|
چرا ماه محرم ماه عزای اهل بیت(ع) است؟ یکی از سؤالاتی که ممکن است برای شما پیش آمده باشد یا شنیده باشید این است که چرا با اینکه پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و سایر معصومین هم شهید شدند، اما امام حسین(ع) به این درجه رسید؟ و چرا تمام انبیاء و اوصیاء برای او گریه کردند؟ و چرا ماه محرم ماه عزای اهلبیت اعلام شد؟ و چرا در عزای امام حسین(ع) آسمان خون گریست و زیر هر سنگ که نگاه کردند خون دیدند؟ امام صادق(ع) جواب این سؤال را در ضمن روایتی بیان فرمودهاند. شخصی به نام عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق(علیه السلام) سوال کرد: یابن رسول الله! چرا روز مصیبت شما روز عاشورا و ماه محرم است؟ چرا شما میفرمایید این روز روز مصیبت است؟[در زیارت عاشورا آمده «أعظم المصیبة»] چرا روز عاشورا أعظم المصیبة است؟ با اینکه پیغمبر، حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و امام حسن(صلوات الله علیهم)، قبل از امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسیدند؟ امام صادق(علیه السلام) فرمودند: وقتی که هر یک از این ذوات مقدسه از دنیا رفتند، آن دیگری باقی بود. امام(ع) فرمودند: شما میدانید که این پنج نفر، اصحاب کساء هستند(همان واقعه معروف معروف کساء). خصوصیت اصحاب کساء این است که گرامیترین افراد نزد خدا هستند واین اصحاب؛ علت خلقت ماسوی الله(همه چیز جز خدا) هستند. در حدیث کساء خواندهایم خدا میفرماید: «إنّی مَا خَلَقتُ سَمَاءً مَبنِیَّة وَ لا أرضَاً مَدحِیَّة»؛ نه آسمانی را بنا کردم و نه زمینی را پهن کردم مگر به واسطه فیض وجود اینها. پس این پنج ذات مقدس، علت ایجاد و خلقت هستند. بعد امام(علیه السلام) میفرماید: وقتی که پیغمبر(ص) از دنیا رفت، آن چهار نفر از اهل کساء در قید حیات بودند، تسلی بخش مردم بودند. ملجأ و پناه مردم بودند. وقتی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، سه نفر باقیمانده تسلی بخش مردم بودند. وقتی امیرالمؤمنین(ع) شهید شد، وجود نازنین امام حسن و حسین(علیهما السلام) تسلی بخش مردم بودند. و اما زمانی که حضرت امام حسن(ع) به شهادت رسید، ثقل خلقت، وجود نازنین حضرت سیدالشهدا(ع) بود. یک نفر از اهل کساء باقی ماند. اما زمانی که «فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ(ع) لَمْ یَکُنْ بَقِیَ مِنْ أَهْلِ الْکِسَاءِ أَحَدٌ لِلنَّاس»؛ اما زمانی که وجود نازنین حضرت سیدالشهدا(ع) به شهادت رسید، از اصحاب کساء کسی برای مردم باقی نماند. یعنی امام صادق(علیه السلام) تمام خلقت را برمی گرداند به اصحاب کساء و ثقل اصحاب کساء؛ آخرین نفر و حضرت سیدالشهدا(ع) هستند. «فَکَانَ ذَهَابُهُ کَذَهَابِ جَمِیعِهِمْ کَمَا کَانَ بَقَاؤُهُ کَبَقَاءِ جَمِیعِهِم»؛ پس رفتن حسین بن علی(علیه السلام) مثل این است که همهی آنها رفتند. همانطور که باقی ماندن امام حسین(علیه السلام) مثل بقای همهی آن چهار نفر بود. «فَلِذَلِکَ صَارَ یَوْمُهُ أَعْظَمَ مُصِیبَة»؛ پس از این جهت ماه محرم؛ ماه عزای اهل بیت است و روز عاشورا؛ «أعظم المصائب» برای اهل بیت است. :: موضوعات مرتبط: ائمه اطهار :: برچسبها: ماه محرم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً
لَّأُوْلِي الأَبْصَارِ قطعا در برخورد ميان دو گروه براى شما نشانه اى [و درس عبرتى] بود گروهى در راه خدا مى جنگيدند و ديگر [گروه] كافر بودند كه آنان [=مؤمنان] را به چشم دو برابر خود مىديدند و خدا هر كه را بخواهد به يارى خود تاييد مى كند يقينا در اين [ماجرا] براى صاحبان بينش عبرتى است گفته اند: در جنگ بدر تعداد مسلمانان 313 نفر بود، 77 نفر آنها از مهاجران و 236 نفر آنها از انصار بودند. پرچم مهاجران به دست على (عليه السلام) ود و سعد بن عباده پرچمدار انصار بود، آنان تنها با داشتن هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشير در اين نبرد بزرگ شركت كرده بودند، با اينكه سپاه دشمن بيش از هزار نفر با اسلحه كافى بودند و يكصد اسب داشتند. مسلمانان با دادن بيست و دو نفر شهيد (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) به دشمن كه هفتاد كشته و هفتاد اسير داد، غالب شدند و با پيروزى كامل به مدينه مراجعت كردند. اين آيه گوشه اى از ماجراى بدر را بازگو مى كند. تفسیر نور در برابر يكديگر قرار گرفتند. در اين نبرد تعداد مسلمانان سيصد وسيزده نفر بود كه هفتاد وهفت نفر آنها از مهاجرين و دويست وسى وشش نفر از انصار بودند. پرچمدار مهاجرين حضرت على عليه السلام و پرچمدار انصار سعدبن عباده بود. مسلمانان هفتاد شتر، دو اسب، شش زره و هشت شمشير داشتند، ولى لشكر كفر بيش از هزار رزمنده و صد اسب سوار داشت. مسلمانان در آن جنگ با دادن بيست ودو شهيد - 14 نفر از مهاجرين و8 نفر از انصار - بر دشمن كافر با 70 كشته و70 اسير پيروز شدند. جنگ بدر با پيش بينى قبلى انجام نشد. هدف، مصادره اموال كفّار به تلافى مصادرهى اموال مسلمين مهاجر از مكّه بود كه به جنگ و برخورد نظامى انجاميد. «فى فئتين التقتا» سؤال: در اين آيه مىخوانيم كه كفّار، مسلمانان را دو برابر ديدند؛ «يرونهم مثليهم» در حالى كه در آيه 44 سوره انفال مى خوانيم: مسلمانان در چشم كفّار كم جلوه كردند؛ «يقلّلكم فى اعينهم» چگونه چنين چيزى ممكن است؟ پاسخ: در آغاز جنگ، مسلمين را كم ديدند تا جرأت هجوم پيدا كنند و از كفّار مكّه كمك نخواهند، ولى در هنگام جنگ، آنان را زيادى ديدند و خود را باختند. بنابراين كم ديدن و زياد ديدن در دو مرحله و دو زمان بود، لذا تناقضى نيست. <15> 1- هدف جنگ بايد خدا و دين خدا باشد. «فى سبيل اللّه» فى سبيل اللّه» (ولى رزمندگان كافر هركدام براى هدفى به جنگ آمدهاند.) 3- آنجا كه خدا بخواهد ديدها، برداشتها و افكار عوض مى شود. با همين چشم همين جمعيّت را دو برابر مى بيند. «يرونهم مثليهم رأى العين» 4- يكى از امدادهاى غيبى، ايجاد رُعب در دل دشمنان است. «يرونهم مثليهم... و اللّه يؤيّد» 5 - جنگ بدر نشان داد كه اراده خداوند بر اراده خلق غالب، و تنها امكانات مادّى، عامل پيروزى نيست. «يؤيّد بنصره من يشاء» 6- گرچه خداوند هر كس را بخواهد يارى مىكند؛ «من يشاء» ولى شرط يارى آن است كه مردم در مقام نصرت دين او بپاخيزند. <16> «فى سبيل اللّه» 7- هدف از بيان تاريخ بايد عبرت و پندگيرى باشد. «لعبرة» 8 - گرچه حوادث براى همه مايهى پند و عبرت است؛ «كان لكم آية» ولى درس گرفتن از نشانهها، بصيرت وبينش مى خواهد. «لعبرة لأولى الأبصار» 9- كسانى كه از جنگ بدر درس نگيرند، صاحب بصيرت نيستند. «لعبرةلاولى الابصار» 2- رزمندگان مسلمان داراى يك هدف هستند. «فئة تقاتل فى سبيل اللّه» (ولى رزمندگان كافر هركدام براى هدفى به جنگ آمدهاند.)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:47  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ
وَبِئْسَ الْمِهَادُ به كسانى كه كفر ورزيدند بگو به زودى مغلوب خواهيد شد و [سپس در روز رستاخيز] در دوزخ محشور مىشويد و چه بد بسترى است تفسیر نور چنانكه در تفاسير مجمع البيان وكبير ومراغى آمده است: وقتى مسلمانان در سال دوّم هجرى در جنگ بدر پيروز شدند، گروهى از يهود گفتند: اين پيروزى نشانه ى صدق محمّد صلى الله عليه وآله است، چون در تورات آمده است: او بر دشمنانش پيروز مىشود. گروهى ديگر از يهود گفتند: عجله نكنيد، شايد در جنگهاى ديگر شكست بخورد. وقتى در سال سوّم، جنگ اُحد پيش آمد ومسلمانان شكست خوردند، اين گروه از يهوديان خوشحال شدند. آيه نازل شد كه زود قضاوت نكنيد، در آيندهى نزديك شما شكست مى خوريد. طولى نكشيد كه مسلمانان، يهود بنى قريظه و بنى نضير مدينه را درهم شكستند و در فتح مكّه نيز مشركان را از بين بردند. 1- دلدارى مؤمنان و تهديد كفّار، نشانه رهبرى صحيح و ايمان به هدف است. «قل للذين كفروا ستغلبون» 2- يكى از معجزات قرآن، پيشگويىهاى صادق آن است. «ستغلبون» 3- حق، پيروز و كفر، محكوم به شكست است. «ستغلبون» 4- با شايعات وتبليغات دشمن، برخورد كنيد. «ستغلبون» 5 - از شكستهايى نگران باشيد كه به جهنّم منتهى مى شود، والاّ در هر جنگى احتمال شكست وجود دارد. «ستغلبون وتحشرون الى جهنّم»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:30  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:59  توسط محمد ضیغم تبار
|
![]() مجری برنامه ی تلویزیونی : اگه هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران بشه و 5 تا موشک بندازه ایران چیکار میکنه؟ اون لحظه به ایرانی بودنم افتخار کردم
موضوعات مرتبط: سياسي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:51  توسط محمد ضیغم تبار
|
رَأَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلامرَجُلًا یَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ الصَّبْرَ قَالَ فَضَرَبَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام عَلَى كَتِفِهِ قَالَ سَأَلْتَ الْبَلَاءَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ الْعَافِیَةَ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِیَةِ فَإِنَّ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِیَةِ خَیْرٌ مِنَ الصَّبْرِ عَلَى الْبَلَاء.
که حضرت فرمودند: روزی زینالعابدین صلوات الله علیه در مسجد الحرام در حال عبادت بودند که دیدند شخصی در حالی که طواف کعبه میکند بلند میگوید: اللهم انی اسئلک الصبر. دارد فضرب بکتفه. امام زین العابدین علیه السلام با دست مبارک زدند به شانه همین شخصی که طواف میکرد. در ادامه روایت دارد. قال :سئلت البلاء. با این دعا از خدا تقاضای بلا می کنی. ما سه نوع صبر داریم: صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت. درخواست صبر، یعنی بلاهایی که سمت من می آید، تحملش را داشته باشم.
آن خط داری کار می کنی و میخواهی پاد زهرش را به دست بیاوری که کمتر تحت فشار باشی. حضرت به او فرمودند: سئلت البلاء. تو از خدا بلا می خواهی که می گویی: اللهم انی اسئلک الصبر. بجای این دعا بگو: اللهم انی اسئلک العافیۀ و الشکر علی العافیۀ . خدایا من از تو عافیت میخواهم. دقیقا ضد بلاء است این دعا و حتی توفیق شکر گذاری را هم درخواست میکنی. هم عافیت بده، هم توفیق شکرگزاری که به خاطر این عافیتی که به من دادی شکر هم بکنم. حضرت به آن شخص میفرمایند این را از خدا بخواه. روایت مفصل است.
فرمودند: فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. سپاسگزاری از عافیتی که خدا داده، بهتر است از صبری که نسبت به بلاء داده است. زیرا در مورد بلا چاره نداری. بلاء آمده، چکار می خواهی بکنی؟ صبردر بلا ارزش زیادی ندارد. به همان مقداری که جزع و فزع نکنی ارزش دارد. اما جایی که خدا به تو عافیت داده، شکرش با اختیار خود تو است و فشاری هم بر تو نیست.
لذا حضرت به او فرمودند: فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. انسان باید نحوه دعا کردن را هم از اولیاء خدا بیاموزد. ما نمی فهمیم که چگونه دعا کنیم. اولیاء خدا ما را از نظر ایمان، ارزیابی می کنند، بعد به ما یاد میدهند چگونه دعا کنیم. حضرت به آن شخص فرمودند: تو کجا و صبر بر بلا کجا! برو از خدا عافیت بخواه. بعد هم بر آن عافیتی که به تو داده است شکر کن که این شکر موجب افزونی عافیت هم می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
امام رضا(علیه السلام) در مورد عسل های زیان آور هشدار داده و می فرماید: واعلم ان للعسل دلایل یعرف بها نفعه من ضره و ذلک ان منه شیئاً اذا ادرکه الشم عطش ، ومنه شی ء یسکرو له عند الذوق جراقه شدیده فهذه الانواع من العسل قانله؛ بدان ای امیرالمؤمنین که برای شناخت عسل مفید از مضر نشانه هایی است ، بعضی از عسلها هستند که وقتی بویشان به مشام انسان برسد عطسه می زند، بعضی از عسلها سکر آورد ند و مزه بسیار تند و سوزنده ای دارند، این نوع عسل ها کشنده اند.(3)
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:18  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾ اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره اى از آن آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره اى] ديگر متشابه اتند [كه تاويلپذيرند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسى نمى داند [آنان كه] مى گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه
متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خرد مندان كسى متذ كر نمى شود تفسیر نور در اين آيه، چند سؤال مطرح است: سؤال: قرآن در يكجا همه ى آيات خود را محكم دانسته و فرموده: «كتاب اُحكمت آياته» و در ج <3> اى ديگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كتاباً متشابهاً» <4> ولى در اين آيه بعضى را محكم وبعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چيست؟ پاسخ: آنجا كه فرمود: تمام آياتِ قرآن محكم است، يعنى سخن سست و بى اساس در هيچ آيه اى نيست و آنجا كه فرمود: همه ى آيات متشابه هستند، يعنى سيستم و آهنگ آيات قرآن، هماهنگ، يكنواخت و شبيه بهم است.
اما با اين حال، از نظر فهم مردم همه ى آيات يكسان نيستند، بعضى صريح و روشن و همه كس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند وپيچيده اند كه همين امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى گردد. سؤال: چرا در قرآن آيات متشابه به كار رفته است؟ پاسخ: اوّلاً: وجود آيات متشابه زمينه ى فكر و تدّبر در آيات است. ثانياً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى شود. آرى، اگر همه ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نياز به استاد نمى كند. ثالثاً: متشابهات وسيله آزمايش مردم است. گروهى كژانديش، از لابلاى آنها به سراغ اهداف شوم خود مى روند و گروهى انديشمند، به فرموده امام رضاعليه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحيح آيات را كشف مى نمايند. <5> سؤال: نمونه آيات متشابه كدام است؟ پاسخ: در قرآن مى خوانيم: «الى ربّها ناظرة» <6> در قيامت، چشم ها به پروردگارشان مى نگرند. چون عقل سليم، جسم بودن را براى خداوند محال مى داند و در آيات ديگر قرآن نيز مى خوانيم: «لاتدركه الابصار» <7> چشم ها او را درك نمى كنند، لذا مى فهميم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قيامت است. همچنين مراد از «دست خدا» در آيه ى «يداللّه فوق ايديهم» قدرت اوست، چنانكه در فارسى نيز مى گوييم: فلانى در فلان شهر يا اداره دست دارد، يعنى قدرت دارد. وگرنه خداوند كه جسم نيست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نيز مى فرمايد: «ليس كمثله شىء» <8> او همانندى ندارد. اين گونه آيات، سبب انحراف ساده انديشانى شده كه به آيات ديگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى يعنى اهلبيت پيامبرعليهم السلام جدا افتاده اند و شايد به جهت همين خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شيطان به خداوند پناه ببريد. «فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم» <9> سؤال: تأويل قرآن به چه معناست؟ پاسخ: مراد از تأويل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده اى است كه بعد روشن مى شود. نظير تعبير خوابى كه حضرت يوسف ديد و بعد روشن شد و يا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد. در روايات مى خوانيم: آيات ناسخ، از محكمات وآيات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومين عليهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. <10> همچنان كه خروج كنندگان بر حاكم اسلامى، كج انديشانى هستند كه به دنبال آيات متشابه مى روند. <11> حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه <12> از راسخان در علم ستايش مى كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چيزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى دارند. 1- هر كس همه ى آيات را نمى فهمد. «و اُخر متشابهات» 2- قلبهاى منحرف، منشأ فساد و فتنه است. «فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة» 3- فتنه، تنها آشوب نظامى و فيزيكى نيست، تفسير به رأى و تحريفِ فرهنگ و معانى آيات، نيز فتنه است. «ابتغاء الفتنة» 4- گاهى حقّ دستاويز باطل مىشود. «ابتغاء الفتنة» مى دانند. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم» 6- نام راسخان در علم در كنار نام مقدّ س خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهى است. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم» 7- علم، درجاتى دارد كه بالاترين آن آشنا شدن به تأويل و رسيدن به هدف نهايى است. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم» 8 - عالمان واقعى بى تكبّرند. «والراسخون فى العلم يقولون امنّا به» 9- گرايش به باطل، مانع از رسوخ علم است. «الراسخون فى العلم» در برابر «فى قلوبهم زيغ» قرار داده شده است. 10- هر چه را نمى فهميم انكار نكنيم. «كل من عند ربّنا» 11- نزول آيات محكم و متشابه، در مسير تربيت است. «كل من عند ربّنا»
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:34  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ
يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ اين كتاب را در حالى كه مؤيد آنچه [از كتابهاى آسمانى] پيش از خود مى باشد به حق [و به تدريج] بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ
پيش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد و فرقان [=جداكننده حق از باطل] را نازل كرد كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند بى ترديد عذابى سخت خواهند داشت و
خداوند شكست ناپذير و صاحب انتقام است
مايه ى افتراق، جدايى و فرق گذاشتن است. از آنجا كه راه تشخيص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است. عذاب شديد مخصوص آخرت نيست. در اين آيه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زيرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنويات خود عذاب است. در آيه 85 سوره توبه مىفرمايد: خداوند به گروهى مال و اولاد مى دهد تا بدانها عذابشان كند. امام صادق عليه السلام درباره ى «انزل الفرقان» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «انزل الكتاب»، مجموع قرآن است. <2> 1- هدايت مردم، يك سنّت هميشگى الهى بوده است. «من قبل» 2- مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبيله و نژاد خاص. «للنّاس» 3- قرآن، وسيله ى شناخت حقّ از باطل است. «و انزل الفرقان» 4- هركجا ميان سليقهها، افكار و عقايد به هر نحو دچار تحيّر شديم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در ميان روايات نيز دچار حيرت شديم، بايد به حديثى توجّه كنيم كه مطابق با قرآن باشد.) «الفرقان» 5 - بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدايت، جزاى شخص لجوج عذاب شديد است. «عذاب شديد» 6- عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هدى للناس... الّذين كفروا... لهم عذاب شديد» 7- اين آيه مايه ى دلگرمى و تسليت خاطر پيامبر و مؤمنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى رسد. «عزيز ذوانتقام» 8 - سرچشمه كيفر و انتقام او، عملكرد ماست، وگرنه او عزيزى است كه هيچ كمبودى ندارد. «عزيز ذوانتقام» 9- كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كفروا، واللَّه عزيز»
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:11  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ
يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ اين كتاب را در حالى كه مؤيد آنچه [از كتابهاى آسمانى] پيش از خود مى باشد به حق [و به تدريج] بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را تفسیر نور تورات كنونى داراى پنج بخش به نامهاى: 1- سِفر پيدايش 2- سِفر خروج 3- سِفر لاويان 4- سِفر اعداد 5 - سِفر تثنيه مى باشد. از آنجايى كه در تورات شرح وفات و دفن حضرت موسىعليه السلام مطرح شده، معلوم مى شود كه اين مطالب بعد از حضرت موسى جمع آورى شده است. كلمهى «انجيل»، ريشه يونانى دارد و به معناى بشارت است. انجيل نام كتاب مسيحيان است و قرآن هر كجا از آن نام برده، به صورت مفرد بيان كرده است، ولى امروزه در ميان مسيحيان اناجيل متعدّد وجود دارد كه همه پس از حضرت عيسى عليه السلام و بدست ياران و پيروان او نوشته شده اند. اين اناجيل كه به نام خود آنان معروف است، عبارتند از: 1- انجيل مَتّى. 2- انجيل مرقس. 3- انجيل لوقا. 4- انجيل يوحنّا. 1- آمدن كتب آسمانى، جلوهاى از قيّوميّت خداست. «القيّوم نزّل عليك الكتاب» 2- نزول قرآن بر پيامبر، مربوط به شخصيّت او و تكريم خداوند از اوست. «نزل عليك الكتاب» كلمه «عليك» مقدّم بر كلمه «الكتاب» است. 3- قرآن از هرگونه باطلى مصونيّت داشته و منطبق با حقيقت است. «بالحقّ» 4- كتابهاى آسمانى انبيا، مؤيّد يكديگرند. «مصدّقا لما بين يديه» 5 - تصديق كتب آسمانى پيشين، عاملى براى وحدت خداپرستان و يكى از شيوه هاى دعوت ديگران است. «مصدّقاً» 6- تصديق قرآن نسبت به تورات و انجيل، حقّى بزرگ بر اديان سابق است، و گرنه با خرافاتى كه وارد تورات و انجيل شده، آسمانى بودن آنها به كلّى فراموش مى شد. «مصدّقاً» 7- با آنكه مراحل تربيت الهى، ابزار و دستورالعمل هاى آن در هر زمان و شرايط متفاوت بوده اند، ولى از آهنگ تكاملى ووحدت در هدف برخوردارند. «مصدقاً»
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:33  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا
وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و گفتند:) (ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى گذاريم) و گفتند: (شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاريم) و فرجام به سوى تو است.)
تفسیر نور انسان براى انجام تكاليف الهى و درخواست رحمت و مغفرت از خدا مطرح مى شود. لذا در حديث آمده است كه اين آيه و آيه بعد ارزش خاصّى دارند و تلاوت آن دو همانند گنج است. تكريم پيامبر لازم است و حساب رسول اللّه صلى الله عليه وآله از ديگران جداست. لذا در اين آيه ابتدا نام رسول خدا و ايمان او آمد و سپس نام مؤمنان و عقايد آنان. 1- تبلور مكتب در رهبر است. «آمن الرّسول بما انزل اليه» 2- مبلغان دينى بايد به آنچه دعوت مى كنند، باور داشته باشند. «آمنالرسول...» 3- نزول كتب آسمانى، براى پرورش وتربيت انسانهاست. «من ربّه» 4- ايمان به همه انبيا لازم است، چون تمام انبيا يك هدف دارند. «كتبه ورسله» 5 - زمينه ى دريافت مغفرت الهى، ايمان وعمل است. «سمعنا واطعنا غفرانك ربّنا» 6- در كنار ايمان و عمل، باز هم بايد چشم اميد به رحمت و غفران الهى داشت. «سمعنا و اطعنا غفرانك ربّنا» 7- بخشش، از شئون ربوبيّت وزمينه الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:55  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ
هُمْ يَحْزَنُونَ كسانى كه اموال خود را شب و روز، و نهان و آشكارا، انفاق مى كنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين
مى شوند. در احاديث بسيارى آمده است كه اين آيه درباره على (عليه السلام) نازل شده است. زيرا آن حضرت چهار درهم داشت، درهمى را در شب و درهمى را در روز و درهمى را آشكارا و درهمى را در نهان انفاق كرد و اين آيه نازل شد. ولى مى دانيم نزول آيه در يك مورد خاص، مفهوم آن را محدود نمى كند، و شمول
حكم را نسبت به ديگران، نفى نمى نمايد.
در شأن حضرت على عليه السلام نازل شده است. هنگامى كه آن حضرت فقط چهار درهم ذخيره داشت، يك درهم را در روز، يك درهم را در شب، سومين آنرا مخفيانه، و چهارمين درهم را آشكارا در راه خدا انفاق نمود. البته وعده ى اين آيه، شامل همه كسانى مى شود كه اينگونه عمل كنند چنين افرادى نه از فقر و تنگدستى بيم دارند، چون به وعده هاى خداوند ايمان داشته و به او توكّل مىكنند، و نه بخاطر انفاق، اندوهگين مى شوند، چون به رضايت الهى و آثار اخروى انفاق توجّه دارند. شايد دليل آنكه «ليل» بر «نهار» ويا «سرّ» بر «علانية» مقدّم شده است، آن باشد كه انفاقهاى پنهانى در دل شب ارزش بيشترى دارد. <752> اين آيه به منزله ى جمع بندى چهارده آيه گذشته است كه درباره انفاق بحث مى كرد. موضوعى كه هيچ موردى در قرآن اينگونه مفصّل بحث نشده است. آثار انفاق بر كسى پوشيده نيست، از جمله: تعديل ثروت وكم شدن اختلافات طبقاتى، ايجاد محبّت، شكوفايى روح سخاوت و بالاتر از همه قرب به خداوند. انفاق، علاوه بر انفاق مال و ثروت، شامل انفاقِ علم، آبرو و مقام نيز مى شود. كلمه ى انفاق، در لغت به معناى پر كردن گودال و در اصطلاح، به معناى پر كردن و بر طرف نمودن كمبودهاى مالى است. يادآورى اين نكته لازم است كه توجّه اسلام به مسئله انفاق، به معناى گداپرورى و رواج تكدّى گرى نيست. زيرا در بسيارى از روايات، از كسانى كه بدون داشتن نياز، از ديگران درخواست كمك مى كنند، مذمّت شده واز سوى ديگر بهترين نوع انفاق، در اختيار قراردادن ابزار كار به جاى پول دادن، معرفى شده است. 1- داشتن روحيّه ى انفاق و سخاوت مهم است، نه يكى دو بار انفاق آن هم از روى ترحّم. «ينفقون» فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد. 2- تعيين نشدن اجر الهى، نشانه ى گستردگى آن است. «اجرهم» 3- وعده هاى الهى، بهترين مشوّق انسان در كارهاى نيك است. «فلهم اجرهم» 4- آرامش و امنيّت، از بركات انفاق است. «لاخوف عليهم ولا هم يحزنون»
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:45  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ
الْمُرْسَلِينَ اين[ها] آيات خداست كه ما آن را بحق بر تو مى خوانيم و به راستى تو از
جمله پيامبرانى
كه در آيات گذشته از آنها سخن به ميان آمد، مايه ى عبرت و درس آموزى است. داستان مرگ هزاران نفر در يك لحظه و زنده شدن مجدّد آنان با دعاى پيامبر، اعطاى منصب رهبرى به جوان چوپانى گمنام، ولى لايق و دانا، پيروزى گروهى اندك بر گروه انبوه دشمن، شهامت و شجاعت يك نوجوان در جنگ و اعطاى مقام نبوّت به او، همه و همه جلوه هايى از آيات الهى و نشانه هايى از صدق گفتار و رسالت پيامبر اسلام است.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:34  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگى به اطاعت [خدا] درآييد و گامهاى شيطان
را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است تفسیر نور 1- با مشركانِ بى آزار. «لم يقاتلوكم فى الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبرّوا و تقسطوا اليهم» با كسانى كه س <598> رجنگ با شما ندارند و مزاحم وطن شما نيستند، خوشرفتارى كنيد. 2- با اهل كتاب. «قل تعالَوا اِلى كلمة سواء بيننا وبينكم اَلاّ نعبد الاّ اللَّه» <599> به اهل كتاب بگو: بياييد تا در آنچه ما و شما هم عقيده هستيم، متّحد باشيم. 3- با ديگر مسلمانان. «يا ايّها الّذين آمنوا ادخلوا فى السِّلم كافّة» در چند آيه قبل <600> درباره اجتماع بزرگ سياسى عبادى حج فرمود: در آنجا فسق و جدال نباشد. پس مىتوان جامعه اى بدون فسق وجدال تشكيل داد و چه بهتر كه هميشه چنين باشيم و از گامهاى شيطانى كه عامل تفرقه است دورى نمائيم. روايات متعدّد، دخول در سِلم را ورود در تحت رهبرى معصوم دانسته ا ند. <601> چنانكه در روايات آمده است: «ولاية على بن ابىطالب حصنى» و ناگفته پيداست كه دخول در حِصن و دژ، دخول در سِلم و سلامتى و آرامش است و چه آرامشى بالاتر از اينكه انسان احساس كند رهبرش الهى، معصوم، آگاه، دلسوز و پيشگامترين افراد در همه ارزشها و كمالات مى باشد. 1- ورود در فضاى سِلم و سلام و تسليم امكان ندارد، مگر در سايه ى ايمان. «ياايّها الّذين آمنوا» 2- سليقه ها را كنار گذاشته، تنها تسليم قانون خدا باشيم. «ادخلوا فى السّلم كافّة» 3- ايجاد صلح، وظيفه ى همه مسلمانان است. «كافّة» 4- وسوسه هاى شيطان، انسان را مجبور به گناه نمى كند، بلكه انسان قدرت مقابله با شيطان را دارد و به همين دليل از اطاعت او نهى شده است. «لا تتّبعوا» 5 - شيطان، گام به گام انسان را منحرف مىكند. «خطوات» بلندگوهاى شيطانى هستند. «ادخلوا فى السّلم كافّة و لا تتّبعوا خطوات الشيطان»
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:17  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ
وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى فروشد و
خدا نسبت به [اين] بندگان مهربان است تفسیر نور در شرح نهج البلاغه خود آورده است: تمام مفسّران گفته اند اين آيه درباره على بن ابى طا لب عليه السلام نازل شده است كه در ليلة المبيت در بستر رسول خدا صلى الله عليه وآله خوابيد. و اين موضوع در حدى از تواتر است كه جز كافر يا ديوانه آنرا انكار نمىكند. <595> مشركانِ مكّه، قرار گذاشتند از هر قبيلهاى يك نفر را براى كشتن پيامبر صلى الله عليه وآله انتخاب كنند و آن حضرت را دسته جمعى از بين ببرند تا بنى هاشم به خونخواهى او قيام نكنند و با اين عمل از دعوت پيامبر راحت شوند. پيامبر صلى الله عليه وآله از نقشه ى آنان با خبر شد و على عليه السلام براى اينكه پيامبر به سلامت از مكّه خارج شود، در بستر ايشان خوابيد و اين آيه در شأن آن حضرت نازل گرديد. <596> همين كه على عليه السلام در آن شب خطرناك به جاى پيامبر خوابيد، خداوند به دو فرشته ى خود، جبرئيل و ميكائيل فرمود: كداميك از شما حاضريد فداى ديگرى شويد؟! هيچكدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اينك مشاهده كنيد كه چگونه على بن ابى طالب عليهما السلام حاضر است جان خود را فداى رسول خدا كند. گاهى بايد براى احياى يك معروف ويا محو يك منكر، جان را تسليم كرد. حضرت على عليه السلام فرمودند: كسى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر كشته شود، يكى از مصاديق اين آيه است. <597> 1- نااهل، حرفش زيباست وانسان را به تعجّب وامى دارد، ولى مؤمن، عملش دنيا را متعجّب مى كند. «منالنّاس مَن يعجبك قوله»، «منالنّاس مَن يشرى نفسه» 2- ياد ايثارگران را زنده بداريم. «من الناس من يشرى» «من الناس من يشرى» 4- بزرگترين سود آن است كه انسان بهترين متاع را كه جان اوست به خالق خود بفروشد، آن هم نه براى بهشت و يا نجات از دوزخ، بلكه فقط براى كسب رضاى او. «ابتغاء مرضات اللّه» 5 - در راه خدا، استقبال از خطر و آمادگى براى جان فشانى همچون دريافت خطر است. با توجّه به شأن نزول آيه، ستايش از كسى است كه جان خود را در معرض خطر قرار داد، هرچند حادثه اى اتفاق نيفتاد. «من يشرى نفسه...» 6- رأفت خداوند، بهترين پاداش است. خداوند براى هركارى پاداشى قرار داده است، امّا در اين آيه مى فرمايد: خداوند رئوف است.
«اللّه رئوف بالعباد»
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:4  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ
وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى فروشد و
خدا نسبت به [اين] بندگان مهربان است ثعلبي مفسر اهل سنت مي گويد: هنگامى كه پيغمبر اسلام تصميم گرفت مهاجرت كند، براى اداى دين هاى خود و تحويل دادن امانت هايى كه نزد او بود، على (عليه السلام) را به جاى خويش قرار داد و شب هنگام كه مى خواست به سوى غار" ثور" برود و مشركان اطراف خانه او را براى حمله به او محاصره كرده بودند، دستور داد على (عليه السلام) در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى (برد حضرمى) كه مخصوص خود پيغمبر بود روى خود بكشد. در اين هنگام خداوند به" جبرئيل" و" ميكائيل" وحى فرستاد كه من بين شما برادرى ايجاد كردم و عمر يكى از شما را طولانى تر قرار دادم، كدام يك از شما حاضر است ايثار به جان كند و زندگى ديگرى را بر خود مقدم دارد؟ هيچكدام حاضر نشدند. به آنها وحى شد اكنون على (عليه السلام) در بستر پيغمبر خوابيده و آماده شده جان خويش را فداى او سازد به زمين برويد و حافظ و نگهبان او باشيد. هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى على (عليه السلام) نشسته بودند، جبرئيل مى گفت: "به به، آفرين بر تو اى على! خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند". در اين هنگام آيه فوق نازل گرديد و به همين دليل آن شب تاريخى به نام "ليلة المبيت" ناميده شده است. ابن عباس مىگويد: اين آيه هنگامى كه پيغمبر از مشركان كناره گرفته بود و با ابو بكر به سوى غار مى رفت در باره على (عليه السلام) كه در بستر پيغمبر خوابيده بود نازل شد. ابو جعفر اسكافى مى گويد: - همانطور كه "ابن ابى الحديد" در شرح نهج البلاغه (ج3 ص270) ذكر كرده است - جريان خوابيدن على (عليه السلام) در بستر پيغمبر (صلي الله عليه و آله) به تواتر ثابت شده و غير از كسانى كه مسلمان نيستند و افراد سبك مغز آن را انكار نمى كنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ
يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى آورند آنان جز آتش در شكم هاى خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت تفسیر نور مردم وعده ى آمدن آن حضرت را مى دادند و نشانه هايى را كه در تورات و انجيل آمده بود براى مردم مى گفتند، ولى همين كه پيامبر اسلام مبعوث شد و آنها اقرار به رسالت آن حضرت را مساوى با از دست دادن مقام، مال و... خود ديدند، حقيقت را كتمان نمودند، تا چند روزى بيشتر در مسند خود بمانند و تحفه و هدايايى بخورند، ولى اين بهاى اندكى است كه در برابر گناه بزرگ خود دريافت مىدارند و اين درآمدها نيز چيزى جز آتش نيست كه مىخورند. همچنان كه در آيه اى ديگر ، از خوردن اموال يتيمان به خوردن آتش تعبير شده است. <514> خداوند در روز قيامت با اين كتمان كنندگان، سخنى از روى محبّت نخواهد گفت، با آنكه در آن روز، مؤمنان با خدا هم سخن خواهند شد. البتّه اين گفتگو يا از راه ايجاد موج در فضا و يا از طريق الهام و با زبان دل است و همه خوبان در آن روز كليم اللّه مى شوند. در آيه قبل، به دنبال تحريم گوشت خوك و مردار، سخنى از مغفرت آمده است، ولى در اين آيه كه سخن از تحريم كتمان حقّ و گناهان مربوط به مسائل فكرى و فرهنگى است، لحن آيه بسيار تندتر شده و سخنى از مغفرت نيامده است. بگذريم كه در آيه بعد اين تهد يدات شديدتر مى شود. كتمان حقيقت، تنها درباره رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نبوده است. كسانى كه درباره جانشين واقعى پيامبر نيز كتمان حقيقت كنند، دچار اين عقوبت خواهند شد. آنانكه ماجراى غدير خم را در كتب تفسير و تاريخ خود محو و مسير آيات را تحريف و توجيه مى كنند و مردم را به جاى امام معصوم به سراغ ديگران مى فرستند، دچار كتمان حقيقت شده اند. 1- دنياگرايى، بزرگترين خطر براى علما و دانشمندان است. «يكتمون، يشترون» 2- دين فروشى، به هر قيمتى كه باشد خسارت است، زيرا حقايق و معارف كتب آسمانى ارزشمندتر از همه منافع است. «ثمناً قليلاً» 3- خوردنىهاى حرام، به صورت آتش تجسّم مى يابند. «ما يأكلون... الاّ النار» 4- اشيا داراى يك وجهه باطنى و ملكوتى هستند كه در قيامت به آن شكل تجسّم مى يابند. «فى بطونهم الاّ النّار» 5 - كيفر، بايد متناسب با جرم باشد. آنانكه در دنيا راه شنيدن كلام خدا را بر مردم بستهاند، در قيامت از لذّت استماع كلام خدا محروم مىشوند. «لا يكلّمهم اللَّه» 6- عذابهاى قيامت، هم جسمى وهم روحى است. «لايكلّمهم اللَّه»
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:43  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ
يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد مى گويند نه بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته ايم پيروى مى كنيم آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمی رفته اند [باز هم در خور پيروى
هستند] تفسیر نور دورى كنيم. اين آيه يكى از مصاديق راه شيطان را كه تقليد كوركورانه است بيان مى كند. پيروى و اطاعت عقلانى مانعى ندارد، مورد انتقاد قرآن، تقليد از كسانى است كه نه خود داراى تعقّل بودهاند و نه هدايت انبيا را پذيرفته اند. هدايت الهى، در هر عصر و زمانى وجود دارد. از اينكه قرآن مى فرمايد: نياكان آنان هدايت پذير نبودند، استفاده مىشود كه هدايت الهى در هر زمانى بوده، ولى آنها نمىپذيرفتند. حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: «بلى لاتخلوا الارض من قائم للّه ظاهراً او خائفاً» <506> زمين از رهبر آسمانى هرگز خالى نيست، خواه آشكارا و خواه مخفيانه مردم را به راه خدا دعوت مى نمايد. 1- ارتجاع و عقب گرد، ممنوع است. پيروى از سنّت و راه نياكان، اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد، قابل پذيرش نمى باشد. «الفينا عليه ابائنا» 2- تعصّباتِ نژادى وقبيله اى، از زمينه هاى نپذيرفتن حقّ است . «بلنتّبع... ابائنا» 3- آداب و عقايد نياكان، در آيندگان اثر گذار است. «ما الفينا عليه ابائنا» 4- راه حقّ، با عقل و وحى به دست مى آيد. «لايعقلون شيئاً و لايهتدون» 5 - انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آينده، ضد ارزش مى باشد. «اباؤهم لايعقلون» 6- عقل، ما را به پيروى از وحى، رهبرى مى كند. «اتّبعوا ما انزلنا... او لوكان اباؤهم لا يعقلون»
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:27  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ
وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ آنگاه كه پيشوايان از پيروان بيزارى جويند و عذاب را مشاهده كنند و ميانشان پيوندها بريده گردد تفسیر نور بدانيم طاغوتها و غير خدا، ما را براى خودشان مى خواهند تا با قدرت و ارادت ما، به هوس ها و آرزوهاى خود در دنيا برسند، ولى در قيامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود. 1- هر عشق وعلاقه، كه مايه اى از عقل وفطرت نداشته باشد، دير يا زود به سردى گرائيده و يا به دشمنى كشيده مى شود. «يحبّونهم كحبّ اللّه... تبرّء الّذين اتّبعوا» 2- محبّت، زمينه ى تبعيّت است. «يحبونهم... اتبعوا» كه قدرت داشته باشد و در روز خطر، ما را حمايت كند. «اذ تبرّء الّذين اتّبعوا» 4- معيار اصالت يا بى اصل بودن علاقه ها و محبّت ها، ديدن عذاب در روزهاى خطرناك است. «رأوا العذاب»
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
بسم الله الرحمن الرحیم سوره : بقره فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ
پس مرا ياد كنيد [تا] شما را ياد كنم و شكرانه ام را به جاى آريد و با
من ناسپاسى نكنيد امام باقر عليه السلام در ذيل اين آيه، يكى از مصاديق ذكر خدا را، تسبيحات حضرت زهرا شمردند كه 34 مرتبه اللَّه اكبر، 33 مرتبه الحمدللَّه و 33 مرتبه سبحان اللَّه مى باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:50  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ همان طور كه در ميان شما فرستاده اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مى خواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مى آموزد و آنچه
را نمى دانستيد به شما ياد مىدهد
تفسیر نور و به خواندنى كه پى درپى، با نظم صحيح و مناسب و برخوردار از نوعى قداست باشد، اطلاق مى شود. كلمه ى «تزكيه» به معناى رشد و نمو و پاك كردن است. تعليم كتاب، آموختن آيات و احكام آسمانى است و تعليم حكمت، دادن تفكّر و بينش صحيح است. بعثت پيامبر اسلام، نتيجه استجابت دعاى حضرت ابراهيم است كه از خداوند خواست: «وابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك...» <448> خدايا! در ميانشان پيامبرى مبعوث كن كه آيات ترا بر آنان بخواند. پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز مىفرمود: «انا دعوة ابى ابراهيم» من همان استجابت دعاى پدرم ابراهيم هستم. 1- رهبرى موفق است كه از خود مردم، در ميان مردم و هم زبان مردم باشد. «ارسلنا فيكم رسولاً منكم» 2- تزكيه بر تعليم مقدّم است. «يزكّيكم و يعلّمكم» 3- آموزش دين، محور اصلى است و آموزش هاى ديگر ، در مراحل بعد از آن است. ابتدا «يعلّمكم الكتاب و الحكمة» وپس از آن «يعلّمكم ما لمتكونوا تعلمون» 4- انسان براى شناخت بسيارى از حقايق، نيازمند وحى است. بجاى «ما لاتعلمون» فرمود: «مالم تكونوا تعلمون» تا يادآور شود كه اگر انبيا نبودند، انسان براى آگاهى از امورى همچون آينده ى خود و جهان، راه به جايى نداشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
|