|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 5: المائدة
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مى ورزند تو را غمگين نسازند [چه] از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم و حال آنكه دل هايشان ايمان نياورده بود و [چه] از يهوديان [آنان] كه [به سخنان تو] گوش مى سپارند [تا بهانه اى] براى تكذيب [تو بيابند] و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامده اند خبرچينى [=جاسوسى] مى كنند كلمات را از جاهاى خود دگرگون مى كنند [و] مى گويند اگر اين [حكم] به شما داده شد آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمى آيد اينانند كه خدا نخواسته دل هايشان را پاك گرداند در دنيا براى آنان رسوايى و در آخرت
عذابى بزرگ خواهد بود شان نزول آیه يهود خيبر كه داراى همسر بود، با زن شوهردارى كه او هم از خانواده هاى سرشناس خيبر محسوب مى شد، عمل منافى عفت انجام داد. يهوديان از اجراى حكم تورات (سنگسار كردن) در مورد آنها ناراحت بودند، و به دنبال راه حلى مى گشتند كه آن دو را از حكم مزبور معاف سازد، در عين حال پاى بند بودن خود را به احكام الهى نشان دهند، اين بود كه به هم مسلكان خود در مدينه پيغام فرستادند كه حكم اين حادثه را از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بپرسند (تا اگر در اسلام حكم سبكترى بود آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آن را نيز به دست فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مىخواستند توجه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را نيز به خود جلب كنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمايند). به همين جهت جمعى از بزرگان يهود مدينه به همراه آن زن و مرد خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: آيا هر چه حكم كنم مى پذيريد؟ آنها گفتند: به خاطر همين نزد شما آمدهايم! در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مىشوند نازل گرديد، ولى آنها از پذيرفتن اين حكم (به عذر اينكه در مذهب آنها چنين حكمى نيامده شانه خالى كردند!). پيامبر (صلي الله عليه و آله) اضافه كرد، اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده، آيا موافقيد كه يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد بپذيريد، گفتند: آرى. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: ابن صوريا كه در فدك زندگى مىكند چگونه عالمىاست؟ گفتند: او از همه يهود به تورات آشناتر است. لذا به دنبال او فرستادند و هنگامى كه نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد به او فرمود: ترا به خداوند يكتايى كه تورات را بر موسى (عليه السلام) نازل كرد و دريا را براى نجات شما شكافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بيابان شما را از مواهب خود بهره مند ساخت سوگند مى دهم، بگو: آيا حكم سنگباران كردن در چنين موردى در تورات بر شما نازل شده است يا نه؟ او در پاسخ گفت: سوگندى به من دادى كه ناچارم بگويم. آرى، چنين حكمى در تورات آمده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: چرا از اجراى اين حكم سرپيچى مىكنيد؟ او در جواب گفت: حقيقت اين است كه ما در گذشته اين حد را در باره افراد عادى اجرا مى كرديم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى نموديم، اين بود كه گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج يافت تا اينكه پسر عموى يكى از رؤساى ما مرتكب اين عمل زشت شد، و طبق معمول از مجازات او صرف نظر كردند، در همين اثنا يك فرد عادى مرتكب اين كار گرديد، هنگامى كه مىخواستند او را سنگباران كنند، خويشان او اعتراض كردند و گفتند: اگر بنا هست اين حكم اجرا بشود بايد در مورد هر دو اجرا بشود به همين جهت ما نشستيم و قانونى سبكتر از قانون سنگسار كردن تصويب نموديم و آن اين بود كه به هر يك چهل تازيانه بزنيم و روى آنها را سياه كرده و وارونه سوار مركب كنيم و در كوچه و بازار بگردانيم! در اين هنگام پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد كه آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار كنند و فرمود: خدايا! من نخستين كسى هستم كه حكم ترا زنده نمودم بعد از آنكه يهود آن را از بين بردند. در اين هنگام آيات 41 و 42 نازل شد و جريان مزبور را به طور فشرده بيان كرد. از آيه استفاده مى شود كه علماى يهود گروهى از يهوديان و منافقان را نزد پيامبر اسلام فرستادند و خودشان از مقابله و رويارويى دورى مى كردند «لم يأتوك» و هدفشان اين بود كه شايد دستورات و احكام اسلام مطابق چيزى باشد كه آنان از تورات تحريف كرده اند و سفارش مى كردند اگر گفتار پيامبر اسلام مطابق حرف ما بود بگيريد وگرنه رها كنيد. منافقان و هيئت اعزامى نزد حضرت آمدند و با دقّت گوش مى دادند تا بر سخنان حضرت، دروغ و شايع هاى ببندند. «سمّاعون للكذب» 1- انبيا نسبت به گمراهان دلسوزند. «يا ايّها الرّسول لايحزنك» 2- كفر، ميدانى دارد كه گروهى در آن به سرعت پيش مى روند و هر لحظه به كفرشان اضافه مى شود. «يسارعون فى الكفر» 3- دشمنان، در كفر و نفاق شتاب دارند، چرا مسلمانان در راه حقّ بايد سستى كنند؟ «يسارعون فى الكفر» 4- نفاق، مايه ى افزايش كفر است. «يسارعون فى الكفر من الّذين... بافواههم» 5 - ايمان، با پذيرش قلبى است، نه اظهار زبانى. «آمنّا بأفواههم و لمتؤمن قلوبهم» 6- ايمانى ارزش دارد كه در قلب، راسخ باشد. «و لم تؤمن قلوبهم» 7- قلب، مركز ايمان است. «لم تؤمن قلوبهم» 8 - منافقان ويهوديان، در كنار هم يك هدف را تعقيب مى كنند. «من الّذين قالوا آمنّا بافواههم... و من الّذين هادوا» 9- گوش دادن مهم نيست، انگيزهى آن مهم است. «سمّاعون للكذب» 10- كفّار، عوامل نفوذى و جاسوس در ميان مسلمانان دارند، مبلّغان دينى نبايد همهى شنوندگان را خوش نيّت بپندارند. «سمّاعون لقوم آخرين» 11- تحريف، خيانت فرهنگى يهود است. «يحرّفون الكلم» 12- گزارشگرى دور از تقوا، يكى از شغلهاى خطرناك است. «سمّاعون للكذب... يحرّفون...» 13- كلمات آسمانى هر يك جايگاه مخصوص دارد. «من بعد مواضعه » 14- ما بايد تسليم اوامر خدا باشيم، نه آنكه احكام الهى مطابق خواستههاى ما باشد. «فخذوه... فأحذروا» <97>
15- گناه، انسان را از لياقت براى هدايت مىاندازد. «و مَن يرد اللّه فتنته» 16- منافقان، از شفاعت پيامبر محرومند. «فلن تملك له من اللَّه شيئاً» 17- حتّى رسول اللّه براى متعصّبان لجوج و هوسباز، نقشى ندارد. «فلن تملك» 18- قهر الهى بدنبال سوء رفتار انسان است. «سمّاعون للكذب... لم يرد اللّه ان يطهّر قلوبهم» 19- قلب سرسخت و لجوج، از دريافت الطاف حقّ محروم است. «لم يرد اللَّه ان يطهّر قلوبهم» 20- عذاب دنيا نسبت به عذاب آخرت چيزى نيست. «فى الدّنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم» 21- منافقان، هم بدبختى دنيوى دارند، هم عذاب بزرگ قيامت در انتظارشان است. «لهم فى الاخرة عذاب عظيم»
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 22:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
|