فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ  
مکارم: در دلهای آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.

وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ  
مکارم: و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ  
مکارم: ما به موسی کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید)؛ پس عده‌ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟!

كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ  
مکارم: (عادت آنان در انکار و تحریفِ حقایق،) همچون عادتِ آل فرعون و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات ما را تکذیب کردند، و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت؛ و خداوند، شدید العقاب است.

وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَّا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ  
مکارم: و در میان اهل کتاب، کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز می‌گردانند؛ و کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمی‌گردانند؛ مگر تا زمانی که بالای سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشی! این بخاطر آن است که می‌گویند: «ما در برابر امّیّین [= غیر یهود]، مسؤول نیستیم.» و بر خدا دروغ می‌بندند؛ در حالی که می‌دانند (این سخن دروغ است).

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ  
مکارم: در میان آنها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان می‌گردانند که گمان کنید (آنچه را می‌خوانند،) از کتاب (خدا) است؛ در حالی که از کتاب (خدا) نیست! (و با صراحت) می‌گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ می‌بندند در حالی که می‌دانند!

فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  
مکارم: بنا بر این، آنها که بعد از این به خدا دروغ می‌بندند، ستمگرند! (زیرا از روی علم و عمد چنین می‌کنند).

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ  
مکارم: پیش از شما، سنّت‌هایی وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهایی داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‌کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!

فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَاءُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ  
مکارم: پس (اگر این بهانه‌جویان،) تو را تکذیب کنند، (چیز تازه‌ای نیست؛) رسولان پیش از تو (نیز) تکذیب شدند؛ پیامبرانی که دلایل آشکار، و نوشته‌های متین و محکم، و کتاب روشنی‌بخش آورده بودند.

انظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا  
مکارم: ببین چگونه بر خدا دروغ می‌بندند! و همین گناه آشکار، (برای مجازات آنان) کافی است.

وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ  
مکارم: و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخند.

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ  
مکارم: ای فرستاده (خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می‌دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده‌اند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف می‌کنند، و (به یکدیگر) می‌گویند: «اگر این (که ما می‌خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،) بپذیرید، وگرنه (از او) دوری کنید!» (ولی) کسی را که خدا (بر اثر گناهان پی‌درپی او) بخواهد مجازات کند، قادر به دفاع از او نیستی؛ آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک کند؛ در دنیا رسوایی، و در آخرت مجازات بزرگی نصیبشان خواهد شد.

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاءُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ  
مکارم: آنها بسیار به سخنان تو گوش می‌دهند تا آن را تکذیب کنند؛ مال حرام فراوان می خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا (اگر صلاح دانستی) آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف‌نظر کنی، به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند؛ و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن، که خدا عادلان را دوست دارد!

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ  
مکارم: ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آنها فرستادیم؛ (ولی) هر زمان پیامبری حکمی بر خلاف هوسها و دلخواه آنها می‌آورد، عده‌ای را تکذیب می‌کردند؛ و عده‌ای را می‌کشتند.

وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ  
مکارم: و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، همانها اهل دوزخند.

مَا جَعَلَ اللَّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ  
مکارم: خداوند هیچ‌گونه «بحیره» و «سائبه» و «وصیله» و «حام» قرار نداده است [اشاره به چهار نوع از حیوانات اهلی است که در زمان جاهلیت، استفاده از آنها را بعللی حرام می‌دانستند؛ و این بدعت، در اسلام ممنوع شد.] ولی کسانی که کافر شدند، بر خدا دروغ می‌بندند؛ و بیشتر آنها نمی‌فهمند!

فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ  
مکارم: آنان، حق را هنگامی که سراغشان آمد، تکذیب کردند! ولی بزودی خبر آنچه را به باد مسخره می‌گرفتند، به آنان می‌رسد؛ (و از نتایج کار خود، آگاه می‌شوند).

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ  
مکارم: بگو: «روی زمین گردش کنید! سپس بنگرید سرانجام تکذیب‌کنندگان آیات الهی چه شد؟!»

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ  
مکارم: چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته [= همتایی برای او قائل شده‌]، و یا آیات او را تکذیب کرده است؟! مسلماً ظالمان، رستگار نخواهند شد!

انظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ  
مکارم: ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ می‌گویند، و آنچه را بدروغ همتای خدا می‌پنداشتند، از دست می‌دهند!

وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ  
مکارم: کاش (حال آنها را) هنگامی که در برابر آتش (دوزخ) ایستاده‌اند، ببینی! می‌گویند: ای کاش (بار دیگر، به دنیا) بازگردانده می‌شدیم، و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم، و از مؤمنان می‌بودیم!

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ  
مکارم: آنها که لقای پروردگار را تکذیب کردند، مسلماً زیان دیدند؛ (و این تکذیب، ادامه می یابد) تا هنگامی که ناگهان قیامت به سراغشان بیاید؛ می‌گویند: «ای افسوس بر ما که درباره آن، کوتاهی کردیم!» و آنها (بار سنگین) گناهانشان را بر دوش می‌کشند؛ چه بد باری بر دوش خواهند داشت!

قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ  
مکارم: ما می‌دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین می‌کند؛ ولی (غم مخور! و بدان که) آنها تو را تکذیب نمی‌کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار می‌نمایند.

وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ  
مکارم: پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکی از سنتهای الهی است؛) و هیچ چیز نمی‌تواند سنن خدا را تغییر دهد؛ و اخبار پیامبران به تو رسیده است.

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ  
مکارم: آنها که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لالهایی هستند که در تاریکیها قرار دارند. هر کس را خدا بخواهد (و مستحق باشد،) گمراه می‌کند؛ و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند،) بر راه راست قرار خواهد داد.

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ  
مکارم: و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، عذاب (پروردگار) بخاطر نافرمانیها به آنان می‌رسد.

قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ  
مکارم: بگو: «من دلیل روشنی از پروردگارم دارم؛ و شما آن را تکذیب کرده‌اید! آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهی) عجله دارید، به دستِ من نیست! حکم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا می‌کند، و او بهترین جداکننده (حق از باطل) است.»

وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ  
مکارم: قوم و جمعیّت تو، آن (آیات الهی) را تکذیب و انکار کردند، در حالی که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ایمان‌آوردن) شما نیستم! (وظیفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ایمان.)»

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ  
مکارم: چه کسی ستمکارتر است از کسی که دروغی به خدا ببندد، یا بگوید: «بر من، وحی فرستاده شده»، در حالی که به او وحی نشده است، و کسی که بگوید: «من نیز همانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل می‌کنم»؟! و اگر ببینی هنگامی که (این) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان می‌گویند: «جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغهایی که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبّر ورزیدید، مجازات خوارکننده‌ای خواهید دید»! (به حال آنها تأسف خواهی خورد)

وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا لِّيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ  
مکارم: و از شتر یک جفت، و از گاو هم یک جفت (برای شما آفرید)؛ بگو: «کدامیک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را شکم ماده‌ها دربرگرفته؟ یا هنگامی که خدا شما را به این موضوع توصیه کرد، شما گواه (بر این تحریم) بودید؟! پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد، تا مردم را از روی جهل گمراه سازد؟! خداوند هیچ گاه ستمگران را هدایت نمی‌کند»

صفحه ( 8 / 1 )

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 

وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ

 

وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ

 

مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ

 

مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا

 

مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ

 

يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ

 

لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: اوست که باغهای معروش [= باغهایی که درختانش روی داربست‌ها قرار دارد]، و باغهای غیرمعروش [= باغهایی که نیاز به داربست ندارد] را آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند؛ و (نیز) درخت زیتون و انار را، که از جهتی با هم شبیه، و از جهتی تفاوت دارند؛ (برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالی که طعم میوه آنها متفاوت می‌باشد.) از میوه آن، به هنگامی که به ثمر می‌نشیند، بخورید! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد!

يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ

 

كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَ

 

لَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد!

وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا

 

لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا

 

كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ

 

يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ

 

زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  

مکارم: هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!

فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى

 

خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ

 

فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ

 

الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: (در آغاز،) هیچ کس به موسی ایمان نیاورد، مگر گروهی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون، برتری‌جویی در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!

ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ

 

وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: سپس وعده‌ای را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم! آنها و هر کس را که می‌خواستیم (از چنگ دشمنانشان) نجات دادیم؛ و مسرفان را هلاک نمودیم!

وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید!

لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ

 

 

دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ

 

وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ

 

هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ  

مکارم: قطعاً آنچه مرا بسوی آن می‌خوانید، نه دعوت (و حاکمیّتی) در دنیا دارد و نه در آخرت؛ و تنها بازگشت ما در قیامت بسوی خداست؛ و مسرفان اهل آتشند!

أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا

 

أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ  

 

 

مکارم: آیا این ذکر [= قرآن‌] را از شما بازگیریم بخاطر اینکه قومی اسرافکارید؟!

 
 

مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا

 

مِّنَ الْمُسْرِفِينَ  

مکارم: از فرعون که مردی متکبر و از اسرافکاران بود!

مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ  

مکارم: سنگهایی که از ناحیه پروردگارت برای اسرافکاران نشان گذاشته شده است!»
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:24  توسط محمد ضیغم تبار  | 

یکی از واژه هایی که در کلام عرب به عنوان حرف جواب به کار می رود و از جایگاه خاصی برخوردار است واژه «بلی » است . این واژه در قرآن کریم در آیات متعددی به کار رفته است . براساس آنچه در کتاب المعجم المفهرس (1) آمده، این کلمه 22 بار در قرآن ذکر شده است . شناخت جایگاه «بلی » و معنای آن از مسائلی است که در فهم آیات مربوطه و ارتباط مقاطع آنها با یکدیگر، نقشی تعیین کننده دارد . مع الاسف، بسیاری از مترجمان با نگرشی سطحی از این آیات عبور کرده و با قراردادن معادلی نامناسب و گاه نادرست برای این واژه، به ترجمه آیه اقدام نموده اند . برای روشن شدن حقیقت امر، لازم است این مسئله از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گیرد . از این رو، ما در این مقال بر آن شده ایم تا نخست با استناد به کتب اهل لغت و ادب، جایگاه «بلی » را در کلام عرب مشخص کنیم، آن گاه معادل صحیحی را که می توان در زبان فارسی برای آن قرار داد ارائه دهیم، سپس به مجموعه آیاتی که این واژه در آنها به کار رفته است، فهرست گونه اشاره کنیم و در پایان، برخی از آیات مورد بحث را با ترجمه پیشنهادی آنها و مقایسه با بعضی از ترجمه های معروف، به عنوان نمونه بیاوریم .

جایگاه «بلی » از دیدگاه اهل لغت و ادب

در مفردات راغب، ذیل واژه «بلی » آمده است:

«بلی » یا برای رد نفی است، مانند: «وقالوا لن تمسنا النار . . . بلی من کسب سیئة . . .» [بقره، 80- 81]، و یا در پاسخ استفهام مقرون به نفی قرار می گیرد، مانند: «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172]، و «نعم » در مورد استفهام مجرد از نفی به کار می رود، مانند: «فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا قالوا نعم » [اعراف، 44]، که در این جا در پاسخ نمی گویند: «بلی » . بنابراین، اگر کسی بگوید: «ماعندی شی ء» و شما در پاسخ بگویی: «بلی » ، در حقیقت سخن او را رد کرده ای; و اگر بگویی: «نعم » ، در واقع به آن اقرار نموده ای . (2)

چنان که ملاحظه می کنید، از سخن راغب بر می آید که «بلی » همواره پس از نفی قرار می گیرد، و جمله منفی یا به صورت اخبار است و یا به صورت استفهام; اما در پاسخ سؤال مثبت، «نعم » گفته می شود .

ابن منظور در این باره می گوید:

«بلی » در پاسخ سؤالی گفته می شود که مشتمل بر حرف نفی باشد، مانند: «الم تفعل کذا؟» که مخاطب در پاسخ می گوید: «بلی » . همچنین «بلی » در پاسخ سؤالی قرار می گیرد که با انکار گره خورده است . برخی گفته اند که «بلی » در پاسخ سخنی گفته می شود که در آن انکار وجود دارد، مانند آیه: «الست بربکم قالوا بلی » . (3)

وی سپس در بیان این نکته که چرا «بلی » پیوسته پس از انکار قرار می گیرد، سخنی را از تهذیب به شرح زیر آورده است:

«بلی » از آن روی پس از انکار قرار می گیرد که معنای آن بازگشت از انکار به اثبات است . در حقیقت، «بلی » به منزله «بل » است، و «بل » همواره پس از انکار قرار می گیرد، مانند: «ما قام اخوک بل ابوک » و «ما اکرمت اخاک بل اباک » ; و هنگامی که فردی به دیگری بگوید: «الا تقوم؟» و او پاسخ دهد: «بلی » ، مقصود او «بل اقوم » است، که الف را بر «بل » افزوده اند تا سکوت بر آن صحیح باشد، زیرا اگر در پاسخ، تنها به «بل » اکتفا کند، مخاطب در انتظار کلامی پس از آن خواهد بود; از این روی الف را بر آن افزوده اند تا برای مخاطب این گمان پیش نیاید . (4)

همان گونه که می بینید، ابن منظور نیز - چه در سخن خود، و چه در سخنی که از تهذیب نقل کرده - «بلی » را به کلام منفی اختصاص داده است .

ابوالعز همدانی، در ذیل آیه 81 سوره بقره، که واژه «بلی » در آن به کار رفته، چنین آورده است:

«بلی » حرف است و در دو مورد به کار می رود:

1 . پس از حرف نهی; خواه به صورت خبر باشد و خواه به صورت نهی . می گویی: «ما ضربت زیدا» و مثبت در پاسخ می گوید: «بلی » یعنی «بلی قد ضربت » ، و نیز می گویی: «لاتضرب زیدا» و مثبت می گوید: «بلی » یعنی «بلی اضربه » . از همین قبیل است آیه: «لن تمسنا النار الا ایاما معدودة . . . بلی . . .» [بقره، 80- 81]، یعنی «تمسکم ابدا» ، و این ابدیت به دلیل تعبیر «هم فیها خالدون » است [که در ذیل آیه آمده است] ; و آیه «ما کنا نعمل من سوء بلی » [نحل، 28]، یعنی «بلی عملتم السوء» ; و آیه: «لایبعث الله من یموت بلی » [نحل، 38]، یعنی «بلی یبعثهم » . در این گونه موارد اگر با «نعم » پاسخ بگویی، به آنچه نفی شده است اعتراف کرده ای .

2 . در پاسخ استفهامی که بر سر نفی درآمده است . در این صورت «بلی » آن را اثبات می کند; بدین معنی که ما قبل خود را تصدیق می نماید; چنان که بگویی: «الم اکرم فلانا؟ الم اهزم جیشا؟» و کسی در پاسخ بگوید: «بلی » ، یعنی «بلی اکرمته و بلی هزمته » . در قرآن آمده است: «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172 . ] همچنین آمده است: «الیس هذا بالحق قالوا بلی » [احقاف، 34]، که این دو آیه بدین معنی است: «بلی انت ربنا، و بلی هذا الحق » ، که اگر در این جا با «نعم » پاسخ بگویی، موجب کفر خواهد شد، زیرا معنای آن چنین است: «نعم لست بربنا، و نعم لیس هذا بالحق » . (5)

چنان که ملاحظه می کنید، در کلام همدانی، علاوه بر آنچه در کتب لغت آمده، ورود «بلی » در پاسخ نهی نیز مطرح شده است .

در معجم القواعد العربیه آمده است:

«بلی » حرف جواب است و اختصاص به نفی دارد و ابطال آن را می رساند; خواه نفی مجرد باشد، مانند: «زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی وربی لتبعثن » [تغابن، 7]، یا نفی مقرون به استفهام . استفهام نیز، خواه استفهام حقیقی باشد، مانند: «الیس علی بآت؟» یا استفهام توبیخی، مانند: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم ونجواهم بلی » [زخرف، 80] یا استفهام تقریری، مانند: الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172 . ] فرق میان «بلی » و «نعم » این است که «بلی » فقط پس از نفی می آید، ولی «نعم » ، هم پس از نفی می آید و هم پس از اثبات . بنابراین اگر کسی بگوید: «ما قام زید» ، تصدیق این سخن با گفتن «نعم » و تکذیب آن با گفتن «بلی » است . (6)

همان گونه که می بینید، صاحب معجم نیز مانند دیگران «بلی » را حرف جواب در کلام منفی دانسته و در فرق میان «بلی » و «نعم » تصریح کرده است که «بلی » فقط پس از نفی می آید، ولی «نعم » ، هم پس از نفی و هم پس از اثبات قرار می گیرد .

از آنچه تاکنون گفتیم، این نتیجه به دست می آید که از دیدگاه اهل لغت و ادب، «بلی » همواره در پاسخ نفی قرار می گیرد و آن را ابطال می کند; خواه نفی، نفی مجرد باشد یا همراه با استفهام . استفهام نیز تفاوت نمی کند، خواه استفهام حقیقی باشد یا توبیخی و یا تقریری . ولی «نعم » همیشه برای تصدیق ماقبل خودش به کار می رود; خواه ماقبل آن منفی باشد یا مثبت . در این جا، این نکته را نیز باید یادآور شویم که برخی از نحویان در مواردی که پاسخ نفی به وسیله «بلی » داده می شود، مجاز دانسته اند که به جای «بلی » از «نعم » استفاده شود، با این توجیه که نفی را حتی در استفهام تقریری به اثبات برگردانده و گفته اند که در پاسخ جمله مثبت، گفتن «نعم » صحیح است . البته این دیدگاه چندان مورد اعتماد نیست و غالبا ادبا این توجیه را نپذیرفته و برای هر یک از «بلی » و «نعم » جایگاه خاص خود را قائل شده اند . برای روشن شدن این مسئله و اختلاف نظری که در آن وجود دارد، مناسب است دیدگاه ابن هشام انصاری را در این جا منعکس کنیم . وی در کتاب مغنی اللبیب آورده است:

«بلی » حرف جواب است و الف آن اصلی است . گروهی گفته اند که اصل آن «بل » بوده و الف بر آن افزوده شده، و برخی از آنان بر این باورند که الف به دلیل این که اماله می شود علامت تانیث است . «بلی » اختصاص به نفی دارد و بیانگر ابطال آن است; خواه نفی مجرد باشد، مانند: «زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی وربی » [تغابن، 7]، یا مقرون به استفهام . استفهام نیز، خواه استفهام حقیقی باشد، مانند: «الیس زید بقائم؟» که در پاسخ آن می گویی: «بلی » ، یا استفهام توبیخی، مانند: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم ونجواهم بلی » [زخرف، 80] و «ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلی » [قیامت، 3- 4]، یا استفهام تقریری، مانند: «الم یاتکم نذیر قالوا بلی » [ملک، 8- 9] و «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172]، که در این آیه نفی همراه با تقریر در حکم نفی مجرد است که با «بلی » پاسخ داده می شود . به همین دلیل، ابن عباس و دیگران گفته اند که اگر مردم در پاسخ می گفتند: «نعم » کافر می شدند . سبب کفرشان این است که «نعم » برای تصدیق کسی است که از نفی یا ایجاب چیزی خبر می دهد، و لذا گروهی از فقها گفته اند که اگر کسی بگوید: «الیس لی علیک الف؟» و مخاطب در پاسخ بگوید: «بلی » ، پرداخت آن مبلغ بر عهده اوست، و اگر بگوید: «نعم » ، پرداخت آن مبلغ بر او لازم نیست . برخی گفته اند: پرداخت آن مبلغ در هر دو صورت بر او لازم است، و دلیل آن را اقتضای عرف - نه لغت - دانسته اند .

سهیلی و گروهی دیگر، در آنچه از ابن عباس و دیگران در آیه «الست بربکم قالوا بلی » نقل شده است مخالفت کرده و گفته اند: استفهام تقریری به خبر مثبت باز می گردد، و به همین جهت سیبویه، متصله بودن «ام » در کلام خداوند: «افلا تبصرون ام انا خیر» [زخرف، 51- 52] را به دلیل این که «ام » پس از ایجاب قرار نمی گیرد، نپذیرفته است . پس وقتی که ثابت شد استفهام تقریری در حکم ایجاب است، پاسخ گفتن با «نعم » تصدیق آن خواهد بود . پایان کلام سهیلی و همفکرانش .

بر سهیلی و همفکران او این اشکال وارد است که به اتفاق همگان، «بلی » در پاسخ ایجاب قرار نمی گیرد، هر چند از کتب حدیثی بر می آید که «بلی » در پاسخ استفهام مجرد از نفی نیز به کار می رود . در صحیح بخاری در کتاب الایمان آمده است که پیامبر (ص) به یاران خود گفت: «اترضون ان تکونوا ربع اهل الجنة؟ قالوا: بلی » . . . در صحیح مسلم نیز در کتاب الهبة این عبارت آمده است: «ایسرک ان یکونوا الیک فی البر سواء؟ قال: بلی، قال: فلا اذا» . این عبارت نیز در همان جاست: «انت الذی لقیتنی بمکة؟» که مخاطب در پاسخ گفت: «بلی » . البته سهیلی و همفکرانش نمی توانند به این عبارات استدلال کنند، زیرا این گونه کاربردها محدود است و نباید قرآن را بر آن حمل کرد . (7)

اکنون که جایگاه «بلی » از دیدگاه لغت شناسان و ادیبان مشخص شد، لازم است به ادات جواب در زبان فارسی نیز نظری بیفکنیم و جایگاه هر یک از آنها را بشناسیم، آن گاه ببینیم در زبان فارسی چه واژه ای باید معادل «بلی » قرار گیرد . واژه هایی که در نگارش فارسی به عنوان ادات جواب به کار می روند، عبارتند از: بلی، آری، چرا . برای آگاهی از معنای لغوی هر یک از این واژه ها، به آنچه در لغت نامه دهخدا آمده است بسنده می کنیم . در این لغت نامه ذیل واژه «بلی » آمده است:

بلی [ . ب] (قید جواب ماخوذ از عربی) ممال بلی [ب لا] و آن لفظی است که برای تصدیق کلام آید . در اصل، این لفظ عربی است به فتح لام، مگر فارسیان به کسر لام استعمال کنند (غیاث .) در جواب استفهام نفی آید در عربی، ولی در فارسی مطلقا به معنی آری باشد و در تلفظ عامیانه «بله » گویند، چنانکه: میروی؟ بلی (یادداشت مرحوم دهخدا .() 8)

و ذیل واژه «آری » آمده است:

آری . کلمه ایست برای تصدیق در پاسخ استفهام ثبوتی . بلی . ها . ای . نعم . اجل . مقابل نه . نی . . . گفت این پیغام خداوند بحقیقت می گذاری؟ گفتم آری (تاریخ بیهقی .() 9)

و درباره واژه «چرا» می خوانیم:

چرا [ . چ . . . ] بلی . نعم . آری . جواب مثبت در سؤال نفی . آری در پاسخ سؤال نفی . مثال: شما همراه ما نمی آئید، چرا یعنی میایم . تو فرزند فلانی نیستی، چرا یعنی هستم . (10)

چنان که ملاحظه می کنید، براساس آنچه در لغت نامه دهخدا آمده است، در زبان فارسی، دو واژه «بلی » و «آری » در پاسخ استفهام ثبوتی به کار می رود; برخلاف واژه «چرا» که اختصاص به سؤال منفی دارد . البته به این نکته باید توجه داشت که هرچند در کتب لغت، واژه «چرا» به عنوان پاسخ سؤال منفی مطرح شده است، ولی به حکم کاربردهای متداول در زبان فارسی، این پاسخ اختصاص به سؤال ندارد، بلکه در مورد خبر منفی نیز از همین واژه استفاده می شود; به عنوان مثال، کسی از نیامدن شخصی خبر می دهد و می گوید: فلانی نیامده است; و شنونده که از آمدن او آگاه شده است، می گوید: «چرا» ; یعنی آمده است .

پس از آن که جایگاه «بلی » و معنای آن را در کلام عرب دانستیم، و از نحوه کاربرد ادات جواب در فارسی نیز آگاه شدیم، باید ببینیم مناسب ترین معادلی که می توان در زبان فارسی برای «بلی » قرار داد چه واژه ای است . به نظر می رسد، از آن جا که «بلی » در کلام عرب برای ابطال نفی سابق و اثبات خلاف آن به کار می رود، مناسب ترین معادل آن در زبان فارسی واژه «چرا» است; زیرا تمام ویژگی هایی که برای «بلی » در نظر گرفته شده، برای «چرا» نیز در زبان فارسی منظور گردیده است . البته برخی مترجمان در ترجمه «بلی » تعبیراتی از قبیل «چنین نیست، بلکه » یا «حق این است که » و مانند آن را به کار برده اند که به کاربردن این گونه تعبیرات نیز، به دلیل این که بیانگر مفهوم «بلی » هست اشکال ندارد; اما به کاربردن «بلی » یا «آری » که اختصاص به استفهام ثبوتی دارد، بدون تصریح به پاسخ تفصیلی، صحیح نیست و موجب انحراف از معنای واقعی کلام می گردد . متاسفانه بسیاری از مترجمان، این نکته را مورد توجه قرار نداده و در ترجمه «بلی » مسامحه نموده و حتی در مواردی که «بلی » مسبوق به استفهام تقریری است و روشن ترین مصداق کاربرد «بلی » به شمار می رود، آن را به «آری » ترجمه کرده اند . این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که هرچند واژه «آری » از نظر لغت برای تاکید نیز به کار می رود، ولی این معنی در هیچ یک از آیات مورد بحث، مقصود نیست، زیرا تاکید در حقیقت اثبات مطلب گذشته است، در صورتی که «بلی » در تمامی آیات برای ابطال گذشته و اثبات خلاف آن است . اکنون به ذکر موارد کاربرد «بلی » و جایگاه این واژه در آیات قرآن کریم می پردازیم .

کاربرد «بلی » و جایگاه آن در قرآن کریم

چنان که در آغاز سخن اشاره شد، واژه «بلی » در بیست و دو مورد از قرآن کریم به کار رفته است که نه مورد آن مسبوق به نفی مجرد از استفهام، و سیزده مورد بقیه، مسبوق به نفی همراه با استفهام است . در آیاتی که «بلی » مسبوق به نفی همراه با استفهام است، استفهام آن یا تقریری است، یا انکاری و یا توبیخی . از مجموع این بیست و دو مورد، تنها در چهار جا، پاسخ تفصیلی پس از «بلی » آمده، و در بقیه موارد، فقط به پاسخ اجمالی، یعنی لفظ «بلی » بسنده شده است .

موارد نه گانه ای که «بلی » در آنها مسبوق به نفی مجرد از استفهام است، به ترتیب سوره ها عبارتند از: بقره، 81 و 112; آل عمران، 76; نحل، 28 و 38; سبا، 3; زمر، 59; تغابن، 7; انشقاق، 15 . و اما سیزده مورد بقیه که «بلی » در آنها مسبوق به نفی همراه با استفهام است، به ترتیب عبارتند از: بقره، 260; آل عمران، 125; انعام، 30; اعراف، 172; یس، 8; زمر، 17; غافر، 50; زخرف، 80; احقاف، 33 و 34; حدید، 14; ملک، 9; قیامت، 4 . و چهار موردی که در آنها پس از «بلی » پاسخ تفصیلی ذکر شده است، به ترتیب عبارتند از: سبا، 3; زمر، 59; تغابن، 7; ملک، 9 .

ذکر این نکته لازم است که در تمامی آیات مورد بحث، «بلی » مسبوق به نفی صریح است، بجز آیه 59 سوره زمر، که «بلی » در آن مسبوق به جمله شرطیه ای است که در دو آیه قبل از آن، با «لو» آمده و در حکم نفی است . اکنون برای تطبیق نکات یاد شده با آیات قرآنی، برخی از آیات مورد نظر را با ترجمه پیشنهادی آنها به عنوان نمونه می آوریم، و در ذیل هر یک، به تعبیرات سه ترجمه از ترجمه های معاصر، یعنی ترجمه آقایان خرمشاهی و فولادوند، و ترجمه شادروان مجتبوی اشاره می کنیم . نخست بعضی از آیاتی را که «بلی » در آنها مسبوق به نفی مجرد از استفهام است می آوریم، و سپس به برخی از آیاتی که «بلی » در آنها پس از نفی همراه با استفهام آمده است اشاره می کنیم .

الف . «بلی » پس از نفی مجرد از استفهام

و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة قل اتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون . بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (بقره، 80- 81 .)

در این جا «بلی » در پاسخ «لن تمسنا النار الا ایاما معدودة » آمده و ادعای یهودیان را مبنی بر این که آتش دوزخ جز چند روزی به آنان نمی رسد، نفی کرده و خلودشان در دوزخ را اثبات نموده است . در حقیقت، پاسخ تفصیلی این ادعا چنین است: «بلی تمسکم النار ابدا» ، یعنی: «چرا، آتش دوزخ برای همیشه به شما خواهد رسید» . ترجمه آیات این گونه است:

«و گفتند: آتش [دوزخ] جز روزهایی معدود به ما نخواهد رسید . بگو: آیا در پیشگاه خدا پیمانی گرفته اید - که البته خدا هرگز از پیمان خود تخلف نمی کند - یا چیزی را بر خدا می بندید که نمی دانید؟ . چرا، [آتش دوزخ برای همیشه به شما خواهد رسید، زیرا] کسانی که بدی کنند و گناهشان آنان را فراگیرد، اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود» .

در این جا، غالب مترجمان، از جمله سه مترجم نامبرده، «بلی » را به «آری » ترجمه کرده و به پاسخ تفصیلی پس از آن هم اشاره ای نکرده اند .

و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین . بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (بقره، 111- 112 .)

در این جا نیز «بلی » در پاسخ «لن یدخل الجنة . . .» آمده است . آیه نخست، قول یهودیان و مسیحیان را حکایت می کند که هر کدام ادعا می کردند که هیچ کس جز پیرو آیین آنان وارد بهشت نمی شود . در آیه دوم، این ادعا به وسیله «بلی » ابطال گردیده و ورود دیگران به بهشت نیز اثبات شده است . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی یدخلها غیرکم » ، یعنی: «چرا، غیر شما نیز وارد بهشت می شود» . ترجمه این دو آیه از این قرار است:

«و گفتند: جز آن کس که یهودی یا مسیحی است، هرگز کسی وارد بهشت نمی شود . این است آرزوهایشان! بگو: اگر راست می گویید، برهان خود را بیاورید . چرا، [غیر شما نیز وارد بهشت می شود، زیرا] هرکس خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، مزدش را نزد پروردگارش خواهد داشت و [چنین کسانی] نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند» .

در این آیه نیز بیشتر مترجمان، «بلی » را بدون افزودن پاسخ تفصیلی، به «آری » ترجمه کرده اند، ولی آقای خرمشاهی آن را به «حق این است » ترجمه نموده که تعبیری بجا و مناسب است . ترجمه ایشان از آیه دوم چنین است:

«حق این است که هرکس روی دل به سوی خدا نهد و نیکوکار باشد پاداشش نزد پروردگارش [محفوظ ] است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند» .

و من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار یؤده الیک و منهم من ان تامنه بدینار لا یؤده الیک الا ما دمت علیه قآئما ذلک بانهم قالوا لیس علینا فی الامین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون . بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین (آل عمران، 75- 76 .)

در این دو آیه، «بلی » در پاسخ «لیس علینا فی الامیین سبیل » آمده است . این سخن، سخن برخی از اهل کتاب است که مدعی بودند اگر به اموال مشرکان خیانت کنند، مشرکان حق هیچ گونه اعتراضی نسبت به آنان ندارند . خداوند این سخن را به وسیله «بلی » پاسخ داده، که پاسخ تفصیلی آن بدین گونه است: «بلی علیهم سبیل » ، یعنی: «چرا، راه اعتراض بر ضد آنان گشوده است » . ترجمه آیات چنین است:

«و از اهل کتاب کسانی هستند که اگر مال فراوانی به آنان امانت دهی، آن را به تو بر می گردانند; و از آنان کسانی هستند که اگر دیناری به آنان امانت دهی، آن را به تو بر نمی گردانند، مگر این که پیوسته بالای سرشان ایستاده باشی . این [خیانت] از آن روست که آنان گفتند: در مورد امی ها هیچ راهی [برای اعتراض] بر ما وجود ندارد; و آگاهانه بر خدا دروغ می بندند . چرا، [راه اعتراض بر ضد آنان گشوده است، چون] هرکس به عهد خود وفا کند و پرهیزگار باشد، خدا پرهیزگاران را دوست دارد» .

در این آیه نیز آقای خرمشاهی در مفهوم «بلی » دقت نموده و ترجمه ای دقیق از آن بدین گونه ارائه داده است:

«چنین نیست، بلکه هرکس به پیمانش وفا کند و پارسایی ورزد، [بداند که] خداوند پرهیزگاران را دوست دارد» .

دیگر مترجمان، غالبا آن را به «آری » ترجمه کرده و توضیحی هم بر آن نیفزوده اند .

الذین تتوفیهم الملآئکة ظالمی انفسهم فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلی ان الله علیم بما کنتم تعملون (نحل، 28 .)

در این آیه، «بلی » در پاسخ جمله منفی قبل از خودش «ما کنا نعمل من سوء» قرار گرفته و ادعای کافران را مبنی بر این که هیچ کار بدی نکرده اند، ابطال می کند . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی عملتم السوء» ، یعنی: «چرا، شما کارهای بدی انجام داده اید» . ترجمه آیه این گونه است:

«همانان که فرشتگان جانشان را در حالی می گیرند که بر خود ستمکار بوده اند . پس سر تسلیم فرود می آورند [و می گویند: ] ما هیچ کار بدی نکرده ایم [ . پاسخ می شنوند: ] چرا، [شما کارهای بدی انجام داده اید] . به یقین، خدا به آنچه کرده اید داناست » .

در این آیه، با این که «بلی » به عکس آیات قبلی، متصل به جمله منفی است و ابطال نفی در آن به مراتب روشن تر از آیات گذشته است، غالب مترجمان، حتی آقای خرمشاهی، آن را به «آری » ترجمه کرده و به پاسخ تفصیلی هم اشاره نکرده اند .

وقال الذین کفروا لا تاتینا الساعة قل بلی وربی لتاتینکم عالم الغیب لایعزب عنه مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فی کتاب مبین (سبا، 3 .)

در این آیه، «بلی » در پاسخ جمله منفی «لاتاتینا الساعة » آمده و قول کافران را مبنی بر این که رستاخیزی در کار نیست، ابطال کرده است . این آیه از جمله آیاتی است که پاسخ تفصیلی در آن به طور صریح ذکر شده و آن فعل «لتاتینکم » است که پس از قسم آمده است . ترجمه آیه این گونه است:

«و کافران گفتند: رستاخیز برای ما نخواهد آمد . بگو: چرا، سوگند به پروردگارم - همان دانای نهان ها - که حتما برای شما خواهد آمد . هموزن ذره ای، نه در آسمان ها و نه در زمین، از او پوشیده نیست، و چیزی کوچک تر از آن و بزرگ تر از آن نیست مگر این که در کتابی روشن [ثبت شده] است » .

از آن جا که در این آیه به پاسخ تفصیلی تصریح شده است، مترجمان در ترجمه آن کمتر دچار اشکال شده اند . به همین سبب می بینیم آقایان خرمشاهی و فولادوند، در ترجمه این آیه واژه «چرا» را معادل «بلی » قرار داده اند، و شادروان مجتبوی از تعبیر «نه آن است که شما می گویید» بهره جسته است .

ب . «بلی » پس از نفی همراه با استفهام

اکنون برخی از آیاتی را که «بلی » در آنها مسبوق به نفی همراه با استفهام است، با ترجمه آنها از نظر می گذرانیم . ذکر این نکته لازم است که در این بخش از آیات، به دلیل این که زمینه تقریر یا توبیخ یا انکار وجود دارد، و در زبان فارسی، کاربرد واژه «چرا» در این گونه موارد از وضوح بیشتری برخوردار است، مترجمان غالبا در انتخاب معادل برای «بلی » راه درست را پیموده اند; هرچند در برخی آیات به دلیل عدم توجه به جایگاه «بلی » ، معنای مناسبی از آن ارائه نداده اند . با ذکر نمونه هایی از آیات و ترجمه آنها این حقیقت به خوبی روشن خواهد شد .

اذ تقول للمؤمنین الن یکفیکم ان یمدکم ربکم بثلاثة الاف من الملآئکة منزلین . بلی ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملآئکة مسومین (آل عمران، 124- 125 .)

در این جا «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «الن یکفیکم ان یمدکم . . .» قرار گرفته و استفهام آن انکاری است . پاسخ تفصیلی سؤال بدین گونه است: «بلی یکفیکم الامداد بهم » ، یعنی: «چرا، امداد به وسیله این گروه از فرشتگان برای شما کافی است » . ترجمه آیات چنین است:

«آن گاه که به مؤمنان می گفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرود آمده یاری کند؟ . چرا، [امداد به وسیله این گروه از فرشتگان برای شما کافی است، ولی] اگر صبر کنید و پرهیزگار باشید، و [دشمنان] در همین لحظه بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشانگذار یاری خواهد کرد» .

در این آیه، غالب مترجمان، از جمله سه مترجم نامبرده، «بلی » را به «آری » ترجمه کرده و هیچ گونه توضیحی به عنوان پاسخ تفصیلی بر آن نیفزوده اند; در نتیجه ارتباط آیه دوم با آیه اول از نظر معنی مبهم مانده است .

ام یحسبون انا لا نسمع سرهم ونجواهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون (زخرف، 80 .)

در این آیه، «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «ام یحسبون انا لانسمع . . .» آمده و استفهام آن توبیخی است . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی نسمع » ، یعنی: «چرا، می شنویم » . ترجمه آیه از این قرار است:

«آیا می پندارند که ما راز آنان و نجوایشان را نمی شنویم؟ چرا، [می شنویم] و فرشتگان ما نزدشان [حضور دارند و اعمالشان را] می نویسند» .

در ترجمه این آیه، آقای فولادوند و شادروان مجتبوی، «بلی » را به «چرا» ترجمه کرده اند، ولی آقای خرمشاهی آن را به «آری » ترجمه نموده و فعل «می شنویم » را بر آن افزوده است، که البته تعبیر «چرا» مناسب تر است .

ویوم یعرض الذین کفروا علی النار الیس هذا بالحق قالوا بلی وربنا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (احقاف، 34 .)

در این آیه، «بلی » مسبوق به جمله منفی و سؤالی «الیس هذا بالحق » است و استفهام آن تقریری است . پاسخ تفصیلی سؤال چنین است: «بلی هذا حق » ، یعنی: «چرا، این حق است » . ترجمه آیه از این قرار است:

«و روزی که کافران بر آتش [دوزخ] عرضه شوند، [از آنان می پرسند: ] آیا این حق نیست؟ می گویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [که این حق است . ] می گوید: پس این عذاب را به سزای آن که کفر می ورزیدید، بچشید» .

در ترجمه این آیه، آقای خرمشاهی واژه «چرا» ، و آقای فولادوند واژه «آری » بدون پاسخ تفصیلی، و شادروان مجتبوی واژه «آری » را همراه با پاسخ تفصیلی به کار برده اند .

ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه . بلی قادرین علی ان نسوی بنانه (قیامت، 3- 4 .)

در این جا، «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه » قرار گرفته و استفهام آن توبیخی است و پاسخ تفصیلی سؤال این گونه است: «بلی نجمعها» ، یعنی: «چرا، استخوان های او را گرد می آوریم » . ذکر این نکته لازم است که واژه «قادرین » پاسخ تفصیلی «بلی » نیست، بلکه وصفی است که در ترکیب کلام، به عنوان حال برای فاعل «نجمعها» آمده است . بسیاری از مترجمان علاوه بر این که به این ویژگی ترکیبی در آیه توجه نکرده و کلمه «قادرین » را به عنوان پاسخ تفصیلی تلقی نموده اند، در ترجمه «بلی » نیز معادلی مناسب انتخاب نکرده اند . به هر حال، ترجمه صحیح آیه بدین گونه است:

«آیا انسان می پندارد که هرگز استخوان هایش را گرد نمی آوریم؟ . چرا، [گرد می آوریم، ] در حالی که قدرت داریم سرانگشتانش را نیز مرتب کنیم » .

در ترجمه این آیه، آقای خرمشاهی تعبیر «حق این است که » ، و آقای فولادوند تعبیر «آری » ، و شادروان مجتبوی تعبیر «چرا» را به کار برده است .

در پایان، نکته ای را که در ضمن مقاله به آن اشاره شد، یادآور می شویم و آیات مربوط به آن را همراه با ترجمه آنها در این جا می آوریم . گفتیم که در تمامی آیات مورد بحث، «بلی » مسبوق به نفی صریح است، بجز آیه 59 سوره زمر، که «بلی » در آن مسبوق به جمله شرطیه ای است که در دو آیه قبل با حرف شرط «لو» آمده و در حکم نفی است . این آیات که از آیه 55 تا 59 سوره زمر را تشکیل می دهند و در معنی و ترکیب، با یکدیگر ارتباط دارند از این قرارند:

واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یاتیکم العذاب بغتة وانتم لا تشعرون . ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله وان کنت لمن الساخرین . او تقول لو ان الله هدانی لکنت من المتقین . او تقول حین تری العذاب لو ان لی کرة فاکون من المحسنین . بلی قد جاءتک آیاتی فکذبت بها واستکبرت وکنت من الکافرین (زمر، 55- 59 .)

در این آیات، «بلی » در پاسخ جمله شرطیه «لو ان الله هدانی . . .» قرار گرفته که در حکم نفی و به معنای «ما هدانی الله » است . در ضمن، این جا از مواردی است که «بلی » در آن همراه با پاسخ تفصیلی آمده است، زیرا جمله «قد جاءتک آیاتی » پاسخ «ما هدانی الله » است، و آمدن آیات خدا، در واقع همان هدایت الهی است . ترجمه آیات چنین است:

«و پیش از آن که به طور ناگهانی و در حالی که توجه ندارید، عذاب بر شما دررسد، نیکوترین چیزی را که از جانب پروردگارتان به سوی شما فروفرستاده شده است پیروی کنید . تا مبادا کسی بگوید: افسوس بر آنچه درباره خدا کوتاهی کردم، و راستی که من از مسخره کنندگان [دین خدا] بودم . یا بگوید: اگر خدا مرا هدایت کرده بود از پرهیزگاران می شدم . یا هنگامی که عذاب را می بیند، بگوید: کاش بازگشتی [به دنیا] داشتم تا از نیکوکاران می شدم . چرا، در حقیقت آیات من برای تو آمد، ولی آنها را دروغ شمردی و تکبر ورزیدی و از کافران شدی » .

پی نوشت ها:

1) محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، چاپ نهم، انتشارات اسماعیلیان، تهران، 1369، ذیل واژه «بلی » .

2) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دارالقلم - دمشق/الدار الشامیة - بیروت، 1412ق/1992م، ص 146 .

3) لسان العرب، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت 1408 ه/1988م، ج 1، ص 500 .

4) همانجا . آنچه ابن منظور درباره ساختار «بلی » از تهذیب نقل کرده مورد اتفاق همگان نیست، زیرا بصریان بر این باورند که «بلی » حرف بسیط است; به عکس کوفیان که اصل آن را «بل » می دانند، که برای صحت سکوت بر آن، الف بر آخر آن افزوده شده است .(ر . ک . شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان، 1414ه/1994م، ج 1، ص 273- 274 .)

5) حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، چاپ اول، دارالثقافة، دوحه، 1411 ه/1991م، ج 1، ص 321- 322 .

6) عبدالغنی الدقر، معجم القواعد العربیة فی النحو والتصریف، چاپ اول، منشورات الحمید، قم، 1410ق، ص 125 .

7) ابن هشام جمال الدین الانصاری، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، چاپ قدیم، ص 59- 60 .

8) لغت نامه دهخدا، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1372، ج 3، ص 4333 .

9) همان، ج 1، ص 70 .

10) همان، ج 5، ص 7084 .

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 18:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

1) سورة البقرة  آيه 81 :بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً

 

وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ

 

أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ  

مکارم: آری، کسانی که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند؛ و جاودانه در آن خواهند بود.

بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ

 

مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ

 

وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ  

 

 

مکارم: آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند. (بنابر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست.)

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ

 

تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن

 

قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي

 

قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ

 

إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ

 

مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ

 

سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ  

مکارم: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می‌آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ

 

اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ  

مکارم: آری، کسی که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری پیشه نماید، (خدا او را دوست می‌دارد؛ زیرا) خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن

 

فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم

 

بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ

 

مُسَوِّمِينَ  

مکارم: آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!
 
 
6) سورة الأنعام  آيه 30 :وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا
 
 
عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا
 
 
بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا
 
 
الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ  
 
مکارم: اگر آنها را به هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان ایستاده‌اند، ببینی! (به آنها) می‌گوید: «آیا این حق نیست؟» می‌گویند: «آری، قسم به پروردگارمان (حق است!)» می‌گوید: «پس مجازات را بچشید به سزای آنچه انکار می‌کردید!»
 
 
 
 
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن
 
 
 
ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى
 
 
أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا
 
 
بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ
 
 
إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ  
 
مکارم: و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم)»!
 
 
 
الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي
 
 
أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ
 
 
مِن سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا
 
 
كُنتُمْ تَعْمَلُونَ  
مکارم: همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم می‌شوند (و بدروغ می‌گویند:) ما کار بدی انجام نمی‌دادیم! آری، خداوند به آنچه انجام می‌دادید عالم است!
 
 
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ
 
 
لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى
 
 
وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
 
 
لَا يَعْلَمُونَ  
مکارم: آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که می‌میرد، برنمی‌انگیزد!» آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا بازمی‌گرداند)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!
 
 
 
 
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ
 
 
قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ
 
 
لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي
 
 
السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ
 
 
مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ  
 
 
مکارم: کافران گفتند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آری به پروردگارم سوگند که به سراغ شما خواهد آمد، خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّه‌ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است!»
 
 
 
أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ
 
 
وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يَخْلُقَ
 
 
مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ  
 
 
مکارم: آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید،
 
 
نمی‌تواند همانند آنان [= انسانهای خاک شده‌]
 
 
را بیافریند؟! آری (می‌تواند)، و او آفریدگار داناست!
 
 
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

1) سورة البقرة  آيه 16 :أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا

 

الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ

 

وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ  

مکارم: آنان کسانی هستند که «هدایت» را به «گمراهی» فروخته‌اند؛ و (این) تجارت آنها سودی نداده؛ و هدایت نیافته‌اند.

أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ

 

بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ

 

فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ  

مکارم: اینان، همانهایی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله کرده‌اند؛ راستی چقدر در برابر عذاب خداوند، شکیبا هستند!!

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا

 

مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ

 

وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِيلَ  

مکارم: آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جای اینکه از آن، برای هدایت خود و دیگران استفاده کنند، برای خویش) گمراهی می‌خرند، و می‌خواهند شما نیز گمراه شوید؟

فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ

 

الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ

 

مِن دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم

 

مُّهْتَدُونَ  

مکارم: جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشته‌اند،) گمراهی بر آنها مسلّم شده است. آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان می‌کنند هدایت یافته‌اند!

 

قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي

 

رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ  

مکارم: گفت: «ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست؛ ولی من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم!

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا

 

أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ

 

فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم

 

مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا

 

فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ

 

عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ  

مکارم: ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد؛ و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بود!

 
 

قُلْ مَن كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ

 

لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا

 

يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ

 

فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّكَانًا

 

وَأَضْعَفُ جُندًا  

مکارم: بگو: «کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب (این دنیا)، یا (عذاب) قیامت! (آن روز) خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوانتر است!»

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:35  توسط محمد ضیغم تبار  | 

شیعه در آیات و روایات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هو الحق و له الحمد

واژه شیعه در قرآن مجید 

کلمه شیعه در کلام الله مجید سه نوبت ذکر شده:

اول به معناى فرقه و گروه مانند

ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِیًّا: «۱»

دوم به معناى پیرو و دوست پیامبر، چنان که در داستان موسى آمده:

فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ: «۲»

سوم به معناى پیرو و نگهدار مکتب و اعتقاد حق، آنجا که خداى تعالى حضرت ابراهیم را به راه و روش و اعتقادى توحید نوح معرفى مى‏کند مى‏فرماید:

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ: «۳»

در این آیه کریمه حضرت ابراهیم با همه شموخ مقام و عظمت نبوت شیعه حضرت نوح به حساب آمده است.

شگفت از دوستان ناآگاه و دشمنان دانا، و مزدوران استعمار است که پیدایش این لغت و ظهور این واژه و معتقدان به آن را به زمان صفویه نسبت مى‏دهند!!

در کشاف زمخشرى آمده:

من شیعته …… یعنى از کسانى که در اصول دین با حضرت نوح همراه است گر چه شریعت نوح و ابراهیم با هم تفاوت دارد.

ابو محمدحسن‏بن‏موسى نوبختى که در قرن چهارم مى‏زیسته در کتاب الفرق و المقالات چنین مى‏گوید:

ارکان فرق اسلامى چهار فرقه مى‏باشند: شیعه، معتزله، مرجئه، خوارج.

اما شیعه فرقه على بن ابیطالب مى‏باشند که در زمان حیات پیامبر و پس از مرگ او به شیعه على موسوم بودند، و فقط او را امام مى‏دانستند که از آن جمله مقداد بن اسود، سلمان فارسى، ابوذر جندب بن خباده غفارى، عمار بن یاسر و هر کس که على را دوست مى‏داشت، و اینان اولین کسانى هستند که در امت پیامبر به تشیع توصیف شدند زیرا نام تشیع از دیر زمان به پیروان ابراهیم و موسى و عیسى و دیگر پیامبران صلوات الله علیهم اجمعین اختصاص داشت.

المنجد کتاب بسیار معروف لغت مى‏گوید، شیعه الرجل: یعنى پیروان و یاران مرد، شیعه یعنى گروه، به یک نفر و دو نفر شیعه گفته مى‏شود و جمع آن شیع و اشیاع است و این نام غلبه دارد بر کسانى که على و اهل بیتش را دوست دارند تا جائى که براى آنان نام ویژه شده. «۴»

دائره المعارف الاسلامیه مى‏گوید:

تاریخ پیدایش شیعه تمامى برمى‏گردد به این که على‏بن‏ابى‏طالب خلیفه شرعى، پس از درگذشت پیامبر است. «۵»

 

شیعه در حدیث و سنت پیامبر

سیوطى در تفسیر الدر المنثور ضمن تفسیر آیه کریمه:

أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ

آورده: ابن‏عساکر از جابربن‏عبدالله روایت کرده که گفت: نزد رسول خدا بودیم که على روى آورد، پیامبر فرمود: سوگند به کسى که جانم به دست اوست، روز قیامت این و شیعیانش رستگارند. «۶»

فضل‏بن‏شاذان نیشابورى در کتاب پرقیمت الایضاح خطاب به اهل سنت مى‏گوید: شمائید که روایت مى‏کنید رسول خدا به على (ع) فرمود: اى على تو و شیعیانت در بهشت هستید. «۷»

و شما روایت مى‏کنید از ام‏سلمه همسر رسول خدا که گفت از رسول خدا شنیدم که مى‏فرمود:

شیعیان على رستگارانند، واى بر کسى که بر خدا کافر شود، آیا خرد را به کار نمى‏بندید، آیا میدانید چه حکم مى‏کنید؟ آیا شیعیان على به جز کسى که على را دوست مى‏دارند و دشمنانش را دشمن و از فرمانش اطاعت مى‏کنند و به حکمش راضى هستند و اولاد صالحش را دوست دارند کسى دیگر است. «۸»

اگر غیر شیعه کتبى هم چون ینابیع الموّده، نهج الحق علامه حلى، احقاق الحق قاضى نور الله، ملحقات احقاق آیت‏الله مرعشى در بیست و پنج جلد ضخیم، الغدیر علامه امینى، اثبات الهداه از شیخ محمدحسن حرّ حبل عاملى، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام آیت‏الله صدر، المراجعات و النص و الاجتهاد سید شرف‏الدین، و اصل الشیعه کاشف الغطاء و عبدالله‏بن‏سبا در دو جلد و احادیث عایشه و خمسون و مأه صحابى مختلق از علامه عسگرى به دقت مى‏خواند و کتب روائى و فقهى شیعه هم چون دوره کافى، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه، وسائل، وافى، شافى و آثار درخشان این طایفه را با به کار گرفتن عقل مطالعه مى‏کرد «۹» باب افترا و تهمت به روى شیعه بسته مى‏شد، و فضاى آلوده و تاریک اختلاف که غیر شیعه بر امت اسلام تحمیل کرده از میان مى‏رفت و هواى سالم وحدت و اتحاد بر امت سایه مى‏افکند و قدرت شگفت‏آورى از مسلمانان به وجود مى‏آمد که همه دشمنان شرقى و غربى را از هوس تسلّط بر آنان باز مى‏داشت، و تمام مشکلات حل مى‏شد و گره از کارهاى امت گشوده مى‏گشت، و درهاى رحمت و فیوضات حق به روى آنان باز مى‏شد.

اگر حضرت حق توفیق رفیق را هم کند و به اتمام این شرح و توضیح یارى‏ام نماید در اولین آیه‏اى که لفظ شیعه بکار گرفته شده مطالب مفصل و در خور توجه و مستدلى در رابطه با شیعه و تشیع و پیروان مکتب اهل‏بیت متذکر خواهم شد.

 

روایات و مسئله شوم اختلاف‏

از رسول خدا روایت شده:

«ما اختلفت امه بعد نبیها الا ظهر اهل باطلها على اهل حقها:» «۱۰»

امتى پس از پیامبرش دچار اختلاف نشد مگر اینکه فرقه باطلش بر گروه اهل حقش چیره گشت.

و آن حضرت فرمود:

«لا تختلفوا فتختلف قلوبکم:» «۱۱»

با یکدیگر اختلاف نداشته باشید، که نتیجه اختلاف پراکندگى قلوبتان از یکدیگر است.

على (ع) فرمود:

«سبب الفرقه الاختلاف:» «۱۲»

مایه پراکندگى مردم از یکدیگر اختلاف است.

و نیز آن حضرت فرمود:

«لو سکت الجاهل ما اختلف الناس:» «۱۳»

اگر نادان سکوت کند و غیر متخصص در امر تخصصى دخالت ننماید مردم با هم اختلاف پیدا نمى‏کنند.

نهج‏ البلاغه مى‏گوید:

«و انما انتم اخوان على دین الله، ما فرق بینکم الا خبث السرائر، و سوء الضمائر، فلا توازرون و لا تناصحون و لا تباذلون و لا توادّون:» «۱۴»

جز این نیست که شما بر اساس دین خدا با هم برادر هستید، چیزى جز آلودگى درون‏ها، و بدى نیت‏ها شما را از یکدیگر جدا نساخته به این خاطر یکدیگر را یارى نمى‏دهید، و نسبت به هم خیرخواهى نمى‏کنید، و به هم بخشش و بذل ندارید، و با یکدیگر دوستى نمى‏ورزید.

امیرمؤمنان (ع) مى‏فرماید:

«ان الشیطان یسنى لکن طرقه، و یرید ان یحل دینکم عقده عقده، و یعطیکم بالجماعه الفرقه، و الفرقه الفتنه فاصدفوا عن نزعاته و نفثاته:» «۱۵»

بى‏تردید شیطان راه‏هاى ضلالت و گمراه کننده‏اش را به روى شما مى‏گشاید، و خواسته‏اش باز کردن و سست نمودن دژهاى استوار دین شماست، او شما را مى‏خواهد از وحدت و اتحاد محروم و به اختلاف و جدائى دچار سازد، اختلاف و جدائى فتنه است، از تحریکات و افسون‏گرى‏هایش که میوه تلخ آن تفرقه است کناره‏گیرى نموده خود را حفظ نمائید.

عبدالمؤمن انصارى مى‏گوید: به حضرت صادق (ع) گفتم:

«ان قوماً رووا ان رسول الله قال: ان اختلاف امتى رحمه فقال صدقوا قلت: ان کان اختلافهم رحمه فاجتماعهم عذاب؟ قال: لیس حیث ذهبت و ذهبوا انما اراد قول الله عزوجل: «فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه» فامروا ان ینفروا الى رسول الله و یختلفوا الیه فیتعلموا ثم یرجعوا الى قومهم فیعلموهم انما اراد اختلافهم من البلدان لا اختلافاً فى دین الله انما الدین واحد:» «۱۶»

گروهى روایت مى‏کنند که رسول خدا فرمود: اختلاف امتم رحمت است حضرت فرمود راست گفتند، گفتم (اگر اختلافشان رحمت است پس وحدت و اتحادشان عذاب است!!)

حضرت صادق فرمود اینگونه که تو مى‏پندارى و آنان تصور مى‏کنند نیست، حضرت مرادشان از اختلاف قول حضرت حق در این آیه است که مى‏فرماید:

چرا و به چه سبب از هر جمعى گروهى کوچ نمى‏کنند تا دین‏شناس شوند و هنگامى که پس از دین‏شناسى بازگشتند به قومشان هشدار دهند؟

به مردم فرمان داده شده به سوى رسول خدا رفت و آمد کنند تا معالم دین را بیاموزند سپس به قومشان بازگشته دین را به آنان تعلیم دهند منظور از کلمه اختلاف در قول رسول حق رفتن از شهرها به سوى شهر دیگر براى یاد گرفتن و فهمیدن دین است نه اختلاف در دین خدا، جز این نیست که دین یکى است و اختلاف در آن حرام و ممنوع است.

 

اتهام بى‏مورد نادانان مشرک به مکتب حق‏

به همان صورت که یهود دین نصارى را بر حق نمى‏دانستند و نصارى نیز دین یهود را مردود مى‏شمردند، مشرکین نادان و بت‏پرستان جاهل بر ضد آئین استوار و مکتب الهى اسلام که سراسر مسائلش منطقى و عقلى و محصول وحى حضرت حق بر قلب ملکوتى پیامبر عظیم‏الشأن اسلام بود اتهام مى‏بستند که این دین و این مکتب واهى و باطل و بر حقیقتى استوار نیست!!

این اتهام به قول قرآن مجید نتیجه جهل و نادانى و سفاهت و بى‏خردى آنان بود.

این بى‏خردان بى‏خبر اگر حاضر مى‏شدند نسبت به هر حکمى از احکام الهى، یا قانونى از قوانین حق، یا امرى از امور علمى قرآن یا مسئله‏اى از مسائل عالى اسلام که جز خوشبختى و سعادت انسان هدفى نداشت عقل خود را به کار مى‏گرفتند و اندک دقتى به خرج مى‏دادند، و تا جائى که میسّر بود جوانب هر برنامه‏اى را مى‏سنجیدند، به گناه عظیم افترا و اتهام دچار نمى‏شدند، و با ورود به‏ حوزه ستیز با دین خود را بدبخت دنیا و آخرت نمى‏نمودند، بلکه از برکت خردورزى و حرکت عقلى، و دقت نظر، و تحقیق در حقایق تسلیم اسلام مى‏شدند، و از این چراغ پرفروغ براى سلوک در راه حق و جاده انسانیت بهره مى‏گرفتند، و خیر دنیا و آخرت خود را تأمین نموده به قلّه سعادت و خوشبختى و رشد کمال و نهایت کار به رضایت الله و جنت الله مى‏رسیدند.

ولى این نابکاران نادان که خانه توحید را با نصب سیصد و شصت بت تبدیل به بتکده کرده بودند، و خود را متولیان آن به وکالت از سیصد و شصت قبیله مى‏دانستند، و هر سال آن قبایل به ویژه در ایام مخصوص انواع نذورات را به پاى بت‏ها مى‏ریختند و مى‏رفتند و مدعیان تولیت بتخانه مفت و مجانى از آن همه نذورات که در آن زمان ثروت کمى نبود نصیب مى‏بردند، به خاطر اندکى مال و ثمن نجس بر ضد دین بخصوص در میان عوام قبایل سخن‏پراکنى کرده و بدون این که اجازه تفکر به مستمعان بدهند آئین اسلام را مورد حمله زبانشان و سخنان واهى و باطلشان قرار مى‏دادند، و مانع از پذیرش اسلام به وسیله زائران و حاضران مى‏شدند!!

آنان مى‏دانستند که اگر اسلام به توده مردم مخصوصاً قبایل بت‏پرست برسد، و جامعه فرصت اندیشه در حقایق آن داشته باشد دسته دسته و گروه گروه به مکتب الهى ایمان مى‏آورند و از بت‏پرستى دست برمى‏دارند و به جاى هزینه کردن نذورات براى بت‏هاى بى‏جان و جاندار، مال خود را براى رفع مشکلات هم‏نوعان خرج کرده، و به مصرف امور خیر مى‏رسانند و آن بى‏خردان و نادانان و جاهلان و سبک و مغزان از مفت‏خورى و پر کردن جیب خود به ناحق بى‏بهره مى‏شوند، به این خاطر براى حفظ بت و بت‏پرستى متوسل به تهمت و افترا به‏ دین حق مى‏شدند، و فرصت تفکر و اندیشه به قبایل و مسافران و حاضران نمى‏دادند.

 

داورى خدا در قیامت میان اهل اختلاف‏

روز قیامت که وقوعش حتمى و برپا شدنش یقینى است، روز عدل و داد و انصاف و حساب است.

دادگاه‏هاى قیامت بر اساس قسط و عدالت برپا مى‏شود، و معیار سنجش و میزان ارزیابى اعمال در آن روز جز حق چیزى نیست.

داور آن روز و حسابرس در آن دادگاه‏ها فقط خداست، که بر پایه عدالت داورى مى‏کند، و هر کس را پس از پایان داورى به هر پاداش یا کیفرى که سزاوار آن است مى‏رساند.

آن روز یهود و نصارى و مشرکان نادان نسبت به اتهاماتى که به حق زدند، و مانع پیشرفت حقیقت و گسترش آن میان مردم شدند به وسیله خداى حکیم و پروردگار عادل با رعایت عدالت محاکمه مى‏شوند، و بى‏تردید محکوم مى‏گردند و به کیفر اختلافشان با یکدیگر و اتهامشان به آئین حق روانه دوزخ شده و در آنجا همیشگى و ابدى خواهند بود.

 

پی نوشت ها:

______________________________

(۱)- مریم ۶۹٫

(۲)- قصص ۱۵٫

(۳)- صافات ۸۳ و ۸۴٫

(۴)- المنجد ص ۴۱۱، طبع ۱۹۵۶ میلادى.

(۵)- دائره المعارف، ج ۱۴، ص ۵۷٫

(۶)- الدر المنثور.

(۷)- الایضاح، ص ۴۷۶٫

(۸)- همان مدرک، ص ۴۷۶٫

(۹)- شیعه مى‏پرسد، ۲۲٫

(۱۰)- کنز العمال، خ ۹۲۹٫

(۱۱)- کنز العمال، خ ۸۹۵٫

(۱۲)- غرر الحکم.

(۱۳)- بحار، ج ۷۸، ص ۸۱٫

(۱۴)- نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱۲٫

(۱۵)- نهج‏البلاغه خطبه‏

(۱۶)- معانى الاخبار، ۱۵۴٫

 برگرفته از:

کتاب: تفسیر حکیم جلد چهار

نوشته: استاد حسین انصاریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:16  توسط محمد ضیغم تبار  | 

1) سورة مريم  آيه 69 :ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ

 

 

أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا  

 

 

مکارم: سپس از هر گروه و جمعیّتی، کسانی
 
 
را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بوده‌اند،
 
جدا می‌کنیم.
 
 
 
وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ
 
 
مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ
 
 
يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ
 
 
عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ
 
 
عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ
 
 
مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا
 
 
مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ
 
 
مُّضِلٌّ مُّبِينٌ  
مکارم: او به هنگامی که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود (و از بنی اسرائیل)، و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود؛ موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد)؛ موسی گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراه‌کننده آشکاری است»

 
 
 
 
 
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ  
 
مکارم: و از پیروان او ابراهیم بود؛
 
 
 
 
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 
 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که بدهی مدّت‌داری (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‌ای از روی عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن -همان طور که خدا به او تعلیم داده- خودداری کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزی را فروگذار ننماید! و اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه (یا از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایی بر املاکردن ندارد، باید ولیّ او (به جای او،) با رعایت عدالت، املا کند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حقّ) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند. و شهود نباید به هنگامی که آنها را (برای شهادت) دعوت می‌کنند، خودداری نمایند! و از نوشتن (بدهیِ خود،) چه کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیکتر، و برای شهادت مستقیم تر، و برای جلوگیری از تردید و شک (و نزاع و گفتگو) بهتر می‌باشد؛ مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که بین خود، دست به دست می‌کنید. در این صورت، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید. ولی هنگامی که خرید و فروش (نقدی) می‌کنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویی،) زیانی برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده‌اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم می‌دهد؛ خداوند به همه چیز داناست.

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  
مکارم: خداوند، (با ایجادِ نظامِ واحدِ جهانِ هستی،) گواهی می‌دهد که معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر کدام به گونه‌ای بر این مطلب،) گواهی می‌دهند؛ در حالی که (خداوند در تمام عالم) قیام به عدالت دارد؛ معبودی جز او نیست، که هم توانا و هم حکیم است.

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  
مکارم: کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می‌ورزند و پیامبران را بناحق می‌کشند، و (نیز) مردمی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند، و به کیفر دردناک (الهی) بشارت ده!

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا  
مکارم: و اگر می‌ترسید که (بهنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشی کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانی که مالک آنهائید استفاده کنید، این کار، از ظلم و ستم بهتر جلوگیری می‌کند.

وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا  
مکارم: از تو درباره حکم زنان سؤال می‌کنند؛ بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ می دهد: آنچه در قرآن درباره زنان یتیمی که حقوقشان را به آنها نمی‌دهید، و می‌خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان برای شما بیان شده است، (قسمتی از سفارشهای خداوند در این زمینه می‌باشد؛ و نیز به شما سفارش می‌کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید! و آنچه از نیکیها انجام می‌دهید؛ خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته می‌دهد).

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کاملاً قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! (چرا که) اگر آنها غنیّ یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید؛ که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام می‌دهید، با خبر است!

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاءُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ  
مکارم: آنها بسیار به سخنان تو گوش می‌دهند تا آن را تکذیب کنند؛ مال حرام فراوان می خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا (اگر صلاح دانستی) آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف‌نظر کنی، به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند؛ و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن، که خدا عادلان را دوست دارد!

وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ  
مکارم: و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید! -هیچ کس را، جز بمقدار تواناییش، تکلیف نمی‌کنیم- و هنگامی که سخنی می‌گویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد و به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند، تا متذکّر شوید!

قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ  
مکارم: بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجّه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوی او کنید! و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) بازمی‌گردید!

إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ  
مکارم: بازگشت همه شما بسوی اوست! خداوند وعده حقّی فرموده؛ او آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را بازمی‌گرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بعدالت جزا دهد؛ و برای کسانی که کافر شدند، نوشیدنی از مایع سوزان است؛ و عذابی دردناک، بخاطر آنکه کفر می‌ورزیدند!

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ  
مکارم: برای هر امّتی، رسولی است؛ هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، بعدالت در میان آنها داوری می‌شود؛ و ستمی به آنها نخواهد شد!

وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ  
مکارم: و هر کس که ستم کرده، اگر تمامی آنچه روی زمین است در اختیار داشته باشد، (همه را از هول عذاب،) برای نجات خویش می‌دهد! و هنگامی که عذاب را ببینند، (پشیمان می‌شوند؛ امّا) پشیمانی خود را کتمان می‌کنند (، مبادا رسواتر شوند)! و در میان آنها، بعدالت داوری می‌شود؛ و ستمی بر آنها نخواهد شد!

وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ  
مکارم: و ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید؛ و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید!

وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا  
مکارم: و هنگامی که پیمانه می‌کنید، حق پیمانه را ادا نمایید، و با ترازوی درست وزن کنید! این برای شما بهتر، و عاقبتش نیکوتر است.

وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ  
مکارم: ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می‌کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی‌شود؛ و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می‌کنیم؛ و کافی است که ما حساب‌کننده باشیم!

وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ  
مکارم: و با ترازوی صحیح وزن کنید!

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا  
مکارم: آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، آنها برادران دینی و موالی شما هستند؛ امّا گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سرمی‌زند (و بی‌توجّه آنها را به نام دیگران صدا می‌زنید)، ولی آنچه را از روی عمد می‌گویید (مورد حساب قرار خواهد داد)؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است.

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ  
مکارم: و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد.

وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ  
مکارم: و وزن را بر اساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید!

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ  
مکارم: ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند بی‌آنکه او را ببینند؛ خداوند قوّی و شکست‌ناپذیر است!

لَّا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ  
مکارم: خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.

صفحه ( 1 / 1 )

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:7  توسط محمد ضیغم تبار  | 
1
 
 
 
وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ  
مکارم: و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند؛ و برای گناهان خود، طلب آمرزش می‌کنند -و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمی‌ورزند، با اینکه می‌دانند.

وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا  
مکارم: و کسانی از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبید! اگر گواهی دادند، آنان [= زنان‌] را در خانه ها (ی خود) نگاه دارید تا مرگشان فرارسد؛ یا اینکه خداوند، راهی برای آنها قرار دهد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا  
مکارم: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! برای شما حلال نیست که از زنان، از روی اکراه (و ایجاد ناراحتی برای آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را به آنها داده‌اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتی) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایی نگیرید!) چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانی در آن قرار می‌دهد!

وَلَا تَنكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا  
مکارم: با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده‌اند، هرگز ازدواج نکنید! مگر آنچه درگذشته (پیش از نزول این حکم) انجام شده است؛ زیرا این کار، عملی زشت و تنفرآور و راه نادرستی است.

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  
مکارم: و آنها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند -خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به شرط آنکه پاکدامن باشند، نه بطور آشکار مرتکب زنا شوند، و نه دوست پنهانی بگیرند. و در صورتی که «محصنه» باشند و مرتکب عمل منافی عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت. این (اجازه ازدواج با کنیزان) برای کسانی از شماست که بترسند (از نظر غریزه جنسی) به زحمت بیفتند؛ و (با این حال نیز) خودداری (از ازدواج با آنان) برای شما بهتر است. و خداوند، آمرزنده و مهربان است.

وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ  
مکارم: و هنگامی که کار زشتی انجام می‌دهند می‌گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟!»

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ  
مکارم: و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتی را انجام می‌دهید که هیچیک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟!

وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا  
مکارم: و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است!

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ  
مکارم: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است؛ و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید!

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ  
مکارم: و لوط را (به یاد آور) هنگامی که به قومش گفت: «آیا شما به سراغ کار بسیار زشتی می‌روید در حالی که (نتایج شوم آن را) می‌بینید؟!

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ  
مکارم: و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: «شما عمل بسیار زشتی انجام می‌دهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است!

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا  
مکارم: ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود؛ و این برای خدا آسان است.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا  
مکارم: ای پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عدّه، آنها را طلاق گویید [= زمانی که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند]، و حساب عدّه را نگه دارید؛ و از خدایی که پروردگار شماست بپرهیزید؛ نه شما آنها را از خانه‌هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عدّه) بیرون روند، مگر آنکه کار زشت آشکاری انجام دهند؛ این حدود خداست، و هر کس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده؛ تو نمی‌دانی شاید خداوند بعد از این، وضع تازه (و وسیله اصلاحی) فراهم کند!

صفحه ( 1 / 1 )

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سورة البقرة  آيه 187 :أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ  

مکارم: آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می‌دانست که شما به خود خیانت می‌کردید؛ (و این کارِ ممنوع را انجام می‌دادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن می‌سازد، باشد که پرهیزکار گردند!
 
سورة الأعراف  آيه 26 :يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ  
مکارم: ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می‌پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهای او) شوند!

يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ  
مکارم: ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را می‌بینند از جایی که شما آنها را نمی‌بینید؛ (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند!
 
 
سورة النحل  آيه 112 :وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ  
مکارم: خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!

إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ  
مکارم: خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که از زیر درختانش نهرها جاری است؛ آنان با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت می‌شوند؛ و در آنجا لباسهایشان از حریر است.

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا  
مکارم: او کسی است که شب را برای شما لباس قرار داد، و خواب را مایه استراحت، و روز را وسیله حرکت و حیات!

قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا  
مکارم: خداوند کسانی که مردم را از جنگ بازمی‌داشتند و کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: «بسوی ما بیایید (و خود را از معرکه بیرون کشید)» بخوبی می‌شناسد؛ و آنها (مردمی ضعیفند و) جز اندکی پیکار نمی‌کنند!

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ  
مکارم: (پاداش آنان) باغهای جاویدان بهشت است که در آن وارد می‌شوند در حالی که با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته‌اند، و لباسشان در آنجا حریر است!

وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا  
مکارم: و شب را پوششی (برای شما)،
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ

 

الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ

 

أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ  

مکارم: جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشته‌اند،) گمراهی بر آنها مسلّم شده است. آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان می‌کنند هدایت یافته‌اند!

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ

 

الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا  

مکارم: آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند!»

 

أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن

 

مَّالٍ وَبَنِينَ  

مکارم: آنها گمان می‌کنند اموال و فرزندانی که بعنوان کمک به آنان می‌دهیم...

يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ

 

الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ

 

فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ

 

وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا  

مکارم: آنها گمان می‌کنند هنوز لشکر احزاب نرفته‌اند؛ و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین پراکنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند؛ و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمی‌کنند!

وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ

 

وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ  

مکارم: و آنها [= شیاطین‌] این گروه را از راه خدا بازمی‌دارند، در حالی که گمان می‌کنند هدایت‌یافتگان حقیقی آنها هستند!

أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ  

مکارم: آیا آنان می‌پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمی‌شنویم؟ آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و می‌نویسند!

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ

 

لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ

 

أَنَّهُمْ عَلَى شَيْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ

 

هُمُ الْكَاذِبُونَ  

مکارم: (به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمی‌انگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد می‌کنند همان‌گونه که (امروز) برای شما یاد می‌کنند؛ و گمان می‌کنند کاری می‌توانند انجام دهند؛ بدانید آنها دروغگویانند!

 
 

وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ

 

وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ

 

كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ

 

كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ

 

فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ  

مکارم: هنگامی که آنها را می‌بینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو می‌برد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می‌دهی؛ اما گویی چوبهای خشکی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند! هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود می‌پندارند؛ آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:46  توسط محمد ضیغم تبار  |