|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 5: المائدة يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ
النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى كند (67) اين آيه به دلايلى كه خواهد آمد مربوط به جانشينى حضرت على عليه السلام و نصب او به ولايت در غدير خم به هنگام برگشت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از سفر حج در سال دهم هجرى است. جالب اينكه اين آيه در ميان دو آيهاى قرار گرفته كه مربوط به اقامه كتاب آسمانى است و شايد اشاره به اين باشد كه ميان رهبر معصوم و اقامه ى كتاب آسمانى، پيوند محكمى برقرار است. آرى، امام است كه مى تواند كتاب آسمانى را به پا دارد و اين كتاب خداست كه مى تواند امام واقعى را معرّفى كند. همه ى مفسّران شيعه به اتكاى روايات اهل بيت عليهم السلام و نيز بعضى از مفسّران اهلسنت به عنوان يكى از مصاديق، آيه را مربوط به نصب حضرت علىعليه السلام در غدير خم به ولايت و امامت دانسته اند. <144> جالب آنكه صاحب تفسير المنار از مسند احمد و ترمذى و نسائى و ابن ماجه، حديثِ «مَن كنتُ مولاه فعلىّ مولاه» را با سند صحيح و موثّق بيان كرده است و سپس با دو جمله به خيال خود در آن تشكيك نموده است: اوّل اينكه مراد از ولايت، دوستى است. (غافل از آنكه دوستى نياز به بيعت گرفتن و تبريك گفتن و آن همه تشريفات در غدير خم نداشت) دوّم آنكه اگر حضرت على عليه السلام امام و رهبر بعد از رسول اكرمصلى الله عليه وآله بود، چرا فرياد نزد و ماجراى نصب خود را در غدير نگفت؟! (غافل از آنكه در سراسر نهج البلاغه و كلمات حضرت على عليه السلام نالهها و فريادها مطرح است، ولى صاحب المنار گويا آن ناله ها و فريادها را نشنيده است. <145> در تمام قرآن تنها در اين آيه است كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نسبت به كتمان پيام، تهديد شده كه اگر نگويى، تمام آنچه را كه در 23 سال رسالت گفتهاى هدر مىرود. پس بايد ديد چه پيام مهمى است كه اين گونه بيان مىشود؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به حضرت على عليه السلام فرمود: «لو لمابلغ ما اُمرت به من ولايتك لحبط عملى» اگر آنچه درباره ولايت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو مىشود. <146> در اين آيه چند نكته است كه جهتگيرى محتوايى آن را روشن مى كند: 1- سوره مائده، در اواخر عمر شريف پيامبر نازل شده است. آمده است، كه نشانهى يك رسالت مهم است. 3- به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلّغ» آمده كه نشانه ى ابلاغ قطعى ورسمى ومهم است. 4- پيامبر نسبت به نرساندن يك پيام مهم تهديد شده كه اگر نگويد، همه ى زحماتش به هدر مى رود. 5 - رسول خداصلى الله عليه وآله از عواقب كارى هراس دارد كه خداوند او را دلدارى مىدهد كه ما تو را از شر مردم نگه مى داريم. 6- پيامبر، از جان خود نمى ترسد. زيرا در روزگار تنهايى كه با بتها مبارزه مى كرد و در جنگها كه با مشركين درگيرى نظامى داشت، از خطرها نمى ترسيد. (در حالى كه سنگباران مىشد، و يارانش شكنجه مى شدند، حالا در اواخر عمر و در ميان اين همه يار بترسد؟!) 7- در آيه، پيامى است كه به لحاظ اهميّت، با همه پيامهاى دوران نبوّت و رسالت، برابر است كه اگر اين پيام به مردم نرسد، گويا همه ى پيامها محو مى شود. 8 - محتواى پيام، بايد مسألهاى اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، اين همه تهديد و دلدارى لازم نيست. 9- پيام آيه، مربوط به توحيد و نبوّت و معاد نيست، چون اين اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مكّه بيان شده و نيازى به اين همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد. 10- پيام آيه، مربوط به نماز، روزه، حج، زكات، خمس و جهاد هم نيست، چون اينها در طول 23 سال دعوت پيامبر بيان شده و مردم نيز به آن عمل كرده اند و هراسى در كار نبوده است. پس، محتواى اين پيام مهم كه در اواخر عمر شريف پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده چيست؟ روايات بسيارى از شيعه و سنّى، ما را از تحيّر نجات داده و راه را نشان مى دهد. روايات مىگويد: آيه مربوط به هجدهم ذيحجه سال دهم هجرى در سفر حجةالوداع پيامبر اسلام است، كه آن حضرت در بازگشت به سوى مدينه، در مكانى به نام «غدير خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در اين منطقه جمع شدند. مكانى كه هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، كارساز بود و هم محلّ جداشدن كاروانهاى زائران مكّه بود و اهل يمن، عراق، شام، مدينه و حبشه از هم جدا مى شدند. در آنجا، پيامبر خدا در ميان انبوه ياران، بر فراز منبرى از جهاز شتران قرار گرفت و خطبه اى طولانى خواند. ابتداى خطبه، توحيد، نبوّت و معاد بود كه تازگى نداشت. سخن تازه از آنجا بود كه پيامبر، خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جويا شد. همه نسبت به كرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار كردند. وقتى مطمئن شد كه صدايش به همهى مردم، در چهار طرف مىرسد، پيام مهم خود را نسبت به آينده بيان كرد. و فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» هر كه من مولاى اويم، اين علىّ مولاى اوست و بدين وسيله جانشينى حضرت على عليه السلام را براى پس از خود به صراحت اعلام داشت. امّا پس از وفاتش، وقتى حضرت زهراعليها السلام به در خانه هاى مردم مى رفت و مىگفت: مگر نبوديد و نشنيديد كه رسول خدا در غدير خم چه فرمود؟ مىگفتند: ما در غدير خم، در فاصله دورى بوديم و صداى پيامبر را نمىشنيديم!! اللّه اكبر از كتمان، از ترس، از بى وفايى و از دروغ گفتن به دختر پيامبر خدا. آرى، مردم با دو شاهد، حقّ خود را مىگيرند، ولى حضرت على عليه السلام با وجود دهها هزار شاهد، نتوانست حقّ خود را بگيرد. امان از حبّ دنيا، حسادت و كينههاى بدر و خيبر و حنين كه نسبت به حضرت علىّ عليه السلام در دل داشتند. امام باقرعليه السلام فرمودند: «بُنى الاسلام على خمس على الصلاة و الزّكاة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشىء كما نودى بالولاية فاخذ النّاس باربع و تركوا هذه»، اسلام بر پنج چيز استوار است: بر نماز، زكات، روزه، زكات و ولايت اهلبيت و چيزى به اندازه ى ولايت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذيرفتند و ولايت را ترك كردند! <147> امام رضاعليه السلام فرمود: بعد از نزول اين آيه كه خداوند ضامن حفظ رسول اكرمصلى الله عليه وآله شد، «واللَّه يعصمك من النّاس» پيامبر هر نوع تقيّه را از خود دور كرد. <148> 1- نوع خطاب، بايد با نوع هدف، هماهنگ باشد. چون هدف، رسالت و پيام رسانى است، خطاب هم «يا أيّها الرّسول» است. 2- انتخاب رهبر اسلامى (امام معصوم) بايد از سوى خداوند باشد. «بلّغ ما انزل اليك من ربّك» 3- گاهى ابلاغ پيام الهى بايد در حضور مردم و مراسم عمومى و با بيعت گرفتن باشد، ابلاغ ولايت با سخن كافى نيست، بلكه بايد با عمل باشد. «و ان لمتفعل» به جاى «ان لم تبلغ» 4- احكام و پيامهاى الهى، همه در يك سطح نيست. گاهى كتمان يك حقيقت، با كتمان تمام حقايق برابر است. «و ان لم تفعل فما بلّغتَ رسالته» 5 - اگر رهبرى صحيح نباشد، مكتب نابود و امّت گمراه مى شود «فمابلّغتَ رسالته» 6- ركن اصلى اسلام، امامت و حكومت است. «وان لمتفعل فما بلّغتَ رسالته» 7- انكار ولايت، نوعى كفر است. «انّ اللّه لايهدى القوم الكافرين» 8 - عنصر زمان و مكان، دو اصل مهم در تبليغ است. (با توجّه به اينكه اين آيه در هجدهم ذىالحجّه و در محل جدا شدن كاروانهاى حج نازل شد)
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:4  توسط محمد ضیغم تبار
|
|