و مشتريانش افرادى صالح و نيكوكار باشند، و نيز داراى فرزندانى باشد كه كمك حال او باشند.

18- آيات الهى

قالَ(عليه السلام): آياتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَةٌ، فَيَنْبَغى لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فيها.(18)

فرمود: هر آيه اى از قرآن، خزينه اى از علوم خداوند متعال است، پس هر آيه را كه مشغول خواندن مى شوى، در آن دقّت كن كه چه مى يابى.

ختم قرآن در مکه

19- قالَ(عليه السلام): مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّة لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرى رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)، وَيَرَى مَنْزِلَهُ فى الْجَنَّةِ.(19)

فرمود: هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند، نمى ميرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)؛ و نيز جايگاه خود را در بهشت رؤيت مى نمايد.

20- حج

قال(عليه السلام): يا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ يَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَعَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِكَ يَجِبُ عَلَيْكُمْ تُشارِكُوهُمْ فى الاْجْرِ.(20)

فرمود: شماهائى كه به مكّه نرفته ايد و در مراسم حجّ شركت نكرده ايد، بشارت باد شماها را به آن حاجيانى كه بر مى گردند، با آن ها ـ ديدار و ـ مصافحه كنيد تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شريك باشيد.

21- رضا به مقدّرات الهى

قالَ(عليه السلام): الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ، مِنْ أعْلى دَرَجاتِ الْيَقينِ.(21)

فرمود: شادمانى و راضى بودن به سخت ترين مقدّرات الهى از عالى ترين مراتب ايمان و يقين خواهد بود.

22- حلم و صبر

قالَ(عليه السلام): ما مِنْ جُرْعَة أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ جُرْعَتَيْنِ: جُرْعَةُ غَيْظ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْم، أَوْ جُرْعَةُ مُصيبَة رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْر.(22)

فرمود: نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از يكى از اين دو حالت نيست: حالت غضب و غيظى كه مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و ديگرى حالت بلا و مصيبتى كه مؤمن آن را با شكيبائى و صبر بگذراند.

23- عيب جوئى

قالَ(عليه السلام): مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فيهِمْ رَمَوْهُ بِما لَيْسَ فيِهِ.(23)

فرمود: هركس مردم را عيب جوئى كند و عيوب آنان را بازگو نمايد و سرزنش كند، ديگران او را متهّم به غير واقعيّات مى كنند.

24- هم نشينى با صالحان

قالَ(عليه السلام): مُجالَسَةُ الصَّالِحيِنَ داعِيَةٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِيادَةٌ فِى الْعَقْلِ.(24)

فرمود: هم نشينى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خير مى كشاند؛ و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزايش شعور و بينش مى باشد.

25- قلب حزين و بنده شكرگذار

قالَ(عليه السلام): إنَّ اللّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْب حَزين، وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبْد شَكُور.(25)

فرمود: همانا خداوند مهربان دوست دارد هر قلب حزين و غمگينى را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد)؛ و نيز هر بنده شكرگذارى را دوست دارد.

26- زبان آدمى

قالَ(عليه السلام): إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَم يَشْرُفُ عَلى جَميعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباح فَيَقُولُ: كَيْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَيَقُولُونَ: بِخَيْر إنْ تَرَكْتَنا، إنَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.(26)

فرمود: هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضاء و جوارحش وارد مى شود و مى گويد: چگونه ايد؟ و در چه وضعيّتى هستيد؟ جواب دهند: اگر تو ما را رها كنى خوب و آسوده هستيم، چون كه ما به وسيله تو مورد ثواب و عقاب قرار مى گيريم.

27- زحمت براى آخرت

قالَ(عليه السلام): ما تَعِبَ أوْلِياءُ اللّهُ فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْيا لِلاْخِرَةِ.(27)

فرمود: دوستان و اولياء خدا در فعاليّت هاى دنيوى خود را براى دنيا به زحمت نمى اندازند و خود را خسته نمى كنند بلكه براى آخرت زحمت مى كِشند.

28- طلب علم

قالَ(عليه السلام): لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(28)

فرمود: چنانچه مردم منافع و فضايل تحصيل علوم را مى دانستند هر آينه آن را تحصيل مى كردند گرچه با ريخته شدن و يا فرو رفتن زير آب ها در گرداب هاى خطرناك باشد.

29- عظمت خدا

قال(عليه السلام): لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماءِ وَ الاْرْضِ أنْ يَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ يَقْدِرُوا.(29)

فرمود: چنانچه تمامى اهل آسمان و زمين گِرد هم آيند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصيف و تعريف كنند، قادر نخواهند بود.

30- پاکدامنى و معرفت به خدا

قالَ(عليه السلام): ما مِنْ شَيْىء أحبُّ إلى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَفَرْج، وَما شَيْىءٌ أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ أنْ يُسْألَ.(30)

فرمود: بعد از معرفت به خداوند چيزى محبوب تر از دور نگه داشتن شكم و عورت ـ از آلودگى ها و هوسرانى ها و گناهان ـ نيست، و نيز محبوبترين كارها نزد خداوند مناجات و درخواست نيازمنديها به درگاهش مى باشد.

31- پاکدامنى

قالَ(عليه السلام): إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ.(31)

فرمود: با فضيلت ترين ومهمترين مجاهدت ها، عفيف نگه داشتن شكم و عورت است ـ از چيزهاى حرام و شبهه ناك .

32- مرگ

قالَ(عليه السلام): إبْنَ آدَم إنَّكَ مَيِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَمَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ جَواباً.(32)

فرمود: اى فرزند آدم! (اى انسان! تو) خواهى مُرد و سپس محشور مى شوى و در پيشگاه خداوند متعال جهت سؤال و جواب احضار خواهى شد، پس جوابى (قانع كننده و صحيح در مقابل سؤال ها) مهيّا و آماده كن.

33- نظر كردن مؤمن به صورت برادرش

قالَ(عليه السلام): نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ أخِيهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَالْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.(33)

فرمود: نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است.

34- همراهى با فاسق

قالَ(عليه السلام): إيّاكَ وَمُصاحَبَةُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُكَ بِأكْلَة أَوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَإيّاكَ وَمُصاحَبَةُ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى كِتابِ اللّهِ.(34)

فرمود: بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون كه او به يك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را مى فروشد؛ و مواظب باش از دوستى و صحبت كردن با كسى كه قاطع صله رحم مى باشد چون كه او را در كتاب خدا ملعون يافتم.

35- مشكل ترين لحظات انسان

قالَ(عليه السلام): أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَةُ الَّتى يُعايِنُ فيها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَةُ الَّتى يَقُومُ فيها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَةُ الَّتى يَقِفُ فيها بَيْنَ يَدَيِ الله تَبارَكَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّةُ وَإمّا إلَى النّارِ.(35)

فرمود: مشكل ترين و سخت ترين لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:

1 ـ آن موقعى كه عزرائيل بر بالين انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگيرد.

2 ـ آن هنگامى كه از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خيزد.

3 ـ آن زمانى كه در پيشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و كتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گيرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاويد مى شود و يا راهى دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.

36- عصر ظهور

قالَ(عليه السلام): إذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شيعَتِنا الْعاهَةَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَديدِ، وَجَعَلَ قُوَّةَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أرْبَعينَ رَجُلاً.(36)

فرمود: هنگامى كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحى له الفداء و عجّ) قيام و خروج نمايد خداوند بلا و آفت را از شيعيان و پيروان ما بر مى دارد ودل هاى ايشان را همانند قطعه آهن محكم مى نمايد، و نيرو و قوّت هر يك از ايشان به مقدار نيروى چهل نفر ديگران خواهد شد.

37- کارکردن براى آخرت

قالَ(عليه السلام): عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَكَ دارَ الْبقاء.(37)

فرمود: بسيار عجيب است از كسانى كه براى اين دنياى زودگذر و فانى كار مى كنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را كه باقى و ابدى است رها و فراموش كرده اند.

قطع طَمَع از اموال ديگران

38- قالَ(عليه السلام): رَأْيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِى قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِى أيْدِى النّاسِ.(38)

فرمود: تمام خيرات و خوبى هاى دنيا و آخرت را در چشم پوشى و قطع طَمَع از زندگى و اموال ديگران مى بينم (يعنى قناعت داشتن).

39- اهميت عقل

قالَ(عليه السلام): مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فيهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أيْسَرِ ما فيهِ.(39)

فرمود: كسى كه بينش و عقل خود را به كمال نرساند ـ و در رُكود فكرى و فرهنگى بسر برد ـ به سادگى در هلاكت و گمراهى و سقوط قرار خواهد گرفت.

40- معرفت و كمال دين

قالَ(عليه السلام): إنَّ الْمَعْرِفَةَ، وَكَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لايُغْنيهِ، وَقِلَّةُ ريائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ.(40)

فرمود: همانا معرفت و كمال دين مسلمان در گرو رهاكردن سخنان و حرف هائى است كه به حال او ـ و ديگران ـ سودى ندارد.

همچنين از ريا و خودنمائى دورى جستن؛ و در برابر مشكلات زندگى بردبار و شكيبا بودن؛ و نيز داراى اخلاق پسنديده و نيك سيرت بودن است.

پاورقى ها:

[1] ـ تحف العقول: ص204، بحارالأنوار: ج 75، ص 141، ح 3.
[2] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 3.
[3] ـ مشكاة الأنوار: ص 172، بحارالأنوار: ج 66، ص 385، ح 48.
[4] ـ مشكاة الأنوار: ص 246، بحارالأنوار: ج 67، ص 64، ح 5.
[5] ـ تحف العقول: ص 186، بحارالأنوار: ج 71، ص 12، ح 2.
[6] ـ تحف العقول: ص 203، بحارالأنوار: ج 75، ص 139، ح 3.
[7] ـ تحف العقول: ص 210، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3.
[8] ـ تحف العقول: ص201، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3.
[9] ـ مشكاة الأنوار: ص 232، س 20، بحارالأنوار: ج 78، ص 50، ح 77.
[10] ـ مشكاة الأنوار: ص 166، س 3.
[11] ـ مشكاة الأنوار: ص 207، س 18.
[12] ـ مشكاة الأنوار: ص 229، س 10، بحارالأنوار: ج 78، ص 141، ح 3.
[13] ـ أعيان الشّيعة: ج 1، ص 645، بحارالأنوار: ج 78، ص 158، ح 19.
[14] ـ مستدرك الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8.
[15] ـ مستدرك الوسائل: ج 17، ص 262، ح 25.
[16] ـ تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 343، س 20.
[17] ـ وسائل الشيعة: ج 17، ص 647، ح 1، ومشكاة الأنوار: ص 262.
[18] ـ مستدرك الوسائل: ج 4، ص 238، ح 3.
[19] ـ من لا يحضره الفقيه: ج 2، ص 146، ح 95.
[20] ـ همان مدرك: ج 2، ص 147، ح97.
[21] ـ مستدرك الوسائل: ج 2، ص 413، ح 16.
[22] ـ مستدرك الوسائل: ج 2، ص 424، ح 21.
[23] ـ بحار الأنوار: ج 75، ص 261، ح 64.
[24] ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 141، ضمن ح 30، و ج 75، ص 304.
[25] ـ كافى: ج 2، ص 99، بحارالأنوار: ج 71، ص 38، ح 25.
[26] ـ اصول كافى: ج 2، ص 115، وسائل الشّيعة: ج 12، ص 189، ح 1.
[27] ـ بحارالأنوار: ج 73، ص 92، ضمن ح 69.
[28] ـ اصول كافى: ج 1، ص 35، بحارالأنوار: ج 1، ص 185، ح 109.
[29] ـ اصول كافى: ج 1، ص 102، ح 4.
[30] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 78، ص 41، ح 3.
[31] ـ مشكاة الأنوار: ص 157، س 20.
[32] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 70، ص 64، ح 5.
[33] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 78، ص 140، ح 3.
[34] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 74، ص 196، ح 26.
[35] ـ بحار الأنوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شيخ صدوق.
[36] ـ خصال: ج 2، ص 542، بحارالأنوار: ج 52، ص 316، ح 12.
[37] ـ بحارالأنوار: ج 73، ص 127، ح 128.
[38] ـ اصول كافى: ج 2، ص 320، بحارالأنوار: ج 73، ص 171، ح 10.
[39] ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 94، ح 26، به نقل از تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام).
[40] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 2، ص 129، ح 11.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

احادیث حضرت فاطمه(س) چاپ


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك ، و الصلاة تنزيها لكم عن الكبر؛
خداي تعالي ايمان را براي پاكيزگي از شرك قرار داد ، و نماز را براي دوري از تكبر و خودخواهي.
(احتجاج طبرسي،ج1،ص258)


حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا
(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)


حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند .
(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)


حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه؛
ما اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)


حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(علیه السلام) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)می فرمایند:
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر است و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.
کنزالعمال، ج7، ص 225.


حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) فرمودند:
فرض الله الصیام تثبیتا للاخلاص؛
خداوند روزه را برای استواری اخلاص، واجب فرمود.
بحارالانوار، ج96، ص 368.


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند:
ان کنت تعمل بما امرناک و تنهی عما زجرناک عنه فأنت شیعتنا و الا فلا؛
اگر به آنچه به شما امر می کنیم عمل کنی و از آنچه شما را باز می داریم دوری کنی، از شیعیان مایی و گرنه هرگز.
بحارالانوار، ج68، ص 155.


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند:
خیارکم ألینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم؛
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر است و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.
کنزالعمال، ج7، ص 225.


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند:
الزم رجلها فان الجنة تحت اقدامها؛
در خدمت مادر باش، زیرا بهشت زیر پای مادران است.
کنزالعمال، ج16، ص 426.


حضرت فاطمه الزهراء (علیها السلام) می فرمایند:
فرض الله الأمر بالمعروف مصلحة للعامة .
خداوند امر به معروف و نهی از منکر را برای اصلاح مردم قرار داد.
بحارالانوار، ج6، ص 107.


حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) می فرمایند:
جعل الله الصلاة تنزیها لکم عن الکبر.
خداوند متعال نماز را مایه ی دوری شما از کبر و خودپسندی قرار داد.
اعیان الشیعه/ج1/ص 316.




مِن دُعاءِ فاطِمَةَ الزَّهراء عليهاالسلام: اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ قُوَّةً فى عِبادَتِكَ وَتَبَصُّرا فى كِتابِكَ وَفَهْما فى حُكْمِكَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ وَالِ مُحَمَّدٍ وَلاتَجْعَلِ الْقُرْانَ بِنا ماحِلاً وَالصِّراطَ زائِلاً وَمُحَمَّدا صَلَى اللّهُ عَلَيهِ وَالِهِ عَنّا مُوَلِّيا؛
يكى از دعاهاى حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) این بود: بارالها: نيرومندى در بندگيت و بينش روشن در كتابت و فهم و درك احكامت را از تو خواستارم. خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و قران را دور از دسترس ما و پل صراط را لغزشگاه ما و محمد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) را رويگردان از ما قرار مده.
[بلد الامين: 101.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از خطبه خود مى‏فرمايند:
فَبِعَيْنِ اللّه‏ِ ما تَفْعَلُونَ، وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ، وَاَنَا ابْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ، فَاعْمَلُوا اِنّا عامِلُونَ، وَانْتَظِرُوا اِنّا مُنْتَظِرُونَ…؛
... آنچه مى‏كنيد زير نظر خداست و ستمگران به زودى خواهند دانست كه به سوى چه سرانجامى باز مى‏گردند! و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك و سخت بيم مى‏داد، پس هر چه خواهيد بكنيد ما نيز كار خود پيش مى‏گيريم و منتظر باشيد و ما نيز در انتظار به سر مى‏بريم.
[ الاحتجاج، ج 1: 141.]


مِن دُعاءِ فاطِمَةَ الزَّهراء عليهاالسلام: اَلّلهُمَّ اِلَيْكَ نَشْكُو فَقْدَ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ وَصَفِيِّكَ وَارْتِدادَ اُمَّتِهِ وَمَنْعِهِمْ اِيّانا حَقَّنَا الذَّى جَعَلْتَهُ لَنا فى كِتابِكَ الْمُنْزَلِ عَلى نَبِيِّكَ بِلِسانِهِ؛
يكى از دعاهاى حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) این بود: بارالها: ـ درد جانكاه ـ از دست دادن پيامبر و فرستاده برگزيده‏ات را به تو باز مى‏گوييم و نيز عقبگرد امّتش و جلوگيرى آنان از دسترسى ما به حقى را كه تو در كتاب و برزبان پيامبرت تعيين كرده‏اى به تو شكايت مى‏كنيم.
[صحيفة الزهرا:174 ]


مِن دُعاءِ فاطِمَةَ الزَّهراء عليهاالسلام: اِلهى اَصْلِحْ دينى اَلَّذى هُوَ عِصْمَةُ اَمْرى وَاَصْلِحْ لى دُنْياىَ الَّتى اِلَيْها مَعادى وَاجْعَلِ الْحَياةَ زِيادَةً لى مِنْ كُلِ‏خَيْرٍ وَاجْعَلِ‏الْمَوْتَ راحَةً لى مِنْ كُلِّ شَرٍّ؛
يكى از دعاهاى حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) این بود: بارالها: دينم را كه ملاك و محور كارهاى من و دنيايم را كه خانه تلاش ومعاش من وآخرتم را كه سرانجام من به سوى آن است اصلاح فرما، و زندگيم را وسيله بركت و خير و مرگم را وسيله رهايى و راحتى از هر شرّ و بدى قرار ده.
[فلاح‏السائل: 238.]


مِن دُعاءِ فاطِمَةَ الزَّهراء عليهاالسلام: اَللّهُمَّ بِعِلْمِكَ الْغَيْبِ وَ قُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ اَحْيِنى ما عَلِمْتَ الْحَياةَ خَيْرا لى وَ تَوَفَّنى اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيْرا لى. اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ كَلِمَةَ الاِْخْلاصِ وَ خَشْيَتَكَ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدَ فِى الْغِنى وَالْفَقْرِ؛
يكى از دعاهاى حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) این بود: بارالها ! به علم غيب و قدرت فراگيرت سوگند، مرا زنده بدار تا روزى كه آن، براى من سودمند است و بميران هنگامى كه مرگ، به سود من باشد. خدايا اعتقاد خالص و ترس از خودت را به هنگام خوشنودى و خشم و ميانه‏روى در حال دارايى و تهى‏دستى را از تو خواستارم.
[بحارالانوار ج 94: 225.]


قالَت فاطِمَةُ لِبَعضِ النِّساءِ: اِرْضى‏اَبَوَىْ دينِكِ مُحَمَّدا وَعَليّا بِسَخَطِ اَبَوَىْ نَسَبِكِ وَ لاتُرْضِى اَبَوَىْ نَسَبِكِ بَسَخَطِ اَبَوَىْ دينِكِ؛
حضرت فاطمه(عليهاالسلام) به برخى از زنان فرمودند: ـ در صورت ناچارى ـ براى جلب رضايت حضرت محمد و حضرت على(عليهماالسلام) ـ كه پدر اسلام و امت مسلمان هستند. پدر و مادر خويش را به خشم آر (از رنجش آنان هراس مكن) ولى مبادا براى جلب رضايت پدر و مادرت، آنان را به خشم آرى.
توضیح: منظور از به خشم درآوردن پدر و مادر، نافرمانی درخواست آنها در محرمات الهی است.
[تفسير منسوب به امام عسكرى عليه‏السلام: 334.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند:
در آداب سفره دوازده خصلت است كه هر مسلمانى بايد آن را بداند. چهار خصلت واجب و چهار تا مستحب و چهار تاى ديگر از ادب است: شناخت (ارزش نعمت) و رضا (به روزى خداوندى) و نام خدا بر زبان آوردن و سپاس او گفتن از واجبات است، وضوى قبل از غذا و در حال نشسته غذا خوردن و نشستن روى طرف چپ و با سه انگشت غذا خوردن از مستحبات است، و خوردن از غذايى كه نزديك و روبروى توست و كوچك گرفتن لقمه و زياد جويدن و كمتر نگريستن به روى ديگران از آداب غذا خوردن است.
[عوالم، ج 11: 629.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشی از خطبه خود فرمودند:
فَجَعَلَ‏اللّه‏ُ الاْءيمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّركِ وَالصَّلاةَ تَنْزيها لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَنَماءً فِى الرِّزْقِ وَ الصِّيامَ تَثْبيتا لِلاِْخْلاصِ وَ الْحَجَّ تَشْييدا لِلّدينِ وَ الْعَدْلَ تَنْسيقا لِلْقُلُوبِ وَ طاعَتَنا نِظاما لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَمانا لِلْفُرْقَةِ وَ الْجِهادَ عِزّا لِلاِْسْلامِ وَالصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتيجابِ الْأَجْرِ وَالْأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ وَ ... ؛
... پس خداى متعال ايمان را براى پاك نمودن شما از شرك، و نماز را براى دور نمودنتان از كبر، و زكات را براى تزكيه نفس و توسعه روزى، و روزه را براى استوارى اخلاص، و حج را براى پايدارى دين، و عدالت ورزى را براى هماهنگى دلها، و فرمانبردارى از ما را براى نظم جامعه، و رهبرى ما را سبب امنيت از پراكندگى، و جهاد را براى عزّت‏بخشى اسلام، و بردبارى در برابر مشكلات را كمكى در بدست آوردن پاداش، و امر به معروف را براى اصلاح جامعه قرار داد.
[ الاحتجاج ، ج 1: 134.]


وَ حَضَرَتْ إمرَأَةٌ عِندَ فاطِمَةَ الصِّديّقَةَ عليهاالسلام فَقالَتْ: ... لا أشُقُّ عَلَيكِ يا بِنتَ رَسُولِ‏اللّه‏ِ، قالَت فاطِمَةُ عليهاالسلام: هاتى و سَلى عَمّا بَدالَكِ، اَرَأَيْتِ مَنِ اكْتَرى يَوْما يَصْعَدُ اِلى سَطْحٍ بِحَمْلٍ ثَقيلٍ وَ كِراهُ مِأَةَ اَلْفِ دينارٍ أَيَثْقُلُ عَلَيْهِ ذلِكَ؟ فَقالَتْ: لا. فَقالَتْ عليهاالسلام: اِكْتَرَيْتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ ما بَيْنَ الثَّرى اِلَى‏الْعَرْشِ لُؤْلُؤا فَأَحْرى اَنْ لايَثْقُلَ عَلَىَّ... ؛
زنى به محضر حضرت فاطمه صدیقه(عليهاالسلام) آمد و پس از چندين پرسش عرض کرد: اى دختر رسول خدا مبادا شما را آزرده باشم؟ حضرت فرمودند: هرچه مى‏خواهى بپرس ـ و به فكر خستگى من مباش ـ زيرا اگر كسى براى حمل بار سنگينى، صد هزار دينار بگيرد آيا سنگينى بار را احساس مى‏كند؟ زن گفت: نه، حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمودند: من براى پاسخ هر سؤال پاداشى بيشتر از زمين تا عرش، مرواريد خواهم گرفت پس چرا بايد بر من گران آيد؟
[محجّة البيضاء 1: 30.]


در آغاز زندگى مشترك، حضرت فاطمه(عليهاالسلام) اسرارى را با حضرت على(عليه‏السلام) در ميان گذاشت و سپس در مقابل تعجب ایشان گفتند:
ياأَبَاالحَسَنِ ! أَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّه‏ِ تَعالى؛
اى ابوالحسن! مؤمن، با نور الهى مى‏نگرد ـ حقايق درون را مى‏بيند ـ .
[عيون المعجزات: 54.]


إنَّ فاطِمَةَ عليهاالسلام لَمّا قُبِضَ أَبُوها أسعَدَتْها بَناتُ هاشِم فَقالَت: اُتْرُكْنَ التَّعْدادَ وَ عَلَيْكُنَّ بِالدُّعاءِ؛
هنگام رحلت پيامبراكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) دختران بنى‏هاشم حضرت فاطمه (عليهاالسلام) را در برپايى عزادارى يارى مى‏كردند، آن حضرت فرمودند: از شمارش مناقب و مفاخر نژادى دست برداريد و بر شما باد به دعا كردن.
[كافى، ج 3: 218.]


عَن أسماءَ بِنتِ عُمَيس إنَّ فاطِمَةَ عليهاالسلام قالَت لَها: اِنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، اِنَّهُ يُطْرَحُ عَلَى الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلاتَحْمِلينى عَلى سَريرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرينى سَتَرَكِ اللّه‏ُ مِنَ النّارِ؛
اسماء بنت عميس مى‏گويد: حضرت فاطمه (عليهاالسلام) به من فرمودند: من شيوه تشييع جنازه زنان را بسيار زشت و ناپسند مى‏دانم، پارچه‏اى بر روى او مى‏كشند كه برجستگيهاى بدن او را براى بينندگان به نمايش مى‏گذارد! اى اسماء مرا بر تابوت آشكار نگذار بدن مرا بپوشان كه خدا تو را از آتش بپوشاند.
[وسائل الشيعة، ج2: 876 ح 3453 و 3456 و 3457.]


عَنِ الحَسَنِ عليه‏السلام: رَاَيْتُ اُمّى ... تَدْعُو لِلْمُؤْمِنينَ وَلاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقُلتُ: يا اُمّاهُ لِمَ لاتَدْعينَ لِنَفْسِكِ؟ ... قالَتْ عليهاالسلام: يا بُنَىَّ ! اَلجارُ ثُمَّ الدّارُ؛
امام حسن مجتبى (عليه‏السلام )گويند: مادرم را ديدم كه در نيمه شب مؤمنين را دعا مى‏كند و براى خودشان دعا نمى‏كنند، گفتم: مادرجان چرا براى خودتان دعا نمى‏كنید؟ مادرم فرمودند: پسرم اول همسايه سپس خانه.
[بحارالانوار، 43: 82.]


دَخَلَتْ فاطِمَةُ عليهاالسلام عَلَى رَسُولِ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ قالَتْ: يا رَسُولَ اللّه‏ِ اِنَّ سَلْمانَ تَعَجَّبَ مِنْ لِباسى، فَوَالَّذى بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّا مالى وَ لِعَلِىٍّ مُنْذُ خَمْسِ سِنينَ اِلاّ مِسْكَ كَبْشٍ نَعْلِفُ عَلَيْهِ بِالنَّهارِ بِعَيرَنا فَاِذا كانَ اللَّيْلُ اِفْتَرَشْناهُ وَ اِنَّ مِرْفَقَتَنا لَمِنْ اُدْمٍ حَشْوُها لِيفُ النَّخْلِ؛
روزى حضرت فاطمه (عليهاالسلام) به محضر پيامبراکرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) آمدند و گفتند: يا رسول‏اللّه‏ سلمان از لباس ساده من تعجب مى‏كند! قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخته است، مدت پنج سال است كه زيرانداز شبانه من و على پوست گوسفندى است كه روزها علوفه شترمان را بر روى آن مى‏ريزيم، و بالش ما نيز قطعه پوستى است كه درون آن از ليف درخت خرماست.
[الدروع الواقية: 275.]


اِنَّ سَلمانَ قالَ: كانَت فاطِمَةُ عليهاالسلام جالِسَةً قُدّامَها رَحىً تَطحَنُ... وَ عَلى عَمُودِ الرَّحى دَمٌ سائِلٌ وَالحُسَينُ فى ناحِيَةِ الدّارِ يَبكى، فَقُلتُ يا بِنتَ رَسُولِ‏اللّه‏ِ، دَبرَتْ كَفّاكِ وَ هذِهِ فِضَّةٌ، فَقالَت عليهاالسلام: اَوْصانى حَبيبى رَسُولُ اللّه‏ِ اَنْ تَكُونَ الْخِدْمَةُ لَها يَوْما وَلى يَوْما فَكانَ اَمْسِ يَوْمَ خِدْمَتِها وَالْيَوْمُ يَوْمُ خِدْمَتى؛
سلمان مى‏گويد: وارد منزل (امام علی علیه السلام) شدم و ديدم حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) نشسته و دستاس مى‏كردند و بر دسته دستاس خون دست مباركشان جارى بود، از سوى ديگر حسين (عليه‏السلام) در كنار خانه از گرسنگى گريه مى‏كرد، گفتم: اى دختر رسول خدا دستان شما پينه بسته است در صورتى كه فضه حاضر است!» حضرت زهرا (عليهاالسلام) فرمودند: پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) مرا توصيه نموده است كه يك روز فضه كارهاى خانه را انجام دهد و يك روز من، ديروز نوبت او بوده و امروز نوبت من است.
[دلائل الامامة: 140.]
تَقاضى عَلِىٌّ وَفاطِمَةُ اِلى رَسُولِ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فِى الْخِدْمَةِ، فَقَضى عَلى فاطِمَةَ عليهاالسلام بِخِدْمَتِها مادُونَ الْبابِ وَقَضى عَلى عَلِىٍّ عليه‏السلام بِما خَلْفَهُ... فَقالَتْ فَاَطِمَةُ عليهاالسلام : فَلايَعْلَمُ ما دَخَلَنى مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللّه‏ُ بِاِكْفائى رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تَحَمُّلَ اَرْقابِ الرِّجالِ؛
امام على و حضرت فاطمه (عليهماالسلام) از پيامبر خواستند تا در تقسيم امور خانواده بين آن دو قضاوت كند، پيامبراكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) نيز كارهاى مربوط به درون خانه را براى فاطمه (عليهاالسلام) و كارهاى بيرون خانه را براى على (عليه‏السلام) تعيين كرد. حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند: جز خدا كسى نمى‏داند كه من چقدر از اين تقسيم خوشحال شدم زيرا از شانه به شانه شدن با مردان بيگانه نجات يافتم و مشكل برخورد با مردان نامحرم از دوشم برداشته شد.
[وسائل ج 14: 123 ح 25341]


حضرت على(عليه‏السلام) در شب ازدواج، همسرشان را نگران ديدند و علت آن را پرسيدند.حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) گفتند:
تَفَكَّرتُ فى حالى وَاَمْرى عِنْدَ ذِهابِ عُمْرى وَنُزُولى فى قَبْرى، فَشَبَّهتُ دُخُولى فى فِراشى بِمَنْزِلى كَدُخُولى اِلى لَحَدى وَقَبْرى، فَأنْشِدُكَ اللّه‏َ اِنْ قُمْتَ اِلَى الصَّلاةِ فَنَعْبُدَ اللّه‏َ تَعالى هذِهِ اللَّيْلَةَ؛
در پيرامون حال و وضع خود انديشيدم و پايان عمر و منزلگاه قبر را به ياد آوردم و انتقال ـ از خانه پدر ـ به منزل خودم، مرا به ياد ورود به قبرم انداخت! تو را به خدا بيا تا در آغاز زندگى مشترك به نماز برخيزيم و امشب را به عبادت خدا بپردازيم.
[احقاق الحق 6 و 23: 481 و 489.]


حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در بخش پایانی سخنانشان با زنان مدينه فرمودند:
... به جان خودم سوگند! نطفه فساد و تباهى بسته شد، اندكى منتظر باشيد تابه نتيجه رسد آنگاه به جاى شير، كاسه‏هاى پر از خون تازه و زهر كشنده بدوشيد و در آن هنگام گمراهان، زيان كجروى خود را خواهند ديد و آيندگان پيامد كار پيشينيان را خواهند دانست. آنگاه دل از دنيا بركنيد و با فتنه‏ها آرامش خاطر يابيد! و مژده باد بر شما به شمشير آخته و سلطه متجاوز ستمگر و نيز هرج و مرج فراگير و استبداد زورگويان! همانان كه بخش ناچيزى از حق را به شما برگردانند و اجتماع شما را درو كنند! چه حسرت بزرگى! و چه مى‏توان كرد؟ در صورتى كه امروز كوركورانه برده شده‏ايد.
[ الاحتجاج ، ج 1: 148.]


حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در بخشى از سخنانشان با زنان مدينه در مورد حضرت علی(عليه‏السلام) فرمودند:
... وَتَاللّه‏ِ لَوْمالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللاّئحَةِ وَزالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ لَرَدَّهُمْ اِلَيْها وَحَمَلَهُمْ عَلَيها وَلَسْارَبِهِمْ سَيْرا سُجُحا لايَكْلِمُ خِشاشُهُ وَلايَكِلُّ سائِرُهُ وَلايَمُلُّ راكِبُهُ وَلَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَميرا صافِيا رَوِيّا... ؛
به خدا سوگند اگر از راه روشن منحرف مى‏شدند و از پذيرش دليل واضح مى‏لغزيدند، آنان را به راه مستقميم برگردانده و بر التزام به آن وامى‏داشت و با نرمى و ملايمت راهشان مى‏برد، به گونه‏اى كه خشونت و ناهموارى راه آنان را آزار نمى‏داد و رهروان را خسته نمى‏ساخت و سواران را ملول نمى‏كرد. و آنان را به آبشخورى پر بركت و زلال و گوارا رهنمون مى‏شد
[ الاحتجاج ، ج 2: 148.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از خطبه خود مى‏فرمايند:
... و شما بر لبه پرتگاهى از آتش قرار داشتيد جرعه آبى براى تشنگان و شكار بى‏رنجى براى آزمندان بوديد، آنگاه خداى بزرگ به وسيله حضرت محمد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) و پس از چه فراز و نشيب‏ها ـ و گرفتار شدن به دست مردان حيوان صفت و گرگان آدمخوار عرب و گردنكشان اهل كتاب ـ نجاتتان بخشيد. هرگاه كه آتش جنگى بر مى‏افروختند خدا خاموش مى‏كرد و اگر شاخ شيطانى سرك مى‏كشيد و يا مرزى از سوى مشركان گشوده مى‏شد پيامبر، برادرش ـ حضرت على (عليه‏السلام) ـ را در كام آن مى‏افكند و او نيز تا هنگامى كه يال و بال آنان با كف پاى خود پايمال نمى‏كرد و آتش آنان را با شمشير خاموش نمى‏ساخت بر نمى‏گشت.
[الاحتجاج، ج 1: 135.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از سخنانشان با زنان مدينه فرمودند:
... وَمَا الَّذى نَقَمُوا مِنْ اَبِى الْحَسَنِ عليه‏السلام؟ نَقَمُوا وَاللّه‏ِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ وَقِلَّةَ مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ وَشِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَنَكالَ وَقْعَتِهِ وَتَنَمُّرُهُ فى ذاتِ اللّه‏ِ... ؛
ـ به راستى آنان كه ديگران را ترجيح دادند ـ چه عيبى از ابوالحسن اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) گرفتند؟ به خدا قسم تنها عيب على شمشير بران او و بى‏اعتنايى به مرگ و برخورد سخت و ضربه‏هاى مرگبار و خشم سركش او در رابطه با ـ دفاع از دين ـ خداست.
[بلاغات النساء: 32.]


قالَتْ فاطِمَةُ عليهاالسلام لِجَماعَةٍ مِنَ النِّساءِ لَمّا قُلنَ لَها: يا بِنتَ رَسُولِ اللّه‏ِ كَيفَ أصبَحتِ مِن عِلَّتِكِ ؟ فَقالَت : عليهاالسلام اَصْبَحْتُ وَاللّه‏ِ عائِفَةً لِدُنْياكُنَّ، قالِيَةً لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ وَشَنِأْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحا لِفُلُولِ الحَدِّ وَ خَوَرِ الْقناةِ وَ خَطَلِ الرَّأْىِ ... ؛
حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در پاسخ زنانى كه براى عيادتشان آمده و از سلامتى‏شان سؤال كردند، فرمودند: به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى‏رغبت و از مردان شما خشمگينم. پس از چشيدن، آنان را از دهان بيرون افكندم و پس از پيگيرى، از آنان خسته شدم. چه زشت است كند شدن تلاش‏ها و سستى نيروها و اضطراب انديشه‏ها ! .
[معانى الاخبار، 354.]


دَخَلَتْ اُمُّ سَلَمَة عَلى فاطِمَةَ عليهاالسلام فَقالَت لَها: كَيفَ أَصبَحتِ عَن لَيلَتَكِ يا بِنتَ رَسُولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله؟ قالَتْ: اَصْبَحْتُ بَيْنَ كَمَدٍ وَكَرْبٍ، فُقِدَ النَّبِىُّ وَظُلِمَ الْوَصِىُّ، هُتِكَ وَاللّه‏ِ حِجابُهُ... ؛
روزى ام‏سلمه براى عيادت حضرت فاطمه (عليهاالسلام) آمد وپرسيد: اى دختر پيامبر شب را چگونه به صبح آوردید(شب و روزت چگونه مى‏گذرد)؟ حضرت فاطمه(عليهاالسلام) فرمودند: به صبح آوردم در حالى كه تاريكى غم و انده مرا فراگرفته است، پيامبر از دست رفت و وصى او مظلوم واقع شد، حَريم و حرمت پيامبر شكسته شد.
[مناقب آل ابى طالب، ج 2: 205.]


قالَت فاطِمَةُ عليهاالسلام لِرَجُلٍ لَمّا سَئَلَها وَ هِىَ عَلى قَبرِ عَمِّها حَمزَة عليه‏السلام : اَما وَاللّه‏ِ لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اَهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِيِّهِ لَمَااخْتَلَفَ فِى‏اللّهِ تَعالى اثْنانِ؛
حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) بر سر مزار حمزه (عليه‏السلام) در پاسخ شخصى مى‏فرمايند: به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذار مى نمودند و از عترت پيامبر پيروى مى‏كردند، حتى دو نفر درباره خدا اختلاف نمى‏نمودند (واسلام همه عالم را فرا مى‏گرفت.)
[كفاية الاثر: 199.]


قالَ رَجُلٌ لاِءمرَأتِهِ: إذهَبى إلى فاطِمَةَ عليهاالسلامفَاسْأَليها أنّى مِن شيعَتِكُم؟ ... فَقالَت عليهاالسلام: قُولى لهُ: اِنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناكَ وَتَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شيعَتِنا وَاِلاّ فَلا... ؛
شخصى به زنش گفت: پيش حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) برو و بپرس: آيا من از شيعيان اهل بيت هستم؟ ـ زن آمد و پرسيد، حضرت زهرا (عليهاالسلام) در پاسخ فرمودند: به همسرت بگو: اگر به آنچه تو را فرمان داده‏ايم عمل مى‏كنى و از آنچه نهى كرده‏ايم پرهيز نموده‏اى از شيعيان خواهى بود و در غير اين صورت از شيعيان نيستى.
[تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه‏السلام]


إفتَخَرَ عَلِىٌّ وَفاطِمَةُ عليهماالسلام فَقالَ رَسُولُ‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لِفاطِمَة: لَكِ حَلاوَةُ الْوَلَدِ وَلَهُ عِزُّ الرِّجالِ وَهُوَ اَحَبُّ إلَىَّ مِنْكِ. فَقالَت فاطِمَةُ: وَالَّذِى اصْطَفاكَ واجْتَباكَ وَهَداكَ وَهَدى بِكَ الْأُمَّةَ لازِلْتُ مُقِرَّةً لَهُ ما عِشْتُ؛
در جمع گرم خانواده هر يك از على و فاطمه خود را نزد پيامبر محبوبتر مى‏شمردند، پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمودند: تو را حلاوت فرزندى و على را عزّت مردان است و او نزد من محبوتر است. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گفتند: به خدايى‏كه تو را برگزيد و هدايت كرد و امّت را به سبب تو راه نمود، همواره تا زنده‏ام به ـ مقام ـ او مقّر خواهم بود.
[قوت القلوب ج 3: 111]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در در پايان خطبه خود مى‏فرمايند:
وَاحْمِدُوا اللّه‏َ الَّذى لِعَظَمَتِهِ وَنُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّماواتِ وَالْأرَضِ اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَنَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ وَنَحْنُ خاصَّتُهُ وَمَحَلُّ قُدْسِهِ وَنَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ وَنَحْنُ وَرَثَةُ اَنْبِيائِهِ... ؛
سپاسِ خدايى را به جاى آريد كه به خاطر عظمت وجود و جلوه نورش هر آنچه در آسمانها و زمين است خواهان ره يافتن به سوى او هستند و ـ در اين ميان تنها ـ ما وسيله تقرب به او و بندگانِ برگزيده و پايگاه تقديس و تنزيه او و حجت او در غيبت و نهان و وارث پيامبران اوييم.
[شرح ابن ابى الحديد ج 16:211.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از خطبه خود مى‏فرمايند:
كِتابُ اللّه‏ِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَاَحْكامُهُ زاهِرَةٌ وَاَعْلامُهُ باهِرَةٌ وَزَواجِرُهُ لائحَةٌ وَاَوامِرُهُ واضِحَةٌ... ؛
و در بخش ديگرى از خطبه مى‏فرمايد: كتاب الهى فرا روى شماست، امور مربوط به او ظاهر و احكامش فروزان و نشانه‏هايش خيره كننده و ـ فرامين ـ بازدارنده‏اش آشكار و دستورهايش واضح است.
[الاحتجاج، ج 1: 137.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از خطبه خود مى‏فرمايند:
كِتابُ اللّه‏ِ النّاطِقُ وَالْقُرْانُ الصّادِقُ وَالنُّورُ السّاطِعُ وَالضِّياءُ الّلامِعُ، بَيِنَّةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائدا اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اِسْتِماعُهُ؛
كتاب گوياى خداوند و قرآن راستگو و نور فروغ بخش و روشنايى درخشان ـ عهد الهى و يادگار پيامبر است ـ كه ديدگاههايش روشن و اسرار درونى او بر ملا و ظاهر آن جلوه گر و پيروان او مورد غبطه همگان است. تبعيت از آن راهگشاى دستيابى به رضاى الهى و گوش سپردن به او موجب نجات است
[الاحتجاج، ج 1: 134.]


حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در بخشى از خطبه خود مى‏فرمايند:
اَيُّهَا النّاسُ اِعْلَمُوا اَنّى فاطِمَةُ وَاَبى مُحَمَّدٌ اَقُولُ عَوْدا وَبَدْءا وَلا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطا وَلا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطا. « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ؛
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) است. پايان و آغاز سخنم يكى است، نابجا سخن نمى‏گويم و به كار يـاوه و بيهوده نمى‏پردازم. به حقيقت پيامبرى از ميان خودتان برخاست كه رنجهاى شما بر او دشوار بود و به ـ هدايت و اصلاح ـ شما حريص و بر مؤمنان دلسوز و مهربان بود.
[الاحتجاج، ج 1: 134.]


مِن دُعاءِ فاطِمَةَ الزَّهراء عليهاالسلام: بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. بِسْمِ اللّه‏ِ النُّورِ بِسْمِ اللّه‏ِ نُورِ النٌّورِ بِسْمِ اللّه‏ِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّه‏ِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الأُمُورِ بِسْمِ اللّه‏ِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ في رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِىٍّ مَحْبُورٍ... ؛
يكى از دعاهاى حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) این بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام خدايى كه نور است، به نام خدايى كه نور نور است، به نام خدايى كه نورى بالاى نور است، به نام خدايى كه تدبير امور به دست اوست، به نام خدايى كه نور را از نور آفريد. ستايش و سپاس خدايى را كه نور را از نور آفريد و نور را بر كوه طور فرود آورد، در ـ درون ـ كتابى نوشته شده، در طومارى گسترده بر پيامبرى برخوردار از نعمتها.
[مهج الدعوات: 7]


فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند :
فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْيمانَ تَطْهيرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكينا لِلْقُلوبِ؛
خداوند ايمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.
من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568 .


حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند:
... ما الذى نقموا من أبى الحسين؟!
نقموا - و الله - منه شدة و طأته و نكال وقعته و نكير سيفه - و قلة مبالاته لحتفه - و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله.
اينان - كارگردانان سقيفه - چه عيبى از ابوالحسن گرفتند؟! كه او را براى رهبرى جامعه اسلامى صالح نديدند! - بخدا سوگند عيب او را بر خورد سخت - و بدون مسامحه و سهل انگارى در برابر حق - و مرگبار بودن رويارويى با او و شمشير بران و بى اعتنايى به مرگ و آگاهى گسترده نسبت به كتاب خدا و گردن فرازى در راه خدا دانسته اند.
دلائل الامامة: 125، الاحتجاج 1: 147


قالَتْ فاطمةُ ـ سلام الله عليها ـ : مَنْ أصعَدَ الي اللهِ خالِصَ عبادَتهِ اهبطَ اللهُ لَهُ افضَلَ مصلَحَةِ.
حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمودند: هر كس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي پروردگار خويش انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خويش را براي او تقدير نموده و نازل مي كند.
«بحار الانوار، ج 67، ص 249»


قالَت فاطمة ـ سلام الله عليها ـ : أحمَدوا اللهَ الذّي لعظَمَتِهِ و نورِهِ يَبْتَغي مَن في السَّمواتِ و الأرض إليهِ الوسيلةُ و نَحنُ وسيلَتُه في خَلقِهِ.
حضرت فاطمه زهراء ـ سلام الله عليها ـ فرمودند: حمد كنيد پروردگار را كه عظمت و نورش ايجاب مي كند كه اهل آسمان ها و زمين ( براي قرب به او ) وسيله بجويند و ما (اهل بيت) وسيله او در ميان آفريدگانش هستيم.
«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 86، ص 211»


قالَتْ فاطِمَةُ - عَلَيْها السَّلامُ - :
إنَّ شِيعتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ.
حضرت زهرا - عليها السلام - فرمودند:
شيعيان ما بهترين اهل بهشت هستند.
«لئالي الاخبار، ج 5، ص 163»


حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام :
فَرَضَ اللّه‏ صِلَةَ الأرحامِ مَنماةً لِلعدَدِ؛
خداوند صله ارحام را بـه جهت فـزونـى تعداد افراد مقرّر داشته است .
بحار الأنوار : 74 / 94 / 23


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.
بحار الانوار، ج 43، ص 158


حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) فرمودند:
فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْيمانَ تَطْهيرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكينا لِلْقُلوبِ؛
خداوند ايمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.
(من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568)


پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم فرمودند:
مَن واسَى الفَقیرَ وَأَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ فَذلِکَ المُؤمِنُ حَقّا؛
هر کس به نیازمند کمک مالى کند و با مردم منصفانه رفتار نماید چنین کسى مؤمن حقیقى است.
خصال، ص 47


حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند:
فَجَعلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکم مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاةَ تَنزیهاً لَکم عَن الکِبرِ؛
خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد ، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی.
احتجاج طبرسی، ج1، ص258


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلي أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِي اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّي يَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ - عليه السلام - ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
به خدا سوگند، اگر حقّ ـ يعني خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند و از عترت و اهل بيت پيامبر )صلوات اللّه عليهم( پيروي و متابعت كرده بودند حتّي دو نفر هم با يكديگر درباره خدا ـ و دين ـ اختلاف نمي كردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يكي پس از ديگري منتقل مي گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد(علیه السلام) مي گرديد كه او نهمين فرزند از حسين (علیه السلام) مي باشد.
بحارالأنوار، ج 36، ص 352، ح 224


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
وَ حَرَّمَ اللّه( الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطيعُوا اللّه فيما أمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبيّت او در دهند و به سعادت نائل آيند; پس آن طوري كه شايسته است بايد تقواي الهي داشته باشيد و كاري كنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد. بنابر اين بايد اطاعت و پيروي كنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهي كرده است، زيرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداي سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.
رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... وَ النَّهْي عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِّفَةِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: خداوند متعال منع و نهي از شرابخواري را جهت پاكي جامعه از زشتي ها و جنايت ها; و دوري از تهمت ها و نسبت هاي ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد; و دزدي نكردن، موجب پاكي جامعه و پاكدامني افراد مي گردد.
رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَا الحَسَن، إنّي لأسْتَحي مِنْ إلهي أنْ أكَلِّفَ نَفْسَكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به همسرشان اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - كردند و اظهار نمودند: من از خداي خود شرم دارم كه از تو چيزي را در خواست نمايم و تو توان تهيه آن را نداشته باشي.
امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 228
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : فَأكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها إلي أُنْسِ الاْحْياءِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به امام علي - عليه السلام - اظهار نمودند: پس از آن كه مرا دفن كردي، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن، چون كه ميّت در چنان موقعيّتي بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مي باشد.
بحارالأنوار، ج 79، ص 27


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إذا حُشِرْتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبي ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: هنگامي كه در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم، خطاكاران امّت پيامبر - صلي الله عليه وآله وسلم -، را شفاعت مي نمايم.
احقاق الحقّ، ج 19، ص 129


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَة، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً يَوْمَ الْقيامَةِ، وا سَوْأتاهُ يَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - اظهار داشتند: اي پدر، من به ياد روز قيامت افتادم كه مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد ـ و فرياد رسي ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ـ.
كشف الغمّة، ج 2، ص 57


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَلايُبالي ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: همانا خداوند متعال تمامي گناهان بندگانش را مي آمرزد و از كسي باكي نخواهد داشت.
تفسير التّبيان، ج 9، ص 37


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اصْعَدْ عَلَي السَّطْحِ، فَإنْ رَأيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّي لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْني حَتّي أدْعُو ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مي فرمودند: بالاي پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براي خود ـ و ديگران ـ دعا كنم.
معاني الأخبار، ص 399


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : لا يَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ في يَدِهِ ريحُ غَمَر ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: كسي كه بعد از خوردن غذا، دست هاي خود را نشويد دست هايش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتي برايش بوجود آيد ـ كسي جز خودش را سرزنش نكند.
كنزل العمّال، ج 15، ص 242، ح 40759


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
اَلْبُشْري في وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْري في وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقي صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
تبسّم و شادماني در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمني از عذاب خواهد بود.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 262


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: روزه داري كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودي از روزه خود نمي برد.
مستدرك الوسائل، ج 7، ص 336، ح 2


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
هميشه در خدمت مادر و پاي بند او باش، چون بهشت زير پاي مادران است; و نتيجه آن نعمت هاي بهشتي خواهد بود.
كنزل العمّال، ج 16، ص 462، ح 45443


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدي بِإبْنَةِ اُخْتي أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدي مِثْلي، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين لحظات عمرشان به همسر خود چنين سفارش نمودند: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مي باشند.
بحارالأنوار، ج 43، ص 192، ح 20


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهي عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
اگر آنچه را كه ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ دستور داده ايم عمل كني و از آنچه نهي كرده ايم خودداري نمائي، تو از شيعيان ما هستي وگرنه، خير.
تفسير الإمام العسكري - عليه السلام -، ص 320، ح 191


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت، بعضي از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وي را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمودند: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اي به آن ندارم، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
دلائل الإمامة، ص 128، ح 38


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... إنْ لَمْ يَكُنْ يَراني فَإنّي أراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الريح ؛
مرد نابينائي وارد منزل شد و حضرت زهراء (عليها السلام)پنهان گشت، وقتي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابينا مرا نمي بيند، من او را مي بينم، ديگر آن كه مرد، حسّاس است و بوي زن را استشمام مي كند.
بحارالأنوار، ج 43، ص 91، ح 16


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
إنّي قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلي الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأي، فَلا تَحْمِليني عَلي سَرير ظاهِر، اُسْتُريني، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين روزهاي عمر پر بركتشان ضمن وصيّتي به اسماء فرمودند: من بسيار زشت و زننده مي دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اي روي بدنش تشييع مي كنند. و افرادي اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براي ديگران تعريف مي نمايند. مرا بر تختي كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.
تهذيب الأحكام، ج 1، ص 429


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْساني، وَ تَزُورَني بَعْدَ مَماتي ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به همسرشان اظهار داشتند: مرا پس از مرگم فراموش نكن و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.
زهرة الرّياض ـ كوكب الدّري، ج 1، ص 253
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
بهترين چيز براي حفظ شخصيت زن آن است كه مردي را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.
بحارالأنوار، ج 43، ص 54، ح 48


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ يَنْبَغي لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبهُمْ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
آنچه را امام علي - عليه السلام - (نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت) انجام داد، وظيفه الهي او بوده است، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مي نمايد.
بحارالأنوار، ج 28، ص 355، ح 69


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. راوي گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمودند: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.
بحارالأنوار، ج 43، ص 185، ح 17


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِي الرِّزقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْييداً لِلدّينِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
خداوند سبحان، ايمان و اعتقاد را براي طهارت از شرك و نجات از گمراهي ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براي خضوع و فروتني و پاكي از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس) را براي تزكيه نفس و توسعه روزي تعيين نمود. و روزه را براي استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براي استحكام أساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.
رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
إلَيْكُمْ عَنّي، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبي يَوْمَ غَديرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمودند:
از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بي تفاوتي و سهل انگاري هايتان، عذري براي شما باقي نمانده است. آيا پدرم در روز غدير خم براي كسي جاي عذري باقي گذاشت؟
خصال، ج 1، ص 173


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
لا تُصَلّي عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبي رَسُولِ اللّهِ في أمير الْمُؤمنينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لي حَقي، وَ أخَذُوا إرْثي، وَ خَرقُوا صَحيفَتي اللّتي كَتَبها لي أبي بِمُلْكِ فَدَك ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
افرادي كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.
بيت الأحزان، ص 113


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلوة ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - پس از ماجراي هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبكر كردند و فرمودند:
به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازي تو را نفرين خواهم كرد.
الكافي، ج 1، ص 460


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
وَاللّهِ يَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّي أكْرَهُ أنْ يُصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّي سَأُقْسِمُ عَلَي اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَريعَ الاْجابَةِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - به عمر بن خطّاب فرمودند:
سوگند به خداوند، اگر نمي ترسيدم كه عذاب الهي بر بي گناهي، نازل گردد؛ متوجّه مي شدي كه خدا را قسم مي دادم و نفرين مي كردم. و مي ديدي چگونه دعايم سريع مستجاب مي گرديد.
الكافي، ج 1، ص 460


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالي اَوْليائِنا وَ مُعادي أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائي كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.
بحارالأنوار، ج 68، ص 155


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
إلهي وَ سَيِّدي، أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ في مُفارِقَتي أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتي، وَشيعَةِ ذُرّيتَي ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّباني كه آن ها را برگزيده اي، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائي من با ايشان، از تو مي خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشي.
كوكب الدّري، ج 1، ص 254


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَنْ أحَبَّ عَليّاً في حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگاري ها در دوستي علي - عليه السلام - در زمان حيات و پس از رحلتش خواهدبود.
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 2، ص 449


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
مَنْ أصْعَدَ إلي اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
هركس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براي او تقدير مي نمايد.
تنبيه الخواطر، ص 108


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلي، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند:
حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي - عليه السلام -، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند.
بحارالأنوار، ج 23، ص 259، ح 8


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - :
وَهُوَ الإمامُ الرَبّاني، وَالْهَيْكَلُ النُّوراني، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ ؛
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علي - عليه السلام - فرمودند:
او پيشوائي الهي و ربّاني است، تجسّم نور و روشنائي است، مركز توجّه تمامي موجودات و عارفان است، فرزندي پاك از خانواده پاكان مي باشد، گوينده اي حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.
رياحين الشّريعة، ج 1، ص 93


حضرت فاطمه زهرا ( علیها السلام) فرمودند:
.. و طاعتنا نظاما للملة و امامتنا لما للفرقة و الجهاد عز الاسلام.
پیروی از ما اهل بیت نظام امت، و رهبری ما عامل وحدت، و جهاد مایه عزت و سربلندی اسلام است.
کشف الغمة، جلد 2، ص 109

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام می فرمایند:
فَرَضَ اللّه‏ُ... العَدْلَ تَسكينا لِلْقُلوبِ؛
خداوند عدالت را براى آرامش دل‏ها، واجب كرد.
علل الشرايع، ج1، ص 248، ح 2.


حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام می فرمایند :
فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْيمانَ تَطْهيرا مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْعَدْلَ تَسْكينا لِلْقُلوبِ؛
خداوند ايمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.
من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568 .


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می فرمایند:
فَرَضَ اللَّهُ . . . الأمرَ بِالمَعُروفِ مَصلَحَةً لِلعامَّةِ؛
خداوند امر به معروف را براى اصلاح مردم قرار داد
بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 107


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرک... وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ
خداوند ایمان را براى پاکى از شرک... و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.
(من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 568)


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
جعل الله ... الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر
خداوند جهاد را موجب عزت و هیبت اسلام، و صبر را وسیله استحقاق و شایستگی پاداش حق تعالی قرار داد.
(احتجاج طبرسی، ج 1، ص 258)


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
فجعل الله طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة
خداوند پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و رهبری ما را عامل در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .
(احتجاج طبرسی ج 1، ص 258)


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
من أصعد إلی الله خالص عبادته ، أهبط الله عزوجل إلیه أفضل مصلحته
کسی که عبادتهای خالصانه خود را به سوی خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد.
(بحار الانوار، ج 70، ص 249)


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
فَجَعَلَ اللهُ إطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ و إمامَتَنا أماناً لِلفُرقَةِ؛
خدا اطاعت از ما را رشتۀ سامان ملت، ‌‌‌‌‌‌‌و امامت ما را مایۀ ایمنی از تفرقه قرار داده است.
(احتجاج، ج1، ص134)


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی
از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.
(بحار الانوار ، ج 36 ، ص 353)


حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند،( و به امور زندگي و تربيت فرزند مي پردازد) به خدا نزديك تر است .
بحار الانوار جلد 43 صفحه 92


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
جعل الله ... اجتناب القذف حجابا عن اللعنة ، و ترك السرقة إیجابا للعفة
خدای تعالی پرهیز از افترا و دشنام را برای دور شدن از لعنت واجب فرمود و دزدی را منع كرد تا راه عفت پویند .
(احتجاج طبرسی ، ایران ، انتشارات اسوه ، ج 1)


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه؛
روزه‏ دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده، روزه ‏اش به چه کارش خواهد آمد.
(بحار الانوار، ج 93 ص 295)


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
جعل الله ... الزكاة تزكیة للنفس و نماء فی الرزق ، و الصیام تثبیتا للاخلاص؛
خدای تعالی زكات را مایه پاكی جان و فزونی روزی ، و روزه را برای پابرجایی اخلاص قرار داد.
(احتجاج طبرسی ، ایران ، انتشارات اسوه ، ج 1)


حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
من أصعد إلی الله خالص عبادته، أهبط الله عزوجل إلیه أفضل مصلحته؛
پاداش خوشرویی در برابر مؤمن بهشت است و خوشرویی با دشمن ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد.
(بحار الانوار ، ج 75 ، ص 401)


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
اَزهَدُ الناسِ مَن تَرَکَ الحَرام ، اَشَدُّ الناسِ اِجتهاداً مَن تَرکَ الذُّنوب ؛
زاهد ترین مردم کسی است که حرام را وانهد، کوشاترین مردم تارک گناهان است.
(تحف العقول،ص519)

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:7  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث امام حسين عليه السلام چاپ




1- قال َحُسَيْنِ بن علىّ(عليه السلام):

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبْيدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِيَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ.[1]

حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند; و اين نوع، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.

2- قالَ(عليه السلام): إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَة، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.[2]

فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است.

و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه ـ نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد ـ گذشت نمايد.

صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است.

3- قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ (عليه السلام): مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.[3]

از حضرت سؤال شد كرامت و فضيلت انسان در چيست؟

در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چيست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.

4- قالَ(عليه السلام): النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَ الدّينُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ.[4]

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إمرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سينه مى زنند ـ .

پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و رياست، جان، مال، فرزند و موقعيّت، ... ـ انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.

5- قالَ(عليه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ لا يُسىءُ وَ لا يَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ كُلَّ يَوْم يُسىءُ وَ يَعْتَذِرُ.[5]

ضمن فرمايشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و كار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى كند.

ولى فرد منافق هر روز مرتكب خلاف و كارهاى زشت مى گردد و هميشه عذرخواهى مى نمايد.

6- قالَ(عليه السلام): إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل يَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ.[6]

فرمود: كارها و أمور خود را همانند كسى تنظيم كن و انجام ده كه مى داند و مطمئن است كه در صورت خلاف تحت تعقيب قرار مى گيرد و مجازات خواهد شد.

و در صورتى كه كارهايش صحيح باشد پاداش خواهد گرفت.

7- قالَ(عليه السلام): عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.[7]

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.

8- قالَ(عليه السلام): لا تَقُولَنَّ فى أخيكَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْكَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ يَقُولَ فيكَ إذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.[8]

فرمود: سخنى ـ كه ناراحت كننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

9- قالَ(عليه السلام): يا بُنَىَّ! إيّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً إلاّ اللهَ.[9]

فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.

10- قالَ(عليه السلام): إنّي لا أري الْمَوْتَ إلاّ سَعادَة، وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلاّ بَرَماً.[10]

فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

11- قالَ(عليه السلام): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يُشْهِرُهُ كَساهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.[11]

فرمود: هركس لباس شهرت - و انگشت نما از هر جهت - بپوشد، خداوند او را در روز قيامت لباسى از آتش مى پوشاند.

12- قالَ(عليه السلام): أنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ.[12]

فرمود: من كشته گريه ها و اشك ها هستم، هيچ مؤمنى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.

13- قالَ(عليه السلام): لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْيُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ أَنَّ أَميرَ الْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ (صلى الله عليه وآله)يَقُولُ: لا يَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل.[13]

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم، چون كه پدرم اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت نمود: كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

14- قيلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ(عليه السلام): مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟

قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.[14]

از حضرت سؤال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است؟

در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا در دست چه كسى مى باشد.

15- قالَ(عليه السلام): مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانيهِ وَ كِفايَتِهِ.[15]

فرمود: هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نمايد; خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش مى رساند و امور زندگيش را تأمين مى نمايد.

16- قالَ(عليه السلام): احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ يَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة يَجِدُها في نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْديقِ النّاسِ إيّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ في الْمَنْطِقِ، فَيَتَّخِذُ الاْيْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَيَرى أَنَّهُمْ لايَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْيَمينِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَيْرِ تَثْبيت.[16]

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند: در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تأييد كنند، سوگند مى خورد.

و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند.

و يا در بين مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد.

و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گويد ـ و زبانش به سوگند عادت كرده است.

17- قالَ(عليه السلام): أيُّما إثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، كانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّةِ.[17]

فرمود: چنانچه دو نفر با يكديگر نزاع و اختلاف نمايند و يكى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پيشقدم شود، همان شخص سبقت گيرنده، جلوتر از ديگرى به بهشت وارد مى شود.

18- قالَ(عليه السلام): وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَيْكُمْ، فَلا تَميلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً.[18]

فرمود: توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى، بر نگردانيد; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

19- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَم! اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَي اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْأقْدام.[19]

فرمود: اى فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

20- قالَ(عليه السلام): مُجالَسَةُ أهْلِ الدِّناءَةِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَةُ أهْلِ الْفِسْقِ ريبَةٌ.[20]

فرمود: همنشينى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ و بد يختى خواهد گشت; و همنشينى و مجالست با معصيت كاران موجب شكّ و بدبينى خواهد شد.

21- قالَ(عليه السلام): إنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أهْلَها لِلْفَناءِ.[21]

فرمود: به درستى كه خداوند متعال دنيا ـ و اموال آن ـ را براى آزمايش افراد آفريده است.

و همچنين موجودات دنيا را جهت فناء ـ و انتقال از اين دنيا به جهانى ديگر ـ آفريده است.

22- قالَ(عليه السلام): لا يَأمَنُ يوم الْقِيامَةِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ في الدُّنْيا.[22]

فرمود: كسى در روز قيامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن كه در دنيا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصيت نگردد ـ .

23- قالَ(عليه السلام): لِكُلِّ داء دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الإسْتِغْفارِ.[23]

فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

24- قالَ(عليه السلام): مَنْ قَرَءَ آيَةً مِنْ كِتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِماً، يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ حَرْف مِأةُ حَسَنَة.[24]

فرمود: هركس آيه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نمايد، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن يكصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد.

25- قالَ(عليه السلام): سَبْعَةُ أشْياء لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِم: فَأوّلُها آدَمُ((عليه السلام))، ثُمَّ حَوّاء، وَ الْغُرابُ، وَ كَبْشُ إبْراهيم((عليه السلام))، وَ ناقَةُ اللهِ، وَ عَصا مُوسى ((عليه السلام))، وَ الطَّيْرُالَّذى خَلَقَهُ عيسىَبْنُ مَرْيَم (عليهما السلام).[25]

ضمن جواب سؤال هاى پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودى كه بدون خلقت در رحم مادر، آفريده شده اند، عبارتند از:

حضرت آدم (عليه السلام) و همسرش حوّاء.

و كلاغى كه براى راهنمائى دفن هابيل آمد.

و گوسفندى كه براى قربانى، به جاى حضرت اسماعيل(عليه السلام) آمد.

و شترى كه خداوند براى پيامبرش، حضرت صالح فرستاد.

و عصاى حضرت موسى (عليه السلام).

و هفتمين موجود آن پرنده اى بود كه توسّط حضرت عيسى (عليه السلام)آفريده شد.

26- قالَ(عليه السلام): إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّةِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى.[26]

فرمود: همانا ـ نامه كردار و ـ أعمال اين امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.

27- قالَ(عليه السلام): إجْتَنِبُوا الْغِشْيانَ في اللَّيْلَةِ الَّتى تُريدُون فيها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِكَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ كانَ جَوّالَةً.[27]

فرمود: در آن شبى كه قصد مسافرت داريد، با همسر خود زناشوئى نكنيد، كه چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسيار متحرّك و افكارش مغشوش مى باشد.

28- قالَ(عليه السلام): الرّكْنُ الْيَماني بابٌ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّةِ، لَمْ يَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ إنَّ ما بَيْنَ الرُّكْنَيْنِ ـ الأسْوَد وَ الْيَماني ـ مَلَكٌ يُدْعى هُجَيْرٌ، يُؤَمِّنُ عَلى دُعاءِالْمُؤْمِنينَ.[28]

فرمود: رُكن يَمانىِ كعبه الهى، دربى از درب هاى بهشت است و مابين ركن يمانى و حجرالأسود ملك و فرشته اى است كه براى استجابت دعاى مؤمنين آمّين مى گويد.

29- قالَ(عليه السلام): إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا يَجُولانِ، فَلَقيا التَّوَكُلَّ فَاسْتَوْطَنا.[29]

فرمود: عزّت و بى نيازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دويدند، چون به توكّل برخورد كردند، آرامش پيدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

30- قالَ(عليه السلام): مَنْ نَفَّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ كَرْبَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.[30]

فرمود: هركس گره اى از مشكلات مؤمنى باز كند و مشكلش را برطرف نمايد، خداوند متعال مشكلات دنيا و آخرت او را اصلاح مى نمايد.

31- قالَ(عليه السلام): مَنْ والانا فَلِجَدّى (صلى الله عليه وآله وسلم) والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.[31]

فرمود: هر كه ما را دوست بدارد و پيرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد.

و هركس با ما دشمن و كينه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) خواهد بود.

32- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ! أُذْكُرْ مَصارِعَ آبائِكَ وَ أبْنائِكَ، كَيْفَ كانُوا، وَ حَيْثُ حَلّوُا، وَ كَأَنَّكَ عَنْ قَليل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.[32]

فرمود: اى فرزند آدم، بياد آور آن لحظاتى را كه پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعيّت و موقعيّتى بودند و سرانجام به كجا منتهى شدند و كجا رفتند.

و بينديش كه تو نيز همانند آن ها به ايشان خواهى پيوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ .

33- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أيّامٌ، كُلَّما مَضى يَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ.[33]

فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراين لحظات عمرت را غنيمت شمار كه جبران ناپذير است ـ .

34- قالَ(عليه السلام): مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِيَةِ اللهِ كانَ أفْوَتُ لِما يَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجيىءِ ما يَحْذَرُ.[34]

فرمود: هركس از روى نافرمانى و معصيتِ خداوند، كارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سريع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناك و بيمناك مى باشد مبتلا مى گردد.

35- قالَ(عليه السلام): الْبُكاءُ مِنْ خَشْيَةِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُكاءُ الْعُيُونِ، وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ.[35]

فرمود: گريان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گريان بودن چشم و خشيت داشتن دل ها يكى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است.

36- قالَ(عليه السلام): لا يَكْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.[36]

فرمود: بينش و عقل و درك انسان تكميل نمى گردد مگر آن كه ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقايق، تبعيّت و پيروى كند.

37- قالَ(عليه السلام): أَهْلَكَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.[37]

فرمود: دو چيز مردم را هلاك و بيچاره گردانده است:

يكى ترس از اين كه مبادا در آينده فقير و نيازمند ديگران گردند.

و ديگرى فخر كردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر ديگران است.

38- قالَ(عليه السلام): مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَيْهِ الاْفْضَلَيْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قيلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أيِّ الْجِنانِ شِئْتَ.[38]

فرمود: هر شخصى كه حقّ والدينش محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ، و علىّ (عليه السلام) را كه با شرافت و با فضيلت ترين انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ايشان تبعيّت و اطاعت كند; در قيامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را كه خواستار باشى، مى توانى انتخاب كنى و در آن وارد شوى.

39- قالَ(عليه السلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.[39]

فرمود: هركس رضايت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نمايد گرچه همه افراد از او رنجيده شوند، خداوند مهمّات و مشكلات او را كفايت خواهد نمود.

و كسى كه رضايت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور اين شخص را به مردم واگذار مى كند.

40- قالَ(عليه السلام): إنَّ شيعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.[40]

فرمود: شيعيان و پيروان ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ـ آن كسانى هستند كه أفكار و درون آن ها از هر گونه حيله و نيرنگ و عوام فريبى سلامت و تهى باشد  
پاورقى ها:

[1] - تحف العقول: ص 177، بحارالأنوار: ج 75، ص 117، ح 5.

[2] - نهج الشّهادة: ص 39، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4.

[3] - مستدرك الوسائل: ج 9، ص 24، ح 10099 به نقل از مجموعه شهيد.

[4] - محجّة البيضاء: ج 4، ص 228، بحارالأنوار: ج 75، ص 116، ح 2.

[5] - تحف العقول: ص 179، بحارالأنوار: ج 75، ص 119، ح 2.

[6] - بحارالأنوار: ج 2، ص 130، ح 15 و ج 75، ص 127، ح 10.

[7] - نهج الشّهادة: ص 47.

[8] - بحارالأنوار: ج 75، ص 127، ح 10.

[9] - وسائل الشّيعة: ج 11، ص 339، بحارالأنوار: ج 46، ص 153، ح 16.

[10] - بحار الأنوار: ج 44، ص 192، ضمن ح 4، و ص 381، ضمن ح 2.

[11] - كافى: ج 6، ص 445، ح 4.

[12] - أمالى شيخ صدوق: ص 118، بحارالأنوار: ج 44، ص 284، ح 19.

[13] - إحقاق الحقّ: ج 11، ص 431.

[14] - تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 348، س 11.

[15] - تنبيه الخواطر: ص 427، س 14، بحارالأنوار: ج 68، ص 183، ح 44.

[16] - تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 429، س 6.

[17] - محجّة البيضاء: ج 4، ص 228.

[18] - نهج الشّهادة: ص 38.

[19] - نهج الشّهادة: ص 59.

[20] - نهج الشّهادة: ص 47، بحارالأنوار: ج 78، ص 122، ح 5.

[21] - نهج الشّهادة: ص 196.

[22] - بلاغة الحسين(عليه السلام): ص 285، بحار الأنوار: ج 44، ص 192، ح 5.

[23] - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 65، ح 20993، كافى: ج 2، ص 439، ح 8.

[24] - اصول كافى: ج 2، ص 611، بحارالأنوار: ج 89، ص 200، ح 17.

[25] - تحف العقول: ص 174، و بحارالأنوار: ج 10، ص 137، ح 4.

[26] - بحارالأنوار: ج 70، ص 353، ح 54، به نقل از عيون الأخبارالرّضا(عليه السلام).

[27] - وسائل الشّيعة: ح 20، ج 3، ص 243، بحارالأنوار: ج 100، ص 292، ح 39.

[28] - مستدرك الوسائل: ج 9، ص 391، ج 1، بحارالأنوار: ج 69، ص 354، ح 11.

[29] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 218، ح 15، بحارالأنوار: ج 75، ص 257، ح 108.

[30] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 416، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4.

[31] - ينابيع المودّة: ج 2، ص 37، ح 58.

[32] - نهج الشّهادة: ص 60.

[33] - نهج الشّهادة: ص 346.

[34] - اصول كافى: ج 2، ص 373، ح 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 120، س 6، وسائل الشّيعة: ج 16، ص 153، ح 3.

[35] - نهج الشّهادة: ص 370، مستدرك الوسائل: ج 11، ص 245، ح 12881.

[36] - نهج الشّهادة: ص 356، بحارالأنوار: ج 75، ص 127، ح 11.

[37] - بحارالأنوار: ج 75، ص 54، ح 96.

[38] - نهج الشّهادة: ص 293، تفسيرالامام العسكرى (عليه السلام): ص 330، بحار: ج 23، ص 260، ح 8.

[39] - أمالى شيخ صدوق: ص 167، مستدرك الوسائل: ج 12، ص 209، ح 13902.

[40] - تفسيرالإمام العسكرى(عليه السلام): ص 309، ح 154، بحارالأنوار: ج 65، ص 156، ح 11.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:5  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چهل حديث چاپ

1- پاکدامنى

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى (عَلَيْهِ السَّلام) :

يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.(1)

امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است، تا هميشه غنى و بى نياز باشى. نسبت به همسايگان، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.

2ـ امامت

قالَ(عليه السلام): وَ نَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَداً.(2)

امام حسن مجتبي (عليه السلام) به دنباله وصيّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ يعنى حضرت و برادرش امام حسين (عليهما السلام) ـ ريحانه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.

3ـ دوستى اهل البيت

قالَ(عليه السلام): وَ إنّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(3)

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) سبب ريزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد.

4ـ شهادت امام على (ع)

قالَ(عليه السلام): لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْمْسِ لَمْ يَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَ لا يُدْرِكُهُ أَلاْخِرُونَ.(4)

پس از شهادت پدرش اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام)، در جمع اصحاب فرمود: شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.

5ـ قرائت قرآن

قالَ(عليه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إمّا مُعَجَّلةٌ وَإمّا مُؤجَلَّةٌ.(5)

فرمود: كسى كه قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نمايد، در پايان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعايش سريع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آينده مستجاب مى گردد.

6ـ ويژگى قرآن

قالَ(عليه السلام): إنّ هذَا الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(6)

فرمود: همانا در اين قرآن چراغ هاى هدايت به سوى نور و سعادت موجود است و اين قرآن شفاى دل ها و سينه ها است.

7ـ دورى از آتش جهنم

قالَ(عليه السلام): مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.(7)

فرمود: هر كه نماز ـ صبح ـ را به خواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.

8ـ اهميت ماه رمضان

قالَ(عليه السلام):إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(8)

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود ميدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از يكديگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمايند.

9ـ فائده رفتن به مساجد

قالَ (عليه السلام): مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آيَةً مُحْكَمَةً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَكَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً اَوْ خَشْيَةً.(9)

فرمود: هركس جايگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد يكى از هشت فايده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى كه او را هدايت گر باشد، ـ توفيق إجبارى ـ در ترك گناه به جهت شرم از مردم و يا به جهت ترس از عقاب.

10ـ نشست و برخاست با علما

قالَ (عليه السلام): مَنْ أكْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.(10)

فرمود: هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.

11ـ فراگيرى علم

قالَ(عليه السلام): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.(11)

فرمود: علم و دانش را ـ از هر طريقى ـ فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهيد.

12ـ شناخت پروردگار

قالَ(عليه السلام): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.(12)

فرمود: هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

13ـ هلاكت و نابودى دين و ايمان

قالَ(عليه السلام): هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.(13)

فرمود: هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است: تكبّر، حرص، حسد. تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است، همان طورى كه حضرت آدم (عليه السلام) به وسيله آن از بهشت خارج شد. حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.

14ـ فاصله حق و باطل

قالَ(عليه السلام): بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيراً.(14)

فرمود: بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.

15ـ سرزنش و ننگ شمردن

قالَ(عليه السلام): ألْعارُ أهْوَنُ مِنَ النّارِ.(15)

فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

بوسيدن پيشانى

16ـ قالَ(عليه السلام): إذا لَقى أحَدُكُمْ أخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(16)

فرمود: وقتى انسان برادر مؤمن ـ و دوست ـ خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.

17ـ فلسفه خلقت انسان

قالَ(عليه السلام): إنَّ اللّهَ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَلَيْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَقَسَّمَ بَيْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِيَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وأنَّ ماقَدَرَ لَهُ أصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ يُصيبَهُ.(17) وَ قالَ: مَنْ عَبَدَ اللّهَ، عبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.(18)

فرمود: خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است. لحظات آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد. و نيز فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.

18ـ احتياط در دوستى با افراد

قالَ(عليه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: يا بُنَيَّ! لا تُواخِ أحَداً حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَإذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَةَ، وَ رَضيتَ الْعِشْرَةَ، فَآخِهِ عَلى إقالَةِ الْعَثْرَةِ، وَ الْمُواساةِ فىِ الْعُسْرَةِ.(19)

به بعضى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با كسى دوستى و برادرى بر قرار نكن مگر آن كه او را از هر جهت بشناسى و مورد اطمينان باشد، پس هنگامى كه چنين فردى را يافتى در همه امور با او باش.

19ـ نشانه بخل

سُئِلَ(عليه السلام): عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ أنْ يَرىَ الرَّجُلُ ما أنْفَقَهُ تَلَفاً، وَما أمْسَكَهُ شَرَفاً.(20)

از حضرت پيرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.

20ـ روزى آورنده ها

قالَ(عليه السلام): تَرْكُ الزِّنا، وَكَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء:(21)

فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و درب منزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.

21ـ علامت سياست

قالَ(عليه السلام):السِّياسَةُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْياءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ.(22)

فرمود: ـ مفهوم و معناى ـ سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى.

22ـ مشورت

قالَ(عليه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.(23)

فرمود: هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.

23ـ شکر نعمت و شکيبايى

قالَ(عليه السلام): اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: ألشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.(24)

فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است.

24ـ استفاده از عمر

قالَ(عليه السلام): يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.(25)

فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد؛ وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است.

25ـ ترساندن بهتر از ايمن کردن

قالَ(عليه السلام): إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(26)

فرمود: همانا كسى تو را ـ در برابر عيب ها و كم بودها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.

26ـ بهترين دوست

قالَ(عليه السلام): القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(27)

فرمود : بهترين دوست نزديك به انسان، آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديكى هم نداشته باشد. و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بيگانه باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد.

27ـ جوانمردى

وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ(عليه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.(28)

از حضرت (عليها السلام) پيرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دين و عمل به آن تلاش نمايد، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

28ـ معقولات

قالَ(عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ.(29)

فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذيه جسم و بدن هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند. و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد ـ هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند ـ .

29ـ بهداشت دستها

قالَ(عليه السلام): غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعامِ يُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ يُنْفِى الْهَمَّ.(30)

فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زدايد و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بين مى برد.

30ـ خوب پرسيدن

قالَ(عليه السلام): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.(31)

فرمود: كسى كه عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است كه نصف علم ها را فرا گرفته باشد.

31ـ شكيبائى

قالَ(عليه السلام): إنّ الْحِلْمَ زينَةٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّةٌ، وَالْعَجَلةَ سَفَهٌ.(32)

فرمود: صبر و شكيبائى زينت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در كارها بدون انديشه) دليل بى خردى مى باشد.

32ـ سبک شمردن برادران

قالَ(عليه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.(33)

فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمرديش فاسد گشته است.

33ـ عقل در قيامت

قالَ(عليه السلام): إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.(34)

فرمود: همانا در روز قيامت بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.

34ـ قرآن

قالَ(عليه السلام): إنَّ الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَيَجِلْ جالَ بَصَرُهُ، وَ لْيَلْجَمُ الصِّفّةَ قَلْبِهِ، فَإنَّ التَّفْكيرَ حَياةُ الْقَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشي الْمُسْتَنيرُ فىِ الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.(35)

فرمود: همانا در قرآن چراغ هاى روشنائى بخش؛ و شفا بخش دردها و گرفتارى هاى درونى وجود دارد، پس كسى كه (خود را) با قرآن جلى دهد چشمانش قوى و روشن مى گردد؛ وقلب و درون خويش را صفا خواهد داد، چون كه تفكّر و انديشه (در قرآن سبب) حيات قلبِ آگاه مى باشد، همچنان كه شخص روشن دل در تاريكى ها به وسيله نور چراغ حركت مى نمايد و راه مى رود.

35ـ شوخى بيجا

قالَ(عليه السلام): ألْمِزاحُ يَأْكُلُ الْهَيْبَةَ، وَ قَدْ أكْثَرَ مِنَ الْهَيْبَةِ الصّامِت(36)

فرمود: مزاح و شوخى ـ هاى زياد و بيجا ـ شخصيّت و وقار انسان را از بين مى برد، و چه بسا افراد ساكت داراى شخصيّت و وقار عظيمى مى باشند.

36ـ علائم پستى

قالَ(عليه السلام): أللُؤْمُ أنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.(37)

فرمود: از علائم پستى شخص، شكر نكردن از ولى نعمت است.

37ـ برآوردن حاجات

قالَ(عليه السلام): لَقَضاءُ حاجَةِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر.(38)

فرمود: هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم، از يك ماه اعتكاف، در مسجد ـ و عبادت مستحبّى، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.

38ـ نعمتهاى دنيا

قالَ(عليه السلام): إنَّ الدُّنْيا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَأنْزِلِ الدُّنْيا بِمَنْزَلَةِ الميتَةِ، خُذْمِنْها مايَكْفيكَ.(39)

فرمود: چيزهاى دنيا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آيد عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت. پس بايد دنيا (و موجوداتش) را همچون ميته و مردارى بشناسى كه به مقدار نياز و اضطرار از آن استفاده كنى.

39ـ دنيا و آخرت

قالَ(عليه السلام): وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَّكَ تَعيشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأنّكَ تَمُوتُ غدَاً.(40)

فرمود: در دنيا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و... ـ چنان برنامه ريزى كن مثل آن كه مى خواهى هميشه دوام داشته باشى، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل اين كه فردا خواهى مُرد.

40ـ هوشيارترين افراد

قالَ(عليه السلام): أكْيَسُ الْكَيِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْكَريمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.(41)

فرمود: زيرك ترين و هوشيارترين افراد، شخص باتقوا و پرهيزكار مى باشد؛ أحمق و نادان ترين افراد، كسى است كه تبه كار و اهل معصيت باشد؛ گرامى ترين و باشخصيّت ترين افراد، آن كسى است كه به نيازمندان پيش از اظهار نيازشان، كمك نمايد.

پاورقى ها:

1 ـ نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 79، ح 33، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 8.
2 ـ كلمة الإمامُ الْحَسَن (عليه السلام): 7، ص 211.
3 ـ كلمة الإمامُ الْحَسَن (عليه السلام): 7، ص 25، بحارالأنوار: ج 44، ص 23، ح 7.
4 ـ إحقاق الحقّ: ج 11، ص 183، س 2 و ص 185.
5 ـ دعوات الرّاوندى: ص 24، ح 13، بحارالأنوار: ج 89، ص 204، ح 21.
6 - بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.
7 ـ وافى: ج 4، ص 1553، ح 2، تهذيب الأحكام: ج 2، ص 321، ح 166.2
8 ـ تحف العقول: ص 234، س 14، من لا يحضره الفقيه: ج 1، ص 511، ح 1479.
9 ـ تحف العقول: ص 235، س 7، مستدرك: ج 3، ص 359، ح 3778.
10 ـ إحقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.
11 ـ إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
12 - كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 140.
13 ـ أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
14 - تحف العقول: ص 229، س 5، بحارالأنوار: ج 10، ص 130، ح 1.
15 ـ كلمة الإمام حسن (عليه السلام): ص 138، تحف العقول: ص 234، س 6، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
16 ـ تحف العقول: ص 236، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
17 - تحف العقول: ص 232، س 2، بحار الأنوار: ج 75، ص 110، ح 5.
18 ـ تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
19 - تحف العقول: ص 164، س 21. بحار الأنوار: ج 75، ص 105، ح 3.
20 ـ أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 113، ح 7.
21 ـ كلمة الإمام حسن (عليه السلام): ص 212، بحارالأنوار: ج 73، ص 318، ح 6.
22 ـ همان مدرك: ص 57.
23 ـ تحف العقول: ص 233، أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
24 ـ تحف العقول: ص 234، س 7، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
25 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 79، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
26 ـ إحقاق الحقّ: ج 11، ص 242، س 2.
27 ـ تحف العقول: ص 234، س 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 106، ح 4.
28 ـ تحف العقول: ص 235، س 14، بحارالأنوار: ج 73، ص 312، ح 3.
29 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام)، ص 39، بحارالأنوار: ج 1، ص 218، ح 43.
30 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 46.
31 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 129.
32 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 198.
33 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 209.
34 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 209.
35 ـ نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 73، ح 18، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 15.
36 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139، بحارالأنوار: ج 75، ص 113، ح 7.
37 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
38 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139.
39 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 36، بحارالأنوار: ج 44، ص 138، ح 6.
40 ـ كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) ص 37، بحارالأنوار: ج 44، ص 138، ح 6.
41 ـ إحقاق الحقّ : ج 11، ص 20 س 1، بحارالأنوار: ج 44، ص 30.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 20:1  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چهل حديث از حضرت علي عليه السلام چاپ


1ـ اوقات دعا

قالَ الاْمامُ علىّ بن أبي طالِب أميرُ الْمُؤْمِنينَ (عَلَيْهِ السلام) :

إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَةِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَةِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَيْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّيْنِ لِلشَّهادَةِ، وَ عِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَيْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.(1)

حضرت امير المومنين امام علي (عليه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنيمت شماريد:

موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبيل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه كشيدن مظلوم. در چنين موقعيت ها مانعى براى استجابت دعا نيست.
2ـ ارزشها

قالَ(عليه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ، وَ الاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِكْرَةُ مِرآةٌ صافِيَةٌ، وَ الاْعْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ كَفى بِكَ أَدَباً تَرْكُكَ ما كَرِهْتَهُ مِنْ غَيْرِكَ.(2)

فرمود: علم؛ ارثيه اى با ارزش، و ادب؛ زيورى نيكو، و انديشه؛ آئينه اى صاف، و پوزش خواستن؛ هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همين بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ ديگران روا نداشته باشى.
3ـ ماندگارى حقيقت

قالَ(عليه السلام): اَلـْحَقُّ جَديدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْيّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ أقْوامٌ.(3)

فرمود: حقّ و حقيقت در تمام حالات جديد و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل هميشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسيارى از آن حمايت كنند.
4ـ اهداف دنيا

قالَ(عليه السلام): اَلدُّنْيا تُطْلَبُ لِثَلاثَةِ أشْياء: اَلْغِنى، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَةِ، فَمَنْ زَهِدَ فيها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنى، وَ مَنْ قَلَّ سَعْيُهُ إسْتَراحَ.(4)

فرمود: دنيا و اموال آن، براى سه هدف دنبال مى شود: بى نيازى، عزّت و شوكت، آسايش و آسوده بودن. هر كه زاهد باشد؛ عزيز و با شخصيّت است، هر كه قانع باشد؛ بى نياز و غنى گردد، هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد؛ هميشه آسوده و در آسايش است.
5ـ اهميت دين

قالَ(عليه السلام): لَوْلاَ الدّينُ وَ التُّقى، لَكُنْتُ أدْهَى الْعَرَبِ.(5)

فرمود: چنانچه دين دارى و تقواى الهى نمى بود، هر آينه سياستمدارترين افراد بودم ـ ولى دين و تقوا مانع سياست بازى مى شود .
6ـ اهميت علم

قالَ(عليه السلام): اَلْمُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ، وَ الْعِلْمُ حاكِمٌ عَلَيْهِمْ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْعِلْمِ أنْ تَخْشَى اللّهَ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ أنْ تَعْجِبَ بِعِلْمِكَ.(6)

فرمود: ملوك بر مردم حاكم هستند و علم بر تمامى ايشان حاكم خواهد بود، تو را در علم كافى است كه از خداوند ترسناك باشى؛ و به دانش و علم خود باليدن، بهترين نشانه نادانى است.
7ـ استفاده از عمر

قالَ(عليه السلام): ما مِنْ يَوْم يَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم إلاّ قالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَابْنَ آدَم أنَا يَوُمٌ جَديدٌ وَ أناَ عَلَيْكَ شَهيدٌ.

فَقُلْ فيَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فيَّ خَيْرَاً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى الْقِيامَةِ، فَإنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ أبَداً.(7)

فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گويد: من روز جديدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم. سعى كن سخن خوب و مفيد بگوئى، كار خوب و نيك انجام دهى. من در روز قيامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز كه پايان يابد ديگر مرا نخواهى ديد و قابل جبران نيست.
8ـ بيمارى کودک

قالَ(عليه السلام): فِى الْمَرَضِ يُصيبُ الصَبيَّ، كَفّارَةٌ لِوالِدَيْهِ.(8)

فرمود: مريضى كودك، كفّاره گناهان پدر و مادرش مى باشد.
خوردن كشمش سياه

9ـ قالَ(عليه السلام): الزَّبيبُ يَشُدُّ الْقَلْبِ، وَ يُذْهِبُ بِالْمَرَضِ، وَ يُطْفِىءُ الْحَرارَةَ، وَ يُطيِّبُ النَّفْسَ.(9)

فرمود: خوردن مويز ـ كشمش سياه ـ قلب را تقويت، مرض ها را برطرف، و حرارت بدن را خاموش، و روان را پاك مى گرداند.
10ـ انار

قالَ(عليه السلام): أطْعِمُوا صِبْيانَكُمُ الرُّمانَ، فَإنَّهُ اَسْرَعُ لاِلْسِنَتِهِمْ.(10)

فرمود: به كودكان خود أنار بخورانيد تا زبانشان بهتر و زودتر باز شود.
ميوه شب جمعه

11ـ قالَ(عليه السلام): أطْرِقُوا أهاليكُمْ فى كُلِّ لَيْلَةِ جُمْعَة بِشَيْء مِنَ الْفاكِهَةِ، كَيْ يَفْرَحُوا بِالْجُمْعَةِ.(11)

فرمود: در هر شب جمعه همراه با مقدارى ميوه ـ يا شيرينى،... ـ بر اهل منزل و خانواده خود وارد شويد تا موجب شادمانى آن ها در جمعه گردد.
12ـ باقيمانده غذا در سفره

قالَ(عليه السلام): كُلُوا ما يَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داء بِإذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ أنْ يَسْتَشْفِيَ بِهِ.(12)

فرمود: آنچه اطراف ظرف غذا و سفره مى ريزد جمع كنيد و بخوريد، كه همانا هركس آن ها را به قصد شفا ميل نمايد، به اذن حق تعالى شفاى تمام دردهاى او خواهد شد.
13ـ عدم اعتماد به تندرستى و مال

قالَ(عليه السلام):لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين: العافية و الغنى، بَيْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَيْنا تَراهُ غنيّاً إذِ افْتَقَرَ.(13)

فرمود: سزاوار نيست كه بنده خدا، در دوران زندگى به دو خصوصيّت اعتماد كند و به آن دلبسته باشد: يكى عافيت و تندرستى و ديگرى ثروت و بى نيازى است. زيرا چه بسا در حال صحّت و سلامتى مى باشد ولى ناگهان انواع مريضى ها بر او عارض مى گردد و يا آن كه در موقعيّت و امكانات خوبى است، ناگهان فقير و بيچاره مى شود، ـ پس بدانيم كه دنيا و تمام امكانات آن بى ارزش و بى وفا خواهد بود و تنها عمل صالح مفيد و سودبخش مى باشد ـ .
14ـ سه نشانه رياكار

قالَ(عليه السلام): لِلْمُرائى ثَلاثُ عَلامات: يَكْسِلُ إذا كانَ وَحْدَهُ، وَ يَنْشطُ إذاكانَ فِى النّاسِ، وَ يَزيدُ فِى الْعَمَلِ إذا أُثْنِىَ عَلَيْهِ، وَ يَنْقُصُ إذا ذُمَّ.(14)

فرمود: براى رياكار سه نشانه است:

در تنهائى كسل و بى حال، در بين مردم سرحال و بانشاط مى باشد. هنگامى كه او را تمجيد و تعريف كنند خوب و زياد كار مى كند و اگر انتقاد شود سُستى و كم كارى مى كند.
15ـ هم شكل شدن با دشمنان

قالَ(عليه السلام): اَوْحَى اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى إلى نَبيٍّ مِنَ الاْنْبياءِ: قُلْ لِقَوْمِكَ لا يَلْبِسُوا لِباسَ أعْدائى، وَ لا يَطْعَمُوا مَطاعِمَ أعْدائى، وَ لا يَتَشَكَّلُوا بِمَشاكِلِ أعْدائى، فَيَكُونُوا أعْدائى.(15)

فرمود: خداوند تبارك و تعالى بر يكى از پيامبرانش وحى فرستاد : به امّت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذاى دشمنان مرا ميل نكنند و هم شكل دشمنان من نگردند، وگرنه ايشان هم دشمن من خواهند بود.
16ـ عقل

قالَ(عليه السلام): اَلْعُقُولُ أئِمَّةُ الأفْكارِ، وَ الاْفْكارُ أئِمَّةُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّةُ الْحَواسِّ، وَ الْحَواسُّ أئِمَّةُ الاْعْضاءِ.(16)

فرمود: عقل هر انسانى پيشواى فكر و انديشه اوست؛ و فكر پيشواى قلب و درون او خواهد بود؛ و قلب پيشواى حوّاس پنج گانه مى باشد، و حوّاس پيشواى تمامى اعضاء و جوارح است.
17ـ نيكى و احسان

قالَ(عليه السلام): تَفَضَّلْ عَلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أميرُهُ، وَ اسْتَغِْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَأنْتَ نَظيرُهُ، وَ افْتَقِرْ إلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أسيرُهُ.(17)

فرمود: بر هر كه خواهى نيكى و احسان نما، تا رئيس و سرور او گردى؛ و از هر كه خواهى بى نيازى جوى تا همانند او باشى. و خود را نيازمند هر كه خواهى بدان ـ و از او تقاضاى كمك نما ـ تا اسير او گردى.
18ـ عزيزترين عزّت ها

قالَ(عليه السلام): أعَزُّ الْعِزِّ الْعِلْمُ، لاِنَّ بِهِ مَعْرِفَةُ الْمَعادِ وَ الْمَعاشِ، وَ أذَلُّ الذُّلِّ الْجَهْلُ، لاِنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ، أبْكَمٌ، أعْمى، حَيْرانٌ.(18)

فرمود: عزيزترين عزّت ها علم و كمال است، براى اين كه شناخت معاد و تأمين معاشِ انسان، به وسيله آن انجام مى پذيرد. و پست ترين ذلّت ها جهل و نادانى است، زيرا كه صاحبش هميشه در كرى و لالى و كورى مى باشد و در تمام امور سرگردان خواهد بود.
19ـ يادگيرى علم

قالَ(عليه السلام): جُلُوسُ ساعَة عِنْدَ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ عِبادَةِ ألْفِ سَنَة، وَ النَّظَرُ إلَى الْعالِمِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ إعْتِكافِ سَنَة فى بَيْتِ اللّهِ، وَ زيارَةُ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعينَ طَوافاً حَوْلَ الْبَيْتِ، وَ أفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ حَجَّة وَ عُمْرَة مَبْرُورَة مَقْبُولَة، وَ رَفَعَ اللّهُ تَعالى لَهُ سَبْعينَ دَرَجَةً، وَ أنْزَلَ اللّهُ عَلَيْهِ الرَّحْمَةَ، وَ شَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِكَةُ: أنَّ الْجَنَّةَ وَ جَبَتْ لَهُ.(19)

فرمود: يك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و يك سال عبادت ـ مستحبّى ـ در خانه خدا بهتر است. زيارت و ديدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر خواهد بود، و نيز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده مى باشد. همچنين خداوند او را هفتاد مرحله ترفيعِ درجه مى دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل مى گرداند، و ملائكه شهادت مى دهند به اين كه او اهل بهشت است.
20ـ غُصّه رزق

قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَم، لا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذى لَمْ يَأتِكَ عَلى يَوْمِكَ الَّذى أنْتَ فيهِ، فَإنْ يَكُنْ بَقِيَ مِنْ أجَلِكَ، فَإنَّ اللّهَ فيهِ يَرْزُقُكَ.(20)

فرمود: اى فرزند آدم، غُصّه رزق و آذوقه آن روزى كه در پيش دارى و هنوز نيامده است نخور، زيرا چنانچه زنده بمانى و عمرت باقى باشد خداوند متعال روزىِ آن روز را هم مى رساند.
21ـ ارزش همّت

قالَ(عليه السلام): قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِيْرَتِهِ.(21)

فرمود: ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و احسان اوست، و درستكارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست، و پاكدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غيرت او خواهد بود.
22ـ دهن خورده برادر مؤمن

قالَ(عليه السلام): مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أخيهِ تَبَرُّكاً بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَيْنَهُما مَلِكاً يَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّى تَقُومَ السّاعَةُ.(22)

فرمود: كسى كه دهن خورده برادر مؤمنش را به عنوان تبرّك ميل نمايد، خداوند متعال ملكى را مأمور مى گرداند تا براى آن دو نفر تا روز قيامت طلب آمرزش و مغفرت نمايد.
23ـ اهميت دنيا

قالَ(عليه السلام): لا خَيْرَ فِى الدُّنْيا إلاّ لِرَجُلَيْنِ: رَجَلٌ يَزْدادُ فى كُلِّ يَوْم إحْساناً، وَ رَجُلٌ يَتَدارَكُ ذَنْبَهُ بِالتَّوْبَةِ، وَ أنّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ، وَالله لَوْسَجَدَ حَتّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ ما قَبِلَ اللهُ مِنْهُ إلاّ بِوِلايَتِنا أهْلِ الْبَيْتِ.(23)

فرمود: خير و خوبى در دنيا وجود ندارد مگر براى دو دسته: دسته اوّل آنان كه سعى نمايند در هر روز، نسبت به گذشته كار بهترى انجام دهند. دسته دوّم آنان كه نسبت به خطاها و گناهان گذشته خود پشيمان و سرافكنده گردند و توبه نمايند، و توبه كسى پذيرفته نيست مگر آن كه با اعتقاد بر ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت باشد.
24ـ تکبر

قالَ(عليه السلام): عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَم، أوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَيْنَهُما وِعاءٌ لِلْغائِطِ، ثُمَّ يَتَكَبَّرُ.(24)

فرمود: تعجبّ مى كنم از كسى كه اوّلش قطره اى آب ترش شده و عاقبتش لاشه اى متعفّن ـ بد بو ـ خواهد بود و خود را ظرف فضولات قرار داده است، با اين حال تكبّر و بزرگ منشى هم مى نمايد.
25ـ گرفتن نسيه

قالَ(عليه السلام): إيّاكُمْ وَ الدَّيْن، فَإنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلٌّ بِالنَّهارِ.(25)

فرمود: از گرفتن نسيه و قرض، خود را برهانيد، چون كه سبب غم و اندوه شبانه و ذلّت و خوارى در روز خواهد گشت.
26ـ پوشاندن علم

قالَ(عليه السلام): إنَّ الْعالِمَ الْكاتِمَ عِلْمَهُ يُبْعَثُ أنْتَنَ أهْلِ الْقِيامَةِ، تَلْعَنُهُ كُلُّ دابَّة مِنْ دَوابِّ الاْرْضِ الصِّغارِ.(26)

فرمود: آن عالم و دانشمندى كه علم خود را ـ در بيان حقايق ـ براى ديگران كتمان كند، روز قيامت با بدترين بوها محشور مى شود و مورد نفرت و نفرين تمام موجودات قرار مى گيرد.
27ـ ارزشهاى اخلاقى

قالَ(عليه السلام): يا كُمَيْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حال، وَوادِدِ الْمُتَّقينَ، وَاهْجُرِ الفاسِقينَ، وَجانِبِ المُنافِقينَ، وَلاتُصاحِبِ الخائِنينَ.(27)

فرمود: در هر حالتى حقّ را بگو و مدافع آن باش، دوستى و معاشرت با پرهيزگاران را ادامه ده، و از فاسقين و معصيت كاران كناره گيرى كن، و از منافقان دورى و فرار كن، و با خيانتكاران همراهى و هم نشينى منما.
28ـ رفيق

قالَ(عليه السلام): فى وَصيَّتِهِ لِلْحَسَنِ (عليه السلام): سَلْ عَنِ الرَّفيقِ قَبْلَ الطَّريقِ، وَعَنِ الْجارِ قَبْلَ الدّارِ.(28)

ضمن سفارشى به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود: پيش از آن كه بخواهى مسافرت بروى، رفيق مناسب راه را جويا باش، و پيش از آن كه منزلى را تهيّه كنى همسايگان را بررسى كن كه چگونه هستند.

فخر كردن انسان به خودش
29ـ مذمت فخر
قالَ(عليه السلام): اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَليلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ.(29)

فرمود: فخر كردن انسان به خودش، نشانه كم عقلى او مى باشد.
30ـ حُب دنيا

قالَ(عليه السلام): أيُّهَا النّاسُ، إِيّاكُمْ وُحُبَّ الدُّنْيا، فَإِنَّها رَأْسُ كُلِّ خَطيئَة، وَبابُ كُلِّ بَليَّة، وَداعى كُلِّ رَزِيَّة.(30)

فرمود: اى گروه مردم، نسبت به محبّت و علاقه به دنيا مواظب باشيد، چون كه علاقه و محبّت به دنيا اساس هر خطا و انحرافى است، و دروازه هر بلا و گرفتارى است، و نزديك كننده هر فتنه و آشوب؛ و نيز آورنده هر مصيبت و مشكلى است.
31ـ انواع مستى

قالَ(عليه السلام): السُّكْرُ أرْبَعُ السُّكْراتِ: سُكْرُ الشَّرابِ، وَسُكْرُ الْمالِ، وَسُكْرُ النَّوْمِ، وَسُكْرُ الْمُلْكِ.(31)

فرمود: مستى در چهار چيز است: مستى از شراب (و خمر)، مستى مال و ثروت، مستى خواب، مستى رياست و مقام.
زبان

32ـ قالَ(عليه السلام): أللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ.(32)

فرمود: زبان، همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم و ايمان) خواهد زد.
33ـ ستم بر مظلوم

قالَ(عليه السلام): يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.(33)

فرمود: روز داد خواهى مظلوم بر عليه ظالم سخت تر است از روزى كه ظالم ستم بر مظلوم مى كند.
أخبار آينده قرآن

34ـ قالَ(عليه السلام): فِى الْقُرْآنِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَحُكْمُ ما بَيْنِكُمْ.(34)

فرمود: قرآن احوال گذشتگان، و أخبار آينده را در بردارد، و شرح وظايف شما را بيان كرده است.
35ـ قرآن

قالَ(عليه السلام): نَزَلَ الْقُرْآنُ أثْلاثاً، ثُلْثٌ فينا وَفى عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ أمْثالٌ، وَثُلْثٌ فَرائِض وَأحْكامٌ.(35)

فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است: يك قسمت آن درباره اهل بيت عصمت و طهارت : و دشمنان و مخالفان ايشان؛ و قسمت ديگر آن، اخلاقيّات و ضرب المثلها؛ و قسمت سوّم در بيان واجبات و احكام إلهى مى باشد.
36ـ ويژگى مؤمن

قالَ(عليه السلام): ألْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة.(36)

فرمود: مؤمن آن كسى است كه خود را به جهت رفاه مردم در زحمت بيندازد و ديگران از او در أمنيّت و آسايش باشند.
37ـ جهاد مردان و زنان

قالَ(عليه السلام): كَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ، فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى يُقْتَلَ فى سَبيلِ اللّه، وَجِهادُ الْمَرْئَةِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ماتَرى مِنْ أذى زَوْجِها وَغِيْرَتِهِ.(37)

فرمود: خداوند جهاد را بر مردان و زنان لازم دانسته است. پس جهاد مرد، آن است كه از مال و جانش بگذرد تا جائى كه در راه خدا كشته و شهيد شود. و جهاد زن آن است كه در مقابل زحمات و صدمات شوهر و بر غيرت و جوانمردى او صبر نمايد.
38ـ دگرگونى حالات

قالَ(عليه السلام): فى تَقَلُّبِ الاْحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ.(38)

فرمود: در تغيير و دگرگونى حالات و حوادث، فطرت و حقيقت اشخاص شناخته مى شود.
39ـ دنيا و آخرت

قالَ(عليه السلام): إنّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسابَ، وَغَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل.(39)

فرمود: امروزه - در دنيا - زحمت و فعاليّت، بدون حساب است و فرداى قيامت، حساب و بررسى اعمال و دريافت پاداش است.
40ـ دورى از معصيت هاى در پنهانى

قالَ(عليه السلام): إتَّقُوا مَعَاصِيَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاكِم.(40)

فرمود: دورى و اجتناب كنيد از معصيت هاى إلهى، حتّى در پنهانى، پس به درستى كه خداوند شاهد اعمال و نيّات است؛ و نيز او حاكم و قاضى خواهد بود.
پاورقى ها:
1 ـ أمالى صدوق : ص 97، بحارالأنوار: ج 90، ص 343، ح 1.
2 ـ أمالى طوسى : ج 1، ص 114 ح 29، بحارالأنوار: ج 1، ص 169، ح 20.
3 ـ وسائل الشّيعة: ج 25، ص 434، ح 32292.
4 ـ وافى: ج 4، ص 402، س 3.
5 ـ أعيان الشّيعة: ج 1، ص 350، بحارالأنوار: ج 41، ص 150، ضمن ح 40.
6 ـ أمالى طوسى: ج 1، ص 55، بحارالأنوار: ج 2، ص 48، ح 7.
7 ـ أمالى صدوق: ص 95، بحارالأنوار: ج 68، ص 181، ح 35.
8 ـ بحار الأنوار: ج 5، ص 317، ح 16، به نقل از ثواب الأعمال.
9 ـ أمالى طوسى : ج 1، ص 372، بحارالأنوار: ج 63، ص 152، ح 5.
10 ـ أمالى طوسى: ج 1، ص 372، بحارالأنوار: ج 63، ص 155، ح 5.
11 ـ عدّة الدّاعى: ص 85، ص 1، بحارالأنوار: ج 101، ص 73، ح 24.
12 ـ مستدرك الوسائل : ج 16، ص 291، ح 19920.
13 ـ بحارالأنوار: ج 69، ص 68، س 2، ضمن ح 28.
14 ـ محبّة البيضاء: ج 5، ص 144، تنبيه الخواطر: ص 195، س 16.
15 ـ مستدرك الوسائل: ج 3، ص 210، ح 3386.
16 ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 96، ح 40.
17 ـ بحارالأنوار: ج 70، ص 13.
18 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 70، ح 65.
19 ـ عدّة الدّاعى: ص 75، س 8، بحارالأنوار: ج 1، ص 205، ح 33.
20 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 52، ح 26.
21 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 46، ح 12.
22 ـ اختصاص شيخ مفيد: ص 189، س 5.
23 - وسائل الشيعة: ج 16 ص 76 ح 5.
24 ـ وسائل الشّيعة: ج 1، ص 334، ح 880.
25 ـ وسائل الشّيعة: ج 18، ص 316، ح 23750.
26 ـ وسائل الشّيعة: ج 16، ص 270، ح 21539.
27 ـ تحف العقول: ص 120، بحارالأنوار: ج 77، ص 271، ح 1.
28 ـ بحارالأنوار: ج 76، ص 155، ح 36، و ص 229، ح 10.
29 ـ اصول كافى: ج 1، ص 27، بحارالأنوار: ج 1، ص 161، ح 15.
30 ـ تحف العقول: ص 152، بحارالأنوار: ج 78، ص 54، ح 97.
31 ـ خصال : ج 2، ص 170، بحارالأنوار: ج 73، ص 142، ح 18.
32 ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 165.
33 ـ شرح نهج البلاغه فيض الاسلام: ص 1193.
34 ـ شرح نهج البلاغه فيض الاسلام: ص 1235.
35 ـ اصول كافى، ج 2، ص 627، ح 2.
36 ـ بحارالأنوار: ج 75، ص 53، ح 10.
37 ـ وسائل الشّيعة: ج 15، ص 23، ح 19934.
38 ـ شرح نهج البلاغه فيض الإسلام: ص 1183.
39 ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 1، ك 41.
40 ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 324.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 19:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چهل حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چاپ



1- آثار سبک شمردن نماز

- قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) :

لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ. (1)

پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

2- فوايد رفتن به مساجد

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله): مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.(2)

فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد.

3- بد نماز خواندن

- بَيْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني.(3)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد.

حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

4- فضيلت امام علىّ (عليه السلام)

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.(4)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نيست مگر من.

5-نشانه مؤمن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.(5)

فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او در مقابل گناهان و خطاهايش وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

6-شروع غذا با نمک

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ .(6)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شوع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه ديوانگى، پيسى، جُذام، درد و ناراحتى هاى حلق، دندان ها; و شكم و معده از آنها مى باشد.

7- دنيا و آخرت فروشى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.(7)

فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.

8- ترسهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(8)

فرمود: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى كنم:

گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.

گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها.

مشتهيات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى.

9- کيفر زود هنگام گناهان

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله): ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.(9)

فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران.

10- ناتوان ترين و بخيل ترين مردم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.(10)

فرمود: عاجز و ناتوان ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد.

11- طرز ملاقات و خداحافظى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.(11)

فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد.

12- صدقه هنگام صبح

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَةِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا يَتَخَطاّها.(12)

فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائيد چون كه بلاها و آفت ها را بر طرف مى گرداند.

13- آثار اعمال صالحه در قبر

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله) : يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.(13)

فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مى باشد.

و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت.

14- رعايت مكارم اخلاق

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَني بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ يَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِيَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ يَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ يَعُودَ مَنْ لايَعُودُهُ.(14)

فرمود:

بر شما باد رعايت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و  بعضى از آن ها عبارتند از:

كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو.

15- اهميت نعمات الهى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَجَدَ كَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَأكَلَهَا لَمْ يُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى يَغْفِرَاللّهُ لَهُ.(15)

فرمود: هر كس تكّه اى نان يا دانه اى خرما در جائى ببيند، و آن را بردارد و ميل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گيرد.

16- نتيجه فروتنى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.(16)

فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است.

17- مهلت دادن به بدهكار ناتوان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ يَوْم صَدَقَةٌ.(17)

فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد.

18- فضيلت اهل بيت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ في جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْيانيَّةِ «آلُ مُحَمَّد خَيْرُ الْبَريَّةِ».(18)

فرمود: هيچ پرنده اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال هايش به لغت سريانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله عليهم اجمعين) بهترين مخلوق روى زمين مى باشند.

19- صبر در آخر آلزمان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يَأتي عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.(19)

فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

20- آثار دورى از علماى راستين

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سَيَأتي زَمانٌ عَلى اُمتَّي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما يَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَةِ أشْياء: الاْوَّلُ: يَرَفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّاني: سَلَّط اللّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا بِلا إيمان.(20)

فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گريزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گريزان است، خداوند چنين جامعه اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى گرداند:

1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ايشان برمى دارد.

2 ـ حكمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى گرداند.

3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى ايمان از اين دنيا خواهند رفت.

21- تحصيل علم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْعالِمُ بَيْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَيْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَيء حَتّى حيتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.(21)

فرمود: دانشمندى كه بين گروهى نادان قرار گيرد همانند انسان زنده اى است بين مردگان، و كسى كه در حال تحصيل علم باشد تمام موجودات برايش طلب مغفرت و آمرزش مى كنند، پس علم را فرا گيريد چون علم وسيله قرب و نزديكى شما به خداوند است، و فراگيرى علم، بر هر فرد مسلمانى فريضه است.

22- ملاقات با علما ربانى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَني، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَني، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَني، وَ مَنْ جالَسَني فِى الدُّنْيا أجْلَسْتُهُ مَعى يَوْمَ الْقِيامَةِ.(22)

فرمود: هر كس به ديدار و زيارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زيارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشين دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنيا با من همنشين شود، در آخرت همنشين من خواهد گشت.

23- هدف از ازدواج

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَيْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.(23)

فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد خداوند خواسته هاى او را تأمين مى گرداند.

24- کمى و زيادى غذا

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.(24)

فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زياد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.

25- زياده روى در خوردن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَيُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.(25)

فرمود: شكم خود را از خوراك سير و پر مگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هايتان مى گردد.

26- مسئوليت بدون تخصص

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَيَعْلَمُ أنَّهُ لَيْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.(26)

فرمود: هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه أهليّت آن را ندارد، ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.

27- ترک نهى از منکر

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.(27)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد:

مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند.

28- نتيجه صدقه دادن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.(28)

فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نمايد.

29- آثار  گناهان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيْفَ لايَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.(29)

فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميّت مى دهند تا مبادا مريض شوند وليكن اهميّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.

30- دوستى مال و رياست

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.(30)

فرمود: علاقه نسبت به رياست و ثروت سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مى باشند.

31- نگاه به نامحرم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَيْنَيْهِ ناراً.(31)

فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.

32- خوش اخلاقى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَيْرِ حِساب.(32)

فرمود: رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت گرديد.

33- احتياط در دوستى با افراد

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْيَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يُخالِطُ.(33)

فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى يابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين مى باشيد.

34 - فضيلت صله رحم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرينَ.(34)

فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، و دادن قرض الحسنه هيجده درجه، و انجام صله رحم بيست و چهار درجه افزايش خواهد داشت.

35- پاک شدن از گناهان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا يَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ.(35)

فرمود: هيچ مؤمن و مؤمنه اى مريض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هايش پاك و بخشوده مى شود.

36- احترام به سالمندان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَيْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيامَةِ.(36)

فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نمايد، خداوند او را در قيامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد.

37- چشمهاى گريان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْيُن: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللّهِ.(37)

فرمود: تمامى چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته:

1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.

2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد.

3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.

38- سرور در دنيا و آخرت

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِياء.(38)

فرمود: سرور و سيّد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيّد و سرور انسان ها در قيامت پرهيزكاران مى باشند.

39- نتيجه اعمال

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): وَ عَظَني جِبْرئيلُ(عليه السلام): يا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ.(39)

فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.

40- وصاياى مخصوص به پيامبر اسلام

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.(40)

فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، ميانه روى در نياز و توانمندى، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و اين كه خاموشيم انديشه و سخنم، يادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد.
منابع :

[1] - وسائل الشّيعة: ج 4، ص 30، ح 4431.

[2] - عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّيعة: ج 5، ص 201، ح 6328.

[3] - وسائل الشّيعة: ج 4، ص 31، ح 4434.

[4] - تأويل الآيات الظاهرة: ص 549، س 5; و تفسير البرهان: ج 4، ص 184، س 26.

[5] - أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3.

[6] - محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20.

[7] - من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسين.

[8] - أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15.

[9] - أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7.

[10] - أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11.

[11] - أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13.

[12] - أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8.

[13] - مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50، س 1.

[14] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24.

[15] - أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12.

[16] - أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7.

[17] - أعيان الشّيعة: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17.

[18] - أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2.

[19] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9.

[20] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301.

[21] - بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25.

[22] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406.

[23] - تهذيب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5.

[24] - تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53.

[25] - مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646.

[26] - تاريخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285.

[27] - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 122، ح 21139.

[28] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984.

[29] - بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34.

[30] - تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 264

[31] - مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685.

[32] - أعيان الشّيعة: ج 1، ص 301.

[33] - أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12.

[34] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010.

[35] - جامع الأحاديث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422.

[36] - كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53.

[37] - ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88.

[38] - أعيان الشّيعة: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1.

[39] - أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54.

[40] - أعيان الشّيعة، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 19:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 


یکی از عالیترین توصیفات از حضرت زین العابدین علیه السلام

در آئینه اشعار تابناک فرزدق منعکس است. در این قسمت زمینه

انشاء این اشعار و بازتاب آنها را بررسی می کنیم:

در سالی از سالها هشام بن عبدالملک (برادر خلیفه مروانی

« ولید بن عبدالملک » و از مهمترین عناصر حکومتی) برای حج

به مکه آمد و وقتی وارد مسجدالحرام شد و خواست برای بوسیدن

و استلام حجرالاسود اقدام کند اما به خاطر ازدحام مردم موفق نگردید.

اطرافیان او برایش منبری نصب کردند و او بر آن نشست و شامیان گرد

او حلقه زدند. در همین حال بود که امام سجاد علیه السلام با لباس احرام

پیش آمد.


امام شروع به طواف کرد و چون به حجرالاسود رسید، مردم همه به خاطر

هیبت ایشان راه گشودند تا اینکه امام موفق به استلام و بوسیدن حجر گردید.


شجاعت و صراحت فرزدق در تمجید امام

یکی از شامیان حاضر در آن جمع گفت: « ای هشام، او کیست؟ »

هشام پاسخ داد: « او را نمی شناسم. » چرا که هشام نمی خواست

اهل شام او را نشناسند.

فرزدق که در آن جمع حاضر بود بانگ برآورد که: « من او را

می شناسم. » فرزدق در آن جمع و در حضور هشام شروع به

سرودن قصیده غراء خود کرد

قابل توجه است که این شاعر شجاع این قصیده را در جائی مخفی

و یا در کتاب خود بیان نکرد، بلکه در حضور یکی از ارکان

حکومت مقتدر مروانی و در حضور صدها نفر که از همه جای

دنیای اسلام برای حج آمده بودند و هر نوع تمجیدی از اهل بیت به

ویژه بیان فضائل بی نظیر بارزترین فرد دودمان پیامبر یعنی

حضرت زین العابدین، به معنای نفی صریح و طرد غاصبان خلافت

بود، این قصیده حماسی را سرود. و پر واضح است چه پیامدهای

ناگواری برای شخص او داشت ولی او با این کار اسم خود را برای

همیشه در طومار مدیحه سرایان شجاع دودمان عصمت و طهارت


(علیهم السلام) ثبت کرد. قصیده فرزدق چنین است :

اشعار فرزدق در تمجید امام


1 - هذا الذی تعرف البطحاءُ و طأتُه *** و البیت یوفه و الحّل و الحرم
2 - هذا ابن خیر عبادالله کلّهم *** هذا التقی النقّی الطاهر العلم
3 - هذا ابن فاطمه اِن کنت جاهله *** بجدَه انبیا الله قد خُتموا
4 - و لیس قو لک من هذا بضائره *** العرب تعرف من انکرت والعجم
5 - کلتایدیه غیاث عمّ نَفعهما *** تُستَوکفان ولا یعروهما عدم
6 - سهل الخلیفه لا تخشی بوادِره *** یزینه اثنان حسن الخلق والیشم
7 - حمّال انفال اقوام اذا افتُرحوا *** حلو الشمائل تحلو عنده نَعم
8 - ما قال قسطّ الا فی تَشَهّده *** لولا التشهد کانت لاءُ ه نعم
9 - عمِّ البریّه بالا حسان فانقشعت *** عنها الغیا هب والا مِلاقُ والعدمُ
10 - اذا راثه قریش قال قائلها *** الی مکارم هذا ینقهی الکرم
11 - یغضی حیاء و یفضی من مهاتبه *** فما یکلّم والا حین یبتسم
12 - بکفّه خیزَ رانَ ریحه عبِق *** من کف اروع فی عزینه لشمم
13 - یکادُ لُمسکه عرفان راحته *** رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم
14 - الله شرّفه قدمأ و عظمه *** جری نداک له فی لوحه القلم
15 - ایا الخلائق لیست فی رقابهم *** لاّوّلیه هذا اوله نعم
16 - من یشکر الله یشکر اولیّه ذا *** فالدین من بیت هذا ناله الامم
17 - یُتمی الی ذروه الدین التی فصُرت *** عنها الاّ کفّ و عن ادراکها القدم
18 - من جدّه دان فضلا الا نبیاء له *** و فضل امته رافت له الا مم
19 - مشتقه من رسول الله نبعته *** طابت مغارسه والخیم والشیم
20 - ینشق توب الرجی عن نورُ عزّته *** کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم
21 - من معشر حبهّم دین و بغضهم *** کفر و قربهم منجی و معتصم
22 - مقدم بعد ذکر الله ذکرهم *** فی کل بدء و مختوم به الکلم
23 - ان عدّ اهل التقی کانو ائمتهم *** اوقیل من خیر اهل الارض قیل هم
24 - لا یستطیع جوادُ بعد جودهم *** ولا یدانیهم قوم و ان کرموا
25 - هم الغیوت اذاما ازمه ازمت *** والا سد اسد الشّدی والباس محترم
26 - لاینقص الهر بسطأ من اکفّهم *** سِیان ذلک ان اثروا او ان عدموا
27 - یستدفع العسرّ والبلوی بحبهم *** و یسترّب به الاحسان والنعم
ترجمه: اشعار فرزدق؛ (از ادبیات انقلاب در شیعه )

معنای فارسی اشعار فرزدق

1- او که تو نمی شناسی همان کسی است که سرزمین بطحا

جای گامهایش را می شناسند. و کعبه و حل و حرم در شناسائیش

همدم و هم قدمند.

2 - او فرزند بهترین تمامی بندگان خداست، او همان شخصیت منزه

از هر آلودگی و رذیلت و پیراسته از هر عیب و علت، و مبرا از هر

تهمت و منقصت و کوه بلند علم و فضیلت و نور افکن عظیم هدایت است.

3 - او فرزند فاطمه است. اگر تو نسبت به نسب او جهل داری بدان همان

کسی است که با جدّ او سلسله شریفه انبیاء ختم گردیده است.

4 - این که گفتی: این کیست؟ رونق و عظمت و جلوه جلال و شکوه

شخصیت او را فرو نمی کاهد، زیرا آن کسی که تو او را نمی شناسی

عرب و عجم هر دو او را به خوبی می شناسند.

5 - هر دو دستش ابری فیاض و رحمت گستر است، که رگبار فیض را

فرو می بارد و جود و عطایش هیچگاه کاستی نمی پذیرد.

6 - خوئی نرم و سازگار دارد و مردمان از خشمش در امانند و همیشه

دو خصلت حلم و کرم، شخصیت او را همی آرایند.

7 - او به دوش کشنده بار مشکلات اقوامی است که زیر سنگینی آن بار،

به زانو در آمده اند، چنانکه خوئی ستوده و روئی گشوده دارد و اعلام

پذیرش حوائج مستمندان در مذاق جانش شیرین و خوشآیند است.

8 - او نیاز نیازمندان و خواهش سائلان را همیشه با چهره گشوده و

منطق مثبت استقبال کرده است و هیچگاه جز به هنگام تشهد کلمه

«لا » بر زبان نرانده است و اگر ذکر تشهد نمی بود «لای » او

نیز «نعم » همی بود.

9 - خورشید فروزان احسان او گرمی و روشنی بر همگان افشانده

و از این رو در برابر اشعه نیرومندش، تاریکی از فضای اندیشه و

دل گمراهان و ظلمت فقر از محیط زندگی مستمندان و ستم از آفاق

حیات ستمزدگان رخت بر بسته است.

10 - هر زمان که قبایل قریش به سوی او بنگرند، شعرا و خطبای

ایشان به مدح و ثنایش زبان همی گشایند و بی اختیار اذعان و اقرار

کنند که هر گونه جود و احسان به او همی پیوندد و کاروان کرم در

منزلگاه مکارم او رخت همی کشاند.

11 - او از فرط آزرم، دیدگان خود را فرو می نشاند و حاضران

حضرتش تحت تاثیر هیبت و عظمتش دیدگان فرو می پوشند و جز

به هنگامیکه که لب به تبسم بگشاید، سخنی در حضور او بر زبان

نمی آید.

12 - در دستش عصای خیزرانی که عطر می پراکند، و بویش

دل انگیز است. او بیننده را از زیبائی و تناسبی که در چهره دارد،

به شگفت آورد.

13 - جود و عطای کف بخشاینده او چنان است که چون به آهنگ

دست سودن بر رکن حطیم (حجر الاسود) گام فرا نهد، گوئی که

رکن می خواهد تا او را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطایش

برخوردار گردد.

14 - خدای او را شرافت بخشیده است و برتری داده و قلم قضا

درتحقیق این مشیت بر لوح قدر روان گشته است.

15 - کدامین گروه از خلایق الهی است که نیاکان این شخصیت

عظیم یا از خود این شخص کریم، منتی و نعمتی بر ذمّه خود نداشته باشد.

16 - هر کس خدا را شکر بگذارد، نیاکان این امام را همی شکر بگذارد

به حکم ضرورت زیرا مردم جهان، دین خدا را از خانه او بدست آورده

و در پرتو هدایت این خاندان از کفر و شرک رسته اند.

17 - او به اوج عزتی قدم نهاده که عرب و عجم در اسلام به آن قله پر

افتخار عظمت و جلال نرسیده اند.

18 - او فرزند کسی است که فضل پیامبران، دون فضل او و فضل

امتهاشان دون فضل امت اوست.

19 - شاخه نیرومند شخصیت او از پیکره شخصیت پیامبر صلی الله علیه

و آله وسلم بر دمیده است. از این رو عناصر وجودش و اخلاق و سجایایش

پاک و پاکیزه است.

20 - نور پیشانیش پرده ظلمت را می درد، چنانکه خورشید با اشراق او

ظلمتها را نابود می گرداند.

21 - او از گروهی است که دوستیشان دین و دشمنیشان کفر است و قرب

جوارشان ساحل نجات و پناهگاه امن و امان است.

22 - پس از نام خدا، نام ایشان بر همگان مقدم است و هر کلام بنام ایشان

زیبا فرجام است و حسن ختام همی پذیرد.

23 - اگر اهل تقوی شمرده شوند، ایشان پیشوایان ایشانند، و اگر از بهترین

اهل زمین باز پرسند، نام ایشان به میان همی آید.

24 - هیچ بخشایشگر به قله کرم و منتهی جود ایشان نمی رسد و هیچ قوم

به هر پایه از کرم که باشد، قدرت همسری و همسنگی ایشان را ندارد.

25 - بزرگان این خاندان به روزگار سختی و قحط سالی، باران رحمتند

و به هنگام جنگ، شیران بیشه شجاعتند.

26 - در عصر معیشت و سختی زندگی، دستهای بخشایشگر آنها را از

جود و عطا نمی بندد و این گشوده دستی در هر دو حالت توانگری و

درویشی، برای ایشان یکسان است.

27 - ناگواریها و گرفتاریها به یمن محبتشان دفع می شود و احسان

نعمتها به برکت آن محبت فزونی همی گیرد.

با شنیدن این اشعار بلند و نغز و بیان کمالات و فضائل بی مثال حضرت

زین العابدین علیه السلام، هشام به شدت ناراحت و غضبناک شد و

دستوراتی داد که باید آن را تحت عنوان بازتاب قصیده فرزدق مورد

بررسی قرار داد.


منابع:

  • بحارالانوار،‌ ج 46، ص 121، حدیث 12 ( به نقل از ارشاد )، ص 124، حدیث 7
ص 130، حدیث 19 ( به نقل از اختصاص )‌ و ص 141 حدیث 22

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 23:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 4: النساء



فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّهُ أَن


يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلًا ﴿84﴾


پس در راه خدا پيكار كن جز عهده ‏دار شخص خود نيستى و[لى] مؤمنان را


[به مبارزه] برانگيز باشد كه خداوند آسيب كسانى را كه كفر ورزيده ‏اند [از آنان]


باز دارد و خداست كه قدرتش بيشتر و كيفرش سخت‏تر است (84)


تفسیر نور


پس از پيروزى كفّار در احد ابوسفيان با غرور گفت: بار ديگر با


مسلمانان در موسم بدر صغرى (محلّ برپايى بازارى در سرزمين


بدر در ماه ذى قعده) روبرو خواهيم شد. هنگام رسيدن موعد، پيامبر


مردم را به جهاد دعوت كرد. عده‏ اى به جهت شكست در احد


روحيّه ‏ى حضور نداشتند. آيه‏ ى فوق نازل شد و پيامبر بار ديگر


مردم را به جهاد دعوت كرد. هفتاد نفر حاضر شدند ولى درگيرى


رخ نداد و مسلمانان سالم به مدينه برگشتند.


«نكول»، به معناى امتناع كردن از روى ترس است. و «تنكيل»،


انجام كارى است كه طرف را منصرف كند، همچون كيفر و مجازات.


از امام صادق ‏عليه السلام روايت شده است كه به هيچ پيامبر ديگرى فرمان

نيامد كه ‏اگر تنها شدى جهاد كن. <336>


در زمان ما نيز امام خمينى ‏قدس سره فرمود: ابرقدرت‏ها بدانند اگر خمينى


يكه وتنها بماند به راه خود ومبارزه با شرك و كفر ادامه خواهد داد.


امام باقرعليه السلام فرمود: پس از نزول اين آيه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه


وآله تمام جنگ‏ها را شخصاً فرماندهى مى ‏كرد. <337>


1- رهبر بايد پيشاهنگ ديگران باشد. «فقاتل»


2- اگر مسلمانان نسبت به ناله‏ ى مستضعفان بى ‏تفاوت شدند،


پيشوا بايد به تنهايى حركت كند. «الاّ نفسك»


3- رهبر بايد چنان قاطع باشد كه همراهى يا عدم همراهى مردم


در جهاد، در او بى ‏اثر باشد. «الاّ نفسك»


4- هر كس مسئول كار خويش است. «لاتكلّف الا نفسك»


5 - بايد دل به خدا بست، نه مردم. «الاّ نفسك»


6- وظيفه‏ ى پيامبران، تشويق و دعوت است، نه اجبار.


«حرّض المؤمنين»


7- جبهه و جهاد، نياز به تبليغات قوى دارد. «حرّض المؤمنين»


8 - وظيفه‏ ى ما قيام و جهاد است، شكستِ دشمن كار خداست.


«فقاتل... عسى اللّه ان يكفّ»


9- قدرت الهى، برترين قدرت و مايه ‏ى دلگرمى مؤمنان و تهديد


متخلّفان است. «واللّه اشد بأس

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:43  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 4: النساء



وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ


وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ


عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلًا ﴿83﴾



و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند 


و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند قطعا از ميان آنان كسانى ‏اند


كه [مى ‏توانند درست و نادرست] آن را دريابند و اگر فضل خدا و رحمت او


بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندكى از شيطان پيروى مى ‏كرديد (83)



تفسیر نور


نشر و پخش اخبار محرمانه و شايعات هميشه به مسلمانان ضربه


زده است. نشر اخبار سرى معمولاً از روى سادگى، انتقام، ضربه


زدن، آلت دست شدن، طمع مادّى، خودنمايى و اظهار اطلاعات


صورت مى ‏گيرد. اسلام به خاطر جامعيّتى كه دارد، به اين مسأله


پرداخته و در اين آيه از افشاى رازهاى نظامى نكوهش مى ‏كند و


نقل اخبار پيروزى يا شكست را پيش از عرضه به پيشوايان، عامل


غرور نابجا يا وحشت بى ‏مورد از دشمن مى ‏داند. و اگر هشدارها


و عنايت‏ هاى الهى نبود، مسلمانان بيشتر در اين مسير شيطانى


(افشاى سر) قرار مى گرفتند.


امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه اسرار ما را فاش كند،


همانند كسى است كه به روى ما شمشير كشيده باشد. <334> 


امام باقرعليه السلام مى ‏فرمايد: مراد از اهل‏استنباط در آيه، ائمّه


معصومين هستند. <335>


1- رازدارى و حفظ اخبار امنيّتى وظيفه مسلمانان است و افشاى


اسرار آنها حرام است. «اذا جاءهم امر... اذاعوا به»


2- پخش شايعات، از حربه ‏هاى منافقان است. «اذاعوا»


(با توجّه با آيات قبل)


3- اخبار جبهه و اسرار نظامى بايد به يك نقطه برسد و پس


از ارزيابى و تشخيص به اندازه‏ ى مصلحت منتشر گردد.


«ردّوه الى الرسول»


4- عوام و عموم مردم، بايد به اهل استنباط رجوع كنند.


«ردوه الى الرسول...»


5 - اولى الامر بايد از ميان خودِ مؤمنين باشد.


«اولى ‏الامر منهم»


6- مسلمانان بايد داراى حكومت و تشكيلات و رهبرى باشند.


اولى الامر صاحب دولت و حكومت و قدرت است.


«الى اولى ‏الامر منهم»


7- مسائل نظامى، سياسى و امنيّتى بايد تحت يك مديريّت داراى


اجتهاد و استنباط باشد. «لعلمه الّذين يستنبطونه»


8 - كنترل و هدايت اخبار امنيّتى و اسرار اجتماعى، ايجاد


تشكيلات خبرى براى جمع‏ آورى و ارزيابى خبرهاى سرنوشت ‏ساز


و عرضه آن به مردم از شئون رهبرى است. «لعلمه الّذين يستنبطونه»


9- بين ولايت و فقاهت رابطه‏ ى تنگاتنگ است. اولوالامر بايد اهل


استنباط باشند. «اولى الامر... يستنبطونه»


10- استنباط، تنها مخصوص احكام فقهى نيست.


«امر من الامن او الخوف... يستنبطونه»


11- خنثى سازى توطئه از راه قراردادن مراجع صلاحيّت ‏دار


در جريان اخبار و بررسى آنها، مصداق فضل ورحمت الهى


است. «ردّوه الى الرسول... فضل اللّه»


12- تعيين رسول اللّه و اولوالامر بعنوان مرجع مردم، و رهانيدن


مردم از پيروى شيطان بزرگ‏ترين فضل و رحمت خدا است.


«و لولا فضل اللَّه عليكم و رحمته...»


13- مركزيّت صحيح مانع انحراف است و جامعه‏ ى بى رهبر در


دام شيطان مى ‏افتد. «لولا فضل اللّه لاتّبعتم»


14- انتشار اخبار نظامى و عدم مراجعه به رهبران الهى، پيروى


از شيطان است. «لاتّبعتم الشيطان»


15- اكثر مردم فريب شايعات را مى ‏خورند.


«لاتّبعتم الشيطان الا قليلاً»

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:20  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 4: النساء



أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾


آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف 


بسيارى مى ‏يافتند (82)



تفسیر نور
از تهمت‏هايى كه به پيامبر اسلام مى ‏زدند، آن بود كه قرآن را شخص


ديگرى به محمّد صلى الله عليه وآله ياد داده است: «يُعلّمه بشر»


<332> اين آيه در پاسخ آنان نازل شده است.


معمولاً در نوع سخنان و نوشته‏ هاى افراد بشر در درازمدّت تغيير، تكامل


و تضاد پيش مى ‏آيد. امّا اين كه قرآن در طول 23 سال نزول، در شرايط گوناگون


جنگ و صلح، غربت و شهرت، قوّت و ضعف، و در فراز و نشيب ‏هاى زمان آن هم از


زبان شخصى درس نخوانده، بدون هيچگونه اختلاف و تناقض بيان شده، دليل آن


است كه كلام خداست، نه آموخته‏ ى بشر.


فرمان تدبّر در قرآن براى همه و در هر عصر ونسلى، رمز آن است كه هر انديشمندى


هر زمان، به نكته‏ اى خواهد رسيد. حضرت على‏ عليه السلام درباره‏ى بى ‏كرانگى


مفاهيم قرآن فرموده است: «بَحراً لايُدرك قَعره» <333> قرآن، دريايى است كه تهِ


آن درك نمى ‏شود.


1- انديشه نكردن در قرآن، مورد توبيخ و سرزنش خداوند است.


«افلا يتدبرون»


2- تدبّر در قرآن داروى شفابخش نفاق است.


«و يقولون طاعة... افلا يتدبرون...»

3- راه گرايش به اسلام و قرآن، انديشه و تدبر است نه تقليد.


«افلا يتدبرون»

4- قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درك معارف


آن مى ‏رسد. «افلا يتدبّرون القرآن»


5 - پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن، نتيجه‏ ى نگرش سطحى و عدم


تدبّر و دقّت است. «افلايتدبّرون»


6- قرآن، دليل حقّانيت رسالت پيامبر است.


«لو كان من عند غير اللَّه...»


7- يكدستى و عدم اختلاف در آيات نشان آن است كه سرچشمه‏ ى


آن، وجودى تغيير ناپذير است. «لو كان من عند غير اللّه»


8 - هرچه از طرف خداست حقّ و ثابت و دور از تضاد و پراكندگى و تناقض


است. «لو كان من عند غير اللَّه لوجدوا...»


9- در قوانين غير الهى همواره تضاد و تناقض به چشم مى ‏خورد.


«لو كان من عند غير اللَّه لوجدوا...»


10- اختلاف، تغيير وتكامل، لازمه ‏ى نظريات انسان است.


«لوجدوا فيه اختلافاً»

11- براى ابطال هر مكتبى، بهترين راه كشف و بيان تناقض ‏هاى


آن است. «لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 14:55  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 


   آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.

پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آن گاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛


چون خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم


تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ


بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به


پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به


آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.



آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت: به


یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه


ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.



 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 



دانلود تصاوير مذهبی ، بزرگان دینی ، علمای دینی ، استاد رجبعلی خیاط



نکته۱- اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب،


از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.


نکته۲- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائکه اش


 براي تو خواهند بود. «مَن کانَ لله، کان الله لَه»
 
نکته۳- سعي کنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛

خداوند کريم است، شما هم کريم باشيد. رحيم است،

رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد...

 
نکته۴- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست

. آن را اجاره ندهيد.

 
نکته۵- کار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد،

 نه براي ثواب يا ترس از جهنّم.
 
نکته۶- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد،

 نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد.

 
نکته۷- اگر کسي براي خدا کار کند، چشم دلش باز مي شود.
 
نکته۸ - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه

 ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه

 ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد.

 
نکته۹- هرکاري مي کنيد نگوييد: "من کردم"، بگوييد:

«لطف خداست». همه را از خدا بدانيد.

 
نکته۱۰- نفس امّاره را مهار کنيد و با آن مخالفت کنيد.
 
نکته۱۱- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه

 و منزلتي هستند گرامي بداريد.

 
نکته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل کند،

 به همان اندازه به خدا نزديک مي شود.



+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 23:25  توسط محمد ضیغم تبار  | 

مشخصات شهید غلامرضا پایدار جهرمی

 

غلامرضاپایدار

نام:غلامرضا
نام خانوادگی:پایدار جهرمی
نام پدر:لطف الله

تاریخ تولد:۱۳۴۱/۱۰/۰۲
محل تولد:اهواز
تاریخ شهادت:۱۳۷۲/۰۷/۳۰
محل شهادت:اهواز

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 0:10  توسط محمد ضیغم تبار  |