|
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلًا و مى گويند فرمانبرداريم ولى چون از نزد تو بيرون مى روند جمعى از آنان شبانه جز آنچه تو مىگويى تدبير مىكنند و خدا آنچه را كه شبانه در سر مى پرورند مىنگارد پس از ايشان روى برتاب و بر خدا توكل كن و خدا بس كارساز است
خود را مطيع جلوه مىدهند. «يقولون طاعة» 2- منافقان، جلسات سرّى شبانه و تشكيلات گروهى دارند. «بيّت طائفة» 3- دشمنان از نقاط كور وتاريك استفاده مىكنند، از توطئههاى آنان غافل نباشيد. «بيّت» 4- قرآن، در انتقاد، همه را يكسان نمىداند. «طائفة منهم» 5 - خداوند، به حساب توطئهها وشيطنتهاى منافقان خواهد رسيد. «يكتب ما يبيّتون» 6- در برابر توطئه هاى سرى منافقان تنها بر خدا بايد توكّل كرد، توكّل عامل موفقيّت است. «توكّل على اللّه» 7- خداوند، حامى مسلمانان و رسول اكرم صلى الله عليه وآله است و پرده از توطئه هاى منافقان برداشته و با امدادهاى غيبى آنان را يارى مى كند. «و كفى بالله وكيلا»
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 23:16  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 4: النساء مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا
أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس رويگردان شود ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده ايم تفسیر نور «من يطع الرسول...» 2- اطاعت از اوامر حكومتى پيامبر واجب است. (مراد از اطاعت رسول، فرمانهاى حكومتى اوست، وگرنه اطاعت از دستورات الهى كه با بيان رسول ابلاغ مى شود، اطاعت از خداست نه رسول.) «من يطع الرسول» 3- انبيا معصومند. «من يطع الرسول فقد اطاع اللّه» 4- اوامر پيامبر، پرتوى از اوامر الهى ودر طول آن است. «يطع الرسول فقد اطاع اللَّه» 5 - انسان، مختار است، نه مجبور. «من يطع... و من تولّى» 6- وظيفه ى پيامبران، تبليغ است، نه تحميل. «و من تولى فما أرسلناك عليهم حفيظاً»
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 4: النساء مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللّهِ
شَهِيدًا هر چه از خوبيها به تو مى رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى رسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است
تفسیر نور و خداوند، همه چيز را نيك آفريده است. «احسن كلّ شىء خلقه» آنچه به خداوند مربوط است، آفرينش است كه از حُسن جدا نيست و ناگوارى ها و گرفتارى هاى ما، اوّلاً فقدان آن كمالات است كه مخلوق خدا نيست، ثانياً آنچه سبب محروميّت از خيرات الهى است، كردار فرد يا جامعه است. به تعبير يكى از علما، زمين كه به دور خورشيد مى گردد، همواره قسمتى كه رو به خورشيد است، روشن است و اگر طرف ديگر تاريك است، چون پشت به خورشيد كرده وگرنه خورشيد، همواره نور مى دهد. بنابراين مى توان به زمين گفت: اى زمين هر كجاى تو روشن است از خورشيد است و هر كجاى تو تاريك است از خودت مى باشد. در اين آيه نيز به انسان خطاب شده كه هر نيكى به تو رسد از خداست و هر بدى به تو رسد از خودت است. با آن همه ستايش قرآن از رسول اللّه صلى الله عليه وآله، بايد گفت: مراد از «من نفسك» نفس انسان است، نه شخص پيامبر. واللّه العالم در آيه قبل خوانديم كه خوبى ها و بدى ها همه از نزد خداست و در اين آيه مى خوانيم: تنها خوبى ها از اوست و بدى ها از انسان است و اين به خاطر آن است كه بدى ها از آن جهت كه از انسان صادر مى شود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت كه خود انسان و اراده او در تحت سيطره الهى است، به خدا نسبت داده مى شود. چنانكه اگر كارمند دولت خلاف كند، اين خلاف هم به خود كارمند نسبت داده مى شود، و هم به دليل آنكه او كارمند دولت است ، به دولت نسبت داده مىشود. امام رضاعليه السلام مى فرمايد: خداوند به انسان خطاب مى كند كه اراده و خواست تو نيز از من است. آرى، انسان با خواست خداوند مى تواند تصميم بگيرد. 1- در جهان بينى الهى، هر نيكى و زيبايى از خداست. «من حسنة فمن اللّه» 2- در برابر تضعيف روحيّه ها، بايد تقويت روحيّه كرد. منافقان كه بدى ها را از رسول اللّه مى دانستند، اين آيه در جبران آن مى گويد: «من سيّئة فمن نفسك» 3- رسالت پيامبر اسلام، جهانى است. «ارسلناك للناس» 4- انبيا براى همه مردم وسيله ى خير هستند. «للناس»
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 4: النساء
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ
ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا اى كسانى كه ايمان آوردهايد [در برابر دشمن] آماده باشيد [=اسلحه خود را برگيريد] و گروه گروه [به جهاد] بيرون رويد يا به طور جمعى روانه شويد
در آيه ى پيش، اطاعت از خدا ورهبرى معصوم و حاكميّت پيامبر، و در اين آيه، ضرورت هوشيارى و آمادگى رزمى براى امّت اسلامى و رهبرى حقّ مطرح است. «حِذْر»، به معناى بيدارى، آماده باش و وسيله دفاع است. «ثُبات»، جمع «ثُبه»، به دسته هاى پراكنده (شامل گروههاى پارتيزانى كه دشمن را گيج و تمركز فكرى او را سلب مى كند) مى گويند. مسلمانان بايد مرزهاى كشور خود را حفظ كنند. عمل به اين آيه، رمز عزّت و غفلت از آن، رمز سقوط و شكست مسلمانان مى باشد. 1- مسلمانان بايد در هر حال آماده و بيدار باشند، و از طرحها، نفرات، نوع اسلحه، روحيّه، همكارى داخلى و خارجى دشمنان آگاه باشند و متناسب با آنها طرح بريزند و عمل كنند. «يا ايها الّذين آمنوا خذوا حذركم» 2- آمادگى رزمى در سايه ى ايمان ارزش دارد. «ياايّها الّذين آمنوا خذوا حذركم» 3- مسلمانان بايد بسيج شوند. «انفروا جميعاً» 4- مسلمانان بايد از تاكتيكهاى مختلف، براى مقابله با دشمن استفاده كنند. «ثبات او انفروا جميعاً» 5 - شيوه بسيج و مبارزه را خودتان تعيين كنيد. «ثبات او انفروا جميعاً»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء
وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگا نند و آنان چه
نيكو همدم انند ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا اين تفضل از جانب خداست و خدا بس داناست
در سوره ى حمد در كنار صراط مستقيم، گروه «انعمت عليهم» آمده بود، و اين بار دوّم است كه در كنار آيه ى صراط مستقيم، گروه «انعم اللّه عليهم» مطرح است. گويا غير از انبيا و شهدا و صدّيقان و صالحان، ديگران بيراهه مى روند و راه مسقيم، منحصراً راه يكى از اين چهار گروه است.
در روايات، بهترين نمونه ى صدّيقان، امامان معصوم عليهم السلام، و صديقه، فاطمه ى زهراعليها السلام معرّفى شده است. مراد از «شهدا» هم، يا كشتگان ميدان جهادند، يا گواهان اعمال در قيامت. همنشينى با انبياء در دنيا براى همه ى پيروان واقعى امكان ندارد، بنابراين مراد آيه همنشينى در آخرت است. 1- قرار گرفتن در راه انبيا و شهدا و داشتن رفقاى خوب، جز با اطاعت از فرمان خدا و رسول به دست نمىآيد. «و من يطعاللّه و الرسول، فاولئك ...» 2- رفيق خوب، انبيا، شهدا، صدّيقان و صالحانند. رفقاى دنيايى را هم بايد با همين خصلتها گزينش كرد. «حَسُن اولئك رفيقاً» 3- اطاعت از رسول، پرتوى از اطاعت خدا و در طول آن است، پس با توحيد، منافاتى ندارد. «من يطع اللّه و الرسول» 4- پاداش اطاعت از پيامبر، همجوارى با همهى انبياست. چون همه يك نورند و يك هدف دارند و اطاعت از يكى، همراه شدن با همه است. «من يطع اللَّه و الرسول... مع... النّبيين» 5 - آگاه بودن خدا، بهترين عامل تشويق براى انجام وظيفه است. «باللّه عليماً» 6- مقام نبوّت از مقام صدّيقين و شهدا و صالحين بالاتر است (چون نام انبيا قبل از آنها برده شده است) «من النّبيين و الصدّيقين...»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:54  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء
وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه
نيكو همدمانند شان نزول آیه به حضرت محبت و علاقه شديدى داشت، روزى با ناراحتي و حال پريشان خدمت حضرت رسيد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) از سبب ناراحتى او سؤال نمود، در جواب عرض كرد: زمانى كه از شما دور مى شوم و شما را نمى بينم ناراحت مى شوم، امروز در اين فكر فرو رفته بودم كه فرداى قيامت اگر من اهل بهشت باشم، مسلما در مقام و جايگاه شما نخواهم بود و شما را هرگز نخواهم ديد، و اگر اهل بهشت نباشم كه تكليفم روشن است، بنابراين در هر حال از درك حضور شما محروم خواهم شد، با اين حال چرا افسرده نباشم؟! اين آيات نازل شد و به اينگونه اشخاص بشارت داد كه افراد مطيع پروردگار در بهشت نيز همنشين پيامبران و برگزيدگان خدا خواهند بود. سپس پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: به خدا سوگند، ايمان مسلمانى كامل نمى شود مگر اينكه مرا از خود و پدر و مادر و همه بستگان بيشتر دوست دارد، و در برابر گفتار من تسليم باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:47  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن
يُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِيدًا آيا نديده اى كسانى را كه مى پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و [به] آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان آورده اند [با اين همه] مى خواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنكه قطعا فرمان يافته ا ند كه بدان كفر ورزند و[لى] شيطان
مى خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد تفسیر نور آيه ى قبل، مرجع در منازعات را خدا و پيامبر معرفى كرد، اين آيه در انتقاد از كسانى است كه مرجع نزاع خود را طاغوت قرار مى دهند. ميان يك منافق مسلمان نما و يك يهودى نزاع شد. بنا بر داورى گذاشتند. يهودى پيامبر را به خاطر امانت وعدالت به داورى قبول كرد، ولى آن منافق گفت: من به داورى كعببن اشرف (كه از بزرگان يهود بود) راضيم، زيرا مى دانست كه با هدايايى مى تواند نظر كعب را به نفع خود جلب كند. اين آيه در نكوهش آن رفتار نازل شد.
به تعبير امام صادق عليه السلام طاغوت، كسى است كه به حقّ حكم نكند و در برابر فرمان خدا، دستور دهد و اطاعت شود. <319> 1- ايمان بدون تبرّى از طاغوت، ايمان نيست، خيال ايمان است. «يزعمون انّهم آمنوا... يتحاكموا الى الطاغوت» 2- اديان، هدف و ماهيّت مشترك دارند و ايمان به دستورات همه ى انبيا لازم است. «انزل اليك و ما انزل من قبلك» 3- سازش با طاغوت، حرام است. «أمروا ان يكفروا به» 4- ابتدا راه حقّ را نشان دهيد، سپس راه باطل را نفى كنيد. «فرُدّوه الى اللَّه و الرسول... يريدون ان يتحاكموا الى طاغوت» 5 - حتّى فكر و اراده ى مراجعه به طاغوت مورد انتقاد است. «يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت» 6- موفّقيت شيطان، در سايه ى اطاعت مردم از طاغوتهاست. «يتحاكموا الى الطاغوت... يريدالشيطان ان يضلّهم» 7- منافق، طاغوت و شيطان در يك خط و در برابر پيامبرانند. «الّذين يزعمون... يتحاكموا الى الطاغوت... يريد الشيطان» 8 - كفر به طاغوت وحرام بودن مراجعه به دادگاه هاى طاغوتى، فرمان همه اديان آسمانى است. «الم تَر... اُنزل اليك وما انزل من قبلك... يتحاكموا الى الطاغوت» 9- در حل اختلافات داخلى، سراغ بيگانگان رفتن، خواست شيطان و ممنوع است. «يريد الشيطان...» 10- منافقان، تحت اراده ى شيطانند و طاغوتها دامها و ابزار كار شيطانند. «يريد الشيطان ان يضلهم» 11- نتيجه مراجعه به طاغوت سقوط به درّه هولناك است. «ضلالاً بعيداً»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
نماز، معیار سنجشامام رضا علیه السلام: اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ،
فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها. ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد. منبع: مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 25، ح 4.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:12  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ
ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين
بهتر و نيكفرجام تر است تفسیر نور آيه ى قبل، بيان وظايف حكّام بود كه دادگر و امانتدار باشند، اين آيه به وظيفه ى مردم در برابر خدا و پيامبر اشاره مى كند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پيامبر» و «اولى الامر» هرگز مردم در بن بست قرار نمى گيرند. آمدن اين سه مرجع براى اطاعت، با توحيد قرآنى منافات ندارد، چون اطاعت از پيامبر و اولى الامر نيز، شعاعى از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از اين دو لازم است. در تفسير نمونه به نقل از ابن عباس آمده است كه وقتى پيامبر اسلام، هنگام عزيمت به تبوك، على عليه السلام را در مدينه به جاى خود نهاد و فرمود: «انت منّى بمنزلة هارون من موسى» اين آيه نازل شد. در آيه قبل سفارش شد كه امانات به اهلش سپرده شود. اين آيه گويا مى فرمايد: اين سپردن به اهل، در سايه اطاعت از خدا و رسول و اولى الامر است. تكرار فرمانِ «اطيعوا» رمز تنوّع دستورهاست. پيامبر گاهى بيان احكام الهى مى كرد، گاهى دستور حكومتى مى داد ودو منصب «رسالت» و«حكومت» داشت. قرآن گاهى خطاب به پيامبر مى فرمايد: «انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للناس ما نزل اليهم» آنچه ر <314> ا نازل كردهايم براى مردم بيان كن. و گاهى مى فرمايد: «لتحكم بين الناس بما اراك اللّه» <315> ميان مردم بر اساس قوانين الهى، حكومت و قضاوت كن. قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و... دستور «لاتطع» و «لاتتّبع» مى دهد. بنابراين موارد «اطيعوا» بايد كسانى باشند كه از اطاعتشان نهى نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول قرار نگيرد. در آيه اطاعت از اولى الامر مطرح شده است، ولى به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده، بلكه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفى شده اند. و اين نشانه آن است كه اگر در شناخت اولى الامر و مصداق آن نيز نزاع شد به خدا و رسول مراجعه كنيد كه در روايات نبوى، اولى الامر اهلبيت پيامبر معرفى شده اند. <316> حسين بن ابى العلاء گويد: من عقيده ام را درباره ى اوصياى پيامبر واينكه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادقعليه السلام عرضه كردم، حضرت فرمود: آرى چنين است، اينان همان كسانى هستند كه خداوند درباره ى آنان فرموده: «اطيعوا اللّه...» و همان كسانى اند كه درباره ى آنها فرموده: «انمّا وليّكم اللّه... و هم راكعون» <317> حضرت على عليه السلام در خطبه 125 نهج البلاغه و عهدنامه مالك اشتر فرمودند: مراد از مراجعه به خدا و رسول، مراجعه به آيات محكمات وسنّتى كه همه بر آن اتّفاق داشته باشند. حضرت على عليه السلام فرمود: هر حاكمى كه به غير از نظر اهلبيت معصوم پيامبرعليهم السلام قضاوت كند، طاغوت است. <318> 1- مردم بايد نظام اسلامى را بپذيرند و از رهبران الهى آن در قول و عمل پشتيبانى كنند. «اطيعوااللّه و اطيعواالرسول و اولى الامر منكم» 2- اسلام مكتبى است كه عقايد و سياستش بهم آميخته است. اطاعت از رسول و اولى الامر كه امرى سياسى است، به ايمان به خدا و قيامت كه امرى اعتقادى است، آميخته است. «اطيعوااللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر» 3- سلسله مراتب در اطاعت بايد حفظ شود . «اللّه، الرسول، اولى الامر» 4- اولى الامر بايد همچون پيامبر معصوم باشند، تا اطاعت از آنها در رديف اطاعت پيامبر، بىچون و چرا باشد. «اطيعواالرسول و اولى الامر» 5 - اطاعت از حاكمى واجب است كه مؤمن و از خود مردم با ايمان باشد. «اطيعوا... منكم» 6- نام اولى الامر در كنار نام خدا و رسول، همراه با اطاعت مطلق، نشان آن است كه مسئول حكومت و نظام اسلامى بايد از قداست والايى برخوردار باشد. «اطيعواالرسول و اولى الامر» 7- نشانه ى ايمان واقعى، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگيرى هاست و اطاعت در شرايط عادّى كار مهمّى نيست. «فان تنازعتم» 8 - يكى از وظايف حكومت اسلامى ايجاد وحدت و حل تنازعات است. «ان تنازعتم...» 9- دين كامل بايد براى همه ى اختلافها، راه حل داشته باشد. « فى شىء فردوه الىاللّه و الرسول» 10- پذيرش فرمان از حكومتهاى غير الهى و طاغوت، حرام است. «فردّوه الى اللَّه والرسول» 11- اگر همه ى فرقهها، قرآن و سنّت را مَرجع بدانند، اختلافها حل شده، وحدت و يكپارچگى حاكم مى شود. «فردّوه الى اللَّه والرسول» 12- مخالفان با احكام خدا و رسول و رهبران الهى، بايد در ايمان خود شك كنند. «ان كنتم تؤمنون...» 13- برنامه عملى اسلام بر اساس برنامه اعتقادى آن است. «اطيعوا... ان كنتم تؤمنون» به عبارت ديگر ايمان به خدا و قيامت، پشتوانه ى اجرايى احكام اسلام و مايه ى پرهيز از نافرمانى خدا و رسول است. 14- دورانديشى و رعايت مصالح درازمدّت، ميزان ارزش است. «احسن تأويلا»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:6  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 4: النساء أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا
عَظِيمًا بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مىورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم
تفسیر نور به حسادتشان اشاره شده است و حسد از بخل بدتر است. چون در بخل مال خود را نمىبخشد، ولى در حسد از بخششِ ديگرى هم ناراحت است.
يهود كه پيشتر مورد لطف و نعمت خدا قرار گرفته اند، چرا از اينكه ديگران به نعمت و قدرتى برسند، از روى حسد، ناراحت مى شوند؟ چرا آل ابراهيم برخوردار باشند و آل محمّد و بنى هاشم، محروم؟ در روايات، اهلبيت فرموده اند: آنان كه مورد حسادت قرار گرفتها ند، ماييم. <304> در حديث از امام صادق عليه السلام مى خوانيم كه فرمود: مراد از «كتاب»، نبوّت و مراد از «حكمت»، فهم و قضاوت و مراد از «ملك عظيم»، اطاعت مردم است. <305> امام باقرعليه السلام در تفسير «ملك عظيم» فرمود: مراد آن است كه خداوند در ميان آنان امامان بر حقّ قرار داد. <306> در حديث ديگر از حضرت على عليه السلام مى خوانيم كه فرمود: مراد از آل ابراهيم ما اهلبيت پيامبريم. <307> 1- حسود، در مقابل اراده ى خدا قد علم مى كند. «يحسدون الناس على ما آتاهم اللّه»
2- منشأ همه ى نعمتها و بهره گيرى ها فضل خداست. «من فضله» به جاى آرزوى زوال نعمت ديگران، از خداوند آرزوى فضل او را داشته باشيد. 3- همسويى اهل كتاب با مشركان و قضاوت بر اينكه شرك شما بهتر از توحيد مسلمانان است، به خاطر حسادت است. در آيات قبل خوانديم كه يهوديان به مشركان گفتند: «هولاء اهدى...» در اين آيه مى خوانيم: «ام يحسدون» 4- همه ى الطاف از اوست. (سه بار كلمه «آتينا» تكرار شده است) 5 - حكومت الهى بايد بدست كسانى باشد كه قبل از حكومت، داراى مقام معنوى و علمى و بينش بالايى باشند. نام كتاب و حكمت قبل از ملك عظيم آمده است. (آرى نعمتهاى معنوى بر مادّى مقدّم است.) «آتينا... الكتاب و الحكمة و
آتيناهم مُلكاً عظيماً»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:46  توسط محمد ضیغم تبار
|
|
|
ان الحمار مع الحمار مطية |
فاذا خلوت به فبس الصاحب |
|
الاغ با الاغ مركبى است اما وقتى تنها با الاغ باشى بد همسفر و مصاحبى است. در جاى ديگر جمادى را با يك شخص زنده مصاحب و همراه قرار دادهاند اين شعر را در باره شمشير گفتهاند:
|
زرت هندا و ذاك غير اختيار |
و معى صاحب كتوم اللسان |
|
بديدن هند رفتم و اين ملاقات جنبه خيانت نداشت با من همسفر و رفيقى بود كه سرّ نگه دار بود منظور شمشير است وقتى مصاحبت شامل مؤمن و كافر و عاقل و چهارپا و حيوان و جماد شود ديگر اثبات چه امتيازى براى دوست تو مىكند.
اما اينكه گفتى خداوند فرموده لا تَحْزَنْ اين موجب ننگى براى او مىشود و عيب است و دليل بر اشتباه اوست زيرا لا تَحْزَنْ نهى است و صورت نهى چنين است (نكن) ابا بكر در اين حزن و اندوه يا در حال اطاعت خدا بوده يا معصيت. اگر اطاعت خدا ميكرده پيامبر از اطاعت نهى نمىكند بلكه امر مينمايد و تشويق مىكند اگر معصيت باشد. صحيح است چون پيامبر از آن نهى كرده اين آيه خود شاهد معصيت اوست كه پيامبر از آن نهى مىفرمايد.
اما سخن تو كه خداوند فرموده إِنَّ اللَّهَ مَعَنا پيامبر خبر داده كه خداوند با اوست و تعبير بلفظ جمع مثل اين آيه است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ
.
لَحافِظُونَ(2).
با اينكه در اين مورد نقل شده كه ابا بكر گفت اندوه من براى برادرت على بن ابى طالب است كه چه بكند پيامبر فرمود اندوهگين نباش خدا با ما است يعنى با من و برادرم على بن ابى طالب است.
اما گفتار تو كه مدعى شدى سكينه و آرامش بر ابا بكر نازل شده اين خارج شدن از ظاهر قرآن است زيرا كسى كه بر او سكينه نازل گرديده همان كسى است كه خداوند او را با جنود و سپاه تائيد ميكند چنانچه ظاهر اين آيه شاهد است فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها اگر بر ابا بكر سكينه نازل شده باشد بايد سپاهيان خدا يعنى فرشتگان نيز بر او نازل شده باشد با اين استدلال پيامبر را از نبوّت خارج ميكنى با اينكه اگر چشم پوشى از اين استدلال بنمائى براى دوست تو بهتر است زيرا خداوند سكينه را در دو جا بر پيامبر اكرم نازل ميكند كه با او گروهى از مؤمنين هستند ايشان را شريك با پيغمبر مىنمايد در يك مورد فرموده فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى(3) و در جاى ديگر مىفرمايد ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها(4)
چون در اين آيه فقط سكينه را به پيامبر اختصاص ميدهد و مىفرمايد فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ اگر با پيامبر مؤمنى مىبود او را هم با پيامبر در آرامش و سكينه شريك مىكرد چنانچه در آياتى كه گفتم مؤمنين را شريك نمود.
پس شامل نشدن سكينه، ابا بكر را از ايمان خارج ميكند عمر نتوانست جوابى بدهد مردم متفرق شدند و من از خواب بيدار شدم.
كراچكى در كنز الفوائد همين را عينا نقل كرده.
بحار ج27 ص327
احتجاج طبرسى ص 279
(1) كهف 37.
(2) الحجر 9 ما ذكر را فرستاديم و ما نگه دار آن هستيم.
(3) فتح 26.
(4) توبه 26.
بعد از ناهار بالاخره عالم سنی طاقت نیاورد و گفت :
عالم شیعه:او مقامش از پیامبرص بالاتر بود.
عالم سنی شگفت زده گفت چطور؟ شما که اصلا او را قبول نداشتید .
عالم شیعه: بله بالاتر بود.
عالم سنی :چطور؟
عالم شیعه:چون ابو بکر عقلش رسید وبرای خودش جانشین انتخاب کردو مردم را به دست مشکلات وحوادث نسپرد ولی پیامبرص این کار را نکرد وبسیاری ازمردم پس از او گمراه شدند.(قاعده الزام)
2)در چاپ اول کتاب "حیات محمدص "نوشته نویسنده بزرگ مصری محمد حسنین هیکل وچاپ اول تفسیر طبری 121/19 عبارت این است:
ولی در چاپ های بعدی"وصی و خلیفه من است" حذف شده است.این یعنی کتمان وموارد مثل آن فراوان است.
نامه تو بدستم رسید و دیدم که نامه ی یک احمق است. یک بار می گویی من خلیفه خدایم ویک بار می گویی مردم به من رضایت دادند
واین حرف اشتباهی است . مواظب باش در مسئله ای وارد نشوی که فردا خارج شدن از آن برایت مشکل باشد وموجب دخول تو در آتش وپشیمانی وملامت نفس لوامه در هنگام حساب روز قیامت باشد در حالی که تو می دانی چه کسی در این امر از تو سزاوارتر است . از خدا طوری پروا کن که او ترا می بیند وصاحب خلافت را رها مکن واگر امروز دست از این کارت برداری برای تو بهتر از فرداست. والسلام
مستدرك الحاكم - كتاب معرفة الصحابة(ر) - ذكر إسلام أمير المؤمنين علي (ع) - حديث رقم : ( 4676 )
سوره 3: آل عمران
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ
وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را
نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد اميد است كه رستگار شويد
اين آيه، صبر در برابر انواع حوادث و مصائب را توصيه مى كند؛
در مرحله ى اوّل در برابر ناگوارى هاى شخصى و هوسها صبر كنيد.
«اصبروا»
در مرحله ى دوّم در برابر فشارهاى كفّار، مقاومت بيشتر كنيد. «صابروا»
در مرحله ى سوّم در حفظ مرزهاى جغرافيايى از هجوم دشمن، حفظ مرزهاى
اعتقادى و فكرى، از طريق مباحثات علمى و حفظ مرز دلها، از هجوم وسوسه ها
بكوشيد. «رابطوا»
كلمه ى «رابطوا» از ريشه ى «رباط» به معناى بستن چيزى در مكانى است.
به كاروانسرا نيز به اين دليل رُباط مى گويند كه كاروانها در آنجا اتراق كرده و
مال التجاره و اسب و شترها را در آنجا نگه مى دارند. همچنين به قلبى كه
محكم و بسته به لطف خدا باشد، رُباط گفته مى شود. كلماتِ «ارتباط»،
«مربوط» و «رباط» ريشه ى واحدى دارند.
در روايات، «رابطوا» به معناى انتظار اقامه ى نماز آمده است.
<222> گويا مسلمانان دل و جان خود را با پيوندى كه در نماز
ايجاد مى كنند، محكم مى سازند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«اصبروا على الفرائض» در برابر واجبات صبر كنيد.
«صابروا على المصائب» در برابر مشكلات صبر كنيد.
«ورابطوا على الائمّه» از پيشوايان خود دفاع كنيد.
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند:
«اصبروا على الصَلَوات الخمس
بر نمازهاى شبانه روزى پايدارى كنيد
وصابروا على قتال عدوّكم بالسيف
ودر جهاد با دشمن، فعّال
ورابطوا فى سبيلاللَّه لعلّكم تفلحون»
ودر راه خدا با يكديگر هماهنگ باشيد تا رستگار شويد.
1- در سايه ى ايمان، به كمالات مى رسيد.
«يا ايها الّذين امنوا اصبروا و صابروا...»
2- تا در مشكلات فردى صابر نباشيد، نمى توانيد در
برابر دشمنان دين مقاومت كنيد. ابتدا «اصبروا» سپس
«صابروا»
3- از ديگران عقب نمانيد، اگر كفّار در كفر خود مقاومت مى كنند،
كشته مى دهند و مال خرج مى كنند، شما نيز در راه خدا با جان و
مال پايدارى كنيد. «صابروا»
4- مسلمانان بايد مشكلات يكديگر را تحمل كنند، و يكديگر را به صبر
سفارش كنند. «صابروا»
5 - اسلام، دين ارتباط است. ارتباط با مردم، خدا و پيامبران.
«رابطوا»
6- صبر و مصابره و مرابطه بايد جهتدار باشد و در مسير تقوى
و رضاى الهى قرار گيرد، وگرنه كفّار هم اين امور را دارند.
«صابروا و رابطوا واتقوااللَّه»
7- اسلام دين جامعى است، صبر و تقوى در كنار توجّه به مرزها
بيان شده است. «اصبروا... رابطوا»
8 - تقوى، مرتبهاى بالاتر از ايمان است.
«امنوا... واتقوا»
9- صبر، زمينه ى رسيدن به سعادت و پيروزى است.
«لعلّكم تفلحون»
سوره 3: آل عمران
لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ ﴿ 196﴾
مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش] كافران در
شهرها تو را دستخوش فريب كند
تفسیر نور
مشركان مكّه ويهوديان مدينه به خاطر مسافرتهاى
تجارتى، سر وسامان داشتند، ولى مسلمانان به خاطر
هجرت به مدينه و رها كردن مال و دارايى وزندگى
خود در مكّه، وهمچنين محاصرهى اقتصادى، در فشار
وتنگنا بودند. اين آيه مايه ى تسلّى آنهاست.
در روايتى از حضرت على عليه السلام آمده است:
«ماخير بخير بعدها النّار» <219> خير و خوشى هايى
كه به دنبال آن آتش باشد، ارزشى ندارند. لذّ تهاى كوتاه
مدّ ت و عذاب ابدى براى كافران، ولى سختى هاى موقّت
و آرامش وآسايش ابدى از آنِ مؤمنان است.
1- انبيا نيز نياز به هشدار دارند، تا در معرض تأثير پذيرى
قرار نگيرند. «لايغرّنّك»
2- اعزام هيأتهاى سياسى، اقتصادى، نظامى، تشكيل جلسات
و مصاحبه ها از سوى دشمن، شما را فريب ندهد.
«لايغرّنّك تقلّب الّذين كفروا»
3- كاميابى هاى ما دّى هر اندازه باشد، محدود و ناچيز است.
«متاع قليل»
4- كاميابى هاى كافران، نشانه ى حقّانيت ومحبوبيّت آنان نيست.
«مأواهم جهنّم»
سوره 3: آل عمران
لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ
بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ
فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِّنَ
الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
البته گمان مبر كسانى كه بدانچه كردهاند شادمانى
مىكنند و دوست دارند به آنچه نكردهاند مورد ستايش
قرار گيرند قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى از عذاب
است [كه] عذابى دردناك خواهند داشت
مردم سه دسته اند:
1- گروهى كه كار مى كنند وانتظار پاداش يا تشكّر
از مردم ندارند. «لانريد منكم جزاء و لاشكورا» <207>
2- گروهى كه كار مى كنند تا مردم بدانند و ستايش كنند.
«رئاء الناس» <208>
3- گروهى كه كار نكرده، انتظار ستايش از مردم دارند.
«يحمدوا بمالم يفعلوا...»
از مواردى كه غيبت جايز است، در مورد كسى است
كه ادّعاى مقام يا تخصّص يا مسئوليّتى را مى كند كه
صلاحيّت آن را ندارد. «يحبّون ان يحمدوا بما لم يفعلوا»
براى اينكه اين تمايل نابجا - ستايش بدون عمل - كور شود،
در اسلام هرگونه تملّق و چاپلوسى منع شده است.
1- رذايل اخلاقى، همچون عُجب و غرور و انتظار تملّق از مردم،
هلاكت قطعى را به دنبال دارد.
«يفرحون... يحبّون... فلا تحسبنّهم بمفازة»
2- قرآن، هرگونه تحليل و تفسير نابجا را نسبت به هر كس و
هر موردى محكوم مىكند. <209> «لاتحسبنّ... فلا تحسبنّهم»
3- خداوند نه تنها براى رفتار، بلكه براى خواسته هاى خير و شرّ
انسان نيز حساب باز مىكند. <210>
«يحبّون ان يحمدوا... لهم عذاب اليم»
4- آنچه خطرش بيشتر است، توقّع حمد است، نه توقّع شك
ر و مدح. زيرا در حمد، نوعى ستايش آميخته با پرستش
نهفته است. «يحبّون ان يحمدوا»
5 - گنهكار ممكن است پشيمان شده، توبه كند و نجات
يابد، ولى افراد مغرور، حتى در صدد توبه برنمىآيند، لذا
اميدى به نجات آنان نيست.
«ولاتحسبنّهم بمفازة من العذاب»
6- كسانى كه در دنيا گرفتار اوهامِ خودپرستى و اسير زندان
«منيّت» هستند، در قيامت نيز اسير و گرفتار عذاب الهى اند.
«و لهم عذاب اليم»
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 3: آل عمران
فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ
وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ
پس اگر تو را تكذيب كردند بدان كه پيامبرانى [هم]
كه پيش از تو دلايل روشن و نوشته ها و كتاب روشن
آورده بودند تكذيب شدند
را در انسان بالا مى برد.
«فان كذّبوك فقد كُذّب رسل من قبلك»
2- تمام انبيا، مخالفانى داشته اند. «كُذِّب رسل»
3- حركت انبيا در طول تاريخ، يك حركت فرهنگى، فكرى و
اعتقادى بوده است. «بالبيّنات والزبر والكتاب»
4- معجزات پيامبران متنوّع بوده اند، ولى اصول همه ى
اديان يكى بوده است. كلمه ى «البينات» جمع، ولى
«الكتاب» مفرد آمده است.