بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ


فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ ﴿92﴾


و اطاعت‏ خدا و اطاعت پيامبر كنيد و [از گناهان] برحذر


باشيد پس اگر روى گردانديد بدانيد كه بر عهده پيامبر 


ما فقط رساندن [پيام] آشكار است (92)



تفسیر نور

1- فرمان‏هاى حكومتى رسول خدا صلى الله عليه وآله


همانند فرمان‏ هاى الهى، اطاعتش واجب است.


«اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول»


(تكرار كلمه‏ ى «أطيعوا»، نشانه‏ ى دو نوع دستور مى ‏باشد؛


دستورات ثابت الهى و دستورات حكومتى پيامبرصلى الله عليه وآله)


2- از خطر سرپيچى فرمان خدا و رسول بترسيم. «واحذروا»


3- انسان در انتخاب راه، آزاد است. «فان تولّيتم»


4- با تخلّف و روى‏گردانى، به كسى جز خود لطمه نمى ‏زنيم.


«فان تولّيتم... انّما على رسولنا البلاغ المبين»


5 - شرط ابلاغ احكام الهى پذيرش مردم نيست، ما بايد اتمام


حجّت كنيم. «فان تولّيتم... على رسولنا البلاغ المبين»


6- وظيفه‏ ى پيامبر، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار و تحميل.


«انما على رسولنا البلاغ المبين»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:3  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ


وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ


مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ ﴿82﴾


مسلما يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده ‏اند دشمن‏ ترين مردم


نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما


نصرانى هستيم نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت


زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى ‏اند كه تكبر نمى ‏ورزند (82)



تفسیر نور


«قِسّيس»، به معناى كشيش است و به عالمان دينى كه عهده ‏دار رياست


مذهبى مسيحيان هستند، گفته مى‏شود. و «رُهبان» به معنى تَرسا به


عابدان مسيحى گفته مى ‏شود.

شأن نزول اين آيه تا آيه‏ ى 85، خوشرفتارى نجاشى، پادشاه حبشه


و مسيحيان آن كشور را با مسلمانان مهاجرى گفته ‏اند كه به رياست


جعفربن ابى ‏طالب‏ عليهما السلام در سال پنجم بعثت از مكّه به آن ديار


هجرت كردند و در حمايت نجاشى، از تعرّض مشركان و فرستادگانشان


به حبشه مصون ماندند. در همان حال كه يهوديان مدينه با ديدن معجزات


واخلاق والاى پيامبر، ايمان نمى ‏آوردند و در توطئه‏ ها عليه مسلمانان

شركت مى ‏كردند، پيمان مى ‏شكستند و فتنه بر مى ‏انگيختند، روحانيون


مسيحى در حبشه، با شنيدن آيات سوره‏ ى مريم، گريستند و از مسلمانان


جانبدارى كردند. <162>

امام صادق ‏عليه السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود: «اولئك كانوا قوما


بين عيسى و محمّد و ينتظرون محمّدصلى الله عليه وآله» اين علماى مسيحى


و راهبان گروهى بودند كه در زمانى ميان حضرت عيسى ‏عليه السلام و


حضرت محمّدصلى الله عليه وآله زندگى مى ‏كردند و منتظر آمدن پيامبر


اسلام بودند. <163>

1- دشمنى يهود با مسلمانان، تاريخى و ريشه ‏دار است.


«لتجدنّ اشدّ النّاس عداوة... اليهود»

2- با دشمنان اسلام و غير مسلمانان، بايد با هر يك برخوردى مناسب با

رفتار خودشان شود. «اشدّ النّاس عداوة... اقربهم مودّة»


3- دوستان و دشمنان خود را همراه با تحليل صحيح و عوامل روحى و


اجتماعى آنان بشناسيم. «اشدّ الناس عداوة... اقربهم مودةّ...»


4- زمينه‏ هاى رشد در جامعه، سه چيز است: دانشمند بودن،


خداترسى و نداشتن روحيّه ‏ى استكبارى.


«قسّيسين و رهباناً و انّهم لايستكبرون»

5 - عالمان دينى و عابدان خداترس در اصلاح عقائد و اخلاق

جامعه، نقش مؤثر دارند. «ذلك بان منهم قسيسين و رهباناً و انّهم لايستكبرون»

6- اگر علم و عبادت و اخلاق به هم پيوند خورد انسان حقّ‏گرا مى ‏شود

و تعصب را كنار مى‏گذارد. «ذلك بانّ منهم قسيسين و رهبانا و انّهم لايستكبرون»

7- اسلام تعصّب نابجا ندارد واز علماى ساير اديان كه خدا ترس و با

انصاف باشند، منصفانه تمجيد مى ‏كند.


«ذلك بانّ منهم قسيسين و رهبانا و انّهم لايستكبرون»


8 - تبليغ اسلام در بين مسيحيان مؤثّرتر است. «انّهم لايستكبرون»

(با آنكه مسيحيان، عقيده‏ى انحرافى «تثليث» دارند، ولى به خاطر

روحيه سالم‏تر، آمادگى بيشترى براى حقّ پذيرى دارند.)

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:22  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ


وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ


مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ ﴿82﴾


مسلما يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده ‏اند دشمن‏ ترين مردم


نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما


نصرانى هستيم نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت


زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى ‏اند كه تكبر نمى ‏ورزند (82)


شان نزول آیه


بسيارى از مفسران از جمله" طبرسى" در" مجمع البيان" و" فخر رازى"

و نويسنده" المنار" در تفسيرهاى خود از مفسران پيشين نقل كرده‏اند كه

اين آيات درباره نجاشى زمامدار حبشه در عصر پيامبر

(صلي الله عليه و آله) و ياران او نازل شده است و در حديثى كه در

تفسير برهان نقل شده اين موضوع مشروحا آمده است. آنچه از روايات

اسلامى و تواريخ و گفتار مفسران در اين زمينه استفاده مى‏شود چنين

است: در سالهاى نخستين بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و دعوت

عمومى او، مسلمانان در اقليت شديدى قرار داشتند، قريش به قبائل

عرب توصيه كرده بود كه هر كدام، افراد وابسته خود را كه به

پيامبر (صلي الله عليه و آله) ايمان آورده است تحت فشار شديد

قرار دهند و به اين ترتيب هر يك از مسلمانان از طرف قوم و

قبيله خود سخت تحت فشار قرار داشت. آن روز تعداد مسلمانان

براى دست زدن به يك "جهاد آزاديبخش" كافى نبود، پيامبر

(صلي الله عليه و آله) براى حفظ اين دسته كوچك، و تهيه پايگاهى

براى مسلمانان در بيرون حجاز، به آنها دستور مهاجرت داد، و

حبشه را براى اين مقصد انتخاب فرمود و گفت:" در آنجا زمامدار

صالحى است كه از ستم و ستمگرى جلوگيرى مى‏كند، شما آنجا

برويد تا خداوند فرصت مناسبى در اختيار ما بگذارد". منظور

پيامبر (صلي الله عليه و آله) نجاشى بود (نجاشى اسم عامى بود

همانند" كسرى" كه به تمام سلاطين حبشه گفته مى‏شد، اما اسم

نجاشى معاصر پيامبر (صلي الله عليه و آله) اصحمه كه در زبان

حبشى به معنى عطيه و بخشش است بود). يازده مرد و چهار زن

از مسلمانان عازم حبشه شدند و از طريق دريا با كرايه كردن كشتى

كوچكى راه حبشه را پيش گرفتند، و اين در ماه رجب سال پنجم بعثت

بود، و اين مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت. چيزى نگذشت كه"

جعفر بن ابو طالب" و جمعى ديگر از مسلمانان به حبشه رفتند و

هسته اصلى يك جمعيت متشكل اسلامى را كه از 82 نفر مرد و

عده قابل ملاحظه ‏اى زن و كودك تشكيل مى ‏شد به وجود آوردند.

طرح اين مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناك بود، زيرا بخوبى

مى ‏ديدند چيزى نخواهد گذشت كه با يك جمعيت متشكل نيرومند از

مسلمانان كه تدريجا اسلام را پذيرفته و به سرزمين امن و امان حبشه

رفته‏ اند روبرو خواهند شد، براى بهم زدن اين موقعيت دست به كار

شدند، و دو نفر از جوانان باهوش و فعال و حيله‏ گر و پشت هم انداز

يعنى" عمرو بن عاص" و" عمارة بن وليد" را براى بهم زدن موقعيت

مسلمانان حبشه انتخاب كردند و با هداياى فراوانى به حبشه فرستادند

و با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند، و قبلا با دادن هداياى

گرانبهايى به اطرافيان نجاشى موافقت آنها را جلب كرده و قول تاييد

و طرفدارى از آنان گرفته بودند. " عمرو عاص" سخنان خود را از

اينجا شروع كرد، و با نجاشى چنين گفت: ما فرستادگان بزرگان

مكه ‏ايم" تعدادى از جوانان سبك مغز در ميان ما پرچم مخالفت

برافراشته‏ اند و از آئين نياكان خود برگشته و به بدگويى از خدايان

ما پرداخته و آشوب و فتنه بپا كرده و در ميان مردم تخم نفاق

پاشيده ‏اند، و از موقعيت سرزمين شما سوء استفاده كرده و به

اينجا پناه آوردند، ما از آن مى‏ترسيم كه در اينجا نيز دست به

اخلال‏گرى زنند، بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريد و به محل

خود باز گردانيم ... اين را گفتند و هدايايى را كه با خود آورده

بودند تقديم داشتند. نجاشى گفت: تا من با نمايندگان اين پناهندگان

به كشورم تماس نگيرم نمى‏توانم در اين زمينه سخن بگويم، و از

آنجا كه اين بحث يك بحث مذهبى است بايد از نمايندگان مذهبى نيز

در جلسه ‏اى در حضور شما دعوت شود. روز ديگرى در يك جلسه

مهم كه اطرافيان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و

جعفر بن ابى طالب به عنوان نمايندگى مسلمانان، و نمايندگان قريش،

حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمايندگان قريش رو به

جعفر كرد و از او خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند.

جعفر پس از اداى احترام چنين گفت: نخست از اينها بپرسيد آيا ما

جزو بردگان فرارى اين جمعيتيم؟! عمرو گفت: نه شما آزاديد.

جعفر گفت: سؤال كنيد آيا آنها دينى بر ذمه ما دارند كه آن را از ما

مى ‏طلبند؟! عمرو: نه ما هيچگونه مطالبه‏اى از شما نداريم. جعفر:

آيا خونى از شما ريخته‏ايم؟ كه آن را از ما مى‏طلبيد؟! عمرو: نه

چنين چيزى در كار نيست. جعفر: پس از ما چه مى‏خواهيد كه اين

همه ما را شكنجه و آزار داديد و ما از سرزمين شما كه مركز ظلم

و بيدادگرى بود بيرون آمديم؟! سپس جعفر رو به نجاشى كرد و گفت:

ما جمعى نادان بوديم، بت پرستى مى‏كرديم، گوشت مردار مى ‏خورديم،

انواع كارهاى زشت و ننگين انجام مى ‏داديم، قطع رحم مى ‏كرديم و

نسبت به همسايگان خويش بدرفتارى داشتيم، و نيرومندان ما ضعيفان را

مى ‏خوردند! ولى خداوند پيامبرى در ميان ما مبعوث كرد كه به ما دستور

داده است هر گونه شبيه و شريك را از خدا دور سازيم و فحشا و منكرات

و ظلم و ستم و قمار را ترك گوئيم، به ما دستور داده نماز بخوانيم، زكات

بدهيم، عدالت و احسان پيشه كنيم و بستگان خود را كمك نمائيم. نجاشى گفت:

عيساى مسيح نيز براى همين مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسيد:

آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟ جعفر

گفت: آرى و سپس شروع به خواندن سوره "مريم" كرد. حسن انتخاب

جعفر، در مورد آيات تكان دهنده اين سوره كه مسيح و مادرش را از

هر گونه تهمت هاى ناروا پاك مى‏سازد، اثر عجيبى گذاشت.

تا آنجا كه قطره هاى اشك شوق، از ديدگان دانشمندان مسيحى سرازير

گشت، و نجاشى صدا زد به خدا سوگند نشانه‏ هاى حقيقت در اين آيات

نمايان است! هنگامى كه "عمرو" خواست در اينجا سخنى بگويد و

تقاضاى سپردن‏ مسلمانان را بدست وى كند، نجاشى دست بلند كرد،

و محكم بر صورت عمرو كوبيد و گفت: خاموش باش! به خدا سوگند

اگر بيش از اين سخنى در مذمت اين جمعيت بگويى تو را مجازات

خواهم كرد! اين جمله را گفت و رو به مامورين كرد و صدا زد:

هداياى آنها را به آنان برگردانيد و آنها را از حبشه بيرون کنيد، و

به جعفر و يارانش گفت: آسوده خاطر در كشور من زندگى كنيد!

اين پيش آمد علاوه بر اثر تبليغى عميقى كه در زمينه شناساندن

اسلام به جمعى از مردم حبشه داشت، سبب شد كه مسلمانان

مكه جدا روى اين پايگاه مطمئن حساب كنند، و مسلمانان تازه

وارد را براى آن روز كه قدرت كافى بيابند به آنجا روانه سازند.

سالها گذشت، پيامبر (صلي الله عليه و آله) هجرت كرد و كار اسلام

بالا گرفت، و عهدنامه" حديبيه" امضا شد و پيامبر (صلي الله عليه و آله)

متوجه فتح" خيبر" گشت، در آن روز كه مسلمانان از فرط شادى به خاطر

در هم شكستن بزرگترين كانون خطر يهود در پوست نمى‏گنجيدند، از دور

شاهد حركت دستجمعى عده‏اى بسوى سپاه اسلام بودند، چيزى نگذشت كه

معلوم شد اين جمعيت همان مهاجران حبشه‏اند كه به آغوش وطن باز

مى ‏گردند در حالى كه قدرتهاى اهريمنى دشمنان در هم شكسته شده و

نهال اسلام به قدر كافى ريشه دوانيده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله)

با مشاهده "جعفر" و مهاجران حبشه، اين جمله تاريخى را فرمود:

لا ادرى انا بفتح خيبر اسر ام بقدوم جعفر؟!:" نميدانم از پيروزى خيبر

خوشحالتر باشم يا از بازگشت جعفر"؟ مى‏گويند: علاوه بر مسلمانان،

هشت نفر از شاميان كه در ميان آنها يك راهب مسيحى بود و تمايل

شديد به اسلام پيدا كرده بودند، خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله)

رسيدند و پس از شنيدن آيات سوره يس، به گريه افتادند و مسلمان

شدند و گفتند چقدر اين آيات به تعليمات راستين مسيح شباهت دارد.

و طبق روايتى كه در تفسير المنار از سعيد بن جبير نقل شده نجاشى

سى نفراز بهترين ياران خود را به عنوان اظهار علاقه به پيامبر

(صلي الله عليه و آله) و آئين اسلام به مدينه فرستاد، و همان ها بودند

كه با شنيدن آيات سوره يس گريستند و اسلام را پذيرفتند آيات فوق

نازل شد و از اين مؤمنان تجليل كرد. اين شان نزول منافات با آن

ندارد كه سوره مائده در اواخر عمر پيامبر (صلي الله عليه و آله)

نازل شده باشد، زيرا اين سخن مربوط به اكثريت آيات سوره است،

هيچ مانعى ندارد كه بعضى از آيات در حوادث قبل نازل شده باشد و

بدستور پيامبر (صلي الله عليه و آله) به مناسبت هاى در اين سوره قرار گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

خوابیدن و آداب آن در سیره ائمه اطهار (ع)

خواب و استراحت نیز از زمره اموری است که مربوط به شئون هر فرد است و در این زمینه هم آدابی از سوی شرع وارد شده است که در موارد هشتگانه زیر برخی از مهمترین آنها دسته بندی شده است.

 

خوابیدن و استراحت کردن یکی از نیازهای جسمی آدمی است که مایه ی آرامش خاطر و تسکین روان و تجدید قوای اوست. «و جعلنا نومکم سباتا» (نبا/ 9). این پدیده تا بدانجا دارای اهمیت و شگفت آور است که خدای متعال آن را یکی از «نشانه» های خود برشمرده است تا اهل بصیرت با تامل در آن متذکر تدبیر بی نقص خدای تبارک و تعالی شوند و در نتیجه پی به حکمت بالغه و ربوبیت او برند. «و من آیاته منامکم باللیل» (روم/ 23)
در ذیل برخی از آداب خوابیدن که در لسان اهل بیت (ع) بیان شده و یا در سیره ایشان مشاهده شده، ذکر می شود:

1. چگونگی خوابیدن: رسول خدا (ص) خطاب به امام علی (ع) می فرمایند: « ای علی! خوابیدن بر چهار نوع است: خواب پیامبران بر پشت، خواب مومنان بر پهلوی راست، خواب کافران و منافقان بر پهلوی چپ و خواب شیطان ها بر رویشان است.»1
امام صادق (ع) در بیان سیره نبی مکرم اسلام (ص) در وقت خواب می فرمایند: رسول خدا (ص) هرگاه می خواست بخوابد مسواک می زد و به رختخواب می رفت، و بر پهلوی راستش می خوابید و دست راستش را زیر گونه راستش می نهاد.2
همچنین امام صادق (ع) توصیه می فرمایند که سالمندان با شکم انباشته تری از غذا بخوابند تا خواب بهتری داشته باشند.3

2. مکان خواب: از خوابیدن به صورت تنها در یک مکان4 یا در جای بلندی که حفاظ ندارد5 یا روبروی تابش مستقیم آفتاب6 نهی شده است.

3. وقت خواب: امام باقر (ع) می فرمایند: خواب در ابتدای روز مایه نادانی، خواب قیلوله در نیمروز نعمت، و خواب پس از عصر مایه ابلهی، و خواب میان مغرب و عشا موجب محرومیت از روزی است.7

4. میانه روی در خواب: رسول خدا (ص) میفرمایند: خدا سه چیز را دوست دارد: کم گویی، کم خوابی و کم خوری.8 همچنین فرموده اند: یکی از بدترین چیزهایی که درباره امتم هراس دارم، پر خوابی است.9
امام باقر (ع) نیز می فرمایند: چهار چیز است که مقدار کم آن ها هم بسیار است: آتش، خواب، بیماری و دشمنی.10

5. خواب پریشان: امام صادق(ع) می فرمایند: پنج گروه هستند که خواب راحت ندارند و به خواب نمی روند:
     1. کسی که قصد کشتن کسی را داشته باشد،
     2. کسی که مال زیادی داشته باشد و امینی را برای سپردن مال بدو نیابد،
     3. کسی که در میان مردم دروغ و بهتان زیاد گفته باشد،
     4. کسی که زیاد بدهکار باشد و پولی هم نداشته باشد،
     5. و کسی که عاشق محبوبی باشد و از فراق او بترسد.11

همچنین امام صادق (ع) برای چاره ی خواب پریشان خواندن آیه 10 سوره مجادله و این دعا را توصیه کرده اند: «عذت بما عاذت به ملائکه الله المقربون و انبیاء وه المرسلون و عباده الصالحون من شر ما رایت و من شر الشیطان الرجیم»12

6. کاستن از خواب برای مناجات با خدا: در حدیثی قدسی آمده است: ای موسی دروغ می گوید کسی که ادعا می کند که مرا دوست دارد، اما چون شب فرا می رسد تمام آن را می خوابد. مگر نه اینکه هر محبی طالب گفتگو با محبوب خود در شبانگاهان است؟
عبادت در شبانگاه تا آن حد از اهمیت برخوردار است که خداوند، نماز شب را برای تکامل معنوی بیشتر رسول خدا (ص) بر ایشان واجب ساخت.

7. باز گذاشتن دهان در حین خواب: حضرت عیسی (ع) به مردم شهری رسیدند که دندان هایشان زرد و معیوب و چهره هایشان متورم بود. حضرت (ع) بدیشان توصیه نمودند تا به هنگام خواب دهان خود را باز نهند تا به این عارضه دچار نشوند.13

8. ذکرخدا پیش از خواب: گذشته از آنکه به خواندن سوره های «مسبحات» قبل از خواب تاکید شده است، در حدیثی از رسول خدا خطاب به حضرت زهرا (س) آمده است که خواندن سه مرتبه سوره توحید (که به منزله ختم قرآن است) و صلوات بر پیامبر اسلام و سایر انبیاء (که مایه جلب شفاعت انبیای الهی است) و استغفار برای مومنان (که موجب خشنودی آنهاست) و ذکر تسبیحات اربعه (که مترادف با ثواب حج و عمره است) از جمله آداب پیش از خواب است.14

 

منابع:
1. من لایحضر، ج 4، ص365
2. مکارم الاخلاق، ص 291
3. همان، ص 147
4. من لایحضر، ج2، ص277
5. الجامع الصغیر، ج2، ص 707
6. حلیه المتقین، باب خواب، ص 239
7. من لایحضر، ج1، ص502
8. تنبیه الخواطر، ج2، ص 121
9. الجامع الصغیر، ج1، ص 49
10. خصال، ص 238
11. حلیه المتقین، ص 238
12. کافی، ج 8، ص 142
13. مفاتیح الجنان، اعمال موقع خواب، ص 1232
14. همان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:41  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 دعای حضرت جواد جهت رفع گرفتاری


هنگام گرفتاری بسیار بخوانید

یا مَن یَکفِی مِن کُل شیءٍ وَ لا یَکفِی مِنهُ شَیءُ

 اِکفِنِی ما اَهَمنی مما اَنافِیهِ

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:16  توسط محمد ضیغم تبار  | 
فضایل مسبحات

در حدیث آمده است: پیامبر گرامی اسلام(ص) نمی خوابید

مگر آنکه مسبحات را می خواند و می فرمود: در این

سوره ها آیه ای است که از هزار آیه برتر است. پرسیدند:

مسبحات کدام است؟

فرمود: سوره های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن.

وامام باقر ( علیه السلام ) فرموده اند: "من قراء المسبحات

کلها قبل اَن ینام لم یمت حتی یدرک القائم و اِن مات کان فی

جوار محمد النبی صلی الله علیه و آله وسلم".

یعنی هر کس سور مسبحات را قبل از خواب قرائت کند

نمی میرد تا حضرت قائم ( علیه السلام )را درک کند و اگر

بمیرد در کنار رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم )

خواهد بود.[۹]

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:15  توسط محمد ضیغم تبار  | 



امام رضا تی وی توصیه‌های پزشکی امام رضا(ع) برای دیماه

امام رضا(ع)می‌فرمایند: هر کس مى‏خواهد در همه زمستان از زکام ایمن بماند هر روز، سه لقمه عسل با موم آن بخورد.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی امام رضا تی وی به نقل از سایت قدس آنلاین، مطابق گاهشماری رومی کانون اول تقریبا مصادف با دی ماه شمسی است که امام رضا علیه السلام بر اساس این تقویم سفارشهایی را برای تعذیه صحیح مخصوص هر ماه متذکر شده اند. در این باره امام رضا علیه السلام در رساله ذهبیه بر خلاف شیوه رایج که پرداختن به خصوصیات هر فصل است به خصوصیات هر ماه و تدبیر هر یک از ماهها می پردازند و بعد از آن بحث نوشیدنی مخصوص را پیش می کشند و روش تهیه آن را توضیح می دهند و خواص آن را می شمارند که ما در یادداشتی جداگانه آن را آوردیم.

امام رضا علیه السلام در توصیه های پزشکی خود در مورد راههای حفظ سلامتی در ماه اول زمستان می فرمایند: کانون الأول: واحد ثلاثون یوماً تقوی فیه العواصف و یشتد فیه البرد، و ینفع فیه کل ما ذکر فی (تشرین الثانی) و یحذر فیه من أکل الطعام البارد، ویتقی فیه الحجامة و الفصد و یستعمل فیه الأغذیة الحارة بالقوة و الفعل . از این رو مطابق این سفارشات باید از طعام با طبیعت سرد پرهیز کرده، غذاهای با طبیعت و درجه حرارت گرم مصرف نماییم، از حجامت و فصد اجتناب کنیم، آب در شب نخوریم، جرعه‌ای آب گرم هر روز اول صبح بنوشیم و خوردن از سبزی (بقول)، کرفس‏‏‏‏، نعناع و تره تیزک(شاهی) هم پرهیز کنیم. (۱)

مطابق آموز های امام رضا (ع) به لحاظ فصول سال بهترین اوقات حجامت بجز حزیران، زمانی است که هوا معتدل باشد، یعنی در چهل روز نخست بهار و چهل روز آغاز پاییز و در فصل زمستان (خصوصاً دی ماه) و فصل تابستان (بجز ۱۴ حزیران که ذکر شد) حجامت اثر اندکی خواهد داشت.

با شروع فصل زمستان سرماخوردگی و زکام به اوج می رسد. امام رضا(ع) برای پیشگیری از این بیماری در فصل زمستان می فرمایند: مَن أرادَ دَفَعَ الزُّکامِ فِی الشِّتاءِ أجمَعَ ، فَلیَأکُل کُلَّ یَومٍ ثَلاثَ لُقَمِ شَهدٍ ؛ هر کس مى‏خواهد در همه زمستان از زکام ایمن بماند ، هر روز ، سه لقمه عسل با موم آن بخورد .(۲)

یکی از مواد غذایی مناسب برای این ماه گردو است. امام رضا (ع) فرمودند: خوردن گردو در تابستان سبب گرمی و حرارت جسم می شود و موجب پیدایش کورک و دمل و جوشهای چرکین در بدن می گردد اما مصرف آن در زمستان کلیه ها را گرم نگه می دارد و سردی و برودت را از بدن دفع می کند.

امام رضا (ع) همچنین در توصیه ای دیگر می فرمایند: در فصل زمستان غفلتا از اطاق گرم به هوای سرد و آزاد قدم نگذارید و برای رهایی از مشکلات سرماخوردگی در ماههای سرد فرمودند: گل نرگس ببویید، بوییدن این گل را به طور دائم انجام دهید تا از شرّ سرما خوردگی در امان بمانید. همچنین استشمام سیاه دانه آدمی را از سرما خوردگی ایمن می دارد .(۳)

مطابق آموزه های امام رضا (ع) در فصل زمستان استحمام در هر بامداد خوب است و مصرف ماهی تازه و شیر و ورزش توصیه شده و برای رهایی از سردرد فرمودند : خوردن ماهی تازه را فراموش نکنید هرکس از درد شقیقه و شکم درد می ترسد نباید در زمستان و تابستان خوردن ماهی تازه را به تاخیر اندازد. (۴)

پانوشتها:

۱. الطریق الى خراسان ، کمال السید ،ج۱ ، ص۳۹۱

۲. بحار الأنوار ، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۴

۳. طبّ الإمام الرضا علیه‏‌السلام، صفحه ۳۷ وص ۳۸

۴. بحار الأنوار، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۴

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:37  توسط محمد ضیغم تبار  | 


علل برخى از بيماريها از زبان امام رضا(ع)

زياد خوردن گوشت گاو و حيوانات وحشى موجب كندى ذهن و بلادت عقل و تحير فهم و كثرت فراموشى مى ‏شود.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی امام رضا تی وی امام رضا در طب الرضا می فرماید:

خوردن كليه گوسفند و تودليهاى آن مثانه را تغيير ميدهد.
داخل شدن به حمام با شكم پر مورث قولنج ميگردد.
غسل كردن با آب سرد بعد از خوردن ماهى باعث فلج مى ‏شود.
خوردن ترنج در شب چشم را چپ و احول ميكند.
زياد تخم مرغ خوردن موجب بزرگى سپرز و باد سر معده مى ‏شود.
پرخوردن تخم‏ مرغ كبابى باعث ضيق نفس و تنگى سينه ميگردد.
خوردن گوشت خام مولد كرم معده در شكم است.
خوردن انجير توليد شپش ميكند در صورتى كه گنديده و سياه شده باشد.
جماع بعد از جماع بدون اينكه غسلى در ميان فاصله شود طفل را بجنون نزديك ميكند.
خوردن آب سرد بعد از طعام گرم دندان را فاسد و خراب ميكند.
زياد خوردن گوشت گاو و حيوانات وحشى موجب كندى ذهن و بلادت عقل و تحير فهم و كثرت فراموشى مى‏ شود.
هنگامى كه خواستى به حمام بروى و دچار سردرد و زكام نشوى قبل از فرو رفتن در آب پنج جرعه از آب گرم تميز بنوش كه باذن خداوند متعال از درد سر و درد شقيقه سالم ميمانى و گفته شده كه پنج كف آب گرم نيز بر روى سر ريخته شود

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:32  توسط محمد ضیغم تبار  | 


امام رضا تی وی


رژیم غذایی مناسب برای سلامتی از نگاه امام رضا(ع)

یکی از سفارشات مهم امام رضا علیه السلام در این زمینه عدم پرخوری و سعی در میانه روی در خوردن است؛


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی امام رضا تی وی در آموزه های دینی رعایت اصول خوردن و آشامیدن مورد تأکید جدی قرار گرفته است. امروزه تغذیه نامناسب را یکی از عوامل بسیار مهم در شکل گیری بسیاری از بیماریها مانند: دیابت، چربی خون بالا و بیماری های قلبی و عروقی می دانند. امام رضا علیه السلام قرن ها پیش با اشاره به موضوعاتی چون تدبیر در خوردن و آشامیدن، تغذیه مناسب، آداب آشامیدن و... الگوی کاملی را برای پیشگیری از انواع بیماریها مطرح کرده ا ند.
یکی از سفارشات مهم امام رضا علیه السلام در این زمینه عدم پرخوری و سعی در میانه روی در خوردن است؛ یعنی نه آنقدر بخوریم که دچار بیماری پرخوری شویم و نه آنقدر کم بخوریم که نای حرکت نداشته باشیم.
در معارف اسلامی تأکید شده است که قبل از اینکه کاملاً سیر شویم دست از غذا خوردن بکشیم و همچنین بدترین چیزها نزد خداوند تعالی شکم پر قلمداد شده است.
امام رضا علیه السلام همچنین می فرمایند: کسی که زیاد غذا بخورد از آن غذا تغذیه نمی شود و کسی که به اندازه غذا بخورد از آن غذا نفع می برد.(1)
یکی دیگر از سفارشات امام رضا (ع) در این زمینه عدم تغییر ناگهانی در عادات غلط غذایی و برعکس تغییر تدریجی آنها است. امام رضا (ع) بر اساس رعایت اعتدال برای هرماه و هر فصل غذای خاصی را توصیه کرده اند که ما در توصیه های پزشکی امام رضا (ع) برای هر ماه متذکر می شویم.
امام رضا علیه‏السلام در یک توصیه کلی می فرمایند: خداوند تبارک و تعالى هیچ خوردنى و نوشیدنى را حلال نکرده است مگر آن‏که در آن سود و صلاحى بوده و هیچ خوردنى و نوشیدنى را حرام ننموده، مگر آن‏که در آ ن زیان و نابودى و فسادى بوده است، پس هر چیز سودمندى نیرو بخش جسم، که باعث تقویت بدن است حلال شده است و هر چیزى که قواى جسمانى را از بین ببرد و یا موجب مرگ شود حرام است. (2)
امام رضا (ع) ضمن توصیه به رعایت میانه روی در مصرف مواد غذایی می فرمایند: کسانی که در مصرف گوشـــت گاو و شکار زیاده روی می کنند به اختلال مشاعـر و بهت زدگی دچار شده و این اشخاص به مرض فراموشــی و کند ذهــنی مبــتلا می شوند. توصیـه می کنم که از زیاده روی در خوردن پیاز خودداری کنید زیرا پیاز زیاد رنگ نشاط و شادی را از چهره می برد و سایه ای غم انگیز به سیما فرو می اندازد.
امام رضا(ع) همچنین می فرماید: به اندازه توان و میل خود در تابستان غذای با طبع سرد و در زمستان غذای با طبع گرم و در دو فصل دیگر غذای معتدل بخورید.
امام رضا(ع) توصیه می کنند که سردی ها را در فصل گرم و گرمی ها را در فصل سرد مصرف کرده و در فصل معتدل بهار و پاییز از غذای معتدل استفاده کنید. بنابراین نباید در فصل بهار و پاییز غذاهای خیلی گرم و خیلی سرد را مصرف کرد. وقتی وارد فصل زمستان شدیم، می توانیم میزان مصرف گرمی ها را افزایش دهیم.
و در حدیثی از امام رضا(ع) آمده است: لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ : اِسْتَـکْثِروا لَنا مِنَ الباذَنـْجانِ، فَاِنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْبَرْدِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْحَرِّ، مُعْتَدِلٌ فِى الاوقاتِ کُلِّها جَیِّدٌ فى کُلِّ حالٍ؛ امام به یکى از پیشکاران خود فرمود : براى ما، بادمجان زیاد تهیه کنید، چرا که در هنگام سرما، گرم و در هنگام گرما، سرد است، در همه اوقات، معتدل و در هر حال، خوب است. (3)
همچنین امام رضا علیه‏السلام در بیانی حکیمانه می فرمایند: اِذا جُعْتَ فَکُل وَاِذا عَطِشْتَ فَاشْرَبْ وَ اِذا هاجَ بِکَ البَولُ فَبُلْ، وَ …، چون گرسنه شدى بخور، چون تشنه شدى بنوش، چون ادرار بر تو فشار آورد، ادرار کن، … ، که اینها مایه تن درستى است.(4)
یکی دیگر از توصیه های امام رضا (ع) رعایت اعتدال در وعده های غذایی است. امام رضا(ع) فرمودند:« الَّذِی یَجِبُ أَنْ یَکُونَ أَکْلُکَ فِی کُلِّ یَوْمٍ عِنْدَ مَا یَمْضِی مِنَ النَّهَارِ ثَمَانُ سَاعَاتٍ أَکْلَةً وَاحِدَةً أَوْ ثَلَاثَ أَکَلَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ تَتَغَدَّى بَاکِراً فِی أَوَّلِ یَوْمٍ ثُمَّ تَتَعَشَّى فَإِذَا کَانَ فِی الْیَوْمِ الثَّانِی فَعِنْدَ مُضِیِّ ثَمَانِ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ أَکَلْتَ أَکْلَةً وَاحِدَةً وَ لَمْ تَحْتَجْ إِلَى الْعَشَاءِ؛ وعده بایسته در خوراک آن است که چون هشت ساعت از روز می گذرد یک بار غذا بخوری، یا در دو روز سه وعده غذا میل کنی (بدین ترتیب که) در پگاه نخستین روز، ناشتایی بخوری سپس در همان روز شام بخوری و سپس چون دیگر روز فرا رسد، پس از گذشت هشت ساعت از آغاز روز، یک وعده ی دیگر بخوری و در آن روز نو به شام نیازی نیست». (5)
پانوشتها:
1. طب الامام الرضا ،صفحه 14
2. مستدرک الوسائل، ج 16، ص 333، ح 2
3. طب الائمة، ص 139
4. فقه الرضا، ص 340
5. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،ج59،ص 311

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:26  توسط محمد ضیغم تبار  | 
اَللَّهُمَ لَکَ الحَمدُ دائماً مَع َدوامک

و لَکَ الحَمدُ باقِیاً مَعَ بَقائِکَ

و لَکَ الحَمدُ خالِداً مَعَ خُلودِکَ

و لَکَ الحَمدُ کَما یَنبَغی لِکَرَمِ وَجهِکَ و عِزَّ جَلالِکَ

یا ذَالجَلالِ و الإکرامِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّحِمین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:15  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء


قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ﴿77﴾



بگو اى اهل كتاب در دين خود بناحق گزافه‏ گويى نكنيد و از پى


هوس هاى گروهى كه پيش از اين گمراه گشتند و بسيارى


[از مردم] را گمراه كردند و [خود] از راه راست منحرف شدند نرويد (77)


تفسیر نور


شايد بتوان از اين آيه استفاده كرد كه خدا دانستن مسيح، نوعى


غلوّ برگرفته از افكار شرك آلود جمعيّت‏هاى قبلى است. چنانكه در 


آيه 30 سوره‏ ى توبه مى ‏خوانيم: «و قالت اليهود عُزيرٌ ابن اللّه و قالت


النّصارى المسيح ابن اللّه ذلك قولهم بافواههم يضاهؤن قول الّذين


كفروا من قبل» يهود گفتند: عزير فرزند خداست و نصارى گفتند:


مسيح فرزند خداست، اين غلوّ و سخنان بى ‏اساس، شبيه سخنان


كفّار پيشين است.


1- در همه‏ ى اديان، بايد مرزهاى فكرى و عقيدتى حفظ شود و درباره


شخصيّت‏ها غلوّ ممنوع است. «يا اهل الكتاب لاتغلوا»


2- غلوّ درباره رهبران الهى، غلوّ در دين است. (با توجّه به آيات قبل كه 


مسيح را خدا مى ‏دانستند) «لاتغلوا فى دينكم»


3- اگر در دين خدا و نسبت به اولياى الهى غلوّ ممنوع است، درباره ديگران 


هم مبالغه روا نيست. «لاتغلوا... غير الحقّ»


4- تقليد كوركورانه ممنوع است. «ولاتتّبعوا اهواء قوم» 


5 - غلوّ، تنها درباره عيسى عليه السلام نبود. بعضى از يهود هم درباره


«عُزَير» غلوّ كرده، او را پسر خدا مى ‏دانستند. «ضلوا من قبل»


6- علوم و هنرهاى باستانى ارزش دارد، ولى افكار و عقايد كهن نياكان كه


بر اساس هوس‏ هاست و پايه ‏اى ندارد، بى ارزش است و نبايد پيروى نمود.


«ولاتتّبعوا....ضلوا من قبل»


7- گمراهى مراحلى دارد: ابتدا انسان خود گمراه مى ‏شود، «ضلّوا» سپس


ديگران را گمراه مى‏كند، «اضلّوا» كم كم از هدايت به حقّ براى هميشه 


باز مى ‏ماند. «ضلّوا... اضلّوا... ضلّوا»


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:35  توسط محمد ضیغم تبار  | 

به بهانه نهم ربیع الاول؛
موضوع سب و لعن از مسائل نخستین در جهان اسلام بلکه در عالم بشری و مورد ابتلای جوامع مسلمان و غیرمسلمان می‏باشد ، و ابعاد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی وسیع دارد، که قابل بحث و بررسی فراوان می‏باشد. این موضوع حداقل در درون جامعه اسلامی و در برخورد با پیروان مذاهب و مسالک مختلف مطرح و مورد ابتلاء بوده و هست.
گروه فرهنگی مشرق- نمی دانم به جز رهبرمان که مدام به گوشمان می خواند اتحاد بین شیعه وسنی ... کس دیگری با دقت نظر به این وقایع فجیع فکر کرده؟ کسی به چرایی این ماجراها اندیشیده؟ وقتی مراجع تقلید بزرگوار ما که عمر خودشان را در حوزه علمیه، پای درس و بحث دین گذاشته اند، در انزوا قرار بگیرند، وقتی بعضی ها حرف های رهبرمان را خریدار نباشند، افرادی آخوند نما ظاهر میشود که هر فردي را كه شبكه او را مورد نقد قرار دهد، كم عقل، دروغ گو و دشمن اهل بيت مي‌داند. براي او مرجع تقليد، متخصص و بي سواد در اين جهت تفاوتي ندارند.

عباراتي از اين قبيل كه روحانيون سواد ندارند و عبارات مشابه، در سخنان شان زياد ديده مي‌شود. براي سب صحابه هيچ حد و مرزي را نمي‌شناسد و براي ايراد تهمت به صحابه از هر کتابی که دلش بخواهد سند ومدرک رو می کند. اگر میخواهید توهین ببینید و بشنوید کافی است شبکه های شیعی که به نام شیعه دارند کار می کنند در شبکه های ماهواره ای ببینید
.

اما مسئله مهم این است که متأسفانه موضوع سّب و لعن کاملاً ، تفکیک نشده و در مواردی خلط مبحث شده ، بطوری که عده‏ای با حسن نیت لعن و ناسزا را هردو، فی حد نفسه عملی ممنوع می‏انگارند ، در صورتی که این دو باهم در مفهوم و حکم متفاوتند و هرکدام مصادیق متفاوت خود را دارند
.

چنانکه قرآن تصریح دارد ، سب و ناسزا حتی به دشمن بدخواه و کافر مطلقاً ممنوع است .

اما لعن در مواردی مجاز است و موارد مجاز و عدم جواز آن در قرآن و سنت به تصریح آمده  .است

بنابراین جا دارد که سب و لعن را از دیدگاه قرآنی لغوی و اخلاقی و تاریخی و روائی و فقهی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به تفاوت معنوی و حکمی بین آنها توجه کنیم و به ذکر موارد و مصادیق هرکدام بپردازیم:

اول با یک سوال این گزارش را شروع می کنیم.

لعن به چه معناست؟ و ارتقاء درجه ایمانی انسان به لعن بستگی دارد یا نه؟ و چگونه باید لعنت کنیم؟

لعن به معنای دورباش از رحمت الهی است. بطور کلّی در جهت گیری اعتقادی انسان، دو عنصر مهمّ نقش اصلی را دارند اوّل: عشق و علاقه نسبت به مکتب و شخصی که مکتب به او منتسب است، دوّم: عدم تمایل قلبی و نفور نسبت به مخالف مکتب و اعتقادات مباین و مقابل آن.

طبیعی است اعتقاد به راه و یا فردی که متولّی آن مسیر و مکتب است بدون یکی از این دو اصل مطلب را ناتمام و ناقص می گرداند و لذا دو اصل تولّی و تبرّی در فروع دین تشریع شده است و این یک مسأله فطری و عقلانی است.

درقرآن کریم نیز نسبت به مکتب و اولیای دین و در نهایت ذات پروردگار این علاقه و عشق وبرتری بسیار آمده و همینطور اظهار برائت از مخالفین چه مشرکین و چه غیر آنان و لعن و دورباش نیز بسیار است و نیز در مکتب اهل بیت علیهم السّلام به این دو اصل بسیار تأکید شده است. بنابراین در همه موارد که پای اعتقاد و یک باور دینی در زندگی انسان به میان می آید انسان ناچار باید از این دو اصل پیروی نموده تا قدم خود را در این راستا ثابت تر و پایدار تر بگرداند.

در ادامه گزارش از قرآن کریم درباره سب و لعن گرد آوری کردیم که در ذیل می آوریم:

- سب و ناسزا از دیدگاه قرآن و سنت

قرآن در مورد سب و دشنام کفّار می‏فرمایدولا تسبوُّا الذین یدْعون من دون اللَّه فیسبوا عَدْواً بغیر علم ؛ کسانی را که جز خدا را می‏خوانند و می‏پرستند ، دشنام و ناسزا مگویید ، زیرا ممکن است آنها نیز خدا را از روی جهالت و نادانی فحش و ناسزا ‏گویند»

استاد علامه طباطبائی هم بیانی هماهنگ با کلام سایر مفسران - اما با ویژگیهای خود - دارد ، ایشان چنین می‏نویسند: آیه ، یک ادب دینی را یاد می‏دهد که بدین وسیله مقدسات دینی جامعه حفاظت می‏شود و ساحت دین از آلوده گشتن به اهانت و سخنان سخیف و رکیک نابخردان و شتم و فحش و ناسزاگوئی سفیهان حفظ می‏شود.

در آیه ی دیگری از قرآن آمده است ؛ " یا ایها الذین آمنوا لایَسخَر قومٌ من قومٍ عَسَی‏ أن یکونوا خیراً مِنهُم و لانساء من نساءٍ عَسَی‏ أن یَکُنَّ خیراً منهنَّ ؛ ای ایمان آوردنده‏ها ! مردمی از شما مردمان دیگر را مسخره نکنند ، شاید آنان بهتر از ایشان باشند ، و زنان ، زنان دیگر را مسخره ننمایند شاید اینان بهتر از ایشان باشند . " « الحجرات آیه 11 »

بررسی چند روایت در زمینه سّب:

از طریق شیعه و سنّی نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است .» و در دیگر روایات بطور کلی از فحاشی و بد دهنی ، ممانعت بعمل آمده و انسانها از دشنام و ناسزاگویی ، حتی‏ به طبیعت بی جان ، باد ، روزگار و مردگان و هرچیز دیگر، باز داشته شده‏اند .

از جمله صفات پسندیده و خصال نیکو رسول خدا(ص) آن بود که هرگز بددهنی و ناسزاگویی نمی‏کرد ؛

« لم یکن رسول اللَّه سبّاباً ولا لعّاناً ولا فحّاشاً »

از مجموعه این روایات و برداشتی که از آیه 108 سوره انعام داشتیم استفاده می‏شود :

سب و دشنام بطور کلی عمل غیر اخلاقی و مطلقاً جائز نیست و با وجود این ادله قاطع ،چگونه یک مسلمان به خود اجازه می‏دهد که به مسلمان دیگر فحاشی کند ، و شیعه آگاه که خود را مقید به پیروی از قرآن و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت می‏داند ، هرگز زبان خود را به سب و فحش آلوده نمی‏کند .

 -حکم سبّ خدا و پیامبر و امامان معصوم

از فروع مهم ، مسئله سبّ و ناسزاگویی به خدا و پیامبر و انبیاء دیگر و امامان معصوم می‏باشد که احترام آنان از هر مؤمن دیگر بیشتر و سب و دشنام به آنها دارای بعد سیاسی، اجتماعی و جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی دارد.

هم زمان با ظهور اسلام در مکه و پس از آن در مدینه، یهود سست پیمان و مشرکان عهدشکن و بی فرهنگ و دیگر کفّار فسادگستر، شیوه سب به پیامبر را پیش گرفتند ، و اسلام برای حفظ قداست پیامبر در فقه سیاسی اش با این جریان برخورد اصولی کرده ودشنام دهنده به خدا ورسول خدا و هم چنین دشنام دهنده به بقیه انبیاء را مهدورالدّم دانست و حکم به اعدام آنها کرد .

و به عقیده شیعیان، دشنام دهنده به امامان معصوم و حضرت فاطمه (ع) نیز مهدور الدّم و محکوم به اعدام می‏باشد و این مطلب را از اقوال پیامبر (ص) و ائمه معصومین استفاده می‏کنیم و فقهاء عظام ما نیز به استناد همین اقوال چنین فتوائی دارند.

صاحب جواهر می‏نویسد : هرکس پیامبر (ص) را سب و دشنام و ناسزا گوید ، شنونده می‏تواند بلکه واجب است او را بکشد بی آنکه احدی از فقهاء در این مسئله مخالف باشد، بلکه اجماع محصّل و منقول برآنست .

علامّه حلّی می‏نویسد : هرکس خدا و رسول و انبیاء و فرشتگان و امامان را سب و ناسزا گوید نزد ما قتل او واجب می‏شود ، امّا جمهور (اهل سنت) ، می گویند از او می‏خواهند توبه کند و اگر توبه نکرد ، تعزیرش می‏نمایند .

هدف از ذکر این فتوی و حوادث تاریخی و سیره‏ای آن است که ابعاد سیاسی، اجتماعی دشنام به رسول خدا را روشن‏تر سازیم و توضیح دهیم که چرا پیامبر این امر را چنین مهم تلقی فرموده است ونیز چرا در تداوم همان جریان ، مرحوم امام خمینی کار ضد اسلامی سلمان رشدی را جدی گرفت و رسماً وجوب قتل او را اعلام فرمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است»

- لعن و نفرین از دیدگاه قرآن و سنت

در قرآن کریم بعضی افراد ، بیش از چهل بار ، بخاطر داشتن بعضی از صفات و حالات ، مورد لعن خدا ، رسول ، ملائکه و مؤمنان قرار گرفته‏اند؛

 -1شیطان : الحجر آیه 35 و آیه 78

 -2کافرین : البقره آیه 161 و الأحزاب آیه 64

 -3مشرکین و منافقین : الفتح آیه 8 والتوبه آیه 68

-4 ظالمین : هود آیه 18 و غافر آیه 52

 -5مفسد فی الارض : پیمان شکنان و کسانی که قطع صله رحم می‏کنند الرعد آیه 25

- 6 دروغگویان : ال عمران آیه 61

 -7یهود و اصحاب السب : المائده آیه 78 و النساء آیه 47

 -8کتمان کنندگان حقیقت : البقره آیه 159

 -9بهتان زنندگان به زنان پاکدامن : النور آیه 23

 -10آزار دندگان به پیامبر(ص) : الأحزاب آیه 57

 -11قاتل مؤمنین : النساء آیه 93

12- جهنمیان : الأعراف آیه 38

علاوه بر اینها گروهائی هستند که در اخبار و احادیث پیامبر (ص) نیز لعن شده‏اند .

- روایاتی در منع لعن و نفرین

رسول خدا (ص) فرموده است : « المؤمن لیس بلّعان ؛ مؤمن بسیار لعن و نفرین کننده نیست

اولاً: باید گفت لحن این روایات با لحن منع از سب و ناسزا تفاوت دارد.

ثانیاً: ناظر به مواردی است که لعن مجاز نیست و شخصی استحقاق لعن و نفرین را ندارد.

ثالثاً: با توجه به اینکه در بسیاری از این احادیث صیغه مبالغه به کار رفته روشن است که کسانی مراد این روایتند که دهانشان همیشه و بنا حق به لعن و نفرین باز است.

شیخ انصاری می‏نویسد: " سبّ و شتم مؤمن فی الجمله به دلیل کتاب و سنت حرام است .

- استثنا در موارد سبّ و شتم مؤمن

البته مؤمن متظاهر به فسق ، مستثنی است و ناسزاگوئی به وی اشکالی ندارد چرا که او حرمتی ندارد و آیا چنین کاری از باب نهی از منکر است که شرایط آن باید وجود داشته باشد ؟ !

استثنای دوم در مورد اهل بدعت است که سب و دشنام به بدعت گذار، جایز است .

استثنای سوم جایی است که دشنام شونده از دشنام ناراحت نشود و یا اصلاً آن کلمه برای او کسرشأن و توهین نباشد .

ابن اثیر می‏نویسد: سب و ناسزاگوئی به مؤمن وقتی فسق است که از روی تأویل واقع نشود و گرنه فسق و گناه نیست .

ابن حجر در ص 251کتاب "صواعق محرقه" خود تصریح دارد که مذهب و فتوای او نسبت به کسی که لعن کند ، تکفیر نیست.

سب و لعن از بعد اخلاقی و تربیتی:

- تعریف سب و لعن

غزالی سب را اینطور تعریف می‏کند که :" سب عبارت است از گفتن چیزهای زشت با جمله‏های صریح و بی پرده و بدون کنایه و رمز، و بیشتر درباره عمل جنسی و آنچه بدان مربوط می‏شود می‏آید .

- واژه های دیگر

فحش، هر سخن و عمل زشت را گویند .

هجاء و هجو ، ضد مدح و ثنا را گویند . پس آن مترادف ذمّ است و برخی گفته‏اند : هجاء ذکر معایب و کاستی‏ها و بازگو کردن زشتی ها است .

و اما لعن عبارت است از : طرد و دور کردن و نفرین و دعای بد . و برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا در آخرت به معنای کیفر و عقوبت و در دنیا ، انقطاع از رحمت الهی و عدم موفقیت می‏باشد .

لعن از زبان انسانی نسبت به انسان دیگر، به معنای نفرین می باشد .

برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا ، به معنای طرد و دور گرداندن و راندن و از سوی مردم ، به معنای شتم و سب و ناسزا می‏باشد .

شیخ انصاری در معنی و مفهوم سب به عرف ارجاع نموده است .

- بررسی بعد اخلاقی مسئله سب و لعن:

دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یکی از آفات زبان است که متأسفانه در جوامع اسلامی رایج است و در نکوهش آن علمای اخلاق از فریقین بیاناتی دارند که به آنها می‏پردازیم:

غزالی در نکوهش سب و لعن می‏نویسد : فحش و سب نکوهیده‏اند و ناشی از خبث نفس می باشند . رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

درباره ضد اخلاقی و اسلامی بودن لعن و نفرین، غزالی می‏نویسد : لعن و نفرین یا برای جهاد و یا برای حیوان یا انسان است و همه آنها نکوهیده است .

پیامبر (ص) فرمود : « المؤمن لیس بلعّان ؛ مؤمن بسیار نفرین کننده نیست

صفات مقتضی لعن و نفرین سه چیز است : کفر، بدعت و فسق و این موارد ، به سه صورت قابل تحقق است ؛

اول: لعن به صفت کلی ، مثل لعنت خدا بر کافران ، فاسقان و بدعتگذاران.

دوم : لعن و نفرین با وصف خصوصی ، مثل لعنت بر یهود ، نصاری ، مجوس و خوارج .

سوم: لعن شخصی ، مثلاً بگوید لعنت بر یزید . غزالی می‏گوید : در مورد نخست مجازات کنید. سومی خطرناک می‏باشد و جز در مورد اشخاصی که یقیناً کافر و بی توبه مرده‏اند ، مثل ابوجهل و فرعون که لعن شخص آنها شرعاً ثابت است ، در بقیه موارد باید از لعن شخصی اجتناب کرد.

پیامبر فرمود: لاتسبوا الناس فتسبوا العداوة منهم ؛ به مردم فحش و ناسزا نگویید که از آنان عداوت و دشمنی خواهید دید«

البته کاملاً واضح است که سب و لعن مؤمن حرام است ، ولی درباره غیر مؤمن « فاسق ، فاجر و کافر و ظالم » جائز ، بلکه بخصوص لعن آنان مستحب و طاعت و عبادت می‏باشد .

چنانکه در دعاهای مأثوره و نیز در خود قرآن کریم افراد ظالم مورد لعن و نفرین قرار گرفته‏اند .

همه این ها گفته شد تا به اینجایی برسیم که دشمنان اسلام برای نابود کردن شیعه گروه گروه به صف شده اند.

عبدالمالک ریگی در جریان بازجویی های خود گفته بود وقتی کسی خسته بود و حوصله نداشت عملیات انجام بدهد برایشان فیلم ها و صوت هایی که در کشور شیعه برگزار شده بود و از یک جایی درز کرده بود می گزاشتند با دیدن این فیلم ها و شنیدن این صوت ها جریح می شدند و خود را برای نابود کردن شیعه آماده می کردند.

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­بیت(ع) است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی­کرد و به حرام آلوده نمی­شد، به بی­ادبی آلوده نمی­شد، به بی­حیایی آلوده نمی­شد.

- حضرت آیت الله جاودان در یکی از مراسم های هفتگی خود می فرمودند:

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­وقت فرمایشات رهبر را گوش می­کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­مند شدند، این­جا می­توانست کار بکند، آن­جا می­توانست کار بکند، از این طرف می­بردنش، از آن طرف می­بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ای را پشت گردنش می­گذارد و می­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­کند بچه­های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­هایی، سر می­بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­جا برده­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می­گذاشتند، خون­شان به جوش می­آمد و بعد، سر می­بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته­بود. همه را در یک کنار می­نشاندند، سر یک نفر را می­بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می­بینی این­جا هستند، همه­ شما که می­گویید شیعه هستید، همه­شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­آید، می­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم­او، یک روزی ایشان را نجات می­دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­کردند، همه­شان نجات پیدا می­کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­بندد و می­رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

در آخر نظر مراجع تقلید را درباره عید الزهرا بخوانید:

نظر آيت الله بهجت درباره عيد الزهرا [جشن عيد الزهراء ، عيدالزهرا فرحه الزهرا] :
   آية الله محمدتقي بهجت (ره) درباره برگزاري مجالس به مناسبت حضرت زهرا سلام الله علیها (عیدالزهراء ) توصیه مي فرمودند كه به بیان فضایل اهل بیت (ع)  بویژه حضرت زهرا (س) و بيان حدیث ثقلین پرداخته شود. به فرموده ايشان شيوه مرحوم آيت الله بروجردی رحمه الله نیز همين بوده است ؛ يعني بیان مشترکات میان شيعه و اهل تسنن و ترک مطاعن و مثالب یا لعن و سب آشکار .


آیت الله بهجت درباره برخي از رفتارها به نام عيدالزهرا فرمودند : " چه بسا ... این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در اینصورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود. "

آيت الله بهجت بر ضرورت دقت شيعيان در گفتار و رفتار تاكيد بسیاري داشتند كه مبادا موجب تحريك اهل سنت شود و بسيار بر تقیه عملی و قولی تاکید مي كردند اما تقیه و تزلزل قلبی را حرام می دانستند.

نظر آیت الله وحید درباره لعن:

حضرت آیت‌الله شیخ "حسین وحید خراسانی" در درس خارج فقه، بی‌احترامی به خلفای اهل سنت را مردود دانست و از شاگردان خود خواست از این گونه اعمال خودداری کنند.

گفتنی است که در حاشیه برگزاری درس خارج فقه حضرت آیت‌الله وحید خراسانی، ایشان با نهی از بی‌احترامی به خلیفه دوم اهل سنت، از شاگردان خود خواست همانند گذشته، از توهین به خلفای اهل سنت پرهیز کنند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که آیت‌الله العظمی وحید خراسانی در حین درس، روایتی از کتاب تفسیر کبیر امام فخر رازی را قرائت کردند و در حین قرائت این روایت، درباره خلیفه دوم اهل تسنن، عمر بن خطاب، پس از نام ایشان، عبارت (رضی‌الله عنه) را به کار بردند. پس از این عده‌ای از طلاب با صدای بلند کلماتی را خطاب به خلیفه دوم بیان کردند که این عمل با واکنش صریح حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی روبه‌رو شد.

در همان هنگام، این مرجع تقلید شیعیان، با عصبانیت خطاب به طلاب توهین کننده فریاد زدند: مگر نگفته بودم سر درس من از این گونه کلمات به کار نبرید!

استفتاء مقام معظم رهبری، آیات عظام نوری همدانی و مکارم شیرازی درباره «عیدالزهرا»

در بخشی از این کتاب استفتائاتی در این زمینه گرفته شده و آمده است: در قرن های اخیر چنین مرسوم بوده است که عامه شیعیان در روز نهم ربیع - با توجه به نسبتی که به این روز می‌دهند - توجهی خاص به این روز داشته و مجالسی را در آن تشکیل می‌داده‌اند.

از صحت و سقم این انتساب که بگذریم آن چه موجب نگرانی است انجام اعمال و گفتار خلاف شرعی است که در بعضی از این مجالس صورت می‌گیرد و از ساحت فرد مسلمان و شیعه اهل‌بیت(ع) به دور است و آن چه بر این نگرانی می‌افزاید وجهه شرعی دادن بعضی افراد به این اعمال خلاف شرع است که با بهانه «رفع القلم» و... انجام می‌گیرد.

متأسفانه در سا لهای اخیر و با امکانات جدیدی هم که به وجود آمده، امکان ضبط تصاویر یا صوت این مجالس برای شرکت کنندگان در آن به سهولت وجود دارد که در بعضی موارد این فیلم ها و صوت‌ها به کشورهای مجاورمان که شیعیان و اهل تسنن در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند زندگی می کنند نفوذ یافته و باعث ایجاد فتنه و ریختن خون پاک شیعیان آن منطقه گردیده است.

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به این استفتا می‌نویسند: هرگونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود شرعاً حرام اکید است.

آیت‌الله نوری همدانی نیز می‌نویسد: چیزی به عنوان رفع قلم در روز به خصوصی نداریم و مسلمانان باید از تفرقه بپرهیزند و از هر چیزی که موجب وهن مذهب می باشد جداً اجتناب نمایند.

آیت‌الله مکارم شیرازی در پاسخ خود به این استفتا مرقوم کرده است: اولاً: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایام مخصوص در منابع معتبر نداریم. و ثانیاً بر فرض چنین چیزی باشد که نیست مخالف کتاب و سنت است و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست

هم چنین سخنان رکیک و کارهای زشت دیگر. و ثالثاً: تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد نه این راه‌های خلاف.

منابع :

قرآن کریم - کتاب شبهای پیشاور از شیرازی - نهج البلاغه - اصول کافی - سفینة البحار - المحجة البیضاء از فیض کاشانی صحیح مسلم و بخاری - مستدرک الصحیحین - مسند احمد بن حنبل - جواهر الکلام - تذکرة الفقهاء علامه حلی - الموطأ ابن مالک - الأحکام فی الحلال و الحرام - صواعق المحرقه از ابن حجر - الفِصَل: ابن حزم - تاریخ طبری - جامع السعادت نراقی - آفات زبان از سید محمد امین - سب و لعن از دیدگاه اخلاقی و فقه سیاسی - تفسیر قرآن از علامه طباطبائی - تفسیر امام فخر رازی - نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت از محقق کوکی - کتاب السبعة من السلف از سید مرتضی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:14  توسط محمد ضیغم تبار  | 

قرآن کریم کتاب هدایت، سازندگى و هم زیستى است و در تمام مسایل مورد نیاز بشر اصول و قواعدى را بیان فرموده است، یکى از دستورات قرآن، تبیین رفتار و کردار بشر و ارتباط انسان ها با یکدیگر است. دستورات اخلاقى اسلام و قرآن در جهت هدایت بشر از یک نگاه عقلى و منطقى برخوردار است، چنان که عقل خوبى و زشتى هر چه را درک نماید شرع نیز براى تأکید بر آن و ارشاد مردم دستور خاصى را بیان مى فرماید. به عبارت دیگر هم چنان که زشتى ظلم، دروغ و تهمت داراى استدلال عقلى است.
شرع مقدس نیز مى فرماید: (والله لا یحب الظالمین) [۱] (و خداوند بیدادگران را دوست نمى دارد) و (ان الله یأمر بالعدل و الاحسان) [۲] (در حقیقت خدا به دادگرى و نیکوکارى فرمان مى دهد).
در خصوص سب و لعن نیز دیدگاه قرآن هم سو با نگاه عرفى و عقلانى است و تمایلات طبیعى و فطرى بشر را تأیید مى فرماید. یعنى همان گونه که عرف، عقلا و عقل، رفتار ظالم و ستمگر، شیطان، کسانى که جلوى رشد و کمال انسان را گرفته و موجب نابودى حرث و نسل مى گردند و نشر دهندگان فساد را محکوم مى نماید و از کسانى که به آنها مبادرت مىورزند بیزارى مى جوید، قرآن نیز این گونه افراد را محکوم و لعن نموده و از مسلمانان خواسته است راه چنین گروه هایى را نپیموده و آنان را از جامعه اسلامى دور سازند.

در اینجا لازم است گروه هاى مختلفى را که قرآن کریم از آنان یاد نموده و مشمول لعن و نفرین قرار گرفته اند، مورد بررسى قرار دهیم.


*** گروه هایى که مورد لعن واقع شده اند عبارت اند از:

۱. شیاطین
۲. کافران
۳. کتمان کنندگان حقایق
۴. آزار دهندگان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)
۵. ستمکاران
۶. فسادگران در زمین
۷. نسبت دهندگان دروغ به خداوند بزرگ
۸. رهبرانى که مردم را به سوى آتش فرا مى خوانند
۹. نسبت دهندگان به فحشا، زنا و …


** لعن شیطان
از آن جا که سرچشمه همه شرور و بدى ها شیطان است و شیطان سمبل ظلم، دروغ، تمرّد و تکبر در برابر حق است، قرآن کریم لعنت الهى را از ابلیس و شیطان آغاز نموده است، چرا که او نخستین متمردى بود که از دستور الهى در سجده بر آدم سرپیچى نمود و مشمول لعن ابدى گردید; (و انّ علیک لعنتى الى یوم الدین); [۳] لعنت من تا روز قیامت بر تو ـ شیطان ـ است.
آیات فراوانى درباره دورى شیطان از پیشگاه خداوند و رحمت او وجود دارد، البته شایسته توجه است همان گونه که علت رانده شدن شیطان تمرد و سرپیچى از دستور الهى و تکبر در برابر حق بوده، هر کسى خواه از جن یا انس، ویژگى هاى شیطان را داشته باشد، با شیطان تشابه پیدا مى کند و شاید از این جهت گفته شده: «شیاطین جن و انس». بنابراین هر کسى در شرور و بدى غوطهور شود چهره شیطانى به خود مى گیرد و حکم لعن و رانده شدن از درگاه الهى او را در برمى گیرد و همان گونه که شیطان از درگاه الهى رانده شد، انسانى که از ویژگى هاى شیطانى برخوردار باشد مورد لعن الهى قرار مى گیرد.
این مطلب از لعن گروه هاى دیگر نیز به دست مى آید چنان که در آیات دیگر نیز گروه هایى ـ مسلمان یا کافر ـ مورد لعن واقع شده اند که در زندگى فردى و جمعى از ویژگى هاى شیطانى برخوردار بوده اند.

** لعن کافران
دومین گروهى که به لعن الهى گرفتار شده اند کافران هستند، یعنى کسانى که به جاى عبودیت و بندگى خداى بزرگ، مانند شیطان از فرمان الهى سرپیچى نموده و به حضرتش کفر ورزیدند و حال آن که هر چه دارند از آفریننده عالم است. در این باره آیات فراوانى وجود دارد; بنگرید:
۱. (ان الله لعن الکافرین و أعدّ لهم سعیراً); [۴] خداى بزرگ کافران را لعنت نموده و براى آنان عذاب سختى را آماده نموده است.
۲. (لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل على لسان داود و عیسى بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون); [۵] کافران از بنى اسراییل با زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعن قرار گرفتند، و این نفرین به خاطر معصیت و تجاوزگرى آنان بود.
۳. (انّ الذین کفروا و ماتوا و هم کفار اولئک علیهم لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین); [۶] همانا کسانى که کفر ورزیدند و در همان کفرشان مردند، لعنت خداوند و همه فرشتگان و مردم بر آنها باد.
۴. (فلمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله على الکافرین); [۷] هنگامى که آمد به سوى آنها آنچه که آن را مى شناختند به آن کفر ورزیدند، پس لعنت خداوند بر کافران.
۵. (و قال انّما اتخذتم من دون الله أوثاناً موده بینکم فى الحیوه الدنیا ثم یوم القیامه یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضاً و مأویکم النار و مالکم من ناصرین); [۸] ابراهیم گفت: شما غیر از خدا بت هایى براى خود برگزیده اید که مایه دوستى و محبت میان شما و زندگى دنیاست، سپس روز قیامت هر یک بر دیگرى کافر مى شوید و یکدیگر را لعن مى کنید و جایگاه شما آتش است و هیچ یار و یاورى نخواهید داشت.
۶. (یوم تقلب وجوههم فى النار یقولون یا لیتنا أطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبیلا ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً); [۹] در آن روز که صورت هاى آنها در آتش دگرگون خواهد شد ـ از کار خود پشیمان مى شوند ـ و مى گویند اى کاش خدا و پیامبر را اطاعت مى کردیم و مى گویند: پروردگارا! ما از مهتران و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنها ما را گمراه ساختند. پروردگارا! آنها را عذاب دو چندان ده و آنها را به لعن بزرگى گرفتار نما.

** اهل کتاب
این اصطلاح براى کسانى به کار برده مى شود که به خدا و پاره اى از پیامبرانى که داراى کتاب الهى هستند اعتقاد دارند، در عین حال به پیامبرى خاتم رسولان، حضرت محمد بن عبدالله سر تسلیم فرود نیاورده اند.
قرآن کریم درباره آنان مى فرماید:
۱. (ألم تر الى الذین أوتوا نصیباً من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطاغوت و یقولون للذین کفروا هؤلاء أهدى من الذین آمنوا سبیلاً اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیراً); [۱۰] آیا نمى بینى کسانى که به آنان نصیبى از کتاب داده شده ـ اهل کتاب ـ به جبت و طاغوت ـ بت ها ـ ایمان آورده اند و در مورد کفار مى گویند که راه آنها هدایت کننده تر از راه مؤمنان است. آنها کسانى هستند که خداوند آنها را لعنت مى کند و کسى که خدا لعنتش کند یاورى براى او نمى یابى.
۲. (فبما نقضهم میثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسیه یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظاً مما ذکروا به); [۱۱] پس چون ـ بنى اسراییل ـ پیمان شکستند، آنان را لعنت کردیم و دل هایشان را سخت گردانیدیم چنان که موعظه در آنها اثر نکرد. آنها کلمات خدا را از جاى خود تغییر مى دادند، و از بهره بزرگ آن کلمات که به آنها پند مى داد ـ در تورات ـ خود را محروم ساختند.
۳. (و قالت الیهود ید الله مغلوله غلت أیدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء…); [۱۲] یهودیان گفتند: دست خدا بسته است، دیگر تغییرى در خلق نمى دهد و چیزى را از عدم به وجود نمى آورد! به واسطه این گفتار دروغ، دست آنها بسته شده و به لعن خدا گرفتار گردیده اند. همانا دو دست خدا گشاده است و هر گونه بخواهد انفاق مى کند.
۴. (ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس من فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون); [۱۳] آن گروه از اهل کتاب که آیات و دلایل روشن و رهنمودى را که فرو فرستادیم ،بعد از آن که براى مردم در کتاب توضیح داده ایم، نهفته مى دارند، آنان را خداوند لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنتشان مى کنند.

** آزار دهندگان خدا و رسول خدا
۱. (ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الآخره و اعدّ لهم عذاباً مهیناً); [۱۴] همانا کسانى که خداوند و رسولش را اذیت مى کنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت مى فرستد ـ از رحمت خود دور ساخته ـ و براى آنها عذاب خوار کننده اى مهیا کرده است. همچنین پیش از این آیه مى فرماید: (انّ الله و ملائکته یصلّون على النّبى یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً) [۱۵]، مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آن قدر والا و بلند است که آفریدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى که تدبیر این جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است، بر او درود مى فرستند، پس اى آدمیان شما نیز با این پیام جهان هستى هماهنگ شوید و اى کسانى که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و سلام بگویید و در برابر فرمان او تسلیم باشید.
هرگاه صلات، به خدا نسبت داده شود به معناى فرستادن رحمت است، و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معناى طلب رحمت مى باشد. از سویى فعل مضارع «یصلّون» بر استمرار دلالت دارد. همچنین درباره چگونگى صلوات بر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از خود آن حضرت پرسیده شد، فرمود: «اللهم صلّ على محمد و آل محمد کما صلیّت على ابراهیم انک حمید مجید، و بارک على محمد و آل محمد کما بارکت على ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید». [۱۶]
آیه (انّ الذین یؤذون الله و رسوله) [۱۷]نقطه مقابل آیه صلوات مى باشد، یعنى کسانى که خدا و پیامبرش را ایذا و اذیت نمایند خداوند آنان را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور مى سازد و براى آنان عذاب خوار کننده اى فراهم آورده است.
البته باید توجه نمود که «ایذا»ى خداوند به چه معناست؟ بعضى در این باره گفته اند که ایذاى خداوند به معناى کفر و الحاد است و برخى دیگر مى گویند: همان ایذاى پیامبر و مؤمنان است. آنچه مسلم است ایذا و آزار مفهوم وسیعى دارد; خواه کفر و الحاد باشد و یا نسبت هاى ناروا، تهمت، ایجاد مزاحمت و… چنان که در آیه دیگرى مى فرماید: (انّ ذلکم کان یؤذى النبى); [۱۸] این کار شما پیامبر را آزار مى دهد. در سوره توبه نیز آمده است: (و منهم الذین یؤذون النّبى و یقولون هو اذن) [۱۹];گروهى از آنها پیامبر را آزار مى دهند و مى گویند او آدم خوش باورى است که گوش به حرف هر کس مى دهد. آنان پیامبر اسلام را به خاطر انعطافى که در برابر سخنان مردم نشان مى داد به خوش باورى و ساده دلى متهم مى کردند.
همچنین در برخى روایات شیعه و اهل سنّت در خصوص مقام حضرت زهرا آمده است رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «فاطمه بضعه منى فمن أغضبها أغضبى»; [۲۰] فاطمه پاره تن من است هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
و در جاى دیگر فرمود: «ان فاطمه منّى یؤذینى ما آذاها»; [۲۱] فاطمه پاره تن من است هر چه او را آزار دهد مرا مى آزارد.
۲. (اولئک الذین لعنهم الله فأصمهم و اعمى أبصارهم); [۲۲] آنان ـ منافقان ـ را خداوند لعن کرده و گوش و چشمانشان را کور و کر گردانیده است.

** قتل مؤمن به طور عمد
(و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاءهُ جهنم خالدا… و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً); [۲۳] هر کس به عمد مؤمنى را بکشد جزاى او جهنم است که جاودانه در آن خواهد ماند و خدا بر او خشم گیرد، او را لعنت کند و عذابى شدید براى او مهیا ساخته است.

** ستمگران
۱. (فأذن مؤذّن بینهم انّ لعنه الله على الظالمین); [۲۴] پس ندا داد ندا دهنده اى ـ در بهشت ـ که لعنت خداوند بر ستمگران باد.
۲. (ألا لعنه الله على الظالمین); [۲۵] آگاه باشید که لعنت خداوند بر ظالمان و ستمگران است.
۳. (یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنه و لهم سوء الدار); [۲۶] در آن روز ستمکاران را پوزششان سود ندهد و براى آنها خشم و لعنت و منزلگاه بدى مهیا شده است.
۴. (و تلک عادٌ جحدوا بایات ربهم وعصوا رُسُله و اتبعوا أمر کل جبار عنید و أتبعوا فى هذه الدنیا لعنه و یوم القیامه ألا انّ عاداً کفروا ربهم ألا بعداً لعاد قوم هود); [۲۷]و این قوم عاد آیات پروردگارشان را انکار کردند و بر رسولان عصیان نموده و از دستور هر فرمانده خیره سرى تبعیت کردند. پس در این دنیا و در روز قیامت نصیبشان لعنت است; همانا قوم عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند هان مرگ بر عادیان: قوم هود.

** فسادگران در زمین
(و یفسدون فى الأرض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار); [۲۸] و فساد مى کنند در زمین، برایشان لعنت است و بد جایگاهى.

** دروغ گویان
۱. (وَ من أظلمُ ممن افترى على الله کذباً اولئک یعرضون على ربهم و یقول الأشهاد و هؤلاء الذین کذبوا على ربهم ألا لعنه الله على الظالمین); [۲۹] و کیست ستمکارتر از آنکه بر خدا دروغ بندد، آنان عرضه مى شوند بر پروردگار خویش و شاهدان مى گویند: اینهایند، آنان که بر پروردگار خویش دروغ بستند، همانا لعنت خداوند بر ستمکاران باد.
۲. (فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءکم و نسائنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین); [۳۰] پس هر که با تو در آن ـ حق ـ بعد از آنکه علم آن به تو رسیده محاجه و ستیزه کند، پس بگو بیایید، بخوانیم فرزندان ما و فرزندان شما را و زنان ما و زنان شما را و خودمان و خودتان را. سپس نفرین کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان خواستار شویم.
۳. (و الخامسه ان لعنه الله علیه ان کان من الکاذبین); [۳۱] و در مرتبه پنجم بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گویان باشد.

** رهبرانى که مردم را به آتش فرا مى خوانند
(و جعلنا هم ائمهً یدعون الى النّار و یوم القیامه لا ینصرون و أتبعناهم فى هذه الدنیا لعنه و یوم القیامه هم من المقبوحین); [۳۲] و ما آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به سوى آتش فرا مى خوانند و روز رستاخیز یارى نخواهند شد. در این دنیا ـ در نتیجه اعمالشان ـ لعنت ابدى نصیبشان کردیم و در روز قیامت از زشت رویانند.

** نسبت دهندگان به زنا
(انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم); [۳۳] کسانى که زنان پاکدامن و بى خبر ـ از هر گونه آلودگى ـ و مؤمن را متهم مى کنند، در دنیا و آخرت از رحمت الهى بدورند، و عذابى بزرگ در انتظار آنان است.



[۱] آل عمران /۵۷
[۲] نحل /۹۰
[۳] سوره ص/ ۷۸٫
[۴] احزاب/ ۶۴٫
[۵] مائده/ ۷۸٫
[۶] بقره/ ۱۶۱٫
[۷] همان، آیه ۸۹٫
[۸] عنکبوت/ ۲۵٫
[۹] احزاب/ ۶۶ ـ ۶۸٫
[۱۰] نساء/ ۵۱ ـ ۵۲٫
[۱۱] مائده/ ۱۳٫
[۱۲] همان، آیه ۶۴٫
[۱۳] بقره/ ۱۵۹٫
[۱۴] احزاب/ ۵۷٫
[۱۵] احزاب/۵۶
[۱۶] مجمع البیان، ذیل آیه و تفسیر نمونه، سوره احزاب.
[۱۷] احزاب/۵۷
[۱۸] احزاب/ ۵۳٫
[۱۹] توبة/۶۱
[۲۰] صحیح بخارى، ج ۵، ۲۶٫
[۲۱] صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۰۳، باب فضائل فاطمه و تفسیر نمونه، سوره احزاب.
[۲۲] محمد/ ۲۳٫
[۲۳] نساء/ ۹۳٫
[۲۴] اعراف/ ۴۴٫
[۲۵] هود/ ۱۸٫
[۲۶] غافر/ ۵۲٫
[۲۷] سوره هود، آیه ۵۹ ـ ۶۰٫
[۲۸] رعد/ ۲۵٫
[۲۹] هود/ ۱۸٫
[۳۰] آل عمران/ ۶۱٫
[۳۱] نور/ ۷٫
[۳۲] قصص/ ۴۱ ـ ۴۲٫
[۳۳] نور/ ۲۳٫

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 


ادبیات قرآن در مورد لعن بصورت کاملا شفاف و با معرفی دقیق ویژگی ها و  صفات ملعونین همراه است .
آیات مربوط به لعن و شرایط ملعونین در قرآن قریب به بیش از چهل آیه می رسد.  و لذا لعن یک حقیقت بلاشک در آیین توحیدی اسلام است . لذا ما در این بحث  بیشتر به دنبال مصادیق معرفی شده توسط قرآن برای لعن هستیم و
در این نوشتار به مهمترین ها می پردازیم …

 

۱- در سوره احزاب آیه ۵۷ خداوند می فرماید :

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً

آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.

آزار خدا و پیامبر یکی از مصادیق ملعون شدن است .

به عنوان مثال به تصریح معتبر ترین کتاب حدیثی اهل تسنن یعنی کتاب بخاری ، پیامبر فرمودند :

" فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزده است ."

در جای دیگری از همین کتاب آمده که "حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وفات یافتند در حالیکه بر ابوبکر وعمر غضبناک بودند ."

پس غضب او ، غضب پیامبر و خشم رسول خشم خداست . پس آن دو نفر نیز به جهت آزردن ایشان موجب این آیه گردیده و مورد لعن خداوند می باشند در دنیا و آخرت ؛ و عذاب دردناک برایشان آماده شده است.

در تمام زندگی پیامبر هم ببینید این دو نفر چقدر خود پیامبر را با زخم زبان هایشان و نافرمانی هایشان آزردند و رنج ها دادند !

پس تا اینجا برخی مفاهیم آیه را پی بردیم .

نکته بعدی اینکه در این آیه شریفه فعل "یؤذون" بصورت مضارع آمده یعنی هرکس تا قیامت موجب آزار خدا و پیامبرش می شود، شامل لعن الهی و عذاب خواهد شد . پس تنها به یک برهه خاص زمانی منحصر نمی شود و زمانهای بعد از حیات دنیایی پیامبر را نیز در بر می گیرد مانند حادثه عاشورا که اعظم آزارهای بر وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و اله بود .
ثانیا لعن خداوند، هم در دنیا شامل ایشان است و هم در آخرت . پس کسی تصور نکند که شاید ایشان توبه کرده باشند و خدا بخشوده باشد . خیر ! دوری از رحمت خدا موجب عدم توفیق بر توبه خواهد شد . لذا ملعون ابدی هستند . یعنی نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز ملعون (دور از رحمت الهی) هستند .

لذا نه توبه کرده اند و نه با این اوصاف سنگین در آیات اجازه و توفیق توبه برای ایشان حاصل شده است .

گناه امتی را تا قیامت به دوش می کشند و سبب انحراف میلیاردها انسان شده اند …

(انتهای آیه) و خداوند عذاب خوار کننده ای برای ایشان آماده کرده است !

نیز آزار خدا و پیامبرش هم در دین و هم در پیروی از رهبران دینی که مودت و اتباع ایشان در قرآن مورد فرمان الهی قرار گرفته است ، می تواند باشد . یعنی آزار امیرالمومنین علیه السلام- که در آیه مباهله ، نفس و جان پیامبر معرفی شده است- همان آزار پیامبر است و آزار پیامبر هم آزار خداست . همچنین است در مورد سایر اهل بیت و ذریه مطهره پیامبر علیهم السلام .

پس با این اوصاف مصادیق لعن بسیار خواهند بود .
اما در مورد اینکه شاید کسی بگوید: " این لعن در آیه مذکور مخصوص خداست و خدا خودش لعن می کند ! ما چرا باید لعن کنیم ؟ "
جواب این سوال هم در آیات زیر آمده است:

۲- (بقره/۱۵۹)
ان الذین یکتمون ما انزلنا من البیانت والهدی من بعده ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون

کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند;

و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند;

اولا اینجا علاوه بر خدا ، به همه لعن کنندگان نیز این اذن داده شده و در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است که غیر از خدا نیز اجازه لعن دارند .
ثانیا فعل یلعن مضارع است یعنی تا ابد جاری است . یعنی خداوند و نیز لعنت فرستندگان ، همیشه آن افراد مذکور در آیه را لعن می کنند و قطع شدنی نیست . تاقیامت …

اما توضیح آیه اینکه یک گروه از کسانی که مستحق لعن خداوند و همه لعنت کنندگان هستند ، کسانی هستند که حقایق کتاب و بیان (شرح و توضیح کتاب) را کتمان (پوشیده) کرده و جلوی نشر آن را گرفتند .

در کتب تاریخی در بین همه فرق مسلمین مورد اتفاق است که خلفای سه گانه ، جلوی نشر حدیث پیامبر(صلی الله علیه واله) و تفسیر قرآن را گرفتند . پس بدون شک جزو کتمان کنندگان بینات هستند و لذا باز هم ملعون خدا و همه لعن کنندگان .

 

3- در آیه بعد (بقره / ۱۶۱) می خوانیم:

انّ الّذین کفروا و ماتوا و هم کفّار اولئک علیهم لعنه اللّه و الملائکه و النّاس اجمعین

کسانى که کافر  شدند و بر کفر اصرارورزیده و در حال کفر مرده اند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان خواهد بود.

 

4- و نیز در ال عمران ۸۶ تا ۸۸

کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ

« چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان آوردنشان کافر شدند و بعد از اینکه گواهى به حقانیت رسول دادند و پس از آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!

کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

همواره در این لعن (و  نفرین) مى‏مانند; مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد; و به آنها مهلت داده نمى‏شود.

اولا در قرآن بارها در مورد منافقین لفظ کافر ذکر شده است .
ثانیا در آیه ۸۶ تاکید می کند که این کفار بعد از ایمانشان کافر شدند . یعنی اول ایمان آورده بودند . لذا این ادعا که منافقین و نیز مسلمانی که بعد از اسلام برگردد ، کافر شده مورد تایید قرآن است .

اما معیار کفر و ایمان نیز در احادیث متواتر فریقین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده است که پذیرش ولایت و نیز وجود محبت امیرالمومنین علی علیه السلام در فرد مسلمان مومن است .

پس هرکس فاقد این موازین باشد یا بعد از اسلامش آن را دریافت کند ولی بر این لجاجت خود اصرار بورزد کافر است و بر کفر مرده است و بر اساس آیه های شماره ۳ و۴ مذکور در این نوشته ، جزای آنها لعن خداوند و فرشتگان و همه مردم خواهد بود . و جاودانه ماندن در عذاب و عدم تخفیف عذای ایشان .

البته در سه آیه ۸۹تا۹۱ خداوند برای کسانی که بازهم شبهه توبه برای ایشان داشته باشند می فرماید فقط توبه کسانی از ایشان پذیرفته می شود که برگردد و عمل صالح انجام دهد . اما از آنجا که توفیق توبه به آنها داده نمی شود – بخاطر اصرار به کفری که داشتند – لذا این توبه از ایشان پذیرفته نخواهد شد .

إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۸۹) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الضَّآلُّونَ (۹۰) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَن یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (۹۱)‏

مگر کسانى که پس از آن، توبه کنند و اصلاح نمایند; (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، که توبه آنها پذیرفته خواهد شد;) زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است. (اما)کسانى که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر (خود) افزودند، (و در این راه اصرار ورزیدند،) هیچ‏گاه توبه آنان، (که از روى ناچارى یا در آستانه مرگ صورت مى‏گیرد،) قبول نمى‏شود; و آنها گمراهان (واقعى)اند (چرا که هم راه خدا را گم کرده‏اند، و هم راه توبه را!). کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روى زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچ‏یک آنها قبول نخواهد شد; و براى آنان، مجازات دردناک است; و یاورانى نخواهند داشت !!!

خلاصه؛ در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 

عکس های زیبا از آهو ها - www.pixnaz.info


عکس های زیبا از آهو ها - www.pixnaz.info


عکس های زیبا از آهو ها - www.pixnaz.info


و من گریخته ام؛


  و در پی من صیادها؛

    و فرا رویم دام ها؛

        یا ضامن آهو؛

          من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست ...


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

السلام علیک یا شمس الشموس

السلام علیک یا غریب الغربا

السلام علیک یا امام الرئوف

السلام علیک یا انیس النفوس

السلام علیک یا سلطان یا علی ابن موسی الرضا


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 


از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

«
اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:48  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


جان بي ارزشم فداي يك تار موي قطب عالم امكان، صاحب زمين و زمان، امام پيروز بر كل جهان ، منتقم و خونخواه سيد و سرور آزادگان حضرت بقية الله الاعظم  روحي له الفداء

.................................

به حق سيدنا العزيز ؛  امام سيدعلی خامنه ای (حفظه الله)
ولايـــی
بمانيم ؛؛؛ ولایـــی بميريم
............................

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی

از نهضت خمینی محافظت بفرما

خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار

.................

ساحت روح خدا عرض ارادت میکنم
با عملدار ولایت باز بیعت میکنم
رهبر من سید علی گر خواهد از من جان و سر
سر به پایش مینهم غسل شهادت میکنم

.................................

دل خوش به عشق شما نیستم ای اهل زمین!
به خدا معشوق من اون بالاییست

حضرت محمد(ص):

عاشقي كه عشق خود را بپوشاند، و تا
  هنگام مرگ پا كدامني ورزد، شهيد است

 http://www.smsxnet.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:33  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿76﴾



بگو آيا غير از خدا چيزى را كه اختيار زيان و سود شما را ندارد مى ‏پرستيد و حال


آنكه خداوند شنواى داناست (76)



تفسیر نور


در اين آيه، گروهى از مسيحيان به خاطر شرك و غلوّ درباره‏ ى


عيسى عليه السلام مورد توبيخ خدا قرار  گرفته ‏اند.


«قل أتعبدون من دون اللَّه...»



1- در بطلان راه شرك، به عقل و وجدان خود مراجعه كنيد. «أتعبدون» 


2- محور و ريشه پرستش، جلب منفعت و يا دفع ضرر است و غير خداوند


نم ى‏تواند ضررى را دفع و منفعتى را جلب كند. «لا يملك لكم ضراً و لانفعاً...»


3- تنها خداوند، شنواى درخواست‏ها و آگاه به سود و زيان انسان‏هاست، نه 


معبودهاى ديگر. «و اللَّه هو السميع العليم»

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:27  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ


وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ


طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿68﴾


بگو اى اهل كتاب تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از


پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ ايد بر


هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به


سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود


پس بر گروه كافران اندوه مخور (68)


شان نزول آیه

جمعى از يهود خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمدند، نخست


پرسيدند: آيا تو اقرار ندارى كه تورات از طرف خدا است؟


پيغمبر (صلي الله عليه و آله) جواب مثبت داد. آنها گفتند: ما هم تورات


را قبول داريم، ولى به غير آن ايمان نداريم (در حقيقت تورات قدر مشترك


ميان ما و شما است اما قرآن كتابى است كه تنها شما به آن عقيده


داريد پس چه بهتر كه تورات را بپذيريم و غير آن را نفى كنيم!) آيه 68


نازل شد و به آنها پاسخ گفت.


تفسیر نور


گرچه كتاب آسمانى قرآن وسيله‏ ى هدايت است، ولى گروهى


به خاطر روحيه‏ ى لجاجت و عناد هرچه قرآن بيشتر بر آنان خوانده 


مى ‏شود، پليدى باطنى آنان بيشتر ظاهر مى ‏شود.


امام باقرعليه السلام درباره «ليزيدنّ كثيراً منهم...» فرمود: آنچه موجب 


طغيان و كفر بسيارى مى ‏گردد، ولايت اميرالمؤمنين حضرت على


‏عليه السلام است. <149>


1- اهل كتاب بايد به همه‏ ى كتب آسمانى ايمان داشته باشند.


«تقيموا التوراة والانجيل و ما انزل اليكم»


2- ادّعاى ايمان كافى نيست، قيام و اقدام عملى لازم است.


«حتّى تقيموا»


3- قوانين آسمانى بايد محور عمل باشد و بر كرسى قدرت بنشيند. «تقيموا» 


4- شخصيّت و ارزش افراد، به ميزان تعهّدات مذهبى آنان بستگى دارد.


«لستم على شى‏ء حتّى تقيموا»


5 - در تبليغ، ابتدا به معتقداتِ درست ديگران احترام بگذاريم، سپس راه


خود را نشان دهيم. «تقيموا التوراة والانجيل وما انزل اليكم من ربّكم...»


6- طغيان، زمينه و مقدّمه‏ ى كفر است. «طغياناً و كفراً» 


7- طغيان و كفر، قابل كم و زياد شدن است. «ليزيدنّ...» 


8 - گروه كمى از اهل كتاب، در خط صحيح هستند. «ليزيدنّ كثيراً منهم» 


9- غصّه خوردن براى افراد لجوج و كافران روا نيست.


«ليزيدنّ...فلا تأس على القوم الكافرين»


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:15  توسط محمد ضیغم تبار  |