بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

 

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ ﴿9﴾

 

و اگر او را فرشته‏اى قرار مى‏داديم حتما وى را [به صورت]

 

مردى در مى‏آورديم و امر را همچنان بر آنان مشتبه مى‏ساختيم (9)

 

 تفسیر نور


نزول فرشته ‏ى مورد تقاضاى كفّار، اگر به صورت انسان باشد كه مانند

 

همان پيامبر خواهد بود و اگر به صورت واقعى‏اش جلوه كند، طاقت

 

ديدن آن را ندارند و با مشاهده‏ ى آن، جان خواهند داد. <245>

 


روحيّه‏ ى شيطانى تكبّر، اجازه نمى‏دهد انسان از بشرى همانند خود

 

 پيروى كند. گاهى مى‏گويد: چرا انبيا مثل ما غذا مى‏خورند و در

 

 بازارها راه مى‏روند و همچون ما لباس مى‏پوشند؟ «و قالوا ما

 

 لهذا الرّسول يأكل الطعام و يمشى فى الاسواق» <246> گاهى

 

 به يكديگر مى‏گفتند: اگر از پيامبرى مثل خودتان اطاعت كنيد، زيان

 

كرده‏ايد. «ولئن أطعتم بشراً مثلكم انّكم اذاً لخاسرون» <247>


1- كفّار بهانه‏گير، انسان را شايسته مقام رسالت نمى‏دانستند و

 

تقاضاى ديدن فرشته را داشتند. «لولا انزل عليه ملك»


2- سنّت الهى چنين است كه اگر معجزه‏اى به درخواست مردم انجام

 

 شود و انكار كنند، هلاكت قطعى سراغشان خواهد آمد.

 

<248> «لقضى الامر»


(شيوه دعوت‏هاى الهى، براساس آزادى، تفكّر، انتخاب ومهلت داشتن

 

است. تقاضاى راه ديگرى مانند نزول فرشته يا غذاى آسمانى، فرصت

 

و مهلت را مى‏گيرد ودر اين صورت تنها راه، پذيرش دعوت است وگرنه هلاكت.)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:20  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

سوره 6: الأنعام

 

وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ ﴿8﴾

 

و گفتند چرا فرشته‏ اى بر او نازل نشده است و اگر فرشته‏ اى فرود

 

مى‏آورد يم قطعا كار تمام شده بود سپس مهلت نمى‏يافتند (8)

 

تفسیر نور


گروهى از مشركان مى‏گفتند: ما درصورتى ايمان مى‏آوريم كه

 

نوشته‏ اى بر كاغذ، همراه با فرشته ‏اى بر ما نازل كنى. ولى

 

دروغ مى ‏گفتند و در پى بهانه جويى بود ند.


«قِرطاس» چيزى است كه بر روى آن بنويسند، چه كاغذ، چه

 

چوب، يا پوست و سنگ، ولى امروز به كاغذ گفته مى‏شود.


1- وقتى پاى لجاجت در كار باشد، هيچ دليلى كارساز نيست،

 

 حتّى محسوسات را منكر مى‏شوند.

 

 «فلمسوه بايديهم... ان هذا الاّ سحر مبين»


2- نسبت سحر، از رايج‏ترين نسبت‏هايى بود كه مشركان به پيامبر

مى‏دادند. «ان هذا الاّ سحر مبين»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:8  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ


أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ﴿109﴾


[ياد كن] روزى را كه خدا پيامبران را گرد مى ‏آورد پس مى ‏فرمايد 


چه پاسخى به شما داده شد مى ‏گويند ما را هيچ دانشى نيست


تويى كه داناى رازهاى نهانى (109)



تفسیر نور

امام باقرعليه السلام در باره‏ ى تأويل اين آيه فرمود: پرسش خداوند 


از پيامبران، پرسش درباره‏ ى اوصياى آنهاست كه جانشين انبيا بودند،


رسولان الهى نيز پاسخ مى ‏دهند: ما درباره آنچه پس از ما درباره‏ ى 


اوصياى ما كردند، خبر نداريم. <211>


علم حقيقى از آنِ خداست و هر كه علمى دارد از او دارد، همان گونه 


كه غيب را تنها او مى ‏داند و علم آن را به هر كس بخواهد مى ‏دهد.


1- در قيامت از انبيا سؤال مى ‏شود كه رفتار مردم نسبت به آنان چگونه


بوده است. «ماذا اجبتم»


2- علم انبيا نسبت به علم الهى هيچ است. «لا علم لنا»



+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا


مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا


وَلاَ يَهْتَدُونَ ﴿104﴾


و چون به آنان گفته شود به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى 


پيامبر[ش] بياييد مى ‏گويند آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ ايم ما را


بس است آيا هر چند پدرانشان چيزى نمى ‏دانسته و هدايت نيافته 


بودند (104)



تفسیر نور


شايد آيه مربوط به خرافه‏ هايى باشد كه در آيه‏ ى قبل آمده بود كه هرگاه 


به آنان گفته شود دست از اين خرافات برداريد مى ‏گويند: «وجدنا عليه اباءنا»


1- قرآن، مردم را به پيروى از دستوراتِ خدا و رسول فرامى ‏خواند.


«تعالوا الى...» 


2- پذيرفتن دعوت اسلام، سبب تعالى و رشد است. (كلمه «تَعالَوا» به معناى


حركت به سمت عُلوّ و رشد است)


3- اصل، فرهنگ الهى است، نه فرهنگ پيشينيان. «ما أنزل اللّه» 


4- قرآن به تنهايى كافى نيست، سنّت وسيره و حكومت رسول ‏اللّه هم ملاك


عمل است. «تعالوا الى ما انزل اللّه و الى الرسول»


5 - اهل خرافات و افراد مرتجع و واپسگرا، حاضر به شنيدن حقّ


نيستند. «قالوا حسبنا»

6- نه سنّت‏گرايى اصل است و نه نوگرايى، اصل، علم و هدايت است.


«لايعلمون، لايهتدون»


7- وجدان خود را حاكم كنيم. «أولو كان آباؤهم...» 


8 - ادب و احترام به گذشتگان آرى، پيروى از افكار جاهلانه‏ ى آنان


و وفادارى نابجا خير. «او لو كان آباؤهم لا يعلمون»


9- تقليد كوركورانه، نشانه‏ ى بى ‏عقلى است. «لايعقلون» 


در آيه ‏ى قبل، و تعصب روى نياكان در اين آيه.


10- تقليد جاهل از جاهل بى ‏معناست. 


«وجد نا عليه آباءنا... آباؤهم لايعلمون»


11- جاهل هدايت ‏پذير، بى ‏خطر است. خطر آنجاست


كه جاهلان، هدايت پذير نباشند. «لايعلمون، لايهتدون»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

سلمان فارسی از یاران با وفای رسول گرامی اسلام ، وصیت کرد تا بر روی سنگ قبرش این شعر را بنگارند که:

وفدت علی الکریم بغیر زاد

من الحسنات والقلب السلیمی

 بر خدایی کریم وارد و داخل شدم، بدون زاد و توشه؛ نه حسنه ای دارم ، نه قلب سلیم و پاک.

 و نقل است که امیرالمومنین علی(ع) با حضور در مراسم تدفین سلمان بیتی به این شعر اضافه فرمود بدین گونه:

وحمل زاد اقبح کل شی

اذا کان الوفود علی الکریم

همراه بردن زاد و توش برای انسان که بر خداوند وارد می‌شود زشت است.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

افسران - 22 بهمن / هیهات من الذله (پلاکارد)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:6  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن


تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ 


حَلِيمٌ ﴿101﴾


اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از چيزهايى كه اگر براى شما 


آشكار گردد شما را اندوهناك مى ‏كند مپرسيد و اگر هنگامى


كه قرآن نازل مى ‏شود در باره آنها سؤال كنيد براى شما روشن


مى ‏شود خدا از آن [پرسشهاى بيجا] گذشت و خداوند آمرزنده 


بردبار است (101)


شان نزول آیه


از على بن ابى طالب (عليه السلام) نقل شده است: روزى

پيامبر (صلي الله عليه و آله) خطبه ‏اى خواند و دستور خدا

را درباره حج بيان كرد. شخصى به نام عكاشه و به روايتى

سراقه، گفت: آيا اين دستور براى هر سال است، و همه سال

بايد حج بجا بياوريم؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله) به سؤال او

پاسخ نگفت، ولى او لجاجت كرد و دو باره و سه باره سؤال

خود را تكرار نمود. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: واى

بر تو چرا اين همه اصرار مى‏كنى، اگر در جواب تو بگويم

بلى، حج در همه سال بر همه شما واجب مى‏شود و اگر در

همه سال واجب باشد توانايى انجام آن را نخواهيد داشت و

اگر با آن مخالفت كنيد گناهكار خواهيد بود، بنابراين مادام

كه چيزى به شما نگفته‏ ام روى آن اصرار نورزيد، زيرا

از امورى كه باعث هلاكت بعضى اقوام گذشته شد، اين

بود كه لجاجت و پر حرفى مى‏كردند و از پيامبرشان زياد

سؤال مى ‏نمودند. بنابراين هنگامى كه به شما دستورى

مى ‏دهم، به اندازه توانايى خود آن را انجام دهيد و هنگامى

كه شما را از چيزى نهى مى ‏كنم، خوددارى كنيد. آيات فوق

نازل شد و آنها را از اين كار باز داشت. اشتباه نشود منظور

از اين شان نزول اين نيست كه راه سؤال و پرسش و فراگيرى

مطالب را بروى مردم ببندد، زيرا قرآن در آيات خود صريحا

دستور مى ‏دهد كه مردم آنچه را نمى‏دانند از اهل اطلاع

بپرسند: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"، بلكه منظور

سؤالهاى نابجا و بهانه‏ گيريها و لجاجت هايى است كه غالبا

سبب مشوب شدن اذهان مردم، و موجب مزاحمت گوينده و

پراكندگى رشته سخن و برنامه او مى‏ گردد.


تفسیر نور
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با مردم درباره‏ى حج سخن

مى‏ گفت. كسى پرسيد: آيا حج، همه ساله واجب است يا در

تمام عمر تنها يكبار؟ پيامبر پاسخ نداد. او چند بار پرسيد،

رسول خدا فرمود: اين همه اصرار براى چيست؟ اگر بگويم

هر سال، كار بر شما سخت مى ‏شود، <199> تا موضوعى

را مطرح نكرده ‏ام، شما هم نپرسيد، يكى از عوامل هلاكت

امّت‏هاى گذشته سؤال‏هاى نابجاى آنان بود. <200>

گرچه آنچه را نمى ‏دانيم، بايد از اهلش بپرسيم،

«فاسئلوا اهل الذّكر ان كنتم لاتعلمون» <201> ،

امّا برخى سؤال‏هاست كه اگر جوابش روشن شود، به زيان

فرد يا جامعه است، مثل سؤال از عيوب ديگران، يا اسرار نظامى.

نمونه‏ ها و مصاديق
* مسئولين، بعضى از مطالبى را كه مى ‏دانند، نبايد در اختيار

عموم بگذارند. نظير مسائل اقتصادى مانند كمبود گندم ويا...

* صداقت خوب است، ولى صراحت، همه جا مفيد نيست.

* اخبار و اطّلاعات، بايد رده ‏بندى و طبقه ‏بندى شود.

(جابرِ جُعفى، هزاران حديث از امام باقرعليه السلام

مى ‏دانست كه حقّ گفتن آن را براى همه مردم نداشت. <202> )

* برخى از اخبار، نبايد از رسانه‏ ها و جرايد، پخش شود،

چون به زيان مردم است (گاهى سكوت و بيان نكردن، عاقلانه

لازم است) «ان تبدلكم تسؤكم»

* معلّمان و گويندگان بايد در سخن، ظرفيّت شنوندگان را حساب كنند


* در برخى موارد، بايد به شيوه‏ ى تقيّه، عقايد را كتمان كرد و برخى

سؤال‏ها را جواب نداد. «ان تبدلكم تسؤكم»

* انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامى را فاش سازد.

1- دانستن هر چيزى، نه لازم است، نه مفيد، بلكه بايد سراغ دانش ‏هاى

مفيد رفت. «لاتسألوا» (حسّ كنجكاوى بايد تعديل شود ونبايد در پى

اطلاعاتى رفت كه سبب ايجاد كدورت، مشكلات واختلال نظام

جامعه مى ‏شود.)

2- مكلّف نساختن مردم به پاره ‏اى از احكام، پرتوى از عفو و

گذشت الهى است. «لاتسألوا... عفى اللَّه عنها»

3- خداوند به بندگان مهلت توبه مى ‏دهد. «غفور حليم»
4- اگر مردم ظرفيّت نداشته باشند، بيان پاره‏اى حقايق،

سبب كفر آنها مى ‏شود.

«قد سألها قوم من قبلكم ثمّ اصبحوا بها كافرين»


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسم الله الرحمن الرحیم 



وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا
الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ قسم به زما  ن
بد رستی که انسان در زیان است و چه بهترکه کارها ی
شایسته انجام بدهدو بجزصبر و اتکاء کردن به حق به نتیجه
نمی رسیم . درو د به امام امت خمینی کبیرو درود برشهیدان
به خون غلطاندر راه خدا مادر عزیزم ناراحت نباش که من از
میان شمارفته ام بنگرکه الان پسرت پیش خدا و امام حسین
علیه سلام زندگی می کندوتو خواهر کوچکم هیچ وقت حجابت
رااز سرت رها نکن وهمیشه به خدا اتکاءبکن . وتو ای مادر
بزرگم که از جانم هم بیشتر دوستت دارم نگران نباش که من از
این دنیای کثیف رفته ام به بیرون بنگرکه پیش چه کسانی دارم
زندگی می کنم . مادر پدربی بی و اعضا ی خانواده هرچه بدی
ازمن دیدید مرا ببخشید وحلالم کنید و خواهش میکنم نگذارید مادر
بزرگم زیاد ناراحت بشود وگردن شماست اگر بخاطر من لباس
سیاه و عزاداریبگیرید چرا که تو ی قرآن آمده
شهیدان زنده اند الله اکبر.
عارف نبهانی 26/6/60
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ


فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿100﴾


بگو پليد و پاك يكسان نيستند هر چند كثرت پليد[ها] تو 


را به شگفت آورد پس اى خردمندان از خدا پروا كنيد باشد 


كه رستگار شويد (100)


تفسیر نور


طيّب و خبيث، شامل هر نوع پاكى و پليدى در انسان‏ها، اموال، 


درآمدها، غذاها و اشياى گونا گون مى ‏شود.


1- ملاك در ارزش‏ها، حقّ وباطل است، نه كثرت و قلّت.


«ولواعجبك كثرة الخبيث»


2- «اكثريّت» و فراوانى، فريب دهنده است، مواظب باشيم.


«اعجبك» (اكثريّت، نه نشانه‏ ى حقّانيّت است و نه نشانه‏ ى برترى)


3- منطقِ «خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو» قرآنى نيست.


«و لو اعجبك كثرة الخبيث»

4- بى ‏تقوايى، نشان بى ‏خردى است. «فاتّقوا اللّه يا اولى الالباب» 


5 - شناخت پاك از ناپاك و تقوا داشتن وتسليم موج و هياهوى جمعيّت


نشدن، تنها كار خردمندان است. «فاتّقواللّه يا اولى الالباب»


6- رستگارى علاوه بر عقل و خرد، به تقواى الهى نياز دارد.


«فاتّقواللَّه يا اولى الالباب لعلّكم تفلحون»



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ﴿99﴾


بر پيامبر [خدا وظيفه ‏اى] جز ابلاغ [رسالت] نيست و خداوند


آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى داريد مى ‏داند (99)

تفسیر نور


اگر اين آيه را در ادامه‏ ى آيه‏ ى قبل بدانيم، مى ‏توان گفت كه

شكستن احترام كعبه و ماه‏هاى حرام و مخالفت با قربانى و

احكام حج و بى ‏هدف پنداشتن مناسك حج، عقاب شديد به

دنبال دارد، چنانكه احترام كعبه و ماه‏هاى حرام و انجام دادن

قربانى و مناسك حج، مغفرت و رحمت الهى را به دنبال دارد.

(البتّه مى ‏توان آيه را به طور مستقل و بدون نظر به آيه قبل معنا

كرد كه همان ترجمه مى ‏شود).

1- تشويق و تهديد بايد در كنار هم باشد. «شديدالعقاب، غفور رحيم»

(انسان بايد ميان بيم و اميد باشد و به خاطر خلاف يا شكستن حُرمت

كعبه به كلّى مأيوس نشود و به خاطر رفتار و كردار خوب نيز مغرور نشود)

2- وظيفه‏ ى پيامبر، تنها ابلاغ دين است، نه اجبار و تحميل به آن.

«ما على الرّسول الاّ البلاغ»

3- استقبال يا اعراض مردم، ضررى به پيامبر نمى ‏زند.

«ما على الرسول الاّ البلاغ» چنانكه در آيه 20 سوره‏ ى آل ‏عمران

مى ‏خوانيم: «فان تولّوا فانمّا عليك البلاغ»

4- چون علم الهى فراگير است، پس كتمان يا آشكار سازى، نزد او

يكسان است. «يعلم ما تبدون و ما تكتمون...»


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:49  توسط محمد ضیغم تبار  | 




آگهی

- بریده اسلمی نقل می کند که پيامبر اکرم(ص) فرمودند آیه:

اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ 6 «سوره فاتحة»

ما را به راه راست راهنمائی فرما.

هو صراط محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

صراط مستقیم، صراط محمّد(ص) و خاندان اوست.


(سید شهاب الدین شافعی در کتاب رشفة الصادی ص25 ،

شیخ سلیمان حنفی در ینابیع المودة ص114 نقل می کنند


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 




آگهی

- بریده اسلمی نقل می کند که پيامبر اکرم(ص) فرمودند آیه:

اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ 6 «سوره فاتحة»

ما را به راه راست راهنمائی فرما.

هو صراط محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

صراط مستقیم، صراط محمّد(ص) و خاندان اوست.


(سید شهاب الدین شافعی در کتاب رشفة الصادی ص25 ،

شیخ سلیمان حنفی در ینابیع المودة ص114 نقل می کنند)


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

دعای مجرب برای رفع بد اخلاقی


امام صادق (ع) فرموده است: «اگر کسی بداخلاق شد، در گوش او اذان بگویید.»

رسول اکرم (ص) فال خوب زدن را دوست می داشت، و فال بد زدن را خوش نداشت و می فرمود: هر کس چیز ناخوشایندی دید که به نظرش بد جلوه می آید این دعا را بخواند.
«اللهم لا یوتی الخیر الا انت، و لا یدفع السیئات اانت و لا حول و لا قوه الا بک»
«خدایا! خوبی را کسی جز تو نمی دهد، و بدیها را کسی جز تو دفع نمی کند، و هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به کمک تو.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:29  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسم الله الرحمن الرحیم 

 
 
وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

قسم به زما  ن  بد رستی که انسان در زیان است و چه بهتر که

کارها ی شایسته انجام بده و بجزصبر و اتکاء کردن به حق به

نتیجه نمی رسیم .

درود به امام امت خمینی کبیرو درود برشهیدان به خون

غلطان درراه خدامادر عزیزم ناراحت نباش که من از میان

شمارفته ام بنگرکه الان پسرت پیش خدا و امام حسین

علیه سلام زندگی می  کندوتو خواهر کوچکم هیچ وقت

حجابت رااز سرت رها نکن وهمیشه به خدا اتکاء بکن .

وتو ای مادر بزرگم که از جانم هم بیشتر دوستت دارم

نگران نباش که من از این دنیای کثیف رفته ام به بیرون

بنگرکه پیش چه کسانی دارم زندگی می کنم .

مادر پدربی بی و اعضا ی خانواده هرچه بدی ازمن دیدید

مرا ببخشید وحلالم کنید و خواهش میکنم نگذارید مادر

بزرگم زیاد ناراحت بشود وگردن شماست اگر بخاطر من

لباس سیاه و عزاداری بگیرید چرا که تو ی قرآن آمده 
شهیدان زنده اند الله اکبر.

عارف نبهانی
26/6/60
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 



مردی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز به دیدار آن حضرت می رسید. چند روزی نتوانست به نزد رسول خدا (ص) برود٬ وقتی به حضور آن حضرت رسید٬ حضرت از او پرسیدند: چه چیزی باعث شد که چند روزی دیر نزد ما بیایی؟ مرد پاسخ داد: بیماری و فقر. حضرت فرمودند: آیا به تو دعایی یاد نداده ام که هرگاه بخوانی بیماری و فقر را از تو زائل کند؟ ... این دعا را بخوان:


لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لایَمُوتُ وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً


آن شخص به خواندن این دعا مداومت نمود٬ پس از مدتی نزد حضرت آمد و گفت: خداوند بیماری و فقر را از من برد. 

اصول کافی جلد ۲

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 














































+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:6  توسط محمد ضیغم تبار  |