وصیت نامه شهید محمد حردانی





محمدحردانی

وصیت نامه:


بسم الله الرحمن الرحیم


و لا تقولو المن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون

(سوره بقره آیه ۱۵۴)

و آنکسی را که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید بلکه او زنده ابدی است ولیکن

همه شما این حقیقت را نخواهید یافت .

درود بیکران به آقا امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام و درود به

روان پاک شهداء و سلام به خانواده های معظم آنها پروردگارا خودت می دانی که

هدفم از آمدن به جبهه در این مدت کوتاه همه اش به خاطر رضای توست و نیز

برای کم کردن گناهانم و معصیتها بوده است و برای دور کردن هوا و نفس

شیطانی از بدنم است بارالها خودت می دانی تا آن لحظه ای که در دنیای فانی دو

روزه بوده ام نتوانستم ذره ای از نعمات تو را شکر بجای آورم و جبران کنم رفته

ام بجبهه که شاید دادن جان نا قابلم بتوانم دینم و جبران زحمات تو را بجای بیاورم

و توانسته باشم که خدمتی به اسلام و قرآن کرده باشم . کسی که این وصیت را

بخواند گریه نکند بلکه خوشحال باشد که چنین آدمی گناهکار از این دنیا رفته

است .

وصیتی برای خانواده عزیز:

مادر و پدر جان میدانید که دست خودم نیست که بجبهه نیایم چون این یک تکلیف

شرعی است که بر دوش ما است و بر تک تک ما مسلمانان واجب است از اسلام

و قرآن دفاع کنیم مادر جان اگر من نروم و خلیل و ابراهیم نروند و شهید نشوند

پس کی از اسلام دفاع نماید .


مادر جان می دانید که اگر می خواهم بجبهه بیایم شما اجازه ندهید ولی من به حیله

قم رفتن بجبهه آمدم چون وجدانم قبول نمی کرد که برادران دینی من در جبهه ها

تمام شب را بیدار باشند و من با خیال آسوده باراحتی شب بگذرانم و آنها کشته

می شدند و من فقط بفکر مادیات بفکر ….. و فردای ما که چه چیزی بخوریم که

بهتر بتوانم زنده بمانم .

….پدر و مادر جان اگر از من ناراحتی دیده اید شما را به بزرگواری خودتان مرا 

حلال کنید . مادر جان اگر زنم بچه دار شد اگر پسر بدنیا آمد او را حسین نام

بگذارید و اگر دختر بود زینب به آنها بگوئید که پدرتان در چه راهی کشته شده

است بگوئید که به اسلام اعتقاد داشت و به ۱۲ ائمه ایمان آورده بود و همچنین

به کتاب آسمانی که قرآن است ایمان آورده است و مثل پدر افسانه و علی کشته

شد .

پدر و مادر جان من هیچوقت زحمات شما را جبران نکردم بخصوص تو مادر جان

که در آن شب و در آن خواب شیرین بیدار می شدی و به من غذا می دادی و

همچنین تو پدر جان تو که در آن هوای سرد زمستانی و در آن هوای گرم

تابستانی و در آن هوای گرم کوشش میکردی که شاید یک لقمه حلالی بدستت

میرسد و به خانه بیاوری .

خلاصه پدر و مادر جان و برادران عزیز جلیل و رضا شما را به بزرگواری مرا

حلال کنید .

مادر جان من به اندازه ۱۰۰۰ ریال به دوچرخه ساز که در خیابان چهار راه زند

است بدهکارم و همچنین به یکی از بچه های مسجد خیری بنام عباس قمر حدود 

۵۰۰ ریال بدهکار هستم. شب ساعت ۱۰

برادر شما محمد حردانی ۱۴/۱۱/۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:19  توسط محمد ضیغم تبار  | 

مشخصات شهید قاسم حردانی

 

 

قاسم

 

نام:قاسم
نام خانوادگی:حردانی
نام پدر:لمیر
تاریخ تولد:۱۳۳۹
محل تولد:اهواز
تاریخ شهادت:۱۳۵۹/۰۷/۲۰
محل شهادت:خوزستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 
مصرف مواد غذایی مفید و مناسب در داشتن خواب راحت شبانه موثر است.

محققان دریافتند ساعت کاری زیاد، خوردن مواد غذایی نامناسب، یک جا نشستن و بی‌تحرکی مانع خواب خوب و راحت است. مطالعات انجام شده نشان داده است عادات غذا خوردن تا حد زیادی در خواب شبانه افراد تاثیرگذار است.

کارشناسان استرالیایی اظهار کردند: خوردن یک موز یا نوشیدن یک لیوان شیر در داشتن خواب راحت شبانه موثر است و این در حالی است که خوردن غذاهای تند و یا مصرف کافئین خواب افراد را مختل می‌کند.

نوشیدن شیرگرم قبل از خواب به افراد در راحت خوابیدن کمک می‌کند. کلسیم موجود در شیر اثری آرام‌بخش بر روی سیستم عصبی دارد. گیلاس نیز منبع طبیعی ملاتونین در مغز است که چرخه خواب و بیداری بدن را تنظیم می‌کند.

خوردن گیلاس یک ساعت قبل از خواب به ویژه گیلاس‌های ترش می‌تواند به داشتن خواب بهتر کمک کند.

موز هم منبع غنی از پتاسیم و منیزیم است. این میوه سرشار از آهن، ویتامین B6، کربوهیدرات‌ها و فیبرهای رژیمی نیز است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی نظر خود را درخصوص ارتباط مومنین با افراد بی‌نماز در کتاب خاطراتش بیان کرده است.

در هر فامیلی هستند افرادی که یا در خواندن نماز کاهلی می کنند و یا متاسفانه خود را از برکات نماز محروم کرده و نماز نمی خوانند حال در قبال این دسته از افراد وظیفه نمازخوان های فامیل چیست؟ رابطه یا قهر؟



شخصی از حجت الاسلام و المسلمین قرائتی پرسید: برادری دارم که نماز نمی خواند آیا با او رفت و آمد داشته باشم؟

ایشان در جلد یک کتاب خاطرات خود این خاطره را اینگونه بیان کرده اند:


شخصى می ‏گفت برادرى دارم که نماز نمی ‏خواند، خواهر زنى دارم که تارکُ ‏الصَّلوة (ترک کننده نماز) است، آیا با آنان رفت و آمد داشته باشم؟ رابطه فامیلى را چه کنم؟

گفتم: این مربوط به اثر است، گاهى ممکن است با رفت و آمد و محبّت، انسانى را عوض کرد و گاهى بر عکس.

اگر نجات می ‏دهى برو و اگر غرق می شوى نرو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:23  توسط محمد ضیغم تبار  | 

عوامل مختلفی در علاقه ما به نماز و نیایش در مقابل پروردگار
دخالت دارند.آن عوامل را مشخص کنید و درباره هر یک توضیح دهید .

1 -از نظر قرآن عالم وجود یکسره درحال تسبیح و نماز پروردگار
است نماز خواندن انسان هماهنگی با همه هستی است . دانستن این مطلب شوق انسان را به
نماز زیاد می کند .

2-وجود ما و استعداد های ما ، نعمتهایی است که خدا بما داده است
و تماز تشکر از خدا در مقابل این نعمت هاست توجه به این مطلب در علاقه انسان به
نماز موثر است .

3- یکی از فواید بزرگ نماز این است که انسان را از زشتی ها باز
می دارد اگر زندگی مجرمین و جنایتکاران را بررسی کنیم خواهیم دید که اهل نماز نبوده
اند . توجه به این اثر نیز در علاقه ما به نماز موثر است .

4-اگر انسان شیرینی و لذت مناجات با خدا را بچشد به نماز علاقه
مند می شود درک این شیرینی به واسطه حضور قلب در نماز است . عوامل حضور قلب عبارتند
از : خواندن نماز دز اول وقت ، شرکت در مسجد و جماعت ، پرهیز از خواندن در جاهای
شلوغ و نامناسب ، توجه به اذکار و عبارات نماز .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

1-چرا حرکت به سوی خدا و کسب سعادت الهی در جوانی و نوجوانی
آسان تر از بزرگسالی است ؟

زیرا در سنین بزرگسالی ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیادتر می
شود و جهاد مشکل تر است ولی در سن جوانی و نوجوانی بواسطه پاکی خود به ملکوت نزدیک
تر است و بنابراین تلاش برای اصلاح و خودسازی آسانتر است .

2-به نظر شما مهم ترین نکته در توصیه امام خمینی «ره» به جوانان
چیست ؟ چرا ؟

مهم ترین توصیه امام به جوانان این است که : « نگذارید در اصلاح
حال خودتان زمان جوانی به زمان پیری بیفتد » زیرا تا قوای جوانی هست تا روح لطیف
جوانی هست تا ریشه های فساد در اوو کم است می تواند خودش را اصلاح کند
.

3-به نظر شما مهم ترین عامل در تقویت ایمان کدام است ؟ چرا
؟

انجام نیکی ها ، زیرا هر عمل نیک دل را نورانی تر می کند و دل
پاک و نورانی به ملکوت خدا نزدیک تر است .

4-به نظر شما چه عاملی در تضعیف ایمان بیشتر موثر است ؟ چرا
؟

انجام گناه مهم ترین عامل تضعیف ایمان است . هر گناه چون غباری
صفحه دل را می پوشاند و به اندازه خود مانع رسیدن نور در حقیقت می گردد
.

5-چگونه می توان دل را حرم همیشگی خدا کرد ؟

توجه دائمی به خدا و رعایت پاکی چشم و زبان و فکر و خیال و قلب
و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:6  توسط محمد ضیغم تبار  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:48  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران



الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ


تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ


فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿183﴾



همانان كه گفتند خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى


ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش [آسمانى] آن


را [به نشانه قبول] بسوزاند بگو قطعا پيش از من پيامبرانى بودند


كه دلايل آشكار را با آنچه گفتيد براى شما آوردند اگر راست


مى گوييد پس چرا آنان را كشتيد (183)

تفسیر نور

جمعى از بزرگان يهود به حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله)


رسيدند و گفتند: تو ادعا مى ‏كنى كه خداوند تو را به سوى ما


فرستاده و كتا بى هم بر تو نازل كرده است، در حالى كه خداوند


در تورات از ما پيمان گرفته است به كسى كه ادعاى نبوت كند،


ايمان نياوريم، مگر اين كه براى ما حيوانى را قربانى كند و آتش


(صاعقه‏اى) از آسمان بيايد و آن را بسوزاند. اگر تو نيز چنين


كنى ما به تو ايمان خواهيم آورد. آيات 183 و 184 نازل شد


و به آنها پاسخ گفت.


برخى براى فرار از قبول اسلام، بهانه تراشى نموده و


مى ‏گفتند: خداوند از ما تعهّد گرفته تنها به پيامبرى ايمان


بياوريم كه حيوانى را قربانى كند و صاعقه‏ى آسمانى آن


قربانى را در برابر چشم مردم بسوزاند، تا به پيامبرى او


يقين كنيم. اين آيه نازل شد تا پيامبر صلى الله عليه وآله به


آن بهانه تراشان لجوج بگويد: اگر شما راست مى ‏گوييد،


چرا به پيامبران قبل از من كه علاوه بر انواع معجزات،


آنچه را شما درخواست مى ‏كنيد به شما عرضه كردند،


ايمان نياورديد؟


امام صادق ‏عليه السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود:


چميان يهوديانِ بهانه‏ جوى زمان پيامبر اسلام و يهوديانى


كه انبيا را مى ‏كشتند، پانصد سال فاصله بوده است، امّا به


خاطر رضايت آنان بر قتل نياكان، خداوند نسبت قتل را به


آنان نيز داده است. <202>

در تورات، كتاب اوّل پادشاهان، باب 18 جمله 3 و 4، ماجرای

به شهادت رساندن انبياى بنى ‏اسرائيل آمده است. همچنين در سِفر


لاويان، باب 9 جمله ‏ى دوّم، موضوع قربانى قوچ آمده است.


1- فرار از پذيرش حقّ را با عناوين مذهبى توجيه نكنيد.


«انّ‏ا للّه‏عهدالينااَلاّ نؤمن»


2- يهود، موسى را آخرين پيامبر نمى‏دانستند، بلكه مى‏گفتند:


عهد خدا با ما آن بوده است كه پيامبر بعدى، چنين وچنان باشد


. «عهد الينا... يأتينا بقربان»

3- انسانى كه روحيه‏ ى استكبارى پيدا كرد، هم به خدا تهمت


مى ‏زند؛ «انّ اللّه عهد الينا» و هم تسليم هيچ پيامبرى نمى ‏شود؛


«ألاّ نؤمن لرسول» و هم توقّع دارد كه معجزه‏ ها، مطابق تمايلات


و خواست‏ هاى او باشد. «حتى يأتينا بقربان»


4- قربانى حيوان، تاريخى بس طولانى دارد. «...بقربان»

5 - سوابق هر گروه وملّتى، بهترين گواه بر صدق يا كذب


ادّعاى آنهاست. «جاءكم... بالبيّنات و بالّذى قلتم»


6- بهانه ‏تراشى مخالفان، در طول تاريخ شبيه هم است.


«و بالّذى قلتم»

7- استدلال و احتجاج پيامبر با يهود، به تعليم خداوند بود. «قل قد جائكم»


8 - گاهى براى اثبات يا حقّانيت يك امر يا مصلحت مهم‏تر بايد اموالى فدا


شود. آرى، اگر مالى آتش گرفت ولى چشمى بيدار و يا دلى روشن شد،


اسراف نخواهد بود. «قد جائكم رسلى... بالّذى قلتم...»


9- رضايت بر گناهِ نياكان، سبب شريك شدن در جرم آنان است. «فلم قتلتموهم»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران



الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ


أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿172﴾


كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند دعوت


خدا و پيامبر [او] را اجابت كردند براى كسانى از آنان كه نيكى و


پرهيزگارى كردند پاداشى بزرگ است (172)



تفسیر نور


كفّار قريش، پس از پيروزى در احد بسوى مكّه بازگشتند.


در بين راه به اين فكر افتادند كه چه بهتر است به مدينه باز


گرديم و باقيمانده مسلمانان را نيز از بين ببريم، تا كار اسلام


يكسره شود. اين خبر به پيامبر صلى الله عليه وآله رسيد.


آن حضرت فرمان بسيج داد و فرمود: شركت كنندگان در


احد حركت كنند. مسلمانان آماده شدند. ابوسفيان وقتى از


بسيج عمومى مسلمانان آگاه شد، گمان كرد كه لشكر تازه


نفسى مهيّا شده است تا شيرينى پيروزى احد را بر كام


آنان تلخ كند، لذا از حمله‏ ى مجدّد منصرف شد و به سرعت


به طرف مكّه حركت نمود.


در تاريخ مى ‏خوانيم كه در جنگ احد حضرت على عليه السلام


بيش از شصت زخم و جراحت برداشت، ولى لحظه اى دست


از يارى پيامبر برنداشت. در تفسير كنزالدقائق آمده است كه اين


آيه درباره‏ى حضرت على عليه السلام و نه نفر ديگر نازل شده است.


1- مؤمنان واقعى، در سخت‏ترين شرايط نيز دست از يارى اسلام بر


نمى ‏دارند. «استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»


2- شركت مجروحان در جبهه، مايه‏ى تشويق و تقويت روحيّه


افراد سالم است. «استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»


3- اطاعت از رسول خدا، همچون اطاعت از خداست.


«استجابوا للَّه و الرّسول»

4- شركت مجروحان در جبهه، نشانه‏ى وفادارى و عشق و معرفت


كامل آنان به مكتب و رهبر و هدف است. «من بعد ما اصابهم القرح»


5 - گاهى شرايط جنگ به گونه‏اى است كه حتّى مجروحان نيز


بايد حاضر شوند. «استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»


6- هرچه عمل دشوارتر باشد، قابل ستايش بيشترى است.


«استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»

7- حضور در جبهه و مجروح شدن، اگر همراه با تقوى نباشد


بى ‏ارزش است. «للذين احسنوا منهم واتّقوا»


8 - برخى از اصحاب پيامبر كه در جبهه هم شركت كرده ‏اند،


از سلامت فكر و تقوى دور شدند. «للذين احسنوا منهم واتّقوا»


9- رزمنده ‏اى قابل ستايش است كه:


الف: از جنگ خسته نشود.


«استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»

ب: اهل كار نيك باشد. «للذين احسنوا منهم»
ج: از فرمان خدا و رسول تخلّف نكند. «واتّقوا»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:25  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران


الَّذِينَ قَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُواْ لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُوا


عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿168﴾



همان كسانى كه [خود در خانه] نشستند و در باره دوستان


خود گفتند اگر از ما پيروى مى ‏كردند كشته نمى ‏شدند بگو اگر


راست مى ‏گوييد مرگ را از خودتان دور كنيد (168)

تفسیر نور



1- منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه‏ ها، در خانه ‏ها مى ‏نشينند. «و قعدوا» 


2- منافقان، روحيه‏ى خانواده‏هاى شهدا را تضعيف مى‏كنند. «لو اطاعونا ما قتلوا» 


3- منافقان، خود را رهبر فكرى ديگران مى ‏دانند. «لو اطاعونا» 


4- در جهان‏ بينى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است.


«و قعدوا لو اطاعونا ما قتلوا»


5 - ايمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذيرش رفتن به


جبهه است و در بينش منافقان، شهادت و سعادت اُخروى جايگاه ندارد.


«لو اطاعونا ما قتلوا»


6- بايد با تبليغات سوء منافقان برخورد كرد. «قل فادرؤا عن انفسكم الموت» 


7- انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فادرؤا عن انفسكم الموت» 


8 - مرگ به دست خداست، جبهه يا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


«فادرؤا عن انفسكم الموت و ان كنتم صادقين»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:16  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران


أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ


عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿165﴾


آيا چون به شما [در نبرد احد] مصيبتى رسيد [با آنكه در نبرد بدر]


دو برابرش را [به دشمنان خود] رسانديد گفتيد اين [مصيبت] از كجا


[به ما رسيد] بگو آن از خود شما [و ناشى از بى ‏انضباطى خودتان]


است آرى خدا به هر چيزى تواناست (165)



تفسیر نور


مسلمانان كه در احد هفتاد كشته دادند و شكست خوردند، از پيامبر 


مى ‏پرسيدند: چرا ما شكست خورديم؟ خداوند خطاب به پيامبرش


مى ‏فرمايد كه به آنها بگو: شما دو برابر اين تعداد را در سال قبل،


در جنگ بدر، به دشمن ضربه وارد كرديد. شما از آنها هفتاد كشته


و هفتاد اسير گرفتيد، به علاوه شكست امسال به خاطر تفرقه و


سستى و اطاعت نكردن خودتان از فرماندهى بوده است.


1- هنگام قضاوت، تلخى ‏ها و شيرينى ‏ها را با هم در نظر بگيريد. تنها


 شكست اُحد را نبينيد، پيروزى بدر را هم ياد كنيد. «قد اصبتم مثلَيها»


2- در جستجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى


و فكرى خود برويد، سپس عوامل ديگر را پيگيرى كنيد.


«قل هو من عند انفسكم»


3- خداوند بر هر چيزى قادر است، ولى ما بايد شرايط لازم و لياقت


بهره ‏بردارى را به دست آوريم.


«هو من عند انفسكم... ان اللَّه على كل شى قدير»


4- گمان نكنيد كه تنها مسلمان بودن براى پيروزى كافى است، تا در هر


شكستى كلمه‏ ى «چرا وچطور» را بكار ببريد، بلكه علاوه بر ايمان، رعايت


اصول و قوانين نظامى وسنّت‏هاى الهى لازم است.


«قلتم اَنّى هذا قل هو من عند انفسكم»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران



لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ


يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ


مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ﴿164﴾



به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در


ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان


گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در


گمراهى آشكارى بودند (164)



تفسیر نور


«مَنّ»، به معناى سنگى است كه براى وزن كردن اشيا بكار


مى ‏رود. و اعطاى هر نعمت سنگين و گرانبهايى را منّت گويند.


امّا سنگين و بزرگ جلوه دادنِ نعمت‏هاى كوچك، ناپسند است.


بنابراين بخشيدن نعمت بزرگ، نيكو ولى بزرگ جلوه دادن


نعمت‏ هاى كوچك، ناپسند است. <176>


بعثت انبيا از ميان مردم داراى بركاتى است:


الف: مردم سابقه او را مى ‏شناسند و به او اعتماد مى ‏كنند.


ب: الگوى مردم در اجراى دستورات و فرامين الهى هستند.


ج: درد آشنا و شريك در غم و شادى مرد مند.


د: در دسترس مرد م هستند.

همچنان كه از فرمايشات حضرت على عليه السلام در


نهج البلاغه استفاده مى ‏شود، در دوره جاهليّت مردم نه


فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره ‏مند بودند.


برادر ايشان، جعفر طيّار نيز در هجرت به حبشه، در


برابر نجاشى اوضاع دوره جاهلى را چنين ترسيم


مى ‏كند: «كنّا اهل الجاهليّة نعبد الاصنام و نأكل الميتة و


نأتى الفواحش و نقطع الارحام و نُسى‏ء الجوار، يأكل


القوى منا الضعيف حتّى بعث اللّه رسولا...» ما بت ‏پرستانى


بود يم كه در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بوديم،


با بستگان قطع رابطه و با همسايگان بد رفتارى مى ‏كرديم، قدرتمندان


ما حقوق ناتوانان را پايمال مى ‏كردند تا اينكه خداوند پيامبرش را


مبعوث كرد... . <177>



1- بعثت انبيا، بزرگ‏ترين هديه‏ ى آسمانى و نعمت الهى است. «لقد من اللّه»


2- گرچه بعثت براى همه‏ى مردم است، ولى تنها مؤمنان شكرگزار


اين نعمت هستند و از نور هدايت بهره مى ‏گيرند.


«لقد منّ اللّه على المؤمنين»


3- انبيا، مردمى بودند. «من انفسهم»


4- تلاوت آيات قرآن، وسيله ‏ى تزكيه و تعليم است.


«يتلوا... يزكّيهم و يعلمهم»


5 - تزكيه بر تعليم مقدّم است. «يزكيهم و يعلمهم»


6- تزكيه و تعليم در رأس برنامه‏ هاى انبياست.


«يزكيهم و يعلمهم»


7- رشد و خودسازى بايد در سايه‏ ى مكتب انبيا و


آيات الهى باشد. (رياضت‏ها و رهبانيّت‏هايى كه سرچشمه‏ اش


آيات الهى و معلّمش انبيا نباشند، خود يك انحراف است).


«يتلوا عليهم آياته و يزكيهم»

8 - براى شناخت بهتر نعمت بعثت انبيا، به تاريخِ مردمان


قبل از آنان بايد مراجعه كرد. «ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين»


9- در محيط هاى گناه ‏آلود وگمراه نيز مى ‏توان كار كرد.


«يزكيهم و يعلمهم... وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين»


10- در مكتب انبيا، پرورش روحى و آموزش فكرى، در


كنار بينش و بصيرت مطرح است. «يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:3  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران


فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ


مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا


عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ﴿159﴾



پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر


تندخو و سخت دل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى ‏شدند پس


از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت


كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏ كنندگان


را دوست مى ‏دارد (159)



تفسیر نور


گرچه محتواى آيه دستورات كلّى است، لكن نزول آيه درباره‏ ى جنگ


اُحد است. زيرا مسلمانانى كه در جنگ احد فرار كرده و شكست


خورده بودند، در آتش افسوس وندامت وپشيمانى مى ‏سوختند.


آنان اطراف پيامبر را گرفته وعذرخواهى مى‏نمودند، خداوند نيز با


اين آيه دستور عفو عمومى آنان را صادر نمود.


كلمه‏ ى «شُوْر» در اصل به معنى مكيدن زنبور، از شيره ‏ى گل‏هاست.


در مشورت كردن نيز انسان بهترين نظريه‏ ها را جذب مى ‏كند. مولوى مى ‏گويد:


كاين خردها چون مصابيح، انور است‏


بيست مصباح ،از يكى روشنتر است.


1- نرمش با مردم، يك هديه ‏ى الهى است.


«فبما رحمة من اللّه لنت لهم»


2- افراد خشن و سختگير نمى ‏توانند مردم‏ دارى كنند. «لانفضّوا من حولك» 


3- نظام حكومتى اسلام، بر مبناى محبّت و اتصال به مردم است. «حولك» 


4- رهبرى و مديريّت صحيح، با عفو و عطوفت همراه است. «فاعف عنهم» 


5 - خطا كارانِ پشيمان و گنهكاران شرمنده را بپذيريدو جذب كنيد.


«فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم»


6- ارزش مشورت را با ناكامى ‏هاى موسمى ناديده نگيريد.


<167> «وشاورهم»

7- در مشورتِ پيامبر، تفقّد از نيروها، شكوفايى استعدادها، شناسايى


دوستان از دشمنان، گزينش بهترين رأى، ايجاد محبّت و علاقه و درس


عملى براى ديگران نهفته است. «وشاورهم»


8 - ظلمى را كه به تو كردند، عفو كن؛ «فاعف عنهم» براى گناهى كه


نسبت به خدا مرتكب شدند، طلب آمرزش كن؛ «واستغفرلهم» در


مسائل سياسى اجتماعى، آنان را طرف مشورت خود قرار ده.


«وشاورهم» 


9- استغفارِ پيامبر درباره‏ى امّتش، به دستور خداست. پس مورد قبول


نيز هست. «واستغفر لهم»


10- مشورت، منافاتى با حاكميّت واحد و قاطعيّت ندارد.


«وشاورهم... و اذا عزمتَ»


11- در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود.


«فتوكّل»


12- ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ ى كارهاست، خواه به 


نتيجه برسيم يا نرسيم. «شاورهم... فتوكّل... انّ اللّه يحبّ المتوكّلين»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ


انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا


وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144﴾


و محمد جز فرستاده ‏اى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و]


گذ شتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود بر


مى ‏گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به


خدا نمى ‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش


مى ‏دهد (144)


تفسیر نور


در تفاسير آمده است: وقتى در جنگ احد از سوى كفّار سنگى


بر پيشانى پيامبر اصابت كرد و خون جارى شد، صدايى بلند شد


كه محمّد كشته شد. برخى نيز به اشتباه شهادت مَصعب را


شهادت پيامبر پنداشتند. اين شايعه موجب شادى و روحيه گرفتن


كفّار شد و جمعى از مسلمانانِ متزلزل پا به فرار گذاشتند. برخى


نيز به فكر گرفتن امان از ابوسفيان فرمانده كفّار افتادند. در برابر اين


گروه، مسلمانانى با صداى بلند فرياد مى‏زدند: اگر محمّد هم نباشد


راه محمّد و خداى محمّد باقى است، فرار نكنيد. <156>


امام صادق‏ عليه السلام فرمود: حساب قتل از مرگ جداست، وهر


شهيدى در آينده تاريخ برگشته ودوباره خواهد مرد.


زيرا قرآن مى ‏فرمايد:


<157> «كلّ نفس ذائقة الموت» <158>


1- وظيفه پيامبر، ابلاغ پيام خداست. ما هستيم كه بايد راهش را


ادامه دهيم. «و ما محمّد الاّ رسول»


2- مگر با مرگِ انبياى قبل، پيروانشان از دين برگشتند؟!


«قد خلت من‏قبله الرسل...»


3- جامعه‏ ى اسلامى بايد چنان تشكّل و انسجامى داشته باشد


كه حتّى رفتن رهبر به آن ضربه ‏اى نزند.


«أفاِن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم»


4- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز تابع سنّت‏هاى الهى و قوانين


طبيعى همچون مرگ و حيات است. «أفاِن مات او قتل»


5 - انتشار شايعه، از حربه‏ هاى دشمن است.


«مات‏او قتل» (با توجّه به شأن نزول)


6- عمر پيامبر محدود است، نه راه او.


«افاِن مات او قتل انقلبتم»


7- فردپرستى ممنوع. راه خدا كه روشن شد، آمد و رفت افراد


نبايد در پيمودن خط الهى ضربه وارد كند.


«أفاِن مات او قتل»


8 - ايمان خود را چنان ثابت و استوار سازيد كه حوادث تاريخ آن


را نلرزاند. «أفاِن مات او قتل»


9- دست برداشتن از خط انبيا، سقوط و عقب‏گرد است.


«انقلبتم على اعقابكم»


10- كفر مردم، ضررى براى خداوند ندارد. «فلن يضرّاللّه»


11- مقاومت در راه حق، بهترين نوع شكر عملى است كه پاداشش


با خداست. «سيجزى اللّه الشاكرين»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ


انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا


وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144﴾


و محمد جز فرستاده ‏اى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و]


گذ شتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود بر


مى ‏گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به


خدا نمى ‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش


مى ‏دهد (144)


شان نزول آیه

اين آيه نيز ناظر به يكى ديگر از حوادث جنگ احد است

و آن اينكه:در همان حال كه آتش جنگ ميان مسلمانان و

بت پرستان به شدت شعله‏ ور بود ناگهان صدايى بلند شد و


كسى گفت: محمد را كشتم... محمد را كشتم... اين درست


همان دم بود كه مردى به نام "عمرو بن قميئه حارثى" سنگ


به سوى پيامبر پرتاب كرد، پيشانى و دندان آن حضرت شكست


و لب پائين وى شكافت و خون صورت وى را پوشانيد. در اين


موقع دشمن مى ‏خواست پيامبر را به قتل برساند كه مصعب بن عمير


يكى از پرچمداران ارتش اسلام جلو حملات آنها را گرفت، ولى


خودش در اين ميان كشته شد، و چون او شباهت زيادى به پيامبر


داشت، دشمن چنين پنداشت كه پيغمبر در خاك و خون غلطيده است


و لذا اين خبر را با صداى بلند به همه لشگرگاه رسانيد. انتشار اين


خبر به همان اندازه كه در روحيه بت پرستان اثر مثبت داشت، در


ميان مسلمانان تزلزل عجيبى ايجاد كرد؛ جمعى كه اكثريت را تشكيل


مى ‏دادند به دست و پا افتاده و از ميدان جنگ به سرعت خارج


مى ‏شدند، حتى بعضى در اين فكر بودند كه با كشته شدن پيامبر از


آئين اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند. اما در


مقابل آنها اقليتى فداكار و پايدار همچون على (عليه السلام) و


ابودجانه و طلحة و بعضى ديگر بودند كه بقيه را به استقامت


دعوت مى ‏كردند. از جمله" انس بن نضر" به ميان آنها آمد و


گفت: اى مردم اگر محمد (صلي الله عليه و آله) كشته شد،


خداى محمد كشته نشده، برويد و پيكار كنيد و در راه همان هدفى


كه پيامبر كشته شد، شربت شهادت بنوشيد. پس از ايراد اين سخنان


خودش به دشمن حمله نمود تا كشته شد. به زودى روشن گرديد


كه پيامبر زنده است و اين خبر اشتباه يا دروغ بوده است.


آيه 144 در اين مورد نازل گرديد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 3: آل عمران



139003112921

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ ﴿138﴾


اين [قرآن] براى مردم بيانى و براى پرهيزگاران


رهنمود و اندرزى است (138)

تفسیر نور
كلمه‏ ى «هذا» يا اشاره به آيات 130 تا 137 است و يا


اشاره به سنّت‏ها و عبرت‏هاى تاريخ در آيه ‏ى قبل است.


1- قرآن، قابل فهم براى همه‏ ى مردم، در هر عصرى است.


«بيان للناس»

2- قرآن، براى همه‏ ى مردم، در همه زمان‏ها و مكان‏هاست.


«للناس»

3- جهانگردى هدفدار، از عوامل هدايت است.


«سيروا فى الارض...هدى»


4- با آنكه قرآن براى عموم مردم است، ولى تنها


افراد پرهيزگار و متّقى پند پذير هستند.


«موعظة للمتقين»


5 - روحيّه‏ ى افراد در استفاده و بهره از آيات الهى مؤثّر است.


«للمتقين




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

دست نوشته برادر بسیجی مصطفی بختیاری

بسم الله الرحمن الرحیم

‹‹ کجایند مردان بی ادعا»

این روزها تداعی کنندة خاطره های زیادی است، یادآور دورانی است که اگر چه سخت بود اما پربود از شیرینی حقیقی ِعشق و ایمان و فداکاری و ایثار،دورانی که تنهاامام وبسیجیانش آن رادرک کردند . دورانی که بسیجی آن قدر خود را به خدا نزدیک می دید که بی پرده و صریح با او نجوا می کرد.

در آستانه سالگرد هفته دفاع مقدس قرار داریم ، 31 شهریور هر سال که یاد آور شروع یک جنگ تمام عیار و نابرابر است . جنگی که دنیای ظلم و ستم و شیطانی با همة توان و نیرویش به ملتی تنها ولی متکی به ایمان فرزندانش هجوم آورد . این روزها تداعی کنندة خاطره های زیادی است ، یادآور دورانی است که اگر چه سخت بود اما پر بود از شیرینی حقیقی ِ عشق و ایمان و فداکاری و ایثار ، دورانی که تنها امام و بسیجیانش آن را درک کردند . دورانی که بسیجی آن قدر خود را به خدا نزدیک می دید که بی پرده و صریح با او نجوا می کرد و تن خاکی خود را از روی خاکهای جبهه به افلاک پرواز داده و به عرش الهی متصل می کرد . بچه های جبهه اما هروقت به شهر بر می گشتند و بین مردم انگار دیده نمی شدن که خودشون می خواستن دیده نشن مه می خواستن رشتة وصل به خدا پاره نشه که از جبهه دور نشن از دوستاشون عقب نیفتن که آرزو شون این بود که بوی خاک جبهه رو همیشه استشمام کنند و همراهش باشن تا باز با دیدن خاک انتظار کشیده ، سنگرهای چشم به راه دوخته و خاکریز ایستاده به انتظار ، روحشون تازه بشه و خودشون رو بسپارن به خدایی که اونو حس می کردن ،نزدیکشون بود ، باشون بود و وقت وصال هم ارجعی الی ربک براشون سر می داد که بیائید در جوار خودم که من از شما راضی ام . اون روزا بچه ها یکی یکی می رفتند و ما روهم در حسرت خودشون می گذاشتند . حالا از اون روزا خیلی گذشته و از جبهه و اهلش فقط یاد و خاطره ای باقی مونده تا واسه ما که موندیم لا اقل مرهمی باشد . واسه دلهای سوخته و حسرت کشیده از قافله عقب مونده ، برای چمشهایی که تا یاد اون ایام می افتن بی اختیار خیس اشک می شن . امروز اونایی که از قافله همرزمای شهید شون جا موندن ، اونایی که دو شا دوش بچه های شهید بودن ولی زمین گیر شدن ، اونایی که آسمونی شَدنِ دوستانشون رودیدن با هر بهونه ای دلاشون پرمی کشه سمت جبهه و سراغ اونروزها رو می گیرن و دوستای شهید شون تو این شهر شلوغ و پر از غفلت و فراموشی که کمتر اثری ازاون روزا داره و تنها چندتا عکس قدیمی شهدا اونم رنگ و رو رفته و قایم شده پشت درختای تو بلوارای خیابونا ، بدجوری دلشون تنگ شده و هوای دوستاشون رو می کنند،برای همین تا یه بهونه ای مثل سالگرد دفاع مقدس پیدا می کنن اونو براحتی از دست نمی دن و شده برای چندروزخودشون رو ازهمه تعلقات دنیایی آزاد می کنن و رها می شن توآسمون قشنگ خاطره هاشون ومیرن سراغ رفیق بازی بادوستای شهیدشون و آرزومی کنن شفاعت اونا تو فردای قیامت نصیبشون بشه



کجائید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجائید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر زمرغان هوایی

شهیدان ای شهیدان ای شهیدان



چشم انتظارشفاعت شما _مصطفی بختیاری 22/6/89

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:22  توسط محمد ضیغم تبار  | 

وصیت نامه شهید محمد حردانی





محمدحردانی

وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تقولو المن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون
(سوره بقره آیه ۱۵۴)
و آنکسی را که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید بلکه او زنده ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را نخواهید یافت .
درود بیکران به آقا امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام و درود به روان پاک شهداء و سلام به خانواده های معظم آنها پروردگارا خودت می دانی که هدفم از آمدن به جبهه در این مدت کوتاه همه اش به خاطر رضای توست و نیز برای کم کردن گناهانم و معصیتها بوده است و برای دور کردن هوا و نفس شیطانی از بدنم است بارالها خودت می دانی تا آن لحظه ای که در دنیای فانی دو روزه بوده ام نتوانستم ذره ای از نعمات تو را شکر بجای آورم و جبران کنم رفته ام بجبهه که شاید دادن جان نا قابلم بتوانم دینم و جبران زحمات تو را بجای بیاورم و توانسته باشم که خدمتی به اسلام و قرآن کرده باشم . کسی که این وصیت را بخواند گریه نکند بلکه خوشحال باشد که چنین آدمی گناهکار از این دنیا رفته است .
وصیتی برای خانواده عزیز:
مادر و پدر جان میدانید که دست خودم نیست که بجبهه نیایم چون این یک تکلیف شرعی است که بر دوش ما است و بر تک تک ما مسلمانان واجب است از اسلام و قرآن دفاع کنیم مادر جان اگر من نروم و خلیل و ابراهیم نروند و شهید نشوند پس کی از اسلام دفاع نماید .
مادر جان می دانید که اگر می خواهم بجبهه بیایم شما اجازه ندهید ولی من به حیله قم رفتن بجبهه آمدم چون وجدانم قبول نمی کرد که برادران دینی من در جبهه ها تمام شب را بیدار باشند و من با خیال آسوده باراحتی شب بگذرانم و آنها کشته می شدند و من فقط بفکر مادیات بفکر ….. و فردای ما که چه چیزی بخوریم که بهتر بتوانم زنده بمانم .
….پدر و مادر جان اگر از من ناراحتی دیده اید شما را به بزرگواری خودتان مرا حلال کنید . مادر جان اگر زنم بچه دار شد اگر پسر بدنیا آمد او را حسین نام بگذارید و اگر دختر بود زینب به آنها بگوئید که پدرتان در چه راهی کشته شده است بگوئید که به اسلام اعتقاد داشت و به ۱۲ ائمه ایمان آورده بود و همچنین به کتاب آسمانی که قرآن است ایمان آورده است و مثل پدر افسانه و علی کشته شد .
پدر و مادر جان من هیچوقت زحمات شما را جبران نکردم بخصوص تو مادر جان که در آن شب و در آن خواب شیرین بیدار می شدی و به من غذا می دادی و همچنین تو پدر جان تو که در آن هوای سرد زمستانی و در آن هوای گرم تابستانی و در آن هوای گرم کوشش میکردی که شاید یک لقمه حلالی بدستت می رسد و به خانه بیاوری .
خلاصه پدر و مادر جان و برادران عزیز جلیل و رضا شما را به بزرگواری مرا حلال کنید .
مادر جان من به اندازه ۱۰۰۰ ریال به دوچرخه ساز که در خیابان چهار راه زند است بدهکارم و همچنین به یکی از بچه های مسجد خیری بنام عباس قمر حدود ۵۰۰ ریال بدهکار هستم. شب ساعت ۱۰
برادر شما محمد حردانی ۱۴/۱۱/۶۴

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:19  توسط محمد ضیغم تبار  | 

خدا و رسول را فرمان بريد



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 3: آل عمران


وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿132﴾


خدا و رسول را فرمان بريد باشد كه مشمول رحمت قرار گيريد (132)



تفسیر نور

دليل شكست مسلمانان در جنگ اُحد، نافرمانى از دستور

رسول اكرم صلى الله عليه وآله بود. زيرا آن حضرت

فرموده بود كه منطقه حفاظتى واقع در ميان درّه‏هاى كوه


احد را رها نكنند، ولى دسته محافظان بخاطر طمع ورزى

و جمع آورى غنائم جنگى بر خلاف دستور، منطقه را رها

كردند و دشمن از همان منطقه به مسلمانان ضربه زد.

1- دستورات و فرامينِ حكومتى پيامبر صلى الله عليه وآله،

همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «واطيعوا اللّه و الرسول»

2- رباخوارى، عصيان وطغيان در برابر خدا و رسول است.

«لاتاكلوا الربا... واطيعوا اللّه و الرسول»

3- كسى كه بخاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول، دست از رباخوارى

بر دارد و به مردم رحم كند، مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

«اطيعوا... تُرحمون»

4- پيروى از خدا و رسول، رمز نجات از دوزخ است.

«اتّقوا النار... واطيعوا اللّه و الرسول»

5 - نتيجه‏ى پيروى از خدا و رسول، به خود انسان برمى گردد، نه

به خدا و رسول. «لعلّكم تُرحمون»

6- اطاعت از خدا، بى‏پاداش نيست، بلكه وسيله و بستر دريافت رحمت

اوست. «اطيعوا... لعلكم تُرحمون»

پرچم منسوب به پیامبر

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

اينها آيات خداست كه آن را به حق بر تو مى ‏خوانيم و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمى ‏خواهد

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره 3: ال عمران

تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِينَ ﴿108﴾


اينها آيات خداست كه آن را به حق بر تو مى ‏خوانيم و خداوند

هيچ ستمى بر جهانيان نمى ‏خواهد (108)


تفسیر نور
نزول آيات الهى بر پيامبر، بدون كم وكاست وبراساس حقّ و حقيقت است.

همچنين عمل‏ها و عكس ‏العمل‏ها، پاداش‏ها وكيفرهاى امّت‏ها، مطابق يك‏سرى اصول

و سنّت‏هاى پايدار است. خداوند، نه بر بندگان تكليفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در

كيفر و پاداش، شرايط و استعدادها و توان افراد را يكسان مى ‏بيند، كه اينها موجب

ظلم مى ‏گردد.
ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه يا كمبود داشته باشد و يا نتواند از راه حقّ به مقصود

خود نايل شود و يا از بدى و زشتى ستم غافل باشد، و بر خداوند سبحان هيچ‏يك از

اين موارد صادق نيست. خداوندى كه همه چيز از اوست و بازگشت همه چيز نيز

به سوى اوست، چه نيازى به ظلم كردن دارد؟!

1- نزول وحى بر پيامبر، حقّ است، نه ساخته ‏ى ذهن و خيال او.

«آيات اللّه نتلوها عليك بالحق»
2- روسفيدى و روسياهى در قيامت، بازتاب عقايد و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه

ظلم خداوند. «و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين»



]

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

امر به معروف و نهی از منکر بهترین امت


بسم الله الرحمن الرحیم

سوره 3-ال عمران



وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ


عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿104﴾


و بايد از ميان شما گروهى [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به


كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند (104)



وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿105﴾


و چون كسانى مباشيد كه پس از آنكه دلايل آشكار برايشان آمد پراكنده شدند و با هم اختلاف


پيدا كردند و براى آنان عذابى سهمگين است (105)

تفسیر نور

قرارگرفتن آيه مربوط به امر به معروف ونهى از منكر در ميان دو آيه‏اى

كه دستور اتّحاد و يكپارچگى مى‏دهد، شايد از آن رو باشد كه در نظام

اجتماعىِ متفرّق و از هم پاشيده، يا قدرت دعوت به خير و معروف وجود

ندارد و يا اينكه چنين دعوت‏هايى مؤثّر و كارساز نيست.

امر به معروف ونهى از منكر، به دو صورت انجام مى ‏شود:

1- به عنوان وظيفه ‏اى عمومى و همگانى كه هركس به مقدار توانا يى خود بايد

به آن اقدام نمايد.

2- وظيفه ‏اى كه يك گروه سازمان يافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت،

آن را پى‏مى ‏گيرد. چنانكه اگر راننده ‏اى در خيابان خلاف كند، هم ساير رانندگان با

چراغ و بوق به او اعتراض مى‏كنند و هم پليس راهنمايى براى برخورد قاطع با

متخلّف وارد صحنه مى ‏شود.

درباره امربه‏معروف ونهى از منكر، روايات بسيارى آمده كه از نقل آنها صرف‏نظر و

به اين مقدار بسنده مى‏كنيم كه على عليه السلام فرمود: اگر امر به معروف و نهى

از منكر ترك شود، كارهاى نيك و خير تعطيل و اشرار و بَدان مسلّط مى ‏شوند. <130>

1- در جامعه اسلامى، بايد گروهى بازرس و ناظر كه مورد تأييد نظام هستند،

بر رفتارهاى اجتماعى مردم نظارت داشته باشند. «ولتكن منكم امّة»

2- اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امكان ندارد

. «منكم امّة»
3- دعوت‏كننده‏ى به خير ومعروف بايد اسلام ‏شناس، مردم ‏شناس وشيوه‏ شناس باشد. لذا بعضى از

امّت اين وظيفه را به عهده دارند، نه همه آنها. «منكم‏امّة»

4- دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر، بايد به صورت دائمى باشد، نه موسمى

و موقّتى. <131> «يدعون، يأمرون، ينهون»

5 - امر به معروف، بر نهى از منكر مقدّم است. اگر راه معروف‏ها باز شود، زمينه براى منكر

كم مى ‏گردد. «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»


6- كسانى كه براى رشد و اصلاح جامعه دل مى‏سوزانند، رستگاران واقعى هستند وگوشه‏ گيرانِ

بى ‏تفاوت را از اين رستگارى سهمى نيست. «اولئك هم‏المفلحون»

7- فلاح و رستگارى، تنها در نجات و رهايى خود خلاصه نمى ‏شود، بلكه نجات و رشد ديگران

نيز از شرايط فلاح است. «يأمرون، ينهون، اولئك هم المفلحون»

1- از تاريخِ تلخِ اختلافات پيشينيان، درس بگيريم.

«و لاتكونوا كالّذين...»

2- هميشه ريشه ‏ى اختلافات جهل نيست، هوس‏ها نيز اختلاف برانگيز است.

«واختلفوا من بعد ما جائهم البينات»

3- اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت شما را در دنيا مى ‏شكند، بلكه در قيامت نيز

گرفتار عذاب جهنّم مى ‏سازد.«لهم عذاب عظيم»



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 

انسان ماده است و روح

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 38: ص

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ ﴿71﴾

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل

خواهم آفريد (71)

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ﴿72﴾

پس چون او را [كاملا] درست كردم و از روح خويش در آن

دميدم سجده‏كنان براى او [به خاك] بيفتيد (72)

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا

مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي

أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿30﴾

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم

گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏ گمارى كه در آن فساد

انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى ‏كنيم

و به تقديست مى ‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى ‏دانيد (30)



وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء

إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿31﴾

و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت‏ سپس آنها را بر فرشتگان

عرضه نمود و فرمود اگر راست مى ‏گوييد از اسامى اينها به من خبر دهيد (31)


قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿32﴾

گفتند منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى هيچ دانشى نيست تويى داناى حكيم (32)

قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ

السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ﴿33﴾

فرمود اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسماءشان

خبر داد فرمود آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى ‏دانم و آنچه را

آشكار مى ‏كنيد و آنچه را پنهان مى ‏داشتيد مى ‏دانم (33)





تفسیر نور
«سوّيته» از «استواء» به معناى اعتدال و استوارى در آفرينش است.

ممكن است جمله «اذ قال» مربوط به جمله «تحيمون» در آيات قبل باشد،

يعنى من از ملاء اعلى آنگاه كه فرشتگان بر سر آفرينش انسان با خداوند

مجادله مى ‏كردند آگاه نبودم.

چنانكه در آيه 30 سوره بقره خوانديم كه خداوند به فرشتگان فرمود: من در زمين

خلفيه قرار مى ‏دهم، آنان گفتند: انسان موجود مفسد و خونريز است، از آفريدنش

صرف نظر كن ما تو را با حمد خود ستايش و تسبيح مى ‏كنيم.

ماجراى خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او، در سوره‏هاى بقره، اعراف، حجر، اسراء

و كهف آمده وتكرار اين داستان بيانگر تعصّب و نژادپرستى ابليس و حسادت بر انسان

و خطر تكبّر و عدم توبه و عذرخواهى است كه در طول تاريخ، همه‏ ى انسان‏ها به نحوى

با آن درگير هستند. از سوى ديگر براى توجّه دادن انسان به مقام انسانيّت است، انسانى كه

مسجود فرشتگان است بايد هشيار باشد كه ارزش خود را هدر ندهد.
مراد از «نفخت فيه من روحى» آن نيست كه چيزى از خدا جدا شده و به انسان ملحق شده باشد،

بلكه منظور بيانِ منشأ و ريشه‏ ى روح انسان است كه از عالم بالاست، نه عالم خاكى.

از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: خداوند آدم را آفريد و ما اهل بيت را در

نسل او قرار داد و به خاطر كرامت ما فرمان سجده صادر كرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم،

براى خداوند عبوديّت بود و براى آدم احترام، زيرا ما در صلب او بوديم! <50>

1- انسان تنها موجودى است كه خداوند قبل از خلقت، آفريدن او را به فرشتگان اعلام كرد.

«قال ربك»

2- آفرينش فرشتگان، قبل از انسان بوده است. (زيرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است).

«قال ربك للملائكة»

3- منشأ وجودى انسان، آب و خاك است. «خالقٌ بشراً من طين»

4- روح، پس از جسم آفريده شده است. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»

5- روح، از بدن مستقل و جداست. «نفخت فيه من روحى»

6- فرشتگان به خاطر نفخه‏ى الهى، به آدم سجده كردند ولى برخى انسان‏ها حتّى

به خاطر ذات حقّ براى خدا سجده نمى‏كنند. «من روحى... له ساجدين»

7- انسان داراى دو بعد مادّى و معنوى است. «من طين - من روحى»

8- الطاف الهى، زمينه‏ ى مستعدّ لازم دارد. تا به ظرفيّت‏هاى مادّى پرداخته نشود

وظيفه روح الهى در آن ممكن نيست. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»

9- روح، در بدن همه‏ ى جانداران هست ولى تعبير «روحى» مخصوص انسان

است كه از شرافت ويژه‏اى برخوردار است. «نفخت فيه من روحى»

10- روح پديده‏اى لطيف است. (كلمه نفح و دميدن بيانگر لطافت روح است)

11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهى قرار مى‏گيرند. «فقعوا له ساجدين»

12- سجده بر انسان، به خاطر بعد روحى اوست نه جسمى او. «نفخت فيه من روحى فقعوا»

13- سجده بر آدم، چون به فرمان خداست، بندگى خداست نه بندگى آدم.

«فقعوا له ساجدين» (سجده مظهر بزرگداشت و كرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او).

14- لياقت از سابقه مهم‏تر است. (سابقه‏ى فرشتگان بيش از آدم بود ولى چون لياقت

انسان بيش‏تر بود آنها به او سجده كردند.) «له ساجدين»

15- فرشتگان تسليم خدايند. «فسجد الملائكة كلهم»

16- عبادت دسته جمعى با شكوه‏تر است. همه‏ى فرشتگان سجده كردند،

«كلّهم» آن هم دسته جمعى. «اجمعون»

17- در ميان خوبان بودن مهم نيست، از خوبان بودن مهم است.

«فسجد الملائكة كلّهم - الاّ ابليس»
18- تكبّر، مانع تعبّد و تسليم است. «استكبر و كان...»

19- ابليس از اوّل كافر بود ولكن ترك سجده كفر او را كشف كرد.

«كان من الكافرين»

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:7  توسط محمد ضیغم تبار  |