|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 2: البقرة وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ
شَيْءٍ قَدِيرٌ و براى هر كسى قبله اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى گرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى آورد در حقيقت خدا بر همه چيز تواناست فسیر نور را همانند اكثر مفسّران به معناى قبله بگيريم، معناى آيه همان است كه ترجمه كرده ايم. امّا اگر كلمه «وجهةٌ» را به معناى طريقه و شيوه بگيريم، معناى آيه اين است: براى هر انسان يا گروهى، راه و طريقى است كه به سوى همان راه كشيده مى شود و هر كس راهى را سپرى مى كند. و اين معنا نظير آيه ى 84 سوره ى اسراء است كه فرمود: «كلٌّ يعمل على شا كلته» بعضى مفسّران، مراد از «هو» در «هو مولّيها» را خدا دانسته اند كه در اين صورت معناى آيه چنين مى شود: هر كس قبله اى دارد كه خداوند آنرا تعيين كرده است. سبقت در كار خير، ارزش آن را افزايش مى دهد. در قرآن با واژه هاى «سارعوا»، «سابقوا» و «فاستبقوا» در مورد كار خير بكار رفته است. و در ستايش انبيا مى فرمايد: «يسارعون فى الخيرات» <443> آنها در نيكى ها، شتاب و سرعت مى گيرند. در برخى روايات ذيل اين آيه آمده: در زمان ظهور امام زمان عليه السلام علاقمندان آن حضرت، از اطراف و اكناف جهان يكجا در حضور ايشان جمع خواهند شد. <444> 1- هر امتّى قبله اى داشته ومسئله قبله، مخصوص مسلمانان نيست .«لكلّ وجهة» 2- بحثهاى بيهوده را رها كنيد و توجّه و عنايت شما به انجام كارهاى خير باشد. «فاستبقوا الخيرات» 3- به جاى رقابت و سبقت در امور مادّى، بايد در كارهاى خير از ديگران سبقت گرفت. «فاستبقوا الخيرات» 4- روز قيامت، خداوند همه را يكجا جمع خواهد كرد و اين نمونه ا ى از مظهر قدرت الهى است. «يأت بكم الله جميعاً»
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:51  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 2: البقرة الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ
حق از جانب پروردگار توست پس مبادا از ترديدكنندگان باشى آنها به خوبى او را مى شناسند در تعقيب بحثهاى گذشته پيرامون لجاجت و تعصب گروهى از اهل كتاب ، نخستين آيه مورد بحث مى گويد: علماى اهل كتاب پيامبر اسلام را به خوبى همچون فرزندان خود مى شناسند (الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم ). و نام و نشان و مشخصات او را در كتب مذهبى خود خوانده اند. (و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون ). هر چند گروهى از آنها با مشاهده اين نشانه هاى روشن اسلام را پذيرا گشتند چنانكه از عبد الله بن سلام كه از علماى يهود بود و سپس اسلام را پذيرفت نقل شده كه مى گفت : ((من پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را بهتر از فرزندم مى شناسم ))! (انا اعلم به منى يا بنى ) اين آيه پرده از حقيقت جالبى بر مى دارد و آن اينكه بيان صفات جسمى و روحى و ويژگيهاى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در كتب پيشين به قدرى زنده و روشن بوده است كه ترسيم كاملى از او در اذهان كسانى كه با آن كتب ، سر و كار داشته اند مى نمود. آيا كسى ميتواند احتمال دهد كه در آن كتب هيچ نامى از پيامبر اسلام و نشانى از وى نبوده ولى پيغمبر اسلام با اين صراحت در مقابل چشم آنها بگويد تمام صفات من در كتب شما موجود است ؟ آيا اگر چنين بود همه دانشمندان اهل كتاب به مبارزه شديد و صريح بر ضد او بر نمى خاستند؟ و به او نمى گفتند اين تو و اين كتابهاى ما، در كجاى آن نام و صفات تو ثبت است ؟ و آيا ممكن بود حتى يك نفر از علماى آنان در برابر پيامبر اسلام تسليم شود؟! پس اين گونه آيات خود دليل بر صدق و حقانيت خودش مى باشد. سپس به عنوان تاءكيد بحثهاى گذشته پيرامون تغيير قبله ، يا احكام اسلام بطور كلى مى فرمايد: ((اين فرمان حقى است كه از سوى پروردگار تو است و هرگز از ترديد كنندگان نباش (الحق من ربك فلا تكونن من الممترين ). و با اين جمله پيامبر را دلدارى مى دهد و تاءكيد مى كند در برابر سمپاشيهاى دشمنان ذرهاى ترديد، چه در مساءله تغيير قبله و چه در غير آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نيروهاى خود را در اين راه بسيج كنند. مخاطب در اين سخن گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ولى همانگونه كه در آيات گذشته نيز گفتيم در واقع هدف همه مردم مى باشند و گرنه مسلم است پيامبرى كه از طريق شهود با وحى سر و كار دارد هيچگاه شك و ترديدى به خود راه نمى دهد، چرا كه وحى براى او جنبه حس و عين اليقين دارد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:42  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 2: البقرة
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ
يَعْلَمُونَ كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] داده ايم همان گونه كه پسران خود را مى شناسند او [=محمد] را مى شناسند و مسلما گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى دارند و خودشان [هم] مى دانند در قرآن چندين مرتبه اين واقعيّت بازگو شده است كه اهل كتاب، به خاطر بشارت تورات و انجيل به ظهور و بعثت پيامبر اسلام، در انتظار او بودند و ويژگى هاى پيامبر چنان به آنها توضيح داده شده بود كه همچون فرزندان خويش به او شناخت پيدا كرده بودند. ولى با اين همه، گروهى از آنان حقيقت را كتمان مى كردند. قرآن در جاى ديگر مىفرمايد: آنها نه تنها از پيامبر، بلكه از جامعهاى كه او تشكيل مى دهد و يارانش نيز خبر داشتند: «محمّد رسول اللّه والّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم تراهم رُكّعاً سُجّداً يبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سيماهم فى وجوههم من اثَر السجود ذلك مثلهم فىالتّورية و مثلهم فى الانجيل» <441> محمّد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى، آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند. نشانه ى آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات و انجيل است. قرآن براى شناخت دقيق اهل كتاب از پيامبر، آنرا به شناخت پدر از پسر تشبيه مىكند كه روشنترين شناخته است. زيرا: از ابتداى تولّد و حتّى قبل از آن شكل مىگيرد.شناختِ چيزى است كه انتظار بهمراه دارد. شناختى است كه در آن شكّ راه ندارد. كتمان علم، بزرگترين گناه است. قرآن درباره ى كتمان كنندگان مىفرمايد: «يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون» <442> خداوند وتمام فرشتگان و انس وجنّ وهر با شعورى، براى هميشه آنان را لعنت ونفرين مى كنند. آرى، كتمان حقّ، همچون كتمان فرزند خويش است و چه ناجوانمردانه است كه پدرى به خاطر لذّتهاى دنيوى، كودك خود را منكر شود! 1- اگر روحيّه ى حقيقت طلبى نباشد، علم به تنهايى كافى نيست. يهود با آن شناخت عميق از رسول خدا، باز هم او را نپذيرفتند. «يعرفون... ليكتمون» 2- حتّى دربارهى دشمنان، انصاف را مراعات كنيم. قرآن، كتمان را به همهى اهلكتاب نسبت نمى دهد. «فريقاً منهم ليكتمون»
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:20  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًَا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ و اگر هر گونه معجزهاى براى اهل كتاب بياورى [باز] قبله تو را پيروى نمىكنند و تو [نيز] پيرو قبله آنان نيستى و خود آنان پيرو قبله يكديگر نيستند و پس از علمى كه تو را [حاصل] آمده اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى در آن صورت جدا از
ستمكاران خواهى بود تفسیر نور و سوگند <440> ياد مىكند كه هرچه هم آيه و دليل براى آنان بيايد، آنها از اسلام و قبلهى آن پيروى نخواهند كرد. چون حقيقت را فهميده اند، ولى آگاهانه از پذيرش آن سر باز مى زنند. تهديد و هشدارهاى قرآن نسبت به پيامبر، به منظور جلوگيرى از بروز و رشد غلّوگرايى و نسبت نارواى خدايى به اولياست. آنگونه كه در اديان ديگر، مردم به غلّو، عيسى عليه السلام را فرزند خدا و فرشتگان را دختران خدا مى دانستند. 1- لجاجت و تعصّب، مانع تفكّر، استدلال و حقّبينى است. آنان نه تنها نسبت به اسلام تعصّب مىورزند، در ميان خودشان نيز عناد و لجاجت دارند. «ماتبعوا قبلتك... ومابعضهم بتابع قبلة بعض» 2- در برابر هياهو و غوغاى مخالفان نبايد تسليم شد و براى مأيوس كردن دشمنان، قاطعيّت لازم است. «وما انت بتابع» 3- يهود ونصارى هر يك داراى قبلهى ويژهاى بودند. «ومابعضهم بتابع قبلة بعض» 4- انحراف دانشمندان، بسيار خطرناك است. «...من بعد ماجاءك من العلم» 5 - علم، به تنهايى براى هدايت يافتن كافى نيست، روحيّه ى حقّ پذيرى لازم است. يهود صاحب كتاب بودند، ولى با وجود تعصّب نابجا، اين علم چارهساز نشد. «اهوائهم من بعد ماجاءك من العلم» 6- پيامبر، حقّ تغيير قانون الهى را بر اساس تمايلات مردم ندارد. «اهوائهم من بعد ماجاءك من العلم» 7- آئين اسلام از سرچشمهى علم واقعى است. «جاءك من العلم» 8 - قوانينى شايسته پذيرش و پيروى هستند كه از هواهاى نفسانى پيراسته و بر پايهى علم بنا شده باشند. «لئن اتّبعت اهوائهم من بعد ماجاءك من العلم» 9- قانون، براى همه يكسان است. اگر بر فرض پيامبر نيز تابع هوا و هوس شود، گرفتار كيفر خواهد شد. «انّك اذاً» 10- با وجود قانون الهى، پيروى از خواسته هاى مردم ظلم است. «اذاً من الظالمين»
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:34  توسط محمد ضیغم تبار
|
سخنان امام صادق(ع) با طبیب هندى درباره ی شگفتی هاى خلقت انسان
![]() چون
از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم علیه السّلام گفت: دوست دارى
از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من مى دانم از دانش
تو بهتر است. طبیب پرسید: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با
سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى
كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پیامبر را
به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهیز درمان هر دردى است، و
تن را به آنچه خوى گرفته باید عادت داد».
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:24  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 2: البقرة قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا
يَعْمَلُونَ ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى بينيم پس [باش تا] تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى كنند غافل
نيست
تفسیر نور اين آيه حاكى از آن است كه پيامبر صلى الله عليه وآله منتظر و مشتاق نزول وحى در جهت تغيير قبله بود واين تغيير قبله از بيت المقدّس به كعبه، وعدهى خداوند به پيامبرش بوده است، ولى آن حضرت در موقع دعا، بى آنكه چيزى بگويد، به سوى آسمان نگاه مى كرد تا اينكه آيه نازل شد و دستور داد كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله و همه ى مسلمانان در موقع عبادت، روبه سوى مسجدالحرام وكعبه نمايند. اهل كتاب و يهود با آنكه حقّانيّت اين تغيير را مى دانستند وقبلاً در كتاب هايشان خوانده بودند كه پيامبر اسلام به سوى دو قبله نماز مى گزارد، امّا اين حقيقت را كتمان نموده و يا با القاى شبهات و سؤالات، نقش تخريبى ايفا مى كردند و خداوند با جمله ى «و ما اللّه بغافل عمّا يعملون» آنان را تهديد مى نمايد. <439> رضايت رسول اكرم صلى الله عليه وآله از قبله بودن كعبه، دلائلى داشت از جمله: الف: كعبه، قبله ى ابراهيم عليه السلام بود. ب: از زخم زبان، تحقير و استهزاى يهود آسوده مى شد.
ج: استقلال مسلمانان به اثبات مى رسيد. د: به اوّلين پايگاه توحيد يعنى كعبه، توجّه مى شد. چون مسئله ى تغيير قبله يك حادثه ى مهمّى بود، لذا در آيه، دوبار در مورد توجّه به كعبه، فرمان داده شده است: يكبار خطاب به پيامبر با لفظ؛ «وجهك» و يكبار خطاب به مسلمانان با كلمه؛ «وجوهكم» 1- آسمان، سرچشمه ى نزول وحى ونظرگاه انبياست. «نرى تقلّب وجهك فىالسماء» 2- خداوند به خواسته انسانها آگاه است. «فلنولّينّك قبلة ترضاها» 3- تشريع و تغيير احكام، از طرف خداوند است و پيامبر از پيش خود، دستورى صادر نمىكند. «فولوّا...»
4- ادب پيامبر در نزد خداوند به قدرى است كه تقاضاى تغيير قبله را به زبان نمى آورد، بلكه تنها با نگاه، انتظارش را مطرح می نمايد. «قدنرى تقلب وجهك» 5 - خداوند رضايت رسولش را مى خواهد و رضاى خداوند در رضاى رسول اوست. «قبلة ترضاها» 6- قرآن، دانشمندانى كه حقيقت را مىدانند، ولى باز هم طفره مى روند، تهديد و نكوهش مىكند. «ليعلمون انّه الحقّ... و ما اللّه بغافل عمّا يعملون» 7- نبايد دستورات دين را به مردم سخت گرفت. «شطر» به معنى سمت است. يعنى به سمت مسجدالحرام ايستادن كافى است ولازم نيست بطور دقيق روبه كعبه باشد. «فوَلّوا وجوهكم شطره قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ
قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا
كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ
لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا
يَعْمَلُونَ قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ
قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا
كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ
لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا
يَعْمَلُونَ
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:17  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ
لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبلهاى را كه [چندى] بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى كند از آن كس كه از عقيده خود برمىگردد بازشناسيم هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان
است تفسیر نور در بيتالمقدّس مىايستادند كه نسبت به محلّ سكونت آنان ، در مشرق قرار داشت، و يهوديان رو به بيتالمقدّس عبادت مى كردند كه نسبت به محلّ سكونتشان، در طرف مغرب قرار مى گرفت، ولى كعبه نسبت به آن دو در وسط قرار مى گيرد و قرآن با اشاره به اين موضوع، مىفرمايد: همانگونه كه ما كعبه را در وسط قرار داديم، شما مسلمانان را نيز امّت ميانه قرار داديم. مفسّران بحثهاى گوناگونى را در ذيل اين آيه مطرح نمودهاند و در تفسير «امّت وسط» برخى گفته اند: مراد امّتى است كه نه اهل افراط باشد نه تفريط، نه طرفدار جبر نه تفويض، نه معتقد به اصالت فرد، نه اصالت جامعه. ولى با چند مقدّمه، روشن مى شود كه مراد آيه از امّت وسط، افراد خاصّى هستند. آن مقدّمات عبارتند از: 1- قرآن، امّت وسط را شاهد بر اعمال معرفى كرده است، پس بايد در قيامت بر اعمال مردم گواهى دهد. 2- گواه شدن، علم و آگاهى وعدالت مى خواهد. هستند كه اوّلاً به همه كارها علم دارند. چنانكه قرآن مىفرمايد: «سيرى اللّه عملكم و رسوله والمؤمنون» <436> كه مراد از مؤمنانى كه اعمال مردم را مىبينند و به آن علم پيد ا مى كنند، مطابق روايات امامان معصوم هستند. و ثانياً عدالت دارند. چنانكه خداوند در آيه ى «انّما يُريد اللّه ليذهب عنكم الرِّجس اهل البيت و يُطهّركم تطهيراً» <437> عصمت و عدالت آنان را تضمين نموده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: مگر مى شود امّتى كه بعضى افرادش لايق گواهى دادن براى چند عدد خرما در دادگاه هاى دنيا نيستند، لياقت گواهى دادن بر همه ى مردم در قيامت را دارا باشند؟ به هر حال مقام گواه بودن در محضر خداوند، آن هم نسبت به همه ى كارهاى مردم، تنها مخصوص بعضى از افراد امّت است كه به فرموده روايات، امامان معصوم مى باشند. در اينجا يك سؤال باقى مى ماند كه چرا خداوند به جاى نام بعضى افراد، نام امّت را برده است؟ كه در پاسخ مى گوييم: قرآن حتّى يك نفر را نيز امّت معرفى نموده است: «انّ ابراهيم كان امّة قانتاً للّه» <438> فلسفه تغيير قبله برخى گفته اند انتخاب اوّليّه بيت المقدّس به عنوان قبله، به منظور جلب افكار يهود و همراهى آنان بوده است و آنگاه كه مسلمانان خود قدرت و توانايى پيدا كردند، ديگر به اين كار نياز نبود. برخى نيز گفته اند: علاقه به مكّه و وطن موجب شد كه قبله تغيير يابد. ليكن اين تحليلها موهوم و خلاف واقع هستند. آنچه قرآن در اين باره تصريح و تأكيد دارد اين است كه تغيير قبله، آزمايش الهى بود تا پيروان واقعى پيامبر شناخته شوند. زيرا آنها كه ايمان خالص ندارند، به محض تغيير يك فرمان، شروع به چون و چرا مى نمايند كه چرا اينگونه شد؟ اعمال ما طبق فرمان سابق چه مى شود؟ اگر فرمان قبلى درست بود، پس فرمان جديد چيست؟ اگر دستور جديد درست است، پس فرمان قبلى چه بوده است؟ خداوند نيز به كسانى كه در برابر فرامين او تسليم هستند، بشارت مى دهد كه اعمال گذشته ى شما ضايع نمى شود، زيرا مطابق دستور بوده است. در اين آيه به جاى كلمه نماز، واژه ايمان بكار رفته است كه نشان دهنده ى اهميّت و مقام نماز و برابرى آن با تمام ايمان مى باشد. «وما كان اللّه لِيضيع ايمانكم» 1- اولياى خدا، بر اعمال ما نظارت دارند. «لتكونوا شهداء» آرى، بعضى انسانها داراى چنان ظرفيّتى هستند كه مى توانند ناظر تمام اعمال و آگاه به انگيزههاى انسانها در طول تاريخ باشند. 2- در قيامت، سلسله مراتب است. تشكيلات و سازماندهى محكمه ى قيامت بگونه ا ى است كه ابتدا ائمّه بر كار مردم گواهى مى دهند، سپس پيامبر برامامان گواه است. «لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرّسول عليكم شهيداً» 3- آزمايش، يك سنّت قطعى الهى است و خداوند گاهى با تغيير فرمان، مردم را امتحان مىكند. «لنعلم من يتبع الرسول...» 4- پيروى از دستورات دين، مايه رشد و كمال و نافرمانى از آن، نوعى حركت ارتجاعى است. «ينقلب على عقبيه» 5 - جز فرمان خداوند، به چيز ديگرى از قبيل، جهت، رنگ، زمان، مكان و شيوه ى خاصّى خود را عادت ندهيم، تا هرگاه فرمانى بر خلاف انتظار يا عادت و سليقه ى ما صادر شد، بدنبال فرار يا توصيه نباشيم. «لنعلم من يتّبع الرّسول ممن ينقلب على عقبيه» 6- مقام تسليم بر افراد عادّى سنگين است: «لكبيرة» وتنها كسانى به اين مقام دست مى يابند كه هدايت خاصّ الهى شامل آنان شود. «الاّ على الّذين هدى اللَّه» 7- قوانين و مقررات، شامل زمانهاى قبل نمى شود. اگر امروز فرمان تغيير قبله صادر شد، نمازهاى قبلى صحيح است و از امروز بايد به سوى ديگر نماز خواند. «وما كان اللّه ليضيع ايمانكم» 8 - تمام تغييرات و تحوّلات تكوينى و تشريعى، ناشى از رحمت و رأفت خداوندى است. «لرؤف رحيم»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة سَيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ تفسیر نور پيامبر اكرم و مسلمانان، سيزده سالى را كه بعد از بعثت در مكّه بودند، به سوى كعبه نماز نمى خواندند، تا مبادا گمان شود كه آنان به بتها احترام مى گزارند. امّا بعد از هجرت به مدينه، چند ماهى نگذ شته بود كه يهود يان زبان به اعتراض گشوده و مسلمانان را تحقير كردند و گفتند: شما رو به قبله ما بيت المقدّ س نماز مى خوانيد، بنابراين پيرو و دنباله رو ما هستيد و از خود استقلال نداريد. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از اين اهانت ناراحت شد و هنگام دعا به آسمان نگاه مى كرد، گويا منتظر نزول وحى بود تا آنكه دستور تغيير قبله صادر شد. پيامبر دو ركعت نماز ظهر را به سوى بيت المقد س خوانده بود كه جبرئيل مأمور شد، بازوى پيامبر را گرفته و روى او را به سوى كعبه بگرداند. در نتيجه پيامبر صلى الله عليه وآله يك نماز را به دو قبله خواند و اكنون نيز در مدينه نام آن محلّ به مسجدِ قبلتَين معروف است. <434> بعد از اين ماجرا، يهود ناراحت شده و طبق عادت خود شروع به خردهگيرى كردند. آنها كه تا ديروز مىگفتند: مسلمانان استقلال ندارند و پيرو ما هستند، اكنون مىپرسيدند، چرا اينها از قبله ى پيامبران پيشين اعراض كرده اند؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مأمور شد در جواب آنها پاسخ دهد: مشرق و مغرب از آنِ خداست و خداوند مكان خاصّى ندارد. آرى، تغيير قبله، نشانه ى حكمت الهى است نه ضعف و جهل او. همچنان كه در نظام تكوين، تغيير فصول سال، نشانهى تدبير است، نه ضعف يا پشيمانى. خداوند در همه جا حضور دارد و شرق و غرب عالم از آن اوست. پس جهتگيرى بدن به سوى كعبه، رمز جهتگيرى دل به سوى خداست. چه بسا افرادى به سوى كعبه نماز بگزارند، ولى قبله آنان چيز ديگرى باشد. چنانكه خواجه عبداللّه انصارى مىگويد: قبله شاهان بود، تاج و كمند حقّ طفره روند، سفيه هستند. <435> «سيقول السفهاء» 2- كسى كه دست خدا را در وضع يا تغيير احكام بسته بداند، سفيه و سبك مغز است. اعتراض به خداى حكيم ودانا، نشانه ى سفاهت است. «سيقولالسفهاء» 3- مسلمانان بايد توطئه ها وشايعات وسؤالات بهانه جويانه ى دشمن را پيش بينى كرده وبا پاسخ به آنها، از نفوذ وگسترش آن پيشگيرى نمايند. «سيقول... قل» 4- اصل سؤال كردن مورد انتقاد نيست، روحيّه سؤال كننده مورد انتقاد است كه از روى اعتراض و اشكالتراشى مى پرسد. «ما ولاّهم عن قبلتهم» 5 - قداست و كرامت مكانها و زمانها، وابسته به عنايت پروردگار است، نه چيز ديگر. «لِلّه المشرق و المغرب» 6- تغيير قبله، يكى از نشانه هاى پيامبر اسلام در كتب آسمانى بود، لذا براى بعضى وسيله ى هدايت شد. «يهدى به من يشاء» به زودى مردم كم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله اى كه بر آن بودند رويگردان كرد بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را خواهد به راه راست هدايت
مى كند
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:48  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِي اللّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ بگو آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى كنيد با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آن ما و كردارهاى شما از آن شماست و ما براى او
اخلاص مى ورزيم تفسیر نور اين آيه، هشدار به اهل كتاب است كه از ادّعاهاى بى دليل دست بردارند. آنها مىگفتند: ما به خدا نزديكتر و يا فرزندان او و يا محبوبان او هستيم. بنى اسرائيل گمان مى كردند كه بايد همه ى انبيا از نژاد آنان باشند و بخاطر قديمى بودن دين آنان و كتاب تورات، خودشان را برتر مى دانستند و لطف الهى را فقط مخصوص خودشان دانسته و با اين گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو مى كردند. 1- صاحب اختيار همه ى انسانها، خداست. او به همه لطف دارد و مى تواند هر كس را از هر نژادى كه باشد، مورد عنايت خاصّ خود قرار دهد. «هو ربّنا وربّكم» 2- سعادت هر كس در گرو اعمال اوست. ادّعا وشعار كارساز نيست. «لنا اعمالنا ولكم اعمالكم» 3- ملاك قرب به خداوند، عبادت خالصانه ومنزّه دانستن او از شريك است. «نحن له مخلصون»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:36  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ بگوييد ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عيسى داده شده و به آنچه به همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده ايمان آوردهايم ميان هيچ يك از ايشان
فرق نمى گذاريم و در برابر او تسليم هستيم تفسیر نور ما به خدا و همه پيامبران بر حقّ وآنچه از جانب خدا نازل شده است ايمان داريم وخود محورىها و يا تعصّبات نژادى، باعث نمى شود كه ما برخى از آنها را بپذيريم و بعضى ديگر را نفى كنيم. ما به همه انبياى الهى، چه آنهايى كه قبل از ابراهيم عليه السلام آمده اند، همانند آدم، شيث، نوح، هود، صالح و چه آنهايى كه بعد از ابراهيم بودند همانند سليمان، يحيى و زكريا، ايمان داريم و هر پيامبرى كه دليل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى پذيريم. «اسباط» جمع «سبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تيره و قبيله بنىاسرائيل مىباشد كه از دوازده فرزند يعقوب به وجود آمده ودر ميان آنان پيامبرانى وجود داشته است. جمله «وما اوتى موسى وعيسى» يعنى هرچه به آن دو پيامبر نازل شده قبول داريم، نه هر آنچه نزد شماست و لذا نفرمود: «وما اوتيتم». بنابراين اگر در برابر دعوت شما كه مىگوييد: «كونوا هوداً او نصارى» و راه نجات را در مسيحى يا يهودى بودن مى دانيد، مى ايستيم به دليل وجود انحراف و خرافاتى است كه در دين خدا ايجاد كردهايد وگرنه ما تورات و انجيل واقعى را كه در آنها بشارت ظهور و بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله آمده است قبول داريم. 1- ايمان به همه ى انبيا وكتابهاى آسمانى لازم است. «آمنّا باللّه وما انزل...» كفر به بعضى از انبيا، كفر به همه ى آنهاست. مسلمان واقعى كسى است كه به تمام انبياى الهى، ايمان داشته باشد. 2- ما به آنچه بر موسى و عيسى عليهما السلام نازل شده ايمان داريم، نه آنچه امروز به نام تورات وانجيل وجود دارد. «وما اوتى موسى وعيسى» 3- تسليم عملى، در كنار ايمان قلبى لازم است. «آمنّا باللّه... نحن له مسلمون»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ
الصَّالِحِينَ و چه كسى جز آنكه به سبك مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود
تفسیر نور بيان گرديد. اين آيه با توجّه به تابناكى وپاكى چهره ابراهيم وآئين او مى پرسد، چه كسى جز افراد نادان وسفيه از ابراهيم واهداف او اعراض مى كند؟! آئين او به قدرى ارزش دارد كه پيامبر صلى الله عليه وآله مفتخر است كه راه او راه ابراهيم است. ابراهيم كسى است كه در منطق، مخالف كافر را مبهوت مىكند: «فبهت الذى كفر » <426> و در شجاعت يك تنه همه بتها را مىشكند: «فجعلهم جذاذاً» <427> قرآن او را حليم معرّفى مىنمايد ودر صبر و توكّل نيز نمونه و سرآمد است تا آنجا كه درون آتش افكنده مىشود بى آنكه واهمه اى داشته باشد. در سخاوت گوساله چاقى را براى مهمانان كباب مىكند. در تسليم، كودك خود را در بيابان بى آب و گياه مكه رها كرده و آنگاه كه او به سن نوجوانى مى رسد، به امر خداوند كارد بر گلوى او مى گذارد. آرى، انسان تنها با فريب دادن خرد خويش مى تواند از اديان الهى گريزان باشد. «سفه نفسه» ابراهيم عليه السلام در دعايى از خداوند خواست كه: «ألحقنى بالصالحين» <428> خداوند دعاى او را استجابت كرده و مىفرمايد: ابراهيم در آخرت از صالحان است. كسى كه راه ابراهيم را كه براى نسل بشر، مركز امن، رهبر معصوم، رزق فراوان، توفيق اسلام و تسليم، قبول توبه و سعادت از خدا طلب مىكند، رها كرده و به دنبال ديگران برود، سفيه و نادانى بيش نيست!! در فرهنگ قرآن، به افرادى كه حقائق را ناديده انگاشته و كفران نعمت كنند، سفيه گفته مىشود. چنانكه به بنىاسرائيل به جهت بهانه هاى بى موردى كه دربارهى تغيير قبله مى گرفتند، سفيه گفته شده است: «سيقول السفهاء» در ذيل آيه ى «و لاتؤتوا السفهاء اموالكم» نيز از امام عليه السلام نقل شده است كه فرمود: كسى كه شراب بخورد، سفيه است. چنين شخصى به جاى نوشيدنىهاى مفيد و حلال، به سراغ آشاميدنى مضرّ و حرام مىرود. آرى، كسانى كه راه حقّ را رها نموده و بى راهه مىروند، سفيه هستند و آن كس كه در انتخاب رهبر و مكتب، قدم درست بردارد عاقل است. در حديث مىخوانيم: عقل همان چيزى است كه به وسيله آن خدا عبادت شود وگرنه شيطنت است. 1- سفيه كسى است كه منطق، مكتب، رهبر و راه حقّ را ناديده گرفته و به دنبال هوسهاى خود يا ديگران رهسپار شود. «سفه نفسه» 2- ديندارى، خردورزى، واعراض از آن، دليل بىخردى است. «منيرغب... سفه نفسه»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:7  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ
العَزِيزُ الحَكِيمُ پروردگارا در ميان آنان فرستاده اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموز د و پاكيزه شان كند زيرا كه تو خود
شكست ناپذير حكيمى
كه بيانگر عظمت فوقالعاده روح، و ترسيم كنندهى سوز و اخلاص درونى اوست. با آنكه خود در حال حيات و از پيامبران برجسته الهى است، براى نسلهاى آينده دعا مىكند كه پروردگارا! در ميان مردم و ذريّه من، پيامبرى از خودشان مبعوث كن. از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمودند: «أنا دعوة ابى ابراهيم» من نتيجه اجابت دعاى پدرم ابراهيم هستم كه فرمود: «ربّنا وابعث فيهم رسولاً منهم» <424> با آنكه در دعاى ابراهيم عليه السلام تعليم بر تزكيه مقدّم شده است، امّا خداوند در اجابت اين دعا، تزكيه را مقدّم داشته تا به ابراهيم هشدار دهد كه تزكيه، با ارزشتر است و تعليم در مرتبه بعدى است. «يزكّيهم ويعلّمهم الكتاب والحكمة» <425> 1- نياز به رهبر آسمانى، از اساسىترين نيازهاى جامعه بشرى است. اگر قرنها قبل براى آن دعا مىشود، نشان دهندهى اهميّت و ارزش و نقش آن است. «يرفع ابراهيم... وابعث فيهم» آرى، بالا بردن ديوارهاى كعبه بدون حضور رهبر معصوم و الهى، بتخانهاى بيش از آب درنمى آيد. 2- هدف از بعثت پيامبران، تعليم و تزكيه مردم بر اساس كتاب آسمانى است. «يتلوا... يعلّمهم... يزكّيهم» 3- علم ودانش زمانى نتيجه مىدهد كه همراه با بينش و حكمت، و همراه با تزكيه و تقوى باشد. «يعلّمهم الكتاب والحكمة ويزكّيهم»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:6  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ
العَزِيزُ الحَكِيمُ پروردگارا در ميان آنان فرستاده اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه شان كند زيرا كه تو خود
شكست ناپذير حكيمى
عالى ترين درجه تسليم در برابر خدا را به نمايش گذاردند، امّا با اين همه در اين آيه از خداوند مىخواهند كه مارا تسليم فرمان خودت قرارده. گويا از خداوند تسليم بيشتر و يا تداوم روحيّه تسليم را مىخواهند. كسى كه فقط تسليم خدا باشد، نه تسليم عموى بت تراش مى شود و نه در برابر بت ها به زانو مى افتد و نه از طاغوتها پيروى مى كند. 1- به كمالات امروز خود قانع نشويد، تكامل و تداوم آنرا از خدا بخواهيد. «ربنا و اجعلنا مسلمَين لك» 2- توجّه به نسل و فرزندان، يك دورنگرى عاقلانه و خداپسندانه است كه حاكى از وسعت نظر و سوز وعشق درونى است وبارها در دعاهاى حضرت ابراهيم آمده است. «ومن ذريّتنا» 3- راه و روش بندگى را بايد از خدا آموخت وگرنه انسان گرفتار انواع خرافات و انحرافات مىشود. «أرنا مناسكنا» 4- تا روح تسليم نباشد، بيان احكام سودى نخواهد داشت. در اينجا ابراهيم عليه السلام ابتدا از خداوند روح تسليم تقاضا مى كند، سپس راه و روش عبادت و بندگى را مى خواهد. «واجعلنا مسلمَين لك... ارنا مناسكنا» 5 - نياز به توبه وبازگشت الطاف الهى، در هر حال وبراى هر مقامى، ارزش است. «تب <423> علينا» 6- يكى از آداب دعا، ستايش پروردگار است كه در اين آيه نيز به چشم مى خورد. «التواب الرحيم»
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:52  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سوره 2: البقرة وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ
عَهْدِي الظَّالِمِينَ و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى رسد
دارد. نام آن بزرگمرد، 69 مرتبه ودر 25 سوره قرآن آمده و از او همانند پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عنوان اسوه و نمونه براى بشريّت ياد شده است. در برخى از آيات، آن بزرگوار در رديف اخيار، صالحان، قانتان، صدّيقان، صابران و وفاكنندگان شمرده شده است. در بزرگداشت اين پيامبر بزرگ، خداوند تعابير خاصّى بكار برده وحتّى يكى از اسرار حج را يادآورى وزنده نگهداشتن ايثارگرى ها واز خودگذشتگى هاى حضرت ابراهيم عليه السلام گفتهاند. آن مرد الهى، در عرصه هاى گوناگون با انحراف و شرك مبارزه كرد؛ برهان و استدلال او در مقابل ستارهپرستان و ماهپرستان، مبارزه عملى او با بت پرستان، احتجاج او در برابر نمرود و سربلندى او در آزمايشات ديگر، از او انسانى اسوه ونمونه ساخت كه خداوند او را به مقام امامت نصب نمود. در قرآن حدود بيست مرتبه مسئله آزمايش و امتحان مطرح شده واز سنّتهاى الهى است. هدف آزمايش؛ آزمايش براى آگاه شدن خداوند نيست، زيرا او از پيش همه چيز را مىداند، اين آزمايشها براى ظهور و بروز استعدادهاى نهفته و تلاش و عمل انسانهاست. اگر انسان كارى نكند، استحقاق پاداش نخواهد يافت. ابزار آزمايش؛ تلخىها و شيرينىهاى زندگى، همه ابزار امتحان هستند. گاهى افرادى با شدايد و مصايب آزمايش مى شوند و برخى ديگر با رفاه، و ناگزير همه مردم حتّى انبيا مورد امتحان قرار مى گيرند. اين امتحانات و آزمايشها براى رشد و پرورش مردم است. ابراهيم عليه السلام در هر آزمايشى كه موفّق مى شد، به مقامى مى رسيد: در مرحله نخستين، عبداللّه شد. سپس به مقام نبى اللهى رسيد. و پس از آن رسول اللّه، خليل اللّه و در نهايت به مقام امامت و رهبرى مردم منصوب گرديد. <415> مراد از «كلمات» در آيه، امتحانات سنگين است كه حضرت ابراهيم از همه ى آنها پيروز بيرون آمد. نه عمو، نه همسر و نه فرزند هيچكدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظيفه شوند. با آنكه ابراهيم تحت سرپرستى عمويش آزر بود، امّا با بتپرستى او و جامعه اش به مبارزه برخاست و بتشكن بزرگ تاريخ گرديد و آنگاه كه از سوى خدا مأموريّت يافت، همسر و فرزندش را در صحراى مكه ساكن نموده و براى تبليغ به نقطهاى ديگر برود، بىهيچ دلبستگى، آنها را بر گلوى فرزند نهاد. امّا ندا آمد كه قصد ما كشتن اسماعيل نبود، بلكه امتحان ابراهيم بود. حضرت ابراهيم عليه السلام، مقام امامت را براى نسل خود نيز درخواست نمود،پاسخ آمد كه اين مقام عهدى است الهى كه به هر كس لايق باشد عطا مىشود. در ميان نسل تو نيز كسانى كه شايستگى داشته باشند، به اين مقام خواهند رسيد. چنانكه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله از نسل ابراهيم عليه السلام است و به اين مقام رسيد، ولى كسانى كه دچار كوچكترين گناه و ستمى شده باشند، لياقت اين مقام را ندارند. ابراهيم عليه السلام تنها پيامبرى است كه مشركان و يهود و نصارى، همه خود را پيرو و در راه او مىدانند. در اين آيه ضمن جليل از ابراهيم عليه السلام، به طور غير مستقيم به همه مى فهماند كه اگر به راستى او را قبول داريد، دست از شرك برداشته و همانند او تسليم محض اوامر الهى باشيد. اين آيه يكى از آياتى است كه پشتوانه فكرى و اعتقادى شيعه قرار گرفته است كه امام بايد معصوم باشد و كسى كه لقب ظالم بر او صدق كند، به مقام امامت نخواهد رسيد. <416> اين آيه، مقام امامت را «عهدى» گفته است، پس آيه؛ «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم» يعنى اگ <417> ر شما به امامى كه من تعيين كردم وفادار بوديد و اطاعت كرديد من نيز به نصرت و يارى كه قول داده ام وفا خواهم كرد. 1- پيامبران نيز مورد آزمايش الهى قرار مى گيرند. «واذ ابتلى ابراهيم» 2- براى منصوب كردن افراد به مقامات، گزينش وآزمايش لازم است. «اذ ابتلى ابراهيم... بكلمات» 3- منشأ امامت وراثت نيست، لياقت است كه با پيروزى در امتحانات الهى ثابت مىگردد. «فاتمّهن» 4- پست ها ومسئوليّتها بايد تدريجاً و پس از موفّقيّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فاتمّهن...» 5 - امامت، مقامى رفيع و از مناصب الهى است. امام بايد حتماً از طرف خداوند منصوب شود. «انّى جاعلك» 6- امامت، عهد الهى است وهميشه بايد اين عهد ميان خدا ومردم باشد. «عهدى» 7- از اهمّ شرايط رهبرى، عدالت و حسن سابقه است. هركس سابقه شرك وظلم داشته باشد، لايق امامت نيست. <418> «لا ينال عهدى الظالمين»
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:39  توسط محمد ضیغم تبار
|
بهترين مواد غذايي براي سلامتي پوست
چاي سبز غني از آنتي اكسيدانهايي است كه التهاب را كاهش مي دهد و سلولهاي پوست را حفظ مي كند. ثابت شده است چاي سبز آسيب ناشي از اشعه خورشيد و اشعه فرابنفش را كاهش مي دهد كه در حقيقت سبب كاهش خطر سرطان پوست مي شود. چاي سبز غني از پلي هيدروفنال هاست تركيباتي كه سرطان را رفع مي كند و با راديكال هاي آزاد مقابله مي كند. تحقيقات اخير دانشمندان دانشگاه دارويي جورجيا نشان مي دهد بيشترين مقدار پلي هيدروفنال در چاي سبز است. همچنين بعنوان «اكسير جواني» لقب گرفته كه سلولهاي مرده پوست را دوباره فعال مي كند. خواص مفيد ديگر اينكه حاوي مقدار زيادي ويتامين D، C و K، همچنين ريبوفلاوين، روي، كلسيم، منيزيم و آهن است. 2ــ ماهي سالمون سالمون و ماهيان چرب ديگر، گردو و بذر كتان بالاترين ميزان اسيدهاي چرب را دارند كه كليد سلامت پوست است. اسيدهاي چرب ضروري مثل امگا3 به حفظ سلامتي سلولهاي پوست از طريق جلوگيري از ورود مواد مضر كمك مي كند، همچنين اجازه مي دهد مواد مغذي وارد سلولها شود و مواد زايد خارج شود. امگا3 همچنين مواد فاسدي كه بدن توليد مي كند و سبب صدمه به پوست مي شود را كاهش مي دهد. افزايش مصرف غذاهاي حاوي امگا3 مثل سالمون (نوعي ماهي از خانواده ماهيان آزاد) به نرمي و طراوت پوست كمك مي كند. در رژيم غذايي نسبت 1 به 1 اسيدهاي چرب امگا6 نسبت به امگا3 ايده آل است، اما رژيم غذايي برخي آمريكايي ها 20 به 1 است، بنابراين افزايش مصرف سالمون و ديگر ماهيان چرب در ايجاد نسبت 1 به 1 كمك مي كند. سالمون همچنين غني از پروتئين، پتاسيم، سلنيم و ويتامين B12 است. 3ــ بلوبري (ميوه اي كوچك از خانواده توتها) بلوبري منبع عالي ويتامين A است كه مواد مغذي پوست سالم را فراهم مي كند. همچنين حاوي سطح بالايي آنتي اكسيدانهاست و راديكالهاي آزاد كه سبب خرابي مسلم سلولهاي پوست مي شود را نابود مي كند. آنتي اكسيدانها و فيتوكميكال ها (منابع غذايي گياهي) در بلوبري، DNA راديكالهاي آزاد را بطور شيميايي خنثي مي كند. و صدمه به سلول را كاهش مي دهد. زماني كه سلولهاي پوست از آسيب و تجزيه حفظ مي شوند، جوانتر مي شوند. بلوبري ها منبع عالي فيبرهاي محلول و غير محلول، ويتامينC، منگنز، ويتامينE و ريبوفلاوين اند. 4ــ هويج، زردك، ... هوبج، منبع عالي ويتامينA است، كه از نيازهاي غذايي پوست است. همچنين حاوي سطح بالايي آنتي اكسيدانهايند كه از صدمه راديكالهاي آزاد به پوست، جلوگيري مي كند. ويتامين A لازمه رشد و حفظ سلولهاي پوست است و كمبود ويتامين مي تواند سبب خشكي پوست شود. هويج ها همچنين منبع بالايي از فيبر، بيوتن، ويتامين K، C و B6، پتاسيم و تيامين است. 5ــ آب مقدار زيادي آب بنوشيد ــ حداقل به اندازه آب مورد نياز براي هر فرد ــ آب كافي كمك مي كند پوست جوان و سالم بماند. به نظر مي آيد آب موجود در نوشابه هاي شيرين يا كافئين دار جزء آب مصرفي به حساب نمي آيد، آب نوشيده شده بايستي خالص باشد، آب تميز سلولهاي پوست را دوباره جوان مي كند
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:55  توسط محمد ضیغم تبار
|
مكمل هاي رشد مو تغذبه صحيح، ورزش، كاهش استرس، استراحت، حصول خواب زياد راهي براي به حداكثر رساندن توانايي رشد مو است. همين طور مي توانيد مكمل هاي خوب محتوي ويتامين هاي ضروري و مواد معدني را بخوريد يا مي توانيد فرمول شخصي براي خود بسازيد. ليست مكمل ها شيوه زندگي خود را تغيير دهيد، هر روز مكمل هاي زير را بخوريد چون در افزايش رشد مو مؤثر است:
انواع رشد مو بسياري از متخصصان رژيم غذايي زير را سفارش كرده اند كه بسته به نوع مراقبت از مو، بسيار مفيد است. 1ــ سيگار كشيدن را ترك كنيد يا كمتر مصرف كنيد، نوشيدني هاي كافئين دار و كربنات دار (نوشابه هايي مانند كوكاكولا) بدن را ضعيف مي كنند و مانع حداكثر توانايي رشد مو مي شوند. 2ــ رژيم غذايي سالمي مصرف كنيد. از غذاهايي كه قند و چربي بالايي دارند اجتناب كنيد. 3ــ از موتان مراقبت كنيد و از هر شانه و برس زدن يا دست كشيدن غير ضروري اجتناب كنيد. 4ــ از آب داغ، خشك كننده هاي خيلي گرم يا شكل دهنده هاي مو كه سبب استرس مو مي شود خودداري كنيد. 5ــ هفته اي يكبار ماساژ پوست سر دهيد تا سلولهاي مو تحريك شوند. 6ــ يك سري درمانهاي مداوم روغن هاي گرم را انجام دهيد تا از تيزشدن سر مو جلوگيري شود. 7ــ مرتباً مو را كوتاه كنيد تا موخوره (دو شاخه شدن انتهاي مو) زدوده شود و مو فرصت رسيدگي و سالم شدن را پيدا كند. 8ــ استراحت و خواب كافي به بدن اجازه مي دهد تا مو به خوبي رشد كند.
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:37  توسط محمد ضیغم تبار
|
بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید» بودا به کدخدا گفت : «یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هرزه ساختهاند . برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:24  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آياتي كه برمقام علي علیه السلام دلالت مي كند:«اين بخش از كتاب ولايت از انتشارات جهاد سازندگي استفاده شده است.» 1- «اجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجدالحرام كمَنْ آمن باللّهواليوم الاخر وجاهد في سبيل اللّه. لايستوون عنداللّه واللّهلايهدي القوم الظالمين»توبه19 دربارة نزول اين آيه آمده است كه:عباس وطلحه و حمزه به هم فخر ميفروختند.عبّاس عموي پيامبر مي گفت:افتخارمن اين است كه آب زمزم دردست مااست وما به حاجيان آب مي دهيم.طلحه مي گفت:من كليد داركعبه هستم.حمزه هم به چيز ديگري افتخار مي كرد.اميرمؤمنان كه حضورداشت فرمود:من شش ماه قبل از همة شما ايمان اوردم وبا پيامبر نماز ميخواندم واز همه بيشتر جهاد نمودم.خواستند داوري نزد پيامبر ببرند كه اينآيه نازل شد:آيا آب دادن به حاجيان وكليد داري كعبه را برابر مي دانيد باكسيكه ايمان به خدا وقيامت دارد ودر راه خدا جهاد نموده است؟اينهادرنزد خدا مساوي نيستند وخدا ظالمين را هدايت نمي كند. 2- «يا ايّها الرسول بلّغ ما اُنزل اليك من ربّك واِن لم تفعل فما بلّغتَرسالته واللّه يعصمك من الناس.»مائده67 «اي پيامبر!آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده ابلاغ نما كه اگرنكني رسالتش را انجام نداده اي و خدا تورا از مردم حفظ مي كند.» مفسرين شيعه وسنّي گفته اند كه اين آيه دربارة ابلاغ ولايت علي(ع)بهمردم،نازل شده است. 3- «اهدنا اصراط المستقيم»فاتحه6پيامبر فرمود:اي علي!تو صراط مستقيم هستي! 4- «انّما انت منذر ولكلّ قوم هادٍ»رعد7 5- «الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سراً وعلانيةً فلهم اجرهمعندربّهم ولاخوفٌ عليهم ولاهم يحزنون»بقره74 «آنانكه اموال خودرا در روز وشب،آشكار وپنهان انفاق مي كنند،در پيشگاهخدا مأجور بوده وغم واندوهي بر آنان نيست.» ابن عباس گفته است:آية فوق دربارة علي(ع)نازل شد. آن زمانيكه آن حضرتچهاردرهم داشت.يكدرهم را در روز ويكي را درشب ويكدرهم آشكاراودرهم چهارم را درپنهاني صدقه داد. 6- «اوفوا بعهدي اوف بعهدكم»بقره 40«به عهدمن وفا كنيد تا به عهد شما وفا نمايم.» مفسرين گفته اند يعني:به ولايت علي(ع)وفا كنيد تا منهم بهشت رفتنشمارا وفا كنم. 7- «وبالوالدين احساناً»نساء36«به پدر ومادر نيكي كنيد.» پيامبر فرمود:برترين والدين وسزاوارترين والدين محمّد(ص) وعلي(ع)هستند. 8- «واعتصموا بحبل اللّه جميعاً ولاتفرقّوا»آل عمران102 «به ريسمان الهي چنگ زنيد ومتفرق نشويد.» درتفسير نورالثقلين آمده كه مراد از ريسمان الهي،علي(ع)است. 9- «يا ايّها الناس قد جائكم برهانٌ من ربّكم وانزلنا اليكم نوراًمبيناً»نساء174 «اي مردم!برهان الهي نزد شما امد وما بسوي شما نور آشكاري را نازلكرديم.» آمده كه مراد از برهان ،پيامبراسلام ومراد از نور،علي(ع)است. 10- «يا ايّهاالذّين آمنوااتّقوا اللّه وكونوا مع الصادقين.»توبه119 در تفاسير از ابن عباس نقل شده كه مراد از صادقين،علي(ع)است.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:45  توسط محمد ضیغم تبار
|
|