بسم الله الرحمن الرحیم

 

1) سورة البقرة  آيه 279 :فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا

 

بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ

 

فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ

 

 

وَلَا تُظْلَمُونَ  

مکارم: اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آنِ شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود.

 

 
 
 

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ

 

 

أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ

 

مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ

 

 

وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ

 

 

إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا

 

 

وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ

 

إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا

 

 

لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ

 

فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ

 

 

لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ  

مکارم: و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، می‌بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‌افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‌کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.


 

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ

 

فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ

 

لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ  

مکارم: اگر آنها را در (میدان) جنگ بیابی، آنچنان به آنها حمله کن که جمعیّتهایی که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکّر گردند (و عبرت گیرند)!

 

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ

 

 

حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ

 

 

فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ

 

 

الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ

 

لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم

 

 

بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ

 

فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ  

مکارم: و هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [= غرامت‌] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آری) برنامه این است! و اگر خدا می‌خواست خودش آنها را مجازات می‌کرد، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:55  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 
 

يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي

 

لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ  

مکارم: یوسف از این موضوع، صرف‌نظر کن! و تو ای زن نیز از گناهت استغفار کن، که از خطاکاران بودی!»

 

 

وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ  

مکارم: و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهی دارند؛ می‌ترسم مرا بکشند (و این رسالت به پایان نرسد)!

 

 

فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ

 

أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم

 

مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم

 

مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم

 

 

مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ

 

لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا

 

 

أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ  

مکارم: ما هر یک از آنان را به گناهانشان گرفتیم، بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم، و بعضی از آنان را صیحه آسمانی فروگرفت، و بعضی دیگر را در زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولی آنها خودشان بر خود ستم می‌کردند!

 

 
 

غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ

 

ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ  

مکارم: خداوندی که آمرزنده گناه، پذیرنده توبه، دارای مجازات سخت، و صاحب نعمت فراوان است؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ و بازگشت (همه شما) تنها بسوی اوست.

 

 

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ

 

لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ

 

وَالْإِبْكَارِ  

مکارم: پس (ای پیامبر!) صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حقّ است، و برای گناهت استغفار کن، و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور!

 

 
 

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ

 

وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ

 

وَمَثْوَاكُمْ  

مکارم: پس بدان که معبودی جز «اللّه» نیست؛ و برای گناه خود و مردان و زنان باایمان استغفار کن! و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می‌داند!

 

 
 

لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن

 

ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ

 

 

عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا  

مکارم: تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را که به تو نسبت می‌دادند ببخشد (و حقّانیت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید؛

 

 
 

فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ

 

 

إِنسٌ وَلَا جَانٌّ  

مکارم: در آن روز هیچ کس از انس و جنّ از گناهش سؤال نمی‌شود (و همه چیز روشن است)!

 

 

فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا

 

لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ  

 

 

مکارم: اینجاست که به گناه خود اعتراف می‌کنند؛ دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!

بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ  

مکارم: به کدامین گناه کشته شدند؟!

 

 
 
 

فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ

 

رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا  

مکارم: ولی آنها او را تکذیب و ناقه را پی کردند (و به هلاکت رساندند)؛ از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت 14:54  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسم الله الرحمن الرحیم  1) سورة آل عمران  آيه 11 :       كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ   كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ   بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ   مکارم: (عادت آنان در انکار و تحریفِ حقایق،) همچون عادتِ آل فرعون و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات ما را تکذیب کردند، و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت؛ و خداوند، شدید العقاب است.  2) سورة آل عمران  آيه 16 :     الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا   ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ   مکارم: همان کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذابِ آتش، نگاهدار!»  3) سورة آل عمران  آيه 31 :     قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي   يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ   وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ       مکارم: بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»  4) سورة آل عمران  آيه 135 :     وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا   أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا   لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ   وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ   يَعْلَمُونَ   مکارم: و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند؛ و برای گناهان خود، طلب آمرزش می‌کنند -و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمی‌ورزند، با اینکه می‌دانند.  5) سورة آل عمران  آيه 147 :     وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا   اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا   وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى   الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ   مکارم: سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم‌پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!    6) سورة آل عمران  آيه 193 :     رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي   لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا   رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا   سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ   مکارم: پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!    7) سورة المائدة  آيه 18 :     وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ   أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ   يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ   مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ   وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ   السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا   وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ   مکارم: یهود و نصاری گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات می‌کند؟! بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که آفریده؛ هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌بخشد؛ و هر کس را بخواهد (و مستحق بداند)، مجازات می‌کند؛ و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آن اوست؛ و بازگشت همه موجودات، به سوی اوست.»    8) سورة المائدة  آيه 49 :     وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ   وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن   يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ   إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا   يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ   ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ   لَفَاسِقُونَ   مکارم: و در میان آنها [= اهل کتاب‌]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می‌خواهد آنان را بخاطر پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسقند.  9) سورة الأنعام  آيه 6 :     أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم   مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ   مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ   عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي   مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ   وَأَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ   مکارم: آیا ندیدند چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم؟! اقوامی که (از شما نیرومندتر بودند؛ و) قدرتهایی به آنها داده بودیم که به شما ندادیم؛ بارانهای پی‌درپی برای آنها فرستادیم؛ و از زیر (آبادیهای) آنها، نهرها را جاری ساختیم؛ (اما هنگامی که سرکشی و طغیان کردند،) آنان را بخاطر گناهانشان نابود کردیم؛ و جمعیت دیگری بعد از آنان پدید آوردیم.    10) سورة الأعراف  آيه 100 :     أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن   بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُم     بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ   فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ   مکارم: آیا کسانی که وارث روی زمین بعد از صاحبان آن می‌شوند، عبرت نمی‌گیرند که اگر بخواهیم، آنها را نیز به گناهانشان هلاک می‌کنیم، و بر دلهایشان مهر می‌نهیم تا (صدای حق را) نشنوند؟!    11) سورة الأنفال  آيه 52 :     كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ   كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ   بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ     الْعِقَابِ   مکارم: (حال این گروه مشرکان،) همانند حال نزدیکان فرعون، و کسانی است که پیش از آنان بودند؛ آنها آیات خدا را انکار کردند؛ خداوند هم آنان را به گناهانشان کیفر داد؛ خداوند قویّ، و کیفرش شدید است‌    12) سورة الأنفال  آيه 54 :     كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ   كَذَّبُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم   بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ   وَكُلٌّ كَانُوا ظَالِمِينَ   مکارم: این، (درست) شبیه (حال) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات پروردگارشان را تکذیب کردند؛ ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم، و فرعونیان را غرق نمودیم؛ و همه آنها ظالم (و ستمگر) بودند!  13) سورة التوبة  آيه 102 :     وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ   خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا   عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ   إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ   مکارم: و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند؛ و کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید می‌رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!  14) سورة يوسف  آيه 97 :       قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا   إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ     مکارم: گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم!»    15) سورة ابراهيم  آيه 10 :     قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ   السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ   لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى   أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنتُمْ   إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا   عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا   بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ   مکارم: رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمی‌فهمیم! همین اندازه می‌دانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!»    16) سورة الإسراء  آيه 17 :       وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ   نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ   خَبِيرًا بَصِيرًا     مکارم: چه بسیار مردمی که در قرون بعد از نوح، زندگی می‌کردند؛ (و طبق همین سنت،) آنها را هلاک کردیم! و کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه، و نسبت به آن بیناست.    17) سورة الفرقان  آيه 58 :     وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ   وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ   بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا   مکارم: و توکّل کن بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد؛ و تسبیح و حمد او را بجا آور؛ و همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است!    18) سورة القصص  آيه 78 :       قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي   أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن   قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ   مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ   عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ   مکارم: (قارون) گفت: «این ثروت را بوسیله دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام!» آیا او نمی‌دانست که خداوند اقوامی را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمی‌شوند.  19) سورة الأحزاب  آيه 71 :     يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ     ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ   فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا       مکارم: تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد؛ و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری (و پیروزی) عظیمی دست یافته است!      20) سورة الزمر  آيه 53 :     قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا   عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن   رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ   جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ   مکارم: بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. فولادوند: بگو: «اى بندگان من -كه بر خويشتن زياده‌روى روا داشته‌ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است. انصاریان: بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛  21) سورة غافر  آيه 11 : قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ   مکارم: آنها می‌گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ اکنون به گناهان خود معترفیم؛ آیا راهی برای خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»  22) سورة غافر  آيه 21 :     أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا     كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن   قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً   وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ   بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ   اللَّهِ مِن وَاقٍ   مکارم: آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ایجاد آثار مهمّ در زمین از اینها برتر بودند؛ ولی خداوند ایشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعی نداشتند!  23) سورة الأحقاف  آيه 31 :       يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا   بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم   مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ   مکارم: ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد!  24) سورة الذاريات  آيه 59 :     فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِّثْلَ   ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ     مکارم: و برای کسانی که ستم کردند، سهم بزرگی از عذاب است همانند سهم یارانشان (از اقوام ستمگر پیشین)؛ بنابر این عجله نکنند!    25) سورة الصف  آيه 12 :     يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ   تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ   طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ   الْفَوْزُ الْعَظِيمُ   مکارم: (اگر چنین کنید) گناهانتان را می‌بخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل می‌کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای می‌دهد؛ و این پیروزی عظیم است!  26) سورة نوح  آيه 4 :     يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ   إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ   إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ   مکارم: اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معیّنی شما را عمر می‌دهد؛ زیرا هنگامی که اجل الهی فرا رسد، تأخیری نخواهد داشت اگر می‌دانستید!»
صفحه ( 1 / 1 ) تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 8 / 8 ) تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 2ويژگيهاى سوره حمد بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اين سوره در ميان سوره هاى قرآن درخشش فوق العادهاى دارد كه از مزاياى زير سرچشمه مى گيرد: 1- آهنگ اين سوره اين سوره اساسا با سوره هاى ديگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد به خاطر اينكه سوره هاى ديگر همه بعنوان سخن خدا است ، اما اين سوره از زبان بندگان است ، و به تعبير ديگر در اين سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است . آغاز اين سوره با حمد و ستايش پروردگار شروع مى شود . و با ابراز ايمان به مبدء و معاد (خداشناسى و ايمان به رستاخيز) ادامه مى يابد، و با تقاضاها و نيازهاى بندگان پايان مى گيرد. انسان آگاه و بيدار دل ، هنگامى كه اين سوره را مى خواند، احساس مى كند كه بر بال و پر فرشتگان قرار گرفته و به آسمان صعود مى كند و در عالم روحانيت و معنويت لحظه به لحظه به خدا نزديكتر مى شود . اين نكته بسيار جالب است كه اسلام بر خلاف بسيارى از مذاهب ساختگى يا تحريف شده كه ميان «خدا» و «خلق» واسطه ها قائل مى شوند به مردم دستور مى دهد كه بدون هيچ واسطه با خدايشان ارتباط برقرار كنند!. اين سوره تبلورى است از همين ارتباط نزديك و بى واسطه خدا با انسان ، و مخلوق با خالق ، در اينجا تنها او را مى بيند، با او سخن مى گويد، پيام او را با گوش جان مى شنود، حتى هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى در اين ميان واسطه تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 3 نيست و عجب اينكه اين پيوند و ارتباط مستقيم خلق با خالق آغازگر قرآن مجيد است . 2- سوره حمد، اساس قرآن است در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه «الحمد ام القرآن» و اين به هنگامى بود كه جابر بن عبدالله انصارى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رسيد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به او فرمود: «الا اعلمك افضل سورة انزلها الله فى كتابه ؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى يا رسول الله ! علمنيها، فعلمه الحمد، ام الكتاب» «آيا برترين سوره اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم ، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد، به من تعليم كن ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت سپس اضافه فرمود اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ». و نيز از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود: «و الذى نفسى بيده ما انزل الله فى التوراة ، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلهاهى ام الكتاب» «قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن ، مثل اين سوره را نازل نكرده است ، و اين ام الكتاب است». دليل اين سخن با تاءمل در محتواى اين سوره روشن مى شود، چرا كه اين سوره در حقيقت فهرستى است از مجموع محتواى قرآن ، بخشى از آن توحيد و شناخت صفات خدا است ، بخشى در زمينه معاد و رستاخيز سخن مى گويد و بخشى از هدايت و ضلالت كه خط فاصل مؤ منان و كافران است سخن مى گويد، و نيز در آن اشارهاى است به حاكميت مطلق پروردگار و مقام ربوبيت و نعمتهاى تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 4 بى پايانش كه به دو بخش عمومى و خصوصى (بخش رحمانيت و رحيميت ) تقسيم مى گردد، و همچنين اشاره به مساءله عبادت و بندگى و اختصاص آن به ذات پاك او شده است . در حقيقت هم بيانگر توحيد ذات است ، هم توحيد صفات ، هم توحيد افعال ، و هم توحيد عبادت . و به تعبير ديگر اين سوره مراحل سه گانه ايمان : اعتقاد به قلب ، اقرار به زبان ، و عمل به اركان را در بر دارد، و مى دانيم «ام» به معنى اساس و ريشه است . شايد به همين دليل است كه «ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى گويد: «ان لكل شى ء اساسا... و اساس القرآن الفاتحة». «هر چيزى اساس و شالوده اى دارد... و اساس وزير بناى قرآن ، سوره حمد است». روى همين جهات است كه در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شد: «ايما مسلم قراء فاتحة الكتاب اعطى من الاجر كانما قراء ثلثى القرآن ، واعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤ من و مؤ منه» هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل ديگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گوئى به هر فردى از مردان و زنان مؤ من هديه اى فرستاده است». تعبير به دو سوم قرآن شايد به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخيز و بخش ديگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده ، و تعبير به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از يك نظر در ايمان و عمل مى توان خلاصه كرد كه اين هر دو در سوره حمد جمع است . تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 5 3- سوره حمد افتخار بزرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جالب اينكه در آيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است ، آنجا كه مى فرمايد: «و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم»: «ما به تو سوره حمد كه هفت آيه است و دو بار نازل شده داديم همچنين قرآن بزرگ بخشيديم» (سوره حجر آيه 87). قرآن با تمام عظمتش در اينجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است ، نزول دوباره آن نيز به خاطر اهميت فوق العاده آن است . همين مضمون در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه فرمود: «ان الله تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظيم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش»: «خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آنرا در برابر قرآن عظيم قرار داده ، و سوره حمد باارزشترين ذخائر گنجهاى عرش خدا است !. 4- تاءكيد بر تلاوت اين سوره با توجه به بحثهاى فوق كه تنها بيان گوشهاى از فضيلت سوره حمد بود روشن كه چرا در احاديث اسلامى در منابع شيعه و سنى اينهمه تاءكيد بر تلاوت آن شده است ، تلاوت آن به انسان ، روح و ايمان مى بخشد، او را به خدا نزديك مى كند، صفاى دل و روحانيت مى آفريند، اراده انسان را نيرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مى سازد، و ميان او تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 6 و گناه و انحراف فاصله مى افكند. به همين دليل در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم «رن ابليس اربع رنات اولهن يوم لعن ، و حين اهبط الى الارض ، و حين بعث محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) على حين فترة من الرسل ، و حين انزلت ام الكتاب»: «شيطان چهار بار فرياد كشيد و ناله سر داد نخستين بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمين تنزل يافت ، سومين بار هنگام بعثت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از فترت پيامبران بود، و آخرين بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»!. محتواى سوره هفت آيه اى كه در اين سوره وجود دارد هر كدام اشاره به مطلب مهمى است : «بسم الله» سر آغازى است براى هر كار، و استمداد از ذات پاك خدا را به هنگام شروع در هر كار به ما مى آموزد. «الحمد لله رب العالمين» درسى است از بازگشت همه نعمتها و تربيت همه موجودات به الله ، و توجه به اين حقيقت كه همه اين مواهب از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد. «الرحمن الرحيم» اين نكته را بازگو مى كند كه اساس خلقت و تربيت و حاكميت او بر پايه رحمت و رحمانيت است ، و محور اصلى نظام تربيتى جهان را همين اصل تشكيل مى دهد. «مالك يوم الدين» توجهى است به معاد، و سراى پاداش اعمال ، و حاكميت خداوند بر آن دادگاه عظيم . «اياك نعبد و اياك نستعين»، توحيد در عبادت و توحيد در نقطه اتكاء انسانها را بيان مى كند. تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 7 «اهدنا الصراط المستقيم»، بيانگر نياز و عشق بندگان به مساءله هدايت و نيز توجهى است به اين حقيقت كه هدايتها همه از سوى او است ! سرانجام آخرين آيه اين سوره ، ترسيم واضح و روشنى است از صراط مستقيم راه كسانى است كه مشمول نعمتهاى او شده اند، و از راه مغضوبين و گمراهان جدا است . و از يك نظر اين سوره به دو بخش تقسيم مى شود بخشى از حمد و ثناى خدا سخن مى گويد و بخشى از نيازهاى بنده . چنانكه در عيون اخبارالرضا (عليه السلام ) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : خداوند متعال چنين فرموده «من سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من ، و نيمى از آن براى بنده من است ، و بنده من حق دارد هر چه را مى خواهد از من بخواهد: هنگامى كه بنده مى گويد : بسم الله الرحمن الرحيم خداوند بزرگ مى فرمايد بنده ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم ، و هنگامى كه «الحمد لله رب العالمين» خداوند بزرگ مى گويد بنده ام مرا حمد و ستايش كرد، و دانست نعمتهائى را كه دارد از ناحيه من است ، و بلاها را نيز من از او دور كردم ، گواه باشيد كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنياى او مى افزايم ، و بلاهاى آن جهان را نيز از او دفع مى كنم همانگونه كه بلاهاى دنيا را دفع كردم . و هنگامى كه مى گويد «الرحمن الرحيم» خداوند مى گويد: بنده ام گواهى داد كه من رحمان و رحيمم ، گواه باشيد بهره او را از رحمتم فراوان مى كنم ، و سهم او را از عطايم افزون مى سازم . و هنگامى كه مى گويد «مالك يوم الدين» او مى فرمايد: گواه باشيد همانگونه كه او حاكميت و مالكيت روز جزا را از آن من دانست ، من در روز تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 8 حساب ، حسابش را آسان مى كنم ، حسناتش را مى پذيرم ، و از سيئاتش صرف نظر مى كنم . و هنگامى كه مى گويد «اياك نعبد» خداوند بزرگ مى گويد بنده ام راست مى گويد، تنها مرا پرستش مى كند، من شما را گواه مى گيرم بر اين عبادت خالص ثوابى به او مى دهم كه همه كسانى كه مخالف اين بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى كه مى گويد «اياك نستعين» خدا مى گويد: بنده ام از من يارى جسته ، و تنها به من پناه آورده گواه باشيد من او را در كارهايش كمك مى كنم ، در سختيها به فريادش ‍ مى رسم ، و در روز پريشانى دستش را مى گيرم . و هنگامى كه مى گويد «اهدنا الصراط المستقيم ...» (تا آخر سوره ) خداوند مى گويد اين خواسته بنده ام بر آورده است ، و او هر چه مى خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه اميد دارد، به او مى بخشم و از آنچه بيم دارد ايمنش مى سازم . چرا نام اين سوره فاتحة الكتاب است ؟ «فاتحة الكتاب» به معنى آغازگر كتاب (قرآن ) است ، و از روايات مختلفى كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه اين سوره در زمان خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز به همين نام شناخته مى شده است . از اينجا دريچه اى به سوى مساءله مهمى از مسائل اسلامى گشوده مى شود و آن اينكه بر خلاف آنچه در ميان گروهى مشهور است كه قرآن در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به صورت پراكنده بود، بعد در زمان ابوبكر يا عمر يا عثمان جمع آورى شد قرآن در زمان خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به همين صورت امروز جمع آورى شده بود، و سرآغازش همين سوره حمد بوده است ، والا نه اين سوره نخستين سوره اى بوده تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 9 است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و نه دليل ديگرى براى انتخاب نام فاتحة الكتاب براى اين سوره وجود دارد. مدارك متعدد ديگرى در دست است كه اين واقعيت را تاءييد مى كند كه قرآن به صورت مجموعه اى كه در دست ماست در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و به فرمان او جمع آورى شده بود. على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) فرمود: قرآن در قطعات حرير و كاغذ و امثال آن پراكنده است آن را جمع آورى كنيد سپس اضافه مى كند على (عليه السلام ) از آن مجلس برخاست و آن را در پارچه زرد رنگى جمع آورى نمود سپس بر آن مهر زد (و انطلق على (عليه السلام ) فجمعه فى ثوب اصفر ثم ختم عليه ). گواه ديگر اينكه خوارزمى دانشمند معروف اهل تسنن در كتاب «مناقب» از «على بن رياح» نقل مى كند كه على بن ابى طالب و ابى بن كعب ، قرآن را در زمان رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كردند. سومين شاهد جمله اى است كه حاكم نويسنده معروف اهل سنت در كتاب «مستدرك» از «زيد بن ثابت» آورده است : زيد مى گويد: «ما در خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) قرآن را از قطعات پراكنده جمع آورى مى كرديم و هر كدام را طبق راهنمائى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در محل مناسب خود قرار مى داديم ، ولى با اين حال اين نوشته ها متفرق بود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) دستور داد كه آن را يكجا جمع كند، و ما را از ضايع ساختن آن بر حذر مى داشت». سيد مرتضى دانشمند بزرگ شيعه مى گويد: «قرآن در زمان رسول الله تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 10 به همين صورت كنونى جمع آورى شده بود». طبرانى و ابن عساكر از «شعبى» چنين نقل مى كنند كه شش نفر از انصار قرآن را در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كردند و قتاده نقل مى كند كه از انس ‍ پرسيدم چه كسى قرآن را در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كرد، گفت چهار نفر كه همه از انصار بودند: ابى بن كعب ، معاذ، زيد بن ثابت ، و ابوزيد و بعضى روايات ديگر كه نقل همه آنها به طول مى انجامد. به هر حال علاوه بر اين احاديث كه در منابع شيعه و اهل تسنن وارد شده انتخاب نام فاتحة الكتاب براى سوره حمد همانگونه كه گفتيم شاهد زنده اى براى اثبات اين موضوع است . سؤ ال : در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه ميتوان اين گفته را باور كرد با اينكه در ميان گروهى از دانشمندان معروف است كه قرآن پس از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى شده ، (بوسيله على (عليه السلام ) يا كسان ديگر). در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت : اما قرآنى كه على (عليه السلام ) جمع آورى كرد تنها خود قرآن نبود بلكه مجموعه اى بود از قرآن و تفسير و شاءن نزول آيات ، و مانند آن . و اما در مورد عثمان قرائنى در دست است كه نشان مى دهد عثمان براى جلوگيرى از اختلاف قرائتها اقدام به نوشتن قرآن واحدى با قرائت و نقطه گذارى نمود (چرا كه تا آن زمان نقطه گذارى معمول نبود). تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 11 و اما اصرار جمعى بر اينكه قرآن به هيچوجه در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى نشده و اين افتخار نصيب عثمان يا خليفه اول و دوم گشت شايد بيشتر به خاطر فضيلت سازى بوده باشد، و لذا هر دستهاى اين فضيلت را به كسى نسبت مى دهد و روايت در مورد او نقل مى كند. اصولا چگونه مى توان باور كرد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) چنين كار مهمى را ناديده گرفته باشد در حالى كه او به كارهاى بسيار كوچك هم توجه داشت ، مگر نه اين است كه قرآن قانون اساسى اسلام ، كتاب بزرگ تعليم و تربيت ، زير بناى همه برنامه هاى اسلامى و عقائد و اعتقادات است ؟ آيا عدم جمع آورى آن در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اين خطر را نداشت كه بخشى از قرآن ضايع گردد و يا اختلافاتى در ميان مسلمانان بروز كند. به علاوه حديث مشهور «ثقلين» كه شيعه و سنى آن را نقل كرده اند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود من از ميان شما مى روم و دو چيز را به يادگار مى گذارم كتاب خدا و خاندانم اين خود نشان مى دهد كه قرآن به صورت يك كتاب جمع آورى شده بود. و اگر مى بينيم رواياتى كه دلالت بر جمع آورى قرآن توسط گروهى از صحابه زير نظر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دارد، از نظر تعداد نفرات مختلف است مشكلى ايجاد نمى كند، ممكن است هر روايت عده اى از آنها را معرفى كند. تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 8 / 8 )  
  نرم افزار قرآني بشارت 2.0 برخي از امکانات و ويژگي ها: متن کامل قرآن کريم با سه ترجمه (مکارم، فولادوند و انصاريان) تفسيرهاي نمونه و ترجمه الميزان با قابليت دسترسي به تفسير آيه ي مورد نظر ترتيل قرآن کريم ترجمه گويا قابليت جستجو در متن و ترجمه قرآن امکان اجرا بر روي سيستم عاملهاي مختلف امکان استفاده بدون نياز به اينترنت کاملا رایگان راهنماي نصب و راه اندازی: شما مي توانيد بدون پداخت هزينه و به صورت رايگان نرم افزار قرآن پرنيان پردازش پارس را به عنوان هديه دانلود کنيد و از آن در شبکه داخلي و بدون نياز به اينترنت استفاده کنيد. پيش نياز نصب Internet Information Server ASP.net 4.0 مراحل نصب ابتدا وب سايت قرآن را از اينجا دانلود کنيد. در داخل IIS يک Application جديد بسازيد و آن را براي ASP.net 4.0 در حالت Classic تنظيم کنيد. فايل دانلود شده را در داخل Application ايجاد شده اکسترکت کنيد. ترجمه هاي قرآن را از اينجا دريافت کنيد: مکارم، انصاريان، فولادوند (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) ترجمه هاي دانلود شده را در شاخه Translation اکسترکت کنيد. تفاسير قرآن را از اينجا دريافت کنيد: الميزان، نمونه (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) تفاسير دانلود شده را در شاخه Tafsir اکسترکت کنيد. صداي قاريان قرآن را از اينجا دريافت کنيد: شاطري قسمت اول، شاطري قسمت دوم، عفاسي قسمت اول، عفاسي قسمت دوم، عفاسي قسمت سوم، عفاسي قسمت چهارم، عفاسي قسمت پنجم، غامدي قسمت اول، غامدي قسمت دوم، غامدي قسمت سوم، غامدي قسمت چهارم، (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) فايل دانلود شده را در شاخه Sounds اکسترکت کنيد. ترجمه گوياي قرآن را از اينجا دريافت کنيد. قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم، فايل دانلود شده را در شاخه Sounds اکسترکت کنيد. براي مشاهده بهتر قرآن فونت ها را از اينجا دانلود کنيد.
  روش افزودن قاری و ترجمه گویای جدید: به سایت قرآن آنلاین پرنیان مراجعه کرده و فایل zip مربوط به قاری یا ترجمه گویای مورد نظر را از قسمت «دانلودها» یافته و دانلود کنید. پوشه ی Quran_Sounds واقع در مسیری که نرم افزار بشارت 2.0 در آن نصب است (یعنی احتمالا C:\Program Files\Parnian\Besharat2.0\Quran_Sounds) را باز کنید و فایل zip دانلود شده را در آن کپی کنید. فایل zip را مستقیما در همان شاخه غیر فشرده (unzip) کنید. برای این منظور اگر نرم افزار WinRaR بر روی کامپیوتر شما نصب باشد کافی است پس از راست کلیک بر روی فایل zip، گزینه Extract Here را انتخاب کنید. دقت کنید که پوشه ی Besharat_Ghari_i یا Besharat_Gooya_i که ایجاد می شود مستقیما در شاخه ی Quran_Sounds قرار گرفته باشد. نرم افزار بشارت 2.0 را راه اندازی مجدد کنید. حالا قاری یا ترجمه گویای مورد نظر در لیست مربوط به آن افزوده شده است. --> www.parnianportal.com quran.3pco.org Email: info@3pco.org منابع مورد استفاده در تهيه اين محصول: http://tanzil.net/ http://www.versebyversequran.com/ http://zekr.org/ http://al-shia.org/ http://www.ghadeer.org/ http://www.makaremshirazi.org/ نرم افزار قرآني بشارت 2.0 محصول شرکت پرنيان پردازش پارس سال 1386-1391 تاریخ ارائه نسخه: 1391/9/7 مصادف با 12 محرم سال 1434 ه.ق شرکت پرنيان پردازش پارس به عنوان اصلي‌ترين و برترين ارائه دهنده وب‌پارت‌هاو راهکارهاي سازماني مبتني بر شيرپوينت در ايران فعاليت خود را از سال 1386 آغاز نموده است و راهکارهاي شيرپوينتي نظير پورتال، فرآيندساز، اتوماسيون اداري، هوش سازماني (پويش)، مديريت مستندات، مديريت جلسات و ... را ارائه مي‌نمايد. اتوماسيون اداري پرنيان اتوماسیون اداری به عنوان شاخص ترین ابزار از گروه سازمان الکترونيک، ایده ای است با نگاهی تازه به مساله‌ای قدیمی و تجمیع همه نیازهای مرتبط در یک محل، مدیریت مکاتبات/ گردش فرم/ چت/ ایمیل/ ویدیو کنفرانس/ مدیریت وظایف، تقویم‏ کاری، دفترچه تلفن و... بر پایه شیرپوینت، outlook و Exchange. دیگر محصولات این گروه: / گزارش ساز / مرکز پیامک مدیریت مستندات سيستم مديريت مستندات پرنيان بستري است مكانيزه بر مبناي SharePoint 2010، Office 2010 به منظور ايجاد محيطي ساده، آشنا و در عين حال قدرتمند به منظور ذخيره سازي، طبقه بندي، نسخه گذاري، جستجو، آرشيو و ايجاد گردش كار بر روي مستندات سازمان. مدیریت جلسات در تمام سازمانهای متوسط و بزرگ بیشترین وقت مدیران صرف شرکت در جلسات متعدد می شود. برای اینکه تصمیماتی که در این جلسات گرفته شده، حالت اجرایی به خود بگیرند و اثربخش باشند، لازم است که پی گیریهای مکرری از مسئولین اجرای بندهای صورت جلسات به عمل آید. وظیفه این سیستم کمک به کاربران به منظور برنامه ریزی و هماهنگی و پی گیری جلسات سازمان است. پورتال پرنیان پورتال پرنيان مبتني بر شیرپوینت امكان ارائه و مشاهده اطلاعات، همچنين انجام و دريافت سرويس‏هاي متنوع، مربوط به منابع جداگانه، كه به نوعي در ارتباط با يكديگر هستند را از طريق كانالي واحد فراهم مي‏آورد. دیگر محصولات این گروه: همه چیز دریاره من / Single Sign On / وب پارت ها / کارتابل متمرکز / پروفايل فرآیند ساز پرنیان سیستم مدیریت گردش‏کار پرنیان بر پایه قابلیت‏های شیرپوینت و فرهنگ حاکم بر شرکت‏ها و سازمان‏های ایرانی طراحی و برای تولید فرآیندهای سازمانی به صورت ساده و سریع سفارشی شده است. دیگر محصولات این گروه: فرم ساز / گزارش ساز سامانه پويش (هوش سازماني)
سامانه پويش، اطلاعات و دانش صحيح و مفيد را در زمان مناسب در اختيار تصميم‌گيرندگان قرار مي‌دهد، تا آن‌ها بتوانند با تکيه بر اين دانش تصميماتي مناسب و مؤثر اتخاذ نمايند.
سامانه پويش با جمع‌آوري داده‌هاي سازمان، انباره داده را ايجاد مي‌نمايد و سپس با تحليل اين داده‌ها، شاخص‌هاي کليدي عملکرد را مي‌سنجد و دانش حاصل را به شيوه‌اي مؤثر در سازمان توزيع مي‌کند. --> فروشگاه شیرپوینت فروشگاه شیرپوینت، پورتال تخصصی عرضه وب پارت شیرپوینت به زبان فارسی است. در این فروشگاه می‏توانید وب پارت شیرپوینت را ببینید، دانلود کنید و نسخه آزمایشی آن را به صورت رایگان استفاده کنید. اورست سرویس ابری اورست، سرویس امن و یکپارچه از نرم افزارهای شیرپوینت ، پراجکت سرور، نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری، هاست ایمیل اکسچنج و اسکایپ سازمانی است. با استفاده از سرویس ابری اورست شما بدون نیاز به فارسی ساز، بدون نیاز به سرور ، بدون نیاز به نصب و راه اندازی و بدون نیاز به پشتیبانی می توانید در هفت روز هفته و در ۲۴ ساعته شبانه روز از نرم افزار مورد نظر خود با کمترین هزینه استفاده نمایید.  
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت 13:33  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسم الله الرحمن ارحیم

 

1) سورة الأنفال  آيه 53

 

:ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً

 

أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا

 

مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ  

مکارم: این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‌دهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست!

 
 

فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا  

 

 

مکارم: و سوگند به هجوم آوران سپیده دم‌
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت 13:13  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

 
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ  
مکارم: اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آنِ شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود.

فولادوند: و اگر [چنين‌] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاسته‌ايد؛ و اگر توبه كنيد، سرمايه‌هاى شما از خودتان است. نه ستم مى‌كنيد و نه ستم مى‌بينيد.

انصاریان: واگر چنین نکردید [و به رباخواری اصرار ورزیدید] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [بر ضد خود] یقین کنید؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه های شما برای خود شماست [و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید] که در این صورت نه ستم می کنید و نه مورد ستم قرار می گیرید.

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ  
مکارم: و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، می‌بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‌افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‌کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.

فولادوند: و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى ] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‌بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‌كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‌دارد.

انصاریان: و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرّف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردنِ روزی] بسته است. دست هاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی می دهد. و مسلماً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می افزاید. و ما میان [یهود، نصاری و گروه های دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم. هر زمان آتشی را برای جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد، و همواره در زمین برای فساد می کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ  
مکارم: اگر آنها را در (میدان) جنگ بیابی، آنچنان به آنها حمله کن که جمعیّتهایی که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکّر گردند (و عبرت گیرند)!

فولادوند: پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتى با [عقوبت‌] آنان، كسانى را كه در پى ايشانند تارومار كن، باشد كه عبرت گيرند.

انصاریان: پس اگر در میدان جنگ، بر آنان دست یافتی [با وارد کردن مجازات و عقوبت سنگین بر ایشان] دیگر کسانی را که دنبال آنانند [و قصد جنگ با تو را دارند] تار و مار کن تا متذکّر [قدرت شما] شوند [و از خیال جنگ با تو بازایستند.]

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ  
مکارم: و هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [= غرامت‌] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آری) برنامه این است! و اگر خدا می‌خواست خودش آنها را مجازات می‌کرد، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد!

فولادوند: پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‌اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‌] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‌] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ايشان انتقام مى‌كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند.

انصاریان: پس هنگامی که [در میدان جنگ] با کافران روبرو شدید، گردن هایشان را به شدت بزنید تا آن گاه که بسیاری از آنان را با سختی و غلظت از پای درآورید، در این هنگام [از دشمن اسیر بگیرید و] آنان را محکم ببندید، [پس از اسیر گرفتن] یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید]، یا از آنان [در برابر آزاد کردنشان] فدیه و عوض بگیرید تا آنجا که جنگ بارهای سنگینش را بر زمین نهد. این است [فرمان خدا]؛ و اگر خدا می خواست [خود بدون فرمان جنگ] از آنان انتقام می گرفت [ولی به جنگ فرمان داد] تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانی که در راه خدا به شهادت رسیده اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمی کند.

صفحه ( 1 / 1 )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:2  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

  1) سورة البقرة  آيه 39 : وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ   مکارم: و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.    2) سورة البقرة  آيه 41 : وَآمِنُوا بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ   مکارم: و به آنچه نازل کرده‌ام [= قرآن‌] ایمان بیاورید! که نشانه‌های آن، با آنچه در کتابهای شماست، مطابقت دارد؛ و نخستین کافر به آن نباشید! و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید! (و به خاطر درآمد مختصری، نشانه‌های قرآن و پیامبر اسلام را، که در کتب شما موجود است، پنهان نکنید!) و تنها از من (و مخالفت دستورهایم) بترسید (نه از مردم)!    3) سورة البقرة  آيه 61 : وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ   مکارم: و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم! از خدای خود بخواه که از آنچه زمین می‌رویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما فراهم سازد.» موسی گفت: «آیا غذای پست‌تر را به جای غذای بهتر انتخاب می‌کنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهری فرود آئید؛ زیرا هر چه خواستید، در آنجا برای شما هست.» و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدائی شدند؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهی، کفر می‌ورزیدند؛ و پیامبران را به ناحق می‌کشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.  4) سورة البقرة  آيه 73 : فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ   مکارم: سپس گفتیم: «قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرفی کند.) خداوند این‌گونه مردگان را زنده می‌کند؛ و آیات خود را به شما نشان می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید!»  5) سورة البقرة  آيه 99 : وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ   مکارم: ما نشانه‌های روشنی برای تو فرستادیم؛ و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمی‌ورزد.  6) سورة البقرة  آيه 118 : وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ   مکارم: افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه‌ای برای خود ما نمی‌آید؟!» پیشینیان آنها نیز، همین گونه سخن می‌گفتند؛ دلها و افکارشان مشابه یکدیگر است؛ ولی ما (به اندازه کافی) آیات و نشانه‌ها را برای اهل یقین (و حقیقت‌جویان) روشن ساخته‌ایم.  7) سورة البقرة  آيه 129 : رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ   مکارم: پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار، قادری)!»    8) سورة البقرة  آيه 151 : كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ   مکارم: همان‌گونه (که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم،) رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم؛ تا آیات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاک کند؛ و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد؛ و آنچه را نمی‌دانستید، به شما یاد دهد.    9) سورة البقرة  آيه 164 : إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ   مکارم: در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند!    10) سورة البقرة  آيه 187 : أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ   مکارم: آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می‌دانست که شما به خود خیانت می‌کردید؛ (و این کارِ ممنوع را انجام می‌دادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن می‌سازد، باشد که پرهیزکار گردند!    11) سورة البقرة  آيه 219 : يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ   مکارم: در باره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو می‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از مازاد نیازمندی خود.» اینچنین خداوند آیات را برای شما روشن می‌سازد، شاید اندیشه کنید!  12) سورة البقرة  آيه 221 : وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ   مکارم: و با زنان مشرک و بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسی نداشته باشید؛ زیرا) کنیز باایمان، از زن آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (زیبایی، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یک غلام باایمان، از یک مرد آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (مال و موقعیت و زیبایی او،) شما را به شگفتی آورد. آنها دعوت به سوی آتش می‌کنند؛ و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خویش را برای مردم روشن می‌سازد؛ شاید متذکر شوند!  13) سورة البقرة  آيه 231 : وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ   مکارم: و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهای «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحی آنها را نگاه دارید (و آشتی کنید)، و یا به طرز پسندیده‌ای آنها را رها سازید! و هیچ‌گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهی،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند می‌دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است (و از نیات کسانی که از قوانین او، سوء استفاده می‌کنند، با خبر است)!  14) سورة البقرة  آيه 242 : كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ   مکارم: این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید!  15) سورة البقرة  آيه 252 : تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ   مکارم: اینها، آیات خداست که به حق، بر تو می‌خوانیم؛ و تو از رسولان (ما) هستی.  16) سورة البقرة  آيه 266 : أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ   مکارم: آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد، و برای او در آن (باغ)، از هر گونه میوه‌ای وجود داشته باشد، در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد؛ (در این هنگام،) گردبادی (کوبنده)، که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخورد کند و شعله‌ور گردد و بسوزد؟! (همین‌طور است حال کسانی که انفاقهای خود را، با ریا و منت و آزار، باطل می‌کنند.) این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)!  17) سورة آل عمران  آيه 4 : مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ   مکارم: پیش از آن، برای هدایت مردم فرستاد؛ و (نیز) کتابی که حق را از باطل مشخّص می‌سازد، نازل کرد؛ کسانی که به آیات خدا کافر شدند، کیفر شدیدی دارند؛ و خداوند (برای کیفرِ بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.  18) سورة آل عمران  آيه 7 : هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ   مکارم: او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن‌] است؛ که اساس این کتاب می‌باشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می‌گردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می‌رود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند (و این حقیقت را درک نمی‌کنند).  19) سورة آل عمران  آيه 11 : كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ   مکارم: (عادت آنان در انکار و تحریفِ حقایق،) همچون عادتِ آل فرعون و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات ما را تکذیب کردند، و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت؛ و خداوند، شدید العقاب است.    20) سورة آل عمران  آيه 19 : إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ   مکارم: دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می‌رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.  21) سورة آل عمران  آيه 21 : إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ   مکارم: کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می‌ورزند و پیامبران را بناحق می‌کشند، و (نیز) مردمی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند، و به کیفر دردناک (الهی) بشارت ده!  22) سورة آل عمران  آيه 58 : ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ   مکارم: اینها را که بر تو می‌خوانیم، از نشانه‌ها (ی حقّانیّت تو) است، و یادآوری حکیمانه است.  23) سورة آل عمران  آيه 70 : يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ   مکارم: ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر می‌شوید، در حالی که (به درستی آن) گواهی می‌دهید؟!    24) سورة آل عمران  آيه 97 : فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ   مکارم: در آن، نشانه‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است؛ و هر کس داخل آن [= خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است.  25) سورة آل عمران  آيه 98 : قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ   مکارم: بگو: «ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟! و خدا گواه است بر اعمالی که انجام می‌دهید!»  26) سورة آل عمران  آيه 101 : وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ   مکارم: و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، و پیامبر او در میان شماست؟! (بنابر این، به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.    27) سورة آل عمران  آيه 103 : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ   مکارم: و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.    28) سورة آل عمران  آيه 108 : تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِينَ   مکارم: اینها آیات خداست؛ که بحق بر تو می‌خوانیم. و خداوند (هیچ گاه) ستمی برای (احدی از) جهانیان نمی‌خواهد.  29) سورة آل عمران  آيه 112 : ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَنبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ   مکارم: هر جا یافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا، (و تجدید نظر در روش ناپسند خود،) و (یا) با ارتباط به مردم (و وابستگی به این و آن)؛ و به خشم خدا، گرفتار شده‌اند؛ و مهر بیچارگی بر آنها زده شده؛ چرا که آنها به آیات خدا، کفر می‌ورزیدند و پیامبران را بناحق می‌کشتند. اینها بخاطر آن است که گناه کردند؛ و (به حقوق دیگران،) تجاوز می‌نمودند.    30) سورة آل عمران  آيه 113 : لَيْسُوا سَوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ   مکارم: آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، جمعیّتی هستند که (به حق و ایمان) قیام می‌کنند؛ و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند؛ در حالی که سجده می‌نمایند. تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 8 / 8 ) تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 2ويژگيهاى سوره حمد بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اين سوره در ميان سوره هاى قرآن درخشش فوق العادهاى دارد كه از مزاياى زير سرچشمه مى گيرد: 1- آهنگ اين سوره اين سوره اساسا با سوره هاى ديگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد به خاطر اينكه سوره هاى ديگر همه بعنوان سخن خدا است ، اما اين سوره از زبان بندگان است ، و به تعبير ديگر در اين سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است . آغاز اين سوره با حمد و ستايش پروردگار شروع مى شود . و با ابراز ايمان به مبدء و معاد (خداشناسى و ايمان به رستاخيز) ادامه مى يابد، و با تقاضاها و نيازهاى بندگان پايان مى گيرد. انسان آگاه و بيدار دل ، هنگامى كه اين سوره را مى خواند، احساس مى كند كه بر بال و پر فرشتگان قرار گرفته و به آسمان صعود مى كند و در عالم روحانيت و معنويت لحظه به لحظه به خدا نزديكتر مى شود . اين نكته بسيار جالب است كه اسلام بر خلاف بسيارى از مذاهب ساختگى يا تحريف شده كه ميان «خدا» و «خلق» واسطه ها قائل مى شوند به مردم دستور مى دهد كه بدون هيچ واسطه با خدايشان ارتباط برقرار كنند!. اين سوره تبلورى است از همين ارتباط نزديك و بى واسطه خدا با انسان ، و مخلوق با خالق ، در اينجا تنها او را مى بيند، با او سخن مى گويد، پيام او را با گوش جان مى شنود، حتى هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى در اين ميان واسطه تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 3 نيست و عجب اينكه اين پيوند و ارتباط مستقيم خلق با خالق آغازگر قرآن مجيد است . 2- سوره حمد، اساس قرآن است در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه «الحمد ام القرآن» و اين به هنگامى بود كه جابر بن عبدالله انصارى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رسيد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به او فرمود: «الا اعلمك افضل سورة انزلها الله فى كتابه ؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى يا رسول الله ! علمنيها، فعلمه الحمد، ام الكتاب» «آيا برترين سوره اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم ، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد، به من تعليم كن ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت سپس اضافه فرمود اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ». و نيز از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود: «و الذى نفسى بيده ما انزل الله فى التوراة ، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلهاهى ام الكتاب» «قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن ، مثل اين سوره را نازل نكرده است ، و اين ام الكتاب است». دليل اين سخن با تاءمل در محتواى اين سوره روشن مى شود، چرا كه اين سوره در حقيقت فهرستى است از مجموع محتواى قرآن ، بخشى از آن توحيد و شناخت صفات خدا است ، بخشى در زمينه معاد و رستاخيز سخن مى گويد و بخشى از هدايت و ضلالت كه خط فاصل مؤ منان و كافران است سخن مى گويد، و نيز در آن اشارهاى است به حاكميت مطلق پروردگار و مقام ربوبيت و نعمتهاى تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 4 بى پايانش كه به دو بخش عمومى و خصوصى (بخش رحمانيت و رحيميت ) تقسيم مى گردد، و همچنين اشاره به مساءله عبادت و بندگى و اختصاص آن به ذات پاك او شده است . در حقيقت هم بيانگر توحيد ذات است ، هم توحيد صفات ، هم توحيد افعال ، و هم توحيد عبادت . و به تعبير ديگر اين سوره مراحل سه گانه ايمان : اعتقاد به قلب ، اقرار به زبان ، و عمل به اركان را در بر دارد، و مى دانيم «ام» به معنى اساس و ريشه است . شايد به همين دليل است كه «ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى گويد: «ان لكل شى ء اساسا... و اساس القرآن الفاتحة». «هر چيزى اساس و شالوده اى دارد... و اساس وزير بناى قرآن ، سوره حمد است». روى همين جهات است كه در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شد: «ايما مسلم قراء فاتحة الكتاب اعطى من الاجر كانما قراء ثلثى القرآن ، واعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤ من و مؤ منه» هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل ديگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گوئى به هر فردى از مردان و زنان مؤ من هديه اى فرستاده است». تعبير به دو سوم قرآن شايد به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخيز و بخش ديگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده ، و تعبير به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از يك نظر در ايمان و عمل مى توان خلاصه كرد كه اين هر دو در سوره حمد جمع است . تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 5 3- سوره حمد افتخار بزرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جالب اينكه در آيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است ، آنجا كه مى فرمايد: «و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم»: «ما به تو سوره حمد كه هفت آيه است و دو بار نازل شده داديم همچنين قرآن بزرگ بخشيديم» (سوره حجر آيه 87). قرآن با تمام عظمتش در اينجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است ، نزول دوباره آن نيز به خاطر اهميت فوق العاده آن است . همين مضمون در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه فرمود: «ان الله تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظيم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش»: «خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آنرا در برابر قرآن عظيم قرار داده ، و سوره حمد باارزشترين ذخائر گنجهاى عرش خدا است !. 4- تاءكيد بر تلاوت اين سوره با توجه به بحثهاى فوق كه تنها بيان گوشهاى از فضيلت سوره حمد بود روشن كه چرا در احاديث اسلامى در منابع شيعه و سنى اينهمه تاءكيد بر تلاوت آن شده است ، تلاوت آن به انسان ، روح و ايمان مى بخشد، او را به خدا نزديك مى كند، صفاى دل و روحانيت مى آفريند، اراده انسان را نيرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مى سازد، و ميان او تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 6 و گناه و انحراف فاصله مى افكند. به همين دليل در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم «رن ابليس اربع رنات اولهن يوم لعن ، و حين اهبط الى الارض ، و حين بعث محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) على حين فترة من الرسل ، و حين انزلت ام الكتاب»: «شيطان چهار بار فرياد كشيد و ناله سر داد نخستين بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمين تنزل يافت ، سومين بار هنگام بعثت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از فترت پيامبران بود، و آخرين بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»!. محتواى سوره هفت آيه اى كه در اين سوره وجود دارد هر كدام اشاره به مطلب مهمى است : «بسم الله» سر آغازى است براى هر كار، و استمداد از ذات پاك خدا را به هنگام شروع در هر كار به ما مى آموزد. «الحمد لله رب العالمين» درسى است از بازگشت همه نعمتها و تربيت همه موجودات به الله ، و توجه به اين حقيقت كه همه اين مواهب از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد. «الرحمن الرحيم» اين نكته را بازگو مى كند كه اساس خلقت و تربيت و حاكميت او بر پايه رحمت و رحمانيت است ، و محور اصلى نظام تربيتى جهان را همين اصل تشكيل مى دهد. «مالك يوم الدين» توجهى است به معاد، و سراى پاداش اعمال ، و حاكميت خداوند بر آن دادگاه عظيم . «اياك نعبد و اياك نستعين»، توحيد در عبادت و توحيد در نقطه اتكاء انسانها را بيان مى كند. تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 7 «اهدنا الصراط المستقيم»، بيانگر نياز و عشق بندگان به مساءله هدايت و نيز توجهى است به اين حقيقت كه هدايتها همه از سوى او است ! سرانجام آخرين آيه اين سوره ، ترسيم واضح و روشنى است از صراط مستقيم راه كسانى است كه مشمول نعمتهاى او شده اند، و از راه مغضوبين و گمراهان جدا است . و از يك نظر اين سوره به دو بخش تقسيم مى شود بخشى از حمد و ثناى خدا سخن مى گويد و بخشى از نيازهاى بنده . چنانكه در عيون اخبارالرضا (عليه السلام ) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : خداوند متعال چنين فرموده «من سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من ، و نيمى از آن براى بنده من است ، و بنده من حق دارد هر چه را مى خواهد از من بخواهد: هنگامى كه بنده مى گويد : بسم الله الرحمن الرحيم خداوند بزرگ مى فرمايد بنده ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم ، و هنگامى كه «الحمد لله رب العالمين» خداوند بزرگ مى گويد بنده ام مرا حمد و ستايش كرد، و دانست نعمتهائى را كه دارد از ناحيه من است ، و بلاها را نيز من از او دور كردم ، گواه باشيد كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنياى او مى افزايم ، و بلاهاى آن جهان را نيز از او دفع مى كنم همانگونه كه بلاهاى دنيا را دفع كردم . و هنگامى كه مى گويد «الرحمن الرحيم» خداوند مى گويد: بنده ام گواهى داد كه من رحمان و رحيمم ، گواه باشيد بهره او را از رحمتم فراوان مى كنم ، و سهم او را از عطايم افزون مى سازم . و هنگامى كه مى گويد «مالك يوم الدين» او مى فرمايد: گواه باشيد همانگونه كه او حاكميت و مالكيت روز جزا را از آن من دانست ، من در روز تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 8 حساب ، حسابش را آسان مى كنم ، حسناتش را مى پذيرم ، و از سيئاتش صرف نظر مى كنم . و هنگامى كه مى گويد «اياك نعبد» خداوند بزرگ مى گويد بنده ام راست مى گويد، تنها مرا پرستش مى كند، من شما را گواه مى گيرم بر اين عبادت خالص ثوابى به او مى دهم كه همه كسانى كه مخالف اين بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى كه مى گويد «اياك نستعين» خدا مى گويد: بنده ام از من يارى جسته ، و تنها به من پناه آورده گواه باشيد من او را در كارهايش كمك مى كنم ، در سختيها به فريادش ‍ مى رسم ، و در روز پريشانى دستش را مى گيرم . و هنگامى كه مى گويد «اهدنا الصراط المستقيم ...» (تا آخر سوره ) خداوند مى گويد اين خواسته بنده ام بر آورده است ، و او هر چه مى خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه اميد دارد، به او مى بخشم و از آنچه بيم دارد ايمنش مى سازم . چرا نام اين سوره فاتحة الكتاب است ؟ «فاتحة الكتاب» به معنى آغازگر كتاب (قرآن ) است ، و از روايات مختلفى كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه اين سوره در زمان خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز به همين نام شناخته مى شده است . از اينجا دريچه اى به سوى مساءله مهمى از مسائل اسلامى گشوده مى شود و آن اينكه بر خلاف آنچه در ميان گروهى مشهور است كه قرآن در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به صورت پراكنده بود، بعد در زمان ابوبكر يا عمر يا عثمان جمع آورى شد قرآن در زمان خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به همين صورت امروز جمع آورى شده بود، و سرآغازش همين سوره حمد بوده است ، والا نه اين سوره نخستين سوره اى بوده تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 9 است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و نه دليل ديگرى براى انتخاب نام فاتحة الكتاب براى اين سوره وجود دارد. مدارك متعدد ديگرى در دست است كه اين واقعيت را تاءييد مى كند كه قرآن به صورت مجموعه اى كه در دست ماست در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و به فرمان او جمع آورى شده بود. على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) فرمود: قرآن در قطعات حرير و كاغذ و امثال آن پراكنده است آن را جمع آورى كنيد سپس اضافه مى كند على (عليه السلام ) از آن مجلس برخاست و آن را در پارچه زرد رنگى جمع آورى نمود سپس بر آن مهر زد (و انطلق على (عليه السلام ) فجمعه فى ثوب اصفر ثم ختم عليه ). گواه ديگر اينكه خوارزمى دانشمند معروف اهل تسنن در كتاب «مناقب» از «على بن رياح» نقل مى كند كه على بن ابى طالب و ابى بن كعب ، قرآن را در زمان رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كردند. سومين شاهد جمله اى است كه حاكم نويسنده معروف اهل سنت در كتاب «مستدرك» از «زيد بن ثابت» آورده است : زيد مى گويد: «ما در خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) قرآن را از قطعات پراكنده جمع آورى مى كرديم و هر كدام را طبق راهنمائى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در محل مناسب خود قرار مى داديم ، ولى با اين حال اين نوشته ها متفرق بود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) دستور داد كه آن را يكجا جمع كند، و ما را از ضايع ساختن آن بر حذر مى داشت». سيد مرتضى دانشمند بزرگ شيعه مى گويد: «قرآن در زمان رسول الله تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 10 به همين صورت كنونى جمع آورى شده بود». طبرانى و ابن عساكر از «شعبى» چنين نقل مى كنند كه شش نفر از انصار قرآن را در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كردند و قتاده نقل مى كند كه از انس ‍ پرسيدم چه كسى قرآن را در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى كرد، گفت چهار نفر كه همه از انصار بودند: ابى بن كعب ، معاذ، زيد بن ثابت ، و ابوزيد و بعضى روايات ديگر كه نقل همه آنها به طول مى انجامد. به هر حال علاوه بر اين احاديث كه در منابع شيعه و اهل تسنن وارد شده انتخاب نام فاتحة الكتاب براى سوره حمد همانگونه كه گفتيم شاهد زنده اى براى اثبات اين موضوع است . سؤ ال : در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه ميتوان اين گفته را باور كرد با اينكه در ميان گروهى از دانشمندان معروف است كه قرآن پس از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى شده ، (بوسيله على (عليه السلام ) يا كسان ديگر). در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت : اما قرآنى كه على (عليه السلام ) جمع آورى كرد تنها خود قرآن نبود بلكه مجموعه اى بود از قرآن و تفسير و شاءن نزول آيات ، و مانند آن . و اما در مورد عثمان قرائنى در دست است كه نشان مى دهد عثمان براى جلوگيرى از اختلاف قرائتها اقدام به نوشتن قرآن واحدى با قرائت و نقطه گذارى نمود (چرا كه تا آن زمان نقطه گذارى معمول نبود). تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 11 و اما اصرار جمعى بر اينكه قرآن به هيچوجه در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جمع آورى نشده و اين افتخار نصيب عثمان يا خليفه اول و دوم گشت شايد بيشتر به خاطر فضيلت سازى بوده باشد، و لذا هر دستهاى اين فضيلت را به كسى نسبت مى دهد و روايت در مورد او نقل مى كند. اصولا چگونه مى توان باور كرد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) چنين كار مهمى را ناديده گرفته باشد در حالى كه او به كارهاى بسيار كوچك هم توجه داشت ، مگر نه اين است كه قرآن قانون اساسى اسلام ، كتاب بزرگ تعليم و تربيت ، زير بناى همه برنامه هاى اسلامى و عقائد و اعتقادات است ؟ آيا عدم جمع آورى آن در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اين خطر را نداشت كه بخشى از قرآن ضايع گردد و يا اختلافاتى در ميان مسلمانان بروز كند. به علاوه حديث مشهور «ثقلين» كه شيعه و سنى آن را نقل كرده اند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود من از ميان شما مى روم و دو چيز را به يادگار مى گذارم كتاب خدا و خاندانم اين خود نشان مى دهد كه قرآن به صورت يك كتاب جمع آورى شده بود. و اگر مى بينيم رواياتى كه دلالت بر جمع آورى قرآن توسط گروهى از صحابه زير نظر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دارد، از نظر تعداد نفرات مختلف است مشكلى ايجاد نمى كند، ممكن است هر روايت عده اى از آنها را معرفى كند. تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 8 / 8 ) تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 3 / 3 ) ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 7 مقدمه معنى تفسير و تاريخچه آن بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الحمدلله الذى انزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا، و الصلوة على من جعله شاهدا و مبشرا و نذيرا، و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا و على آله الذين اذهب عنهم الرجس ، و طهرهم تطهيرا در اين مقدمه روشى را كه ما در اين كتاب در بحث و جستجو از معانى آيات قرآن كريم اتخاذ نموده ايم ، براى خواننده معرفى ميكنيم . نخست بايد بگوئيم : تفسير كه بمعناى بيان معانى آيات قرآنى و كشف مقاصد و مداليل آنست ، از قديمى ترين اشتغالات علمى است ، كه دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول كرده است . و تاريخ اين نوع بحث كه نامش ‍ تفسير است ، از عصر نزول قرآن شروع شده ، و اين معنا از آيه : «كما ارسلنا فيكم رسولا منكم ، يتلوا عليكم آياتنا، و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه»، (همچنانكه در شما رسولى از خود شما فرستاديم ، تا بر شما بخواند آيات ما را، و تزكيه تان كند، و كتاب و حكمتتان بياموزد) به خوبى استفاده ميشود، چون مى فرمايد: همان رسوليكه كتاب قرآن به او نازل شد، آن كتاب را به شما تعليم مى دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 8 روش تفسيرى طبقات اول و دوم مفسرين طبقه اول از مفسرين اسلام ، جمعى از صحابه بودند، (كه البته مراد ما از صحابه غير على عليه السلام و ائمه اهل بيت عليهم السلامند، براى اينكه در باره آنحضرت سخنى جداگانه داريم ، كه بزودى از نظر خواننده مى گذرد)، مانند ابن عباس ، و عبد الله بن عمر، و ابى ، و غير ايشان ، كه دامن همت به كمر زده ، و دنبال اين كار را گرفتند. آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات ، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آيات براى توضيح آياتى ديگر، و اندكى تفسير بروايات وارده از رسول خدا (ص ) در باب قصص و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نميكرد. در مفسرين طبقه دوم ، يعنى تابعين ، چون مجاهد، و قتاده ، و ابن ابى ليلى ، و شعبى ، و سدى ، و ديگران نيز كه در دو قرن اول هجرت بودند، جريان به همين منوال بود، ايشان هم چيزى به آنچه مفسرين طبقه اول ، و صحابه ، در طريقه تفسير سلوك كرده ، بودند، نيفزودند، تنها چيزى كه به آن اضافه كردند، اين بود كه بيشتر از گذشتگان در تفسير خود، روايت آوردند، (كه متاءسفانه در بين آن روايات ، احاديثى بود كه يهوديان جعل كرده ، و در بين قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت ، و چگونگى ابتداء خلقت آسمانها، و تكوين زمين ، و درياها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبياء و تحريف قرآن ، و چيرهائى ديگر از اين قبيل دسيسه و داخل احاديث صحيح نمودند، و هم اكنون در پاره اى روايات تفسيرى و غير تفسيرى ، از آن قبيل روايات ديده مى شود). بعد از رسول خدا (ص ) در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هائى مختلف ، و امتهائى گونه گون ، و با علماى اديان و مذاهب مختلف آشنا ميشوند، و اين خلطه و آميزش سبب مى شود بحث هاى كلامى در مسلمانان شايع شود. از سوى ديگر در اواخر سلطنت امويان و اوائل عباسيان ، يعنى در اواخر قرن اول هجرت ، فلسفه يونان بزبان عربى ترجمه شده ، در بين علماى اسلام انتشار يافت ، و همه جا مباحث عقلى ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى ، مطالب عرفانى و صوفى گرى نيز در اسلام راه يافته ، جمعى از مردم به آن تمايل نمودند، تا بجاى برهان و استدلال فقهى ، حقايق و معارف دينى را از طريق مجاهده و رياضت هاى نفسانى دريابند. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 9 و از سوى چهارم ، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف كه در صدر اسلام نسبت بدستورات رسول خدا (ص ) داشتند، باقى ماندند، و بدون اينكه كارى به عقل و فكر خود داشته باشند، در فهم آيات قرآن به احاديث اكتفاء نموده ، و در فهم معناى حديث هم هيچگونه مداخله اى ننموده ، به ظاهر آنها تعبد مى كردند، و اگر هم احيانا بحثى از قرآن مى كردند، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس . اين چهار عامل باعث شد كه روش اهل علم در تفسير قرآن كريم مختلف شود، علاوه بر اين چهار عامل ، عامل مهم ديگرى كه در اين اختلاف اثر به سزائى داشت ، اختلاف مذاهب بود، كه آنچنان در ميان مسلمانان تفرقه افكنده بود، كه ميان مذاهب اسلامى هيچ جامعه اى ، كلمه واحدى نمانده بود، جز دو كلمه «لا اله الا الله و محمد رسول الله»، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف پديد آمده بود. در معناى اسماء خدا، در صفات و افعال خدا، در معناى آسمانها، و آنچه در آن است ، در زمين و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر، و تفويض ، و ثواب ، و عقاب ، و نيز در مرگ ، و برزخ ، و در مسئله بعث ، و بهشت ، و دوزخ ، و كوتاه سخن آنكه در تمامى مسائلى كه با حقايق و معارف دينى ارتباط داشت ، حتى اگر كوچكترين ارتباطى هم داشت اختلافات مذهبى در آن نيز راه يافته بود، و در نتيجه در طريقه بحث از معانى آيات قرآنى متفرق شدند، و هر جمعيتى براى خود طريقه اى بر طبق طريقه مذهبى خود درست كرد. روش تفسيرى محدثين اما آن عده كه به اصطلاح محدث ، يعنى حديث شناس بودند، در فهم معانى آيات اكتفاء كردند بآنچه كه از صحابه و تابعين روايت شده ، حالا صحابه در تفسير آيه چه گفته اند؟ و تابعين چه معنائى براى فلان آيه كرده اند؟ هر چه ميخواهد باشد، همين كه دليل نامش روايت است ، كافى است ، اما مضمون روايت چيست ؟ و فلان صحابه در آن روايت چه گفته ؟ مطرح نيست ، هر جا هم كه در تفسير آيه روايتى نرسيده بود توقف ميكردند، و مى گفتند درباره اين آيه چيزى نميتوان گفت ، براى اينكه نه الفاظش آن ظهورى را دارد كه احتياج به بحث و اعمال فكر نداشته باشد، و نه روايتى در ذيلش رسيده كه آن را معنا كرده باشد، پس بايد توقف كرد، و گفت : همه از نزد پروردگار است ، هر چند كه ما معنايش را نفهميم ، و تمسك ميكردند بجمله «و الراسخون فى العلم يقولون آمنّا به ، كل من عند ربنا» راسخان در علم گويند: ما بدان ايمان داريم ، همه اش از ناحيه پروردگار ما است ، نه تنها آنهائى كه ما مى فهميم . ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 10 اين عده در اين روشى كه پيش گرفته اند خطا رفته اند، براى اينكه با اين روش كه پيش گرفته اند، عقل و انديشه را از كار انداخته اند، و در حقيقت گفته اند: ما حق نداريم در فهم آيات قرآنى عقل و شعور خود را بكار بريم ، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگر چه معنائى نقل كرده و حال آنكه اولا قرآن كريم نه تنها عقل را از اعتبار نينداخته ، بلكه معقول هم نيست كه آنرا از اعتبار بيندازد، براى اينكه اعتبار قرآن و كلام خدا بودن آن (و حتى وجود خدا)، بوسيله عقل براى ما ثابت شده ، و در ثانى قرآن كريم حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال ايشان اثبات نكرده ، و هيچ جا نفرموده يا ايها الناس هر كس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذيريد، كه سخن صحابى او حجت است ، و چطور ممكن است حجت كند با اينكه ميان كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنكه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول تناقض گوئيها دعوت كرده ، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده ، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش بنظر برسد، برطرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست ، علاوه ، خدايتعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كلشى ء معرفى كرده ، آنوقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، بوسيله غير خودش ، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چيزيكه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباس ها باشد، تا او را هدايت كنند، و چگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است ، محتاج سدى ها باشد تا آن را بيان كنند؟! روش متكلمين در تفسير قرآن و فرق بين تفسير و تطبيق و اما متكلمين كه اقوال مختلفه اى در مذهب داشتند، همين اختلاف مسلك وادارشان كرد كه در تفسير و فهم معانى آيات قرآنى اسير آراء مذهبى خود باشند، و آيات را طورى معنا كنند كه با آن آراء موافق باشد، و اگر آيه اى مخالف يكى از آن آراء بود، تاءويل كنند، آنهم طورى تاءويل كنند كه باز مخالف ساير آراء مذهبيشان نباشد. و ما فعلا به اين جهت كارى نداريم ، كه منشاء اتخاذ آراء خاصى در تفسير در برابر آراء ديگران ، و پيروى از مسلك مخصوصى ، آيا اختلاف نظريه هاى علمى است ، و يا منشاء آن تقليدهاى كوركورانه از ديگران است ، و يا صرفا تعصب هاى قومى است ، چون اينجا جاى بررسى آن نيست ، تنها چيزيكه بايد در اينجا بگوئيم اين است كه نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسب تر است ، تا آنرا تفسير بخوانيم ، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه هاى خاصى باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد، كه قرآن را نيز به همان رنگ مى بيند، و مى خواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده ، قرآن را با آن تطبيق دهد، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير. آرى فرق است بين اينكه يك دانشمند، وقتى پيرامون آيه اى از آيات فكر و بحث مى كند، با خود بگويد: ببينم قرآن چه ميگويد؟ يا آنكه بگويد اين آيه را به چه معنائى حمل كنيم ، اولى كه ميخواهد بفهمد آيه قرآن چه ميگويد، بايد تمامى معلومات و نظريه هاى علمى خود را موقتا فراموش كند، و به هيچ نظريه علمى تكيه نكند، ولى دومى نظريات خود را در مسئله دخالت داده ، و بلكه بر اساس آن نظريه ها بحث را شروع مى كند، و معلوم است كه اين نوع بحث ، بحث از معناى خود آيه نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 11 روش فلاسفه مشاء و اشراقى و متصوفه در تفسير قرآن و اما فلاسفه ؟ آنان نيز به همان دچار شدند كه متكلمين شدند، وقتى به بحث در پيرامون قرآن پرداختند، سر از تطبيق و تاءويل آيات مخالف با آراء مسلم شان در آوردند، البته منظور ما از فلسفه ، فلسفه بمعناى اخص آن يعنى فلسفه الهى به تنهائى نيست ، بلكه منظور، فلسفه بمعناى اعم آن است ، كه شامل همه علوم رياضيات و طبيعيات و الهيات و حكمت عملى ميشود. البته خواننده عزيز توجه دارد كه فلسفه به دو مشرب جداى از هم تقسيم مى شود، يكى مشرب مشاء، كه بحث و تحقيق را تنها از راه استدلال معتبر ميداند و ديگرى مشرب اشراق است كه ميگويد حقايق و معارف را بايد از راه تهذيب نفس و جلا دادن دل ، به وسيله رياضت ، كشف كرد. مشائيان وقتى به تحقيق در قرآن پرداختند، هر چه از آيات قرآن درباره حقايق ماوراء طبيعت و نيز درباره خلقت و حدوث آسمانها و زمين و برزخ و معاد بود، همه را تاءويل كردند، حتى باب تاءويل را آنقدر توسعه دادند، كه به تاءويل آياتى كه با مسلميات فلسفيان ناسازگار بود قناعت نكرده ، آياتى را هم كه با فرضياتشان ناسازگار بود تاءويل نمودند. مثلا در طبيعيات ، در باب نظام افلاك ، تئورى و فرضيه هائى براى خود فرض كردند، و روى اين اساس فرضى ديوارها چيدند، و بالا بردند، ببينند آيا فرو مى ريزد يا خير، كه در اصطلاح علمى اين فرضيه ها را (اصول موضوعه ) مى نامند، افلاك كلى و جزئى فرض كردند، عناصر را مبدا پيدايش موجودات دانسته ، و بين آنها ترتيب قائل شدند، و براى افلاك و عناصر، احكامى درست كردند، و معذلك با اينكه خودشان تصريح كرده اند كه همه اين خشت ها روى پايه اى فرضى چيده شده ، و هيچ شاهد و دليل قطعى براى آن نداريم ، با اين حال اگر آيه اى از قرآن مخالف همين فرضيه ها بود تاءويلش كردند (زهى بى انصافى ). و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاءويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاءويل آيات قرآنى ، جرات يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 12 و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند، و مخاطبين در آيات آن ، تنها علماى علم اعداد، وايقوف و حروف نيستند، و معارف آنهم بر پايه حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است ، پى ريزى نشده ، و چگونه شده باشد؟ و حال آنكه نجوم از سوقاتيهاى يونان است ، كه به زبان عربى ترجمه شد. خواهيد گفت روايات بسيارى از رسول خدا(ص ) و ائمه اهل بيت عليهم السلام رسيده ، كه مثلا فرموده اند: براى قرآن ظاهرى و باطنى است ، و براى باطن آن باز باطن ديگرى است ، تا هفت بطن ، و يا هفتاد بطن ، (تا آخر حديث ). در پاسخ مى گوئيم : بله ما نيز منكر باطن قرآن نيستيم ، و لكن پيغمبر و ائمه عليهم السلام هم به ظاهر قرآن پرداختند، و هم به باطن آن ، هم به تنزيل آن ، و هم به تاءويلش ، نه چون نامبردگان كه بكلى ظاهر قرآن را رها كنند، آنوقت تازه درباره تاءويل حرف داريم ، منظور از تاءويل در لسان پيامبر و ائمه عليهم السلام آن تاءويلى نيست كه نامبردگان پيش گرفته اند، چه تاءويل باصطلاح آقايان عبارتست از معنائى كه مخالف ظاهر كلام باشد، و با لغات و واژه هاى مستحدثى كه در زبان مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام رايج گشته جور درآيد، ولى تاءويلى كه منظور قرآن كريم است ، و در آياتى از قرآن نامش برده شده ، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نيست ، كه انشاءالله در اوائل سوره آل عمران توضيح بيشتر آن خواهد آمد. تفسير در قرن حاضر و تفسير قرآن بر مبناى علوم طبيعى و اجتماعى اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود، و اما در قرن حاضر؟ در اين اعصار مسلك تازه اى در تفسير پيدا شد، و آن اين است ، جمعى كه خود را مسلمان مى دانند، در اثر فرورفتگى و غور در علوم طبيعى ، و امثال آن ، كه اساسش حس و تجربه است ، و نيز غور در مسائل اجتماعى ، كه اساسش تجربه و آمارگيرى است ، روحيه حسى گرى پيدا كرده ، يا بطرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپائى تمايل پيدا كردند، و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند، مذهبى كه مى گويد: (هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست ، مگر آن ادراكاتى كه منشاء عمل باشد، آنهم عملى كه به درد حوائج زندگى مادى بخورد، حوائجى كه جبر زندگى آن را معين مى كند). اين مذهب اصالت است كه پاره اى مسلمان نما به سوى آن گرائيده اند، و در نتيجه گفته اند: معارف دينى نميتواند مخالف با علم باشد، و علم ميگويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آنست ، پس در دين و معارف آن هم هر چه كه از دائره ماديات بيرون است ، و حس ما آنرا لمس نميكند، مانند عرش ، و كرسى ، و لوح ، و قلم ، و امثال آن بايد به يك صورت تاءويل شود. و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد كه علوم متعرض آن نيست ، مانند وجود معاد و جزئيات آن ، بايد با قوانين مادى توجيه شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 13 و نيز آنچه كه تشريع بر آن تكيه كرده ، از قبيل وحى ، و فرشته ، و شيطان ، و نبوت ، و رسالت ، و امامت ، و امثال آن ، همه امور روحى هستند كه به تناسب نام يكى را وحى و نام ديگرى را ملك و غيره مى گذاريم ، و روح هم خودش پديده اى مادى و نوعى از خواص ماده است ، و مسئله تشريع هم اساسش يك نبوغ خاص اجتماعى است ، كه ميتواند قوانين خود را بر پايه افكار صالح بنا كند، تا اجتماعى صالح و راقى بسازد. نظر مسلمان نماهاى پيرو اين روش درباره روايات اين آراء مسلمان نماهاى اعصار جديد درباره معارف قرآن است ، و اما درباره روايات ميگويند: از آنجائيكه در ميان روايات احاديثى جعلى دسيسه شده ، و راه يافته ، لذا بطور كلى به هيچ حديثى نمى توان اعتماد نمود، مگر آن حديثى كه با كتاب يعنى قرآن كريم موافق باشد، و كتاب هم بايد با آيات خودش و با راهنمائى علم ، تفسير شود، نه به آراء و مذاهب سابق ، كه اساسش استدلال از راه عقل است ، چون علم همه آنها را باطل كرده ، زيرا اساس علم حس و تجربه است . اين ها سخنانى است كه آقايان يا صريحا گفته اند، و يا لازمه اين گفتارشان است ، كه بايد طريق حس و تجربه را پيروى كرد، و ما در اينجا درصدد آن نيستيم كه اصول علمى و فلسفى آنان را بررسى نموده ، و درباره ديوارى كه روى اين اساس چيده اند بحث كنيم . تنها اين را ميگوئيم : كه اشكالى كه بر طريقه مفسرين گذشته كرده اند، كه تفسيرشان تفسير نيست ، بلكه تطبيق است ، عينا بخود آنان وارد است ، هر چند كه با طمطراقى هر چه بيشتر دعوى مى كنند كه تفسير واقعى قرآن همين است كه ما داريم . براى اينكه اگر آقايان مانند مفسرين سلف معلومات خود را بر قرآن تحميل نكرده اند، پس چرا نظريه هاى علمى را اصل مسلم گرفته ، تجاوز از آنرا جايز نميدانند، پس اينان نيز در انحراف سلف شريكند، و چيزى از آنچه را كه آنان فاسد كردند اصلاح نكردند. نقص و انحراف مشترك تمام مسلك هاى تفسيرى ياد شده و خواننده عزيز اگر در اين مسلك هائى كه درباره تفسير برايش نقل كرديم دقت بفرمايد، خواهد ديد كه همه در اين نقص (كه نقص بسيار بزرگى است ) شريكند: كه آنچه از ابحاث علمى و يا فلسفى بدست آورده اند، بر قرآن كريم تحميل نموده اند، بدون اينكه مداليل آيات بر آنها دلالت داشته باشد، و در نتيجه تفسير اينان نيز تطبيق شده ، و تطبيق خود را تفسير نام نهادند، و حقايق قرآن را به صورت مجازها در آورده ، تنزيل عده اى از آيات را تاءويل كردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 14 و لازمه اين انحراف - (همانطور كه در اوائل گفتار اشاره كرديم ) اين شد كه قرآنى كه خودش را به (هدى للعالمين )، و (نورا مبينا)، و (تبيانا لكل شى ء)، معرفى نموده ، هدايت نباشد، مگر به كمك غير خودش ، و بجاى نور مبين مستنير به غيرش باشد، از غير خودش نور بگيرد، و بوسيله غير خودش بيان شود، حالا آن غير چيست ؟ كه ما را بسوى قرآن هدايت مى كند، و به قرآن نور و بيان ميدهد؟! نميدانيم ، و اگر آن علمى كه بزعم آقايان نوربخش و مبين قرآن و هادى بسوى آنست ، و خودش مورد اختلاف شد، (كه مورد اختلاف هم شده ، و چه اختلاف شديدى ) آيا مرجع چه خواهد بود؟! نميدانيم . و بهر حال هيچيك از اين اختلافاتيكه ذكر شد، منشاءش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آيه ، و معناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن ، و جمله اش نبوده ، براى اينكه هم كلمات قرآن ، و هم جملات آن ، و آياتش كلامى است عربى ، و آنهم عربى آشكار، آنچنانكه در فهم آن هيچ عرب و غير عربى كه عارف به لغت و اساليب كلام عربى است توقف نميكند. عدم ابهام و اغلاق در مفاهيم آيات و منشاء اختلافات و در ميان همه آيات قرآن ، (كه بيش از چند هزار آيه است )، حتى يك آيه نمى يابيم كه در مفهومش اغلاق و تعقيدى باشد، بطوريكه ذهن خواننده در فهم معناى آن دچار حيرت و سرگردانى شود، و چطور چنين نباشد و حال آنكه قرآن فصيح ترين كلام عرب است ، و ابتدائى ترين شرط فصاحت اين است كه اغلاق و تعقيد نداشته باشد، و حتى آن آياتى هم كه جزو متشابهات قرآن بشمار مى آيند، مانند آيات نسخ شده ، و امثال آن ، در مفهومش غايت وضوح و روشنى را دارد، و تشابهش بخاطر اين است كه مراد از آن را نميدانيم ، نه اينكه معناى ظاهرش نامعلوم باشد. پس اين اختلاف از ناحيه معناى كلمات پيدا نشده ، بلكه همه آنها از اختلاف در مصداق كلمات پيدا شده ، و هر مذهب و مسلكى كلمات و جملات قرآن را بمصداقى حمل كرده اند، كه آن ديگرى قبول ندارد، اين از مدلول تصورى و تصديقى كلمه ، چيزى فهميده ، و آن ديگرى چيزى ديگر. علت سبقت معانى مادى كلمات وضع شده به ذهن توضيح اينكه انس و عادت (همانطورى كه گفته شده )، باعث ميشود كه ذهن آدمى در هنگام شنيدن يك كلمه ، و يا يك جمله ، به معناى مادى آن سبقت جويد، و قبل از هر معناى ديگر، آن معناى مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، و ما انسانها از آنجائيكه بدنهايمان ، و قواى بدنيمان ، مادام كه در اين دنياى مادى هستيم ، در ماده غوطه ور است ، و سر و كارش همه با ماده است ، لذا مثلا اگر لفظ حيات ، و علم ، و قدرت ، و سمع ، و بصر، و كلام ، و اراده ، و رضا، و غضب ، و خلق ، و امر، و امثال آنرا مى شنويم ، فورا معناى مادى اينها به ذهن ما در مى آيد، همان معنائى كه از اين كلمات در خود سراغ داريم . ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 15 و همچنين وقتى كلمات آسمان ، و زمين ، و لوح ، و قلم ، و عرش ، و كرسى ، و فرشته ، و بال فرشته ، و شيطان ، و لشگريان او، از پياده نظام ، و سواره نظامش را مى شنويم ، مصاديق طبيعى و مادى آن به ذهن ما سبقت ميجويد، و قبل از هر معناى ديگرى داخل در فهم ما مى شود. و چون مى شنويم كه ميگويند: خدا عالم را خلق كرده ، و يا فلان كار را كرده ، و يا بفلان چيز عالم است ، و يا فلان چيز را اراده كرده ، و يا خواسته ، و يا مى خواهد، همه اينها را مانند خلق ، و علم ، و اراده ، و مشيت ، خودمان مقيد بزمانش ‍ مى كنيم ، چون معهود در ذهن ما اين است كه خواسته ماضى و مربوط به گذشته است ، و ميخواهد مضارع و مربوط به آينده است ، درباره (خواسته و ميخواهد) خدا همين فرق را مى گذاريم . باز وقتى مى شنويم كه خدايتعالى مى فرمايد: (و لدينا مزيد) نزد ما بيشتر هم هست ، و يا مى فرمايد: «لاتخذناه من لدنا»، (از نزد خود مى گيريم نه از ميان شما) و يا مى فرمايد: «و ما عند الله خير»، (آنچه نزد خدا است بهتر است ، و يا مى فرمايد) «اليه ترجعون»، (به نزد او بر مى گرديد)، فورا بذهنمان مى رسد كه كلمه (نزد) همان معنائى را درباره خدا مى دهد، كه درباره ما مى دهد، و آن عبارت است از حضور در مكانى كه ما هستيم . و چون مى شنويم كه مى فرمايد: «و اذا اردنا ان نهلك قريه ، امرنا مترفيها» (چون بخواهيم قريه اى را هلاك كنيم بعياشهايش دستور مى دهيم كه ...، و يا مى شنويم كه مى فرمايد: «و نريد ان نمن» اراده كرده ايم كه منت نهيم ...، و يا مى شنويم كه مى فرمايد: يريد الله بكم اليسر، خدا آسانى براى شما اراده كرده )، فورا به ذهنمان مى رسد كه اراده خدا هم از سنخ اراده ما است ، و از اين قبيل كلمات را وقتى مى شنويم ، مقيد به آن قيودى مى كنيم كه در خود ما مقيد به آنها است . چاره اى هم نداريم ، براى اينكه از روز اول كه ما ابناء بشر لفظ، (چه فارسى چه عربى و چه هر زبانى ديگر) را وضع كرديم ، براى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم ، و ناگزير بوديم ، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم ، و فهماندن منويات وسيله اى مى خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب ) را از خود در آوردم ، تو بدان كه من آن چيزى را ميگويم ، كه رفع تشنگى مى كند، و به همين منوال الفاظ ديگر). و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت ، چون منظور از آن اين بود كه دست به دست هم داده ، هر يك ، يكى از كارهاى اجتماع را انجام دهيم ، تا به اين وسيله استكمال كرده باشيم ، و كارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى ، و لوازم آنست ، ناگزير الفاظ را وضع كرديم ، براى مسمى هائى كه غرض ما را تاءمين مى كند، روى اين جهت هر لفظى را كه مى شنويم ، فورا معناى ماديش به ذهنمان مى رسد. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 16 دلالت الفاظ موضوعه با تغيير شكل موضوع له تغيير نمى يابد لكن بايد اين را هم بدانيم كه اگر ما الفاظ را وضع كرديم ، براى آن چيزى وضع كرديم كه فلان فائده را بما مى دهد، حالا اگر آن چيز شكل و قيافه اش تغيير كرد، مادام كه آن فائده را مى دهد، باز لفظ نام برده ، نام آن چيز هست ، توضيح اينكه : اشيائى كه ما براى هر يك نامى نهاده ايم از آنجا كه مادى هستند، محكوم به تغير و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است ، و روز به روز تكامل مى يابد، مثلا كلمه چراغ را ما در اولين روزى كه بزبان جارى كرديم ، بعنوان نام يك ظرفى بود، كه روغن در آن مى ريختيم ، و فتيله اى در آن روغن مى انداختيم ، و لبه فتيله را از لبه ظرف بيرون گذاشته ، روشن مى كرديم ، تا در شب هاى تاريك پيش پاى ما را روشن كند، و هر وقت كلمه (چراغ ) به زبان مى آورديم شنونده چنين چيزى از آن مى فهميد، ولى روز بروز در اثر پيشرفت ما، چراغ هم پيشرفت كرد، و تغيير شكل داد، تا امروز كه بصورت چراغ برق در آمد، بصورتى كه از اجزاء چراغ اوليه ما، هيچ چيز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالى آن هست ، نه روغنش ، و نه فتيله اش ، ولى در عين حال باز به لامپ ميگوئيم چراغ ، براى چه ؟ براى اينكه از لامپ همان فائده را مى بريم كه از پيه سوز سابق مى برديم . و همچنين كلمه ميزان يا ترازو، كه در اولين روزيكه آنرا بزبان آورديم ، طبق قرار قبلى براى ، اين آنرا وضع كرديم ، كه شنونده از آن چيزيرا بفهمد كه كالا و اجناس ما بوسيله آن سنجيده مى شود، ولى امروز آلاتى درست كرده ايم ، كه با آن حرارت ، و برودت ، را هم مى سنجيم ، پس اين هم ميزان هست ، چيزيكه هست ميزان الحرارة است ، و همچنين كلمه سلاح كه در روز اول چوب و چماق بود، بعدا شمشير و گرز شد، و امروز توپ و تفنگ شده است . پس بنابراين هر چند كه مسماى نامها تغيير كرده ، بحدى كه از اجزاء سابقش نه ذاتى مانده ، و نه صفاتى ، و لكن نامها همچنان باقى مانده است ، و اين نيست مگر بخاطر اينكه منظور روز اول ما از نام گذارى ، فائده و غرضى بود كه از مسماها عايد ما مى شد، نه شكل و صورت آنها، و مادام كه آن فائده و آن غرض حاصل است ، اسم هم بر آن صادق است ، در نتيجه مادام كه غرض سنجش ، و نورگيرى ، و دفاع ، و غيره باقى است نام ميزان ، و چراغ ، و اسلحه ، نيز باقى است . جمود مقلدين از اصحاب حديث به ظواهر آيات و رد بر آنها بنابراين بايد توجه داشته باشيم ، كه ملاك و مدار در صادق بودن يك اسم ، و صادق نبودن آن ، موجود بودن غرض ، و غايت ، و موجود نبودن آنست ، و نبايد نسبت به لفظ اسم جمود به خرج داده ، و آن را نام يك صورت بدانيم ، و تا قيامت هر وقت چراغ ميگوئيم ، باز همان پيه سوز را اراده كنيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 17 اما متاءسفانه انس و عادت نميگذارد ما اين توجه را داشته باشيم ، و همين باعث شده كه مقلدين از اصحاب حديث ، چون فرقه حشويه ، و مجسمه ، به ظواهر آيات جمود كرده ، و آيات را به همان ظواهر تفسير كنند، گو اينكه اين جمود، جمود بر ظواهر نيست ، بلكه جمود بر انس و عادت است در تشخيص مصاديق . و در بين خود ظواهر، ظواهرى هست كه اين جمود را تخطئه مى كند، و روشن مى سازد كه اتكاء و اعتماد كردن در فهم معانى آيات ، بر انس و عادت ، مقاصد آيات را در هم و بر هم نموده ، امر فهم را مختل ميسازد، مانند آيه : «ليس كمثله شى ء»، و آيه : «لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير»، و آيه : «سبحان الله عما يصفون»، چون اگر درك خدا، چون درك ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى كه آيه اولى ميگويد: او مثل ندارد، و آيه سومى او را از آنچه كه ما درباره اش بگوئيم ، منزه مى دارد. و همين جهت باعث شده كه ديگر مردم در درك معانى آيات ، به فهم عادى و مصداقهاى ماءنوس در ذهن اكتفاء نكنند، همچنانكه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات ، انسان را وادار كرده تا دست به دامان بحثهاى علمى شود، و تجويز كند كه بحث را در فهم حقايق قرآن و تشخيص مقاصد عاليه آن دخالت دهد. دو راهى استفاده از علم براى درك حقائق قرآن و جمود به ظواهر آن از يكسو ناگزير بود دنبال علم تفسير برود، و حقايق قرآن را با ذهنى ساده ، نه با عينك معلومات شخصى ، مو شكافى كند، و از سوى ديگر در فهم معانى آيات ، به فهم عادى و مصداق ماءنوس در ذهن خود قناعت ننموده ، و در مثل كلمه (چراغ ) را حمل بر پيه سوز نكند، چون اگر از روز اول مى خواست بفهم عادى خود قناعت كند، دنبال علم نمى رفت ، و اگر دو دستى دامن علم را چسبيد، براى اين بود كه فهميد فكرش بدون بحث علمى مصون از خطاء نيست ، علاوه بر اينكه فكر عادى به تنهائى مجهولات را براى انسان كشف نميكند. بر سر اين دو راهى ، كمتر كسى مى تواند راه ميانه را برود، نه آنقدر علم را در درك حقايق قرآن دخالت دهد، كه سرانجام سر از علم ايقوف و زبر و بينه در آورد، و نه آنقدر بفكر ساده خود جمود دهد، كه تا روز قيامت چراغ را بر پيه سوز، و سلاح را بر گرز و كمند، حمل كند. بلكه در عين اينكه به ذيل ابحاث علمى متمسك مى شود، نتائج حاصله را بر قرآن تحميل نكند، چون فهميدن حقايق قرآن ، و تشخيص مقاصد آن ، از راه ابحاث علمى دو جور است ، دو روش براى فهم حقائق قرآن يكى اينكه ما در مسئله اى كه قرآن متعرض آنست ، بحثى علمى ، و يا فلسفى را آغاز كنيم ، و همچنان دنبال كنيم ، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت شود، آنوقت بگوئيم : آيه هم همين را ميگويد، اين روش هر چند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است ، و لكن قرآن آن را نمى پسندد. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 18 دوم اينكه براى فهم آن مسئله ، و تشخيص مقصود آن آيه ، از نظائر آن آيه كمك گرفته ، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم ، (آنگاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى گويد عيبى ندارد)، و اين روشى است كه ميتوان آنرا تفسير خواند، خود قرآن آن را مى پسندد، چون قرآن خود را تبيان كل شى ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم و بيناتى از هدى ، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده ، مى فرمايد: «هدى للناس ، و بينات من الهدى ، و الفرقان»، آنوقت چطور ممكن است هدايت ، و بينه ، و فرقان ، و نور مردم در تمامى حوائج زندگيشان باشد، ولى در ضرورى ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است ، نه هدايت باشد، و نه تبيان ، و نه فرمان ، و نه نور؟. قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى كنند مژده داده ، كه ايشان را به راه هاى خود هدايت مى كند، و فرموده : «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»، آنوقت در مهم ترين جهادشان كه همانا فهم كلام پروردگارشان است ، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى او هدايت ميكند؟! و آياتى كه قرآنرا چنين معرفى مى كند بسيار است ، كه انشاءالله در بحث محكم و متشابه ، در اوائل سوره آل عمران به همه آنها اشاره نموده ، در اطرافش بحث مفصل مى كنيم . طريقه رسول خدا (ص ) و ائمه اهل البيت (ع ) در تفسير قرآن باقى ميماند طريقه ايكه رسولخدا (ص ) و امامان اهل بيت او در تفسير سلوك نموده اند، رسولى كه خدا قرآنرا نخست به او تعليم كرده ، و او را معلم سايرين قرار داده ، و فرموده : «نزل به الروح الامين ، على قلبك»، (روح الامين آنرا بر قلب تو نازل كرده )، و نيز فرموده : «و انزلنا اليك الذكر، لتبين للناس ما نزل اليهم»، (ما كتاب را بر تو نازل كرديم ، تا براى مردم بيان كنى ، كه چه چيز براى آنان نازل شده )...، و نيز فرموده : «يتلوا عليهم آياته ، و يزكيهم ، و يعلمهم الكتاب و الحكمه»، (آيات آنرا بر شما ميخواند و شما را تزكيه نموده ، كتاب و حكمت را تعليمتان مى دهد).... ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 19 و امامان اهل بيت كه رسولخدا (ص ) ايشانرا در حديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى «انى تارك فيكم الثقلين ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا، كتاب الله و عترتى ، اهل بيتى ، و انهما لن يفترقا، حتى يردا على الحوض»، من دو چيز گران در شما جانشين مى گذارم ، كه مادام به آن دو تمسك جوئيد، ابدا بعد از من گمراه نمى شويد، يكى كتاب خدا، و يكى عترتم اهل بيتم را، و اين دو حتى چشم بر هم زدنى از يكديگر جدا نمى شوند، تا كنار حوض بر من درآيند)، منصوب براى چنين مقامى كرده ، و خدا هم تصديقش كرده ، كه فرموده : «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا»، و نيز علم به قرآن را از غير ايشان كه مطهرين اند نفى كرده ، و فرموده : «انه لقرآن كريم ، فى كتاب مكنون ، لا يمسه الا المطهرون»، (به درستى كه اين قرآن كتابى است كريم و خواندنى در كتابى مكنون كه احدى جز مطهرين با آن تماس ندارد). اين پيغمبر و اين امامان اهل بيت عليهم السلام ، طريقه شان در تعليم و تفسير قرآن كريم ، بطوريكه از احاديث تفسيرى آنان بر مى آيد، همين طريقه اى است كه ما بيان كرديم ، و ما بزودى آن احاديث را در ضمن بحث هاى روايتى اين كتاب از نظر خواننده عزيز مى گذرانيم ، آنوقت خواهيد ديد كه هيچ اهل بحثى در آن همه روايت حتى به يك حديث برنميخورد، كه رسولخدا و يا ائمه اهل بيت عليهم السلام در تفسير آيه اى از حجت و برهانى علمى و نظرى و يا فرضيه اى علمى كمك گرفته باشند. فرمايشات پيامبر(ص ) درباره قرآن كريم و چطور ممكن است چنين كارى كرده باشند؟ با اينكه رسول خدا (ص ) درباره قرآن كريم فرمود: (وقتى فتنه ها چون پاره هاى شبى ديجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه كردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن ، كه او شافعى است ، كه شفاعت و وساطتش امضاء شده ، و شكوه گرى از نقائص بشر است كه خدا او را تصديق كرده ، هر كس آن را به عنوان كارنامه پيش روى خود بگذارد، تا به آن عمل كند، او وى را به سوى بهشت مى كشاند، و هر كس آن را پشت سر اندازد، و به برنامه هائى ديگر عمل كند، همان قرآن او را از پشت سر به سوى آتش مى راند. قرآن دليلى است كه بسوى بهترين سبيل راه مى نمايد، و آن كتاب تفصيل ، و جدا سازى حق از باطل است ، و كتاب بيان است ، كه هر لحظه به تو سعادتى ميدهد، كتاب فصل است ، نه شوخى ، كتابى است كه ظاهرى و باطنى دارد، ظاهرش ‍ همه حكمت است ، و باطنش همه علم ، ظاهرش ظريف و لطيف ، و باطنش بسيار ژرف و عميق است ، قرآن داراى دلالتها و علامتها است ، و تازه دلالتهايش هم دلاتى دارد عجائب قرآن را نمى توان شمرد، غرائب آن هرگز كهنه نمى شود، در آن چراغهاى هدايت ، و مناره هاى حكمت است ، قرآن دليل بر هر پسنديده است نزد كسى كه انصاف داشته باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 20 بنابراين بر هر كسى لازم است كه ديدگان خود را در آن بچراند، و نظر خود را به اين صفات برساند (و با اين صفات به قرآن نظر كند) تا دچار هلاكت نشود، و از خليدن خار به پاى چشمش رهائى يابد، چه تفكر مايه حيات قلب شخص ‍ بصير است ، چنين كسى مانند چراغ بدستى ميماند كه در تاريكيهاى شب نور دارد، او به سهولت و بخوبى ميتواند از خطرهائى كه تاريكى مى آفريند رهائى يابد، علاوه بر اينكه در مسير خود توقفى ندارد، على عليه السلام هم (به طوريكه در نهج البلاغه آمده ) مى فرمايد: (قرآن چنين است كه پاره اى از آن پاره اى ديگر را بيان ميكند، و بعضى از آن شاهد بعضى ديگراست ).... و اين يگانه راه مستقيم و روش بى نقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن ، ائمه عليهم السلام پيموده اند. و ما نيز بيارى خداى سبحان روش تفسيرى خود را به همين طرز قرار مى دهيم ، و از آيات قرآن در ضمن بياناتى بحث مى كنيم ، و بهيچ وجه بحثى نظرى ، و فلسفى ، و يا به فرضيه اى علمى ، يا مكاشفه اى عرفانى ، تكيه نمى كنيم . و نيز در اين تفسير در جهات ادبى قرآن بيش از آن مقدارى كه در فهم معنا از اسلوب عربى محتاج به آن هستيم ، و تا آن نكته را بيان نكنيم از اسلوب عربى كلام آن معنا را نمى فهميم ، و يا مقدمه اى بديهى ، و يا مقدمه اى علمى كه فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذكر نمى كنيم . بنابراين از آنچه تاكنون بيان كرديم به دست آمد، كه ما در اين تفسير به منظور اينكه به طريقه اهل بيت عليهم السلام تفسير كرده باشيم تنها در جهات زير بحث مى كنيم : 1 معارفى كه مربوط است به اسماء خداى سبحان و صفات او، از حيات ، و علم ، و قدرت ، و سمع ، و بصر، و يكتائى ، و امثال آن ، و اما ذات خداى عز و جل ، بزودى خواهى ديد كه قرآن كريم آن ذات مقدس را غنى از بيان مى داند. 2 معارف مربوط به افعال خدايتعالى ، چون خلق ، و امر، و اراده ، و مشيت ، و هدايت ، و اضلال ، و قضاء، و قدر، و جبر، و تفويض ، و رضا، و غضب ، و امثال آن ، از كارهاى متفرق . 3 معارفى كه مربوط است بواسطه هائى كه بين او و انسان هستند، مانند حجابها، و لوح ، و قلم ، و عرش ، و كرسى ، و بيت المعمور، و آسمان ، و زمين ، و ملائكه ، و شيطانها، و جن ، و غير ذلك . 4 معارفى كه مربوط است به خود انسان در زندگى قبل از دنيا. 5 معارفى كه مربوط است بانسان در دنيا، چون تاريخ پيدايش نوع او، و خودشناسيش ، و شناسائى اصول اجتماعى ، و مسئله نبوت ، و رسالت ، و وحى ، و الهام ، و كتاب ، و دين ، و شريعت ، كه از اين باب است مقامات انبياء، كه از داستانهاى آنان استفاده مى شود، همان داستانهائى كه قرآن كريم از آن حضرات حكايت كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 21 6 معارف مربوط به انسان در عوالم بعد از دنيا، يعنى عالم برزخ و معاد. 7 معارف مربوط به اخلاق نيك و بد انسان ، كه مقامات اولياء در صراط بندگى يعنى اسلام و ايمان و احسان و اخبات و اخلاص و غير ذلك مربوط به اين معارف است . و اما آياتى كه مربوط است به احكام دينى ، در اين تفسير پيرامون آنها بحث نشده ، چونكه بحث پيرامون آنها مربوط به كتاب فقه است نه تفسير. ويژگى تفسير الميزان نتيجه اين طريقه از تفسير اين شده كه در تمامى اين كتاب و در تفسير همه آيات قرآنى يك بار هم نمى بينى كه آيه اى را بر معنائى خلاف ظاهر حمل كرده باشيم ، پس در اين كتاب تاءويلى كه ديگران بسيار دارند نمى بينى ، بله تاءويل به آن معنائى كه قرآن در چند جا اثباتش مى كند، به زودى خواهى ديد كه آن تاءويل اصلا از قبيل معانى نيست . سپس در هر چند آيه بعد از تمام شدن بحثها و بيانات تفسيرى ، بحث هائى متفرق از روايات قرار داده ايم ، و در آن به آن مقدار كه بر ايمان امكان داشت ، از روايات منقوله از رسول خدا (ص ) و ائمه اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين هم از طرق عامه و هم خاصه ايراد نموده ايم ، و اما آن رواياتى كه از مفسرين صحابه و تابعين چيزى نقل مى كند، در اين كتاب نقل نكرديم ، براى اين كه صرف نظر از اينكه رواياتى است در هم و بر هم ، كلام صحابه و تابعين حجيتى براى مسلمانان ندارد، (مگر رواياتى كه بعنوان موقوفه نقل شده است ). و بزودى اهل بحث اگر در روايات منقوله از ائمه عليهم السلام دقت بفرمايند مطلع خواهد شد كه اين طريقه نوينى كه بيانات اين كتاب بر آن اساس نهاده شده ، طريقه اى جديد نيست ، بلكه قديمى ترين طريقه اى است كه در فن تفسير سلوك شده ، و طريقه معلمين تفسير سلام الله عليهم است . البته در خلال اين كتاب بحث هاى مختلف فلسفى ، و علمى ، و تاريخى ، و اجتماعى ، و اخلاقى ، هست ، كه در آنها نيز به مقدار وسعمان بحث كرده ايم ، و در همه اين بحث ها به ذكر آن مقدماتى كه سنخيت با بحث داشته اكتفاء نموده ، و از ذكر مقدماتى كه مقدميت ندارد، و خارج از طور بحث است خوددارى نموديم . و سداد و رشاد را از خدايتعالى مسئلت مى نمائيم كه بهترين ياور و راهنمااست . فقير الى الله محمد حسين طباطبائى تفسیر سورة الفاتحة | صفحه ( 3 / 3 )
  نرم افزار قرآني بشارت 2.0 برخي از امکانات و ويژگي ها: متن کامل قرآن کريم با سه ترجمه (مکارم، فولادوند و انصاريان) تفسيرهاي نمونه و ترجمه الميزان با قابليت دسترسي به تفسير آيه ي مورد نظر ترتيل قرآن کريم ترجمه گويا قابليت جستجو در متن و ترجمه قرآن امکان اجرا بر روي سيستم عاملهاي مختلف امکان استفاده بدون نياز به اينترنت کاملا رایگان راهنماي نصب و راه اندازی: شما مي توانيد بدون پداخت هزينه و به صورت رايگان نرم افزار قرآن پرنيان پردازش پارس را به عنوان هديه دانلود کنيد و از آن در شبکه داخلي و بدون نياز به اينترنت استفاده کنيد. پيش نياز نصب Internet Information Server ASP.net 4.0 مراحل نصب ابتدا وب سايت قرآن را از اينجا دانلود کنيد. در داخل IIS يک Application جديد بسازيد و آن را براي ASP.net 4.0 در حالت Classic تنظيم کنيد. فايل دانلود شده را در داخل Application ايجاد شده اکسترکت کنيد. ترجمه هاي قرآن را از اينجا دريافت کنيد: مکارم، انصاريان، فولادوند (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) ترجمه هاي دانلود شده را در شاخه Translation اکسترکت کنيد. تفاسير قرآن را از اينجا دريافت کنيد: الميزان، نمونه (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) تفاسير دانلود شده را در شاخه Tafsir اکسترکت کنيد. صداي قاريان قرآن را از اينجا دريافت کنيد: شاطري قسمت اول، شاطري قسمت دوم، عفاسي قسمت اول، عفاسي قسمت دوم، عفاسي قسمت سوم، عفاسي قسمت چهارم، عفاسي قسمت پنجم، غامدي قسمت اول، غامدي قسمت دوم، غامدي قسمت سوم، غامدي قسمت چهارم، (مي توانيد تنها موارد مورد علاقه خود را دانلود کنيد) فايل دانلود شده را در شاخه Sounds اکسترکت کنيد. ترجمه گوياي قرآن را از اينجا دريافت کنيد. قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم، فايل دانلود شده را در شاخه Sounds اکسترکت کنيد. براي مشاهده بهتر قرآن فونت ها را از اينجا دانلود کنيد.
  روش افزودن قاری و ترجمه گویای جدید: به سایت قرآن آنلاین پرنیان مراجعه کرده و فایل zip مربوط به قاری یا ترجمه گویای مورد نظر را از قسمت «دانلودها» یافته و دانلود کنید. پوشه ی Quran_Sounds واقع در مسیری که نرم افزار بشارت 2.0 در آن نصب است (یعنی احتمالا C:\Program Files\Parnian\Besharat2.0\Quran_Sounds) را باز کنید و فایل zip دانلود شده را در آن کپی کنید. فایل zip را مستقیما در همان شاخه غیر فشرده (unzip) کنید. برای این منظور اگر نرم افزار WinRaR بر روی کامپیوتر شما نصب باشد کافی است پس از راست کلیک بر روی فایل zip، گزینه Extract Here را انتخاب کنید. دقت کنید که پوشه ی Besharat_Ghari_i یا Besharat_Gooya_i که ایجاد می شود مستقیما در شاخه ی Quran_Sounds قرار گرفته باشد. نرم افزار بشارت 2.0 را راه اندازی مجدد کنید. حالا قاری یا ترجمه گویای مورد نظر در لیست مربوط به آن افزوده شده است. --> www.parnianportal.com quran.3pco.org Email: info@3pco.org منابع مورد استفاده در تهيه اين محصول: http://tanzil.net/ http://www.versebyversequran.com/ http://zekr.org/ http://al-shia.org/ http://www.ghadeer.org/ http://www.makaremshirazi.org/ نرم افزار قرآني بشارت 2.0 محصول شرکت پرنيان پردازش پارس سال 1386-1391 تاریخ ارائه نسخه: 1391/9/7 مصادف با 12 محرم سال 1434 ه.ق شرکت پرنيان پردازش پارس به عنوان اصلي‌ترين و برترين ارائه دهنده وب‌پارت‌هاو راهکارهاي سازماني مبتني بر شيرپوينت در ايران فعاليت خود را از سال 1386 آغاز نموده است و راهکارهاي شيرپوينتي نظير پورتال، فرآيندساز، اتوماسيون اداري، هوش سازماني (پويش)، مديريت مستندات، مديريت جلسات و ... را ارائه مي‌نمايد. اتوماسيون اداري پرنيان اتوماسیون اداری به عنوان شاخص ترین ابزار از گروه سازمان الکترونيک، ایده ای است با نگاهی تازه به مساله‌ای قدیمی و تجمیع همه نیازهای مرتبط در یک محل، مدیریت مکاتبات/ گردش فرم/ چت/ ایمیل/ ویدیو کنفرانس/ مدیریت وظایف، تقویم‏ کاری، دفترچه تلفن و... بر پایه شیرپوینت، outlook و Exchange. دیگر محصولات این گروه: / گزارش ساز / مرکز پیامک مدیریت مستندات سيستم مديريت مستندات پرنيان بستري است مكانيزه بر مبناي SharePoint 2010، Office 2010 به منظور ايجاد محيطي ساده، آشنا و در عين حال قدرتمند به منظور ذخيره سازي، طبقه بندي، نسخه گذاري، جستجو، آرشيو و ايجاد گردش كار بر روي مستندات سازمان. مدیریت جلسات در تمام سازمانهای متوسط و بزرگ بیشترین وقت مدیران صرف شرکت در جلسات متعدد می شود. برای اینکه تصمیماتی که در این جلسات گرفته شده، حالت اجرایی به خود بگیرند و اثربخش باشند، لازم است که پی گیریهای مکرری از مسئولین اجرای بندهای صورت جلسات به عمل آید. وظیفه این سیستم کمک به کاربران به منظور برنامه ریزی و هماهنگی و پی گیری جلسات سازمان است. پورتال پرنیان پورتال پرنيان مبتني بر شیرپوینت امكان ارائه و مشاهده اطلاعات، همچنين انجام و دريافت سرويس‏هاي متنوع، مربوط به منابع جداگانه، كه به نوعي در ارتباط با يكديگر هستند را از طريق كانالي واحد فراهم مي‏آورد. دیگر محصولات این گروه: همه چیز دریاره من / Single Sign On / وب پارت ها / کارتابل متمرکز / پروفايل فرآیند ساز پرنیان سیستم مدیریت گردش‏کار پرنیان بر پایه قابلیت‏های شیرپوینت و فرهنگ حاکم بر شرکت‏ها و سازمان‏های ایرانی طراحی و برای تولید فرآیندهای سازمانی به صورت ساده و سریع سفارشی شده است. دیگر محصولات این گروه: فرم ساز / گزارش ساز سامانه پويش (هوش سازماني)
سامانه پويش، اطلاعات و دانش صحيح و مفيد را در زمان مناسب در اختيار تصميم‌گيرندگان قرار مي‌دهد، تا آن‌ها بتوانند با تکيه بر اين دانش تصميماتي مناسب و مؤثر اتخاذ نمايند.
سامانه پويش با جمع‌آوري داده‌هاي سازمان، انباره داده را ايجاد مي‌نمايد و سپس با تحليل اين داده‌ها، شاخص‌هاي کليدي عملکرد را مي‌سنجد و دانش حاصل را به شيوه‌اي مؤثر در سازمان توزيع مي‌کند. --> فروشگاه شیرپوینت فروشگاه شیرپوینت، پورتال تخصصی عرضه وب پارت شیرپوینت به زبان فارسی است. در این فروشگاه می‏توانید وب پارت شیرپوینت را ببینید، دانلود کنید و نسخه آزمایشی آن را به صورت رایگان استفاده کنید. اورست سرویس ابری اورست، سرویس امن و یکپارچه از نرم افزارهای شیرپوینت ، پراجکت سرور، نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری، هاست ایمیل اکسچنج و اسکایپ سازمانی است. با استفاده از سرویس ابری اورست شما بدون نیاز به فارسی ساز، بدون نیاز به سرور ، بدون نیاز به نصب و راه اندازی و بدون نیاز به پشتیبانی می توانید در هفت روز هفته و در ۲۴ ساعته شبانه روز از نرم افزار مورد نظر خود با کمترین هزینه استفاده نمایید.    
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

جریدتین  

گذاشتن جریدتین زیر بغل میت (و آن دو چوب تر از نخل یا چیز دیگر است ) عذاب قبر را برطرف مى كند.
زراه گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم : وقتى انسان مى میرد چرا ((جریدتین )) با او دفن مى كنند؟ حضرت فرمود: براى این كه تا زمانى كه آن دو چوب تر باشند عذاب از میت برداشته مى شود و حسابرسى از او نمى كنند؛ زیرا عذاب قبر و حساب در یك روز و یك ساعت مى باشد و آن هم از وقتى است كه میت را داخل قبر مى كنند تا موقعى كه بستگان از سر قبر او برمى گردند. اما بعد از خشك شدن آن دو چوب ، دیگر میت را عذاب نمى كنند.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله به قبرستانى عبور كرد، دید صاحب قبرى را عذاب مى كنند فرمود: دو چوب تر بیاورید، وقتى آوردند یكى را بالاى سر میت و دیگرى را پائین پاى میت دفن كرد.
عرض كردند: یا رسول الله ! چرا چنین كردید؟ فرمود: براى این كه عذاب او تخفیف پیدا كند و تا وقتى این دو چوب تر باشد او را عذاب نمى كنند.(195)
نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود: ((جریدتین )) كه با انسان دفن مى شوند، هم براى مؤ من نفع دارد و هم براى كافر(196).
 

مرگ در شب و روز جمعه  

ابان بن تغلب از حضرت صادق نقل كرده است كه : آن حضرت فرمود: كسى كه از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه بمیرد خداوند عذاب و فشار قبر را از او برطرف مى كند و براى او برات آزادى از فشار قبر را مقرر مى گرداند.(197)
و از امام باقر علیه السلام نقل شده است : كسى كه شب جمعه بمیرد خداوند نامه آزادى و برائت از آتش را به او كرامتى فرماید و كسى كه روز جمعه بمیرد از آتش جهنم نجات پیدا مى كند و نیز فرمود: كسى كه شب یا روز جمعه بمیرد عذاب قبر از او برداشته مى شود.(198)
 

تلقین  

از جمله چیزهایى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و حساب را آسان مى گرداند تلقین است . مستحب است وقتى میت را داخل قبر گذاشتند قبل از آن كه لحد را بپوشانند و خاك بر آن بریزند او را تلقین كنند: وقتى میت را تلقین كنند آن دو ملك كه براى حسابرسى آمده اند یكى به دیگرى مى گوید: برگرد و داخل قبر نشو؛ زیرا او را تلقین كردند، و چیزهایى كه مى خواستیم از او سئوال كنیم به او یاد دادند و او را آگاه كردند.(199)
 

ریختن آب بر قبر 

  از امام صادق علیه السلام نقل شده است : اگر آب روى قبر بپاشند تا زمانى كه خاك قبر رطوبت داشته باشد صاحب آن را عذاب نمى كنند.
بعید نیست آب پاشیدن بر روى قبر تا چهل روز یا چهل ماه مستحب باشد

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى دادند، روى قبرها، آب بپاشند. و این سنت در زمان خود آن حضرت عملى شد.(201)
مرحوم حاج شیخ عباس قمى رحمة الله علیه ) مى گوید: پاشیدن آب ، روى قبر در هر وقت و هر زمان باشد نیكو است .(202)
 

قرآن خواندن 

  خداوند به واسطه خواندن قرآن ناراحتى هاى دنیا و آخرت را از انسان برطرف مى كند و از جمله آنها، عذاب قبر است .
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: كسى كه در هر روز یا هر شب جمعه ، سوره ((نساء)) را بخواند، از فشار قبر در امان باشد.(203)
امام صادق علیه السلام فرمود: سوره ((یاسین )) قلب قرآن است ، هر كس آن را قبل از خواب یا قبل از غروب آفتاب بخواند از فشار قبر در امان باشد.(204)
كسى كه به خواندن سوره زخرف مداومت كند خداوند، او را از فشار قبر و جانوران زمین ، ایمن گرداند.(205)
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: كسى كه هنگام خواب سوره (الهاكم التكاثر) را بخواند، از سختى قبر ایمن گردد.(206)
امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه سوره (نون و القلم ) را در نماز واجب یا مستحب خود بخواند، خداوند او را از فشار قبر ایمن دارد(207).
خواندن سوره ((ملك )) بالاى سر قبر میت ، موجب رفع عذاب از میت مى شود.(208)
 

نماز وحشت 

  یكى از چیزهایى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و هدیه براى میت مى باشد، نماز وحشت است كه در شب اول قبر خوانده مى شود و آن دو ركعت است . در ركعت اول پس از خواندن حمد یك مرتبه ((آیة الكرسى )) و در ركعت دوم پس از حمد ده مرتبه سوره ((قدر)) خوانده مى شود و پس از سلام مى گوید:
اللهم صل على محمد و ال محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان
((یعنى خدایا! بر محمد و آل او درود و رحمت فهرست و ثواب این نماز را به قبر فلان شخص برسان )) .
سید على بن طاووس از حذیفه نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: ((براى میت ، ساعتى سخت تر از شب اول قبر نیست . پس با دادن صدقه به مردگان خود رحم كنید و اگر چیزى ندارید، هر یك از شما دو ركعت نماز براى میت بخوانید)).
بعد از آن ساعت ، خداوند هزار فرشته كه با هر یك از آنها حله اى بهشتى است مى فرستد و قبرش را تا روز قیامت توسعه مى دهد و به تعداد آن چه خورشید بر آن طلوع مى كند به نمازگذار حسنه مى دهد و تا چهل درجه او را بالا مى برد.(209)
از ملا فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل شده است كه مى گوید: عادت من این بود براى هر میتى كه از مرگش آگاه مى شدم ، دو ركعت نماز شب اول قبر مى خواندم و كسى از عمل من آگاه نبود، تا یكى از دوستانم داستان خوابى را كه دیده بود برایم نقل كرد و گفت : دیشب دوستم فلانى را كه دیروز از دنیا رفته است ، خواب دیدم . احوالش را پرسیدم : خبر داد و گفت : از هنگام مرگ تا حال در شدت سختى و ناراحتى بودم تا این كه شیخ ملا فتحعلى برایم هدیه اى فرستاد و مرا از آن سختى و ناراحتى كه داشتم نجات داد و هدیه اش دو ركعت نماز و دعاى خیر و طلب رحمت و آمرزش برایم بود.
ملا فتحعلى مى گوید: رفیقم از من پرسید: آن ، چه نمازى بوده است ؟ گفتم : با خود قرار گذاشته بودم هر كس مى میرد، دو ركعت نماز وحشت برایش ‍ بخوانم .(210)
 

نماز شب  

حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: كسى كه نماز شب بخواند و در قنوت ((وتر)) هفتاد مرتبه استغفار كند، از عذاب قبر، نجات پیدا مى كند.(211)
 

نماز خواندن 

  حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: اگر مالى براى صدقه دادن براى اموات ندارید، لااقل دو ركعت نماز بخوانید و به روح آنان هدیه كنید.(212)
روزى آن حضرت از كنارى قبرى كه روز قبل جنازه اى را در آن دفن كرده بودند عبور كرد، دید بستگانش در كنار قبر گریه مى كنند. به آنها فرمود: دو ركعت نماز خفیف كه شما آن را كوچك مى شمارید، براى صاحب قبر با ارزش تر از همه دنیا است .(213)
عمر بن یزید از امام صادق پرسید: آیا مى توان براى میت نماز خواند؟ فرمود: بله ، گاهى میت در فشار و عذاب قبر است و به خاطر نمازى كه شما براى او هدیه مى كنید در رفاه و امنیت قرار مى گیرد و به او گفته مى شود: این تخفیف عذاب و رفاه به جهت نمازى است كه فلان برادر ایمانى ، براى تو هدیه كرد.
عرض كرد: یا بن رسول الله ! مى شود دو ركعت نماز براى دو میت خواند؟ فرمود: بلى ، همانگونه كه زنده ها با هدیه شاد مى شوند اهل قبرستان و برزخیان با ترحم و استغفارى كه نسبت به آنان مى شود شاد مى شوند.(214)
 

ركوع صحیح  

امام باقر فرمود: هر كه ركوع نمازش را درست و صحیح انجام دهد و در آن عجله نكند، و توجه قلبى به آن داشته باشد خداوند او را از وحشت و عذاب قبر دور مى دارد.(215)
 

آگاهى به مردم دادن 

  حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: كسى كه افراد مستضعف فكرى و دینى را تقویت كند و آنها را در برابر مخالفان ما عالم و آگاه گرداند، در عالم برزخ مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گیرد و عقاید حقه را به او تلقین مى كنند و قبر او را به صورت بهترین باغهاى بهشت در مى آورد و عذاب قبر را از او برطرف مى نماید.(216)
 

با فقر ساختن  

از جمله چیزهایى كه انسان را از فشار قبر رهایى مى بخشد با فقر ساختن و با رفیق بداخلاق به سر بردن است .
حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: سه طایفه از زنان امت من عذاب و فشار قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت فاطمه (س ) محشور مى شوند.
طایفه اول : زنى كه با فقر و تنگدستى شوهر خود بسازد و توقع بیجا از او نداشته باشد.
طایفه دوم : زنى كه با تندى و بداخلاقى شوهر خود صبر كند و بردبارى خود را از دست ندهد.
طایفه سوم : زنى كه براى رضاى خدا مهریه خود را به شوهر ببخشد.(217)
 

حج خانه خدا 

حج انجام دادن ، عذاب قبر را برطرف مى كند. امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه چهار مرتبه (یا بیشتر) حج انجام دهد، هرگز فشار قبر به او نرسد.(218)
 

صبر بر مشكلات 

  از جمله مواردى كه باعث مى شود فشار قبر از میت برداشته شود صبر كردن بر مشكلات زندگى است ، صبر نمودن بر معصیتها و سختیهاى دنیا در عالم برزخ نفعش به انسان مى رسد.
نقل شده است : وقتى بنده اى از دنیا رفت و او را داخل قبر گذاشتند و روى او را پوشاندند، اعمالش (از قبیل نماز، روزه ، خمس ، حج ، صبر و خویهایى كه به مردم كرده است ) به سراغش مى آیند.
صبر در گوشه اى مى ایستد و به دیگران نظر مى كند كه ببیند براى میت چه كارهایى را انجام مى دهند، آیا مى توانند او را نجات دهند؟ صبر به نماز و دیگر اعمال گوید: این میت را به خودتان مى سپارم ، او را حفظ كنید و اگر نتوانستید، من او را نگاه مى دارم . صبر بر سه قسم است . صبر بر معصیت و صبر در عبادت . اما آنچه بیش از همه در عالم برزخ به كار انسان مى آید صبر بر معصیت است . (یعنى ) مقدمات گناه فراهم باشد و انسان صبر كند و مرتكب آن نگردد و پناه به خدا برد، این صبر فشار قبر را برطرف مى كند.
 

صدقه 

  از جمله چیزهایى كه عذاب و فشار قبر را از میت برطرف مى كند و نفع آن ، زود عاید او مى شود صدقه و هدیه دادن براى میت است . چه آن هدیه ، صدقه باشد یا دعا و استغفار و چه كارهاى نیك دیگر.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: میت در قبر، هم چون انسانى است كه در حال غرق شدن مى باشد كه در هر لحظه منتظر رسیدن كمكى به او است . میت چشم به صدقه و دعاى زنده ها دارد. همینكه مى بیند شخصى براى نجات او دعاى خیر و استغفار كرد یا صدقه داد شادتر و خوشحالتر مى شود از اینكه تمام دنیا را به او دهند.
و فرمود: براى میت هیچ وقت سخت تر از شب اول قبر نیست . پس از مردگان خود را به واسطه صدقه دادن و هدیه فرستادن از براى آنها رحم كنید.(219)
نیز فرمود: اگر كسى براى میت صدقه دهد، خداوند به جبرئیل امر كند: با هفتاد هزار فرشته كه به دست هر كدام از آنان طبقى از نور باشد بر قبر میت وارد شوند و گویند: سلام و درود بر تو اى دوست خدا! این هدیه اى از فلان شخص به سوى تو است (و بعد از تحویل گرفتن میت ) قبر او پر نور مى شود.
همچنین فرمود: صدقه اى كه انسان براى اموات مى دهد ملكى از جانب خدا آن را مى گیرد و در طبقى از نور مى گذارد، كنار قبرستان مى آید و فریاد مى زند، سلام بر شما بازماندگانتان هدیه اى برایتان فرستاده اند، اموات هم (با خوشحالى ) آن طبق را مى گیرند و داخل قبر خود مى كنند و به این وسیله قبرشان وسیع و پرنور مى شود.
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده است كه آن حضرت فرمود: ارواح مؤ منان هر شب جمعه ، در اطراف خانه هاى خود آیند و با هزار حسرت و اندوه فرزندان و خویشان خود را بخوانند و گویند: اى فرزندان و عزیزان ! اى دوستان و خویشان ! بر ما شفقت و رحمت كنید؛ زیرا ما در زندان محكم (قبر و عالم برزخ ) استوار و در غم و محنت ، سخت گرفتاریم ، اگر مى توانید براى ما هدیه اى فرستید و صدقه اى زیبا دهید.

..................................................................
 [201]-فروع كافى ، ج 3، ص 200.
[202]-سفینة البحار، ج 2، ص 397.
[203]-ثواب الاعمال ، ترجمه شده ، ص 235.
[204]-ثواب الاعمال ، ص 250.
[205]-سفینة البحار، ج 2، ص 397.
[206]-سفینة البحار، ج 2، ص 397.
[207]-سفینة البحار، ج 2، ص 297.
[208]-اقبال الاعمال ، ص 651.
[209]-الانسان ، ص 164.
[210]-سفینة البحار، ماده صلوة .
[211]-بحار، ج 87، ص 161.
[212]-سفینة البحار، ماده صلوة .
[213]-مجموعه ورام ، ص 453.
[214]-محجة البیضاء، ج 8، ص 292.
[215]-بحار، ج 6، ص 244.
[216]-بحار، ج 6، ص 288.
[217]-مواعظ العددیه ، ص 75.
[218]-خصال صدوق ، ج 1، ص 46.
[219]-لئالى الاخبار، ج 5، ص 262 - 260.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:34  توسط محمد ضیغم تبار  | 

لَّقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ  

مکارم: خداوند، سخن آنها را که گفتند: «خدا فقیر است، و ما بی‌نیازیم»، شنید! به زودی آنچه را گفتند، خواهیم نوشت؛ و (همچنین) کشتن پیامبران را بناحق (می‌نویسیم)؛ و به آنها می‌گوییم: «بچشید عذاب سوزان را (در برابر کارهایتان!)»

فولادوند: مسلماً خداوند، سخن كسانى را كه گفتند: «خدا نيازمند است و ما توانگريم »، شنيد. به زودى آنچه را گفتند، و بناحق كشتنِ آنان پيامبران را، خواهيم نوشت و خواهيم گفت: «بچشيد عذاب سوزان را.»

انصاریان: محققاً خدا سخن کسانی را که گفتند: «خدا نیازمند است و ما بی نیازیم»، شنید. بی تردید آنچه را گفتند، و [نیز] کشتن پیامبران را از روی ستم [در پرونده اعمالشان] می نویسیم، و [روز قیامت] می گوییم: عذاب سوزان را بچشید.

وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ  

مکارم: و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‌گیرند و بر صورت و پشت آنها می‌زنند و (می‌گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (، به حال آنان تأسف خواهی خورد)!

فولادوند: و اگر ببينى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى‌ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‌زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد.

انصاریان: و اگر آن زمانی را که فرشتگان جان کافران را می ستانند، مشاهده کنی [می بینی] که بر چهره و پشتشان ضربات سنگینی می کوبند و [به آنان نهیب می زنند که] عذاب سوزان را بچشید!!

ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ  

مکارم: آنها با تکبّر و بی‌اعتنایی (نسبت به سخنان الهی)، می‌خواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند! برای آنان در دنیا رسوایی است؛ و در قیامت، عذاب سوزان به آنها می‌چشانیم!

فولادوند: [آن هم‌] از سرِ نِخْوت، تا [مردم را] از راه خدا گمراه كند. در اين دنيا براى او رسوايى است، و در روز رستاخيز او را عذاب آتش سوزان مى‌چشانيم.

انصاریان: [آن هم] با حالتی متکبرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی می چشانیم.

كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ  

مکارم: هر گاه بخواهند از غم و اندوه‌های دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمی‌گردانند؛ و (به آنان گفته می‌شود:) بچشید عذاب سوزان را!

فولادوند: هر بار بخواهند از [شدت‌] غم، از آن بيرون روند در آن باز گردانيده مى‌شوند [كه هان‌] بچشيد عذاب آتش سوزان را.

انصاریان: هرگاه بخواهند به سبب اندوه [فراوان و غصه گلوگیر] از دوزخ درآیند، به آن بازشان می گردانند؛ و [به آنان می گویند:] عذاب سوزان را بچشید.

إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ  

مکارم: کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 
 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى

 

 

مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ

 

 

رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ

 

 

صُدُودًا  

مکارم: و هنگامی که به آنها گفته شود: «به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید»، منافقان را می‌بینی که (از قبول دعوت) ِ تو، اعراض می‌کنند!

!

 

فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ

 

 

فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُم

 

 

بِمَا كَسَبُوا أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُوا

 

 

مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ

 

 

فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا  

مکارم: چرا درباره منافقین دو دسته شده‌اید؟! (بعضی جنگ با آنها را ممنوع، و بعضی مجاز می‌دانید.) در حالی که خداوند بخاطر اعمالشان، (افکار) آنها را کاملاً وارونه کرده است! آیا شما می‌خواهید کسانی را که خداوند (بر اثر اعمال زشتشان) گمراه کرده، هدایت کنید؟! در حالی که هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت.

.

 

بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا  

مکارم: به منافقان بشارت ده که مجازات دردناکی در انتظار آنهاست!

فولادوند: به منافقان خبر ده كه عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت.

انصاریان: منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک برای آنان است.

 
 

وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ

 

أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ

 

 

بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا

 

مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي

 

حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ

 

 

إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ

 

وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا  

 

 

مکارم: و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می‌کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می‌کند.

 

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ

 

وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا

 

إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى

 

يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ

 

اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا  

مکارم: منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالی که او آنها را فریب می‌دهد؛ و هنگامی که به نماز برمی‌خیزند، با کسالت برمی‌خیزند؛ و در برابر مردم ریا می‌کنند؛ و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند!

 

 
 

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ

 

مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا  

مکارم: منافقان در پایین‌ترین درکات دوزخ قرار دارند؛ و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت! (بنابر این، از طرح دوستی با دشمنان خدا، که نشانه نفاق است، بپرهیزید!)

فولادوند: آرى، منافقان در فروترين درجات دوزخند، و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت.

انصاریان: بی تردید منافقان در پایین ترین طبقه از آتش اند، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت.

 
 

إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ

 

 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ

 

 

دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ

 

 

فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ  

مکارم: و هنگامی را که منافقان، و آنها که در دلهایشان بیماری است می‌گفتند: «این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته است.» (آنها نمی‌دانستند که) هر کس بر خدا توکّل کند، (پیروز می‌گردد؛) خداوند قدرتمند و حکیم است!

 

 

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ

 

سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ

 

 

قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ

 

 

مَّا تَحْذَرُونَ  

مکارم: منافقان از آن بیم دارند که سوره‌ای بر ضدّ آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا کنید! خداوند، آنچه را از آن بیم دارید، آشکار می‌سازد!»

 

 
 

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم

 

مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ

 

 

وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ

 

 

يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ

 

فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ

 

 

هُمُ الْفَاسِقُونَ  

مکارم: مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر، و نهی از معروف می‌کنند؛ و دستهایشان را (از انفاق و بخشش) می‌بندند؛ خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود)؛ به یقین، منافقان همان فاسقانند!

 

 
 

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ

 

وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا

 

 

هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ

 

 

عَذَابٌ مُّقِيمٌ  

مکارم: خداوند به مردان و زنان منافق و کفّار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند -همان برای آنها کافی است!- و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته؛ و عذاب همیشگی برای آنهاست!

 
 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ

 

 

وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ

 

 

وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ  

مکارم: ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتی دارند!

 

 
 
 

وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ

 

مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ

 

مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ

 

نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ

 

ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ  

مکارم: و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی‌شناسی، ولی ما آنها را می شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می‌کنیم (: مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می‌شوند.

 
 

وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا

 

 

وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ  

مکارم: مسلماً خداوند مؤمنان را می‌شناسد، و به یقین منافقان را (نیز) می‌شناسد.

 

 
 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ

 

وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ

 

إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا  

مکارم: ای پیامبر! تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند عالم و حکیم است.

.

 
 
 

وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ

 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا

 

 

اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا  

مکارم: و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند!»

 

 
 
 

لِّيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ

 

وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاءَ أَوْ يَتُوبَ

 

عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا  

مکارم: هدف این است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند عذاب نماید یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد؛ چرا که خداوند آمرزنده و رحیم است.

 

وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ

 

وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ

 

وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا  

مکارم: و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و به آزارهای آنها اعتنا منما، و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) است!

 

 
 

لَّئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ

 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ

 

 

فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ

 

 

لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا  

 

 

مکارم: اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند!

 

 
 

لِّيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ

 

وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ

 

وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ

 

عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ

 

وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا  

مکارم: هدف این بود که خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را (از مؤمنان جدا سازد و آنان را) عذاب کند، و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان باایمان بفرستد؛ خداوند همواره آمرزنده و رحیم است!

 
 
 

وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ

 

وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ

 

الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ

 

عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ

 

اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ

 

جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا  

مکارم: و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند مجازات کند؛ (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می‌کشند) تنها بر خودشان نازل می‌شود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده کرده؛ و چه بد سرانجامی است!

 

يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ

 

وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا

 

انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ

 

قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا

 

نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ

 

بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ

 

مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ  

مکارم: روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: «نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم!» به آنها گفته می‌شود: «به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید!» در این هنگام دیواری میان آنها زده می‌شود که دری دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!

 

إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا

 

 

نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ

 

 

وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ

 

 

وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ  

 

 

مکارم: هنگامی که منافقان نزد تو آیند می‌گویند: «ما شهادت می‌دهیم که یقیناً تو رسول خدایی!» خداوند می‌داند که تو رسول او هستی، ولی خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).



 

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا

 

 

عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ

 

حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ

 

السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ

 

الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ  

مکارم: آنها کسانی هستند که می‌گویند: «به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند!» (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند!

 

 
 
 

يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ

 

 

لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ

 

 

الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ

 

 

وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ  

مکارم: آنها می‌گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‌کنند!» در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌دانند!

 
 
 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ

 

 

وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ

 

وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ  

 

 

مکارم: ای پیامبر! با کفّار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است، و بد فرجامی است!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سورة النساء  آيه 36 :

 

وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ

 

 

شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا

 

 

وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى

 

 

وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى

 

 

وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ

 

 

وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ

 

 

 

أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن

 

 

كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا  

مکارم: و خدا را بپرستید! و هیچ‌چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که متکبر و فخر فروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‌زند،) دوست نمی‌دارد.
 
 
 
وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ
 
 
 
وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ
 
 
 
وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ
 
 
 
نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ
 
 
 
مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي
 
 
 
 
أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ  
 
 
 
مکارم: و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [= مشرکان‌] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه‌دهنده) شما هستم!» امّا هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید؛ من از خدا می‌ترسم، خداوند شدیدالعقاب است!»
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:3  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

1) سورة البقرة  آيه 10

 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ  

مکارم: در دلهای آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.

فولادوند: در دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت.

انصاریان: در دلِ آنان بیماریِ [سختی از نفاق] است، پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود، و برای آنان در برابر آنچه همواره دروغ می گفتند، عذابی دردناک است.

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ  

مکارم: بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی (ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

فولادوند: و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد، و خدا نسبت به [اين‌] بندگان مهربان است.

انصاریان: و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می فروشد [مانند امیرالمؤمنین (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است.

وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ  

مکارم: و (کار) کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا، و تثبیت (ملکات انسانی در) روح خود، انفاق می‌کنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد، و بارانهای درشت به آن برسد، (و از هوای آزاد و نور آفتاب، به حد کافی بهره گیرد،) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است.) و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.

فولادوند: و مَثَل [صدقات‌] كسانى كه اموال خويش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‌كنند، همچون مَثَل باغى است كه بر فراز پشته‌اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ريزى [براى آن بس است‌]، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.

انصاریان: ومثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان [بر حقایق ایمانی و فضایل اخلاقی] انفاق می کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، در نتیجه میوه اش را دو چندان بدهد، و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می رسد [و آن برای شادابی و محصول دادنش کافی است] و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا  

مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید! و همچنین هنگامی که جنب هستید -مگر اینکه مسافر باشید- تا غسل کنید. و اگر بیمارید، یا مسافر، و یا «قضای حاجت» کرده‌اید، و یا با زنان آمیزش جنسی داشته‌اید، و در این حال، آب (برای وضو یا غسل) نیافتید، با خاک پاکی تیمّم کنید! (به این طریق که) صورتها و دستهایتان را با آن مسح نمایید. خداوند، بخشنده و آمرزنده است.

فولادوند: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‌گوييد؛ و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد] -مگر اينكه راهگذر باشيد- تا غسل كنيد؛ و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‌ايد و آب نيافته‌ايد، پس بر خاكى پاك تيمم كنيد، و صورت و دستهايتان را مسح نماييد، كه خدا بخشنده و آمرزنده است.

انصاریان: ای اهل ایمان! در حالی که مستید به نماز نزدیک نشوید تا زمانی که [مستیِ شما برطرف شود و از روی هوشیاری] بدانید [که در حال نماز] چه می گویید. و در حال جنابت هم به نماز نزدیک نشوید تا غسل کنید مگر در حال سفر [که آب نیابید، پس با تیمّم نماز بخوانید]. و اگر بیمارید، یا در سفرید، یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و بخشی از صورت و دست هایتان را [با آن] مسح نمایید؛ یقیناً خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.

وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِن وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا  

مکارم: و هنگامی که در میان آنها باشی، و (در میدان جنگ) برای آنها نماز را برپا کنی، باید دسته‌ای از آنها با تو (به نماز) برخیزند، و سلاحهایشان را با خود برگیرند؛ و هنگامی که سجده کردند (و نماز را به پایان رساندند)، باید به پشتِ سرِ شما (به میدان نبرد) بروند، و آن دسته دیگر که نماز نخوانده‌اند (و مشغول پیکار بوده‌اند)، بیایند و با تو نماز بخوانند؛ آنها باید وسایل دفاعی و سلاحهایشان (را در حال نماز) با خود حمل کنند؛ (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاحها و متاعهای خود غافل شوید و یکباره به شما هجوم آورند. و اگر از باران ناراحتید، و یا بیمار (و مجروح) هستید، مانعی ندارد که سلاحهای خود را بر زمین بگذارید؛ ولی وسایل دفاعی (مانند زره و خود را) با خود بردارید خداوند، عذاب خوارکننده‌ای برای کافران فراهم ساخته است.

فولادوند: و هر گاه در ميان ايشان بودى و برايشان نماز برپا داشتى، پس بايد گروهى از آنان با تو [به نماز] ايستند؛ و بايد جنگ‌افزارهاى خود را برگيرند؛ و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام كردند]، بايد پشت سر شما قرار گيرند، و گروه ديگرى كه نماز نكرده‌اند بايد بيايند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتياط را فرو نگذارند و جنگ‌افزارهاى خود را برگيرند. [زيرا] كافران آرزو مى‌كنند كه شما از جنگ‌افزارها و ساز و برگ خود غافل شويد تا ناگهان بر شما يورش برند. و اگر از باران در زحمتيد، يا بيماريد، گناهى بر شما نيست كه جنگ افزارهاى خود را بر زمين نهيد، ولى مواظب خود باشيد. بى گمان، خدا براى كافران عذاب خفت‌آورى آماده كرده است.

انصاریان: و هنگامی که در [عرصه نبرد و خطر] میان آنان باشی، و برای آنان [به جماعت] اقامه نماز کنی، پس باید گروهی از رزمندگان در حالی که لازم است سلاحشان را برگیرند، همراهت به نماز ایستند، و چون سجده کردند [و رکعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پایان بردند] باید [برای حفاظت از شما] پشت سرتان قرار گیرند. و آن گروه دیگر که [به خاطر مشغول بودن به حفاظت] نماز نخوانده اند بیایند و با تو نماز گزارند. و آنان باید [در حال نماز] از هوشیاری و احتیاط [نسبت به دشمن] غافل نباشند، و سلاحشان را با خود برگیرند؛ چون کافران دوست دارند شما از سلاح ها و ساز و برگ جنگی خود غفلت ورزید، تا یک باره به شما هجوم کنند. و اگر از باران در زحمت و مشقت هستید، یا بیمارید، بر شما گناهی نیست که سلاحتان بر زمین گذارید، ولی باید هوشیاری و احتیاط خود را حفظ کنید؛ یقیناً خدا برای کافران عذاب خوارکننده ای آماده کرده است.

لَّا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا  

مکارم: در بسیاری از سخنانِ درِگوشی (و جلسات محرمانه) آنها، خیر و سودی نیست؛ مگر کسی که (به این وسیله،) امر به کمک به دیگران، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند؛ و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.

فولادوند: در بسيارى از رازگوييهاى ايشان خيرى نيست، مگر كسى كه [بدين وسيله‌] به صدقه يا كار پسنديده يا سازشى ميان مردم، فرمان دهد. و هر كس براى طلب خشنودى خدا چنين كند، به زودى او را پاداش بزرگى خواهيم داد.

انصاریان: در بسیاری از رازگویی های آنان خیری نیست، جز کسی که [از این طریق] به صدقه، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم فرمان دهد؛ و هر که برای طلب خشنودی خدا چنین کند، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ  

مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگی پشت پا] مسح کنید! و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید)! و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده [= قضای حاجت کرده‌]، یا با زنان تماس گرفته (و آمیزش جنسی کرده‌اید)، و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! و از آن، بر صورت [= پیشانی‌] و دستها بکشید! خداوند نمی‌خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ شاید شکر او را بجا آورید!

فولادوند: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون به [عزم‌] نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد؛ و اگر جنب‌ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد]؛ و اگر بيمار يا در سفر بوديد، يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد، يا با زنان نزديكى كرده‌ايد و آبى نيافتيد؛ پس با خاك پاك تيمّم كنيد، و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد. خدا نمى‌خواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن مى‌خواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد.

انصاریان: ای اهل ایمان! هنگامی که به [قصدِ] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جُنُب بودید، غسل کنید و اگر بیمار هستید یا در سفر می باشید یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و از آن بخشی از صورت و دست هایتان را مسح نمایید. خدا نمی خواهد [با احکامش] بر شما تنگی و مشقت قرار دهد، بلکه می خواهد شما را [از آلودگی ها] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید، تا سپاس گزارید.

فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ  

مکارم: (ولی) کسانی را که در دلهایشان بیماری است می‌بینی که در (دوستی با آنان)، بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، و می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم!)» شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود (به نفع مسلمانان) پیش بیاورد؛ و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند!

فولادوند: مى‌بينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى‌] با آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گويند: «مى‌ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان‌] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشيمان گردند.

انصاریان: کسانی که در دل هایشان بیماری [دورویی] است، می بینی که در دوستی با یهود و نصاری شتاب می ورزند و [بر پایه خیال باطلشان که مبادا اسلام و مسلمانان تکیه گاه استواری نباشند] می گویند: می ترسیم آسیب و گزند ناگواری به ما برسد [به این سبب باید برای دوستی به سوی یهود و نصاری بشتابیم]. امید است خدا از سوی خود پیروزی یا واقعیت دیگری [به نفع مسلمانان] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان می داشتند، پشیمان شوند.

إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ  

مکارم: و هنگامی را که منافقان، و آنها که در دلهایشان بیماری است می‌گفتند: «این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته است.» (آنها نمی‌دانستند که) هر کس بر خدا توکّل کند، (پیروز می‌گردد؛) خداوند قدرتمند و حکیم است!

فولادوند: آنگاه كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى بود مى‌گفتند: «اينان [=مؤمنان‌] را دينشان فريفته است.» و هر كس بر خدا توكل كند [بداند كه‌] در حقيقت خدا شكست‌ناپذير حكيم است.

انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [شک و تردید نسبت به حقایق] است، می گفتند: مؤمنان را دینشان [با این جمعیت اندک و اسلحه ناچیز برای شرکت در میدان نبرد] فریفت، و [آنان باور نمی کردند که] هر کس بر خدا توکل کند [بی تردید پیروز می شود]؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  

مکارم: بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‌ای برای انفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هرگاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند (؛ و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند). بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است!

فولادوند: بر ناتوانان و بر بيماران و بر كسانى كه چيزى نمى‌يابند [تا در راه جهاد ] خرج كنند -در صورتى كه براى خدا و پيامبرش خيرخواهى نمايند- هيچ گناهى نيست، [و نيز] بر نيكوكاران ايرادى نيست، و خدا آمرزنده مهربان است.

انصاریان: بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای هزینه کردن [در راه جهاد] نمی یابند، گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند] در صورتی که [در پشت جبهه با اعمال و گفتارشان] برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند [و از این طریق به حمایت رزمندگان برخیزند]؛ آری، بر نیکوکاران [معذور] هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ  

مکارم: و امّا آنها که در دلهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزوده؛ و از دنیا رفتند در حالی که کافر بودند.

فولادوند: اما كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزود و در حال كفر درمى‌گذرند.

انصاریان: اما کسانی که در دل هایشان بیماری [نفاق] است، پس پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حالی که کافر بودند از دنیا رفتند.

وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا  

مکارم: او همواره خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد؛ و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.

فولادوند: و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى‌داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده‌[رفتار] بود.

انصاریان: و همواره خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد، و نزد پروردگارش پسندیده بود.

يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ  

مکارم: روزی که آن را می‌بینید، (آنچنان وحشت سراپای همه را فرامی‌گیرد که) هر مادر شیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش می‌کند؛ و هر بارداری جنین خود را بر زمین می‌نهد؛ و مردم را مست می‌بینی، در حالی که مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است!

فولادوند: روزى كه آن را ببينيد، هر شيردهنده‌اى آن را كه شير مى‌دهد [از ترس‌] فرو مى‌گذارد، و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد، و مردم را مست مى‌بينى و حال آنكه مست نيستند، ولى عذاب خدا شديد است.

انصاریان: روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده ای از کودکی که شیرش می دهد، بی خبر می شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می کند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است.

لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ  

مکارم: هدف این بود که خداوند القای شیطان را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگدلند؛ و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته‌اند!

فولادوند: تا آنچه را كه شيطان القا مى‌كند، براى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و [نيز] براى سنگدلان آزمايشى گرداند، و ستمگران در ستيزه‌اى بس دور و درازند.

انصاریان: [آزاد گذاشتن شبهه اندازی شیطان] برای این [است] که خدا آنچه را شیطان می اندازد برای آنان که در دل هایشان بیماری است و برای سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد؛ و قطعاً ستمکاران در دشمنی و ستیزی بسیار دور [نسبت به حق و حقیقت] قرار دارند.

أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  

مکارم: آیا در دلهای آنان بیماری است، یا شکّ و تردید دارند، یا می‌ترسند خدا و رسولش بر آنان ستم کنند؟! نه، بلکه آنها خودشان ستمگرند!

فولادوند: آيا در دلهايشان بيمارى است، يا شك دارند، يا از آن مى‌ترسند كه خدا و فرستاده‌اش بر آنان ستم ورزند؟ [نه،] بلكه خودشان ستمكارند.

انصاریان: آیا در دل هایشان بیماری [نفاق] است یا [در دین خدا] شک کرده اند یا می ترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ستم کند؟ [چنین نیست] بلکه اینان خود ستمکارند.

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ  

مکارم: و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می‌دهد،

فولادوند: و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‌بخشد،

انصاریان: و هنگامی که بیمار می شوم، او شفایم می دهد

وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا  

مکارم: و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند!»

فولادوند: و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى است مى‌گفتند: «خدا و فرستاده‌اش جز فريب به ما وعده‌اى ندادند.»

انصاریان: و آن گاه که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] بود، می گفتند: خدا و پیامبرش جز به فریب، ما را وعده [پیروزی] نداده اند!

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا  

مکارم: ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

فولادوند: اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد، اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شايسته گوييد.

انصاریان: ای همسران پیامبر! شما اگر پرهیزکاری پیشه کنید [از نظر منزلت و موقعیت] مانند هیچ یک از زنان نیستید، پس در گفتار خود، نرمی و طنّازی [چنانکه عادت بیشتر زنان است] نداشته باشید تا کسی که بیمار دل است طمع کند، و سخن پسندیده و شایسته گویید.

لَّئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا  

مکارم: اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند!

فولادوند: اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‌افكنان در مدينه، [از كارشان‌] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‌كنيم تا جز [مدتى‌] اندك در همسايگى تو نپايند.

انصاریان: اگر منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] است و آنانکه در مدینه شایعه های دروغ و دلهره آور پخش می کنند [از رفتار زشتشان] باز نایستند، تو را بر ضد آنان برمی انگیزیم [که یا تبعیدشان کنی یا با آنان بجنگی]، آن گاه در این شهر جز اندکی [که خالص و پاک هستند] در کنار تو نخواهند ماند.

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ  

مکارم: کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «چرا سوره‌ای نازل نمی‌شود (که در آن فرمان جهاد باشد)؟!» امّا هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل می‌گردد که در آن سخنی از جنگ است، منافقان بیماردل را می‌بینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه می‌کنند؛ پس مرگ و نابودی برای آنان سزاوارتر است!

فولادوند: و كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.

انصاریان: مؤمنان می گویند: چرا سوره ای [در رابطه با فرمان جهاد] نازل نمی شود؟ ولی هنگامی که سوره ای محکم و بی شبهه نازل می شود و در آن از جهاد سخن به میان آمده است، آنان را که در دل هایشان بیماری است، می بینی مانند کسی که در بیهوشی مرگ افتاده، به تو می نگرند و سزاوارشان هم [به سبب بیماردلی] همین حالت است.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ  

مکارم: آیا کسانی که در دلهایشان بیماری است گمان کردند خدا کینه‌هایشان را آشکار نمی‌کند؟!

فولادوند: آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟

انصاریان: بلکه کسانی که در دل هایشان بیماری است، گمان کردند که خدا کینه هایشان را آشکار نخواهد کرد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ  

مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبّت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حقّ برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است!

فولادوند: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى‌] كه با آنها اظهار دوستى كنيد، و حال آنكه قطعاً به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر [خدا] و شما را [از مكه‌] بيرون مى‌كنند كه [چرا ]به خدا، پروردگارتان ايمان آورده‌ايد، اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‌ايد. [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‌كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم. و هر كس از شما چنين كند، قطعاً از راه درست منحرف گرديده است.

انصاریان: ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستی می کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند، و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می کنند، [پس آنان را دوستان خود مگیرید] اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده اید [چرا] مخفیانه به آنان پیام می دهید که دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان می داشتید و آنچه آشکار کردید داناترم، و هر کس از شما با دشمنان من رابطه دوستی برقرار کند، مسلماً از راه راست منحرف شده است.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  

مکارم: ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است.

فولادوند: اى پيامبر، چرا براى خشنودى همسرانت، آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى‌كنى؟ خدا[ست كه‌] آمرزنده مهربان است.

انصاریان: ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال کرده برای به دست آوردن خشنودی همسرانت بر خود حرام می کنی؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  

مکارم: پروردگارت می‌داند که تو و گروهی از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا می‌خیزند؛ خداوند شب و روز را اندازه‌گیری می‌کند؛ او می‌داند که شما نمی‌توانید مقدار آن را (به دقّت) اندازه‌گیری کنید (برای عبادت کردن)، پس شما را بخشید؛ اکنون آنچه برای شما میسّر است قرآن بخوانید او می‌داند بزودی گروهی از شما بیمار می‌شوند، و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی (و کسب روزی) به سفر می‌روند، و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می‌کنند (و از تلاوت قرآن بازمی‌مانند)، پس به اندازه‌ای که برای شما ممکن است از آن تلاوت کنید و نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا «قرض الحسنه» دهید [= در راه او انفاق نمایید] و (بدانید) آنچه را از کارهای نیک برای خود از پیش می‌فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است!

فولادوند: در حقيقت، پروردگارت مى‌داند كه تو و گروهى از كسانى كه با تواند، نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را [به نماز] برمى‌خيزيد، و خداست كه شب و روز را اندازه‌گيرى مى‌كند. [او ]مى‌داند كه [شما] هرگز حساب آن را نداريد، پس بر شما ببخشود، [اينك‌] هر چه از قرآن ميسر مى‌شود بخوانيد. [خدا] مى‌داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود، و [عده‌اى‌] ديگر در زمين سفر مى‌كنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى‌] ديگر در راه خدا پيكار مى‌نمايند. پس هر چه از [قرآن‌] ميسر شد تلاوت كنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به خدا دهيد؛ و هر كار خوبى براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بيشتر باز خواهيد يافت. و از خدا طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده مهربان است.

انصاریان: پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقاً] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می داند که به زودی برخی از شما بیمار می شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می کنند، و بعضی در راه خدا می جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ  

مکارم: مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معیّن نکردیم تا اهل کتاب [= یهود و نصاری‌] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانی) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظوری دارد؟!» (آری) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می‌سازد و هر کس را بخواهد هدایت می‌کند! و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند، و این جز هشدار و تذکّری برای انسانها نیست!

فولادوند: و ما موكّلان آتش را جز فرشتگان نگردانيديم، و شماره آنها را جز آزمايشى براى كسانى كه كافر شده‌اند قرار نداديم، تا آنان كه اهل كتابند يقين به هم رسانند، و ايمان كسانى كه ايمان آورده‌اند افزون گردد، و آنان كه كتاب به ايشان داده شده و [نيز] مؤمنان به شك نيفتند، و تا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و كافران بگويند: «خدا از اين وصف‌كردن، چه چيزى را اراده كرده است؟» اين گونه، خدا هر كه را بخواهد بيراه مى‌گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى كند، و [شماره‌] سپاهيان پروردگارت را جز او نمى‌داند، و اين [آيات‌] جز تذكارى براى بشر نيست.

انصاریان: و ما موکّلان آتش را جز فرشتگان قرار نداده ایم، و شماره آنان را جز آزمایشی برای کافران مقرّر نکرده ایم تا اهل کتاب [به خاطر هماهنگی قرآن با کتابشان] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان [در حقّانیّت قرآن] تردید نکنند، و تا بیماردلان و کافران بگویند: خدا از توصیف گماشتگان آتش به این [نوزده نفر] چه هدفی دارد؟ این گونه خدا هر که را بخواهد [پس از بیان حقیقت] گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت می نماید، و سپاهیان پروردگارت را جز خود او کسی نمی داند، و این قرآن فقط مایه تذکر و پند برای بشر است.

ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً  

مکارم: به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،

فولادوند: خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد،

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 15:30  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ  

مکارم: زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این‌رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می‌کنند؛ در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چراکه ارزشهای حقیقی در آنجا آشکار می‌گردد، و صورت عینی به خود می‌گیرد؛) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.

فولادوند: زندگى دنيا در چشم كافران آراسته شده است، و مؤمنان را ريشخند مى‌كنند و [حال آنكه‌] كسانى كه تقواپيشه بوده‌اند، در روز رستاخيز، از آنان برترند و خدا به هر كه بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.

انصاریان: زندگی [زودگذرِ] دنیا برای کافران آراسته شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می کنند، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر که را بخواهد، بی حساب روزی می دهد.

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ  

مکارم: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگیِ والا و جاویدان)، نزد خداست.

فولادوند: دوستىِ خواستنيها[ى گوناگون‌] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‌هاى نشاندار و دامها و كشتزار[ها] براى مردم آراسته شده، [ليكن‌] اين جمله، مايه تمتّع زندگى دنياست، و [حال آنكه] فرجام نيكو نزد خداست.

انصاریان: محبت و عشق به خواستنی ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگیِ [زودگذرِ] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.

فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: چرا هنگامی که مجازات ما به آنان رسید، (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند؟! بلکه دلهای آنها قساوت پیدا کرد؛ و شیطان، هر کاری را که می‌کردند، در نظرشان زینت داد!

فولادوند: پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرّع نكردند؟ ولى [حقيقت اين است كه‌] دلهايشان سخت شده، و شيطان آنچه را انجام مى‌دادند برايشان آراسته است.

انصاریان: پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می شدند در نظرشان آراست.

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد (و پاداش و کیفر می‌دهد).

فولادوند: و آنهايى را كه جز خدا مى‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت.

انصاریان: و معبودانی را که کافران به جای خدا می پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی عملشان را آراستیم [تا به کیفر لجاجت و عنادشان گمان کنندکه آنچه انجام می دهند نیکوست،] سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، پس آنان را به اعمالی که همواره انجام می دادند، آگاه می کند.

أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! این گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام می‌دادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است.

فولادوند: آيا كسى كه مرده‌[دل‌] بود و زنده‌اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‌آمدنى نيست؟ اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‌دادند زينت داده شده است.

انصاریان: آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی ها [یِ جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می دهند نیکوست.]

إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً می‌آید؛ و شما نمی‌توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و کیفر او فرار کنید)!

فولادوند: قطعاً آنچه به شما وعده داده مى‌شود آمدنى است، و شما درمانده‌كنندگان [خدا] نيستيد.

انصاریان: بی تردید آنچه [از ثواب و عقاب] به شما وعده می دهند، آمدنی است؛ و شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرتش بیرون روید.]

وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ  

مکارم: همین‌گونه شرکای آنها [= بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (کودکان خود را قربانی بتها می‌کردند، و افتخار می‌نمودند!) سرانجام آنها را به هلاکت افکندند؛ و آیینشان را بر آنان مشتبه ساختند. و اگر خدا می‌خواست، چنین نمی‌کردند؛ (زیرا می‌توانست جلو آنان را بگیرد؛ ولی اجبار سودی ندارد.) بنابر این، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مکن)!

فولادوند: و اين گونه براى بسيارى از مشركان، بتانشان كشتن فرزندانشان را آراستند، تا هلاكشان كنند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا مى‌خواست چنين نمى‌كردند. پس ايشان را با آنچه به دروغ مى‌سازند رها كن.

انصاریان: مانند [این سهم بندی بی اساس که هوای نفسشان در نظرشان آراست] بتان، کشتن فرزندانشان را در نظرشان آراستند تا سرگردان و هلاکشان سازند و دینشان را بر آنان مُشتبه [و آمیخته به بدعت ها و خرافات] کنند؛ اگر خدا می خواست [اجباراً] آن کار را نمی کردند [ولی اجبار به عمل و ترک آن مشمول خواست خدا نیست؛] پس آنان را با آنچه دروغ می سازند واگذار.

وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ  

مکارم: و بر یهودیان، هر حیوان ناخن‌دار [= حیواناتی که سم یکپارچه دارند] را حرام کردیم؛ و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را بر آنان تحریم نمودیم؛ مگر چربیهایی که بر پشت آنها قرار دارد، و یا در دو طرف پهلوها، و یا آنها که با استخوان آمیخته است؛ این را بخاطر ستمی که می‌کردند به آنها کیفر دادیم؛ و ما راست می‌گوییم.

فولادوند: و بر يهوديان، هر [حيوان‌] چنگال‌دارى را حرام كرديم، و از گاو و گوسفند، پيه آن دو را بر آنان حرام كرديم، به استثناى پيه‌هايى كه بر پشت آن دو يا بر روده‌هاست يا آنچه با استخوان درآميخته است. اين [تحريم‌] را به سزاى ستم‌كردنشان، به آنان كيفر داديم، و ما البتّه راستگوييم.

انصاریان: و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقیناً ما راستگوییم.

وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  

مکارم: وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حقّ است! کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند!

فولادوند: و در آن روز، سنجش [اعمال‌] درست است. پس هر كس ميزانهاى [عمل‌] او گران باشد، آنان خود رستگارانند.

انصاریان: میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.

وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ  

مکارم: و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما می‌کردند، از دست داده‌اند.

فولادوند: و هر كس ميزانهاى [عمل‌] او سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زده‌اند، چرا كه به آيات ما ستم كرده‌اند.

انصاریان: و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.

يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد!

فولادوند: اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.

انصاریان: ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینتِ [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ  

مکارم: بگو: «چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «اینها در زندگی دنیا، برای کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند؛ ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می‌دهیم!

فولادوند: [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز ]خاصّ آنان مى‌باشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‌دانند به روشنى بيان مى‌كنيم.

انصاریان: بگو: زینت های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می کنیم.

وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ  

مکارم: و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [= مشرکان‌] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه‌دهنده) شما هستم!» امّا هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید؛ من از خدا می‌ترسم، خداوند شدیدالعقاب است!»

فولادوند: و [ياد كن‌] هنگامى را كه شيطان اعمال آنان را برايشان بياراست و گفت: «امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم.» پس هنگامى كه دو گروه، يكديگر را ديدند [شيطان‌] به عقب برگشت و گفت: «من از شما بيزارم، من چيزى را مى‌بينم كه شما نمى‌بينيد، من از خدا بيمناكم.» و خدا سخت‌كيفر است.

انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که شیطان اعمالشان را [که در راه دشمنی با پیامبر و لشکرکشی بر ضد اهل ایمان بود] در نظرشان آراست و گفت: امروز [به سبب جمعیت بسیار و آرایش جنگی شما] هیچ کس از مردمان [با ایمان] پیروز شونده بر شما نیست، و من پناه دهنده به شمایم، ولی زمانی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با یکدیگر برخورد کردند، به عقب برگشت و پا به فرار گذاشت، و گفت: من از شما [یاران و پیروانم] بیزارم، من چیزی را [چون نزول فرشتگان] می بینم که شما نمی بینید، البته من از خدا می ترسم و خدا سخت کیفر است.

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِّيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ  

مکارم: نسی‌ء [= جا به جا کردن و تأخیر ماه‌های حرام‌]، افزایشی در کفر (مشرکان) است؛ که با آن، کافران گمراه می‌شوند؛ یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام می کنند، تا به مقدار ماه‌هایی که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد)؛ و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده؛ و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمی‌کند!

فولادوند: جز اين نيست كه جابجا كردن [ماههاى حرام‌]، فزونى در كفر است كه كافران به وسيله آن گمراه مى‌شوند؛ آن را يكسال حلال مى‌شمارند، و يكسال [ديگر]، آن را حرام مى‌دانند، تا با شماره ماههايى كه خدا حرام كرده است موافق سازند، و در نتيجه آنچه را خدا حرام كرده [بر خود] حلال گردانند. زشتى اعمالشان برايشان آراسته شده است، و خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند.

انصاریان: بی تردید به تأخیر انداختن [حرمت ماهی به ماه دیگر] افزایشی در کفر است؛ [و این بدعتی است که سردمداران کفر] کافران را به سبب آن [نسبت به ماه های حرام واقعی] گمراه می کنند، یک سال ماه حرام را حلال می شمارند و در دیگر سال آن را حرام می دانند تا با شماره ماه هایی که خدا حرام کرده هماهنگ و مطابق سازند ولی [در نهایت] آنچه را خدا حرام کرده از پیش خود حلال می کنند؛ زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.

وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!

فولادوند: و چون انسان را آسيبى رسد، ما را -به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده- مى‌خواند، و چون گرفتاريش را برطرف كنيم چنان مى‌رود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او رسيده، نخوانده است. اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مى‌دادند زينت داده شده است.

انصاریان: و چون انسان را گزند و آسیبی رسد، ما را [در همه حالات] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [به یاری] می خواند، پس زمانی که گزند و آسیبش را برطرف کنیم، آن چنان به راه ناسپاسی و گناه می رود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن گزند و آسیبی که به او رسیده [به یاری] نخوانده است!! این گونه برای اسراف کاران اعمالی که همواره انجام می دادند، آراسته شده [تا جایی که زشتی اعمالشان را نمی فهمند.]

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ  

مکارم: مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین -که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند- می‌روید؛ تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می‌گردد، و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب‌هنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرامی‌رسد؛ (سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلّط می‌سازیم؛) و آنچنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم!

فولادوند: در حقيقت، مَثَل زندگى دنيا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ريختيم، پس گياه زمين -از آنچه مردم و دامها مى‌خورند- با آن درآميخت، تا آنگاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى يا روزى فرمان [ويرانى‌] ما آمد و آن را چنان دِرَويده كرديم كه گويى ديروز وجود نداشته است. اين گونه نشانه‌ها[ى خود] را براى مردمى كه انديشه مى‌كنند به روشنى بيان مى‌كنيم.

انصاریان: در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنی های زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن می خورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنی های رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت، و اهل آن گمان کردند که قدرت [هر نوع بهره برداری را] از آن [چهره زیبا و آراسته] دارند، [که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقه ای آتش زا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم که گویی دیروز [چنین زراعتی] وجود نداشته. این گونه نشانه ها [ی قدرت خود] را برای گروهی که می اندیشند، بیان می کنیم.

وَيَسْتَنبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: از تو می‌پرسند: «آیا آن (وعده مجازات الهی) حقّ است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند، قطعاً حقّ است؛ و شما نمی‌توانید از آن جلوگیری کنید!»

فولادوند: و از تو خبر مى‌گيرند: «آيا آن راست است؟» بگو: «آرى! سوگند به پروردگارم كه آن قطعاً راست است، و شما نمى‌توانيد [خدا را] درمانده كنيد.»

انصاریان: و از تو خبر می گیرند: آیا [عذاب جاودانه ای که به آن تهدید می شویم] حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم یقیناً حق است، و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]

وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ  

مکارم: موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا داده‌ای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه می‌سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»

فولادوند: و موسى گفت: «پروردگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنيا زيور و اموال داده‌اى، پروردگارا، تا [خلق را] از راه تو گمراه كنند، پروردگارا، اموالشان را نابود كن و آنان را دل‌سخت گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند.»

انصاریان: و موسی گفت: پروردگارا! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگی دنیا زیور و زینت [بسیار] و اموال [فراوان] داده ای که [نهایتاً مردم را] از راه تو گمراه کنند، پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا آنکه عذاب دردناک را ببینند.

مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ  

مکارم: کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا بطور کامل به آنها می‌دهیم؛ و چیزی کم و کاست از آنها نخواهد شد!

فولادوند: كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى‌] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى‌دهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد.

انصاریان: کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می دهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.

أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ  

مکارم: آنها هیچ گاه توانایی فرار در زمین را ندارند؛ و جز خدا، پشتیبانهایی نمی‌یابند! عذاب خدا برای آنها مضاعف خواهد بود؛ (چرا که هم خودشان گمراه بودند، و هم دیگران را گمراه ساختند؛) آنها هرگز توانایی شنیدن (حق را) نداشتند؛ و (حقیقت را) نمی‌دیدند!

فولادوند: آنان در زمين درمانده‌كنندگان [خدا] نيستند، و جز خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مى‌شود. آنان توان شنيدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمى‌ديدند.

انصاریان: اینان در زمین، عاجزکننده [خدا] نیستند تا [بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]، و برای آنان سرپرستان و یاورانی جز خدا نیست، عذابشان [در روز قیامت] دو چندان خواهد شد؛ آنان [به سبب بسیاریِ گناه] تاب وتوانِ شنیدنِ [حق را] نداشتند و [با چشم بصیرت، حقیقت را] نمی دیدند.

قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللَّهُ إِن شَاءَ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: (نوح) گفت: «اگر خدا اراده کند، خواهد آورد؛ و شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت!

فولادوند: گفت: «تنها خداست كه اگر بخواهد، آن را براى شما مى‌آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود.»

انصاریان: گفت: جز این نیست که اگر خدا بخواهد آن را برای شما می آورد و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]

أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ  

مکارم: آیا کسی که بالای سر همه ایستاده، (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است،) و اعمال همه را می‌بییند (، همچون کسی است که هیچ یک از این صفات را ندارد)؟! آنان برای خدا همتایانی قرار دادند؛ بگو: «آنها را نام ببرید! آیا چیزی را به او خبر می‌دهید که از وجود آن در روی زمین بی‌خبر است، یا سخنان ظاهری (و تو خالی) می‌گویید؟!» (نه، شریکی برای خدا وجود ندارد؛) بلکه در نظر کافران، دروغهایشان زینت داده شده، (و بر اثر ناپاکی درون، چنین می‌پندارند که واقعیتی دارد؛) و آنها از راه (خدا) بازداشته شده‌اند؛ و هر کس را خدا گمراه کند، راهنمایی برای او وجود نخواهد داشت!

فولادوند: آيا كسى كه بر هر شخصى بدانچه كرده است مراقب است [مانند كسى است كه از همه جا بى‌خبر است‌]؟ و براى خدا شريكانى قرار دادند. بگو: «نامشان را ببريد» آيا او را به آنچه در زمين است و او نمى‌داند خبر مى‌دهيد، يا سخنى سطحى [و ميان‌تهى‌] مى‌گوييد؟ [چنين نيست‌] بلكه براى كسانى كه كافر شده‌اند نيرنگشان آراسته شده و از راه [حق‌] بازداشته شده‌اند و هر كه را خدا بى‌راه گذارد رهبرى نخواهد داشت.

انصاریان: آیا کسی که بر همه نفوس [جهانیان] با آنچه به دست آورده اند، مسلط و حاکم و نگهبان است [و همه تحولات وجود آنان را تا رساندنشان به سر منزل مقصود در اختیار دارد، مانند کسی است که مطلقاً این صفات را ندارد؟] ولی آنان [از روی جهل و نادانی] برای خدا شریکانی قرار داده اند! بگو: [ویژگی های] آن شریکان را نام ببرید [تا روشن شود که آیا شایسته شریک قرار دادن برای خدا هستند؟!] آیا خدا را از چیزی در روی زمین که آنها را شریک خود نمی شناسد، خبر می دهید؟ یا سخنی ظاهر و پوچ و بی منطق است [که بر زبان خود می رانید؟!] بلکه برای کافران نیرنگ و دروغشان آراسته شده، و از راه خدا بازداشته شده اند [تا آنجا که موجودات بی ارزش و بی اثر را شریکان حق پنداشته اند]؛ و هر که را خدا [به سبب از دست دادن لیاقتش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود. ….

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ  

مکارم: ما در آسمان برجهایی قرار دادیم؛ و آن را برای بینندگان آراستیم.

فولادوند: و به يقين، ما در آسمان بُرجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم.

انصاریان: به راستی که ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان [به شکل صورت های فلکی] آراستیم.

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ  

مکارم: گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت،

فولادوند: گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‌آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،

انصاریان: گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم.

وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ  

مکارم: همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید؛ تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی می‌آفریند که نمی‌دانید.

فولادوند: و اسبان و استران و خران را [آفريد] تا بر آنها سوار شويد و [براى شما] تجملى [باشد]، و آنچه را نمى‌دانيد مى‌آفريند.

انصاریان: و اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و [برای شما] تجمل و زینت باشد، و چیزهایی [در آینده جز این وسایل نقلیه حیوانی] به وجود می آورد که شما نمی دانید.

أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: یا به هنگامی (که برای کسب مال و ثروت افزونتر) در رفت و آمدند، دامانشان را بگیرد در حالی که قادر به فرار نیستند؟!...

فولادوند: يا در حال رفت و آمدشان [گريبان‌] آنان را بگيرد، و كارى از دستشان برنيايد؟

انصاریان: یا [ایمنند از اینکه] آنان را [در حالی که برای داد و ستد، زراعت و تجارت] در رفت و آمدند، گرفتار [عذاب] سازد؟ اینان عاجز کننده [خدا] نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند.]

تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ  

مکارم: به خدا سوگند، به سوی امتهای پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست؛ و امروز او ولیّ و سرپرستشان است؛ و مجازات دردناکی برای آنهاست!

فولادوند: سوگند به خدا كه به سوى امتهاى پيش از تو [رسولانى‌] فرستاديم [اما] شيطان اعمالشان را برايشان آراست و امروز [هم‌] سرپرستشان هموست و برايشان عذابى دردناك است.

انصاریان: به خدا سوگند پیامبرانی به سوی امت های پیش از تو فرستادیم، پس شیطان کارهای [زشت] شان را در نظرشان آراست [تا انجامش برای آنان آسان گردد]، او امروز ولیّ و سرپرست اینان است [که در عقاید و رفتار پیرو مشرکان پیش اند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: آنچه نزد شماست فانی می‌شود؛ امّا آنچه نزد خداست باقی است؛ و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.

فولادوند: آنچه پيش شماست تمام مى‌شود و آنچه پيش خداست پايدار است، و قطعاً كسانى را كه شكيبايى كردند به بهتر از آنچه عمل مى‌كردند، پاداش خواهيم داد.

انصاریان: آنچه [از ثروت و مال] نزد شماست، فانی می شود و آنچه [از پاداش و ثواب] نزد خداست، باقی می ماند، و قطعاً آنان که [برای دینشان] شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.

فولادوند: هر كس -از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‌اى، حيات [حقيقى‌] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهيم داد.

انصاریان: از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا  

مکارم: ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند!

فولادوند: در حقيقت، ما آنچه را كه بر زمين است، زيورى براى آن قرار داديم، تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ  

مکارم: زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این‌رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می‌کنند؛ در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چراکه ارزشهای حقیقی در آنجا آشکار می‌گردد، و صورت عینی به خود می‌گیرد؛) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.

فولادوند: زندگى دنيا در چشم كافران آراسته شده است، و مؤمنان را ريشخند مى‌كنند و [حال آنكه‌] كسانى كه تقواپيشه بوده‌اند، در روز رستاخيز، از آنان برترند و خدا به هر كه بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.

انصاریان: زندگی [زودگذرِ] دنیا برای کافران آراسته شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می کنند، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر که را بخواهد، بی حساب روزی می دهد.

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ  

مکارم: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگیِ والا و جاویدان)، نزد خداست.

فولادوند: دوستىِ خواستنيها[ى گوناگون‌] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‌هاى نشاندار و دامها و كشتزار[ها] براى مردم آراسته شده، [ليكن‌] اين جمله، مايه تمتّع زندگى دنياست، و [حال آنكه] فرجام نيكو نزد خداست.

انصاریان: محبت و عشق به خواستنی ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگیِ [زودگذرِ] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.

فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: چرا هنگامی که مجازات ما به آنان رسید، (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند؟! بلکه دلهای آنها قساوت پیدا کرد؛ و شیطان، هر کاری را که می‌کردند، در نظرشان زینت داد!

فولادوند: پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرّع نكردند؟ ولى [حقيقت اين است كه‌] دلهايشان سخت شده، و شيطان آنچه را انجام مى‌دادند برايشان آراسته است.

انصاریان: پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می شدند در نظرشان آراست.

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد (و پاداش و کیفر می‌دهد).

فولادوند: و آنهايى را كه جز خدا مى‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت.

انصاریان: و معبودانی را که کافران به جای خدا می پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی عملشان را آراستیم [تا به کیفر لجاجت و عنادشان گمان کنندکه آنچه انجام می دهند نیکوست،] سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، پس آنان را به اعمالی که همواره انجام می دادند، آگاه می کند.

أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! این گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام می‌دادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است.

فولادوند: آيا كسى كه مرده‌[دل‌] بود و زنده‌اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‌آمدنى نيست؟ اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‌دادند زينت داده شده است.

انصاریان: آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی ها [یِ جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می دهند نیکوست.]

إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً می‌آید؛ و شما نمی‌توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و کیفر او فرار کنید)!

فولادوند: قطعاً آنچه به شما وعده داده مى‌شود آمدنى است، و شما درمانده‌كنندگان [خدا] نيستيد.

انصاریان: بی تردید آنچه [از ثواب و عقاب] به شما وعده می دهند، آمدنی است؛ و شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرتش بیرون روید.]

وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ  

مکارم: همین‌گونه شرکای آنها [= بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (کودکان خود را قربانی بتها می‌کردند، و افتخار می‌نمودند!) سرانجام آنها را به هلاکت افکندند؛ و آیینشان را بر آنان مشتبه ساختند. و اگر خدا می‌خواست، چنین نمی‌کردند؛ (زیرا می‌توانست جلو آنان را بگیرد؛ ولی اجبار سودی ندارد.) بنابر این، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مکن)!

فولادوند: و اين گونه براى بسيارى از مشركان، بتانشان كشتن فرزندانشان را آراستند، تا هلاكشان كنند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا مى‌خواست چنين نمى‌كردند. پس ايشان را با آنچه به دروغ مى‌سازند رها كن.

انصاریان: مانند [این سهم بندی بی اساس که هوای نفسشان در نظرشان آراست] بتان، کشتن فرزندانشان را در نظرشان آراستند تا سرگردان و هلاکشان سازند و دینشان را بر آنان مُشتبه [و آمیخته به بدعت ها و خرافات] کنند؛ اگر خدا می خواست [اجباراً] آن کار را نمی کردند [ولی اجبار به عمل و ترک آن مشمول خواست خدا نیست؛] پس آنان را با آنچه دروغ می سازند واگذار.

وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ  

مکارم: و بر یهودیان، هر حیوان ناخن‌دار [= حیواناتی که سم یکپارچه دارند] را حرام کردیم؛ و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را بر آنان تحریم نمودیم؛ مگر چربیهایی که بر پشت آنها قرار دارد، و یا در دو طرف پهلوها، و یا آنها که با استخوان آمیخته است؛ این را بخاطر ستمی که می‌کردند به آنها کیفر دادیم؛ و ما راست می‌گوییم.

فولادوند: و بر يهوديان، هر [حيوان‌] چنگال‌دارى را حرام كرديم، و از گاو و گوسفند، پيه آن دو را بر آنان حرام كرديم، به استثناى پيه‌هايى كه بر پشت آن دو يا بر روده‌هاست يا آنچه با استخوان درآميخته است. اين [تحريم‌] را به سزاى ستم‌كردنشان، به آنان كيفر داديم، و ما البتّه راستگوييم.

انصاریان: و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقیناً ما راستگوییم.

وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  

مکارم: وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حقّ است! کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند!

فولادوند: و در آن روز، سنجش [اعمال‌] درست است. پس هر كس ميزانهاى [عمل‌] او گران باشد، آنان خود رستگارانند.

انصاریان: میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.

وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ  

مکارم: و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما می‌کردند، از دست داده‌اند.

فولادوند: و هر كس ميزانهاى [عمل‌] او سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زده‌اند، چرا كه به آيات ما ستم كرده‌اند.

انصاریان: و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.

يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد!

فولادوند: اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.

انصاریان: ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینتِ [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ  

مکارم: بگو: «چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «اینها در زندگی دنیا، برای کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند؛ ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می‌دهیم!

فولادوند: [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز ]خاصّ آنان مى‌باشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‌دانند به روشنى بيان مى‌كنيم.

انصاریان: بگو: زینت های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می کنیم.

وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ  

مکارم: و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [= مشرکان‌] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه‌دهنده) شما هستم!» امّا هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید؛ من از خدا می‌ترسم، خداوند شدیدالعقاب است!»

فولادوند: و [ياد كن‌] هنگامى را كه شيطان اعمال آنان را برايشان بياراست و گفت: «امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم.» پس هنگامى كه دو گروه، يكديگر را ديدند [شيطان‌] به عقب برگشت و گفت: «من از شما بيزارم، من چيزى را مى‌بينم كه شما نمى‌بينيد، من از خدا بيمناكم.» و خدا سخت‌كيفر است.

انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که شیطان اعمالشان را [که در راه دشمنی با پیامبر و لشکرکشی بر ضد اهل ایمان بود] در نظرشان آراست و گفت: امروز [به سبب جمعیت بسیار و آرایش جنگی شما] هیچ کس از مردمان [با ایمان] پیروز شونده بر شما نیست، و من پناه دهنده به شمایم، ولی زمانی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با یکدیگر برخورد کردند، به عقب برگشت و پا به فرار گذاشت، و گفت: من از شما [یاران و پیروانم] بیزارم، من چیزی را [چون نزول فرشتگان] می بینم که شما نمی بینید، البته من از خدا می ترسم و خدا سخت کیفر است.

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِّيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ  

مکارم: نسی‌ء [= جا به جا کردن و تأخیر ماه‌های حرام‌]، افزایشی در کفر (مشرکان) است؛ که با آن، کافران گمراه می‌شوند؛ یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام می کنند، تا به مقدار ماه‌هایی که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد)؛ و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده؛ و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمی‌کند!

فولادوند: جز اين نيست كه جابجا كردن [ماههاى حرام‌]، فزونى در كفر است كه كافران به وسيله آن گمراه مى‌شوند؛ آن را يكسال حلال مى‌شمارند، و يكسال [ديگر]، آن را حرام مى‌دانند، تا با شماره ماههايى كه خدا حرام كرده است موافق سازند، و در نتيجه آنچه را خدا حرام كرده [بر خود] حلال گردانند. زشتى اعمالشان برايشان آراسته شده است، و خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند.

انصاریان: بی تردید به تأخیر انداختن [حرمت ماهی به ماه دیگر] افزایشی در کفر است؛ [و این بدعتی است که سردمداران کفر] کافران را به سبب آن [نسبت به ماه های حرام واقعی] گمراه می کنند، یک سال ماه حرام را حلال می شمارند و در دیگر سال آن را حرام می دانند تا با شماره ماه هایی که خدا حرام کرده هماهنگ و مطابق سازند ولی [در نهایت] آنچه را خدا حرام کرده از پیش خود حلال می کنند؛ زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.

وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!

فولادوند: و چون انسان را آسيبى رسد، ما را -به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده- مى‌خواند، و چون گرفتاريش را برطرف كنيم چنان مى‌رود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او رسيده، نخوانده است. اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مى‌دادند زينت داده شده است.

انصاریان: و چون انسان را گزند و آسیبی رسد، ما را [در همه حالات] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [به یاری] می خواند، پس زمانی که گزند و آسیبش را برطرف کنیم، آن چنان به راه ناسپاسی و گناه می رود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن گزند و آسیبی که به او رسیده [به یاری] نخوانده است!! این گونه برای اسراف کاران اعمالی که همواره انجام می دادند، آراسته شده [تا جایی که زشتی اعمالشان را نمی فهمند.]

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ  

مکارم: مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین -که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند- می‌روید؛ تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می‌گردد، و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب‌هنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرامی‌رسد؛ (سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلّط می‌سازیم؛) و آنچنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم!

فولادوند: در حقيقت، مَثَل زندگى دنيا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ريختيم، پس گياه زمين -از آنچه مردم و دامها مى‌خورند- با آن درآميخت، تا آنگاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى يا روزى فرمان [ويرانى‌] ما آمد و آن را چنان دِرَويده كرديم كه گويى ديروز وجود نداشته است. اين گونه نشانه‌ها[ى خود] را براى مردمى كه انديشه مى‌كنند به روشنى بيان مى‌كنيم.

انصاریان: در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنی های زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن می خورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنی های رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت، و اهل آن گمان کردند که قدرت [هر نوع بهره برداری را] از آن [چهره زیبا و آراسته] دارند، [که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقه ای آتش زا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم که گویی دیروز [چنین زراعتی] وجود نداشته. این گونه نشانه ها [ی قدرت خود] را برای گروهی که می اندیشند، بیان می کنیم.

وَيَسْتَنبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: از تو می‌پرسند: «آیا آن (وعده مجازات الهی) حقّ است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند، قطعاً حقّ است؛ و شما نمی‌توانید از آن جلوگیری کنید!»

فولادوند: و از تو خبر مى‌گيرند: «آيا آن راست است؟» بگو: «آرى! سوگند به پروردگارم كه آن قطعاً راست است، و شما نمى‌توانيد [خدا را] درمانده كنيد.»

انصاریان: و از تو خبر می گیرند: آیا [عذاب جاودانه ای که به آن تهدید می شویم] حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم یقیناً حق است، و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]

وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ  

مکارم: موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا داده‌ای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه می‌سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»

فولادوند: و موسى گفت: «پروردگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنيا زيور و اموال داده‌اى، پروردگارا، تا [خلق را] از راه تو گمراه كنند، پروردگارا، اموالشان را نابود كن و آنان را دل‌سخت گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند.»

انصاریان: و موسی گفت: پروردگارا! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگی دنیا زیور و زینت [بسیار] و اموال [فراوان] داده ای که [نهایتاً مردم را] از راه تو گمراه کنند، پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا آنکه عذاب دردناک را ببینند.

مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ  

مکارم: کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا بطور کامل به آنها می‌دهیم؛ و چیزی کم و کاست از آنها نخواهد شد!

فولادوند: كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى‌] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى‌دهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد.

انصاریان: کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می دهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.

أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ  

مکارم: آنها هیچ گاه توانایی فرار در زمین را ندارند؛ و جز خدا، پشتیبانهایی نمی‌یابند! عذاب خدا برای آنها مضاعف خواهد بود؛ (چرا که هم خودشان گمراه بودند، و هم دیگران را گمراه ساختند؛) آنها هرگز توانایی شنیدن (حق را) نداشتند؛ و (حقیقت را) نمی‌دیدند!

فولادوند: آنان در زمين درمانده‌كنندگان [خدا] نيستند، و جز خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مى‌شود. آنان توان شنيدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمى‌ديدند.

انصاریان: اینان در زمین، عاجزکننده [خدا] نیستند تا [بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]، و برای آنان سرپرستان و یاورانی جز خدا نیست، عذابشان [در روز قیامت] دو چندان خواهد شد؛ آنان [به سبب بسیاریِ گناه] تاب وتوانِ شنیدنِ [حق را] نداشتند و [با چشم بصیرت، حقیقت را] نمی دیدند.

قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللَّهُ إِن شَاءَ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: (نوح) گفت: «اگر خدا اراده کند، خواهد آورد؛ و شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت!

فولادوند: گفت: «تنها خداست كه اگر بخواهد، آن را براى شما مى‌آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود.»

انصاریان: گفت: جز این نیست که اگر خدا بخواهد آن را برای شما می آورد و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]

أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ  

مکارم: آیا کسی که بالای سر همه ایستاده، (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است،) و اعمال همه را می‌بییند (، همچون کسی است که هیچ یک از این صفات را ندارد)؟! آنان برای خدا همتایانی قرار دادند؛ بگو: «آنها را نام ببرید! آیا چیزی را به او خبر می‌دهید که از وجود آن در روی زمین بی‌خبر است، یا سخنان ظاهری (و تو خالی) می‌گویید؟!» (نه، شریکی برای خدا وجود ندارد؛) بلکه در نظر کافران، دروغهایشان زینت داده شده، (و بر اثر ناپاکی درون، چنین می‌پندارند که واقعیتی دارد؛) و آنها از راه (خدا) بازداشته شده‌اند؛ و هر کس را خدا گمراه کند، راهنمایی برای او وجود نخواهد داشت!

فولادوند: آيا كسى كه بر هر شخصى بدانچه كرده است مراقب است [مانند كسى است كه از همه جا بى‌خبر است‌]؟ و براى خدا شريكانى قرار دادند. بگو: «نامشان را ببريد» آيا او را به آنچه در زمين است و او نمى‌داند خبر مى‌دهيد، يا سخنى سطحى [و ميان‌تهى‌] مى‌گوييد؟ [چنين نيست‌] بلكه براى كسانى كه كافر شده‌اند نيرنگشان آراسته شده و از راه [حق‌] بازداشته شده‌اند و هر كه را خدا بى‌راه گذارد رهبرى نخواهد داشت.

انصاریان: آیا کسی که بر همه نفوس [جهانیان] با آنچه به دست آورده اند، مسلط و حاکم و نگهبان است [و همه تحولات وجود آنان را تا رساندنشان به سر منزل مقصود در اختیار دارد، مانند کسی است که مطلقاً این صفات را ندارد؟] ولی آنان [از روی جهل و نادانی] برای خدا شریکانی قرار داده اند! بگو: [ویژگی های] آن شریکان را نام ببرید [تا روشن شود که آیا شایسته شریک قرار دادن برای خدا هستند؟!] آیا خدا را از چیزی در روی زمین که آنها را شریک خود نمی شناسد، خبر می دهید؟ یا سخنی ظاهر و پوچ و بی منطق است [که بر زبان خود می رانید؟!] بلکه برای کافران نیرنگ و دروغشان آراسته شده، و از راه خدا بازداشته شده اند [تا آنجا که موجودات بی ارزش و بی اثر را شریکان حق پنداشته اند]؛ و هر که را خدا [به سبب از دست دادن لیاقتش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود. ….

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ  

مکارم: ما در آسمان برجهایی قرار دادیم؛ و آن را برای بینندگان آراستیم.

فولادوند: و به يقين، ما در آسمان بُرجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم.

انصاریان: به راستی که ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان [به شکل صورت های فلکی] آراستیم.

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ  

مکارم: گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت،

فولادوند: گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‌آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،

انصاریان: گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم.

وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ  

مکارم: همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید؛ تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی می‌آفریند که نمی‌دانید.

فولادوند: و اسبان و استران و خران را [آفريد] تا بر آنها سوار شويد و [براى شما] تجملى [باشد]، و آنچه را نمى‌دانيد مى‌آفريند.

انصاریان: و اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و [برای شما] تجمل و زینت باشد، و چیزهایی [در آینده جز این وسایل نقلیه حیوانی] به وجود می آورد که شما نمی دانید.

أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ  

مکارم: یا به هنگامی (که برای کسب مال و ثروت افزونتر) در رفت و آمدند، دامانشان را بگیرد در حالی که قادر به فرار نیستند؟!...

فولادوند: يا در حال رفت و آمدشان [گريبان‌] آنان را بگيرد، و كارى از دستشان برنيايد؟

انصاریان: یا [ایمنند از اینکه] آنان را [در حالی که برای داد و ستد، زراعت و تجارت] در رفت و آمدند، گرفتار [عذاب] سازد؟ اینان عاجز کننده [خدا] نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند.]

تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ  

مکارم: به خدا سوگند، به سوی امتهای پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست؛ و امروز او ولیّ و سرپرستشان است؛ و مجازات دردناکی برای آنهاست!

فولادوند: سوگند به خدا كه به سوى امتهاى پيش از تو [رسولانى‌] فرستاديم [اما] شيطان اعمالشان را برايشان آراست و امروز [هم‌] سرپرستشان هموست و برايشان عذابى دردناك است.

انصاریان: به خدا سوگند پیامبرانی به سوی امت های پیش از تو فرستادیم، پس شیطان کارهای [زشت] شان را در نظرشان آراست [تا انجامش برای آنان آسان گردد]، او امروز ولیّ و سرپرست اینان است [که در عقاید و رفتار پیرو مشرکان پیش اند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: آنچه نزد شماست فانی می‌شود؛ امّا آنچه نزد خداست باقی است؛ و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.

فولادوند: آنچه پيش شماست تمام مى‌شود و آنچه پيش خداست پايدار است، و قطعاً كسانى را كه شكيبايى كردند به بهتر از آنچه عمل مى‌كردند، پاداش خواهيم داد.

انصاریان: آنچه [از ثروت و مال] نزد شماست، فانی می شود و آنچه [از پاداش و ثواب] نزد خداست، باقی می ماند، و قطعاً آنان که [برای دینشان] شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.

فولادوند: هر كس -از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‌اى، حيات [حقيقى‌] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهيم داد.

انصاریان: از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا  

مکارم: ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند!

فولادوند: در حقيقت، ما آنچه را كه بر زمين است، زيورى براى آن قرار داديم، تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 
 
 

وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا

 

مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ

 

وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ

 

 

وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ  

 

 

مکارم: و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود به (سوی میدان بدر) بیرون آمدند؛ و (مردم را) از راه خدا بازمی‌داشتند؛ (و سرانجام شکست خوردند) و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه (و آگاهی) دارد!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 14:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 
 
 
 

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ

 

وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ

 

رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ

 

 

مَعَ الصَّابِرِينَ  

مکارم: و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

 

 
 
 

وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا

 

 

أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ

 

 

لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ

 

 

أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا

 

 

رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ

 

 

غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ

 

 

عَلَيْهِم مَّسْجِدًا  

مکارم: و اینچنین مردم را متوّجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حقّ است؛ و در پایان جهان و قیام قیامت شکّی نیست! در آن هنگام که میان خود درباره کار خویش نزاع داشتند، گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)»

 

 
 
 

فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ

 

 

وَأَسَرُّوا النَّجْوَى  

مکارم: آنها در میان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند؛ و مخفیانه و درگوشی با هم سخن گفتند.

 

 
 

يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا

 

 

لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ  

مکارم: آنها در بهشت جامهای پر از شراب طهور را که نه بیهوده‌گویی در آن است و نه گناه، از یکدیگر می‌گیرند!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 14:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ

 

وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ

 

رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ

 

 

مَعَ الصَّابِرِينَ  

مکارم: و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

 

 
 
 

وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا

 

 

أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ

 

 

لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ

 

 

أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا

 

 

رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ

 

 

غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ

 

 

عَلَيْهِم مَّسْجِدًا  

مکارم: و اینچنین مردم را متوّجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حقّ است؛ و در پایان جهان و قیام قیامت شکّی نیست! در آن هنگام که میان خود درباره کار خویش نزاع داشتند، گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)»

 

 
 
 

فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ

 

 

وَأَسَرُّوا النَّجْوَى  

مکارم: آنها در میان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند؛ و مخفیانه و درگوشی با هم سخن گفتند.

 

 
 

يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا

 

 

لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ  

مکارم: آنها در بهشت جامهای پر از شراب طهور را که نه بیهوده‌گویی در آن است و نه گناه، از یکدیگر می‌گیرند!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 14:40  توسط محمد ضیغم تبار  | 

حروف مقطعه ، رموز قرآن


 

گردآورنده : حجت الله مومني
منبع : راسخون
 


 

پيش گفتار:
 

اوائل سوره هايي چند از قرآن مجيد اصطلاحي به نام حروف مقطعه آمده است كه در اول بيست و نه (29) سوره از سور قرآن قرار دارد و بيست و شش (26) سوره از اين تعداد «مكي» و سه سوره ديگر «مدني» است .
در مورد اين حروف چه در قرآن و چه در احاديث و روايات مطلبي كه از حقيقت معنايي اين حروف پرده بردارد نيامده است . از اين رو همواره به عنوان موضوعي پيچيده باقي مانده و مفسّران قرآن درباره آنها نظريات مختلفي ارائه داده اند . نظر اكثر مفسرين اينست كه قرآن به اين حروف اشاره صريحي نداشته است و در قرآن كريم يا احاديث نبوي غير از آنچه ياد شد هيچ نشانه يا حدسي كه بتواند بحث پيرامون حروف مقطعه اوايل سوره ها هدفي را مشخص كند وجود ندارد.
البته بايد گفت ، صحيح نيست كه در قرآن چيزى يافت شود كه فهم آن از ذهن ما خارج باشد در صورتى كه قرآن در منتهى درجه فصاحت و بلاغت است و رهبر به سوى سعادت و سبب تكميل نفوس مردم مي باشد و آيه آيه 9 سوره بنى اسرائيل« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» و آيه 174 سوره نساء مي فرمايد: « قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً » بمجموع اين كتاب شريف اشاره دارد. اگر چه مي توان گفت كه بعضى از مواقع بنا به اقتضاء حكمت و مصلحت برخى از مطالب در قالب بعضى از الفاظ سر بسته بيان مي شود كه درك آن بدون دقّت و ضميمه مطالب ديگر بآسانى ميسر نمي گردد.
و به همين دليل مفسرين براي تحقيق درباره آنها تلاش زيادي كرده اند و به بحر عميقي داخل گشته اند ‏، حبيب الله نوبخت نويسنده كتاب ديوان دين معتقد است كه حروف مقطعه در اوائل سوره ها عنوان مطالب آن سوره هاست البته مختصر و منحوت عنوان . ولي نظريات اين عده فقط نظريات فردي است و مورد قبول دانشمندان قرار نگرفته است ‏، از اين رو دانشمندان اين حروف را جزو اسرار و رازهاي پنهاني خداوند مي دانند كه جز خداوند متعال و راسخين در علم ، كسي به سرّ آن ها آگاهي ندارد و همگي بر اين نظر تأكيد دارند كه خدا به مقصود خويش آگاه تر است.« سرّ من اسرار اللَّه استاثره اللَّه بعلمه »
زان گونه پيام ها كه او پنهان دارد*****يك ذرّه بصد هزار جان نتوان داد.

حروف مقطعه قرآن :
 

قرآن 114 سوره دارد و در 29 سوره ملاحظه مي كنيم كه بعد از«بسم الله الرحمن الرحيم »سوره با حرفي آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» يا «حروف نوراني» و يا «حروف مقطعه» مي نامند .
اين حروف مقطعه در ابتداي سوره ها ‏، يك حرفي‏، دو حرفي ‏،سه حرفي‏، چهار حرفي يا پنج حرفي هستند كه به ظاهر معناي روشني ندارند . حروف مقطعه به قرار ذيل است :
«الم- الم- المص- الر- الر- الر- المر- الر- الر- كهيعص- طه- طسم- طس- طسم- الم - الم- الم- الم- يس- ص- حم- حم- حمعسق- حم- حم- حم- حم- ق- ن »
اين حروف به ترتيب در اوايل سوره هاي « بقره ‏‏، آل عمران ‏،اعراف‏ ،يونس ‏، هود ‏،يوسف ‏، رعد ‏، ابراهيم ‏، حجر ‏، مريم ‏،طه ‏، شعرا ‏، نمل‏، قصص ‏، عنكبوت ‏، روم لقمان ‏، سجده ‏،يس ‏، ص ‏، مومن ‏، فصلت ‏، شوري ‏، زخرف ‏، دخان ‏، جاثيه ‏، احقاف، ق ‏، قلم» هستند.
اگر اين حروف جمع شوند و مكررات آنها حذف شود ‏، درست نصف حروف بيست و هشتگانه (28) الفباي عربي يعني چهارده (14)حرف خواهند بود . اين حروف را در عبارت « صِراط عليٍّ حق نُمْسِكُهُ » به معناي «راه علي حق است ما به آن چنگ مي زنيم» يا «على صراط حق نمسكه » يا «على حق ، نمسك صراطه » گردآوري كرده اند و اهل نست نيز مى توانند براى تاييد راه خود با همين حروف جملاتى مانند « صريح طريقك مع السنه » را بسازند؛ يعنى ، راه و روش تو در صورت هماهنگى با سنت (برداشت خاص اهل سنت از اسلام) صحيح است. و اين حروف (حروف مقطعه با حذف مكررات ) ، نصف حروف هجا است چون اثبات اعجاز نصف هدف آيات قرآن است. سال ها بعد از نزول قرآن كه براى زبان عرب قواعدى و علومى وضع شد حروف را نيز از حيث كيفيت تلفظ تقسيم كرده و هر قسمتى را بنامى ناميدند. اينك مى‏بينيم كه اين چهارده حرف اول سوره‏ها درست مشتمل بر نصف تمام آن اقسام است يعنى نصف مهموسه و نصف مجهوره و نصف شديده و رخوه و مطبقه و منفتحه و مستعليه و منخفضه و قلقله (آقاى شهرستانى حروف هر يك از اقسام را ذكر كرده و شمرده‏اند) و همچنين بين حروف مقطعه هم حروف نقطه دار و هم حروف بي نقطه و هم حروف شمسي و هم حروف قمري و هم حروف متصل و هم حروف منفصل هست .
از يكصد و چهارده(114) سوره قرآن پنجاه و شش (56) سوره مكي و بيست و هشت (28) سوره مدني هستند كه از (56) سوره مكي قرآن (26)سوره ي آن و از (28) سوره مدني (3) سوره ي آن ابتدايشان حروف مقطعه آمده است . يعني غالب سوره هاي حروف مقطعه دار (26)سوره از (29) سوره مكي هستند . و به عبارت ديگر هر سوره‏اى كه در اول آن حروف مقطعه آمده مكية است بجز سوره بقره و آل عمران اما سوره رعد اختلافى است.]1[
همچنين بعد از حروف مقطعه معمولاً نام و يادي از كتاب و قرآن و ذكر و وحي و نوشته و . . . در ميان مي آيد . اما در معاني اين حروف ‏، مفسران قديم و جديد نكات جالبي گفته اند كه كه شايد هر كدام بخشي از اسرار وجود در اين حروف بيان كرده باشند .
به عبارت ديگر حروف مقطعه در اوائل سوره‏هاى مختلف وجود دارد كه در برخى از موارد اين حروف بطور بسيط بكار برده شده مانند « ص » در اول سوره 38(ص) و « ق » در اول سوره 50 (ق) و « ن » در اول سوره 68 ( القلم ) و در بعضى از موارد فواتح سور از دو حروف متشكل مي باشد كه مجموعا ده سوره هستند كه هفت مورد آن با « حم » شروع مي شوند و آنها عبارتند از سوره‏هاى: غافر- فصّلت- شورى- زخرف- دخان- جاثيه- احقاف- و مورد هشتم و نهم و دهم عبارتند از سوره‏هاى : طه- طس- يس. و سيزده سوره ديگر كه فواتح آنها از سه حرف شروع گرديده عبارتند از. بقره- آل عمران- عنكبوت- روم- لقمان- سجده- يونس هود- يوسف- ابراهيم- حجر- شعراء- قصص. و دو سوره از قرآن با چهار حروف شروع شده و آنها عبارتند از سوره اعراف و سوره رعد و فقط سوره « كهيعص » است كه با پنج حرف آغاز گرديده است. البته اگر در سوره فصلت نيز « حمعسق » را يك مجموعه بحساب آوريم ميتوان گفت كه در آغاز دو سوره از سوره‏هاى قرآن حروف مقطعه پنجگانه وجود دارد و با توجه بمطالب فوق مجموعا بيست و نه سوره با حروف مقطعه شروع شده است. ]2[
البته متذكر شويم كه حروف مقطعه با ذكر مكررات عبارتند از : « ا ، ح ، ر ، س ، ص ، ط ، ع ، ق ، ك ، ل، م ، ن ، ه ، ي »‏ كه گاهى آنها را" حروف نورانى" نيز مى‏نامند. ]3[

منظومي از حروف مقطعه در قرآن :
 

هستى مطلق ز غيب ذات خويش *** خواست گردد جلوه‏گر ز آيات خويش‏
از احد كاطلاق ذات اللّه بد *** گشت ظاهر در صفات اللّه شد
صورت اللّه دانى گر مقام *** شد محمّد ص مظهر جامع بنام
‏ممكنات از بحر او مانند موج *** منشعب شد فرقه فرقه فوج فوج‏
زان سبب موصوف بر لولاك شد *** باعث ايجاد آب و خاك شد
كرد اشارت از الف و زلام و ميم *** زين سه رتبه بعد رحمن و رحيم‏
خود الف بود آنكه آمد لام شد *** لامع آن شمس الاحذر اكرام شد
لام را باشد نهايت حرف ميم *** نيك درياب اين اشارات عظيم‏
زين سه رتبه در كتاب آنسان كه بود *** ابتداء فرمود سلطان وجود
از مقامات ثلاث آغاز كرد *** باب رحمت بر خلايق باز كرد
تا تو دانى انفس و آفاق را *** سرّ اين تقييد و آن اطلاق را
از پس سبع المثانى كاندر آن *** حمد خود آموزد او بر بندگان
‏از الف كرد ابتداء و زلام و ميم *** تا ز حادث راه يابى بر قديم‏
اين اشارت بر سه رتبه است از وجود *** گر مراتب را شناسى با شهود
اول اللّه است و ثانى جبرئيل *** عقل فعال اوست از روى دليل
منتهى باشد محمّد ص در نمود *** ز آنكه دارد جامعيت در وجود
فيص هستى جبرئيل ذو العطاء *** ز ابتداء گيرد دهد بر منتها
گفت جمع عالم اين است اى وجيه *** يا عبادى فاعلموا لا ريب فيه‏ ]4[

سخني از گذشتگان :
 

در كتاب « الاتفاق» جلد دوم صفحه 9 آمده است كه از متشابهات اوايل سوَر آن است كه اينها اسراري است كه جز خداوند كسي بدان آگاه نيست و اين موضوع را ديگران نيز تأكيد كرده اند .
از الشعبي منقول است كه از او درباره حروف آغاز سوره سؤال شد او گفت : براي هركتابي سري است و سر اين كتاب حروف آغاز سور آن است .
از ابن عباس نقل شده است كه مراد از «الم» در سخن خدا آن است كه «انا الله أعلم» و همچنين در مورد «المص» (انا الله افضل) و نيز در مورد «المر» ( انا الله أري) .
از سعيدبن جبير از ابن عباس نقل شده است كه« الر - حم – ن » صورت پراكنده اي از« الرحمن» است اما مقصود از اين كار چه بوده است ؟
ابوالشيخ از محمدابن كعب القرظي نقل مي كند كه : «المر» از الرحمن گرفته شده است . همچنين از قول او نقل شده است كه در «المص» «الف» از« الله» و «م» از «الرحمن» و «ص» از «الصمد» گرفته شده است و اين چيزي شبيه به همان مورد قبلي است .
از الضحاك نقل شده است كه معناي آن المصور است و نيز گفته شده كه معناي آن« انا الله اعلم» است . طبق نظري ديگر حروف آغاز سوره سوگندهايي است كه خداوند بدان قسم ياد كرده است و آنها در زمره نام هاي پروردگار هستند . در اين نظر استناد بدين روايت مي كنند كه حضرت مولي الموحدين علي (عليه السّلام) يك قسم ياد كرده است : «أسئلك يا كهيعص» به معناي مرا مورد عفو قرار بده و باز از اين به نظر مي آيد كه آن اشاره به اسماء حسني است از قبيل كافي هادي و غيره .

خلاصه اي از مهمترين نظريات درباره حروف مقطعه :
 

در اينجا خلاصه اي از مهمترين نظرات را از نظر مي گذرانيم . البته از ذكر تأويلات و نكاتي عرفاني خودداري شده است :
1) اسم اعظم خدايند. بطوري كه اگر خوب تركيب نمايند باسم اعظم الهى دست مي يابند لكن ما نمى‏توانيم و نمى‏دانيم آنها را چگونه بايد جمع نمائيم.
2) اينها اسامي قرآنند. كلبى و سدى و قتاده به همين نظريه معتقدند.
3) اين حروف جنبه سوگند دارند و خداوند به آنها قسم ياد كرده است .
4) حروفي است از حروف هجا كه موضوعند براي تركيبات .
5) حروفي هستند كه هريك از آن به معنايي اشاره دارد .
6) اسرار قرآنند چنانچه براي هر كتابي سرّي است .
7) در اوايل سوره آورده شده تا ابتداي سوره و انتهاي سوره سابق را تعيين نمايند .
8) اين حروف از مختصات قرآن كريم است و در ساير كتابهاى آسمانى مانند تورات و انجيل سابقه ندارد.
9) اسامي سوره هايي هستند كه در آن قرار گرفته اند و مرحوم شيخ طوسي اين معني را پسنديده و مي گويد بهترين معاني همين معاني است كه بگوييم اين حروف اسامي سوره ها هستند. سيبويه و خليل و بيشتر متكلمين به همين نظريه معتقدند زيرا در ميان اعراب رسم چنين بود كه بحروف نام‏گذارى مي كردند چنانكه پدر حارثه نامش لام بود و مس را صاد و نقد را عين و ابر را غين و ماهى را نون مي ناميدند و قفال هم كه يكى از علماى معتزله است اين قول را پذيرفته است و به اعتقاد اين عده مفهوم كلى اين سوره‏ها مدلول حروف مقطعه‏اى است كه در اوائل اين سوره‏ها ذكر گرديده است.
10) گفته اند اين حروف به حساب جُمَل پيش بيني سال بعضي حوادث مهم است . طرفداران علوم غريبه بر اين نظريّه زياد تأكيد مي كنند .
11) اين حروف رمز مطالب سوره مربوطه است . مثلاً در سوره هايي كه «حم» در ابتداي آن ها آمده است بحث «حيات و موت» در ميان است يا « طسم» رمز « طير و طيور» و « سليمان و سبا» و « موسي» است و يا « الم» به معناي « الله» و « جبرئيل » و« محمّد» است .
12) آوردن اين حروف بدين منظور است كه خواننده و شنونده توجه كند كه قرآن كه معجزه است از همين حروف معمولي ساخته شده است . با اين افراد بشر از آوردن مانند آن يا مثل بخشي از آن عاجزند؛ مثل آنكه در كنار ساختمان عظيمي تكّه هاي مصالح ساختماني ببينيم و بدانيم از همين مصالح ساخته شده است ولي خود ما از ساختن مانند آن ناتوان باشيم .
گفته اند اين حروف رمزي ميان خدا و پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) است . اگر اشكال شود كه فايده اش براي بشر كه آنرا نمي فهمد چيست در پاسخ گفته شده كه در ظهور حضرت حجت (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) ايشان معاني اين حروف را بيان خواهند كرد و اين از نشانه هاي صدق آن حضرت است .
بين المحبّين سر ليس يفشيه *** قول و لا قلم للخلق يحكيه‏
13) گفته اند همچنان كه در كتاب تكوين يعني عالم هستي معلومات و مجهولاتي هست به موازات آن در كتاب تشريع يعني قرآن هم معلومات و مجهولاتي بايد باشد . و حروف مقطعه نشانه مجهولات و نقاط سياهي است كه براي بشر قابل فهم نيست .
14) گفته اند كفار و مشركان هنگامي كه پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) آيات قرآن را تلاوت مي كرد همهمه مي كردند . بر زبان آوردن اين حروف از طرف مردي امّي ايجاد تعجب و سكوت مي كرده و حضرت موفق مي شده است آيات را تلاوت نمايد . چنانكه مي فرمايد : « لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ » . مكي بودن غالب سوره هايي كه با حروف مقطعه شروع مي شود اين نكته را تقويت مي كند .
15) گروهى از مفسرين مي گويند كه اين حروف اشاره باسماء اللّه است ؛ لذا الف در « الم » اشاره به انا لام اشاره به اللّه و ميم اشاره بعلم اوست يعنى« انا اللّه اعلم » ولى بعقيده ابن عباس الف در « الم » اشاره بر لفظ جلاله اللّه لام بر اسم جبرئيل و ميم اشاره بر اسم محمّد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مي باشد و شايد اشاره به اين باشد كه اللّه بواسطه جبرئيل قرآن را به محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرستاده است.
16) برخى از مفسرين نوشته‏اند: هر حرفى از حروف مقطعه‏اي اوائل سور مفتاح اسمى از اسماء اللّه است و نيست در آن حرفى مگر آنكه راجع بثناء و آلاء حق تعالي است.
بعضى گفته‏اند حروف مقطعه اوائل سور بخاطر اين بوده است كه سبب سكوت شنوندگان گردد زيرا مشركين بنا گذاشته بودند كه به سخنان پيامبر اكرم گوش ندهند چنانكه مي فرمايد : « وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ‏»]5[ اما وقتى اين كلمات نامأنوس را مي شنيدند موجب سكوت آنان مي شد.
17) برخى از مفسرين چنين بيان كرده‏اند: در الم سه معنى مندرج است كه با مقام الوهيت مناسب مي باشد :
1. الف يكى است هم در ذات و هم در صفات و هم در وضع و حساب خداوند نيز هم منفرد بوجود حقيقى است ازلا و ابدا و هم منفرد بصفات ذاتى است.«كان اللّه و لم يكن معه شى‏ء»
2. الف مستقيم است و از كثرت حروف تغييرى در آن حاصل نمى‏شود وجود پروردگار متعال نيز ثابت و پايدار است و كثرت موجودات تغييرى در وحدتش نمى‏دهد.
3. الف مصدر تمام حروف است و باستقامت آن حروف معوجه استقامت مى‏يابند وجود خداوند نيز مبدء تمام موجودات است و از حقانيت او موجودات محقق و ثابت مى‏گردند و با اتصال لام و ميم روشن ميشود كه موجودات غير از ذات حق، موصوف بدوئيت است و وحدت حقيقى منحصر بذات حق تعالى است و لام در الم بدو معنى اشاره دارد يكى اثبات حقانيت و مالكيت حق تعالى. لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و ديگرى نفى وجود غير، بدينمعنى موجود حقيقى نيست مگر او.«ليس فى الدّار غيره ديّار».
18) از دعاى امام سجاد عليه السّلام فهميده مي شود كه مراد از جميع حروف مقطعه كه مقترن بلفظ كتاب يا قرآن است مانند: المص كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ- يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ- ق وَ الْقُرْآنِ- حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ نام مقدس حضرت محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه خداوند متعال بآن قسم مى‏خورد لذا معنى الم چنين مي شود: قسم بنام محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) .
19) اهل تحقيق گفته‏اند كه الف از اقصاى حلق كه اول مخارج است ادا ميشود و لام از طرف زبان كه اوسط مخارج است و ميم از لب كه آخر مخارج است گفته ميشود و الم اشاره باين مطلب است كه بنده خدا بايستى در اول و وسط و آخر افعال و اقوال خود بياد حق تعالى باشد.
20) بنظر بعضى از مفسرين اين حروف علامت پاره‏اى از واژه‏هاى عربى است كه قبلا در ادبيات عرب رايج بوده است.
21) حروف مقطعه اوائل سور بجهت آماده ساختن پيامبر اكرم براى دريافت وحى مي باشد.

اقوالي درباره هريك از حروف مقطعه قرآن :
 

«كهيعص» : اين كلمه كه از پنج حرف تلفيق شده در اول سوره مريم قرار گرفته است . در تفسير برهان از كمال الدين صدوق نقل شده كه سعدابن عبدالله قعي محضر حضرت امام حسن عسکري عليه السّلام رسيد خواست مسائلي از آن حضرت سؤال كند امام فرمودند : از نور چشم من حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) بپرس . سعد گفت : يابن رسول الله از تأويل «كهيعص» با خبرم فرما. آن حضرت فرمود: « اين حروف از اخبار غيبي است كه خداوند بنده اش زكريا را به آن واقف كرد . سپس بر محمد (صلّی الله عليه و آله و سلّم) حكايت فرمود بدين بيان كه زكريا (عليه السّلام) از خدا خواست نام هاي پنج تن را به او بياموزد جبرئيل آمد و تعليم كرد زكريا هر وقت نام هاي «محمد علي فاطمه حسن» (عليهم السّلام) را ياد مي كرد غصّه اش برطرف مي شد و چون نام حسين (عليه السّلام) را ياد مي نمود گريه گلوگيرش مي كرد و دلش مي لرزيد . روزي گفت : خدايا چرا در چهار ذكر اول غصه ام زدوده مي شود و در ذكر حسين اشكم روان مي گردد و لرزه دلم بالا مي گيرد؟ خدا از ماجراي حسين(عليه السّلام) به وي خبر داد و فرمود :«كهيعص» «كاف» اسم كربلا – «هاء» هلاك و شهادت عترت رسول (صلّی الله عليه و آله و سلّم ) – «ياء» يزيد لعنت اله عليه و او ظالم حسين(عليه السّلام) است – «عين» عطش آن حضرت و «صاد» صبر او مي باشد.»
در صافي آن را از كمال الدين نقل كرده و مي گويد در مناقب نظير آن نقل شده است . در مجمع نقل كرده كه اميرالمومنين (عليه السّلام ) در دعايش مي گفت: « اسئلك يا كهيعص» . از اين به نظر مي آيد كه آن اشاره به اسماء حسني است از قبيل كافي و هادي و غيره .
« الم » : در تفسير امام حسن عسكرى (عليه السّلام) نقل شده كه آن حضرت فرمودند معنى« الم » آن است : اين كتابي كه فرستاديم مركب از حروف تهجى است كه لغت شما هم از آن تركيب مى‏شود اگر شك داريد كه از طرف خداوند است پس نظير آن را بياوريد.
امام رضا (عليه السّلام) فرمودند: از صادق آل محمّد عليه السّلام از معنى « الم » پرسيدند وى پاسخ دادند : الف شش صفت دارد كه با شش صفت خداوند متعال مطابقت دارد:
1. الف ابتداء حروف است حق تعالى هم مبدء تمام مخلوقات است.
2. الف منفرد از همه حروف است خدا هم منفرد بوجود است.
3. الف بحروف متّصل نيست ولى حروف بآن متّصلند همينطور خلق بحق متّصلند ولى خدا بچيزى متّصل نيست و همه مخلوقات باو محتاجند و او بكسى محتاج نيست.
4. الف منقطع و مباين از حروف است خدا هم منقطع و مباين از خلق است.
5. الف سبب تركيب و تأليف حروف است خدا هم سبب تأليف و تركيب موجودات است.
6. الف مستقيم و مستوى است خداوند هم عادل و درست‏كار است.
تفسير قمى از ابى بصير از امام جعفر صادق (عليه السّلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمودند: « الم » حرفى است از حروف اعظم آفريدگار كه حروف آن جدا از يكديگر ذكر شده و اگر پيامبر اكرم و اوصياء او عليهم السّلام آن را تركيب نموده و خداوند را بآن نام بخوانند درخواست آنان إجابت خواهد شده.
تفسير برهان از امام جعفر صادق (عليه السّلام) نقل كرده كه « الم » در اول سوره بقره بمعنى « انا اللّه الملك » است.
ابو اسحق ثعلبى در تفسير خود روايتى از على بن موسى الرضا (عليه السّلام) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: از امام جعفر صادق (عليه السّلام) راجع به « الم » سؤال كردند و ايشان در پاسخ فرمودند: الف راجع به شش صفت از صفات خداوند مي باشد:
(1) ابتداء زيرا خداوند است كه آفرينش همه مخلوقات را آغاز كرد و الف نيز ابتداء و آغاز همه حروف تهجّى است.
(2) استواء چون خداوند مستوى و عادل و راست است الف نيز راست بوده و ميل و انحرافى از طريق اعتدال و استواء در آن وجود ندارد.
(3) انفراد خدا فرد و تنها است الف نيز چنين است.
(4) الف بحروف متصل نيست ولى حروف بآن متصلند همينطور خلق بحق متصلند و خدا بچيزى متصل نيست و همه باو محتاجند و او بكسى محتاج نيست.
(5) الف منقطع و مباين از حروف است خدا هم منقطع و مباين از خلق است.
(6) الف مبدء تأليف حروف است خدا هم منشاء الفت مردم و خلق با يكديگر مي باشد.
« الم » در سوره آل عمران :
1. بمعنى انا اللّه المجيد است.
2. الف در الم اشاره به اللّه و لام به لطيف و ميم اشاره به مجيد است.
3. الف در الم اشاره به اللّه و لام اشاره به جبرئيل و ميم اشاره به محمد است يعنى خدا قرآن را بواسطه جبرئيل به محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرده است.
4. الف در الم اشاره به احد و لام اشاره به لطيف و ميم اشاره به ملك است يعنى: الاحد اللطيف الملك.
5. الف در الم اشاره بنام مقدس اللّه و لام اشاره بلقاء حق و ميم اشاره بمحبت الهى در مخلوق است.
6. روح البيان مي نويسد: در قرآن براى قيام گفته شده قوموا للّه و براى ركوع گفته شده « و اركعوا » و براى سجود گفته شده « و اسجدوا » پس الف اشاره به قيام در نماز و لام اشاره به ركوع و ميم اشاره به سجود است.
«المر» : از ابن بابويه مسندا از حضرت صادق عليه السّلام فرمود : ( المر معناه انا اللَّه المحيى و المميت الرازق ).
«طه» : به نظر صاحب كتاب ديوان دين «طاء» مختصر كلمه طور و «هاء» مختصر كلمه هدايت است و اين دو حرف نماينده تمام مطالب سوره مي باشد و اين كلمه عنوان سوره است . عنواني كه از آن بهتر و جامع تر نيست .
گفته : موضوع سوره داستان پيغمبري موسي (عليه السّلام ) است و كوه طور و هدايت شدن وي جانب آتش كه از قله طور به نظر آورد . بعد از آن به طور رفت و خدا با او سخن گفت . به جانب فرعون هدايت شد تا او را هدايت كند . . . .
در مجمع فرموده : روايت است رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم) يكي از دو پايش را در نماز بلند نگه مي داشت تا رنجش بيشتر باشد خدا نازل فرمود :
« طه . مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى» از آن به بعد هر دو پايش را به زمين گذاشت اين قول در كشاف از حضرت امام صادق (عليه السّلام) نقل شده است .
در الميزان از تفسير قمي از امام محمد باقر و امام صادق (عليهم السّلام) نقل است كه رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم) چون نماز مي خواندند بر انگشتان دو پايش مي ايستاد تا ورم مي كردخداوند نازل فرمود:
« طه .مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى . إِلا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى» . ناگفته نماند اگر « طه » نام آن حضرت باشد تسميه از جانب خداست وگرنه قبلاً چنين نامي براي آن حضرت معلوم نبود و بايد ديد اين لفظ چه معنايي دارد كه خدا آن حضرت را با آن ناميده اند و اگر اشاره به طور و هدايت باشد مي شود گفت منظور آن است كه اي رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم)طور و هدايت موسي را ببين كه چطور بالاخره موسي موفق شد بدان كه قرآن براي مشقت تو نيست بلكه تذكّري است تو هم بالاخره در ترويج آن موفق خواهي بود .
«يس» : در مجمع فرموده محمدبن مسلم از ابي جعفر باقر(عليه السّلام) نقل كرده رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم)را دوازده اسم است پنج تا از آنها در قرآن است : «محمد – احمد - عبدالله – يس و نون »
در حديث از على بن ابراهيم از حضرت صادق (علیه السّلام) است (يس اسم رسول اللَّه است و الدليل عليه انك لمن المرسلين)
و از محمد بن مسلم از حضرت باقر فرمود : ( ان لرسول اللَّه اثنى عشر اسما خمسة فى القرآن : محمد ، احمد ، عبد اللَّه ، يس ، ن )
لكن اسماء مقدسه آن حضرت در قرآن بيش از اينها است چنانچه از حضرت صادق (علیه السّلام ) مرويست‏ : ( له عشرة اسماء محمّد و ما محمّد الّا رسول احمد يأتى من بعدى اسمه احمد عبد اللَّه لمّا قام عبد اللَّه طه يس ن و القلم مدّثر مزّمل ذكر قد انزل اللَّه اليكم ذكرا).
«حم» : كلمه حم در اول هفت سوره از سور قرآن كريم واقع است و آن ها عبارتند از «غافر- فصلت شوري – زخرف – دخان – جاثيه – احقاف» و در اول سوره شوري كلمه «عسق» بر آن اضافه شده است .
وجه اشتراك اين سوره ها شباهتي است كه به يكديگر دارند و اين شباهت مخصوص اين چند سوره است و در ديگر سوره ها ديده نمي شود كه هر يك از اين سوره ها با توصيف قرآن شروع شده و نيز از نظر طول به همديگر نزديك مي باشند و نيز كلمات اين سوره ها از نظر تنظيم بسيار شبيه يكديگر مي باشند .
به عقيده حبيب الله نوبخت نويسنده كتاب «ديوان دين» مطالب سوره هاي «حم» به استثناي سوره شوري همه درباره ي «حيات و موت» است و حرف «ح» در همه آنها مختصر «حيات» و«ميم» مختصر «موت يا ممات« است . آياتي چند از سوره ها را درباره ي حيات و موت شاهد آورده و از كشف الغُمّه اربلي نقل مي كند كه اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) در صفين براي جنگجويان خود شعاري اختيار كرد و فرمود كه هر كه يك نفر را بكشد يا فرياد بلند كند بگويد «حم» و شريح ابن اوفي از ياران آن حضرت چون نيزه خود را به سينه محمد بن طلحه فرو برد و فرياد كشيد «حم» اين شعار بدان معني بود كه اينك حدفاصل ميان حيات و ممات . (414-419 ديوان دين) بنابر قول ايشان «ع س ق» در سوره ي شوري بايد اشاره به عيسي سليمان قيامت باشد ولي در سوره شوري خبري از سليمان نيست و شايد «س» اشاره به سماوات است كه مكرر در آن سوره ياد شده است .
در الميزان اول سوره شوري بعد از نقل احتمالات مي گويد : ممكن است حدس زد كه ميان حروف مقطعه و مضامين سوره هايي كه با آن ها شروع مي شوند ارتباط خاصي باشد و شايد اين سخن معني آن روايت است كه اهل سنّت از حضرت علي (عليه السّلام) بنابر قول مجمع نقل كرده اند فرمود : براي هر كتاب صفوه و خالصي است و صفوه اين كتاب حروف تهجّي است . برخي گفته اند كه « حم» آغاز نام هاي خداوند است كه عبارتست از «حليم ،حميد ،حكيم، حي، حنان ، ملك مجيد، مُبدِي و مُعِيد» و اين گفتار عطاء خراساني مي باشد و گفته شده كه «حم» يعني «قضاء» و انجام شد آنچه بود و اين سخن از كلبي نقل شده است . گفته اند خداوند با اين لفظ به حلم و ملك قسم خورد : هركه به خدا پناه برد و با اخلاص از قلب «لااله الاالله» بگويد خداوند او را عذاب نمي كند و اين سخن « قرظي» است .
بعضي گفته اند علت فضيلت سوره شوري از ميان سوره هاي ديگري كه «حم» دارد آن ست كه در اين سوره «عسق» است زيرا ديگر سوره ها در اول آن از قرآن صريحاً ياد شده است ولي در اين سوره «عسق» آمده است كه هرچند صريحاً دلالت بر قرآن ندارد ولي به دلالت تضمّني برآن دلالت دارد و همين است معني قول قتاده كه مي گويد : «عسق» اسمي است از اسماء قرآن .عطاء مي گويد حروف «حم و عسق» حروفي است جداجدا كه هركدام اشاره دارد به يكي از حوادث آينده مثلاً «حاء» اشاره به حربه و «ميم» اشاره به «تحويل ملك» و «عين» اشاره به «عدوي» است كه شكست خواهد خورد ‏، «سين» اشاره به استئصال و گرفتاري مردم به «سال هاي قحطي» است مانند سالهايي كه حضرت يوسف عليه السّلام پيش بيني كرد ‏، «قاف» اشاره به «قدرت الهي» است در پادشاهان زمبن .
اين دو حرف مقطعه يعني « حم » به موجب آمارى كه رشاد خليفه تهيه كرده است، در آغاز هفت سوره متوالى (سوره‏هاى 40 تا 46) مجموعاً در تمام اين هفت سوره 2147 بار تكرار شده كه مضربى است از عدد 19 (تعداد حروف بسم اللَّه ...).
« ق» : برخي از مفسران نيز « قاف» را اشاره به بعضي از اسماء الله « قادر» و « قيّوم» دانسته اند . اخبارى نقل مى‏كنند كه از جبل قاف كه محيط بدنيا است از زمرد اخضر و خضرويت آسمان از اوست و ملكى است در آن نامش ترجائيل و وراء آن جبل هفتاد هزار عالم است اكثر از عدد جن و انس و تمام لعن مى‏كنند فلان فلان را، و امير المؤمنين با جمعى از اصحابش رفتند بكوه « ق » و با آن ملك مكالماتى داشتند چون از فهم ما بيرون است و با اكتشافات امروزه سازش ندارد لذا مى‏گوييم محتاج بتأويل است و از فهم ما دور است.
در اين كه اين كدام كوه است كه بر كره ي زمين يا مجموعه جهان احاطه دارد و منظور از آن چيست اينجا جاي بحث آن نيست ‏، آنچه لازم مي دانيم در اينجا اشاره كنيم اينست كه بسيار بعيد به نظر مي رسد كه « ق» در اين سوره اشاره به «كوه قاف» دارد چرا كه نه تنها تناسبي با بحث هاي سوره ندارد بلكه حرف « ق» در اينجا همانند ساير حروف مقطعه اي كه در آغاز سوره هاي قرآن آمده به علاوه اگر منظور از آن كوه قاف بود مي بايست با « واو » قسم همراه باشد مانند « والطور» و امثال آن ‏، و ذكر يك كلمه بدون مبتدا و خبر و« واو » قسم مفهومي ندارد . از همه اينها گذشته « رسم الخط» تمام قرآن ها اينست كه « ق» بصورت مفرد نوشته و در حالي كه « كوه قاف » را بصورت قاف مي نويسند ناگفته نماند بنابرقول «ديوان دين »و« الميزان »‏، ميان « ق» و مضامين اين سوره ارتباط خاصي است؛ زيرا « ق» مختصر « قيامت » و مضامين سوره ي « ق» درباره ي قيامت است . در اين صورت «ق» رمز مطالب سوره است .
در برهان از حضرت صادق (عليه السّلام) نقل كرده مفصّلا كه مفادش اينست كه خداوند در قرآن اسامى پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ذكر فرموده (محمّد ، احمد ، عبد اللَّه ، طه ، يس ، ن و القلم ، مدّثر ، مزمّل، ذكر) اقولُ در قرآن و در اخبار اسامى ديگرى هم براى آن حضرت هست رسول، نبىّ ،خاتم النّبيّين، حبيب اللَّه، امين اللَّه ،صفوة اللَّه، صفىّ اللَّه و غير اينها ولى در زيارت أمير المؤمنين دارد : (السّلام عليك يا طه و يس) .
«طسم» : از ابن بابويه است از حضرت صادق (علیه السّلام) كه فرمود : «طسم فمعناه انا الطالب السميع المبدء المعيد»
و از على بن ابراهيم‏ : « قال طسم حروف اسم اللَّه الاعظم المرموز فى القرآن»
« المص» : چنانچه از ابن بابويه در خبر سعيد ثورى از حضرت باقر (عليه السّلام) روايت كرده و در بعض اخبار به انقراض دولت بنى اميه تفسير شده كه در سال صد و شصت و يك هجرى دولت آنها منقرض شد كه آخر آنها مروان حمار بوده و اين چهار حرف بحساب ابجد 161 مي شود : الف 1 ، لام 30، ميم 40، صاد 90. ]6[
هر حرفى كنايه از صفتى است، مانند: «اكرام»، «لطف»، «مجد»، «صدق». ]7[
حضرت صادق (عليه السّلام) در حديثى فرمايد: « المص» معناه: انا اللّه المقتدر الصّادق.]8[
هر حرفى از آن اشاره به اسمى از اسماء الهى است چون: «اله»، «لطيف»، «ملك»، «صبور».]9[
عياشى و صدوق رحمة اللّه عليهما روايت كنند كه: زنديقى از بنى اميه خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد: قول خداى عز و جل در كتابش «المص» چه چيز اراده فرموده و چه چيز است در آن از حلال و حرام و چه شى‏ء در آن است كه نفع دهد به مردم؟ حضرت به غيظ آمد از اين كلام فرمود: واى بر تو «الف» يك، و «ل» سى، و «م» چهل، و «ص» نود چقدر با تو است؟ گفت: صد و شصت و يك پس فرمود: وقتى منقضى شود سنه صد و شصت و يك، منقضى گردد ملك اصحاب تو. سپس امام فرمودند: ما نظر كرديم و ديديم كه پس از زمان مهلت و انقضاء سنه صد و شصت و يك، روز عاشورا مسوده داخل كوفه شدند و از بين بردند ملك ايشان را. ]10[
«ن» : اين تنها سوره ايست كه با حرف مقطّع «ن» آغاز شده است و مي فرمايد : « ن »
مفسرين اختلاف در معناي «ن»‏ كرده اند ‏، بعضي گفته اند مانند «حم» و «ص» و ... اسمي از اسماء سوره است . ابن عباس و مجاهد و مقاتل و سدي گفته اند : آن اسم آن ماهي است كه زمين ما بر آن قرار دارد ابن عباس در روايت ديگر مي گويد : آن حرف از حروف «الرحمن» است و حسن و قتاده و ضحاك گويند «ن» دوات است و بعضي گفته اند: «ن» لوحي است از نور و اين مرفوعاً از پيامبر (صلّی الله عليه و آله و سلّم ) روايت شده ‏، از حضرت ابي جعفر امام محمدباقر (عليه السّلام) روايت شده كه آن نهري در بهشت بود خدا به او فرمود مداد شو ‏، پس منجمد و سخت شد و آن سفيدتر از شير و شيرين تر از عسل بوده است . سپس به قلم فرمود: «بنويس پس قلم نوشت آنچه بود و آنچه خواهد بود تا روز قيامت» .
و بعضي گفته اند: منظور از آن ماهي است در دريا و آن از آيات خدايي است كه در آب ايجادش كرده ‏، پس هرگاه از آب جدا شود خواهد مرد چنانچه حيوان خشكي هرگاه در آب غرق شود خواهد مرد .

بحث روايي درباره ي حروف مقطعه :
 

در مورد اين حروف ‏، جملات و سخنان و روايات بسياري آمده است ولي قول همه ي آنها معتبر نيست و به همه آنها نمي توان تكيه زد و ما به يكي از آنهايي كه معتبرند اشاره اي خواهيم داشت .
شيخ صدوق عليه الرحمه در كتاب توحيد از حضرت رضا عليه السّلام مسنداً نقل كرده كه فرمود:
«انّ اول ما خلق اللَّه عز و جل ليعرف به خلقه الكتاب (الكتابة) حروف المعجم، و انّ الرجل اذا ضرب على رأسه بعصى فزعم انّه لا يفصح ببعض الكلام فالحكم فيه ان يعرض عليه حروف المعجم ثمّ تعطى الدية بقدر ما لا يفصح منها، و لقد حدّثنى ابى عن ابيه عن جدّه عن امير المؤمنين عليه السّلام فى ا ب ت ث، الالف آلاء اللَّه و الباء بهجة اللَّه و التاء تمام الامر بقائم آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و الثاء ثواب للمؤمنين على اعمالهم الصالحة «الجنّة»، ج ح خ فالجيم جمال اللَّه و الحاء حلم اللَّه عن المذنبين و الخاء خمول ذكر المعاصى عند اللَّه عزّ و جل و خبير، د ذ فالدال دين اللَّه الّذى ارتضاه لعباده و الذال من ذى الجلال و الاكرام، ر ز فالراء من الرؤف الرحيم و الزاء زلزال القيمة، س ش فالسين سناء اللَّه و الشين ما شاء اللَّه و اراد ما اراد و ما تشائون الا ما يشاء اللَّه، ص ض فالصاد من صادق الوعد فى حمل الناس على الصراط و حبس الظالمين عند المرصاد و الضاد ضلّ من خالف محمّدا و آل محمّد صلوات اللَّه عليهم، ط ظ فالطاء طوبى للمؤمنين و الظاء ظنّ المؤمنين باللّه خيرا و ظنّ الكافرين شرّا، ع غ فالعين من العالم و الغين من الغنىّ الّذى لا يجوز عليه الحاجة على الاطلاق، ف ق، فالفاء فالق الحبّ و النوى و فوج من افواج النار و القاف قرآن على اللَّه جمعه و قرآنه، ك ل فالكاف من الكافى و اللام لغو الكافرين فى افترائهم على اللَّه الكذب، م ن فالميم ملك يوم الدين لا مالك غيره و يقول عزّ و جل لمن الملك اليوم ثم تنطق ارواح انبيائه و رسله و حججه فيقولون للَّه الواحد القهّار فيقول جل جلاله اليوم تجزى كل نفس بما كسبت لا ظلم اليوم ان اللَّه سريع الحساب و النون نور اللَّه للمؤمنين و نكاله بالكافرين، و ه فالواو ويل لمن عصى اللَّه من عذاب يوم عظيم و الهاء هان على اللَّه من عصاه، لاى فلام الف لا اله الا اللَّه و هى كلمة الاخلاص ما من عبد قالها مخلصا الا وجبت له الجنّة و الياء يد اللَّه فوق خلقه باسطة الرزق سبحانه و تعالى عمّا يشركون «الحديث»
حضرت رضا عليه السّلام فرمود:« به درستى كه اول چيزى كه خداوند بيافريد تا آفريدگان بواسطه آن كتاب نوشتن را بشناسند حروف معجم بود، و هر گاه عصائى بر سر مردى زده شود پس گمان برد كه بعض كلمات را نتواند بيان كند حكمش اين است كه حروف معجم بر او عرضه شود سپس به آن مقدار از حروف معجم كه نتواند بيان كند ديه داده شود، و بتحقيق حديث نمود مرا پدرم از جدّش از اميرالمؤمنين عليه السّلام درباره حروف الف باء كه الف اشاره بآلاء و نعم الهى و باء اشاره ببهجت و حسن خدا و تاء به تمام و كامل شدن امر الهى بوسيله قائم آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ثاء ثواب دادن خدا بهشت را به مؤمنان براى كارهاى شايسته ايشان و جيم به جمال خدا و حاء بحلم و بردبارى خدا نسبت به گناه كاران و خاء به پنهان شدن و از بين رفتن ذكر و آوازه اهل معاصى نزد خداى عزّ و جل و اشاره بخبير بودن خداست و دال اشاره بدين خداست آن دينى كه براى بندگانش پسنديده و ذال از اسم ذى الجلال و الاكرام و راء از رؤوف و رحيم و زاء اشاره بزلزله‏هاى روز قيامت است و سين سناء و نور الهى و شين اشاره بمشيّت و اراده مطلقه حق است و اينكه اراده نمي كنند مردم مگر آنچه خدا بخواهد و صاد از اسم صادق الوعد و ضاد اشاره به ضلالت و گمراهى كسانى است كه مخالفت كنند محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و آل او را، و طاء يعنى طوبى للمؤمنين «خوشا بحال مؤمنين» و ظاء اشاره به ظن و گمان خوب مؤمنين به خدا و ظن بد كافرين به اوست و عين از اسم عالم، و غين از اسم غنى است كه مطلقا نياز و حاجت بر او روا نيست، و فاء از اسم فالق الحب و النوى «شكافنده دانه و هسته» و اشاره به فوجى از افواج اهل آتش است، و قاف اشاره به قرآن است كه بر خداست جمع آن و خواندن آن، و كاف از اسم كافى، و لام اشاره به لغو و بيهوده بودن افتراء و دروغ كافرين بر خداست و ميم از اسم ملك روز جزاست روزى كه مالكى غير از او نيست و خداى عزّ و جل مي فرمايد: پادشاهى در اين روز براى كيست؟ سپس ارواح پيغمبران و فرستاد‏گان و حجّت هاى خدا مي گويند براى خداى يگانه قهّار است پس خداى بزرگ گويد امروز هر كسى جزا داده مي شود به آنچه كسب كرده و ستمى در اين روز بكسى نمي شود بدرستى كه خدا بزودى حساب كننده است، و نون نوال و عطاء به مؤمنين و نكال و عذاب او نسبت به كافرين است، و واو يعنى ويل و واى بر كسانى كه نافرمانى خدا را مي كنند از عذاب روز بزرگ، و هاء يعنى پست است نزد خدا كسى كه نافرمانى او را نمايد، و لام الف اشاره بكلمه اخلاص و بنده از روى اخلاص آن را نمي گويد جز اينكه بهشت براى او واجب مي شود، و ياء يد اللّه است كه فوق خلايق به رزق گشاده شده، منزّه و متعالى است خدا از آنچه مشركان به او نسبت مي دهند.»]11[
در معاني الاخبار از سفيان توري نقل شده است كه من به جعفربن محمد حضرت امام صادق (عليه السّلام) عرضه داشتم: يابن رسول الله معني كلمات از كتاب خدا چيست ؟ « الم– المص– الر– المر– كهيعص– طه– طس– طسم– يس– ص– حم– حمعسق – ق – ن»
حضرت صادق (عليه السّلام) فرمودند :«و اما «الم» كه در اول سوره بقره است يعني منم خداي سلطان «انا الله سلطان» و اما «الم» كه در اول سوره آل عمران است معنايش «انا الله المجيد» (منم خداي مجيد ) است و اما معناي «المص» يعني «انا الله المقتدر الصادق» (منم خداي مقتدر صادق)و اما معناي «الر» اينست كه « انا الله رئوف» (منم خداي مهربان ) و اما معناي «المر» اين است كه «انا الله محيي و رزاق» (منم خداي زنده كننده و روزي دهنده) . و اما معناي «كهيعص» يعني «انا الله هادي و ولي و صادق الوعد» ». و اما معناي «طه» خود يكي از اسماء پيامبر گرامي اسلام حضرت محمّد(صلّی الله عليه و آله و سلّم) است و معناي آن «يا طالب الحق و هادي اليه» ( اي طالب حق و و هدايت كننده بسوي آن ) مي باشد . و اما «طس» يعني «انا طالب السميع» ( منم طالب شنوا ) و اما «طسم» كه معني آن اينست : «انا الطالب السميع المعيد» ( منم خداي طالب و شنونده و معيد ) و اما «يس» يكي از اسم هاي رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم) است و معناي آن اينست: يا «سامع الوحي و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين علي صراط مستقيم» ( اي شنواي وحي قرآن كريم بدرستي كه تو قطعاً از فرستادگان خدايي كه بر راه راست و مهين آني) . واما «ص» نام چشمه اي است كه از زير عرش مي جوشد و همين «صاد» بود كه رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلّم) در شب معراج از آن وضو گرفت و اما «حم» معنايش «حميد و مجيد» است . و اما «حم عسق» معنايش حلم مثيب و ثواب دهنده و علم و سميع و قادر است واما «ق» نام كوهي است كه محيط بر زمين است و سبزي آسمان هم از آن است . و اما «ن» نام نهري است در بهشت.

نظريات جديد درباره ي حروف مقطعه :
 

دكتر مبارك صاحب كتاب النشرالقي به انديشه اي كه بلانشو براي وي پيش كشيده است علاقه نشان مي دهد . وي مي گويد بلانشو نظريات شايان بررسي و مطالعه اي بر وي عرضه داشته است . از نظر وي حروف الم و الر و حم و طسم همچون حروف A.O.I است كه درباره ي سرودهايي يافت مي شود و آن چيزي چون Neumer يعني اشارات ويانات موسيقياني است كه آوازخوانان آن را پيروي و تبعيت مي كنند و اين ها آهنگ هاي قديمي است كه بوسيله ي آن يك يا دو حرف به الحاقشان اشاره مي شده است و همين مقدار كافي بود تا آوازخوان و سراينده را به آواي مورد نظر متوجه سازد مثلاً در كليساي مسيحي در اروپا يعني جايي كه همواره اصول موسيقي گريگوري حفظ مي گردد و همچنين در اتيوپي ‏، اصطلاح موسيقي مشابهي وجود دارد به همين دليل است كه سرپرست آوازخوانان آواز را با حروفي كه يادآور «الم» قرآن كريم يا در سرود روان است شروع مي كنند
دكتر مبارك با اظهار علاقه به اين نظر مي گويد آنچه نظر آقاي بلانشو را تائيد مي كند اينست كه «الم» در ترتيل الف لام و ميم خوانده مي شود پس اين حرف رمز نبوده بلكه نشانه هاي صوتي است آنچه در حاشيه سخن دكتر زكي مبارك مي گوئيم آنست كه انديشه مورد اشاره آقاي بلانشو انديشه اي راهي است زيرا اگر آن را بر « الم» در سوره بقره تطبيق دهيم منطبق خواهد بود چون نواي موجود در فاصله سوره بقره با نواي موسيقايي موجود در « الم» متناسب است ولي هنگامي كه مثلاً «كهيعص» را بر فاصله سوره منطبق كنيم در مي يابيم كه موسيقي «كهيعص» به شكل برجسيته از كمال ما برخوردار نمي باشد و چنين است «حم عسق» كه در آن هم از تناسب برخوردار نمي باشد و نيز در مورد (ص-ق-المر- الر و. . . )
اعتقاد رودوِل آن است كه اين رموز مجموع نشانه هايي خاص و اشاراتي است كه صاحبان نسخ بر نسخه هاي خود كه به زيدين ثابت در هنگام ترتيب دادن قرآن در روزگار عثمان داده اند گذاشته اند.
اين حروف از اختصاصات يا اشارات يا رموزي است كه اسامي جامعين سوره هاي قرآن را در خود دارد . اين سخن نيز از نظر ما قولي ضعيف و بي پايه است و فاقد سند و برهان مي باشد . حال آنكه طرحين به همين سخن چنگ زده و آن را گرفته است.

حروف مقطعه و دانشمند مصري :
 

نظريه جالبي است كه يك دانشمند مصري ابراز داشته كه از نظر اهميّت موضوع فشرده آن را در اينجا مي آوريم . البته قضاوت درباره صحّت و رقم آن نيازمند بررسي فراواني است كه شايد بر عهده آيندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان يك نظر ذكر مي كنيم .
تحقيقات شگفت انگيز دانشمند مسلمان مصري در مورد تفسير پاره اي از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاي الكترونيكي بود كه اعجاب همگاني را در نقاط مختلف جهان برانگيخت .
اين تحقيقات كه محصول سه سال كوشش و پيگيري مداوم «دكتر رشادخليفه» دانشمند شيميدان مصري بود بار ديگر اين حقيقت را به ثبوت رسانيد كه اين كتاب بزرگ آسماني محصول مغز بشر نيست و انسان ها قادر نخواهند بود مثل آن را بياورند .
تمام كوشش استاد مزبور براي كشف معاني حروف مقطعه قرآن يعني حروفي مانند «ق – الم – يس و . . . »صورت گرفته است او به كمك محاسبات پيچيده اي ثابت كرده است كه رابطه نزديكي ميان اين حروف با حروف سوره اي كه در آغازآن قرار گرفته اند وجود دارد . بنابراين از مغز الكترونيكي تنها براي انجام تعداد حروف سوره ها و بدست آوردن نسبت (و به اصطلاح درصد) هر يك از حروف كلمه كمك گرفته است نه اينكه تفسير آيات قرآني را از ماشين خواسته باشد . ولي مسلماً اگر اين ماشين ها نبودند هيچ بشري قادر نبود بوسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را در طي ساليان درازي انجام دهد .
دكتر رشاد مي گويد : سال ها بود كه من مي خواستم بدانم معني اين حروف به ظاهر از هم بريده در آغاز سوره هاي قرآن چيست و هر قدر به تفاسير بزرگ و آراء مختلفي كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم پاسخ قانع كننده اي نيافتم از خداوند ياري خواستم و به مطالعه دست زدم ‏،
ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف و حروف هر سوره اي كه آن ها در آغازش قرار گرفته اند رابطه وجود داشته باشد .
اما بررسي تمام حروف نوراني در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هريك از آنها و محاسبات فراوان ديگري كه مي بايست در اين زمينه بشود چيزي نبود كه بدون استخدام مغزهاي الكترونيكي امكان پذير باشد . لذا قبلاً تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقاً تعيين كرده و با شماره هر سوره به مغز الكترونيكي (براي انجام محاسبات پيچيده بعدي ) سپردم . اين كار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملي شد .
سپس مغز الكترونيكي را يك سال براي انجام محاسبات كه به آن اشاره شد به كار گرفتم نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براي نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزي برداشته شد كه اعجاز قرآن را علاوه بر جنبه هاي ديگر از نظر رياضي و نسبت حروف قرآن كاملاً روشن مي ساخت .
مغر الكترونيكي با محاسبات خود براي ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف 14 گانه در هر سوره از يكصد و چهارده سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره چند درصد است . في المثل پس از محاسبات مي يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكي از حروف نوراني قرآن است از سوره فلق بزرگترين رقم را دارد(700/6درصد) و در درجه اول ميان سوره هاي قرآن است . ( البته به استثناي سوره ق ) بعد از آن سوره قيامت قرار دارد كه تعداد قاف هاي آن نسبت به حروف مزبور (907/3درصد) مي باشد و پس از آن سوره «الشمس» است .(906/3درصد)
به همين ترتيب اين نسبت را در تمام يكصد و چهارده سوره قرآن بدست مي آوريم . ( نه تنها درباره اين يك حرف بلكه درباره تمام حروف چهارده گانه نوراني ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هريك از سوره ها با يكايك اين حروف روشن مي گردد . اكنون به اين نتايج جالبي كه از اين محاسبات بدست آمده توجه فرمائيد :
1- نسبت حرف« ق» در سوره «ق» از تمام سوره هاي قرآن بدون استثناء بيشتر است يعني آياتي كه در طي 23 سال دوران نزول قرآن در 113 سوره ي ديگر قرآن آمده همچنان هست كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است . همچنين محاسبات نشان داد كه حرف «ص» در سوره «صاد» نيز همين حال را دارد يعني مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است . نيز حرف «ن در سوره «نون و القلم» بزرگترين رقم نسبي را در 114 سوره قرآن دارد تنها استثنائي كه در اين زمينه وجود دارد سوره «حجر» است كه تعداد نسبي حرف «ن» در آن بيشتر از سوره «نون والقلم» است . أما جالب اينجاست كه سوره حجر يكي از سوره هايي است كه در آغاز آن «الر» مي باشد و بعداً خواهيم ديد كه اين سوره ها كه آغاز آنها «الر» است بايد همگي در حكم يك سوره محسوب شوند و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب بدست خواهد آمد يعني نسبت تعداد«ن» در مجموع اينها از سوره «ن والقلم»كمتر خواهد شد !
2- چهار حرف «المص» را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد اگر الف ها ‏، ميم ها ‏و صادهايي كه دراين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است .
همچنين چهار حرف« المر» در آغاز سوره «رعد» همين حال را دارد و نيز پنج حرف «كهيعص» در آغاز سوره «مريم» و اگر روي هم حساب شوند بر مجموع اين پنج حرف در هر سوره ديگر قرآن فزوني دارد . در اينجا به چهره ي تازه تري از مسئله برخورد مي كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسماني روي حساب و نظم خاص گسترده شده بلكه حروف متعدد آن نيز وضع حيرت آوري را دارد .
3- تاكنون بحث درباره ي حروفي بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار دارد . اما حروفي كه در آغاز چند سوره قراردارد مانند «الم و المر» شكل ديگري بخود مي گيرد و آن اينكه بر طبق محاسبات مغز الكترونيكي مجموع اين حروف مثلاً (ا- ل- م) اگر در مجموع سوره هايي كه با «الم» آغاز مي گردد حساب شود و نسبت آن با مجموع اين سوره ها بدست آيد از ميزان آن در هر يك از سوره هاي ديگر قرآن بيشتر است .
4- دكتر رشاد مي گويد : ضمن محاسبه كه روي سوره «مريم» و «زمر» انجام مي دادم ديدم كه نسبت (درصد) مجموع حروف (ك-ه-ي-ع –ص) در هر دو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيشتر باشد كه لفظ «كهيعص» فقط در آغاز اين سوره آمده نه در « زمر» ؟! اما همين كه نسبت گيري را از رقم اعشار سوم به چهارم افزودم روشن شد كه نسبت مجموع حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0) بيش از سوره « زمر» است و اين تفاوت هاي جزئي راستي عجيب و حيرت آور است .

نتيجه :
 

بطور كلي مي توان گفت : اقوال مفسّرين از عامّه و خاصّه مختلف است، كه بعضى از آن ها تفسير برأى و استنباط و اجتهاد و تخمين است و برخى مستندش اخبارى است كه سندش ضعيف و يا اعتبارش ثابت نيست و پاره از آنها مستندش اخبارى است كه با قواعد مسلّمه كه در دست است سازش ندارد، و بالجمله قدر مسلّم اينست كه اين حروف از معناى حرفى خارج است ولى مراد حق تبارك و تعالى معلوم نيست و جز خدا و راسخين در علم كسى از آن آگاه نمي باشد.« سرّ من اسرار اللَّه استاثره اللَّه بعلمه»

پي نوشت :
 

]1[ أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 29
]2[ أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 151
]3[ تفسير نمونه، ج‏2، ص: 416
]4 [أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 155
]5[ سوره فصلت - آيه 26
]6[ أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 122
]7[ تفسير اثنا عشري، ج‏4، ص: 10
]8[ همان .
]9[ همان .
]10[ همان .
]11[ أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، صص: 125 - 122
منابع و مآخذ :
قرآن كريم
ترجمه قرآن( طاهرى) ، على اكبر طاهرى قزوينى
تفسير الميزان ، علامه محمد حسين طباطبايي(رحمت الله علیه)
تفسير تسنيم ، علامه عبدالله جوادي آملي (زيد عزّه)
تفسير نمونه ، آيت الله ناصر مكارم شيرازي (زيد عزّه)
سرّ البيان في علوم القرآن ، جلال الدين سيوطي
تفسيرأطيب البيان في تفسير القرآن، سيّد عبدالحسين طيب
أنوار العرفان في تفسير القرآن ، ابوالفضل داور پناه
تفسير اثنا عشرى‏، حسين بن احمد حسينى شاه عبدالعظيمى
تفسير نوين ، محمد تقى شريعتى ‏
حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، سيد عبد الحجت‏ بلاغى
تفسير نوين‏ ، شريعتى محمد تقى
كوثر، يعقوب جعفرى

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:27  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 

 

1) سورة الأنفال  آيه 43 :

 

إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا

 

وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ

 

وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ

 

اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ  

مکارم: در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد؛ و اگر فراوان نشان می‌داد، مسلّماً سست می‌شدید؛ و (درباره شروع جنگ با آنها) کارتان به اختلاف می‌کشید؛ ولی خداوند (شما را از شرّ اینها) سالم نگه داشت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست، داناست.

فولادوند: [اى پيامبر، ياد كن‌] آنگاه را كه خداوند آنان [=سپاه دشمن‌] را در خوابت به تو اندك نشان داد؛ و اگر ايشان را به تو بسيار نشان مى‌داد قطعاً سست مى‌شديد و حتماً در كار [جهاد] منازعه مى‌كرديد، ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا كه او به راز دلها داناست.

انصاریان: و [یاد کن] هنگامی را که خدا دررؤیاهای مکرّرت [نفراتِ] آنان را [که بر ضد تو و اهل ایمان تصمیم به جنگ داشتند] به تو اندک و ناچیز نشان داد [تا آن را برای یارانت بیان کنی]؛ و اگر آنان را بسیار و زیاد نشان می داد، شما [ای یاران پیامبر!] قطعاً سست می شدید و در کار جنگ نزاع و اختلاف می کردید، ولی خدا شما را [با آگاه شدن از رؤیای پیامبر، از سستی و اختلاف] رهایی بخشید؛ زیرا او به آنچه در سینه هاست، داناست.

وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُم بِاللَّيْلِ

 

وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُم مِّن فَضْلِهِ

 

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ  

مکارم: و از نشانه‌های او خواب شما در شب و روز است و تلاش و کوششتان برای بهره‌گیری از فضل پروردگار (و تأمین معاش)؛ در این امور نشانه‌هایی است برای آنان که گوش شنوا دارند!

فولادوند: و از نشانه‌هاى [حكمت‌] او خواب شما در شب و [نيم‌] روز و جستجوى شما [روزى خود را] از فزون‌بخشى اوست. در اين [معنى نيز] براى مردمى كه مى‌شنوند، قطعاً نشانه‌هايى است.

انصاریان: و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او خواب شما وجستجویتان برای تأمین معاش در شب وروز است، یقیناً در این [امور] نشانه هایی است برای مردمی که گوش شنوا دارند،

 
 

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ

 

 

إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ

 

فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ

 

مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ

 

مِنَ الصَّابِرِينَ  

مکارم: هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!»

فولادوند: و وقتى با او به جايگاه «سعى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين‌] مى‌بينم كه تو را سَرْ مى‌بُرم، پس ببين چه به نظرت مى‌آيد؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن! ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت.»

انصاریان: هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می بینم که تو را ذبح می کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

 

وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا

 

فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا

 

الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ

 

مُّسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ

 

لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ  

مکارم: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن؛ در این امر نشانه‌های روشنی است برای کسانی که اندیشه می‌کنند!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

آشنايي با ارقام قرآني

در این مقاله سعی خواهیم کرد به بررسی و استقراء ارقام وارده در قرآن کریم بپردازیم، و می بیینیم که همۀ ارقام دهگانه در قرآن ذکر شده است.

1- اگر در جستجوی رقم یک (واحد – واحده) در قرآن کریم باشیم، خواهیم دید که این عدد در بسیاری از آیات قرآنی ذکر شده است، مثلا در این آیه که می فرماید:{ كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً}(البقرة:213) «مردم، امتي‌ يگانه‌ بودند»؛ و در بیشتر آیاتی که این عدد ذکر شده، تأکید بر وحدانیت و یگانگی خالق دارد، مانند این آیه که می فرماید:{ وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}(البقرة:163) «و خداي‌ شما خدای یگانه است»، و اين رقم به دو صيغۀ مذکر (واحد) و صیغۀ مؤنث (واحدة) آمده است.

2- رقم دو (اثنان) در قرآن کریم، به شکل مفرد و مرکب آمده است، برای مثال به این آیات توجه کنید: { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ} (المائدة:106) «اي‌ مؤمنان‌! نصاب‌ شهادت‌ در ميان‌ شما،هنگامي‌ كه‌ مرگ‌ يكي‌ از شما حاضر آيد اين‌ است‌ كه‌ در موقع‌ وصيت‌ بايد از ميان‌ خود دو تن‌ را به‌ گواهي‌ در ميان‌ خود فراخوانيد كه‌ عادل‌ باشند».

و در آیه ی دیگر می فرماید:{ وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَيْنِ اثْنَيْنِ} (النحل:51). «و خداوند فرمود: دو معبود براي‌ خود نگيريد». رقم دو نیز در قرآن به صیغۀ مذکر و مؤنث ذکر شده است.

3- رقم سه (ثلاثة) در مواضیع زیادی در قرآن ذکر شده است، برای مثال به این آیات توجه کنید: { لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ} (المائدة:73) «هرآينه‌ كساني‌ كه‌ گفتند: الله سومِ‌ سه‌ كس‌ است‌، كافر شدند».

و در آيه ي دیگر: { وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً} (الواقعة:7). «و شما ازواج‌ سه‌گانه‌اي‌ باشيد» يعني: شما به‌ دسته‌ها و گروه‌هاي‌ سه‌گانه ‌تقسيم‌ مي‌شويد.

4- رقم چهار (أربعة) در چندین جا در قرآن ذکر شده است، مانند قول خداوند در سورۀ نور:{ لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ} (النور:13)« چرا نمي بايست آنان ( موظّف شوند ) چهار شاهد را حاضر بياورند».

و در جاي ديگر می فرماید:{ وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ} (الفصلت:10) «و در آن‌ اقوات‌ آن‌ را مقدر كرد در چهار روز».

5- رقم پنج (خمسة) در قرآن ذکر شده است، در سورۀ مجادله خداوند می فرماید: :{ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ} (المجادله:7) ترجمه «هيچ‌ نجوایی‌ ميان‌ سه‌ تن‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ او چهارمين‌ آنهاست و نه‌ ميان‌ پنج‌ تن‌ مگر اين‌كه‌ او ششمين‌ آنهاست».

و در سورۀ کهف می فرماید:{ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ} (الکهف:22) « و مي‌گويند پنج‌ تن‌بودند و ششمين‌ آنها سگشان‌ بود» .

6- رقم  شش (ستة) در چند جا از قرآن ذکر شده است، مثلا در سورۀ اعراف می فرماید: {إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ} (اعراف:54) ترجمه «همانا پروردگار شما آن‌ اللهي‌ است‌ كه‌ آسمانها و زمين‌ را در شش‌ روز آفريد».

بیشترین استعمال این رقم در قرآن در مورد مدت زمان خلقت آسمانها و زمین است، که آیه ی 54 سورۀ اعراف نمونه ی از آن می باشد.

7- عدد هفت (سبعة) در آیات زیادی ذکر شده است، مثلا در ذکر درهای جهنم، خداوند می فرماید:{ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ} (الحجر:44) «‌براي‌ آن‌ يعني‌: براي‌ دوزخ،‌ هفت‌ در است،‌ براي‌ هر دري، از آنان‌، يعني‌: از پيروان‌ گمراه‌ شيطان،‌ بخشي‌ معين‌ است‌».

و در سورۀ لقمان می فرماید:{ وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ}(لقمان:27). «و اگر همه‌ درختان‌ زمين‌ قلم‌ شوند و دريا مركب‌ و هفت‌ درياي‌ ديگر به‌ آن‌ مدد برساند، كلمات‌ الهي‌ به‌ پايان‌ نرسد».

بيشترين استعمال عدد هفت در قرآن کریم، در وصف آسمانهاست، بدین منظور که آسمانها هفت طبق هستند؛ مانند قول خداوند در سورۀ فصلت: { فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ}(الفصلت:12). «پس‌ آنها را به‌ صورت‌ هفت‌ آسمان‌ ساخت».

8- عدد هشت (ثمانیة) در بعضی آیات ذکر شده است، مانند قول خداوند در سورۀ زمر:{ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ} (الزمر:6) «و براي‌ شما از چهارپايان‌ هشت‌ قسم "نر و ماده‌ از شتر و گاو و گوسفند و بز" فرو فرستاد».

و در سورۀ الحاقه می فرماید:{ وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ}(الحاقة:17). «و عرش‌ پروردگارت‌ را در آن‌ روز هشت‌ تن‌ بر فرازشان‌ حمل ‌مي‌كنند».

9- رقم نه (تسع) در بعضی مواضع ذکر شده است، مانند:{ وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}(النمل:48)« در آن شهر ( كه حِجر نام داشت ) نُهْ گروهك بودند كه در سرزمين آنجا تباهي مي كردند و به اصلاح  نمي پرداختند .

و در سورۀ اسراء می فرماید:{ وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ} (الإسراء:101). «و به‌ راستي‌ ما به‌ موسي‌ نه‌ نشانه‌ روشن دادیم‌».

10- عدد ده (عشرة) در موارد کمی ذکر شده است، مانند قول پروردگار در کفارۀ قسم:{ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ}(المائدة:89) «پس‌كفاره‌ آن، يعني‌: كفاره سوگند،‌طعام‌ دادن‌ ده‌ مسكين‌ است».

و در سورۀ انعام:{ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا}(الأنعام:160). «هر كس‌ عمل نيكي‌ بياورد، ده برابر‌ آن‌ پاداش‌ دارد».

اما اعداد مرکبی که در قرآن آمده است، به شکل زیر می باشد.

عدد یازده در قصۀ یوسف آمده است،{إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا }، و عدد دوازده در سورۀ توبه در آیۀ 36 ذکر شده است: { إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا} «همانا شمار ماهها نزد خداوند دوازده ماه است».

و عدد نوزده در ذکر تعداد نگهبانان جهنم، در سورۀ مدثر آمده است::{ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ} (المدثر:30)ترجمه : «بر آن‌ نوزده‌ نگهبان‌ است».

در بین اعداد مرکب (یازده تا نوزده)، فقط این سه عدد(یازده و دوازده و نوزده) در قرآن ذکر شده است.

الفاظ عقود (ده، بیست، سی، .... نود) در قرآن کریم

همگی الفاظ عقود در قرآن کریم وارد شده است، در مورد عدد دَه (عشرة)، به شکل مفرد و مرکب، و مذکر و مؤنث آمده است، که مثالهایی از آن در بالا ذکر شده است، و مثال دیگری از سورۀ بقره را به آن می افزاییم:{ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا}(البقره:60) «آن‌گاه‌ از آن، دوازده‌ چشمه‌ جاري‌ شد».

عدد بیست (عشرون) در قرآن فقط در حالات مرفوع ذکر شده است، و آن هم در سورۀ انفال: { إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ} (انفال:65) «اگر از شما بيست‌ تن‌ صابر باشند، بر دويست‌ تن ‌غالب‌ مي‌شوند».

عدد سی (ثلاثون)، به حالت نصب و رفع ذکرگردیده است، که حالت رفع آن در سورۀ احقاف:{ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا} (احقاف:15) «و دوران‌ بارداری‌ و از شير گرفتن‌ او جملگی سي‌ماه‌ است‌».

و حالت نصب این عدد در سورۀ اعراف آمده است:{ وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً}(اعراف:142) «و با موسي، سي‌ شب‌ وعده‌ گذاشتيم».

عدد چهل (أربعون) در قرآن فقط چهار بار، وهمگی در حالت نصب ذکر شده است، برای مثال در سورۀ بقره آمده است:{ وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً}(بقره:51) «آن‌گاه‌ كه‌ با موسي‌ چهل‌ شب‌ وعده‌ گذاشتيم‌».

عدد پنجاه (خمسون)، فقط در دو سورۀ عنکبوت و معارج ذکر شده است؛ در سورۀ عنکبوت خداوند می فرماید:{ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا}(عنکبوت:14) «و به‌راستي‌ نوح‌ را به‌سوي‌ قومش‌ فرستاديم‌ پس‌ در ميان‌ آنها هزار سال‌ مگر ‌پنجاه‌ سال‌ (کمتر) درنگ‌ كرد».

عدد شصت (ستون)، فقط در یک موضع از قرآن ذکر شده است، و آن هم در بیان کفارۀ ظهار، در سورۀ مجادله می باشد:{ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا} (مجادله:4) «پس‌ كسي‌ كه‌ نتوانست(دو ماه‌ پي‌درپي‌ روزه ‌بگيرد) پس‌ در آن‌ صورت‌، بايد به‌ اطعام‌ شصت‌ مسكين‌ بپردازد».

عدد هفتاد (سبعون)، در سورۀ اعراف :{ وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا}(اعراف:155) «و موسي‌ از ميان‌ قوم‌ خود هفتاد مرد را براي‌ ميقات‌ ما بر گزید».

و در سورۀ حاقه آمده است:{ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ}(حاقه:32) «سپس‌ در زنجيري‌ كه‌ طولش‌ هفتاد ذرع‌ است‌، بندش‌ كنيد»

عدد هشتاد (ثمانون)، فقط در یک موضع از قرآن ذکر شده است، و آن هم در بیان حد تهمت است که می فرماید:{ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً} (نور:4) «به‌ آنان‌ هشتاد تازيانه‌ بزنيد».

رقم نود (تسعون)، نیز فقط یکبار در قرآن ذکر شده است، و آن هم در سورۀ ص می باشد:{ إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً}(ص:23) سپس‌ يكي‌ از آن‌دو گفت‌: «اين‌ برادر من‌ است‌، نود و نه‌ میش‌ دارد».

اعداد صدها (المئات) در قرآن کریم

در بین اعداد صدها، عدد صد (مئة) در قرآن ذکر شده است؛ وخداوند می فرماید:{ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ}(بقره:259) «پس‌ خداوند او را» يعني: عزير را «صد سال ‌ميراند، سپس‌ برانگيختش‌». و در آیۀ دیگر می فرماید: { مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ}(بقره:261) «مثل‌ كساني‌ كه‌ اموال‌ خود را در راه‌ خدا انفاق‌ مي‌كنند» يعني: در جهاد براي ‌اعلاي‌ كلمه‌الله «همانند دانه‌اي‌ است‌ كه‌ هفت‌ خوشه‌ بروياند كه‌ در هر خوشه‌اي‌ صددانه‌ باشد».

و رقم دویست (مئتان) نیز فقط در دو موضع از قرآن ذکر شده است؛ که هر دوی آن در سورۀ انفال می باشد. خداوند می فرماید: { إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ}(انفال:65) «اگر از شما بيست‌ تن‌ صابر باشند، بر دويست‌ تن ‌غالب‌ مي‌شوند».

و می فرماید:{ فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ}(انفال:66) « پس‌ اگر از شما صد تن‌ شكيبا باشند، بر دويست‌ تن‌ پيروز گردند».

و عدد سیصد (ثلاث مئة) فقط در ذکر قصۀ اصحاب کهف آمده، و در جای دیگر وارد نشده است، خداوند می فرماید: { وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا}(کهف:25) «و در غارشان‌ سيصد سال‌ درنگ‌ كردند و نه‌ سال‌ نيز بر آن‌ افزودند».

عدد هزار و متشابهات آن فی القرآن الکریم

عدد هزار (ألف) در قرآن ذکر شده است، در سورۀ بقره خداوند می فرماید:{ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ}(بقره:96) «يكي‌ از آنان‌ دوست‌مي‌دارد؛ كاش‌ هزار سال عمر داده‌ شود».

و از مضاعف عدد هزار، عدد دو هزار (ألفان)، فقط در یک موضع آمده است، و آن هم در سورۀ انفال، که خداوند می فرماید:{ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ}(انفال:66) «و اگر از شما هزار تن‌ باشند، بر دو هزار تن‌ غالب‌ آيند ـ به‌ اذن‌ الله».

و عدد سه هزار(ثلاثة آلاف)، نیز فقط در یک آیه ذکر شده است، و آن هم در سورۀ ال عمران، که می فرماید: { إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ}(آل عمران:124) «آن‌گاه‌ كه‌ به‌ مؤمنان‌ مي‌گفتي،آيا شما را كفايت‌ نمي‌كند كه‌ پروردگارتان‌ شما را با سه‌هزار فرشته‌ فرود آمده‌ ياري‌ كند؟».

همچنین عدد پنج هزار (خمسة آلاف) نیز، فقط در یک موضع از قرآن ذکر شده است، و آن هم در سورۀ آل عمران، که می فرماید:{ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ}(آل عمران:125) «همان‌گاه‌ پروردگارتان‌ شما را با پنج‌هزار فرشته‌ نشاندار مدد مي‌رساند».

همچنین در قرآن عدد پنجاه هزار (خمسون ألف) نیز، در این آیه ذکر شده است، { تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ}(معارج:4) «فرشتگان‌ و روح‌ به‌سوي‌ او» يعني: به‌سوي‌ خداوند بالا مي‌روند؛ در روزي‌ كه‌ مقدار آن‌ پنجاه‌هزار سال‌ است».

و عدد صد هزار (مئة ألف)، در سورۀ صافات آمده است، که می فرماید:{ وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ}(صافات:147) «و او (یونس) را به‌سوي‌ صدهزار نفر يا بيشتر از آن فرستادیم».

همچنین جمع عدد هزار، فقط در یک جا از کلام الله ذکر شده است، و آن هم در سورۀ بقره، که می فرماید: { أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ}(بقره:243) «آيا از» حال‌ «كساني‌ كه‌ هزاران‌هزار بودند و از بيم‌ مرگ‌ از خانه‌ و كاشانه‌ خودخارج‌ شدند، خبر نيافتي‌؟».

در نهایت این مقاله بهتر است به اسمهای اعداد که در قرآن ذکر شده است، اشاره ای داشته باشیم، این اسمها در قرآن فقط برای اعداد یک تا چهار ذکر شده است، و بر صیغۀ مَفْعَل وفُعَال آمده است، خداوند در سورۀ نساء می فرماید:{ وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ}(نساء:3) «و اگر ترسيديد كه‌ در حق‌ دختران‌ يتيم‌ به‌ عدل‌ و انصاف‌ رفتار نكنيد، در اين‌ صورت ‌از زناني‌ كه‌ مي‌پسنديد به‌ نكاح‌ خود درآوريد،دو زن‌، يا سه‌ زن‌ يا چهار زن‌».

و در سورۀ سبأ می فرماید: { قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى}(سبأ:46) « بگو : من شما را تنها يك نصيحت مي كنم ، و آن اين است كه : خالصانه براي خدا ، دو نفر دو نفر ، و يا يك نفر يك نفر ، برخيزيد».

و در سورۀ فاطر می فرماید: { الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ}(فاطر:1).

سبحان ربك رب العزة عما يصفون  وسلام على المرسلين  والحمد لله رب العالمين.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 

1) سورة آل عمران  آيه 125 :

 

بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ  

مکارم: آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

فولادوند: آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، و با همين جوش [و خروش‌] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.

انصاریان: آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد.

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  

مکارم: بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (باایمان و بی‌ایمان) [= روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!

فولادوند: و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل ]-روزى كه آن دو گروه با هم روبرو شدند- نازل كرديم، ايمان آورده‌ايد. و خدا بر هر چيزى تواناست.

انصاریان: و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس آن را به عنوان حقّی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا  

مکارم: گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهی می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» -همه اینها سخنانی بی‌دلیل است- و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!

فولادوند: به زودى خواهند گفت: «سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود.» و مى‌گويند: «پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود.» تير در تاريكى مى‌اندازند. و [عده‌اى‌] مى‌گويند: «هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگارم به شماره آنها آگاه‌تر است، جز اندكى [كسى شماره‌] آنها را نمى‌داند.» پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو.

انصاریان: به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و می گویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاه تر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمی داند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادله ای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ  

مکارم: آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنهاست هر جا که باشند، سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه می‌سازد، چرا که خداوند به هر چیزی داناست!

فولادوند: آيا ندانسته‌اى كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مى‌داند؟ هيچ گفتگوى محرمانه‌اى ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست، و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست، و نه كمتر از اين [عدد] و نه بيشتر، مگر اينكه هر كجا باشند او با آنهاست. آنگاه روز قيامت آنان را به آنچه كرده‌اند آگاه خواهد گردانيد، زيرا خدا به هر چيزى داناست.

انصاریان: آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.

صفحه ( 1 / 1 )

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:57  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 

 

1) سورة آل عمران  آيه 125 :

 

بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ  

مکارم: آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

فولادوند: آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، و با همين جوش [و خروش‌] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.

انصاریان: آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد.

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  

مکارم: بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (باایمان و بی‌ایمان) [= روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!

فولادوند: و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل ]-روزى كه آن دو گروه با هم روبرو شدند- نازل كرديم، ايمان آورده‌ايد. و خدا بر هر چيزى تواناست.

انصاریان: و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس آن را به عنوان حقّی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا  

مکارم: گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهی می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» -همه اینها سخنانی بی‌دلیل است- و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!

فولادوند: به زودى خواهند گفت: «سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود.» و مى‌گويند: «پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود.» تير در تاريكى مى‌اندازند. و [عده‌اى‌] مى‌گويند: «هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگارم به شماره آنها آگاه‌تر است، جز اندكى [كسى شماره‌] آنها را نمى‌داند.» پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو.

انصاریان: به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و می گویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاه تر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمی داند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادله ای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ  

مکارم: آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنهاست هر جا که باشند، سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه می‌سازد، چرا که خداوند به هر چیزی داناست!

فولادوند: آيا ندانسته‌اى كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مى‌داند؟ هيچ گفتگوى محرمانه‌اى ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست، و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست، و نه كمتر از اين [عدد] و نه بيشتر، مگر اينكه هر كجا باشند او با آنهاست. آنگاه روز قيامت آنان را به آنچه كرده‌اند آگاه خواهد گردانيد، زيرا خدا به هر چيزى داناست.

انصاریان: آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.

صفحه ( 1 / 1 )

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

وارث: این عبارت در میان نگاشته‌های اندیشمندان اسلامی و همچنین اهل ایمان بسیار رواج یافته است، ولی در حقیقت این عبارت از دو آیه مجزای قرآن بوده که در کنار هم قرار گرفته‌اند.

در آیه 173 آل عمران آمده است: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»؛ مؤمنان کسانى هستند که (چون) مردم (منافق) به ایشان گفتند: بی‌‌شک مردم (کافر مکّه) بر ضد شما گرد آمده (و بسیج شده) اند، پس از آنان بترسید، (آنها به جاى ترس) بر ایمانشان بیافزود و گفتند: خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب نگهبان و یاورى است.

در آیه 40 سوره انفال نیز خداوند چنین می‌فرماید: «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر»؛ و اگر (باز هم) سرپیچى کرده و روى بگردانند، بدانید که خداوند، مولى و سرپرست شما است، چه خوش مولایى و چه نیکو یاورى است.
کلمه حسب که در آیات متعدد با عبارات مختلف «حسبی الله»، «حسبک الله» و «حسبنا الله» به کار رفته است، به معنای کافی بودن است؛ یعنی خداوند برای حمایت انسان کافی است. مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، در مقابل دشمنان و در مقابل ناملایمات ایستادگی می‌کنند.[1]

در مورد همین قدرت توکل، امام صادق(ع) فرمودند: تعجّب می‌کنم از کسى که می‌ترسد؛ چرا به گفته‌ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد؟![2]

کلمه «نعم» نیز که در آیات متعددی به کار رفته است، اسلوبی است بسیار شیوا برای بیان مدح خصوصیات یک فرد. در هر زبانی عبارات و اسلوب‌های مختلفی برای مدح و ذم به کار می‌رود. در زبان عربی نیز که در بلاغت و فصاحت، سرآمد بسیاری از زبان‌ها است، عبارات متفاوتی برای مدح و ذم استعمال دارد. از جمله این اسلوب‌ها، استفاده از دو فعل «نعم و بئس» است.
در حقیقت این عبارت دارای سه بخش است؛ مثلاً وقتی در مدح علی(ع) می‌گوییم «نعم الرجل علی(ع)»، یعنی اگر مردی را با تمام خصوصیات مردانگی در نظر بگیرید، بدون تردید امام علی(ع) با داشتن تمامی آن خصوصیات، مورد مدح خواهد بود.[3]
در این آیات نیز اصل عبارات چنین بوده است: «نعم المولی الله و نعم الوکیل الله». یعنی اگر یک حامی یا سرپرستی را با تمام خصوصیات تصور کنی، بی‌گمان خداوند در داشتن تمام این خصوصیات مورد مدح است و هیچ کس به اندازه خداوند نمی‌تواند حامی و یار و یاور آدمی در مشکلات و سختی‌ها باشد.
 
پی نوشت:
[1]. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 2، ص 201، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، چاپ یازدهم، 1383ش.
[2]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 392، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.

[3]. این تعبیر مبتنی بر این است که «ال» در الرجل را، ال جنس بدانیم و فردی را که می‌خواهیم مدح کنیم، از میان افراد آن جنس و تمامی خصوصیات آنها متمایز کنیم. برای اطلاعات بیشتر و بررسی نظرات مختلف ر.ک سامرائی، فاضل صالح، معانی النحو، ج 4، ص 254- 262، دار احیاء التراث، بیروت، 1428ق.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 
 
 
 
 
 

 


 
 
 
 
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ  
مکارم: راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.


يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ  
مکارم: ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید! و به پیمانی که با من بسته‌اید وفا کنید، تا من نیز به پیمان شما وفا کنم. (و در راه انجام وظیفه، و عمل به پیمانها) تنها از من بترسید!


يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ  
مکارم: ای بنی اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به خاطر بیاورید؛ و (نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم.


يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ  
مکارم: ای بنی اسرائیل! نعمت مرا، که به شما ارزانی داشتم، به یاد آورید! و (نیز به خاطر آورید) که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم!


ا
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ  
مکارم: و از هر جا خارج شدی، روی خود را به جانب مسجد الحرام کن! و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن کنید! تا مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت برنمی‌دارند،) دلیلی بر ضدّ شما نداشته باشند؛ (زیرا از نشانه‌های پیامبر، که در کتب آسمانی پیشین آمده، این است که او، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند.) از آنها نترسید! و (تنها) از من بترسید! (این تغییر قبله، به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم، شاید هدایت شوید!


 
سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ  
مکارم: از بنی اسرائیل بپرس: «چه اندازه نشانه‌های روشن به آنها دادیم؟» (ولی آنان، نعمتها و امکانات مادی و معنوی را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود، در راه غلط به کار گرفتند.) و کسی که نعمت خدا را، پس از آن که به سراغش آمد، تبدیل کند (و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب شدید الهی خواهد شد) که خداوند شدید العقاب است.


وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ  
مکارم: و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهای «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحی آنها را نگاه دارید (و آشتی کنید)، و یا به طرز پسندیده‌ای آنها را رها سازید! و هیچ‌گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهی،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند می‌دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است (و از نیات کسانی که از قوانین او، سوء استفاده می‌کنند، با خبر است)!





إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ  
مکارم: اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است! و اگر آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است! و قسمتی از گناهان شما را می‌پوشاند؛ (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد.) و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.


 
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ  
مکارم: و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.


 
أُولَئِكَ جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ  
مکارم: آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ چه نیکو است پاداش اهل عمل!


 
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ  
مکارم: و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند؛ و (می‌بینند که) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند؛ (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانی که شهید نشدند).


 
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ  
مکارم: اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست.»


 
فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ  
مکارم: به همین جهت، آنها (از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند؛ در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید؛ و از رضای خدا، پیروی کردند؛ و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.

فولادوند: پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از ميدان نبرد] بازگشتند، در حالى كه هيچ آسيبى به آنان نرسيده بود، و همچنان خشنودى خدا را پيروى كردند، و خداوند داراى بخششى عظيم است.

انصاریان: پس با نعمت و بخششی از سوی خدا [از میدان جنگ] بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود، و از خشنودی خدا پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا  
مکارم: خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید! خداوند، اندرزهای خوبی به شما می‌دهد! خداوند، شنوا و بیناست.


 
وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا  
مکارم: و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقهای خوبی هستند!


 
وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا  
مکارم: در میان شما، افرادی (منافق) هستند، که (هم خودشان سست می‌باشند، و هم) دیگران را به سستی می‌کشانند؛ اگر مصیبتی به شما برسد، می‌گویند: «خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد (آن مصیبت) باشیم!»




حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  
مکارم: گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است -امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم- امّا آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگی پشت پا] مسح کنید! و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید)! و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده [= قضای حاجت کرده‌]، یا با زنان تماس گرفته (و آمیزش جنسی کرده‌اید)، و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! و از آن، بر صورت [= پیشانی‌] و دستها بکشید! خداوند نمی‌خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ شاید شکر او را بجا آورید!


وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ  
مکارم: و به یاد آورید نعمت خدا را بر شما، و پیمانی را که با تأکید از شما گرفت، آن زمان که گفتید: «شنیدیم و اطاعت کردیم»! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که خدا، از آنچه درون سینه‌هاست، آگاه است!


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نعمتی را که خدا به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند (و شما را از میان بردارند)، اما خدا دست آنها را از شما باز داشت! از خدا بپرهیزید! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!


 
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِيَاءَ وَجَعَلَكُم مُّلُوكًا وَآتَاكُم مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ  
مکارم: (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکّر شوید هنگامی که در میان شما، پیامبرانی قرار داد؛ (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد؛ و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود!


قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ  
مکارم: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!»


 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شکار نکنید، و هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند، باید کفاره‌ای معادل آن از چهارپایان بدهد؛ کفاره‌ای که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند؛ و به صورت قربانی به (حریم) کعبه برسد؛ یا (به جای قربانی،) اطعام مستمندان کند؛ یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده، ولی هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.


إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ  
مکارم: (به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با» روح القدس «تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد، و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!»


 
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ  
مکارم: و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟!» گفتند: «بله!» در این هنگام، ندادهنده‌ای در میان آنها ندا می‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد!


هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ  
مکارم: آیا آنها جز انتظار تأویل آیات (و فرا رسیدن تهدیدهای الهی) دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرا رسد، (کار از کار گذشته، و پشیمانی سودی ندارد؛ و) کسانی که قبلاً آن را فراموش کرده بودند می‌گویند: «فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند؛ آیا (امروز) شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کنند؟ یا (به ما اجازه داده شود به دنیا) بازگردیم، و اعمالی غیر از آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟!» (ولی) آنها سرمایه وجود خود را از دست داده‌اند؛ و معبودهایی را که به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان: گم می‌شوند. (نه راه بازگشتی دارند، و نه شفیعانی!)


قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ  
مکارم: گفت: «آری، و شما از مقربان خواهید بود!»


وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ  
مکارم: و اگر سرپیچی کنند، بدانید (ضرری به شما نمی‌رسانند؛) خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبی! و چه یاور خوبی!


ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ  
مکارم: این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‌دهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست!


 
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ  
مکارم: و اگر بعد از شدّت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم، می‌گوید: «مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی می‌شود...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ

 

وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى

 

بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ

 

فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ  

مکارم: (اینها همه) بخاطر آن است که خداوند (می‌خواهد) ناپاک را از پاک جدا سازد، و ناپاکها را روی هم بگذارد، و همه را متراکم سازد، و یکجا در دوزخ قرار دهد؛ و اینها هستند زیانکاران!

.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 12:26  توسط محمد ضیغم تبار  |