|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ فرمود اى ابليس چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى آيا تكبر نمودى يا از [جمله] برترى جويانى تفسیر نور گروهى هستند كه از فرشته ها برترند و از مقام و مرحله و مكان ديگرى سرچشمه مىگيرند. <51> شايد مراد پيامبر همان باشد كه در زيارت جامعه خطاب به اهلبيت عليهم السلام مىخوانيم: «خلقكم اللّه انوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتّى من علينا بكم فجعلكم فى بيوت اذن اللّه ان يرفع و يذكر» يعنى خداوند شما را نورهايى در عرش قرار داد، آنگاه براى دسترسى بشر به هدايت، شما را در مناطقى از زمين قرار داد، تا محل نداى توحيد باشيد. واللّه العالم. مراد از دو دست در آيه به گفته امام صادق عليه السلام دست قدرت و حكمت است وگرنه خداوند جسم نيست تا دست ظاهرى داشته باشد. <52> 1- از خلافكار توضيح بخواهيد و خلافها را ريشه يابى كنيد. «يا ابليس ما منعك» (به مجرم فرصت حرف زدن بدهيد). 2- اصل، گرايش و پذيرش حقّ است، هر كجا خلاف آن را ديديد مانعى پيدا شده است. «ما منعك» 3- آفرينش انسان با توجّه خاص خداوند بوده است. «خلقت بيدىّ» 4- اجتهاد در برابر نصّ كار ابليس است. «فقعوا له ساجدى... انا خير» 5- ايمان به خداوند و خالق بودن او كافى نيست بلكه اطاعت و تسليم در برابر او لازم است. (ابليس خالق بودن را قبول داشت ولى تسليم و اطاعت نداشت). «خلقتنى» 6- مقايسه هاى ظنّى نمىتواند سرچشمهى ارزيابى درست شود. (ابليس خود را با انسان مقايسه كرد و نتيجهگيرى نمود). «انا خير منه - خلقتنى...» 7- نژاد پرستى، تفكّر شيطانى است. «من نار - من طين» 8- تعصّب مانع شناخت حقيقت است. (ابليس نژاد آتشى خود را مىبيند ولى نفخهى الهى انسان را نمىبيند). «خلقتنى من نار» 9- شرافت به كسب كمالات است نه مادّه و عنصر اوّلى كه گفته شود انسان از گل و ابليس از آتش است. «من نار - من طين... فاخرج» 10- در مديريّت، اخراجِ فرد متمرّد از قانون لازم است. «فاخرج منها» 11- نتيجهى تكبّر و حسادت، محروميّت است. «فاخرج» 12- عناصر نامطلوب بايد از جامعه طرد شوند. (در قرآن شش مرتبه كلمهى رجيم آمده كه همهى آنها در مورد ابليس است). «فاخرج... انك رجيم» 13- تحقير شيطان، هم مكانى بود «فاخرج» هم مقامى. «لعنتى»
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:33  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ مگر ابليس [كه] تكبر نمود و از كافران شد
تفسیر نور «سوّيته» از «استواء» به معناى اعتدال و استوارى در آفرينش است. ممكن است جمله «اذ قال» مربوط به جمله «تحيمون» در آيات قبل باشد، يعنى من از ملاء اعلى آنگاه كه فرشتگان بر سر آفرينش انسان با خداوند مجادله مىكردند آگاه نبودم. چنانكه در آيه 30 سوره بقره خوانديم كه خداوند به فرشتگان فرمود: من در زمين خلفيه قرار مىدهم، آنان گفتند: انسان موجود مفسد و خونريز است، از آفريدنش صرف نظر كن ما تو را با حمد خود ستايش و تسبيح مىكنيم. ماجراى خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او، در سوره هاى بقره، اعراف، حجر، اسراء و كهف آمده وتكرار اين داستان بيانگر تعصّب و نژادپرستى ابليس و حسادت بر انسان و خطر تكبّر و عدم توبه و عذرخواهى است كه در طول تاريخ، همهى انسانها به نحوى با آن درگير هستند. از سوى ديگر براى توجّه دادن انسان به مقام انسانيّت است، انسانى كه مسجود فرشتگان است بايد هشيار باشد كه ارزش خود را هدر ندهد. مراد از «نفخت فيه من روحى» آن نيست كه چيزى از خدا جدا شده و به انسان ملحق شده باشد، بلكه منظور بيانِ منشأ و ريشهى روح انسان است كه از عالم بالاست، نه عالم خاكى. از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: خداوند آدم را آفريد و ما اهل بيت را در نسل او قرار داد و به خاطر كرامت ما فرمان سجده صادر كرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم، براى خداوند عبوديّت بود و براى آدم احترام، زيرا ما در صلب او بوديم! <50> 1- انسان تنها موجودى است كه خداوند قبل از خلقت، آفريدن او را به فرشتگان اعلام كرد. «قال ربك» 2- آفرينش فرشتگان، قبل از انسان بوده است. (زيرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است). «قال ربك للملائكة» 3- منشأ وجودى انسان، آب و خاك است. «خالقٌ بشراً من طين» 4- روح، پس از جسم آفريده شده است. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى» 5- روح، از بدن مستقل و جداست. «نفخت فيه من روحى» 6- فرشتگان به خاطر نفخهى الهى، به آدم سجده كردند ولى برخى انسانها حتّى به خاطر ذات حقّ براى خدا سجده نمىكنند. «من روحى... له ساجدين» 7- انسان داراى دو بعد مادّى و معنوى است. «من طين - من روحى» 8- الطاف الهى، زمينهى مستعدّ لازم دارد. تا به ظرفيّتهاى مادّى پرداخته نشود وظيفه روح الهى در آن ممكن نيست. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى» 9- روح، در بدن همهى جانداران هست ولى تعبير «روحى» مخصوص انسان است كه از شرافت ويژهاى برخوردار است. «نفخت فيه من روحى» 10- روح پديدهاى لطيف است. (كلمه نفح و دميدن بيانگر لطافت روح است) 11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهى قرار مىگيرند. «فقعوا له ساجدين» 12- سجده بر انسان، به خاطر بعد روحى اوست نه جسمى او. «نفخت فيه من روحى فقعوا» 13- سجده بر آدم، چون به فرمان خداست، بندگى خداست نه بندگى آدم. «فقعوا له ساجدين» (سجده مظهر بزرگداشت و كرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او). 14- لياقت از سابقه مهمتر است. (سابقهى فرشتگان بيش از آدم بود ولى چون لياقت انسان بيشتر بود آنها به او سجده كردند.) «له ساجدين» 15- فرشتگان تسليم خدايند. «فسجد الملائكة كلهم» 16- عبادت دسته جمعى با شكوهتر است. همه ى فرشتگان سجده كردند، «كلّهم» آن هم دسته جمعى. «اجمعون» 17- در ميان خوبان بودن مهم نيست، از خوبان بودن مهم است. «فسجد الملائكة كلّهم - الاّ ابليس» 18- تكبّر، مانع تعبّد و تسليم است. «استكبر و كان...» 19- ابليس از اوّل كافر بود ولكن ترك سجده كفر او را كشف كرد. «كان من الكافرين»
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:22  توسط محمد ضیغم تبار
|
و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد (41)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ
الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ [به او گفتيم] با پاى خود [به زمين] بكوب اينك اين چشمه سارى است سرد و
آشاميدنى
وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا
وَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم تا رحمتى
از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا
وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ تفسیر نور [و به او گفتيم] يك بسته تركه به دستت برگير و [همسرت را] با آن بزن و سوگند مشكن ما او را شكيبا يافتيم چه نيكوبندهاى به راستى او توبه كار بود
پا بر زمين است و «مغتسل» به آب يا محل شستن گويند. چنانكه در روايات آمده است: حضرت ايّوب داراى اموال و فرزندان و امكانات بسيار بود و همواره خدا را سپاس مىگفت. شيطان به خداوند عرضه داشت كه اگر ايّوب را شاكر مىبينى به خاطر نعمت فراوانى است كه به او دادهاى، اگر اين نعمتها از او گرفته شود او بندهى شكرگزارى نخواهد بود. خداوند به شيطان اجازه داد بر دنياى ايّوب مسلّط شود. او ابتدا اموال و گوسفندان و زراعتهاى ايّوب را دچار آفت و بلا كرد امّا تأثيرى در ايّوب نگذاشت. سپس بر بدن ايّوب سلطه يافت و او چنان بيمار گشت كه از شدّت درد و رنجورى اسير بستر گرديد، امّا با اين حال از مقام شكر او چيزى كاسته نشد. چون ايّوب از اين امتحان سخت الهى به خوبى برآمد، خداوند دوباره نعمتهاى خود را به او بازگرداند و سلامت جسمش را بازيافت. <37> خداوند براى بازگرداندن سلامتى به جسم ايّوب، به او فرمان مىدهد كه با كوبيدن پا بر زمين، به قدرت الهى چشمهاى از آب جارى سازد و با شستشوى بدن خود در آن آب، جسمش را از هر بيمارى پاك گرداند. تحمّل سختى از سوى انبيا بركاتى دارد، از جمله: الف) مردم درباره آنان گرفتار غلوّ نمىشوند. ب) آنان مقام ويژهاى در اثر صبر، دريافت مىنمايند. ج) اگر الگوها و بزرگان نيز سختى ببينند، فقرا و ضعفا و بيماران تحقير نمىشوند. د) مردم، راه برخورد با مشكلات را از آنان مىآموزند. بر اساس روايات، برخى مردم گمان كردند كه حضرت ايّوب، گناهى را مرتكب شده كه گرفتار چنين بلايى شده است و لذا او را شماتت مىكردند. در حالى كه بلا براى اوليا مايه ى رشد و كسب درجه است. <38> در اين سوره، داستان متفاوت دو پيامبر الهى مطرح شده است: يكى حضرت سليمان، پيامبرى كه بالاترين قدرت و امكانات را داشت. و ديگرى حضرت ايّوب، پيامبرى كه سختترين تلخىها را براى مدّتى طولانى چشيد. امّا قرآن هر دو پيامبر را با عبارت «نعم العبد» ستايش مىكند. زيرا رفاه و رتج، هيچكدام نتوانست آنها را از مدار بندگى خدا خارج سازد. آرى، غوّاص و صيّاد ماهر چه در درياى شور و چه در درياى شيرين كار خود را به بهترين وجه انجام مىدهد و شورى و شيرين آب در صيّادى و غوّاصى او اثرى ندارد. 1- تاريخ مردان بزرگ نبايد فراموش شود. تاريخ انبيا حتّى براى پيامبر اسلام سازنده است زيرا آشنائى با مشكلات ديگران مايه تقويت صبر و شكيبايى است. «واذكر عبدنا ايوب» 2- ايّوب بنده حقيقى خداوند بود. «عبدنا» 3- شكوه كردن از مشكلات، نزد خدا مانعى ندارد. «نادى ربّه انّى مسّنى الشيطان» 4- شيطان بر روح و اعتقاد اولياى خدا سلطها ى ندارد امّا مىتواند در مورد جسم آنان، نقش ايذايى داشته باشد. «مسّنى الشيطان بنصب» 5- رنجها و مصيبتها ميدانى مناسب براى وسوسه شياطين است. «بنصب» (بنابراين معنى كه: شيطان به سبب رنجها با من تماس مىگيرد.) 6- دعا جلوهاى از عبوديّت است. «عبدنا ايوب اذ نادى ربّه» 7- براى رفع گرفتارىها و مشكلات، دعا كنيم. «نادى ربّه انى مسّنى الشيطان» 8- دعاى انبيا مستجاب مىشود و به دنبال سختىها گشايش است. «اركض برجلك» 9- همه جا چشيدن سختىها نشانهى دورى از خدا نيست. (گاهى اولياى خدا سختترين شرايط را تحمّل مىكنند، در حالى كه با زدن پا بر زمين چشمهى آب خنك برايشان جارى مىشود.) «هذا مغتسل بارد» 10- شستشو با آب سرد براى سلامتى نقش مهمى دارد. «مغتسل بارد و شراب» (آب شستشو نيز بايد تميز و قابل آشاميدن باشد). 11- طبيعت مسخّر خداوند است و خداوند آن را مسخّر اولياى خود مىكند. «اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 38: ص وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ و شيطانها را [از] بنا و غواص
را بلند و آرام به هر كجا كه او اراده مىكرد فرو مىنشاند. <33> مراد از «الشياطين» يا شياطين جنّى است كه مسخر سليمان شدند با آنكه طبيعتشان تمرّد و سركشى است و يا اعم از انسانهاى سركش و جنّيان متمرّد است، زيرا كلمه شيطان با اين مفهوم وسيع نيز در قرآن آمده است. «شياطين الانس و الجنّ» <34> خداوند به اعجاز خود، همه نيروهاى طبيعى، انسانى و جنّى را تحت سلطه ى سليمان قرار داد. گروهى در خشكى آنچه را او مىخواست مىساختند، «بنّاء» و گروهى نيازهاى حكومت او را در دريا بر آورده مىكردند. «غوّاص»مراد از «هذا عطاؤنا... بغير حساب» عطاى بىحساب الهى به پيامبران است كه مورد محاسبه و مؤاخذه قرار نمىگيرد. خداوند در اين آيات به الطافى كه به حضرت سليمان داشته اشاره دارد، از جمله: تسخير باد و بهره گيرى از نيروى جنّ و مهار كردن نيروهاى مخرّب و تفويض اختيار و مقام قرب الهى و آيندهاى درخشان. اين نعمتها گوشهاى از حكومت نمونهاى است كه او درخواست كرده بود. آرى، يك حكومت نمونه بايد از نيروهاى مخرّب درامان باشد، «مُقرّنين فى الاصفاد» بايد مشكل ارتباط سريع و حمل و نقل را حل كند، «سخّرنا له الريح بامره» از تخصّصها استفاده كند، «بنّاء وغوّاص» قدرت تصميم داشته باشد، «فامنن او امسك» دستش باز باشد، «بغير حساب» و در عين حال آينده ى معنويّت او تأمين باشد. «عندنا لزلفى و حسن مأب» حكومت لغزشگاهى براى انحراف و بد عاقبت شدن است و لذا حضرت يوسف در چاه و زندان نگفت: «توفنى مسلماً» لكن همين كه به حكومت رسيد از خداوند حسن عاقبت و مسلمان مردن را درخواست كرد، «ربّ قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تأويل الاحاديث فاطر السموات والارض انت ولىّ فى الدنيا والاخرة توفّنى مسلما والحقنى بالصالحين» <35> و حضرت سليمان نيز خوش عاقبت شد. «حسن مأب» 1- خداوند دعاى صالحان را مستجاب مىكند. «هب لى ملكاً... فسخّرنا له الريح» 2- اجابت پروردگار، نشانهى روا بودن درخواستِ سليمان مبنى بر حكومت بىنظير است. «هب لى ملكاً... فسخّرنا له الريح» 3- با ارادهى خداوند، طبيعت هم مىتواند مفيد باشد و هم مضر. «بريح صرصر» <36> ، «سخّرنا له الريح» 4- انبيا داراى ولايت تكوينى هستند. «تجرى بامره... حيث اصاب» 5- در برابر حكومت حضرت سليمان، هنوز صنعت دنيا بسيار عقب مانده است. «سخّرنا له الريح - والشياطين كل بنّاء و غوّاص» 6- جنّيان مىتوانند به سود انسان كار كنند. «الشياطين كل بنّاء و غوّاص» «الشياطين كلّ بنّاء و غوّاص» 8- جنّ، داراى عقل و شعور و تخصص است. «بنّاء و غوّاص» 9- انسان علاوه بر قدرت تسلّط بر انسانهاى ديگر و طبيعت، قدرت تسلّط بر جن و شياطين را نيز دارد. «بنّاء و غوّاص» 10- دريا يكى از منابع ثروت و قدرت است. «و الشياطين كل بنّاء و غوّاص» «كل بنّاء و غوّاص» 12- استفاده از تخصص بيگانگان و غير مؤمنان مانعى ندارد. «الشياطين كل بنّاء و غوّاص» 13- در حكومت الهى نيز زندان ضرورى است. از اينكه بعضى جنّيان بنّاء و غواص بودند و بعضى در قيد و بند، معلوم مىشود كه اين دسته اگر آزاد بودند در حكومت سليمان عليه السلام اخلال ايجاد مىكردند. «مقرّنين فى الاصفاد» 14- در حكومتهاى الهى، قدرت و اختيارات، از طرف خداوند به حاكم تفويض مىشود. «سخّرنا - هذا عطاءنا فامنن او امسك» 15- در ميان عطا و منع، تقدم با بخشش است. («فامنن» قبل از «امسك» است) 16- حكومتى الهى است كه در آن امنيّت، صنعت، مديريّت و امكانات طبيعى همراه با مقام معنوى باشد. «سخرنا - بناء و غواص - و انّ له عندنا لزلفى» 17- توسعهى مادّى «بنّاء و غوّاص» با مقام قرب الهى منافاتى ندارد. «ثمّ اناب - قال رب اغفر - ان له عندنا لزلفى» 18- اكثر حكومتها در آغاز كار خود چراغ سبز نشان مىدهند و محبوبيّت نسبى دارند ولى به تدريج از محبوبيّت و قدرت آنها كاسته مىشود، لكن حكومت سليمان خوش عاقبت بود. «حسن مأب»
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:44  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 37: الصافات إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ آن درختى است كه از قعر آتش سوزان مىرويد طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ ميوه اش گويى چون كله هاى شياطين است كلمه ى «طلع» به معناى شكوفهى خرماست، گويى هنگام طلوع ميوه است. كلمهى «شوب» به معناى مخلوط و آميخته است. به نوشيدنى بعد از غذا از آن جهت كه در معده با غذا مخلوط مىشود، شوب مىگويند. چون «شيطان» در فرهنگ مسلمين به موجودى زشت و بد ذات و خبيث گفته مىشود، در اين آيه مىفرمايد: شكوفه هاى درخت زقوم كه بايد زيبا و دلربا باشد، گويا سرهاى شيطان است، همان گونه كه در فرهنگ مردم فرشته مظهر خوبى و كرامت است تا آن جا كه زنان مصر در ستايش يوسف گفتند: «ان هذا الا مَلك كريم» <14> 1- دوزخيان نيز همچون بهشتيان، خوردنى و آشاميدنى دارند، امّا نه تنها لذيذ و دلپسند نيست بلكه بد شكل و بد مزه و آزار دهنده است. «كانه رؤوس الشياطين... لشوباً من حميم» 2- براى دورى از غذاهاى دوزخى نه راه فرارى است و نه راه طفره. «اكلون... مالئون» 3- دوزخيان به قدرى گرسنه هستند كه از بدترين غذا شكم خود را پر مىكند. «فمالئون منها البطون» 4- عذابهاى قيامت مقطعى نيست، بلكه دوزخ قرارگاه ابدى است. «ثمّ انّ مرجعهم لالى الجحيم» (شايد دوزخيان را براى خوراندن و نوشاندن زقوم و حميم به جايى مىبرند و دوباره آنها را به محل اول بر مىگردانند.)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 37: الصافات
لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ
جَانِبٍ [به طورى كه] نمىتوانند به انبوه [فرشتگان] عال م بالا گوش فرا دهند و
از هر سوى پرتاب مىشوند دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ با شدت به دور رانده مىشوند و برايشان عذابى دايم است إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ
مگر كسى كه [از سخن بالاييان] يكباره استراق سمع كند كه شهابى شكافنده
از پى او مىتازد «دحوراً» به معناى راندن با قهر و به نحو ذلّت و خوارى، «واصب» به معناى دائم است، «خَطفة» به معناى ربودن با سرعت،
«ثاقب» به معناى نافذ و سوراخ كننده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايد: در شب معراج فرشته اى را ديدم كه مأمور تعقيب ربايندگان اخبار بود و هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بود كه هر كدام از آنها هفتاد هزار فرشته ديگر را تحت فرمان داشتند. <4> 1- اطلاعات و اخبار اهل زمين در اختيار فرشتگان عالم بالا قرار دارد كه در آن با يكديگر گفتگو مىكنند و شياطين مىتوانند گفتگوى آنان را بشنوند. «لا يسّمّعون الى الملأ الاعلى و يقذفون...» 2- استراق سمع، كارى شيطانى است و بايد با آن مقابله كرد. «حفظاً من كل شيطان مارد لا يسّمّعون» 3- سپاه خدا همه جا حضور دارد. «يقذفون من كل جانب» 4- با شياطين جامعه بايد برخورد انقلابى شود. «يقذفون من كل جانب» 5- شياطين موجوداتى مكلّف و مورد كيفر و باز خواست خداوند هستند. «و لهم عذاب واصب» 6- بر حفظ اسرار، اصرار داشته باشيد. «حفظاً... يقذفون... دحوراً... فاتبعه شهاب» 7- مطلع شدن شياطين از اسرار بالا به قدرى برايشان مهم است كه با آنكه از هر سو مورد هدف قرار مىگيرند باز هم به صورت دزدانه به استراق سمع دست مىزنند. «الا من خطف الخطفة» 8 - شهاب ها و سنگ هاى آسمانى مأموران الهى هستند كه با هدف پرتاب مىشوند نه تصادفى و بى هدف. «فاتبعه شهاب ثاقب»
10- شياطين موجودات جسمانى و قابل هدف گيرى هستند. «فاتبعه شهاب»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:53  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 37: الصافات وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ و [آن را] از هر شيطان سركشى نگاه داشتيم
و خبيث است، مثلاً به درخت بىبرگ، شجر أمرد گفته مىشود. «قَذف» به معناى پرتاب چيزى به نقطه اى دور و «ملأ اعلى» اشاره به جايگاه والاى فرشتگان است. 1- تزئين آسمانها، پرتوى از ربوبيّت الهى است. «ربّ السموات... انا زيّنا السماء» 2- گرايش به زينت و زيبايى، از تمايلات فطرى انسان است و قرآن آن را مورد تأييد قرار داده است. «زيّنا السّماء الدنيا» 3- زينت در معمارى يك اصل است. آفريدههاى الهى همه زيباست. «زيّنا السّماء» 4- در عالم بالا اسرارى است كه شياطين به فكر دستبرد زدن به آنها هستند، ولى قادر به انجام آن نيستند. «حفظاً من كل شيطان مارد» 5- جن و شياطين جنّى قدرت دستيابى به غيب را دارند امّا از آن منع شده اند. «حفظاً من كل شيطان مارد»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:42  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 36: يس أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست
است، كه فرمود: مؤمن و كافريكسان نيستند: (أفمن كان مؤمنا كمن كان فاسقاً لا يستوون) <29> شايد هم مراد از جدا شدن،جدايى مجرمين از يكديگر و تنها شدن و به درد فراق گرفتار شدن باشد، همچون زندان «جَبّلاً كثيراً» به جمعيّت زيادى گفته مىشود كه همچون كوه عظمت داشته باشد. <30> مراد از عبادت شيطان، اطاعت شيطان است، چنانكه در حديث مىخوانيم: «مَن اطاع رجلاً فى معصيه فقد عَبَده» <31> هر كس در گناه از كسى اطاعت كند، بندگى او را كرده است. 1- قيامت روز فيصله و جدايى است. (وامتازوا اليوم) 2- خداوند (از طريق انبيا، عقل و فطرت) از انسان پيمان گرفته است. (ألم اعهد اليكم)
هستيد كه اطاعت شيطان كرد. (يا بنى آدم... لا تعبدوا الشيطان)
(لا تعبدوا الشيطان.... اعبدوني) 5- دشمن بودن شيطان آشكار است. (فكرى كه سنگ و چوب را به جاى خدا براى انسان جلوه مىدهد در انحراف آن هيچ گونه ابهامىنيست.) (عدوّ مبين) 6- راه مستقيم كه هر شبانه روز در نماز از خدا مىخواهيم، همان اطاعت از او و عبادت اوست. (اُعبدونى هذا صراط مستقيم) 7- از سرنوشت فريب خوردگان عبرت بگيريد. (اضلّ... جَبّلاً كثيراً انّكم تكونواتعقلون)
راه نجات از وسوسه ها ودامهاى اوست. (أفلا تكونوا تعقلون)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 35: فاطر أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ آيا آن كس كه زشتى كردارش براى او آراسته شده و آن را زيبا مىبيند [مانند مؤمن نيكوكار است] خداست كه هر كه را بخواهد بىراه مىگذارد و هر كه را بخواهد هدايت مىكند پس مبادا به سبب حسرتها [ى گوناگون] بر آنان جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مىكنند داناست
و به جاى انتقاد، تملّق مىگويد، شيطان است، زيرا در آيه ديگر مىخوانيم: (زيّن لهم الشيطان اعمالهم) <37> بى پاسخ گذاشتن سؤالات توبيخى، نشانه ى تهديد و تحقير خلافكاران است. خداوند براى توبيخ بدكاران، سؤالى را طرح و آن را بى پاسخ مىگذارد. مىفرمايد: آيا خلافكارى كه امام كاظم (عليه السلام) فرمود: خوب ديدن بدى ها، مقدّمه ى عُجب است. <38> 1- زيبا دوستى جزء فطرت انسان است، تا آنجا كه شيطان نيز بدىها را زيبا نشان مىدهد تا انسان را بر انجام آن وادار كند. 2- خوب پنداشتن بدىها، زمينه ى گمراهى است. (زُيّن له... يُضلّ من يشاء) 3- انسان ابتدا گناه را توجيه و سپس به انجام آن اقدام مىكند. (تزيين بدىها،همان توجيه خلافكارىها است.) (زيّن له سوء عمله)مؤمن، واقع بين، خودشناس و بصير است ولى كافر، شخص پندارى، فريب 4- خورده، خودپسند است. (آيه قبل، سخن از کفّار و مؤمنان و اين آيه سخن از 5- خوبىها و بدىها را بايد با معيار الهى سنجيد نه با پندار اين و آن. (سوء عمله فرءاه حسنا)
و توبه و تكامل و رشداست. (زيّن له يضل من يشاء)
عملكرد انسان صورت مىگيرد. کفّار راه انحرافى را لجوجانه انتخاب مىكنند، خداوند هم برگمراهى آنان مىافزايد. (يهدى يضل بما يصنعون) 8- پيامبر براى هدايت مردم حرص مىخورد و سوز داشت. (لا تذهب نفسک) 9- تأسّف و حسرت، بايد حدّ و مرز داشته باشد. (فلا تذهب نفسک عليهم حسرات) 10- توجّه به اينكه عملكرد خلافكاران زير نظر خداوند است، حسرت ما را كم مىكند. (فلا تذهب نفسک عليهم حسرات انّ الله عليم بما يصنعون)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:2  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 35: فاطر إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا
يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ در حقيقت شيطان دشمن شماست شما [نيز] او را دشمن گيريد [او] فقط دار و دسته خود را مىخواند تا آنها از ياران آتش باشند تفسیر نور سابقه ى دشمنى شيطان با بشر ديرينه است: (كما اخرجک ابويک) <31> پدرمان آدم را از بهشت بيرون كرد. (انّه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم) <32> او دشمنى است كه ديده نمىشود. (فبعزّتک...) <33> او دشمن قسم خورده است. از هر سو به انسان حمله مىكند. «(من بين ايديهم و من خلفهم...) <34> (الشيطان يعدكم الفقر ويأمركم بالفحشاء) <35> وسيله ى او براى انحراف مردم، وعده ى فقر و امر به فحشا است. (يدعوا حزبه ليكونوا من اصحاب السعير) امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر شيطان دشمن است، پس غفلت از او چرا؟ <36> 1- اگر دشمنى شيطان را جدّي نگيريم، فريب خواهيم خورد.(عدوّ فاتّخذوه عدوّا) 2- از برنامه ها و تشكّلهاى دشمن آگاه باشيم. (الشيطان... يدعوا حزبه) 3- شيطان براى انحراف مردم كمك مىگيرد، ما براى دعوت ديگران به حقّ چه مىكنيم؟ (الشيطان... يدعوا حزبه)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 35: فاطر
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ
الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ اى مردم همانا وعده خدا حق است زنهار تا اين زندگى دنيا شما را فريب ندهد و زنهار تا [شيطان] فريبنده شما را در باره خدا نفريبد
و به دليل آيه ى بعد مراد از آن دراين جا شيطان است.
«لا يغرّنّكم بالله» اين باشد كه شيطان، انسان را به عفو و بخشش خدا مغرور سازد و يا از طريق تحريف، بدعت و سهل انگارى نسبت به احكام و قانون الهى، به تكرار گناه وادار كند. آغاز اين سوره درباره ى توحيد بود، آيه ى قبل درباره ى نبوّت و اين آيه درباره ى معاد است. مانند اين آيه در سوره ى لقمان آيه 33 نيز آمده است. 1- گروهى با زندگى مادّي و دنيوى فريب مىخورند، امّا گروهى زرق و برق دنياآنان را گول نمىزند، بلكه شيطان فريبكار منحرفشان مىنمايد. (لا يغرنكم بالله الغرور) (فلا تغرنّكم - ولا يغرنكّم) 3- ايمان به معاد، بهترين وسيله ى بازدارنده از فريب دنيا است. (وعدالله حقّ) 4- وعده هاى الهى حقّ است، ولى وعده هاى شيطان پوچ و فريبنده. (وعدالله حقّ)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:38  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 34: سبأ وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا
فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ و قطعا شيطان گمان خود را در مورد آنها راست يافت و جز گروهى از مؤمنان
[بقيه] از او پيروى كردند وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ
شَيْءٍ حَفِيظٌ و [شيطان] را بر آنان تسلطى نبود جز آنكه كسى را كه به آخرت ايمان دارد از كسى كه در باره آن در ترديد است باز شناسيم و پروردگار تو بر هر چيزى نگاهبان
است
سبا است كه در آيات گذشته آمده بود و ديديم چگونه آنها بر اثر تسليم در برابر هواى نفس و وسوسه هاى شيطان گرفتار آن همه بدبختى و ناكامى شدند. در نخستين آيه مى فرمايد: به يقين ابليس گمان خود را درباره آنها (و هر جمعيتى كه از ابليس پيروى كنند) محقق يافت ! (و لقد صدق عليهم ابليس ظنه ). ((آنان همگى از او پيروى كردند جز گروه اندكى از مومنان )) (فاتبعوه الا فريقا من المومنين ). يا به تعبير ديگر پيش بينى ابليس كه بعد از سرپيچى از سجده براى آدم و طرد شدن از درگاه كبريائى خداوند گفت فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين : به عزتت سوگند كه همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم كرد درباره اين گروه درست از آب در آمد. <35> گرچه او اين سخن را از روى گمان و تخمين گفت ولى همين گمان و تخمين سرانجام به واقعيت پيوست ، و اين سست اراده ها و ضعيف الايمانها گروه گروه به دنبال او حركت كردند، تنها گروه اندكى از مومنين بودند كه زنجيرهاى وسوسه هاى شيطان را در هم شكستند، و فريب دامهاى او را نخوردند، آزاد آمدند و آزاد زيستند و آزاد رفتند، گرچه آنها از نظر عدد كم بودند ولى از نظر ارزش هر كدام با جهانى برابرى داشتند: اولئك هم الاقلون عددا و الا كثرون عند الله قدرا. <36> در آيه بعد در رابطه با وسوسه هاى ابليس و كسانى كه در حوزه نفوذ او قرار مى گيرند، و آنها كه بيرون از اين حوزه اند، به دو مطلب اشاره مى كند: نخست مى گويد: شيطان سلطه اى بر آنها نداشت و كسى را به پيروى خود مجبور نمى كند (و ما كان له عليهم من سلطان ). اين ما هستيم كه اجازه ورود به او مى دهيم و پروانه عبورش را از مرزهاى كشور تن به درون قلبمان صادر مى كنيم ! اين همان است كه قرآن در جاى ديگر از گفتار خود شيطان نقل مى كند: و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى : ((من سلطه اى بر شما نداشتم جز اينكه شما را دعوت كردم و شما هم دعوت مرا اجابت نموديد)) (ابراهيم - 22). ولى پيدا است بعد از اجابت دعوت او از ناحيه افراد بى ايمان .و هواپرست او آرام نمى نشيند و پايه هاى سلطه خود را بر وجود آنان مستحكم مى كند. لذا در دنباله آيه مى افزايد: هدف از آزادى ابليس در وسوسه هايش اين بود، كه مومنان به آخرت از افراد بى ايمان و كسانى كه در شكند شناخته شوند (الا لنعلم من يومن بالاخرة ممن هو منها فى شك ). <37> بديهى است خداوند از ازل به همه چيز كه در اين جهان تا ابد واقع مى شود آگاه است ، بنابراين جمله ((لنعلم )) مفهومش اين نيست كه ما مومنان را به آخرت را از آنها كه در شك و ترديدند نمى شناسيم ، بايد وسوسه هاى شيطان به ميان آيد تا شناخته شوند، بلكه منظور از اين جمله تحقق عينى علم خداوند است ، چرا كه خداوند هرگز به علمش از باطن اشخاص و اعمال بالقوه آنها كسى را مجازات نمى كند، بلكه بايد ميدان امتحان فراهم گردد، وسوسه هاى شياطين و هواى نفس شروع شود تا هر كس آنچه در درون دارد با كمال آزادى اراده و اختيار بيرون ريزد، و علم خدا تحقق عينى يابد، زيرا تا در خارج عملى انجام نشود استحقاق ثواب و عقاب حاصل نمى شود. به تعبير ديگر: تا آنچه بالقوه است فعليت نيابد تنها به حسن باطن يا سوء باطن ، كسى را پاداش نمى دهند و مجازات نمى كنند. و در پايان آيه به عنوان يك هشدار به همه بندگان مى گويد: و پروردگار تو حافظ همه چيز و نگاهبان آن است (و ربك على كل شى ء حفيظ). تا پيروان شيطان تصور نكنند چيزى از اعمال و گفتار آنها در اين جهان از بين مى رود يا خداوند آن را فراموش مى كند، نه ، هرگز، بلكه خداوند همه را براى روز جزا نگهدارى و حفظ مى نمايد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 31: لقمان وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ تفسیر نور يعنى هر حرف حقّى از هر گوينده اى باشد، آنان لجاجت مىكنند و نمىپذيرند و كارى به گوينده ندارند. «قيل لهم»
(يجادل فى الله بغيرعلم... قالوا بل نتّبع ما وجدنا عليه آبائنا)
(اتّبعوا ما انزل الله) 3- با دعوت منحرفان به حقّ، با آنان اتمام حجّت كنيم. (قيل لهم) 4- براى انسان دو راه وجود دارد: الف : راه خدا،(ما انزل الله) ب : راه شيطان.(الشيطان يدعوهم الى عذاب السعير) 5- عقايد نياكان، در سرنوشت نسل آينده مؤثّر است. (وجدنا عليه آباءنا) 6- تقليد و تعصّبِ كوركورانه ممنوع. (وجدنا عليه آباءنا... اولوكان) (تعصّب نارواى خويشاوندي، از موانع حقّ پذيرى و رشد انديشه است)
(وجدنا عليه آباءنا) (انسان بايد با نور علم، عقل و وحي، حركت كند تا هر كجا در محيط، جامعه و تاريخ، انحراف ديد، از آن پرهيز كند.)
(أولو كان الشيطان...) 9- شيطان به طور مستمرّ، انسان را به باطل مىخواند. (كان الشيطان يدعوهم) 10- هر راهى جز وحي، بيراهه است و به عذاب دوزخ منتهى مىشود. (يدعوهم الى عذاب السعير)
(عذاب السعير) و چون به آنان گفته شود آنچه را كه خدا نازل كرده پيروى كنيد مىگويند [نه] بلكه آنچه كه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروى مىكنيم آيا هر چند شيطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:13  توسط محمد ضیغم تبار
|
|