حرکت زائران به سمت مسجد مقدس جمکران                        

امام مهدي(ع) در کلام نبي‌اکرم(ص)

آنگاه که گرد آمدگان در غدير خم، چشم بر دهان

محمد مصطفي(ص) دوختند تا در جمع يکصدوبيست هزار نفري

خود، سخنانش را بشنوند. نبي‌اکرم(ص) پس از حمد و ثناي خداوند

و دعوت مردم به سوي خاندان گرامي نبوت و چنگ زدن به

ريسمان ولايت علي‌بن ابيطالب(ع) فرمودند:(1)

اي مردم!
آن نور خداي تبارک و تعالي در من قرار گرفت و پس از آن

در وجود علي(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم‌المهدي(ع)»

که بازگيرنده حق است و جلب‌کننده همه حقوق از دست رفته ما.

-آگاه باشيد که خاتم اوصياء مهدي قائم(ع) از ماست.
-آگاه باشيد که او بر همه اديان پيروز مي‌شود
-آگاه باشيد که او انتقامگير از ستمگران است.
-آگاه باشيد که گشاينده و درهم کوبنده مرزهاست.
-آگاه باشيد که او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
-آگاه باشيد که او کشنده هر قبيله‌اي از مشرکان است.
-آگاه باشيد که او نهري خروشان از اقيانوسي بيکران است.
-آگاه باشيد که او ياور دين خداي تبارک و تعالي است.
-آگاه باشيد که او هر دانشمندي را به دانش و هر ناداني را به

ناداني مي‌شناسد.

-آگاه باشيد که او برگزيده و انتخاب شده، خداوند است.
-آگاه باشيد که او وارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.
-آگاه باشيد که او آنچه بگويد از پروردگارش مي‌گويد و هشداردهنده

به امر ايمان است.

-آگاه باشيد که او رشيد و کامل و نيرومند و متين است.
-آگاه باشيد که فرمانروايي جهان هستي به او واگذار شده است.
-آگاه باشيد که هر کس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده‌اند.
-آگاه باشيد که او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتي

نيست، حقي جز با او و نوري جز در پيش او نيست.

-آگاه باشيد که احدي بر او چيره نيست و کسي او را شکست ندهد.
-آگاه باشيد که او ولي خدا در روي زمين و داور او در ميان


مردم و امين او در آشکار و نهان است


(1)بحارالانوار، ج 37، صص213-211.



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:37  توسط محمد ضیغم تبار  | 

..

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:21  توسط محمد ضیغم تبار  | 

امام صادق (ع)می فرماید: هر کسی که این آیه را در هنگام خواب بخواند

 در هر ساعتی از شب که اراده کند از خواب بیدار خواهدشد

 قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد

 فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا 

و لا یشرک بعبادة ربه احدا 

 (آخرین آیه سوره که

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:19  توسط محمد ضیغم تبار  | 

پیام های کوتاه تربیتی از استاد مطهری

ـ انسان باایمان، روحی مطمئن، اعصابی آرام و قلبی سالم دارد.

ـ معنویاتِ منهای خداشناسی، اعتبار ندارد.
ـ تقوا، لازمه انسانیت است.
ـ امور معنوی و روحانی، روح بشر را قانع می کند و به او رضایت خاطر و اطمینان می دهد.
ـ سختی ها و فشارها، وسیله ای است برای تکمیل و تهذیب بیشتر نفس و خالص شدن گوهر انسان.
ـ انسان کامل؛ یعنی انسانی که قهرمان همه ارزش های انسانی است.
ـ خدمت به خلق، مقدمه و زمینه برای ایمان است.
ـ توکل، تضمین الهی است، برای کسی که همیشه حامی و پشتیبان حق است.
ـ زهد ورزیدن، نوعی بی نیازی برای انسان ایجاد می کند.
ـ عبادت، آن گاه اثربخش است که جذب روح شود.
ـ هم فکری و تبادل نظر، یکی از اصول زندگی اهل ایمان و پیروان اسلام است.
ـ طبع عالَم، بر درستی و صداقت است.
ـ اساس امر به معروف و نهی از منکر، نیکوکاری است.
ـ منتهای سعادت، این است که آدمی در ناحیه عمل، دارای نیکوترین عمل ها باشد.
ـ آن چیزی که دل ها را به هم پیوند می دهد، عقیده و ایمان است.
ـ عبادت ها و تمرین های مکرر که در دین مقدس اسلام توصیه شده، نوعی ورزش روحی است.
ـ مقید شدن به زندگی متکلفانه، ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است.
ـ فقر روحی و معنوی، بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است.
ـ حق، همواره یک تأیید معنوی با خود دارد.
ـ محاسبه نفس، یک وظیفه عقلانی و همگانی است.
ـ سلامت تن، سلامت روح و سلامت اجتماع، همگی به تقوا بستگی دارد.
ـ آدمی باید به همان اندازه که درباره معاش خود فکر می کند، درباره غذای روح خود نیز بیندیشد.
ـ قلب سالم؛ یعنی دلی که هیچ نوع بیماری از قبیل کینه و حسادت و سایر صفات ناپسند، نداشته باشد.
ـ الفبای دین، خداشناسی است.
ـ رقت و لطافت وقتی پیدا می شود که انسان توجه بیشتری به تقوا و معنویت داشته باشد.
ـ یکی از شرایط موفقیت انسان، درک کردن قیمت و ارزش وقت است.
ـ ایثار، یکی از باشکوه ترین مظاهر انسانیت است.
ـ تا دل انسان با زبان هماهنگی نداشته باشد، دعا واقعی نیست.
ـ دانش، بزرگ ترین منبع نیرو و قدرت است.
ـ انسان، خودِ حقیقی اش را در عبادت و در توجه به ذات حق پیدا می کند.
ـ روشن بینی و بصیرت، از آثار مهم تقواست.
ـ سخن گفتن انسان، بهترین مظهر و نیکوترین نماینده تعقل و فکر انسان است.
ـ علم و فکر، غذای روح است.
ـ کار و فعالیت، به روح صفا و به دل، نرمی و خشوع می دهد.
ـ تکالیف الهی، جز ارشاد بشر به مصالح واقعی خودش نیست.
ـ اگر انسان خدایش را فراموش کرد، خودش را فراموش کرده است.
ـ عبادت باید بانشاط روح توأم باشد.
ـ آخرین حد علم یک عالم این است که اقرار می کند به نادانی خودش.
ـ تهذیب نفس و تحصیل اخلاق آدمیت، از هر چیزی دشوارتر و سخت تر است.
ـ بشر اگر زیبایی اخلاق کریمانه و بزرگوارانه را حس بکند، مرتکب اعمال زشت نمی شود.
ـ یکی از علامت های مسلمانی، پیدا کردن راه معتدل و میانه است.
ـ آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و حقوق، خود را آزاد بداند، باید قبلاً از انسانیت استعفا بدهد.
ـ پشتوانه و منطق انسانیت، ایمان است.
ـ علم، افزایش دهنده اثر و ارزش کار است.
ـ درخت انسانیت، اگر بخواهد به راستی بارور و میوه ده باشد، باید ریشه توحیدی و ایمانی داشته باشد.
ـ یکی از اصول شخصیت انسان، استواری و استحکام و انتظام فکر اوست.
ـ امر به معروف، از نوع دفاع از حقوق انسانیت است، نه دخالت در آزادی های فردی.
ـ زیربنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست.
ـ یکی از عوامل اصلاح و تربیت، معاشرت با صالحان و نیکان است.
ـ غذای روح، علم و حکمت و ایمان و یقین است.
ـ امور معنوی، مطلقاً مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است.
ـ عملی که منبعث از ریا و تظاهر باشد، ضررش از فایده اش بیشتر است.
ـ هر کس مدیر وجود خویش و مسئول سعادت خویشتن است.
ـ حداقل اثر ایمان، این است که یک مؤمن عادی، مطمئن می شود که کار خوب در نزد خدا، از بین نمی رود.
ـ انسان، خودش برای خودش، دروازه معنویت است.



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:17  توسط محمد ضیغم تبار  | 

رهبر انقلاب

به هیچ بهانه‌ای نماز اول وقت را از دست ندهید

(مجموعه فرمايشات مقام ولايت در ديدارها)

دل را به خدا پیوند بزنید. راهش هم در شرع مقدس باز است؛ یک کار رمزآلود پیچیده‌اى نیست. شما قله‌ى کوه را از پائین نگاه می‌کنید، مى‌بینید کسانى آنجا هستند؛ اینجور نیست که تصور کنید اینها بال زدند رفتند آنجا؛ نه، اینها از همین مسیرى که جلوى پاى شماست، جلو رفتند و به آنجا رسیدند. دچار توهم نشویم، خیال نکنیم که با یک نوع حرکت غیرعادى و غیرمعمولى میتوان به آن قله‌ها رسید؛ نه، آنهائى که در آن قله‌ها مشاهده می‌کنید، از همین راهها عبور کردند. این راهها چیست؟ در درجه‌ى اول، ترک گناه. گفتنش آسان است، عملش سخت است؛ اما ناگزیر است. دروغ نگفتن، خیانت نکردن، از لغزشهاى گوناگون جنسى و شهوانى پرهیز کردن، از گناهان پرهیز کردن؛ قدمِ مهمترینش این است. بعد از ترک گناه، انجام واجبات، و از همه‌ى واجبات مهمتر، نماز است. «و اعلم انّ کلّ شى‌ء من عملک تبع لصلاتک»؛ همه‌ى کار انسان تابع نماز است. نماز را به وقت بخوانید، با توجه و با حضور قلب بخوانید. 1389/05/31

مؤمن هیچ کار خیرى را هم از روى خجالت و حیا ترک نمى‌کند. به بعضیها مى‌گویند: آقا! چرا فلان جا نماز یا نافله یا نماز اوّل وقتتان را نخواندید؟ مى‌گویند خجالت کشیدیم! نه؛ از روى حیا، هیچ کار نیکى را ترک نکنید. خواهند گفت متظاهر است؟ بگویند. خواهند گفت خودشیرینى مى‌کند؟ بگویند. اگر حرفى حقّ است و اگر کارى خوب است، آن را به‌خاطر ملاحظه دیگران ترک نکنید. 1378/05/08

کار کردن در یک کارگاه علمى، کارگاه آموزشى، مرکز تحقیقات، فلان کلاس درس و فلان دانشگاه، هیچ منافاتى با این ندارد که انسان نمازش را اول وقت، با توجه و با احساس حضور در مقابل خداوند بجا آورد. این، دل شما را شستشو میدهد. شماها جوانید و دلهاى شما نورانى است. 1385/06/25

در محیط دانشجویىِ جوان، پرداختن به معارف دینى، پرداختن به الگوهاى دینى، توسلات به پروردگار، توسلات به ائمه (علیهم السلام)، خواندن دعاى عرفه، برگزارى مراسم اعتکاف و خواندن نماز جماعت، بسیار خوب است. البته این را هم عرض بکنم؛ در مراسم مذهبى به روح مراسم توجه کنید؛ فقط صورت سازى نباشد؛ انسان شعرى بخواند، اشکى بگیرد یا بریزد. روح دعا و نماز عبارت است از ارتباط با خدا، آشنا شدن با خدا، بهره بردن از معنویت، پاکیزه کردن و پیراستن روح، و پالایش کردن ذهن از وسوسه ها. نماز را با توجه و اول وقت بخوانید. تحجر بد است؛ فکر نکردن در لایه هاى زیرین ظواهر، عیب بزرگى است؛ مواظب باشید به این عیب دچار نشوید. 1384/02/19

شما می‌توانید خودتان را متوجه به معانى مترقى و متعالى معنوى کنید؛ این را براى خودتان در نظر بگیرید. توجه به نماز، اهتمام به نماز، خیلى تأثیر دارد. نماز را با توجه خواندن، اول وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، با تمرکز خواندن، خیلى خیلى اثر دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:13  توسط محمد ضیغم تبار  | 

ماه رمضان فرارسیدن سالروز وفات حضرت خدیجه؛


حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت.
ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 



ملعون است کسی که نماز مغربش را به تأخیر بیندازد،
تا زمانی که ستارگان آسمان پدیدار شوند

امام مهدی(عج)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 


داستان‌های شيرين با استناد به کتاب «آداب‌الطلاب» از آیت‌الله مجتهدی تهرانی نقل می‌کنیم:


داستان‌های طنز از زبان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی

پند حكيمانه

مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی: گاهی خودمان را نصیحت کنیم، به خود بگوییم که رفقای ما همه مرده‌اند، آنها که از ما قوی‌تر و پولدارتر بودند مردند. پس ما هم می‌میریم.



*ریش‌تراشی

جوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: «مادرم می‌گوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر می‌کنند سنت زیاد است. آن وقت می‌گویند حتماً مادرش هم پیر است. پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»



*درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: «خدایا! همه کارهایت درست است فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته‌های کوچک! » همین‌طور که داشت با خدا درددل می‌کرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی‌اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: «خدایا! کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد!»



*حلالم کن

یکی از علما چند شب در هیأتی منبر رفت. شب آخر، پاکت چند شبی را که منبر رفته بود از صاحب مجلس گرفت. شخصی جلوی عالم را گرفت و گفت: «حاج آقا! بی‌زحمت یک دعا در گوش من بخوانید». آن عالم دعا را خواند. بعد آن شخص گفت: «آقا! من را حلال کنید». حاج آقا گفت: «حلالت کردم». چند دقیقه بعد آن عالم رفت تا برای خانه‌اش خرید کند. وقتی خواست پول اجناس را به صاحب مغازه بدهد، دست کرد داخل جیبش و دید ای داد بی‌داد! خبری از پول و پاکت نیست. عالم به لهجه ترکی گفت: «ددم وای! حلالش هم کرده‌ام».



*قاطر و آسیاب

شخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌بازی‌ها را به قاطر من یاد نده!»



*آیه‌های سجده‌دار

علامه حلی در سنین کودکی پیش دایی‌اش که محقق بود می‌رفت و درس می‌خواند. وقتی درسی را یاد نمی‌گرفت یا شیطنت می‌کرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیهش کند. علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده‌دار می‌خواند و دایی‌اش به سجده می‌رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.



*سنگ قبر سلطان

سلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آنجا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه‌‌ای از قرآن را بنویسد، از نوکرش پرسید: «چه آیه‌ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون؛ این جهنمی است که همواره وعده‌اش به شما داده می‌شد!»

[.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 22:4  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ


أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا


يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ


لَفَاسِقُونَ ﴿49﴾

و ميان آنان به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى كن و از


هواهايشان پيروى مكن و از آنان برحذر باش مبادا تو را در


بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند پس


اگر پشت كردند بدان كه خدا مى خواهد آنان را فقط به


[سزاى] پاره‏اى از گناهانشان برساند و در حقيقت بسيارى


از مردم نافرمانند (49)


شان نزول آیه


جمعى از بزرگان يهود توطئه كردند و گفتند: نزد محمد


(صلي الله عليه و آله)مى ‏رويم شايد بتوانيم او را از آئين


خود منحرف سازيم.


لذا نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمدند و گفتند:


ما دانشمندان و اشراف يهوديم و اگر ما از تو پيروى كنيم،


 مطمئنا ساير يهوديان به ما اقتدا مي كنند ولى در ميان ما


و جمعيتى، نزاعى است (در مورد يك قتل يا چيز ديگر)


اگر در اين نزاع به نفع ما داورى كنى، ما به تو ايمان


خواهيم آورد.پيامبر (صلي الله عليه و آله) از چنين قضاوتى


(كه عادلانه نبود) خوددارى كرد و اين آيه نازل شد.


تفسیر نور


مراد از فتنه در «يفتنوك»، توطئه‏ چينى براى انحراف


پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله است. 


در شأن نزول آيه گفته‏ اند: جمعى از دانشمندان يهود،


به رسول خدا صلى الله عليه وآله گفتند: اگر در فلان


مسأله‏ ى اختلافى ميان ما و ديگران، به نفع ما داورى


  كنى، ما ايمان مى ‏آوريم و در پى ما همه ‏ى  يهود


 نيز ايمان خواهند آورد.


اين آيه نازل شد و پيامبر را ازاين توطئه آگاه ساخت.


1- داورى و قضاوت از شئون پيامبرى است.


«و ان احكم بينهم» 


2- اساس قضاوت و حكومت، قانون خداست.


«وان احكم بينهم بما انزل اللَّه» 


3- پيامبر اسلام علاوه بر مسلمانان، بر يهود ونصارى نيز


ولايت دارد. «و ان احكم بينهم...»


4- در مسائل مهم وحياتى، تكرار تذكّر ضرورى است.


(تنها به حكم خدا داورى كن واز هوس‏هاى مردم پيروى مكن»


در اين آيه وآيه قبل تكرار شده است)


5 - توجّه به خواسته ‏هاى نفسانى مردم يكى از خطرهاى بزرگ


براى قاضى و حاكم است. «و لاتتّبع اهواءهم»


6- هشدارهاى الهى، عامل مصونيّت و عصمت انبياست.


«واحذرهم»


7- مراقب نفوذ فرهنگى دشمنان باشيم.


«واحذرهم أن يفتنوك»


8 - وقتى رسول خدا صلى الله عليه وآله بايد از توطئه‏ هاى


كفّار در بيم باشد، تكليف ديگران روشن است. «واحذرهم أن يفتنوك»


9- حتّى دستبرد داشتن از بعضى احكام الهى نشانه‏ ى پيروى از هوسهاى


مردم است. «أن يفتنوك عن بعض...»


10- مخالفان هم بعضى از دستورهاى الهى را مى‏پسندند. خطر اعراض


تحريف در بعضى احكام است. «عن بعض ما انزل اللّه»


11- بايد طبق وحى داورى كنيم، گرچه احتمال اِعراض


مردم را بدهيم.«وان احكم بينهم بما انزل اللَّه... فان تولّوا»


12- هدف وسيله را توجيه نمى ‏كند. نبايد به خاطر مسلمان


شدن گروهى،از داورى و قضاوت ناروا كمك گرفت.


  (با توجّه به شأن نزول)


13- هشدارهاى تند همچون «لا تتّبع، احذرهم، يفتنوك ...»


نشان صداقت پيامبرصلى الله عليه وآله در ابلاغ وحى الهى است


  وگرنه كسى به خودش اين همه تند خطاب نمى ‏كند.


14- روى‏ گردانى از داورى پيامبر، عامل سقوط و سبب


عذاب الهى است.«ان يصيبهم ببعض ذنوبهم»


15- ريشه‏ ى اعراض كافران فسق است، وگرنه در آيين


الهى نقصى نيست. «فان تولّوا فاعلم... لفاسقون»





+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:49  توسط محمد ضیغم تبار  | 



حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران:

جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی کند.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:22  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ


وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ


عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ


شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم


فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا


كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿48﴾



و ما اين كتاب [=قرآن] را به حق به سوى تو فرو


فرستاديم در حالى كه تصديق‏ كننده كتابهاى


پيشين و حاكم بر آنهاست پس ميان آنان بر وفق


آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هواهايشان


[با دور شدن] از حقى كه به سوى تو آمده پيروى


مكن براى هر يك از شما [امتها] شريعت و راه


روشنى قرار داده ‏ايم و اگر خدا مى‏خواست‏شما را


يك امت قرار مى‏داد ولى [خواست] تا شما را در


آنچه به شما داده است بيازمايد پس در كارهاى


نيك بر يكديگر سبقت گيريد بازگشت [همه] شما


به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف


مى‏ كرديد آگاهتان خواهد كرد (48)



تفسیر نور


«شرعة»، راهى است كه به نهر آب منتهى شود.


«منهاج»، راه روشن است. ابن‏عباس مى‏گويد: «شرعة»،


احكامى است كه در قرآن آمده، و «منهاج» سنّت پيامبر


اكرم صلى الله عليه وآله است. <113> كلمه «مهيمن»


به معناى مراقب و محافظ است.


تصديق آسمانى بودن كتاب تورات وانجيل، به معناى ابقاى


آنها براى هميشه نيست، بلكه به معناى همسويى و هماهنگى


محتواى همه كتب آسمانى است. «مصدّقاً لما بين يديه»

اصول همه اديان يكى، ولى «شرايع» آنها متعدّد است،


مثل دريايى كه نهرهاى ورودى به آن متعدّد است. دين و


شريعت، راهى است كه ما را به حيات واقعى و انسانى


مى ‏رساند، ولى در هر زمان تنها يك شريعت پذيرفته است.


1- قرآن، سراسر حقّ و پيراسته از هر باطلى است.


«الكتاب بالحقّ»


2- قرآن در عصر پيامبر نيز به صورت مكتوب بوده است.


«الكتاب»


3- قرآن، حافظ اصول كتاب‏ هاى آسمانى ديگر است.


«مهيمناً عليه»


4- مى ‏توان ميان اهل كتاب، طبق قرآن حكم كرد


. «فاحكم بينهم بما انزل اللّه»


5 - خطرى كه رهبران را تهديد مى ‏كند، پيروى از تمايلات


مردم و ناديده گرفتن حقّ است. «ولا تتّبع أهواءهم»


6- يكى از ابزار آزمايش الهى، آمدن شريعت جديد است،


تا روشن شود چه كسى ايمان مى‏آورد وچه كسى كفر و


تعصّب مى ‏ورزد. «لكلّ جعلنا منكم شرعة... ليبلوكم»


7- انسان در طول تاريخ به راهنمايى انبيا نيازمند بوده است.


«لكلّ جعلنا منكم شرعة و منهاجاً»


8 - به جاى سرسختى ‏هاى منفى، و پيش از آنكه فرصت را


از دست بدهيم در كارهاى خير سبقت بجوييم. «فاستبقوا الخيرات»


9- محور و هدف مسابقات، بايد امور خير و معنوى باشد.


«فاستبقوا الخيرات»


10- ايمان به معاد، عامل رفع اختلافات و سبقت در نيكى ‏هاست.


«فاستبقوا الخيرات... فينبّئكم بماكنتم فيه تختلفون»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ


قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ


لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ


مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ


وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ


لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي


الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿41﴾


اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مى ‏ورزند تو را غمگين


نسازند [چه] از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم و حال


آنكه دل هايشان ايمان نياورده بود و [چه] از يهوديان [آنان] كه


[به سخنان تو] گوش مى ‏سپارند [تا بهانه‏ اى] براى تكذيب


[تو بيابند] و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامده‏ اند


خبرچينى [=جاسوسى] مى ‏كنند كلمات را از جاهاى خود


دگرگون مى ‏كنند [و] مى ‏گويند اگر اين [حكم] به شما داده شد


آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد و هر


كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى


او از دست تو چيزى بر نمى ‏آيد اينانند كه خدا نخواسته


دل هايشان را پاك گرداند در دنيا براى آنان رسوايى و در


آخرت عذابى بزرگ خواهد بود (41)


شان نزول آیه



از امام باقر (عليه السلام) نقل گرديده است: يكى از اشراف


يهود خيبر كه داراى همسر بود، با زن شوهردارى كه او هم


از خانواده‏ هاى سرشناس خيبر محسوب مى ‏شد، عمل منافى


عفت انجام داد. يهوديان از اجراى حكم تورات (سنگسار كردن)


در مورد آنها ناراحت بودند، و به دنبال راه حلى مى ‏گشتند كه


آن دو را از حكم مزبور معاف سازد، در عين حال پاى ‏بند بودن


خود را به احكام الهى نشان دهند، اين بود كه به هم مسلكان خود


در مدينه پيغام فرستادند كه حكم اين حادثه را از پيامبر اسلام


(صلي الله عليه و آله) بپرسند (تا اگر در اسلام حكم سبكترى بود


آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آن را نيز به دست


فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مى‏خواستند توجه پيامبر


اسلام (صلي الله عليه و آله) را نيز به خود جلب كنند و خود را


دوست مسلمانان معرفى نمايند). به همين جهت جمعى از بزرگان


يهود مدينه به همراه آن زن و مرد خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله)


رسيدند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: آيا هر چه حكم كنم


مى ‏پذيريد؟ آنها گفتند: به خاطر همين نزد شما آمده‏ايم! در اين موقع


حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى‏شوند نازل


گرديد، ولى آنها از پذيرفتن اين حكم (به عذر اينكه در مذهب آنها چنين


حكمى نيامده شانه خالى كردند!). پيامبر (صلي الله عليه و آله) اضافه


كرد، اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده، آيا موافقيد كه


يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد


بپذيريد، گفتند: آرى. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: ابن صوريا


كه در فدك زندگى مى‏كند چگونه عالمى‏است؟ گفتند: او از همه يهود


به تورات آشناتر است. لذا به دنبال او فرستادند و هنگامى كه نزد


پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد به او فرمود: ترا به خداوند يكتايى


كه تورات را بر موسى (عليه السلام) نازل كرد و دريا را براى


نجات شما شكافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بيابان


شما را از مواهب خود بهره ‏مند ساخت سوگند مى ‏دهم، بگو: آيا


حكم سنگباران كردن در چنين موردى در تورات بر شما نازل شده


است يا نه؟ او در پاسخ گفت: سوگندى به من دادى كه ناچارم بگويم.


آرى، چنين حكمى در تورات آمده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله)


گفت: چرا از اجراى اين حكم سرپيچى مى‏كنيد؟ او در جواب گفت:


حقيقت اين است كه ما در گذشته اين حد را در باره افراد عادى اجرا


مى ‏كرديم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى ‏نموديم،


اين بود كه گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج يافت تا اينكه


پسر عموى يكى از رؤساى ما مرتكب اين عمل زشت شد، و طبق


معمول از مجازات او صرف نظر كردند، در همين اثنا يك فرد


عادى مرتكب اين كار گرديد، هنگامى كه مى‏خواستند او را سنگباران


كنند، خويشان او اعتراض كردند و گفتند: اگر بنا هست اين حكم اجرا


بشود بايد در مورد هر دو اجرا بشود به همين جهت ما نشستيم و قانونى


سبكتر از قانون سنگسار كردن تصويب نموديم و آن اين بود كه به هر


يك چهل تازيانه بزنيم و روى آنها را سياه كرده و وارونه سوار مركب


كنيم و در كوچه و بازار بگردانيم! در اين هنگام پيامبر (صلي الله عليه و آله)


دستور داد كه آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار كنند و فرمود:


خدايا! من نخستين كسى هستم كه حكم ترا زنده نمودم بعد از آنكه يهود آن


را از بين بردند. در اين هنگام آيات 41 و 42 نازل شد و جريان مزبور


را به طور فشرده بيان كرد.


تفسیر نور


از آيه استفاده مى ‏شود كه علماى يهود گروهى از


يهوديان و منافقان را نزد پيامبر اسلام فرستادند و


خودشان از مقابله و رويارويى دورى مى ‏كردند «لم يأتوك»


و هدفشان اين بود كه شايد دستورات و احكام اسلام


مطابق چيزى باشد كه آنان از تورات تحريف كرده‏ اند و


سفارش مى ‏كردند اگر گفتار پيامبر اسلام مطابق حرف


ما بود بگيريد وگرنه رها كنيد. منافقان و هيئت اعزامى نزد


حضرت آمدند و با دقّت گوش مى ‏دادند تا بر سخنان حضرت،


دروغ و شايع ه‏اى ببندند. «سمّاعون للكذب»


1- انبيا نسبت به گمراهان دلسوزند. «يا ايّها الرّسول لايحزنك» 


2- كفر، ميدانى دارد كه گروهى در آن به سرعت پيش مى ‏روند


و هر لحظه به كفرشان اضافه مى ‏شود. «يسارعون فى الكفر»


3- دشمنان، در كفر و نفاق شتاب دارند، چرا مسلمانان در راه


حقّ بايد سستى كنند؟ «يسارعون فى الكفر»


4- نفاق، مايه ‏ى افزايش كفر است.


«يسارعون فى الكفر من الّذين... بافواههم»


5 - ايمان، با پذيرش قلبى است، نه اظهار زبانى.


«آمنّا بأفواههم و لم‏تؤمن قلوبهم»


6- ايمانى ارزش دارد كه در قلب، راسخ باشد.


«و لم تؤمن قلوبهم»


7- قلب، مركز ايمان است. «لم تؤمن قلوبهم» 


8 - منافقان ويهوديان، در كنار هم يك هدف را


تعقيب مى ‏كنند.


«من الّذين قالوا آمنّا بافواههم... و من الّذين هادوا»


9- گوش دادن مهم نيست، انگيزه‏ى آن مهم است.


«سمّاعون للكذب»


10- كفّار، عوامل نفوذى و جاسوس در ميان مسلمانان


دارند، مبلّغان دينى نبايد همه‏ى شنوندگان را خوش نيّت


بپندارند. «سمّاعون لقوم آخرين»


11- تحريف، خيانت فرهنگى يهود است. «يحرّفون الكلم» 


12- گزارشگرى دور از تقوا، يكى از شغل‏هاى خطرناك است.


«سمّاعون للكذب... يحرّفون...»


13- كلمات آسمانى هر يك جايگاه مخصوص دارد.


«من بعد مواضعه »


14- ما بايد تسليم اوامر خدا باشيم، نه آنكه احكام الهى


مطابق خواسته‏هاى ما باشد. «فخذوه... فأحذروا» <97>


15- گناه، انسان را از لياقت براى هدايت مى‏اندازد.


«و مَن يرد اللّه فتنته»


16- منافقان، از شفاعت پيامبر محرومند.


«فلن تملك له من اللَّه شيئاً»


17- حتّى رسول اللّه براى متعصّبان لجوج و هوسباز، نقشى ندارد.


«فلن تملك»


18- قهر الهى بدنبال سوء رفتار انسان است.


«سمّاعون للكذب... لم يرد اللّه ان يطهّر قلوبهم»


19- قلب سرسخت و لجوج، از دريافت الطاف حقّ محروم است.


«لم يرد اللَّه ان يطهّر قلوبهم»


20- عذاب دنيا نسبت به عذاب آخرت چيزى نيست.


«فى ‏الدّنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم»


21- منافقان، هم بدبختى دنيوى دارند، هم عذاب بزرگ


قيامت در انتظارشان است. «لهم فى الاخرة عذاب عظيم»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 22:25  توسط محمد ضیغم تبار  | 

در روزی که حضرت محمد (ص) به دنیا آمدند، همه بت ها بر زمین افتادند. دیوان کسری لرزید و ۱۴ کنگره آن ریخت. دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد. در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود آب جاری شد. آتشکده فارس بعد از هزار سال خاموش شد و.

ایران اسلامی در شب و در آستانه سالروز خجسته میلاد سراسر نور پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله  و ششمین اختر تابناک امامت و ولایت امام جعفر صادق علیه السلام سراسر شور و سرور و شادمانی است . مردم با چراغانی خیابان ها و کوچه ها و برگزاری مراسم جشن و سرور و مدیحه سرایی در مدح پیامبراسلام و امام صادق(ع) به پیامبر و اهل بیت(ع) ابراز ارادت می کنند و این عید بزرگ را به یکدیگر تبریک
می گویند.

  • تمام بت ها به رو، بر زمین افتادند.
  • ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.
  • دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.
  • در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.
  • آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.
  • تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.
  • در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد.

 

آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 21:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 


اهمیت نماز اول وقت

پس روزگاری می‌آید که مردم شکم‌هایشان خدایشان است، موقع نماز و وقت نماز به دنبال شکم هستند. الان نانوایی‌ها و رستوران‌ها چه خبر است؟ در خانه‌ها بعضی در حال ناهار خوردن هستند و فکر نماز نیستند.

کسانی که نماز را در اول وقت نمی‌خوانند نماز آنها را نفرین می‌کند و می‌گوید خدا تو را ضایع و خراب کند همان طور که تو مرا ضایع و خراب کردی.

به همین خاطر هم هست که این گونه افراد همیشه گرفتار هستند و می ‌گویند آقا من هر کار می‌کنیم نمی‌شود این کار، آن کار. این برای این است که نماز اول وقت نمی‌خوانی و پدر و مادر از دست تو ناراضی هستند.

از ملا می‌پرسند: چرا هر کار می‌کنیم کارمان به سامان نمی‌شود؟[در جواب گفت] برای اینکه نماز اول وقت نمی‌خوانی و نماز هم نفرین‌تان می‌کند.

استاد ما مرحوم آقای برهان 65 سال پیش بر روی منبر می‌گفت و من هنوز یادم هست که می‌فرمود: آن کسی که نماز مغرب را آن قدر دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود چنین کسی ملعون است.

به همین خاطر هم بود که هنوز توی مأذنه گل دسته قم اذان می‌گفتند و وسط‌های اذان بود که آیت‌الله مرعشی نجفی به رکوع می‌رفتند یعنی آن قدر نماز را زود شروع می‌کرد مبادا که ستاره به آسمان بیاید. صبح‌ها هم همین طور اگر کسی آن قدر نماز صبحش را دیر بخواند که آسمان دیگر ستاره‌ای نداشته باشد چنین کسی هم ملعون است.

بنابراین دو نفر ملعون هستند: اول آن کسی که آن قدر نماز مغرب را دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود و دوم آن کسی که آن قدر نماز صبح را دیر بخواند که ستاره‌ای در آسمان باقی نمانده باشد و نزدیک طلوع آفتاب باشد این دو نفر ملعون هستند یعنی از رحمت خدا به دور می‌باشند.

شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: من هر وقت که نماز می‌خواندم نمازهایی مثل نماز امام زمان یا نماز جعفر طیار از خداوند حاجتی می‌خواستم یک روز گفتم بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم شاعر می‌گوید:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن/ که خواجه خود روش بنده‌پروری دارد

همان شب شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به او گفتند چرا دیر آمدی؟ یعنی چه یعنی تو بادید 30 سال پیش به فکر این کار می‌افتادی حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی.

ما هر وقت جایی گیر می‌کنیم و اصطلاحا دم‌‌مان در تله‌ای کیر می‌کند می‌گوییم خدا. این شعر را استاد من شیخ اکبر برهان 62 سال پیش در مسجد لرزاده بر روی منبر می‌خواندند و من هنوز به یاد دارم که:

هر وقت که سرت به درد آید/ نالان شوی و سوی من آیی
چون دردسرت شفا بدادم/ یاغی شوی و دگر نیایی

ما هر وقت با خدا کار داریم خدا را صدا می‌زنیم چه قدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم بگوییم خدا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 23:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ


وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿35﴾



اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد از خدا پروا كنيد


و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد


كنيد باشد كه رستگار شويد (35)


تفسیر نور


حضرت على عليه السلام مى ‏فرمايد: بهترين وسيله ‏اى


كه مى ‏توان با آن به خدا نزديك شد ايمان به خداوند و


پيامبرش و جهاد در راه او و كلمه‏ى اخلاص و اقامه‏ ى


نماز و پرداخت زكات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج


و عمره و صله‏ى رحم و انفاق‏ هاى پنهانى و آشكار و


كارهاى نيك است. <86>


اهل بيت عليهم السلام همان ريسمان محكم و وسيله ‏ى


تقرّب به خداوند هستند. «هم العروة الوثقى والوسيلة الى اللّه» <87>


توسّل، موضوعى است كه در كتب بسيارى از اهل سنّت مثل


«صواعق» ابن حجر، «سنن» بيهقى، «صحيح» دارمى و


«وفاء الوفاء» درباره آن روايت نقل شده است. ضمناً آيات


64 نساء، 97 يوسف و 114 توبه نيز مى‏تواند سند توسّل باشد.


1- ايمان «آمنوا»، تقوا «اتّقوا اللَّه»، شفاعت «وابتغوا اليه الوسيلة»


و جهاد «وجاهدوا فى سبيله»، راه سعادت و رستگارى است. «لعّلكم تفلحون»


2- براى رسيدن به فلاح، هم بايد گناهان را ترك كرد، «اتّقوا اللَّه» هم


بايد طاعات را انجام داد.«وابتغوا اليه الوسيلة»

3- كارهاى خير همه زمينه و وسيله‏ ى سعادتند.

(البتّه اگر با گناه خود آن زمينه ‏ها را از بين نبريم.) «لعلّكم تفلحون»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 23:10  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 5: المائدة


إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ


فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ


خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ


فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿33﴾


سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى ‏جنگند


و در زمين به فساد مى ‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا


بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت ‏يكديگر


بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در


دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت (33)



تفسیر نور


در شأن نزول آيه آمده است كه جمعى از مشركانِ مكّه 


به مدينه آمده، مسلمان شدند. ولى چون بيمار بودند به 


فرمان پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله به منطقه‏ ى خوش


آب و هوايى در بيرون مدينه رفته و اجازه يافتند از شير


شترهاى زكات بهره ببرند. امّا چون سالم شدند، چوپان‏هاى


مسلمان را گرفته، دست و پايشان را بريدند و چشمانشان


را كور كرده، شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست


كشيدند. رسول خداصلى الله عليه وآله دستور داد آنان را


دستگير كنند و همان كارى را كه با چوپانان كرده بودند، بر


سر خودشان آوردند. آيه ‏ى فوق نازل شد.

كيفرهايى كه در آيه آمده، «حقّ اللّه» است و از جانب حكومت


يا مردم قابل عفو و تبديل نيست. <79> ودر تفسير الميزان آمده


است كه انتخاب يكى از چهار كيفر، با امام مسلمين است و اگر


اولياى مقتول هم عفو كنند، بايد يكى از كيفرها اجرا شود.


كلمه‏ ى «جزاء» به معناى كيفر وپاداش كافى است يعنى حدود و


مجازات‏هاى چهارگانه براى مجرم عادلانه وكافى است. <80>


براى اصلاح جامعه، هم موعظه و ارشاد لازم است، هم شمشير


و برخورد قاطع و انقلابى. (آيه‏ ى قبل، پيام وهشدار به قاتل بود، واين


آيه عقوبت افراد محارب ومفسِد را بيان مى ‏كند)


عقوبت بايد همراه با عدالت باشد. چون فسادها و خصوصيّات مفسدان


متفاوت است، كيفرها هم يكسان نيست. مثلا اگر فساد، فجيعانه بود،


كيفرش قتل است ولى اگر سطحى بود، كيفر آن تبعيد است. اين معنا


از روايات فهميده مى ‏شود، از جمله آنكه: كيفر قتل، اعدام است، كيفر


ارعاب، تبعيد است، كيفر راهزنى و سرقت، قطع دست و پا است و كيفر


قتل و راهزنى وسرقت مسلحانه، قطع دست و پا و به دار آويختن است. <81>


اجراى احكام و حدود الهى، در سايه ‏ى برپايى نظام و حكومت اسلامى ميسّر


است، پس دين از سياست جدا نيست.


آنان كه بر امام و رهبر مسلمين يا حكومت اسلامى خروج كنند، مشمول


«يحاربون اللّه» مى‏شوند. <82>


طبق آيه 279 سوره‏ى بقره، رباخوار، «محارب» خدا و پيامبر است،


«فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله» چون امنيّت اقتصادى را به هم مى ‏زند.


همچنين در روايات، توهين به مسلمان، محاربه‏ى با خدا به حساب آمده


است: «من أهان لى ولياً فقد بارزنى بالمحاربة». <83>


1- وظيفه‏ ى نظام و حكومت، حفظ امنيّت شهرها، روستاها، جاده‏ ها و برخورد


با متخلّفان است. «انّما جزاء...»

2- جنگ با خلق خدا، جنگ با خداست وآنكه با مردم طرف شود، گويا با خداوند


طرف است. «يحاربون اللّه»

3- نافرمانى از دستورات پيامبر و مبارزه با آنها، جنگ با خداوند است.


«يحاربون اللّه و رسوله»


4- براى آنان كه امنيّت جامعه را بر هم مى‏زنند، چند نوع كيفر مقرر شده


است: اعدام، تبعيد، قطع دست و پا، به دار آويختن. «يقتّلوا او يصلّبوا...»


5 - عقوبت سخت براى ستم ‏پيشگان است، نه آنان كه به ندرت مرتكب


مى ‏شوند. «يحاربون، يسعون» (فعل مضارع، نشان استمرار كار است)


6- مخالفان ولايت رسول اللّه كه قصد براندازى دارند و با نظام الهى در


جنگند، بايد به سخت‏ترين كيفر مجازات شوند.


«يحاربون اللَّه و رسوله... ان يقتّلوا»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 22:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:10  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

دست به سر می کنم ثانیه ها را

دلم تو را می خواهد

مجال انتظار نیست....

"اللهم عجل لولیک الفرج "


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:8  توسط محمد ضیغم تبار  | 

آنها شروع به خواندن اسامی کسانی که وارد جهنم می شدند کردند

نامش در ابتدا خوانده شد

او بر روی زانو خود سقوط کرد و فریاد زد که این نمی تواند باشد

"چگونه می توانند مرا به جهنم ببرند؟

من همه زندگی ام خدمت کردم ، من کلام خدا را ترویج کردم

چشمان او تار شده بود و او خیس عرق ، به لرزش افتاد

دو فرشته بازوانش را گرفتند

همانطور که پایش روی زمین کشیده می شد

آنها وی را از طریق جمعیت ، به سوی

 شعله های آتش فروزان جهنم  بردند

او فریاد می زد و متعجب بود ، آیا  کسی وجود دارد ، که  به او کمک کند

او تمام اعمال خوبی  که انجام داده بود، را فریاد می زد ، که چگونه به پدرش کمک می کرد

روزه اش ، نمازهایش ، خواندن قرآنش

او التماس می کرد ، در صورتی که هیچ کس از آنها به وی کمک نکردند

فرشتگان جهنم  او را با زور روی زمین می کشیدند و ادامه دادند

آنها نزدیک به آتش دوزخ رسیدند

او به عقب نگاه کرد و این آخرین درخواست او بود

ای رسول خدا(ص) نگفته بودی:

چگونه پاک می کند کسی را که

هر روز پنج بار در روز خود را ، در آب زلال شستشو می دهد

و نمازهای پنجگانه را بجای می آورد و دیگر هیچ پلیدی برایش باقی نمی ماند

او شروع کرد به فریاد زدن

نماز من نماز من

نماز من

دو فرشته متوقف نشدند

و آنها را به لبه پرتگاه جهنم آمدند

شعله های آتش صورتش را سوزاندند

او در لحظه آخر به عقب نگاه کرد

اما چشمانش دیگر امیدی نداشت و هیچ چیزی در سمت چپ او نبود.

یکی از فرشتگان او را به جلو انداخت

او خود را در هوا یافت و به سوی شعله های آتش افتاد

او فقط پنج یا شش فوت افتاده بود

که در آن هنگام ، دستی  بازویش را گرفت و او را به عقب کشید

او سر خود را بلند کرد و پیر مردی را با ریش بلند سفید دید

او گرد و غبار را از خود پاک کرد و از او پرسید:

"تو کی هستی؟" پیر مرد جواب داد: "من نمازهای توام".

"چرا اینقدر دیرکردی ! من تقریبا در آتش بودم

تو من را در آخرین لحظه نجات دادی قبل از اینکه بیفتم

پیر مرد لبخند زد و سرش را تکان داد:

توهمیشه من را در آخرین لحظه انجام می دادی ، آیا فراموش کرده ای؟

در آن لحظه، او چشم را باز و بسته کرد و و سر خود را از سجده برداشت

او عرق کرده بود. او صدایی از بیرون شنید

او اذان نماز را شنید

او به سرعت بلند شد و وضو گرفت

امام صادق عليه السلام می فرمایند:

 وقتى نماز واجب را مى خوانى

آنرا در وقت خودش

چنان بخوان كه گويا آخرین نمازی است که میخوانی ونگرانی که

ديگر هرگز به نماز موفق نمى شوى

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود

که خداوند بزرگ و متعال مى فرمايد:

من تعهدى نسبت به بنده ام دارم كه اگر

نماز را در وقتش بپا دارد

او را عذاب نكنم و

بى حساب او را به بهشت ببرم


نماز اول وقت راه نجات ما هنگام قبض روح، فشار قبر و دوری از آتش جهنم است...
التماس دعا از همه ی عزیزان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:7  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

حضرت علی (ع) می فرمایند:

به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با همه آنچه که در زیر آسمانهاست به

دست من بدهند تا خدا را با گرفتن پوست یک جو از دهان مورچه ای

نافرمانی کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.

خطبه 224 نهج البلاغه

آیا حواسمان هست در این دنیا چه میکنیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:6  توسط محمد ضیغم تبار  | 

به درخت نگاه کن...

قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند؛ ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...

گاه برای رسیدن به نور؛ بایـــــــــد از تاریکیها گذر کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:4  توسط محمد ضیغم تبار  | 

کودک که بودم ، وقتی‌ زمین میخوردم ،مادرم مرا می‌بوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت ...
دیروز زمین خوردم، دردم نیامد ،

اما...

به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد

 

 

زمین افتادن چه زیباست وقتی برای بوسیدن پای مادر باشد و صد البته پدر

پیامبر(ص) فرمود:

♦کسی که پای مادرش را ببوسد؛مثل این است که آستانه کعبه را بوسیده است.♦

«نظر الولد الی والدیه حبّاً لرحمها عبادة؛نگاه همراه با محبت فرزند به پدر و مادر عبادت است»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:3  توسط محمد ضیغم تبار  | 

به من تکیه کن

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . . .


وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

 

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 15:1  توسط محمد ضیغم تبار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:59  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

خالق من " بهشتی " دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ

 

و " دوزخی " دارد به گمانم کوچک و بعید

 

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:55  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

۱ - آيه ششم سوره مبارکه تحريم به چه امر مهمّي اشاره دارد؟

 2 - در کدام آيه قرآن کريم سه مرتبه نام  " کتاب "  برده شده است؟

  3 - در کجاي قرآن کريم آمده است که مومنين به کفار گفته اند ما هم شما را مسخره خواهيم 

       کرد؟

   4 - در کدام آيه کوتاه در قرآن کريم ضميري که به خداوند اشاره  دارد 8 مرتبه آمده است؟
 

******************************

 

   1 - اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن مردمان (گنهكار)

      و سنگ‏ها هستند، حفظ كنيد. آتشى كه بر آن فرشتگانى درشت خو و سخت گير نگهبانند و خدا

      را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانى نكنند و آنچه را فرمان يابند انجام دهند.

  2 - آيه 78 سوره مبارکه " آل عمران "

    3 - سوره مبارکه هود آيه 38 

   4 - آيه 186 سوره مبارکه بقره.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 9:13 AM توسط م

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:54  توسط محمد ضیغم تبار  | 


 

آن را زندگی نمی نامم ؛

 

تمام لحظاتی که بدون یاد تو طی می شوند ...

 

الهی شکرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

آن را زندگی نمی نامم ؛

 

تمام لحظاتی که بدون یاد تو طی می شوند ...

 

الهی شکرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:50  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 
 
 ولادت باسعادت اشرف الاوصياء٬ خاتم الانبياء٬
 
خير المرسلين٬حبيب اله العالمين٬ طبيب
 
القلوب المومنين٬ پيامبرعطوفت ورافت
 
ورحمت، حضرت محمد (ص)
 
و گرامیداشت هفته وحدت
 
برمسلمینمبارکباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:49  توسط محمد ضیغم تبار  |