|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
1) سورة الأنعام آيه 141 :
وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ
وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ
مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ
مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا
مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ
يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ
لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ مکارم: اوست که باغهای معروش [= باغهایی که درختانش روی داربستها قرار دارد]، و باغهای غیرمعروش [= باغهایی که نیاز به داربست ندارد] را آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند؛ و (نیز) درخت زیتون و انار را، که از جهتی با هم شبیه، و از جهتی تفاوت دارند؛ (برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالی که طعم میوه آنها متفاوت میباشد.) از میوه آن، به هنگامی که به ثمر مینشیند، بخورید! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد!
2) سورة الأعراف آيه 31 :
يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ
كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَ
لَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ مکارم: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمیدارد!
3) سورة يونس آيه 12 :
وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا
لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا
كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ
يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ
زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ مکارم: هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، میخواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان میرود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمیکنند)!
4) سورة يونس آيه 83 :
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى
خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ
فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ
الْمُسْرِفِينَ مکارم: (در آغاز،) هیچ کس به موسی ایمان نیاورد، مگر گروهی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون، برتریجویی در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!
5) سورة الأنبياء آيه 9 :
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ
وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ مکارم: سپس وعدهای را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم! آنها و هر کس را که میخواستیم (از چنگ دشمنانشان) نجات دادیم؛ و مسرفان را هلاک نمودیم!
6) سورة الشعراء آيه 151 :
وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ مکارم: و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید!
7) سورة غافر آيه 43 :
لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ
دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ
وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ
هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ مکارم: قطعاً آنچه مرا بسوی آن میخوانید، نه دعوت (و حاکمیّتی) در دنیا دارد و نه در آخرت؛ و تنها بازگشت ما در قیامت بسوی خداست؛ و مسرفان اهل آتشند!
8) سورة الزخرف آيه 5 :
أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا
أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ
مکارم: آیا این ذکر [= قرآن] را از شما بازگیریم بخاطر اینکه قومی اسرافکارید؟!
9) سورة الدخان آيه 31 :
مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا
مِّنَ الْمُسْرِفِينَ مکارم: از فرعون که مردی متکبر و از اسرافکاران بود!
10) سورة الذاريات آيه 34 :
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ مکارم: سنگهایی که از ناحیه پروردگارت برای اسرافکاران نشان گذاشته شده است!»
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:24  توسط محمد ضیغم تبار
|
یکی از واژه هایی که در کلام عرب به عنوان حرف جواب به کار می رود و از جایگاه خاصی برخوردار است واژه «بلی » است . این واژه در قرآن کریم در آیات متعددی به کار رفته است . براساس آنچه در کتاب المعجم المفهرس (1) آمده، این کلمه 22 بار در قرآن ذکر شده است . شناخت جایگاه «بلی » و معنای آن از مسائلی است که در فهم آیات مربوطه و ارتباط مقاطع آنها با یکدیگر، نقشی تعیین کننده دارد . مع الاسف، بسیاری از مترجمان با نگرشی سطحی از این آیات عبور کرده و با قراردادن معادلی نامناسب و گاه نادرست برای این واژه، به ترجمه آیه اقدام نموده اند . برای روشن شدن حقیقت امر، لازم است این مسئله از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گیرد . از این رو، ما در این مقال بر آن شده ایم تا نخست با استناد به کتب اهل لغت و ادب، جایگاه «بلی » را در کلام عرب مشخص کنیم، آن گاه معادل صحیحی را که می توان در زبان فارسی برای آن قرار داد ارائه دهیم، سپس به مجموعه آیاتی که این واژه در آنها به کار رفته است، فهرست گونه اشاره کنیم و در پایان، برخی از آیات مورد بحث را با ترجمه پیشنهادی آنها و مقایسه با بعضی از ترجمه های معروف، به عنوان نمونه بیاوریم . جایگاه «بلی » از دیدگاه اهل لغت و ادبدر مفردات راغب، ذیل واژه «بلی » آمده است: «بلی » یا برای رد نفی است، مانند: «وقالوا لن تمسنا النار . . . بلی من کسب سیئة . . .» [بقره، 80- 81]، و یا در پاسخ استفهام مقرون به نفی قرار می گیرد، مانند: «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172]، و «نعم » در مورد استفهام مجرد از نفی به کار می رود، مانند: «فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا قالوا نعم » [اعراف، 44]، که در این جا در پاسخ نمی گویند: «بلی » . بنابراین، اگر کسی بگوید: «ماعندی شی ء» و شما در پاسخ بگویی: «بلی » ، در حقیقت سخن او را رد کرده ای; و اگر بگویی: «نعم » ، در واقع به آن اقرار نموده ای . (2) چنان که ملاحظه می کنید، از سخن راغب بر می آید که «بلی » همواره پس از نفی قرار می گیرد، و جمله منفی یا به صورت اخبار است و یا به صورت استفهام; اما در پاسخ سؤال مثبت، «نعم » گفته می شود . ابن منظور در این باره می گوید: «بلی » در پاسخ سؤالی گفته می شود که مشتمل بر حرف نفی باشد، مانند: «الم تفعل کذا؟» که مخاطب در پاسخ می گوید: «بلی » . همچنین «بلی » در پاسخ سؤالی قرار می گیرد که با انکار گره خورده است . برخی گفته اند که «بلی » در پاسخ سخنی گفته می شود که در آن انکار وجود دارد، مانند آیه: «الست بربکم قالوا بلی » . (3) وی سپس در بیان این نکته که چرا «بلی » پیوسته پس از انکار قرار می گیرد، سخنی را از تهذیب به شرح زیر آورده است: «بلی » از آن روی پس از انکار قرار می گیرد که معنای آن بازگشت از انکار به اثبات است . در حقیقت، «بلی » به منزله «بل » است، و «بل » همواره پس از انکار قرار می گیرد، مانند: «ما قام اخوک بل ابوک » و «ما اکرمت اخاک بل اباک » ; و هنگامی که فردی به دیگری بگوید: «الا تقوم؟» و او پاسخ دهد: «بلی » ، مقصود او «بل اقوم » است، که الف را بر «بل » افزوده اند تا سکوت بر آن صحیح باشد، زیرا اگر در پاسخ، تنها به «بل » اکتفا کند، مخاطب در انتظار کلامی پس از آن خواهد بود; از این روی الف را بر آن افزوده اند تا برای مخاطب این گمان پیش نیاید . (4) همان گونه که می بینید، ابن منظور نیز - چه در سخن خود، و چه در سخنی که از تهذیب نقل کرده - «بلی » را به کلام منفی اختصاص داده است . ابوالعز همدانی، در ذیل آیه 81 سوره بقره، که واژه «بلی » در آن به کار رفته، چنین آورده است: «بلی » حرف است و در دو مورد به کار می رود: 1 . پس از حرف نهی; خواه به صورت خبر باشد و خواه به صورت نهی . می گویی: «ما ضربت زیدا» و مثبت در پاسخ می گوید: «بلی » یعنی «بلی قد ضربت » ، و نیز می گویی: «لاتضرب زیدا» و مثبت می گوید: «بلی » یعنی «بلی اضربه » . از همین قبیل است آیه: «لن تمسنا النار الا ایاما معدودة . . . بلی . . .» [بقره، 80- 81]، یعنی «تمسکم ابدا» ، و این ابدیت به دلیل تعبیر «هم فیها خالدون » است [که در ذیل آیه آمده است] ; و آیه «ما کنا نعمل من سوء بلی » [نحل، 28]، یعنی «بلی عملتم السوء» ; و آیه: «لایبعث الله من یموت بلی » [نحل، 38]، یعنی «بلی یبعثهم » . در این گونه موارد اگر با «نعم » پاسخ بگویی، به آنچه نفی شده است اعتراف کرده ای . 2 . در پاسخ استفهامی که بر سر نفی درآمده است . در این صورت «بلی » آن را اثبات می کند; بدین معنی که ما قبل خود را تصدیق می نماید; چنان که بگویی: «الم اکرم فلانا؟ الم اهزم جیشا؟» و کسی در پاسخ بگوید: «بلی » ، یعنی «بلی اکرمته و بلی هزمته » . در قرآن آمده است: «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172 . ] همچنین آمده است: «الیس هذا بالحق قالوا بلی » [احقاف، 34]، که این دو آیه بدین معنی است: «بلی انت ربنا، و بلی هذا الحق » ، که اگر در این جا با «نعم » پاسخ بگویی، موجب کفر خواهد شد، زیرا معنای آن چنین است: «نعم لست بربنا، و نعم لیس هذا بالحق » . (5) چنان که ملاحظه می کنید، در کلام همدانی، علاوه بر آنچه در کتب لغت آمده، ورود «بلی » در پاسخ نهی نیز مطرح شده است . در معجم القواعد العربیه آمده است: «بلی » حرف جواب است و اختصاص به نفی دارد و ابطال آن را می رساند; خواه نفی مجرد باشد، مانند: «زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی وربی لتبعثن » [تغابن، 7]، یا نفی مقرون به استفهام . استفهام نیز، خواه استفهام حقیقی باشد، مانند: «الیس علی بآت؟» یا استفهام توبیخی، مانند: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم ونجواهم بلی » [زخرف، 80] یا استفهام تقریری، مانند: الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172 . ] فرق میان «بلی » و «نعم » این است که «بلی » فقط پس از نفی می آید، ولی «نعم » ، هم پس از نفی می آید و هم پس از اثبات . بنابراین اگر کسی بگوید: «ما قام زید» ، تصدیق این سخن با گفتن «نعم » و تکذیب آن با گفتن «بلی » است . (6) همان گونه که می بینید، صاحب معجم نیز مانند دیگران «بلی » را حرف جواب در کلام منفی دانسته و در فرق میان «بلی » و «نعم » تصریح کرده است که «بلی » فقط پس از نفی می آید، ولی «نعم » ، هم پس از نفی و هم پس از اثبات قرار می گیرد . از آنچه تاکنون گفتیم، این نتیجه به دست می آید که از دیدگاه اهل لغت و ادب، «بلی » همواره در پاسخ نفی قرار می گیرد و آن را ابطال می کند; خواه نفی، نفی مجرد باشد یا همراه با استفهام . استفهام نیز تفاوت نمی کند، خواه استفهام حقیقی باشد یا توبیخی و یا تقریری . ولی «نعم » همیشه برای تصدیق ماقبل خودش به کار می رود; خواه ماقبل آن منفی باشد یا مثبت . در این جا، این نکته را نیز باید یادآور شویم که برخی از نحویان در مواردی که پاسخ نفی به وسیله «بلی » داده می شود، مجاز دانسته اند که به جای «بلی » از «نعم » استفاده شود، با این توجیه که نفی را حتی در استفهام تقریری به اثبات برگردانده و گفته اند که در پاسخ جمله مثبت، گفتن «نعم » صحیح است . البته این دیدگاه چندان مورد اعتماد نیست و غالبا ادبا این توجیه را نپذیرفته و برای هر یک از «بلی » و «نعم » جایگاه خاص خود را قائل شده اند . برای روشن شدن این مسئله و اختلاف نظری که در آن وجود دارد، مناسب است دیدگاه ابن هشام انصاری را در این جا منعکس کنیم . وی در کتاب مغنی اللبیب آورده است: «بلی » حرف جواب است و الف آن اصلی است . گروهی گفته اند که اصل آن «بل » بوده و الف بر آن افزوده شده، و برخی از آنان بر این باورند که الف به دلیل این که اماله می شود علامت تانیث است . «بلی » اختصاص به نفی دارد و بیانگر ابطال آن است; خواه نفی مجرد باشد، مانند: «زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی وربی » [تغابن، 7]، یا مقرون به استفهام . استفهام نیز، خواه استفهام حقیقی باشد، مانند: «الیس زید بقائم؟» که در پاسخ آن می گویی: «بلی » ، یا استفهام توبیخی، مانند: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم ونجواهم بلی » [زخرف، 80] و «ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلی » [قیامت، 3- 4]، یا استفهام تقریری، مانند: «الم یاتکم نذیر قالوا بلی » [ملک، 8- 9] و «الست بربکم قالوا بلی » [اعراف، 172]، که در این آیه نفی همراه با تقریر در حکم نفی مجرد است که با «بلی » پاسخ داده می شود . به همین دلیل، ابن عباس و دیگران گفته اند که اگر مردم در پاسخ می گفتند: «نعم » کافر می شدند . سبب کفرشان این است که «نعم » برای تصدیق کسی است که از نفی یا ایجاب چیزی خبر می دهد، و لذا گروهی از فقها گفته اند که اگر کسی بگوید: «الیس لی علیک الف؟» و مخاطب در پاسخ بگوید: «بلی » ، پرداخت آن مبلغ بر عهده اوست، و اگر بگوید: «نعم » ، پرداخت آن مبلغ بر او لازم نیست . برخی گفته اند: پرداخت آن مبلغ در هر دو صورت بر او لازم است، و دلیل آن را اقتضای عرف - نه لغت - دانسته اند . سهیلی و گروهی دیگر، در آنچه از ابن عباس و دیگران در آیه «الست بربکم قالوا بلی » نقل شده است مخالفت کرده و گفته اند: استفهام تقریری به خبر مثبت باز می گردد، و به همین جهت سیبویه، متصله بودن «ام » در کلام خداوند: «افلا تبصرون ام انا خیر» [زخرف، 51- 52] را به دلیل این که «ام » پس از ایجاب قرار نمی گیرد، نپذیرفته است . پس وقتی که ثابت شد استفهام تقریری در حکم ایجاب است، پاسخ گفتن با «نعم » تصدیق آن خواهد بود . پایان کلام سهیلی و همفکرانش . بر سهیلی و همفکران او این اشکال وارد است که به اتفاق همگان، «بلی » در پاسخ ایجاب قرار نمی گیرد، هر چند از کتب حدیثی بر می آید که «بلی » در پاسخ استفهام مجرد از نفی نیز به کار می رود . در صحیح بخاری در کتاب الایمان آمده است که پیامبر (ص) به یاران خود گفت: «اترضون ان تکونوا ربع اهل الجنة؟ قالوا: بلی » . . . در صحیح مسلم نیز در کتاب الهبة این عبارت آمده است: «ایسرک ان یکونوا الیک فی البر سواء؟ قال: بلی، قال: فلا اذا» . این عبارت نیز در همان جاست: «انت الذی لقیتنی بمکة؟» که مخاطب در پاسخ گفت: «بلی » . البته سهیلی و همفکرانش نمی توانند به این عبارات استدلال کنند، زیرا این گونه کاربردها محدود است و نباید قرآن را بر آن حمل کرد . (7) اکنون که جایگاه «بلی » از دیدگاه لغت شناسان و ادیبان مشخص شد، لازم است به ادات جواب در زبان فارسی نیز نظری بیفکنیم و جایگاه هر یک از آنها را بشناسیم، آن گاه ببینیم در زبان فارسی چه واژه ای باید معادل «بلی » قرار گیرد . واژه هایی که در نگارش فارسی به عنوان ادات جواب به کار می روند، عبارتند از: بلی، آری، چرا . برای آگاهی از معنای لغوی هر یک از این واژه ها، به آنچه در لغت نامه دهخدا آمده است بسنده می کنیم . در این لغت نامه ذیل واژه «بلی » آمده است: بلی [ . ب] (قید جواب ماخوذ از عربی) ممال بلی [ب لا] و آن لفظی است که برای تصدیق کلام آید . در اصل، این لفظ عربی است به فتح لام، مگر فارسیان به کسر لام استعمال کنند (غیاث .) در جواب استفهام نفی آید در عربی، ولی در فارسی مطلقا به معنی آری باشد و در تلفظ عامیانه «بله » گویند، چنانکه: میروی؟ بلی (یادداشت مرحوم دهخدا .() 8) و ذیل واژه «آری » آمده است: آری . کلمه ایست برای تصدیق در پاسخ استفهام ثبوتی . بلی . ها . ای . نعم . اجل . مقابل نه . نی . . . گفت این پیغام خداوند بحقیقت می گذاری؟ گفتم آری (تاریخ بیهقی .() 9) و درباره واژه «چرا» می خوانیم: چرا [ . چ . . . ] بلی . نعم . آری . جواب مثبت در سؤال نفی . آری در پاسخ سؤال نفی . مثال: شما همراه ما نمی آئید، چرا یعنی میایم . تو فرزند فلانی نیستی، چرا یعنی هستم . (10) چنان که ملاحظه می کنید، براساس آنچه در لغت نامه دهخدا آمده است، در زبان فارسی، دو واژه «بلی » و «آری » در پاسخ استفهام ثبوتی به کار می رود; برخلاف واژه «چرا» که اختصاص به سؤال منفی دارد . البته به این نکته باید توجه داشت که هرچند در کتب لغت، واژه «چرا» به عنوان پاسخ سؤال منفی مطرح شده است، ولی به حکم کاربردهای متداول در زبان فارسی، این پاسخ اختصاص به سؤال ندارد، بلکه در مورد خبر منفی نیز از همین واژه استفاده می شود; به عنوان مثال، کسی از نیامدن شخصی خبر می دهد و می گوید: فلانی نیامده است; و شنونده که از آمدن او آگاه شده است، می گوید: «چرا» ; یعنی آمده است . پس از آن که جایگاه «بلی » و معنای آن را در کلام عرب دانستیم، و از نحوه کاربرد ادات جواب در فارسی نیز آگاه شدیم، باید ببینیم مناسب ترین معادلی که می توان در زبان فارسی برای «بلی » قرار داد چه واژه ای است . به نظر می رسد، از آن جا که «بلی » در کلام عرب برای ابطال نفی سابق و اثبات خلاف آن به کار می رود، مناسب ترین معادل آن در زبان فارسی واژه «چرا» است; زیرا تمام ویژگی هایی که برای «بلی » در نظر گرفته شده، برای «چرا» نیز در زبان فارسی منظور گردیده است . البته برخی مترجمان در ترجمه «بلی » تعبیراتی از قبیل «چنین نیست، بلکه » یا «حق این است که » و مانند آن را به کار برده اند که به کاربردن این گونه تعبیرات نیز، به دلیل این که بیانگر مفهوم «بلی » هست اشکال ندارد; اما به کاربردن «بلی » یا «آری » که اختصاص به استفهام ثبوتی دارد، بدون تصریح به پاسخ تفصیلی، صحیح نیست و موجب انحراف از معنای واقعی کلام می گردد . متاسفانه بسیاری از مترجمان، این نکته را مورد توجه قرار نداده و در ترجمه «بلی » مسامحه نموده و حتی در مواردی که «بلی » مسبوق به استفهام تقریری است و روشن ترین مصداق کاربرد «بلی » به شمار می رود، آن را به «آری » ترجمه کرده اند . این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که هرچند واژه «آری » از نظر لغت برای تاکید نیز به کار می رود، ولی این معنی در هیچ یک از آیات مورد بحث، مقصود نیست، زیرا تاکید در حقیقت اثبات مطلب گذشته است، در صورتی که «بلی » در تمامی آیات برای ابطال گذشته و اثبات خلاف آن است . اکنون به ذکر موارد کاربرد «بلی » و جایگاه این واژه در آیات قرآن کریم می پردازیم . کاربرد «بلی » و جایگاه آن در قرآن کریمچنان که در آغاز سخن اشاره شد، واژه «بلی » در بیست و دو مورد از قرآن کریم به کار رفته است که نه مورد آن مسبوق به نفی مجرد از استفهام، و سیزده مورد بقیه، مسبوق به نفی همراه با استفهام است . در آیاتی که «بلی » مسبوق به نفی همراه با استفهام است، استفهام آن یا تقریری است، یا انکاری و یا توبیخی . از مجموع این بیست و دو مورد، تنها در چهار جا، پاسخ تفصیلی پس از «بلی » آمده، و در بقیه موارد، فقط به پاسخ اجمالی، یعنی لفظ «بلی » بسنده شده است . موارد نه گانه ای که «بلی » در آنها مسبوق به نفی مجرد از استفهام است، به ترتیب سوره ها عبارتند از: بقره، 81 و 112; آل عمران، 76; نحل، 28 و 38; سبا، 3; زمر، 59; تغابن، 7; انشقاق، 15 . و اما سیزده مورد بقیه که «بلی » در آنها مسبوق به نفی همراه با استفهام است، به ترتیب عبارتند از: بقره، 260; آل عمران، 125; انعام، 30; اعراف، 172; یس، 8; زمر، 17; غافر، 50; زخرف، 80; احقاف، 33 و 34; حدید، 14; ملک، 9; قیامت، 4 . و چهار موردی که در آنها پس از «بلی » پاسخ تفصیلی ذکر شده است، به ترتیب عبارتند از: سبا، 3; زمر، 59; تغابن، 7; ملک، 9 . ذکر این نکته لازم است که در تمامی آیات مورد بحث، «بلی » مسبوق به نفی صریح است، بجز آیه 59 سوره زمر، که «بلی » در آن مسبوق به جمله شرطیه ای است که در دو آیه قبل از آن، با «لو» آمده و در حکم نفی است . اکنون برای تطبیق نکات یاد شده با آیات قرآنی، برخی از آیات مورد نظر را با ترجمه پیشنهادی آنها به عنوان نمونه می آوریم، و در ذیل هر یک، به تعبیرات سه ترجمه از ترجمه های معاصر، یعنی ترجمه آقایان خرمشاهی و فولادوند، و ترجمه شادروان مجتبوی اشاره می کنیم . نخست بعضی از آیاتی را که «بلی » در آنها مسبوق به نفی مجرد از استفهام است می آوریم، و سپس به برخی از آیاتی که «بلی » در آنها پس از نفی همراه با استفهام آمده است اشاره می کنیم . الف . «بلی » پس از نفی مجرد از استفهامو قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة قل اتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون . بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (بقره، 80- 81 .) در این جا «بلی » در پاسخ «لن تمسنا النار الا ایاما معدودة » آمده و ادعای یهودیان را مبنی بر این که آتش دوزخ جز چند روزی به آنان نمی رسد، نفی کرده و خلودشان در دوزخ را اثبات نموده است . در حقیقت، پاسخ تفصیلی این ادعا چنین است: «بلی تمسکم النار ابدا» ، یعنی: «چرا، آتش دوزخ برای همیشه به شما خواهد رسید» . ترجمه آیات این گونه است: «و گفتند: آتش [دوزخ] جز روزهایی معدود به ما نخواهد رسید . بگو: آیا در پیشگاه خدا پیمانی گرفته اید - که البته خدا هرگز از پیمان خود تخلف نمی کند - یا چیزی را بر خدا می بندید که نمی دانید؟ . چرا، [آتش دوزخ برای همیشه به شما خواهد رسید، زیرا] کسانی که بدی کنند و گناهشان آنان را فراگیرد، اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود» . در این جا، غالب مترجمان، از جمله سه مترجم نامبرده، «بلی » را به «آری » ترجمه کرده و به پاسخ تفصیلی پس از آن هم اشاره ای نکرده اند . و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین . بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (بقره، 111- 112 .) در این جا نیز «بلی » در پاسخ «لن یدخل الجنة . . .» آمده است . آیه نخست، قول یهودیان و مسیحیان را حکایت می کند که هر کدام ادعا می کردند که هیچ کس جز پیرو آیین آنان وارد بهشت نمی شود . در آیه دوم، این ادعا به وسیله «بلی » ابطال گردیده و ورود دیگران به بهشت نیز اثبات شده است . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی یدخلها غیرکم » ، یعنی: «چرا، غیر شما نیز وارد بهشت می شود» . ترجمه این دو آیه از این قرار است: «و گفتند: جز آن کس که یهودی یا مسیحی است، هرگز کسی وارد بهشت نمی شود . این است آرزوهایشان! بگو: اگر راست می گویید، برهان خود را بیاورید . چرا، [غیر شما نیز وارد بهشت می شود، زیرا] هرکس خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، مزدش را نزد پروردگارش خواهد داشت و [چنین کسانی] نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند» . در این آیه نیز بیشتر مترجمان، «بلی » را بدون افزودن پاسخ تفصیلی، به «آری » ترجمه کرده اند، ولی آقای خرمشاهی آن را به «حق این است » ترجمه نموده که تعبیری بجا و مناسب است . ترجمه ایشان از آیه دوم چنین است: «حق این است که هرکس روی دل به سوی خدا نهد و نیکوکار باشد پاداشش نزد پروردگارش [محفوظ ] است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند» . و من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار یؤده الیک و منهم من ان تامنه بدینار لا یؤده الیک الا ما دمت علیه قآئما ذلک بانهم قالوا لیس علینا فی الامین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون . بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین (آل عمران، 75- 76 .) در این دو آیه، «بلی » در پاسخ «لیس علینا فی الامیین سبیل » آمده است . این سخن، سخن برخی از اهل کتاب است که مدعی بودند اگر به اموال مشرکان خیانت کنند، مشرکان حق هیچ گونه اعتراضی نسبت به آنان ندارند . خداوند این سخن را به وسیله «بلی » پاسخ داده، که پاسخ تفصیلی آن بدین گونه است: «بلی علیهم سبیل » ، یعنی: «چرا، راه اعتراض بر ضد آنان گشوده است » . ترجمه آیات چنین است: «و از اهل کتاب کسانی هستند که اگر مال فراوانی به آنان امانت دهی، آن را به تو بر می گردانند; و از آنان کسانی هستند که اگر دیناری به آنان امانت دهی، آن را به تو بر نمی گردانند، مگر این که پیوسته بالای سرشان ایستاده باشی . این [خیانت] از آن روست که آنان گفتند: در مورد امی ها هیچ راهی [برای اعتراض] بر ما وجود ندارد; و آگاهانه بر خدا دروغ می بندند . چرا، [راه اعتراض بر ضد آنان گشوده است، چون] هرکس به عهد خود وفا کند و پرهیزگار باشد، خدا پرهیزگاران را دوست دارد» . در این آیه نیز آقای خرمشاهی در مفهوم «بلی » دقت نموده و ترجمه ای دقیق از آن بدین گونه ارائه داده است: «چنین نیست، بلکه هرکس به پیمانش وفا کند و پارسایی ورزد، [بداند که] خداوند پرهیزگاران را دوست دارد» . دیگر مترجمان، غالبا آن را به «آری » ترجمه کرده و توضیحی هم بر آن نیفزوده اند . الذین تتوفیهم الملآئکة ظالمی انفسهم فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلی ان الله علیم بما کنتم تعملون (نحل، 28 .) در این آیه، «بلی » در پاسخ جمله منفی قبل از خودش «ما کنا نعمل من سوء» قرار گرفته و ادعای کافران را مبنی بر این که هیچ کار بدی نکرده اند، ابطال می کند . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی عملتم السوء» ، یعنی: «چرا، شما کارهای بدی انجام داده اید» . ترجمه آیه این گونه است: «همانان که فرشتگان جانشان را در حالی می گیرند که بر خود ستمکار بوده اند . پس سر تسلیم فرود می آورند [و می گویند: ] ما هیچ کار بدی نکرده ایم [ . پاسخ می شنوند: ] چرا، [شما کارهای بدی انجام داده اید] . به یقین، خدا به آنچه کرده اید داناست » . در این آیه، با این که «بلی » به عکس آیات قبلی، متصل به جمله منفی است و ابطال نفی در آن به مراتب روشن تر از آیات گذشته است، غالب مترجمان، حتی آقای خرمشاهی، آن را به «آری » ترجمه کرده و به پاسخ تفصیلی هم اشاره نکرده اند . وقال الذین کفروا لا تاتینا الساعة قل بلی وربی لتاتینکم عالم الغیب لایعزب عنه مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فی کتاب مبین (سبا، 3 .) در این آیه، «بلی » در پاسخ جمله منفی «لاتاتینا الساعة » آمده و قول کافران را مبنی بر این که رستاخیزی در کار نیست، ابطال کرده است . این آیه از جمله آیاتی است که پاسخ تفصیلی در آن به طور صریح ذکر شده و آن فعل «لتاتینکم » است که پس از قسم آمده است . ترجمه آیه این گونه است: «و کافران گفتند: رستاخیز برای ما نخواهد آمد . بگو: چرا، سوگند به پروردگارم - همان دانای نهان ها - که حتما برای شما خواهد آمد . هموزن ذره ای، نه در آسمان ها و نه در زمین، از او پوشیده نیست، و چیزی کوچک تر از آن و بزرگ تر از آن نیست مگر این که در کتابی روشن [ثبت شده] است » . از آن جا که در این آیه به پاسخ تفصیلی تصریح شده است، مترجمان در ترجمه آن کمتر دچار اشکال شده اند . به همین سبب می بینیم آقایان خرمشاهی و فولادوند، در ترجمه این آیه واژه «چرا» را معادل «بلی » قرار داده اند، و شادروان مجتبوی از تعبیر «نه آن است که شما می گویید» بهره جسته است . ب . «بلی » پس از نفی همراه با استفهاماکنون برخی از آیاتی را که «بلی » در آنها مسبوق به نفی همراه با استفهام است، با ترجمه آنها از نظر می گذرانیم . ذکر این نکته لازم است که در این بخش از آیات، به دلیل این که زمینه تقریر یا توبیخ یا انکار وجود دارد، و در زبان فارسی، کاربرد واژه «چرا» در این گونه موارد از وضوح بیشتری برخوردار است، مترجمان غالبا در انتخاب معادل برای «بلی » راه درست را پیموده اند; هرچند در برخی آیات به دلیل عدم توجه به جایگاه «بلی » ، معنای مناسبی از آن ارائه نداده اند . با ذکر نمونه هایی از آیات و ترجمه آنها این حقیقت به خوبی روشن خواهد شد . اذ تقول للمؤمنین الن یکفیکم ان یمدکم ربکم بثلاثة الاف من الملآئکة منزلین . بلی ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملآئکة مسومین (آل عمران، 124- 125 .) در این جا «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «الن یکفیکم ان یمدکم . . .» قرار گرفته و استفهام آن انکاری است . پاسخ تفصیلی سؤال بدین گونه است: «بلی یکفیکم الامداد بهم » ، یعنی: «چرا، امداد به وسیله این گروه از فرشتگان برای شما کافی است » . ترجمه آیات چنین است: «آن گاه که به مؤمنان می گفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرود آمده یاری کند؟ . چرا، [امداد به وسیله این گروه از فرشتگان برای شما کافی است، ولی] اگر صبر کنید و پرهیزگار باشید، و [دشمنان] در همین لحظه بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشانگذار یاری خواهد کرد» . در این آیه، غالب مترجمان، از جمله سه مترجم نامبرده، «بلی » را به «آری » ترجمه کرده و هیچ گونه توضیحی به عنوان پاسخ تفصیلی بر آن نیفزوده اند; در نتیجه ارتباط آیه دوم با آیه اول از نظر معنی مبهم مانده است . ام یحسبون انا لا نسمع سرهم ونجواهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون (زخرف، 80 .) در این آیه، «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «ام یحسبون انا لانسمع . . .» آمده و استفهام آن توبیخی است . پاسخ تفصیلی آن چنین است: «بلی نسمع » ، یعنی: «چرا، می شنویم » . ترجمه آیه از این قرار است: «آیا می پندارند که ما راز آنان و نجوایشان را نمی شنویم؟ چرا، [می شنویم] و فرشتگان ما نزدشان [حضور دارند و اعمالشان را] می نویسند» . در ترجمه این آیه، آقای فولادوند و شادروان مجتبوی، «بلی » را به «چرا» ترجمه کرده اند، ولی آقای خرمشاهی آن را به «آری » ترجمه نموده و فعل «می شنویم » را بر آن افزوده است، که البته تعبیر «چرا» مناسب تر است . ویوم یعرض الذین کفروا علی النار الیس هذا بالحق قالوا بلی وربنا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (احقاف، 34 .) در این آیه، «بلی » مسبوق به جمله منفی و سؤالی «الیس هذا بالحق » است و استفهام آن تقریری است . پاسخ تفصیلی سؤال چنین است: «بلی هذا حق » ، یعنی: «چرا، این حق است » . ترجمه آیه از این قرار است: «و روزی که کافران بر آتش [دوزخ] عرضه شوند، [از آنان می پرسند: ] آیا این حق نیست؟ می گویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [که این حق است . ] می گوید: پس این عذاب را به سزای آن که کفر می ورزیدید، بچشید» . در ترجمه این آیه، آقای خرمشاهی واژه «چرا» ، و آقای فولادوند واژه «آری » بدون پاسخ تفصیلی، و شادروان مجتبوی واژه «آری » را همراه با پاسخ تفصیلی به کار برده اند . ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه . بلی قادرین علی ان نسوی بنانه (قیامت، 3- 4 .) در این جا، «بلی » پس از جمله منفی و سؤالی «ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه » قرار گرفته و استفهام آن توبیخی است و پاسخ تفصیلی سؤال این گونه است: «بلی نجمعها» ، یعنی: «چرا، استخوان های او را گرد می آوریم » . ذکر این نکته لازم است که واژه «قادرین » پاسخ تفصیلی «بلی » نیست، بلکه وصفی است که در ترکیب کلام، به عنوان حال برای فاعل «نجمعها» آمده است . بسیاری از مترجمان علاوه بر این که به این ویژگی ترکیبی در آیه توجه نکرده و کلمه «قادرین » را به عنوان پاسخ تفصیلی تلقی نموده اند، در ترجمه «بلی » نیز معادلی مناسب انتخاب نکرده اند . به هر حال، ترجمه صحیح آیه بدین گونه است: «آیا انسان می پندارد که هرگز استخوان هایش را گرد نمی آوریم؟ . چرا، [گرد می آوریم، ] در حالی که قدرت داریم سرانگشتانش را نیز مرتب کنیم » . در ترجمه این آیه، آقای خرمشاهی تعبیر «حق این است که » ، و آقای فولادوند تعبیر «آری » ، و شادروان مجتبوی تعبیر «چرا» را به کار برده است . در پایان، نکته ای را که در ضمن مقاله به آن اشاره شد، یادآور می شویم و آیات مربوط به آن را همراه با ترجمه آنها در این جا می آوریم . گفتیم که در تمامی آیات مورد بحث، «بلی » مسبوق به نفی صریح است، بجز آیه 59 سوره زمر، که «بلی » در آن مسبوق به جمله شرطیه ای است که در دو آیه قبل با حرف شرط «لو» آمده و در حکم نفی است . این آیات که از آیه 55 تا 59 سوره زمر را تشکیل می دهند و در معنی و ترکیب، با یکدیگر ارتباط دارند از این قرارند: واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یاتیکم العذاب بغتة وانتم لا تشعرون . ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله وان کنت لمن الساخرین . او تقول لو ان الله هدانی لکنت من المتقین . او تقول حین تری العذاب لو ان لی کرة فاکون من المحسنین . بلی قد جاءتک آیاتی فکذبت بها واستکبرت وکنت من الکافرین (زمر، 55- 59 .) در این آیات، «بلی » در پاسخ جمله شرطیه «لو ان الله هدانی . . .» قرار گرفته که در حکم نفی و به معنای «ما هدانی الله » است . در ضمن، این جا از مواردی است که «بلی » در آن همراه با پاسخ تفصیلی آمده است، زیرا جمله «قد جاءتک آیاتی » پاسخ «ما هدانی الله » است، و آمدن آیات خدا، در واقع همان هدایت الهی است . ترجمه آیات چنین است: «و پیش از آن که به طور ناگهانی و در حالی که توجه ندارید، عذاب بر شما دررسد، نیکوترین چیزی را که از جانب پروردگارتان به سوی شما فروفرستاده شده است پیروی کنید . تا مبادا کسی بگوید: افسوس بر آنچه درباره خدا کوتاهی کردم، و راستی که من از مسخره کنندگان [دین خدا] بودم . یا بگوید: اگر خدا مرا هدایت کرده بود از پرهیزگاران می شدم . یا هنگامی که عذاب را می بیند، بگوید: کاش بازگشتی [به دنیا] داشتم تا از نیکوکاران می شدم . چرا، در حقیقت آیات من برای تو آمد، ولی آنها را دروغ شمردی و تکبر ورزیدی و از کافران شدی » . پی نوشت ها: 1) محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، چاپ نهم، انتشارات اسماعیلیان، تهران، 1369، ذیل واژه «بلی » . 2) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دارالقلم - دمشق/الدار الشامیة - بیروت، 1412ق/1992م، ص 146 . 3) لسان العرب، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت 1408 ه/1988م، ج 1، ص 500 . 4) همانجا . آنچه ابن منظور درباره ساختار «بلی » از تهذیب نقل کرده مورد اتفاق همگان نیست، زیرا بصریان بر این باورند که «بلی » حرف بسیط است; به عکس کوفیان که اصل آن را «بل » می دانند، که برای صحت سکوت بر آن، الف بر آخر آن افزوده شده است .(ر . ک . شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان، 1414ه/1994م، ج 1، ص 273- 274 .) 5) حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، چاپ اول، دارالثقافة، دوحه، 1411 ه/1991م، ج 1، ص 321- 322 . 6) عبدالغنی الدقر، معجم القواعد العربیة فی النحو والتصریف، چاپ اول، منشورات الحمید، قم، 1410ق، ص 125 . 7) ابن هشام جمال الدین الانصاری، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، چاپ قدیم، ص 59- 60 . 8) لغت نامه دهخدا، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1372، ج 3، ص 4333 . 9) همان، ج 1، ص 70 . 10) همان، ج 5، ص 7084 .
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 18:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
1) سورة البقرة آيه 81 :بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً
وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ
أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ مکارم: آری، کسانی که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند؛ و جاودانه در آن خواهند بود.
3) سورة البقرة آيه 112 :
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ
مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ
وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
مکارم: آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند. (بنابر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست.)
3) سورة البقرة آيه 260 :
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ
تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن
قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ
إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ
مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ
سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ مکارم: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟!» عرض کرد: «آری، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو میآیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».
4) سورة آل عمران آيه 76 :
بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ
اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ مکارم: آری، کسی که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری پیشه نماید، (خدا او را دوست میدارد؛ زیرا) خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن
فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم
بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ
مُسَوِّمِينَ مکارم: آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانههایی با خود دارند، مدد خواهد داد!
6) سورة الأنعام آيه 30 :وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا
عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا
بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا
الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ
![]() مکارم: اگر آنها را به هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان ایستادهاند، ببینی! (به آنها) میگوید: «آیا این حق نیست؟» میگویند: «آری، قسم به پروردگارمان (حق است!)» میگوید: «پس مجازات را بچشید به سزای آنچه انکار میکردید!»
7) سورة الأعراف آيه 172 :
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن
ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى
أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا
بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ
إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ
![]() مکارم: و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم)»!
8) سورة النحل آيه 28 :
الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي
أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ
مِن سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا
كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
مکارم: همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را میگیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم میشوند (و بدروغ میگویند:) ما کار بدی انجام نمیدادیم! آری، خداوند به آنچه انجام میدادید عالم است!
9) سورة النحل آيه 38 :
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ
لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى
وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
لَا يَعْلَمُونَ
مکارم: آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که میمیرد، برنمیانگیزد!» آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا بازمیگرداند)؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند!
10) سورة سبإ آيه 3 :
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ
قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ
لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي
السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ
مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
![]() مکارم: کافران گفتند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آری به پروردگارم سوگند که به سراغ شما خواهد آمد، خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّهای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است!»
11) سورة يس آيه 81 :
أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ
وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يَخْلُقَ
مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ
![]() مکارم: آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید،
نمیتواند همانند آنان [= انسانهای خاک شده]
را بیافریند؟! آری (میتواند)، و او آفریدگار داناست!
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
1) سورة البقرة آيه 16 :أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا
الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ
وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ مکارم: آنان کسانی هستند که «هدایت» را به «گمراهی» فروختهاند؛ و (این) تجارت آنها سودی نداده؛ و هدایت نیافتهاند.
2) سورة البقرة آيه 175 :
أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ
بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ
فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ مکارم: اینان، همانهایی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله کردهاند؛ راستی چقدر در برابر عذاب خداوند، شکیبا هستند!!
3) سورة النساء آيه 44 :
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا
مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ
وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِيلَ مکارم: آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جای اینکه از آن، برای هدایت خود و دیگران استفاده کنند، برای خویش) گمراهی میخرند، و میخواهند شما نیز گمراه شوید؟
4) سورة الأعراف آيه 30 :
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ
الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ
مِن دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم
مُّهْتَدُونَ مکارم: جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشتهاند،) گمراهی بر آنها مسلّم شده است. آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان میکنند هدایت یافتهاند!
5) سورة الأعراف آيه 61 :
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي
رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ مکارم: گفت: «ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست؛ ولی من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیانم!
6) سورة النحل آيه 36 :
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا
أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ
فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم
مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا
فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ
عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ مکارم: ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد؛ و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیبکنندگان چگونه بود!
7) سورة مريم آيه 75 :
قُلْ مَن كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ
لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا
يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ
فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّكَانًا
وَأَضْعَفُ جُندًا مکارم: بگو: «کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب (این دنیا)، یا (عذاب) قیامت! (آن روز) خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوانتر است!»
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:35  توسط محمد ضیغم تبار
|
هو الحق و له الحمد واژه شیعه در قرآن مجید کلمه شیعه در کلام الله مجید سه نوبت ذکر شده: اول به معناى فرقه و گروه مانند ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِیًّا: «۱» دوم به معناى پیرو و دوست پیامبر، چنان که در داستان موسى آمده: فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ: «۲» سوم به معناى پیرو و نگهدار مکتب و اعتقاد حق، آنجا که خداى تعالى حضرت ابراهیم را به راه و روش و اعتقادى توحید نوح معرفى مىکند مىفرماید: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ: «۳» در این آیه کریمه حضرت ابراهیم با همه شموخ مقام و عظمت نبوت شیعه حضرت نوح به حساب آمده است. شگفت از دوستان ناآگاه و دشمنان دانا، و مزدوران استعمار است که پیدایش این لغت و ظهور این واژه و معتقدان به آن را به زمان صفویه نسبت مىدهند!! در کشاف زمخشرى آمده: من شیعته …… یعنى از کسانى که در اصول دین با حضرت نوح همراه است گر چه شریعت نوح و ابراهیم با هم تفاوت دارد. ابو محمدحسنبنموسى نوبختى که در قرن چهارم مىزیسته در کتاب الفرق و المقالات چنین مىگوید: ارکان فرق اسلامى چهار فرقه مىباشند: شیعه، معتزله، مرجئه، خوارج. اما شیعه فرقه على بن ابیطالب مىباشند که در زمان حیات پیامبر و پس از مرگ او به شیعه على موسوم بودند، و فقط او را امام مىدانستند که از آن جمله مقداد بن اسود، سلمان فارسى، ابوذر جندب بن خباده غفارى، عمار بن یاسر و هر کس که على را دوست مىداشت، و اینان اولین کسانى هستند که در امت پیامبر به تشیع توصیف شدند زیرا نام تشیع از دیر زمان به پیروان ابراهیم و موسى و عیسى و دیگر پیامبران صلوات الله علیهم اجمعین اختصاص داشت. المنجد کتاب بسیار معروف لغت مىگوید، شیعه الرجل: یعنى پیروان و یاران مرد، شیعه یعنى گروه، به یک نفر و دو نفر شیعه گفته مىشود و جمع آن شیع و اشیاع است و این نام غلبه دارد بر کسانى که على و اهل بیتش را دوست دارند تا جائى که براى آنان نام ویژه شده. «۴» دائره المعارف الاسلامیه مىگوید: تاریخ پیدایش شیعه تمامى برمىگردد به این که علىبنابىطالب خلیفه شرعى، پس از درگذشت پیامبر است. «۵»
شیعه در حدیث و سنت پیامبر سیوطى در تفسیر الدر المنثور ضمن تفسیر آیه کریمه: أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ آورده: ابنعساکر از جابربنعبدالله روایت کرده که گفت: نزد رسول خدا بودیم که على روى آورد، پیامبر فرمود: سوگند به کسى که جانم به دست اوست، روز قیامت این و شیعیانش رستگارند. «۶» فضلبنشاذان نیشابورى در کتاب پرقیمت الایضاح خطاب به اهل سنت مىگوید: شمائید که روایت مىکنید رسول خدا به على (ع) فرمود: اى على تو و شیعیانت در بهشت هستید. «۷» و شما روایت مىکنید از امسلمه همسر رسول خدا که گفت از رسول خدا شنیدم که مىفرمود: شیعیان على رستگارانند، واى بر کسى که بر خدا کافر شود، آیا خرد را به کار نمىبندید، آیا میدانید چه حکم مىکنید؟ آیا شیعیان على به جز کسى که على را دوست مىدارند و دشمنانش را دشمن و از فرمانش اطاعت مىکنند و به حکمش راضى هستند و اولاد صالحش را دوست دارند کسى دیگر است. «۸» اگر غیر شیعه کتبى هم چون ینابیع الموّده، نهج الحق علامه حلى، احقاق الحق قاضى نور الله، ملحقات احقاق آیتالله مرعشى در بیست و پنج جلد ضخیم، الغدیر علامه امینى، اثبات الهداه از شیخ محمدحسن حرّ حبل عاملى، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام آیتالله صدر، المراجعات و النص و الاجتهاد سید شرفالدین، و اصل الشیعه کاشف الغطاء و عبداللهبنسبا در دو جلد و احادیث عایشه و خمسون و مأه صحابى مختلق از علامه عسگرى به دقت مىخواند و کتب روائى و فقهى شیعه هم چون دوره کافى، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه، وسائل، وافى، شافى و آثار درخشان این طایفه را با به کار گرفتن عقل مطالعه مىکرد «۹» باب افترا و تهمت به روى شیعه بسته مىشد، و فضاى آلوده و تاریک اختلاف که غیر شیعه بر امت اسلام تحمیل کرده از میان مىرفت و هواى سالم وحدت و اتحاد بر امت سایه مىافکند و قدرت شگفتآورى از مسلمانان به وجود مىآمد که همه دشمنان شرقى و غربى را از هوس تسلّط بر آنان باز مىداشت، و تمام مشکلات حل مىشد و گره از کارهاى امت گشوده مىگشت، و درهاى رحمت و فیوضات حق به روى آنان باز مىشد. اگر حضرت حق توفیق رفیق را هم کند و به اتمام این شرح و توضیح یارىام نماید در اولین آیهاى که لفظ شیعه بکار گرفته شده مطالب مفصل و در خور توجه و مستدلى در رابطه با شیعه و تشیع و پیروان مکتب اهلبیت متذکر خواهم شد.
روایات و مسئله شوم اختلاف از رسول خدا روایت شده: «ما اختلفت امه بعد نبیها الا ظهر اهل باطلها على اهل حقها:» «۱۰» امتى پس از پیامبرش دچار اختلاف نشد مگر اینکه فرقه باطلش بر گروه اهل حقش چیره گشت. و آن حضرت فرمود: «لا تختلفوا فتختلف قلوبکم:» «۱۱» با یکدیگر اختلاف نداشته باشید، که نتیجه اختلاف پراکندگى قلوبتان از یکدیگر است. على (ع) فرمود: «سبب الفرقه الاختلاف:» «۱۲» مایه پراکندگى مردم از یکدیگر اختلاف است. و نیز آن حضرت فرمود: «لو سکت الجاهل ما اختلف الناس:» «۱۳» اگر نادان سکوت کند و غیر متخصص در امر تخصصى دخالت ننماید مردم با هم اختلاف پیدا نمىکنند. نهج البلاغه مىگوید: «و انما انتم اخوان على دین الله، ما فرق بینکم الا خبث السرائر، و سوء الضمائر، فلا توازرون و لا تناصحون و لا تباذلون و لا توادّون:» «۱۴» جز این نیست که شما بر اساس دین خدا با هم برادر هستید، چیزى جز آلودگى درونها، و بدى نیتها شما را از یکدیگر جدا نساخته به این خاطر یکدیگر را یارى نمىدهید، و نسبت به هم خیرخواهى نمىکنید، و به هم بخشش و بذل ندارید، و با یکدیگر دوستى نمىورزید. امیرمؤمنان (ع) مىفرماید: «ان الشیطان یسنى لکن طرقه، و یرید ان یحل دینکم عقده عقده، و یعطیکم بالجماعه الفرقه، و الفرقه الفتنه فاصدفوا عن نزعاته و نفثاته:» «۱۵» بىتردید شیطان راههاى ضلالت و گمراه کنندهاش را به روى شما مىگشاید، و خواستهاش باز کردن و سست نمودن دژهاى استوار دین شماست، او شما را مىخواهد از وحدت و اتحاد محروم و به اختلاف و جدائى دچار سازد، اختلاف و جدائى فتنه است، از تحریکات و افسونگرىهایش که میوه تلخ آن تفرقه است کنارهگیرى نموده خود را حفظ نمائید. عبدالمؤمن انصارى مىگوید: به حضرت صادق (ع) گفتم: «ان قوماً رووا ان رسول الله قال: ان اختلاف امتى رحمه فقال صدقوا قلت: ان کان اختلافهم رحمه فاجتماعهم عذاب؟ قال: لیس حیث ذهبت و ذهبوا انما اراد قول الله عزوجل: «فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه» فامروا ان ینفروا الى رسول الله و یختلفوا الیه فیتعلموا ثم یرجعوا الى قومهم فیعلموهم انما اراد اختلافهم من البلدان لا اختلافاً فى دین الله انما الدین واحد:» «۱۶» گروهى روایت مىکنند که رسول خدا فرمود: اختلاف امتم رحمت است حضرت فرمود راست گفتند، گفتم (اگر اختلافشان رحمت است پس وحدت و اتحادشان عذاب است!!) حضرت صادق فرمود اینگونه که تو مىپندارى و آنان تصور مىکنند نیست، حضرت مرادشان از اختلاف قول حضرت حق در این آیه است که مىفرماید: چرا و به چه سبب از هر جمعى گروهى کوچ نمىکنند تا دینشناس شوند و هنگامى که پس از دینشناسى بازگشتند به قومشان هشدار دهند؟ به مردم فرمان داده شده به سوى رسول خدا رفت و آمد کنند تا معالم دین را بیاموزند سپس به قومشان بازگشته دین را به آنان تعلیم دهند منظور از کلمه اختلاف در قول رسول حق رفتن از شهرها به سوى شهر دیگر براى یاد گرفتن و فهمیدن دین است نه اختلاف در دین خدا، جز این نیست که دین یکى است و اختلاف در آن حرام و ممنوع است.
اتهام بىمورد نادانان مشرک به مکتب حق به همان صورت که یهود دین نصارى را بر حق نمىدانستند و نصارى نیز دین یهود را مردود مىشمردند، مشرکین نادان و بتپرستان جاهل بر ضد آئین استوار و مکتب الهى اسلام که سراسر مسائلش منطقى و عقلى و محصول وحى حضرت حق بر قلب ملکوتى پیامبر عظیمالشأن اسلام بود اتهام مىبستند که این دین و این مکتب واهى و باطل و بر حقیقتى استوار نیست!! این اتهام به قول قرآن مجید نتیجه جهل و نادانى و سفاهت و بىخردى آنان بود. این بىخردان بىخبر اگر حاضر مىشدند نسبت به هر حکمى از احکام الهى، یا قانونى از قوانین حق، یا امرى از امور علمى قرآن یا مسئلهاى از مسائل عالى اسلام که جز خوشبختى و سعادت انسان هدفى نداشت عقل خود را به کار مىگرفتند و اندک دقتى به خرج مىدادند، و تا جائى که میسّر بود جوانب هر برنامهاى را مىسنجیدند، به گناه عظیم افترا و اتهام دچار نمىشدند، و با ورود به حوزه ستیز با دین خود را بدبخت دنیا و آخرت نمىنمودند، بلکه از برکت خردورزى و حرکت عقلى، و دقت نظر، و تحقیق در حقایق تسلیم اسلام مىشدند، و از این چراغ پرفروغ براى سلوک در راه حق و جاده انسانیت بهره مىگرفتند، و خیر دنیا و آخرت خود را تأمین نموده به قلّه سعادت و خوشبختى و رشد کمال و نهایت کار به رضایت الله و جنت الله مىرسیدند. ولى این نابکاران نادان که خانه توحید را با نصب سیصد و شصت بت تبدیل به بتکده کرده بودند، و خود را متولیان آن به وکالت از سیصد و شصت قبیله مىدانستند، و هر سال آن قبایل به ویژه در ایام مخصوص انواع نذورات را به پاى بتها مىریختند و مىرفتند و مدعیان تولیت بتخانه مفت و مجانى از آن همه نذورات که در آن زمان ثروت کمى نبود نصیب مىبردند، به خاطر اندکى مال و ثمن نجس بر ضد دین بخصوص در میان عوام قبایل سخنپراکنى کرده و بدون این که اجازه تفکر به مستمعان بدهند آئین اسلام را مورد حمله زبانشان و سخنان واهى و باطلشان قرار مىدادند، و مانع از پذیرش اسلام به وسیله زائران و حاضران مىشدند!! آنان مىدانستند که اگر اسلام به توده مردم مخصوصاً قبایل بتپرست برسد، و جامعه فرصت اندیشه در حقایق آن داشته باشد دسته دسته و گروه گروه به مکتب الهى ایمان مىآورند و از بتپرستى دست برمىدارند و به جاى هزینه کردن نذورات براى بتهاى بىجان و جاندار، مال خود را براى رفع مشکلات همنوعان خرج کرده، و به مصرف امور خیر مىرسانند و آن بىخردان و نادانان و جاهلان و سبک و مغزان از مفتخورى و پر کردن جیب خود به ناحق بىبهره مىشوند، به این خاطر براى حفظ بت و بتپرستى متوسل به تهمت و افترا به دین حق مىشدند، و فرصت تفکر و اندیشه به قبایل و مسافران و حاضران نمىدادند.
داورى خدا در قیامت میان اهل اختلاف روز قیامت که وقوعش حتمى و برپا شدنش یقینى است، روز عدل و داد و انصاف و حساب است. دادگاههاى قیامت بر اساس قسط و عدالت برپا مىشود، و معیار سنجش و میزان ارزیابى اعمال در آن روز جز حق چیزى نیست. داور آن روز و حسابرس در آن دادگاهها فقط خداست، که بر پایه عدالت داورى مىکند، و هر کس را پس از پایان داورى به هر پاداش یا کیفرى که سزاوار آن است مىرساند. آن روز یهود و نصارى و مشرکان نادان نسبت به اتهاماتى که به حق زدند، و مانع پیشرفت حقیقت و گسترش آن میان مردم شدند به وسیله خداى حکیم و پروردگار عادل با رعایت عدالت محاکمه مىشوند، و بىتردید محکوم مىگردند و به کیفر اختلافشان با یکدیگر و اتهامشان به آئین حق روانه دوزخ شده و در آنجا همیشگى و ابدى خواهند بود.
پی نوشت ها: ______________________________ (۱)- مریم ۶۹٫ (۲)- قصص ۱۵٫ (۳)- صافات ۸۳ و ۸۴٫ (۴)- المنجد ص ۴۱۱، طبع ۱۹۵۶ میلادى. (۵)- دائره المعارف، ج ۱۴، ص ۵۷٫ (۶)- الدر المنثور. (۷)- الایضاح، ص ۴۷۶٫ (۸)- همان مدرک، ص ۴۷۶٫ (۹)- شیعه مىپرسد، ۲۲٫ (۱۰)- کنز العمال، خ ۹۲۹٫ (۱۱)- کنز العمال، خ ۸۹۵٫ (۱۲)- غرر الحکم. (۱۳)- بحار، ج ۷۸، ص ۸۱٫ (۱۴)- نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۲٫ (۱۵)- نهجالبلاغه خطبه (۱۶)- معانى الاخبار، ۱۵۴٫ برگرفته از: کتاب: تفسیر حکیم جلد چهار نوشته: استاد حسین انصاریان
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:16  توسط محمد ضیغم تبار
|
1) سورة مريم آيه 69 :ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ
أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا
مکارم: سپس از هر گروه و جمعیّتی، کسانی
را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بودهاند،
جدا میکنیم.
مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ
يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ
عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ
عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ
مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا
مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ
مُّضِلٌّ مُّبِينٌ
مکارم: او به هنگامی که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود (و از بنی اسرائیل)، و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود؛ موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد)؛ موسی گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراهکننده آشکاری است»
2) سورة الصافات آيه 83 :
![]() مکارم: و از پیروان او ابراهیم بود؛
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:7  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
سورة البقرة آيه 187 :أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
مکارم: آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه میگیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید؛ (و این کارِ ممنوع را انجام میدادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداختهاید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن میسازد، باشد که پرهیزکار گردند!
سورة الأعراف آيه 26 :يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
مکارم: ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهای او) شوند!
6) سورة الأعراف آيه 27 :
يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ
مکارم: ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را میبینند از جایی که شما آنها را نمیبینید؛ (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند!
سورة النحل آيه 112 :وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ
مکارم: خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا میرسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!
9) سورة الحج آيه 23 :
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ
مکارم: خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، در باغهایی از بهشت وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است؛ آنان با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت میشوند؛ و در آنجا لباسهایشان از حریر است.
10) سورة الفرقان آيه 47 :
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا
مکارم: او کسی است که شب را برای شما لباس قرار داد، و خواب را مایه استراحت، و روز را وسیله حرکت و حیات!
11) سورة الأحزاب آيه 18 :
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا
مکارم: خداوند کسانی که مردم را از جنگ بازمیداشتند و کسانی را که به برادران خود میگفتند: «بسوی ما بیایید (و خود را از معرکه بیرون کشید)» بخوبی میشناسد؛ و آنها (مردمی ضعیفند و) جز اندکی پیکار نمیکنند!
12) سورة فاطر آيه 33 :
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ
مکارم: (پاداش آنان) باغهای جاویدان بهشت است که در آن وارد میشوند در حالی که با دستبندهایی از طلا و مروارید آراستهاند، و لباسشان در آنجا حریر است!
13) سورة النبإ آيه 10 :
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا
مکارم: و شب را پوششی (برای شما)،
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:52  توسط محمد ضیغم تبار
|
1) سورة الأعراف آيه 30 :
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ
الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ
أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ مکارم: جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشتهاند،) گمراهی بر آنها مسلّم شده است. آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان میکنند هدایت یافتهاند!
2) سورة الكهف آيه 104 :
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ
الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا مکارم: آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، میپندارند کار نیک انجام میدهند!»
3) سورة المؤمنون آيه 55 :
أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن
مَّالٍ وَبَنِينَ مکارم: آنها گمان میکنند اموال و فرزندانی که بعنوان کمک به آنان میدهیم...
4) سورة الأحزاب آيه 20 :
يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ
الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ
فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ
وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا مکارم: آنها گمان میکنند هنوز لشکر احزاب نرفتهاند؛ و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست میدارند در میان اعراب بادیهنشین پراکنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند؛ و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمیکنند!
5) سورة الزخرف آيه 37 :
وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ
وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ مکارم: و آنها [= شیاطین] این گروه را از راه خدا بازمیدارند، در حالی که گمان میکنند هدایتیافتگان حقیقی آنها هستند!
6) سورة الزخرف آيه 80 :
أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ مکارم: آیا آنان میپندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمیشنویم؟ آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مینویسند!
7) سورة المجادلة آيه 18 :
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ
لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ
أَنَّهُمْ عَلَى شَيْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ
هُمُ الْكَاذِبُونَ مکارم: (به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمیانگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد میکنند همانگونه که (امروز) برای شما یاد میکنند؛ و گمان میکنند کاری میتوانند انجام دهند؛ بدانید آنها دروغگویانند!
8) سورة المنافقون آيه 4 :
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ
وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ
كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ
كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ
فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ مکارم: هنگامی که آنها را میبینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو میبرد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا میدهی؛ اما گویی چوبهای خشکی هستند که به دیوار تکیه داده شدهاند! هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود میپندارند؛ آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف میشوند؟!
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:46  توسط محمد ضیغم تبار
|
|