بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 38: ص


إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ ﴿74﴾


مگر ابليس [كه] تكبر نمود و از كافران شد (74)م


تفسیر نور


«سوّيته» از «استواء» به معناى اعتدال و استوارى در آفرينش است.


ممكن است جمله «اذ قال» مربوط به جمله «تحيمون» در آيات قبل 


باشد، يعنى من از ملاء اعلى آنگاه كه فرشتگان بر سر آفرينش 


انسان با خداوند مجادله مى‏كردند آگاه نبودم.


چنانكه در آيه 30 سوره بقره خوانديم كه خداوند به فرشتگان فرمود: 


من در زمين خلفيه قرار مى‏دهم، آنان گفتند: انسان موجود 


مفسد و خونريز است، از آفريدنش صرف نظر كن ما تو را با حمد 


خود ستايش و تسبيح مى‏كنيم.


ماجراى خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او، در سوره‏ هاى


بقره، اعراف، حجر، اسراء و كهف آمده وتكرار اين داستان بيانگر 


تعصّب و نژادپرستى ابليس و حسادت بر انسان و خطر تكبّر و 


عدم توبه و عذرخواهى است كه در طول تاريخ، همه‏ى انسان‏ها 


به نحوى با آن درگير هستند. از سوى ديگر براى توجّه دادن


انسان به مقام انسانيّت است، انسانى كه مسجود فرشتگان 


است بايد هشيار باشد كه ارزش خود را هدر ندهد.


مراد از «نفخت فيه من روحى» آن نيست كه چيزى از خدا 


جدا شده و به انسان ملحق شده باشد، بلكه منظور بيانِ 


منشأ و ريشه‏ى روح انسان است كه از عالم بالاست، نه عالم خاكى.


از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود:


خداوند آدم را آفريد و ما اهل بيت را در نسل او قرار داد و به خاطر 


كرامت ما فرمان سجده صادر كرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم، 


براى خداوند عبوديّت بود و براى آدم احترام، زيرا ما در صلب او

بوديم! <50>

1- انسان تنها موجودى است كه خداوند قبل از خلقت، آفريدن


او را به فرشتگان اعلام كرد. «قال ربك»


2- آفرينش فرشتگان، قبل از انسان بوده است.


(زيرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است).

«قال ربك للملائكة»


3- منشأ وجودى انسان، آب و خاك است. «خالقٌ بشراً من طين»


4- روح، پس از جسم آفريده شده است. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»


5- روح، از بدن مستقل و جداست. «نفخت فيه من روحى»


6- فرشتگان به خاطر نفخه‏ى الهى، به آدم سجده كردند ولى


برخى انسان‏ها حتّى به خاطر ذات حقّ براى خدا سجده نمى‏كنند.


«من روحى... له ساجدين»


7- انسان داراى دو بعد مادّى و معنوى است. «من طين - من روحى»


8- الطاف الهى، زمينه‏ى مستعدّ لازم دارد. تا به ظرفيّت‏هاى مادّى


پرداخته نشود وظيفه روح الهى در آن ممكن نيست. 


«فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى»


9- روح، در بدن همه‏ى جانداران هست ولى تعبير «روحى» مخصوص 


انسان است كه از شرافت ويژه‏اى برخوردار است. «نفخت فيه من روحى»


10- روح پديده‏اى لطيف است. (كلمه نفح و دميدن بيانگر لطافت روح است)


11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهى قرار مى‏گيرند. «فقعوا له ساجدين»


12- سجده بر انسان، به خاطر بعد روحى اوست نه جسمى او. «نفخت


فيه من روحى فقعوا»


13- سجده بر آدم، چون به فرمان خداست، بندگى خداست نه بندگى آدم.


«فقعوا له ساجدين» 


(سجده مظهر بزرگداشت و كرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او).


14- لياقت از سابقه مهم‏تر است. (سابقه‏ى فرشتگان بيش از آدم بود 


ولى چون لياقت انسان بيش‏تر بود آنها به او سجده كردند.)


«له ساجدين»

15- فرشتگان تسليم خدايند. «فسجد الملائكة كلهم»


16- عبادت دسته جمعى با شكوه‏تر است. همه‏ ى فرشتگان 


سجده كردند، «كلّهم» آن هم دسته جمعى. «اجمعون»


17- در ميان خوبان بودن مهم نيست، از خوبان بودن مهم است.


«فسجد الملائكة كلّهم - الاّ ابليس»


18- تكبّر، مانع تعبّد و تسليم است. «استكبر و كان...»


19- ابليس از اوّل كافر بود ولكن ترك سجده كفر او را كشف


كرد. «كان من الكافرين»


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:22  توسط محمد ضیغم تبار  |