آشنایی با احکام

بخشی از برنامه های دینی که وظیفه انسان ها را نسبت به کارهای شخصی و رفتارهای اجتماعی مشخص می کند، « احکام» یا « فقه» نام دارد. احکام دین به ما می آموزد که برخی از کارها را انجام بدهیم و از برخی دیگر بپرهیزیم. برخی از غذاها را می توانیم بخوریم ولی بعضی دیگر را که برای ماضرر دارد نباید بخوریم.

احکام دین، چگونگی معاشرت با خویشاوندان، دوستان و سایر مردم و چگونگی استفاده از طبیعت را بیان کرده است. آنگاه که حضرت محمد صلی اله علیه و اله  به پیامبری خداوند انتخاب شدند، دستورهای دینی توسط ایشان برای مردم بیان می شد. پس از رحلت پیامبر خدا صلی اله علیه و اله پیشوایان دین، برنامه های اسلام را برای مردم بازگو می کردند و راه درست زندگی را به آنان نشان می دادند.

 گفته های پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و امامان صلی الله علیه و اله در کتابهای « حدیث» آمده است مسلمانی که در عصر پیامبر زندگی می کردند، مسائل دینی خود را از پیامبر می آموختند و کسانی که در زمان امامان صلی اله علیه و اله بودند، برنامه های اسلام را از ایشان یاد می گرفتند.
آن روزها که مردم دسترسی به امامان داشتند، سوالهای خود را از آنها یا از کسانی که آنها مشخص می کردند می پرسیدند و مشکلات خود را بر طرف می کردند و راه درست را از نادرست تشخیص می دادند، اما از زمانی که آخرین امام، یعنی حضرت مهدی علیه السلام از دیده ها پنهان شدند و مسلمانان دسترسی به امام معصوم ندارد، احکام دستورهای دینی را از دانشمندان دین شناس که با «قرآن» و « حدیث» آشنایی کامل دارند یاد می گیرند و به آنها عمل می کنند. همانطور که در سایر کارها، مردم نیازهای خود را با مراجعه به اهل فن بر طرف می کنند، مثلاً هنگام بیماری به پزشک و برای ساختن منزل، به مهندس و معمار و بنا و برای تعمیر اتومبیل خود به تعمیر کار مراجعه می کنند.
در مسائل دینی نیز باید به افراد متخصص و عالمان این رشته مراجعه کنند.


همه کسانی که استعداد وعلاقه داشته باشند می توانند با خواندن درسهای مورد نیاز این رشته، تخصص لازم را به دست آورند. 
به کسی که با تلاش فراوان و آموختن علوم بسیار به مرتبه ای از دانش و آگاهی رسیده است که می تواند احکام دین را از « قرآن» و « حدیث» به دست آورد « مجتهد» می گویند.


در احکام دین از کدام مجتهد پیروی کنیم؟
دانستیم که برای یادگیری احکام باید به « مجتهد» مراجعه کنیم ولی چون احکام دین بسیار مهم است، تنها مجتهد و متخصص بودن کافی نیست، زیرا مسائل دینی با مسائل پزشکی و معماری، تفاوت بسیار دارد، چون آنها، تنها با زندگی دنیا انسان سرو کار دارد و برای سلامتی و راحتی انسان در این جهان، برنامه ریزی می کند، ولی احکام و مسائل دینی، زندگی دنیا و آخرت را مورد توجه قرار می دهد. 
بنابراین در مسائل دینی باید از کسی پیروی کنیم که دانش او در احکام اسلام بیش از دیگران و فردی امین و درستکار باشد و به آنچه از دستورهای اسلامی آموخته و به دیگران می آموزد، خود نیز عمل کند.


رساله احکام:
مجتهد، آنچه را که از « قرآن» و « حدیث» استفاده کرده، درکتابی به نام « رساله احکام» یا « رساله توضیح مسائل» می نویسد، کسانی که مجتهد نیستند با مطالعه رساله مجتهد، با احکام دین آشنا می شوند و مسائل مورد نیازشان را فرا می گیرند و به خوبیها عمل می کنند و از کارهای زشت و نادرست دوری می جویند.


احکام پنجگانه:
مجموعه دستورهای اسلام که وظیفه ما را در زندگی و کارهای روزانه مشخص می کند، پنج دسته است: 
1.واجب: کارهایی که حتماً باید انجام دهیم، مانند نماز خواندن و روزه گرفتن.
2. حرام: کارهایی که نباید انجام دهیم، مانند دروغ و دزدی و گران فروشی.
اگر کارهای واجب راانجام دهیم و از کارهای حرام دوری کنیم، خداوند به ما پاداش می دهد واگر کار حرامی انجام دهیم، یا واجب را ترک کنیم خداوند در این جهان، یا در جهان آخرت ما را مجازات خواهد کرد.
3. مستحب: کارهایی که انجام آنها بهتر است، مانند مسواک کردن دندان و گفتن « بسم الله» در ابتدای غذا و « الحمدلله» در پایان آن. 
اگر کارهای مستحب را انجام دهیم، خداوند به ما پاداش می دهد ولی اگر انجام ندهیم، مجازات و عذاب ندارد.
4. مکروه: کاری که انجام ندادن آن بهتر است، مانند خوردن غذای داغ و فوت کردن به غذا. 
اگر کارهای مکروره را انجام ندهیم خداوند به ما پاداش می دهد ولی اگر انجام بدهیم مجازات و عذاب ندارد. 
5. مباح: به هر کاری که از نظر اسلام انجام دادن و انجام ندادن آن یکسان باشد « مباح» می گویند. کار مباح، نه عذاب دارد نه پاداش، مانند راه رفتن و نشستن. 
بر همه مسلمانان لازم است احکام مورد نیاز خود را یاد بگیرند، تا بتوانند به وظایف خود عمل کنند و زندگی شرافتمندانه و جامعه ی انسانی، اسلامی بر اساس دستورهای خداوند اشته باشند.1

 

_______________________________

1. کتاب احکام دین(1)، محمدحسین فلاح زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:32  توسط محمد ضیغم تبار  | 
مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی‌(ره) در توصیه‌ای به طلاب و روحانیون رمز موفقیت خود را علاوه بر پشت‌کار و تلاش، توکل به خدا و توسل به حضرات ائمه معصومین‌(علیهم السلام) عنوان کرد.

 
اين عالم رباني در يکي از بحث‌هاي اخلاقي خود به طلاب و فضلاي جوان اين گونه گفته است؛ راه رسيدن به همه‌چيز علاوه بر پشتکار و زحمت آدمي و توکل به خدا،‌ نياز به توسل اهل‌بيت(علیهم السلام)‌ هم دارد و توسل در زندگي انسان بسيار مؤثر است. آيت‌الله مجتهدي(ره) گفته‌‌اند: يکي از رموز موفقيت من توسل بوده‌ است. اينکه به ائمه اطهار (علیهم السلام)‌ توسل مي‌کنيم، شرک نيست، بلکه چون خودمان آبرو نداريم، مي‌رويم نزد آن‌هايي که پيش خدا آبرو دارند تا شفاعت ما را بکنند.
 
در قرآن کريم هم چنين قصه‌اي هست وقتي، فرزندان يعقوب نزد پدرشان آمدند و از پدرشان خواستند شفاعت آن‌ها را پيش خداوند متعال بکند و براي آن‌ها استغفار نمايد. خداوند متعال مي‌فرمايد:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ﴿35﴾ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد (سوره مائده 35)
«وسيله» ما شيعيان هم چهارده‌ معصوم(علیهم السلام) است، خودشان به ما فرموده‌اند؛‌جز از درب خانه ما جاي ديگر نرويد، حضرت علي(علیه السلام) فرمودند: يا کميل، لا تأخُذ الّا عنّا تکن منّا (بحار ج77 ص 269) اي کميل، جز از ما چيزي نگير تا از ما باشي.
 
ما به ائمه (علیهم السلام) توسل مي‌جوئيم،‌مردم در قديم همه کارها را با توسل پيش مي‌بردند. يک راه توسل، خواندن زيارت است. لا اقل جامعه صغيره را هر روز بخوانيد. امام خميني‌(ره) زيارت جامعه کبيره را ترک نمي‌کرد، ‌زيارت عاشورا را هرروز بخوانيد، ولي نه با 100لعن و 100 سلام. اين براي شما طلبه‌ها نيست (زيرا وقت درس و مباحثه و مطالعه و... شما را مي‌گيرد، بلکه فقط به اصل زيارت بپردازيد، مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا حسين قمي(ره) هر روز زيارت عاشورا را مي‌خواندند.)
بعد از دعاي ندبه در مفاتيح، زيارتي براي حضرت صاحب‌الزمان(عجل الله تعالی فرجه) است که بعد از نماز صبح خوانده مي‌شود، اين زيارت‌را هم هميشه بخوانيد، ما سربازان امام زمان هستيم، نبايد از حضرت غافل بشويم. دعاي فرج (الهم کن لوليک ...) را بعد از نمازهايتان بخوانيد، قرآن بخوانيد و به حضرت هديه کنيد. دعاي ندبه را روزهاي جمعه بخوانيد،‌گاهي هم بنشينيد و با آقايت و مولايت حرف بزن و درد دل کن.
 
منبع : حوزه‌نیوز 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:40  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 رابطه مردم با نماز از منظر قرآن کریم:

مجموعه عناوینی که امروزه تحت عنوان «خودآزمایی»


در لابلای مجموعه کتاب‏های درسی، روانشناسی


  تربیتی و... وجود دارند


ابزاری هستند که تا حدی زیادی به ما کمک می‏کند


تا وضعیت‏مان را نسبت به مساله ‏ی مورد نظر بسنجیم.


اما آیا تا حالا شده کمی در مورد رابطه‏ مان با نماز بیندیشیم و


ببینیم که برخورد ما با نماز چگونه است؟ امروز در حین مطالعه


به مطلب جالبی تحت عنوان «مردم و نماز»[1] برخوردم که


نویسنده با توجه به آیات قرآن کریم، نحوه‏ی برخورد مردم را با


نماز اینگونه بیان می‏کند:


1) عده‏ ای ایمان ندارند و نماز نمی‏خوانند:


«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى»[2]


2) عده ‏ا ی مانع نماز دیگران می‏شوند:


«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى‏ * عَبْداً إِذا صَلَّى»[3]


3) عده ‏ای نماز را مسخره می‏کنند:


«وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً»[4]


4) عده‏ ای بی ‏نشاط نماز می‏خوانند:


«وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى»[5]


5) عده ‏ای گاهی نماز می‏خوانند و گاهی نماز نمی‏خوانند:


«(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»[6]


6) عده ‏ای به خاطر رسیدن به دنیا، از نماز کم می‏گذارند:


«وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً»[7]




[1] . ر.ک: قرائتی، محسن، یکصد و چهارده نکته در باره

نماز، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ نوزدهم،

1389، ص 31 – 32.

[2] . قیامة، 31.

[3] . علق 9 – 10.

[4] . مائده 58.

[5] . نساء 142.

[6] . ماعون 4 – 5.

[7] . جمعه، 10.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:16  توسط محمد ضیغم تبار  | 

یکی از دعاهای کوتاه و مختصر ولی در عین حال جامع،


که شاید کمتر آن را دیده یا شنیده باشید


دعای حضرت امیر المومنین علی (ع) که می فرماید:


«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ


مِنْ
كُلِّ شَرٍّ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ كُلِّ ذَنْب‏»[4]




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ


رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿67﴾



اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ


كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده ‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم


 نگاه مى ‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى ‏كند (67)


تفسیر نور


اين آيه به دلايلى كه خواهد آمد مربوط به جانشينى حضرت

على ‏عليه السلام و نصب او به ولايت در غدير خم به

هنگام برگشت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از سفر حج در

سال دهم هجرى است. جالب اينكه اين آيه در ميان دو آيه‏اى

قرار گرفته كه مربوط به اقامه كتاب آسمانى است و شايد

اشاره به اين باشد كه ميان رهبر معصوم و اقامه ‏ى كتاب

آسمانى، پيوند محكمى برقرار است. آرى، امام است كه

مى ‏تواند كتاب آسمانى را به پا دارد و اين كتاب خداست

كه مى ‏تواند امام واقعى را معرّفى كند.

همه‏ ى مفسّران شيعه به اتكاى روايات اهل بيت عليهم السلام

و نيز بعضى از مفسّران اهل‏سنت به عنوان يكى از مصاديق،

آيه را مربوط به نصب حضرت على‏عليه السلام در غدير خم

به ولايت و امامت دانسته‏ اند. <144> جالب آنكه صاحب

تفسير المنار از مسند احمد و ترمذى و نسائى و ابن ماجه،

حديثِ «مَن كنتُ مولاه فعلىّ مولاه» را با سند صحيح و

موثّق بيان كرده است و سپس با دو جمله به خيال خود در آن

تشكيك نموده است: اوّل اينكه مراد از ولايت، دوستى است.

(غافل از آنكه دوستى نياز به بيعت گرفتن و تبريك گفتن و

آن همه تشريفات در غدير خم نداشت) دوّم آنكه اگر حضرت

على ‏عليه السلام امام و رهبر بعد از رسول اكرم‏صلى الله عليه

وآله بود، چرا فرياد نزد و ماجراى نصب خود را در غدير

نگفت؟! (غافل از آنكه در سراسر نهج ‏البلاغه و كلمات حضرت

على ‏عليه السلام ناله‏ها و فريادها مطرح است، ولى صاحب المنار

گويا آن ناله ها و فريادها را نشنيده است. <145>

در تمام قرآن تنها در اين آيه است كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله

نسبت به كتمان پيام، تهديد شده كه اگر نگويى، تمام آنچه را كه در

23 سال رسالت گفته‏اى هدر مى‏رود. پس بايد ديد چه پيام مهمى

است كه اين گونه بيان مى‏شود؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به حضرت على ‏عليه السلام

فرمود: «لو لم‏ابلغ ما اُمرت به من ولايتك لحبط عملى» اگر

آنچه درباره ولايت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من

محو مى‏شود. <146>

در اين آيه چند نكته است كه جهت‏گيرى محتوايى آن را روشن

مى ‏كند:

1- سوره مائده، در اواخر عمر شريف پيامبر نازل شده است.
2- در اين آيه، بجاى «يا أيّها النّبى»، تعبير «يا أيّها الرّسول»

آمده است، كه نشانه‏ى يك رسالت مهم است.

3- به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلّغ» آمده كه نشانه ‏ى ابلاغ

قطعى ورسمى ومهم است.

4- پيامبر نسبت به نرساندن يك پيام مهم تهديد شده كه اگر نگويد،

همه‏ ى زحماتش به هدر مى ‏رود.

5 - رسول خداصلى الله عليه وآله از عواقب كارى هراس دارد

كه خداوند او را دلدارى مى‏دهد كه ما تو را از شر مردم نگه مى ‏داريم.

6- پيامبر، از جان خود نمى‏ ترسد. زيرا در روزگار تنهايى كه با بت‏ها

مبارزه مى ‏كرد و در جنگ‏ها كه با مشركين درگيرى نظامى داشت،

از خطرها نمى ‏ترسيد. (در حالى كه سنگباران مى‏شد، و يارانش

شكنجه مى ‏شدند، حالا در اواخر عمر و در ميان اين همه يار بترسد؟!)

7- در آيه، پيامى است كه به لحاظ اهميّت، با همه پيام‏هاى دوران

نبوّت و رسالت، برابر است كه اگر اين پيام به مردم نرسد، گويا

همه‏ ى پيام‏ها محو مى ‏شود.

8 - محتواى پيام، بايد مسأله‏اى اساسى باشد، وگرنه در مسائل

جزئى و فردى، اين همه تهديد و دلدارى لازم نيست.

9- پيام آيه، مربوط به توحيد و نبوّت و معاد نيست، چون اين

اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مكّه بيان شده و نيازى به

اين همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.

10- پيام آيه، مربوط به نماز، روزه، حج، زكات، خمس و

جهاد هم نيست، چون اينها در طول 23 سال دعوت پيامبر بيان

شده و مردم نيز به آن عمل كرده‏ اند و هراسى در كار نبوده است.

پس، محتواى اين پيام مهم كه در اواخر عمر شريف پيامبرصلى الله

عليه وآله نازل شده چيست؟

روايات بسيارى از شيعه و سنّى، ما را از تحيّر نجات داده و راه

را نشان مى ‏دهد. روايات مى‏گويد: آيه مربوط به هجدهم ذيحجه

سال دهم‏ هجرى در سفر حجةالوداع پيامبر اسلام است، كه آن

حضرت در بازگشت به سوى مدينه، در مكانى به نام «غدير خم»

به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در اين منطقه جمع شدند.

مكانى كه هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، كارساز

بود و هم محلّ جداشدن كاروان‏هاى زائران مكّه بود و اهل يمن،

عراق، شام، مدينه و حبشه از هم جدا مى‏ شدند.

در آنجا، پيامبر خدا در ميان انبوه ياران، بر فراز منبرى از جهاز

شتران قرار گرفت و خطبه‏ اى طولانى خواند. ابتداى خطبه، توحيد،

نبوّت و معاد بود كه تازگى نداشت. سخن تازه از آنجا بود كه پيامبر،

خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جويا شد.

همه نسبت به كرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا

اقرار كردند. وقتى مطمئن شد كه صدايش به همه‏ى مردم، در چهار

طرف مى‏رسد، پيام مهم خود را نسبت به آينده بيان كرد. و

فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» هر كه من مولاى اويم،

اين علىّ مولاى اوست و بدين وسيله جانشينى حضرت على

‏عليه السلام را براى پس از خود به صراحت اعلام داشت.

امّا پس از وفاتش، وقتى حضرت زهراعليها السلام به در

خانه‏ هاى مردم مى ‏رفت و مى‏گفت: مگر نبوديد و نشنيديد

كه رسول خدا در غدير خم چه فرمود؟ مى‏گفتند: ما در غدير خم،

در فاصله دورى بوديم و صداى پيامبر را نمى‏شنيديم!! اللّه اكبر از

كتمان، از ترس، از بى ‏وفايى و از دروغ گفتن به دختر پيامبر خدا.

آرى، مردم با دو شاهد، حقّ خود را مى‏گيرند، ولى حضرت على

عليه السلام با وجود ده‏ها هزار شاهد، نتوانست حقّ خود را بگيرد.

امان از حبّ دنيا، حسادت و كينه‏هاى بدر و خيبر و حنين كه نسبت

به حضرت علىّ عليه السلام در دل داشتند.

امام باقرعليه السلام فرمودند: «بُنى الاسلام على خمس على الصلاة

و الزّكاة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشى‏ء كما نودى بالولاية

فاخذ النّاس باربع و تركوا هذه»، اسلام بر پنج چيز استوار است: بر

نماز، زكات، روزه، زكات و ولايت اهل‏بيت و چيزى به اندازه‏ ى

ولايت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذيرفتند و ولايت

را ترك كردند! <147>

امام رضاعليه السلام فرمود: بعد از نزول اين آيه كه خداوند ضامن

حفظ رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله شد، «واللَّه يعصمك من النّاس»

پيامبر هر نوع تقيّه را از خود دور كرد. <148>

1- نوع خطاب، بايد با نوع هدف، هماهنگ باشد. چون هدف، رسالت

و پيام رسانى است، خطاب هم «يا أيّها الرّسول» است.

2- انتخاب رهبر اسلامى (امام معصوم) بايد از سوى خداوند باشد.

«بلّغ ما انزل اليك من ربّك»

3- گاهى ابلاغ پيام الهى بايد در حضور مردم و مراسم عمومى

و با بيعت گرفتن باشد، ابلاغ ولايت با سخن كافى نيست، بلكه بايد

با عمل باشد. «و ان لم‏تفعل» به جاى «ان لم تبلغ»

4- احكام و پيام‏هاى الهى، همه در يك سطح نيست. گاهى كتمان

يك حقيقت، با كتمان تمام حقايق برابر است.

«و ان لم تفعل فما بلّغتَ رسالته»

5 - اگر رهبرى صحيح نباشد، مكتب نابود و امّت گمراه مى ‏شود

«فمابلّغتَ رسالته»

6- ركن اصلى اسلام، امامت و حكومت است.

«وان لم‏تفعل فما بلّغتَ رسالته»

7- انكار ولايت، نوعى كفر است.

«انّ اللّه لايهدى القوم الكافرين»

8 - عنصر زمان و مكان، دو اصل مهم در تبليغ است.

(با توجّه به اينكه اين آيه در هجدهم ذى‏الحجّه و در محل

جدا شدن كاروان‏هاى حج نازل شد)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:4  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سوره 6: الأنعام


قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿162﴾


بگو در حقيقت نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و


مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است (162)


+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:39  توسط محمد ضیغم تبار  | 


چقدر درد داره بودن تو دنیایی که حقوق بشرش این باشه :(((
خیلی درد داره...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:44  توسط محمد ضیغم تبار  | 


سرود همخوانی خدمتگزاران بارگاه ملکوتی  

      امام رضا علیه آلاف التحیه والثناء

                 ای جان جانانم ، مولا             رضا رضا جانم

                 ای بهتر از جانم ، مولا            رضا رضا جانم

من شکر خدا ، به پناه رضایم   *****   سر زنده و خوش ، به نگاه رضایم

گلبوسه من، به نثار ضریحش   *****   گلفرش سحر، سر راه رضایم

                 ای دین وایمانم ، مولا              رضا رضا جانم

                 ای بهتر از جانم ، مولا               رضا رضاجانم

حریم قدس تو، کعبه ما مدینه ما*****به موج غمهائی ،ساحل ما سفینه ما

حریم قدس تو،کعبه ما مدینه ما***** به موج غمهائی ،ساحل ما سفینه ما

                 مولا رضا جانم ، مولا                   مولا رضا جانم

                 مولا رضا جانم ، مولا                   مولا رضا جانم

توئی که از مهرت ، به ما سبو دادی ***** به باغ دلهامان ،تو رنگ وبو دادی

اگر چه ما خاریم،تو عطر گلهایی    *****   به خادمان خود ، تو آبرو دادی 

                      رضا رضا جانم، مولا        رضا رضا جانم

                        رضا رضا جانم ،مولا        رضا رضا جانم


+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:41  توسط محمد ضیغم تبار  | 

یک روز، مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی تهرانی که

خدا ایشان را غریق رحمت واسعه ی خویش نماید؛ با حالی

خاص به بیان روایتی پرداختند که احساس کردم جگرم جلا

و صفا پیدا کرد.

ایشان فرمودند: روزی فردی آمد خدمت امام معصوم

(امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام که تردید از بنده است)

و به ایشان عرض کرد:اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند

، عاقبتش چگونه خواهد بود؟

امام در پاسخ به وی فرمودند:خداوند به او یک بیماری عطا

می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود.

آن مرد دو مرتبه پرسید : اگر مریض نشد چه ؟

امام مجدد فرمودند: خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا

او را اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه، کفاره ی گناهانش شود.

آن مرد گفت : اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه ؟

امام فرمودند : خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را

اذیت نماید و آزار آن دوست بد ، کفاره گناهان دوست ما باشد.

آن مرد گفت : اگر دوست بد هم نصیبش نشد چه ؟!

امام فرمودند : خداوند همسر بدی به او میدهد تا آزار های آن

همسر بد ، کفاره ی گناهانش شود.

آن مرد گفت :اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه ؟

امام فرمودند : خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید.

باز هم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت: و اگر نتوانست قبل از

مرگ توبه کند چه ؟

امام فرمودند : به کوری چشم تو ! ما او را شفاعت خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 

هتک حرمت به مرقد "حجر بن عدی" هدفی جز آتش‌افروزی

جنگ‌های فرقه‌ای ندارد.

 
 

 http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

 

 

آی شیعه میدونیدچـــــــــرا قبر ز هرا مخفیه؟

 http://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gifhttp://www.sedayeshia.com/userfiles/personali/sham.gif

مرگ كمترين تاوان براي وهابيوني است كه به مقدسات
 
شيعه هتاكي ميكنند.

 
 تروریستهای وهابی در جدیدترین جنایت خود در سوریه اقدام به تخريب
 
ونبش قبر
 
یکی از اصحاب خاص پیامبر اکرم(ص)وامیرالمؤمنین علی(ع)نمودند.

مرقد مطهر «حجربن عدی کندی» که در سال 51 یا 53 به دستور
 
معاویه به شهادت رسید،

به دست مزدوران و تروریستهای سوری تخریب
 
و حتی آرامگاه آن بزرگوارنبش قبر شد.

و پيكر مطهر ايشان كه هنوز سالم بود به مكاني نامعلوم منتقل شد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:25  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ


رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿67﴾



اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى 


پيامش را نرسانده ‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى ‏دارد آرى خدا گروه 


كافران را هدايت نمى ‏كند (67)


شان نزول آیه


خلاصه ‏اى از حديث معروف غدير كه در كتب دانشمندان

اهل تسنن و شيعه آمده است: در آخرين سال عمر پيامبر

مراسم حجّة الوداع، با شكوه هر چه تمامتر در حضور

پيامبر (صلي الله عليه و آله) به پايان رسيد، قلبها در هاله‏ اى

از روحانيت فرو رفته بود، و لذت معنوى اين عبادت بزرگ

هنوز در ذائقه جان ها انعكاس داشت. ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله)

كه عدد آنها فوق العاده زياد بود، از خوشحالى درك اين فيض

و سعادت بزرگ در پوست نمى‏گنجيدند. تعداد همراهان پيامبر

(صلي الله عليه و آله) را بعضى 90 هزار و بعضى 114 هزا

ر و بعضى 120 هزار و بعضى 124 هزار بيان کرده‏اند.

نه تنها مردم مدينه در اين سفر، پيامبر (صلي الله عليه و آله)

را همراهى مى ‏كردند بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزيره عربستان

نيز براى كسب يك افتخار تاريخى بزرگ به همراه پيامبر

(صلي الله عليه و آله) بودند. آفتاب حجاز آتش بر كوه‏ها و

دره ‏ها مى ‏پاشيد، اما شيرينى اين سفر روحانى بى ‏نظير، همه

چيز را آسان مى ‏كرد، ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين

جحفه ‏و سپس بيابانهاى خشك و سوزان "غدير خم" از دور

نمايان مى ‏شد. اينجا در حقيقت چهارراهى است كه مردم

سرزمين حجاز را از هم جدا مى‏ كند، راهى به سوى مدينه در

شمال، و راهى به سوى عراق در شرق، و راهى به سوى

غرب و سرزمين مصر و راهى به سوى سرزمين يمن در

جنوب پيش مى ‏رود و در همين جا بايد آخرين خاطره و مهمترين

فصل اين سفر بزرگ انجام پذيرد، و مسلمانان با دريافت آخرين

دستور كه در حقيقت نقطه پايانى در ماموريتهاى موفقيت آميز

پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود از هم جدا شوند. روز پنجشنبه

سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مى ‏گذشت،

ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر (صلي الله عليه و آله) به

همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهايى را كه در پيشاپيش

قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا

عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف النهار گذشت،

مؤذن پيامبر (صلي الله عليه و آله) با صداى اللَّه اكبر مردم را به

نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى ‏شدند، اما

هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود

را به زير پا و طرف ديگر آن را به روى سر بيفكنند، در غير اين

صورت ريگهاى داغ بيابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت

مى ‏كرد. نه سايبانى در صحرا به چشم مى ‏خورد و نه سبزه و گياه

و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عريان بيابانى كه با گرما، با

سرسختى مبارزه مى ‏كردند. جمعى به همين چند درخت پناه برده بودند،

پارچه ‏اى بر يكى از اين درختان برهنه افكندند و سايبانى براى

پيامبر (صلي الله عليه و آله) ترتيب دادند، ولى بادهاى داغ به زير

اين سايبان مى ‏خزيد و گرماى سوزان آفتاب را در زير آن پخش مى ‏كرد.

نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصميم داشتند فورا به خيمه‏ هاى كوچكى كه

با خود حمل مى ‏كردند پناهنده شوند، ولى پيامبر (صلي الله عليه و آله)

به آنها اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن يك پيام تازه الهى كه در ضمن

خطبه مفصلى بيان مى ‏شد خود را آماده كنند. كسانى كه از پيامبر

(صلي الله عليه و آله) فاصله داشتند قيافه ملكوتى او را در لابلاى

جمعيت نمى ‏توانستند مشاهده كنند. لذا منبرى از جهاز شتران ترتيب

داده شد و پيامبر (صلي الله عليه و آله) بر فراز آن قرار گرفت و نخست

حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم

را مخاطب ساخت و چنين فرمود: من به همين زودى دعوت خدا را

اجابت كرده، از ميان شما مى‏روم. من مسئولم، شما هم مسئوليد.

شما درباره من چگونه شهادت مى‏دهيد؟ مردم صدا بلند كردند و

گفتند: "نشهد انّك قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاك اللَّه خيرا"،

ما گواهى مى ‏دهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط

خير خواهى را انجام دادى و آخرين تلاش و كوشش را در

راه هدايت ما نمودى، خداوند ترا جزاى خير دهد. سپس فرمود: آيا

شما گواهى به يگانگى خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخيز و

برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمى‏دهيد؟! همه گفتند: آرى،

گواهى مى ‏دهيم. فرمود: خداوندا گواه باش! ... بار ديگر فرمود:

اى مردم! آيا صداى مرا مى ‏شنويد؟ ... گفتند: آرى و به دنبال آن،

سكوت سراسر بيابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چيزى

شنيده نمى ‏شد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: ... اكنون بنگريد

با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار مى ‏گذارم

چه خواهيد كرد؟ يكى از ميان جمعيت صدا زد، كدام دو چيز گرانمايه

يا رسول اللَّه؟!. پيامبر (صلي الله عليه و آله) بلافاصله گفت:

اول ثقل اكبر، كتاب خدا است كه يك سوى‏ آن به دست پروردگار

و سوى ديگرش در دست شما است، دست از دامن آن برنداريد تا

گمراه نشويد، و اما دومين يادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند

لطيف خبير به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند، تا

در بهشت به من بپيوندند، از اين دو پيشى نگيريد كه هلاك مى ‏شويد

و عقب نيفتيد كه باز هلاك خواهيد شد. ناگهان مردم ديدند پيامبر

(صلي الله عليه و آله) به اطراف خود نگاه كرد گويا كسى را جستجو

مى ‏كند و همين كه چشمش به على (عليه السلام) افتاد، خم شد و دست

او را گرفت و بلند كرد، آن چنان كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد

و همه مردم او را ديدند و شناختند كه او همان افسر شكست ‏ناپذير

اسلام است، در اينجا صداى پيامبر (صلي الله عليه و آله) رساتر و

بلندتر شد و فرمود: "ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم‏"،

چه كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!.

گفتند: خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) داناترند،

پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و

من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم

(و اراده من بر اراده آنها مقدم) سپس فرمود: "فمن كنت مولاه فعلى مولاه‏"،

هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است. و

اين سخن را سه بار و به گفته بعضى از راويان حديث، چهار بار تكرار

كرد و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:

"الّلهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من

ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار"،

خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار،

محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس

كه او را مبغوض دارد، يارانش را يارى كن، و آنها را كه ترك

ياريش كنند، از يارى خويش محروم ساز، و حق را همراه او بدار

و او را از حق جدا مكن. سپس فرمود: "الا فليبلغ الشاهد الغائب‏"،

آگاه باشيد، همه حاضران‏ وظيفه دارند اين خبر را به غائبان برسانند.

خطبه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به پايان رسيد، عرق از سر و

روى پيامبر (صلي الله عليه و آله) و على (عليه السلام) و مردم فرو

مى ‏ريخت، و هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين

وحى خدا نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلي الله عليه و آله)

خواند: "الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ..."، امروز

آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم، پيامبر

(صلي الله عليه و آله) فرمود: "اللَّه اكبر، اللَّه اكبر على اكمال الدين

و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى من بعدى‏"،

خداوند بزرگ است، همان خدايى كه آئين خود را كامل و نعمت خود

را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت على (عليه السلام)

پس از من راضى و خشنود گشت. در اين هنگام شور و غوغايى در

ميان مردم افتاد و على (عليه السلام) را به اين موقعيت تبريك مى ‏گفتند

و از افراد سرشناسى كه به او تبريك گفتند، ابو بكر و عمر بودند، كه

اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند:

"بخّ بخّ لك يابن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كلّ مؤمن

و مؤمنة"، آفرين بر تو باد، آفرين بر تو باد، اى فرزند ابو طالب!

تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى. در اين

هنگام ابن عباس گفت: به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند.

و حسان بن ثابت شاعر معروف، از پيامبر (صلي الله عليه و آله)

اجازه خواست كه به اين مناسبت اشعارى بسرايد، سپس اشعار

معروف خود را بيان کرد.


         یا علی ادرکنی


+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:2  توسط محمد ضیغم تبار  | 

مقایسه غرور انگیز قدرت نظامی ایران !+ عکس

مقایسه غرور انگیز قدرت نظامی ایران !+ عکس
 
سال 1367
ناو سهند توسط نیروی دریایی و هوایی شیطان بزرگ امریکا در جنگی نا برابر مورد حمله قرار گرفت و نهایتا امریکایی ها خدمه بی دفاع ایرانی سوار بر قایق نجات را تیرباران کردند

سال 1389
ناو پیشرفته الوند ساخت ایران پس از عبور از کانال سوئز به ابهای اسراییل رسید گشت نظامی اسراییل به این ناو اخطار داد و خواست تا متوقف شود و خودش را معرفی کند کاپیتان ایرانی با اقتدار در پاسخ با بیسیم رادیویی گفت:
Shut up (خفه شو)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَقُلْ جَآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَطِلُ إِنَّ الْبَطِلَ کَانَ زَهُوقاً (الإسراء/۸۱)‏

و بگو: حقّ آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابود شدنى است.

قبل از این که به تفسیر این آیه بسیار زیبا به قلم استاد قرائتی بپردازیم ، بر خود لازم می دانیم که ایام الله دهه فجر را به شما مردم فهیم و انقلابی ایران عزیز تبریک و تهنیت عرض نماییم .

انشاءالله با حضور حماسی خود در یوم الله ۲۲ بهمن ماه بار دیگر به استکبار جهانی از جمله آمریکا و اسرائیل جنایتکار ثابت خواهیم کرد که دست از ارزش های اسلامی و انقلابی خود بر نخواهیم داشت و تا آخرین نفس با وجود تمام مشکلاتی که شما مدعیان حقوق بشر و دموکراسی برای ما بوجود آورده اید تا شاید بتوانید آتش انقلابی ما را بکاهید ، خواهیم ایستاد و اثبات خواهیم کرد:

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم هر زمان عطر خمینی به سر افتد ما را / دور سید علی خامنه ای میگردیم

dahe fajr2 300x221 یک آیه ، یک تفسیر شماره 30 :جاءالحق و زهق الباطل

تفسیر نور (حجت الاسلام و المسلمین قرائتى)‏

نکته‏ ها:

«حقّ»، به معناى ثابت و باقى است. لذا خدا و هرچه از سوى او باشد، حقّ است. «حقّ» یکى از نام‏ هاى خداوند است. کلمه‏ ى «زَهوق» به معناى رفتن است. «زهق نفسه» یعنى روح از بدنش خارج شد.

براى این آیه مصادیقى همچون ظهور اسلام، ورود به مدینه، فتح مکّه و شکستن بت‏ها را گفته‏ اند که در همه‏ ى آنها باطل شکست خورده است. ولى آیه داراى مفهوم گسترده‏اى است و فناى باطل و بقاى حق را نوید مى‏ دهد.

بقاى حقّ و نابودى باطل، یک سنّت وقانون الهى است، نه پندارى و تصادفى، هر چند پیروان حقّ کم و طرفداران باطل زیاد باشند. چرا که حقّ همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند کف، ناپایدار و فانى است. «فامّا الزَبَد فیذهب جُفاءً و امّا ما ینفع النّاس فَیَمکث فى الارض»(۱)

قرآن مى ‏فرماید: «نَقذِف بالحقّ على الباطل فیَدمغه»(۲) ما حقّ را بر سر باطل مى‏ کوبیم و آن را نابود مى‏ سازیم. و در این صورت است که باطل رفتنى است. بنابراین حقّ باید با قدرت و کوبنده بر باطل هجوم آورد.

پیام‏ ها:

۱- پیامبر باید با قاطعیّت، پیروزى نهایى حقّ را به مردم اعلام کند. «قل جاء الحق»

۲- باید حقّ را به میدان آورد تا باطل از بین برود. «جاء…زهق»

۳- عاقبت، باطل رفتنى و نابود شدنى است و حقّ، باقى و پایدار. «جاء…زهق» (فعل ماضى نشانه قطعى بودن است.)

۴- از جلوه‏ ها و مانورهاى باطل نباید هراسید که دوامى ندارد. «کان زهوقاً»

منابع :

۱) رعد، ۱۷.

۲) انبیاء، ۱۸.

برگرفته از نرم افزار قرآنی نسیم رضوان ، تنظیم : پایگاه اینترنتی خورشید آل یاسین

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:10  توسط محمد ضیغم تبار  | 


سخنان تاریخی امام خمینی درباره جنایات آل سعود...


http://teshne.persiangig.com/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%2014.jpg

اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از آل سعود نخواهیم گذشت.
 ان‌شاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد.

مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مرکز وهابیت در جهان به کانون‌های فتنه و جاسوسی مبدل شده اند که از یک طرف اسلام اشرافیت اسلام ابوسفیانی، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت و اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومان و پابرهنه ها و در یک کلمه اسلام امریکایی را ترویج می کنند و از طرف دیگر سر بر استان سرور خویش امریکای جهانخوار می گذارند.

ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم دست از مبارزه با ظالم بر نمی داریم. بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگاه دارید با غضب و خشم بر دشمنان بنگرید و بدانید که پیروزی از

آن شما است.

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

مرگ بر امریکا اانگلیس اسرائیل  ال سعود

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ

عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا

وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ﴿60﴾


بگو آيا شما را به بدتر از [صاحبان] اين كيفر در پيشگاه خدا خبر

دهم همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان

بوزينگان و خوكان پديد آورده و آنانكه طاغوت را پرستش كرده ‏اند

اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (60)

شان نزول آیه


از عبد اللَّه بن عباس نقل شده كه جمعى از يهود نزد پيامبر

(صلي الله عليه و آله) آمدند و درخواست كردند: عقائد خود

را براى آنها شرح دهد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت:

من به خداى بزرگ و يگانه ايمان دارم و آنچه بر ابراهيم و

اسماعيل و اسحاق و يعقوب و موسى و عيسى و همه

پيامبران الهى نازل شده حق مى‏دانم، و در ميان آنها جدايى

نمى ‏افكنم. آنها گفتند: ما عيسى را نمى ‏شناسيم و به پيامبرى

نمى ‏پذيريم، سپس افزودند: ما هيچ آئينى را بدتر از آئين شما

سراغ نداريم! اين آيات نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر نور


«مَثُوبة» و«ثواب» در اصل به معناى رجوع و بازگشت به حالت

اوّل است و به هرگونه سرنوشت يا جزا نيز گفته مى ‏شود، ولى

غالباً در مورد پاداش هاى نيك به كار مى ‏رود. <132>

آنان كه دين و اسلام و نماز مسلمانان را مسخره مى ‏كنند و مسلمين

را به خاطر ايمانشان مى ‏آزارند، چرا به گذشته تاريك و ننگين خود نگاه

نمى ‏كنند كه با قهر الهى مسخ شدند و رسوا گشتند. گرچه يهودِ زمان

پيامبر، به صورت خوك و ميمون نبودند، ولى چون بنى ‏اسرائيل خود را قوم چ

واحد و داراى هويّت جمعى مى ‏دانستند و افتخارات گذشته را به خود

نسبت مى ‏دادند، بيان رسواي ‏هاى پيشين، غرور آنان را مى ‏شكند.

بسيارى از مفسّران معتقدند، يهوديانى كه با حيله‏ هاى شرعى قداست

روز شنبه را شكستند، به ميمون تبديل شدند و مسيحيانى كه مائده

آسمانى عيسى را منكر شدند، به خوك تبديل گشتند. <133>

1- كيفرهاى الهى عادلانه است و اگر گروهى به ميمون و خوك تبديل

مى ‏شوند سزاى عملكردشان است. «مثوبةً»

2- اطاعت كنندگان از طاغوت، هم رديف مسخ شدگانند.

«و جعل منهم القردة و الخنازير و عبد الطاغوت»

3- بيان سرنوشت شوم بدكاران تاريخ يكى از روش‏هاى ارشاد و تبليغ

قرآن است. «جعل منهم...»

4- حرمت شكن، حرمت ندارد.

«اولئك شرّ مكاناً و اضّل...»

5 - عقوبت سنگين براى انحراف سنگين است.

«بشرٍّ من ذلك مثوبة... اضلّ عن سواء السبيل»


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:49  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ


آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَ


أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ ﴿59﴾


بگو اى اهل كتاب آيا جز اين بر ما عيب مى ‏گيريد كه


ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده و به آنچه 


پيش از اين فرود آمده است ايمان آورده ‏ايم و اينكه


بيشتر شما فاسقيد (59)


شان نزول آیه

از عبد اللَّه بن عباس نقل شده كه جمعى از يهود نزد

پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمدند و درخواست كردند:

عقائد خود را براى آنها شرح دهد. پيامبر (صلي الله عليه و آله)

گفت: من به خداى بزرگ و يگانه ايمان دارم و آنچه بر ابراهيم و

اسماعيل و اسحاق و يعقوب و موسى و عيسى و همه پيامبران

الهى نازل شده حق مى ‏دانم، و در ميان آنها جدايى نمى ‏افكنم.

آنها گفتند: ما عيسى را نمى ‏شناسيم و به پيامبرى نمى ‏پذيريم،

سپس افزودند: ما هيچ آئينى را بدتر از آئين شما سراغ نداريم! اين

آيات نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر نور


«تنقمون» از ماده «نقمت»، به معناى انكار چيزى است؛ با زبان باشد

يا به وسيله‏ ى قهر و كيفر و برخورد. <131>

اهل كتاب به مضامين تورات وانجيل وفادار نماندند، لذا شايستگى آن را

ندارند كه كتب آسمانى به آنها انتساب داده شود.«و مانرل من قبل»

1- با مخالفان هم بايد جدالى نيكو داشت. استدلال آميخته با سؤال‏هاى

عاطفى. «هل تنقمون منّا»

2- دشمنى دشمنان با مؤمنان، فقط به خاطر ايمان آنهاست.

«هل تنقمون منّا الاّ ان آمنّا باللّه»

3- ايمان مسلمانان به تمامى كتب آسمانى، از عوامل كينه و عداوت

اهل‏ كتاب با آنان است.

«هل تنقمون منّا الا ّ ان آمنّا باللّه و انزل الينا و مانزل من قبل»

4- دشمنى اهل كتاب با مسلمانان، تاريخى وبا سابقه است.

«هل تنقمون منّا»

5 - در برابر سختگيرى ‏هاى دشمن، عدالت و انصاف را از كف ندهيم

و همه را يكسان و فاسق مپنداريم. «اكثركم فاسقون»


6- انكار حقّ و آزار پيروان حقّ، فسق است. «فاسقون»


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 

وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿56﴾



و هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آورده ‏اند ولى خود بداند


[پيروز است چرا كه] حزب خدا همان پيروزمندانند (56)


تفسیر نور


در آيه‏ى قبل بيان شد كه مراد از «الّذين آمنوا»، حضرت على ‏عليه السلام

و امامان معصوم‏ عليهم السلام پس از او هستند.

اوصاف حزب اللّه در سوره‏ى مجادله آيه 22 چنين بيان شده است:
1- به مبدأ و معاد ايمان دارند.
2- با دشمن خدا، دوستى نمى ‏كنند.
اين آيه كه لزوم پذيرش ولايت خدا و رسول و امامان را بيان مى ‏كند،

مى ‏فهماند كه مراد از «وليّكم» در آيه قبل، سرپرست و حاكم است

نه دوست و ياور، چون تعبير «حزب اللّه» و غالب بودن آنان، اشاره به

نظام قدرتمند و حكومت دارد.

«حزب»، در لغت به معناى گروه با قدرت و با صلابت است. <127> 


چون پيروزى، بدون تشكيلات، مديريّت، قدرت، وحدت، جرأت و... امكان

ندارد، پس «حزب‏اللّه» براى حاكميّت وغلبه بايد اين صفات را داشته باشند.

حزب‏اللَّه نه تنها غالب و پيروزند، بلكه رستگار نيز هستند.

«حزب اللّه هم الغالبون»، «حزب اللّه هم المفلحون» <128>

درآيه‏ى 52 همين سوره خوانديم كه گروهى از ترس حوادث، كفّار را ولّى

خود مى ‏گيرند، در اين آيه مى ‏فرمايد: حزب اللَّه غالب است يعنى وابستگان

به كفّار مغلوبند، پس به سراغ آنان نرويد. «فترى الّذين... يسارعون فيهم...»،

«ومَن يتولّ اللَّه... هم الغالبون»

1- حزب اللّه، تنها كسانى ‏اند كه ولايت خدا، پيامبر و اهل‏بيت‏ عليهم السلام

را پذيرفته باشند. «ومَن يتولّ اللَّه... فانّ حزب اللّه»

2- غلبه‏ ى نهايى با كسانى است كه ولايت خدا، پيامبر و اهل‏بيت‏ عليهم السلام

را بپذيرند. «ومَن يتولّ... هم الغالبون»

3- چون خداوند غالب است، «واللّه غالب على أمره» <129> ،

وابستگان به او هم غالبند. «حزب اللّه هم الغالبون»

4- با وعده‏ هاى الهى، حزب اللَّه به آينده‏ ى خود مطمئن است.

«هم الغالبون»


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


عکسها و پوسترهای حضرت علی (ع)


إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ


وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55﴾


ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده ‏اند


همان كسانى كه نماز برپا مى ‏دارند و در حال ركوع زكات مى ‏دهند (55)


شان نزول آیه

از "عبد اللَّه بن عباس" چنين نقل شده: كه روزى در كنار چاه زمزم نشسته

بود و براى مردم از قول پيامبر (صلي الله عليه و آله) حديث نقل مى ‏كرد،

ناگهان مردى كه عمامه‏ اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانيده بود

نزديك آمد و هر مرتبه كه ابن عباس از پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله)

حديث نقل ميكرد او نيز با جمله" قال رسول اللَّه" حديث ديگرى از پيامبر

(صلي الله عليه و آله) نقل مى‏نمود. ابن عباس او را قسم داد تا خود را

معرفى كند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر كس مرا

نمى ‏شناسد بداند من ابوذر غفارى هستم با اين گوش هاى خودم از

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم، و اگر دروغ مى ‏گويم هر دو

گوشم كر باد، و با اين چشمان خود اين جريان را ديدم و اگر دروغ مى ‏گويم

هر دو كور باد، كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: "على قائد البررة

و قاتل الكفرة منصور من نصره مخذول من خذله‏"، على (عليه السلام)

پيشواى نيكان است، و كشنده كافران، هر كس او را يارى‏كند، خدا ياريش

خواهد كرد، و هر كس دست از ياريش بردارد، خدا دست از يارى او برخواهد

داشت. سپس ابوذر اضافه كرد: اى مردم روزى از روزها با رسول خدا

(صلي الله عليه و آله) در مسجد نماز مى ‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد

و از مردم تقاضاى كمك كرد، ولى كسى چيزى به او نداد، او دست خود را

به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول

تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد، در همين حال

على (عليه السلام) كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود

اشاره كرد. سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد،

پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه در حال نماز بود اين جريان را مشاهده كرد،

هنگامى كه از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت:"

خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى و كارها را

بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشايى تا مردم گفتارش را درك كنند،

و نيز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى

و بوسيله او نيرويش را زياد كنى و در كارهايش شريك سازى. خداوندا! من

محمد پيامبر و برگزيده توام، سينه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز،

از خاندانم على (عليه السلام) را وزير من گردان تا به وسيله او، پشتم قوى و

محكم گردد". ابو ذر مى‏گويد: هنوز دعاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) پايان

نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: بخوان،

پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان:

"إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا ... البته اين شان نزول از طرق مختلف

(چنان كه خواهد آمد) نقل شده كه گاهى در جزئيات و خصوصيات مطلب با

هم تفاوتهايى دارند ولى اساس و عصاره همه يكى است.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ


بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ


يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ


يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿54﴾



اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد هر كس از شما از دين خود


برگردد به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى‏آورد كه آنان را


دوست مى ‏دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با


مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد


مى ‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى ‏ترسند اين فضل


خداست آن را به هر كه بخواهد مى ‏دهد و خدا گشايشگر


داناست (54)


شان نزول آیه


در روايات زيادى كه از طرق شيعه و اهل تسنن وارد شده

مى ‏خوانيم كه اين آيه در مورد على (عليه السلام) در فتح

خيبر، يا مبارزه با" ناكثين" و" قاسطين" و" مارقين"

(آتش‏افروزان جنگ جمل، و سپاه معاويه، و خوارج) نازل شده

است و لذا مى ‏بينيم كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) بعد از

عدم توانايى عده‏اى از فرماندهان لشگر اسلام براى فتح خيبر،

يك شب در مركز سپاه اسلام رو به آنها كرد و فرمود:

"لاعطين الراية غدا رجلا، يحب اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله،

كرارا غير فرار، لا يرجع حتى يفتح اللَّه على يده‏"،

به خدا سوگند پرچم را فردا به دست كسى مى ‏سپارم كه خدا

و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند، پى در

پى به دشمن حمله مى‏كند و هيچگاه از برابر آنها نمى‏گريزد و از اين

ميدان باز نخواهد گشت، مگر اينكه خدا به دست او پيروزى را نصيب

مسلمانان مى ‏كند. هنگامى كه از پيامبر (صلي الله عليه و آله) درباره

اين آيه‏ سؤال كردند، حضرت دست خود را بر شانه" سلمان" زد و فرمود:"

اين و ياران او و هموطنان او هستند". و به اين ترتيب از اسلام آوردن ايرانيان

و كوششها و تلاشهاى پرثمر آنان براى پيشرفت اسلام در زمينه‏ هاى مختلف،

پيشگويى كرد. سپس فرمود: "لو كان الدين معلقا بالثريا لتناوله رجال من

ابناء الفارس"، اگر دين (و در روايت ديگرى اگر علم) به ستاره ثريا بسته باشد

و در آسمانها قرار گيرد، مردانى از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت. و

در روايات ديگرى مى ‏خوانيم اين آيه در باره ياران مهدى (عليه السلام) نازل

شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آئين حق و عدالت مرتد

شده‏ اند مى ‏ايستند و جهان را پر از ايمان و عدل و داد مى‏ كنند. شكى

نيست كه اين روايات كه در تفسير آيه وارد شده با هم تضاد ندارد، زيرا

اين آيه همانطور كه سيره قرآن است يك مفهوم كلى و جامع را بيان

مى ‏كند كه على (عليه السلام) يا سلمان فارسى مصداقهاى مهم آن

مى ‏باشند و كسان ديگرى كه اين برنامه ‏ها را تعقيب مى ‏كنند نيز شامل

مى ‏شود، هر چند در روايات از آنها ذكرى نشده باشد.


تفسیر نور


در روايت است: چون اين آيه نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله

دست به شانه سلمان فارسى زد و فرمود: هموطنان تو مصداق

اين آيه‏ اند. <115>

در آيات قبل، خطر سلطه كفار و منافقان مطرح بود، اينجا سخن از ارتداد

است. شايد اشاره به اين باشد كه نفاق و دوستى و رابطه با كفّار و

پذيرش سلطه آنان، به ارتداد مى ‏انجامد.

امام باقرعليه السلام درباره‏ ى «يحبّهم و يحبّونه» فرمود: مراد

علىّ عليه السلام و شيعيان اويند. <116>

در روايات شيعه و سنّى آمده است كه پيامبر اسلام ‏صلى الله عليه وآله

در جنگ خيبر، پس از ناكامى فرماندهان در فتح قلعه‏ هاى دشمن فرمود:

به خدا سوگند فردا پرچم را به دست كسى مى ‏دهم كه خدا و رسول او

را دوست دارند، او هم، خدا و رسول را دوست دارد و پيروزى را به

ارمغان مى ‏آورد. آنگاه پرچم را به دست على عليه السلام داد. <117>

1- مؤمن بايد به فكر عاقبت خود باشد، چه بسا مؤمنانى كه مرتدّ شوند.

«يا ايها الّذين آمنوا مَن يرتدّ»

2- رهبر روشن ضمير، بايد احتمال ارتداد و برگشت پيروان خود را بدهد.

«مَن يرتدّ منكم»

3- كفر يا ارتداد گروهى از مؤمنان، ضربه به راه خدا نمى ‏زند.

«فسوف يأتى اللّه...»

4- ارتداد، ثمره‏ ى نداشتن معرفت و محبّت نسبت به دين و خداست.

«يأتى اللّه بقوم يحبّهم و يحبّونه»

5 - خداوند، نيازى به ايمان ما ندارد. «فسوف يأتى اللّه» 


6- در راه ايمان و شكستن سنّت‏ها و عادات جاهلى نبايد از سرزنش ‏ها

و هوچى ‏گرى‏ ها و تبليغات سوء دشمن ترسى داشت و تسليم جوّ و

محيط شد. «لا يخافون لومة لائم»

7- رفتار مسلمان، نرمش با برادران دينى و سرسختى در برابر دشمن

است و هيچ يك از خشونت و نرمش، مطلق نيست.

«اذلّة على المؤمنين أعزّة على الكافرين»

8 - فضل خدا تنها مال و مقام نيست، محبّت خدا و جهاد در راه او و

قاطعيّت در دين هم از مظاهر لطف و فضل الهى است. «ذلك فضل اللَّه»

9- دوستى متقابل ميان بنده و خدا، از كمالات بشر است.

«يحبّهم و يحبّونه»

10- با نويد جايگزينى ديگران، جلو يأس و ترس را بگيريد.

«من يرتدّ... فسوف يأتى... و لايخافون»

11- مؤمن واقعى كسى است كه هم عاشق و هم محبوب خدا باشد.

«يحبّهم و يحبّونه»

12- كسى كه ايمان واقعى دارد، هرگز در برابر كافران احساس حقارت نمى ‏كند.

«اعزّة على الكافرين»

13- دلى كه از محبّت خدا خالى شد بيمار و وابسته به كفّار مى ‏شود، ولى دلى

كه از مهر خدا پر است هرگز وابسته نمى ‏شود. «فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم...

يحبّهم و يحبّونه... اعزّة على الكفارين»

14- اسلام رو به گسترش است، تنها به ريزش‏ها نگاه نكنيم به رويش‏ها نيز نگاه كنيم.

«من يرتدّ... يأتى اللَّه»

15- پرچم اسلام را در آينده كسانى بدست خواهند گرفت كه عاشق خدا و مجاهد

و با صلابت باشند. «يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه... اعزّة على الكافرين يجاهدون

فى سبيل اللّه»

16- جنگ روانى، در مؤمنين واقعى اثرى ندارد. «لا يخافون لومة لائم» 


17- فضل خداوند، محدود نيست وبه هركس به قدر لياقتش عالمانه عطا

مى ‏كند. «واللَّه واسع عليم»

18- اگر خداوند به شخصى لطفى كرد، آگاهانه است. «واسع عليم»

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:31  توسط محمد ضیغم تبار  |