+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 29: العنكبوت


وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُو


ا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ ﴿33﴾


و هنگامى كه فرستادگان ما به سوى لوط آمدند به علت [حضور] ايشان

ناراحت ‏شد و دستش از [حمايت] آنها كوتاه گرديد گفتند مترس و غم مدار

كه ما تو و خانواده ‏ات را جز زنت كه از باقى ‏ماندگان [در خاكستر آتش] است

‏حتما مى رهانيم (33)

إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿34﴾


ما بر مردم اين شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان

فرو خواهيم فرستاد (34)


وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿35﴾

و از آن [شهر سوخته] براى مردمى كه مى ‏انديشند نشانه ‏اى روشن باقى گذاشتيم (35)



تفسیر نور
كلمه ‏ى «سِيء» به معناى‏ بدحال شدن است. بدحال شدن حضرت لوط ممكن است به
خاطر ترس از تعرّض بدكاران به فرشتگان ميهمان در خانه‏ ى او باشد و يا به خاطر اطلاع از
نزول قهر و عذاب الهى‏ بر قومش.
«ذراع» به قسمتى‏ از دست (از آرنج تا انگشتان) گفته مى‏شود. تنگ شدن ذراع، كنايه از
ناتوانى‏ و فروماندگى‏ است، زيرا كسى‏ كه آرنجش كوتاه باشد، نسبت به انجام بسيارى‏ از
كارها ناتوان است. به هر كس كه به نحوى‏ از پا مى‏افتد و كارى‏ دستش نيست مى‏ گويند:
«ضاق بهم ذرعاً». <31>
«لا تخف» درباره‏ى نگرانى‏ از حوادث و سختى‏‏ها يا تلخى ‏‏هاى‏ احتمالى‏ در آينده است. و
«لا تحزن» اندوه و غم به خاطر امور گذشته مربوط مى ‏شود.
1- در جامعه‏ ى فاسد، مردان خدا در تنگنا قرار مى‏گيرند و حتّى‏ در مورد حفظ
مهمان و ذرّيه‏ ى خود نيز نگرانند. (سيء بهم)
2- شيوع فساد، نبايد ما را بى‏ تفاوت كند. (سيء بهم و ضاق بهم) (غيرت دينى‏
لازمه‏ ى ايمان است.) (سيء بهم)
3- بسيارى‏ از نگرانى ‏‏ها، به خاطر بى‏ خبرى‏ از آينده است. (ضاق بهم ذرعاً و قالوا لا
تخف و لاتحزن)
4- نگرانى‏ دروني، در چهره اثر مى ‏گذارد. فرشتگان با ديدن آثار نگرانى‏ از
سيماى‏ حضرت لوط، به او گفتند: (لا تخف و لاتحزن)

5- مؤمنان را با وعده‏ هاى‏ حقّ و آرام بخش، از دلهره و اضطراب نجات دهيم. (لا

تخف و لا تحزن انّا منجّوک)
6- در بيان حقايق، ابتدا نقاط مثبت را بگوييم. (انّا منجّوک)

7- خداوند، اولياى‏ خود را حفظ مى‏كند. (انبا منجّوک)

8- پيوند خانوادگي، انسان را نجات نمى‏ دهد، ايمان و عمل صالح كليد نجات
است. (الاّ امراتک)
9- زن، داراى‏ شخصيّتى‏ مستقل است و مى ‏تواند در برابر نظام فرهنگى‏ و
اقتصادى‏ خانواده يا جامعه مقاومت كند. (الاّ امراتک)
10- راهنماى‏ فساد نيز مفسد است. (الاّ امراتک) (همسر لوط به افراد فاسد اطلاع
مى‏ داد كه مهمان آمده، شما براى‏ گناه به سراغش برويد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 26: الشعراء


نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ﴿193﴾

روح الامين آن را بر دلت نازل كرد (193)



عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿194﴾


تا از [جمله] هشداردهندگان باشى (194)

بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ ﴿195﴾

به زبان عربى روشن (195)


وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ ﴿196﴾


و [وصف] آن در كتابهاى پيشينيان آمده است (196)



تفسیر نور
«زُبُر» از واژه ى «زَبر» به معناى‏ نوشتن و جمع «زبور»
به معناى‏ كتاب است.قرآن را ساده ننگريم، زيرا:
الف: سرچشمه ‏ى آن، «ربّ العالمين» است.
ب: واسطه‏ ى آن، «روح الامين» است.
ج: ظرف آن، قلب پاك پيامبر (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) «قلبک» است.
د: هدف آن، بيدارى‏ مردم «المنذرين» است.

ه: زبان آن، فصيح و بليغ «عربيّ مبين» است.

و: بشارت آن، در كتاب هاى‏ پيشينيان، «زُبُر الاوّلين» است.

حضرت اسماعيل، هود، صالح و شعيب:، به زبان عربى‏ سخن مى‏ گفته‏ اند. <56>

فرشته ‏ى وحى‏ داراى‏ چند نام است: روح الامين، روح القدس، شديدالقوي

  رسولٌ كريم و جبرئيل. دليل اين كه به جبرئيل «روح» گفته شده، يا به

خاطر آن است كه دين و روح مردم به واسطه ‏ى او زنده شده،

 يا خودش موجودى‏ روحانى‏ است.

1- قرآن وحى‏ الهى‏ است، نه شنيده ها وبافته هاى‏ پيامبر. (اِنّه لتنزيل)

2- قرآن از دنياى‏ غيب به دنياى‏ شهود نازل شده است. (لتنزيل ربّ العالمين)
3- كسى‏ كه وحى‏ مى ‏فرستد، همانى‏ است كه تمام هستى‏ را اداره و تربيت مى‏ كند.
(قوانين آسمانى‏ با نظام آفرينش هماهنگ است) (لتنزيل ربّ العالمين)
4- نزول وحي، وسيله‏ ى رشد واز شئون ربوبيّت است. (لتنزيل ربّ العالمين)
5- سنّت الهى‏ به استخدام واسطه هاست. (نَزَل به الرّوح الامين)
6- وحى‏ الهى‏ بدون كم و كاست نازل شده است. (نَزَل به الرّوح الامين)
7- قلب، مركز دريافت حقايق است. (على‏ قلبک)
8- تا از عمق جان چيزى‏ را باور نداشته باشيم، نمى‏ توانيم هشدار جدّى‏ بدهيم.
(على‏ قلبک لتكون من المنذرين)
9- سنّت خداوند، فرستادن پيامبران براى‏ انذار و هشدار است. (من المنذرين)
10- درمان غافل، با انذار وهشدار است. (من المنذرين) در قرآن، انذار بيشتر از
بشارت آمده است.
11- تبليغ بايد روشن و با زبان مردم باشد. (عربيّ مبين)
12- بشارتِ قرآن، در كتب آسمانى‏ پيشين آمده است. (زُبرالاوّلين) چنانكه
بشارت آمدن پيامبر اسلام در تورات وانجيل بوده است. (يجدونه مكتوباً فى‏
التوراه والانجيل) <57>
13- در برنامه ريزى‏ و مديريّت، زمينه را براى‏ رشد و هدايت و فعاليّت آيندگان
فراهم سازيد. (زُبرالاوّلين)
14- مضمون و محتواى‏ قرآن، در كتاب هاى‏ آسمانى‏ پيشين بوده، ولى‏ الفاظ آن بر
قلب مبارك رسول خدا (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) نازل شده است. (زُبرالاوّلين)



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:42  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 25: الفرقان

وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنزِيلًا ﴿25﴾


و روزى كه آسمان با ابرى سپيد از هم مى ‏شكافد و

فرشتگان نزول يابند (25)


تفسیر نور
چون واسطه ها، عذرخواهى‏ ها، اموال و اولاد، فاميل

و مقام، هيچ يك براى‏ نجات كافران كارساز نيست،

 لذا آن روز بر آنان سنگين است.ممكن است كلمه‏ ى

 «بالغَمام» به معناى‏ همراه با ابر باشد، يعنى‏ آسمان

همراه با ابرها شكافته مى ‏شود.


از كلمه‏ ى «نزّل» استفاده مى ‏شود كه نزول فرشتگان در روز

قيامت، غير منتظره و نزول خاصّى‏ است.


1- آسمان در ابتدا دود بوده، (ثمّ استوى‏ الى‏ السماء و هى‏ دخان) <45>

و در آينده نيزمتلاشى‏ خواهد شد. (تشقّق السماء)


2- جايگاه فرشتگان، آسمان هاست. (نزّل الملائكه)


3- مالكيّت و حكومت خداوند، واقعى‏ و حقيقى‏ است، نه اعتبارى‏

و عارضى‏ وظالمانه. (الملک يومئذ الحق)


4- قيامت روز جلوه‏ ى رحمت الهى‏ است. (الملک يومئذ الحق للرحمن...)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:12  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 25: الفرقان


يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا ﴿22﴾


روزى كه فرشتگان را ببينند آن روز براى گناه كاران بشارتى نيست و

مى ‏گويند دور و ممنوع [آيد از رحمت‏ خدا] (22)

تفسیر نور
در آيه قبل سخن از مستكبرانى‏ بود كه اميدى‏ به قيامت نداشته


و توقّع نزول فرشتگان راداشتند، در اين آيه مى ‏فرمايد: فرشته

 بر آنان نازل خواهد شد، امّا به جاى‏ آنكه حامل نور ووحى‏ باشند،

حامل سخت ترين هديدات خواهند بود و آن روز به فرموده‏ ى


امام باقر(عليه السلام) روزمرگ آنان است كه خداوند به ملك الموت فرمان


گرفتن روح كافران را مى ‏دهد و او جان آنان را مى ‏گيرد و همين كه جان

به گلويشان رسيد، فرشتگان بر صورت و پشت آنهامى ‏زنند، سپس حضرت


 اين آيه را تلاوت فرمودند. <36> 


كلمه‏ ى «حِجر» به معناى‏ بازداشتن است و چون عقل، انسان را

از تخلّف بازمى‏دارد به آن «حّجر» گفته مى‏شود

: (هل فى‏ ذلک قَسمٌ لِذى‏ حِجر) <37>

و به منطقه‏ اى‏ كه سنگ چينى‏ شده باشد و مردم از رفت و آمد

در آن منع شوند، «مَحجور» گفته مى‏شود. بنابراين «حجراً
مَحجوراً» يعنى‏ «مَنعاً مَنعاً».ديدن خداوند محال است،
  ولى‏ ديدن فرشته در شرايطى‏ ممكن است.

(يوم يَرون الملائكه لا بُشرى‏ يومئذ للمجرمين)

 چنانكه جاى‏ ديگر مى ‏خوانيم : در قيامت، فرشتگان به مؤمنان 


سلام مى ‏كنند، <38>

و دوزخيان از فرشته‏ ى مأمور دوزخ استمداد مى‏ كنند. <39>

1- فرشتگان، در شرايطى‏ خاص ديده مى ‏شوند. (يوم يرون)

2- مستكبرانى‏ كه توقّع نزول فرشتگان را بر خود داشتند،


هيچ گونه بشارتى‏ ازهيچ ناحيه ‏اى‏ دريافت نمى ‏كنند.

 (لا بشرى‏ يومئذ للمجرمين)


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 25: الفرقان

وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ

أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا

كَبِيرًا ﴿21﴾

و كسانى كه به لقاى ما اميد ندارند گفتند چرا

فرشتگان بر ما نازل نشدند يا پروردگارمان را نمى ‏بينيم

قطعا در مورد خود تكبر ورزيدند و سخت‏ سركشى كردند (21)


تفسیر نور
كلمه‏ ى «عُتوّ» به معناى‏ بدترين نوع ظلم است. <34> 

روز قيامت را روز «لقاء» مى ‏نامند، چون در آن روز غفلت ها

و جهل ها و موانع ديگر كنارمى ‏روند و همه ‏ى مردم عظمت خدا

را مى ‏بينند. (و يعلمون ان الله هو الحقّ المبين) <35>

1- بى‏ اعتقادى‏ به معاد، مايه‏ ى بهانه گيرى‏ در برابر انبياست.

(لايرجون لقائنا لولا...)

2- حتّى‏ اميد به قيامت، براى‏ سازندگى‏ انسان و اطاعت از خداوند كافى‏ است.


(لايرجون...)


3- روز قيامت، روز ملاقات الطاف يا قهر الهى‏ است.

(تا مردم كدام يك را براى‏ خود فراهم كرده باشند). (لقائنا)


4- كفّار، فرشتگان را باور داشتند. (لولا انزل علينا الملائكه)


5- مادّيگرايان، همه‏ ى چيز را مادّى‏ مى ‏پندارند و به دنبال ديدن

خداوند با چشم سر هستند. (نرى‏ ربّنا)


6- سرچشمه‏ ى طغيان و استكبار انسان، بلند پروازى‏ هاى‏

درونى‏ اوست.

(استكبروا فى‏ انفسهم) (از كوزه همان برون تراود كه در اوست.)


7- گناه وتجاوز درجاتى‏ دارد. (عُتوّاً كبيراً)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 23: المؤمنون

فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ

أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي

آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ﴿24﴾


و اشراف قومش كه كافر بودند گفتند اين [مرد] جز بشرى چون

شما نيست مى‏ خواهد بر شما برترى جويد و اگر خدا مى ‏خواست

قطعا فرشتگانى مى ‏فرستاد [ما]در ميان پدران نخستين خود

چنين [چيزى] نشنيده ‏ايم (24)

تفسیر نور

1- اشراف، در خط مقدّم مخالفان انبيا بودند. (مَلَأ)


2- حُبّ ذات، غريزه‏ اى عميق در انسان هاست.

(انسان از اين كه كسى بر اوبرترى يابد نگران است)

 (يتفضّل عليكم)


3- تهمت برترى جويي، وسيله‏ ى تبليغات كفّار است.

(يريد اَن يَتفضّل عليكم)

4- انسان متكبّر، براى خدا هم تكليف معيّن مى‏كند.

(لو شاءالله لانزل ملائكهً)

5- كافران كمال را نقص مى‏پندارند.

(ماهذا الاّ بشر... لانزل ملائكهً)

(انسان بودن انبيا براى راهنمايى بشر كمال است،

 امّا كفّار مى‏گفتند: او نبايد بشر باشد)


6- در برابر منطق صحيح، به تاريخ و تقليد نياكان و


فرهنگ ملّى خود تكيه نكنيد و مدافع وضع موجود نباشيد.

(ما سَمِعنا بهذا)


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:41  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 22: الحج


خدا از ميان فرشتگان رسولانى برمى‏ گزيند و نيز از ميان مردم بى ‏گمان

خدا شنواى بيناست (75)

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿75﴾

تفسیر نور
كلمه «اِصطَفي» از «صَفوَه» به معناى‏ خالص و ناب است

و برگزيدن ناب نشانه آن است كه بعضى‏ از مردم و فرشتگان

لياقت دارندو ناب و خالص هستند.

 
ابوذر از پيامبر اكرم (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) نقل مى ‏كند كه

تعداد انبيا يكصد و بيست و چهار هزار نفرند كه

سيصد و سيزده نفرشان رسول بودند. <34> 


فرشتگان خداوند يكسان نيستند؛ هم مقام آنان تفاوت دارد

و هم مسئوليّت آنان. مقام بعضى‏ مانند جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل

 از سايرين برتر است.


1- گزينش پيامبر، حقّ خداست، كه خالق و بصير است

. (يَصطفِى‏ - بصير) (شايدكلمه سميع و بصير رمز آن باشد

 كه ما هر كس را انتخاب مى‏ كنيم و مسئوليّت مى ‏دهيم، بر كارشان


 نظارت و حمايت داريم)


2- هر كسى‏ لياقت واستعداد پيام رسانى‏ الهى‏ ندارد.

(من الملائكه رُسلا ومن النّاس)

3- عالم، محضر خداست.

(يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم)

4- اكنون كه خدا مى ‏داند وهمه به سوى‏ او مى ‏رويم،

گناه نكنيم. (يعلم... تُرجَع)

5- خداوند آفرينش را طورى‏ آفريده كه بازگشت همه‏ ى

مسائل به سوى‏ اوست.(و الى‏ الله تُرجَع الامور)


6- حركت هستى‏ به سوى‏ خدا، به خواستن يا نخواستن

آنها نيازى‏ ندارد.(تُرجع)

7- كاروان هستى‏ به سوى‏ هدفى‏ مشخص، روان است.

(تُرجع الامور)



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:55  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 20: طه

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى ﴿116﴾


و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد


پس جز ابليس كه سر باز زد [همه] سجده كردند (116)


تفسیر نور


اين ششمين مرتبه ‏اى است كه از آغاز قرآن تاكنون به داستان آدم 


و ابليس برمى ‏خوريم، قبلاً نيز در سوره‏ هاى بقره، اعراف، حجر، اسراء 


و كهف در اين مورد اشاراتى شده بود. <639>


مراد از عهد و پيمان، همان فرمانِ نخوردن از گياه مخصوص است


و مراد از نسيان، دقّت نكردن در انجام فرمان، وگرنه فراموشى 


مطلق، عتاب و انتقاد ندارد. منظور از «عزم»، اراده‏ى محكم 


در برابر وسوسه‏ هاى ابليس است.


امام كاظم ‏عليه السلام فرمود: فرمان سجده ونافرمانى ابليس،


نوعى تسلّى ودلدارى پيامبر اسلام است كه اگر به فرمان تو عمل 


نشد نگران نباش كه ابليس فرمان مرا نيز اطاعت نكرد. <640>


1- خداوند، بشر را به حال خود رها نكرده است. «عهدنا الى آدم» 


2- انسان موجودى است كه به طور طبيعى در معرض خطر افراط


وتفريط قرار دارد، مگر آنكه خداوند انسان را حفظ نمايد. «لا تعجل - فنسى»


3- عزم بر انجام تكاليف الهى، لازم است. «لم نجد له عزما» 


4- از عوامل مهم انحراف انسان، يكى غفلت از كرامت و مقام 


انسانيّت و ديگرى غفلت از دشمن درونى و بيرونى است كه قرآن 


بارها بر آن هشدار داده است. «و اذقلنا»

5 - سجده فرشتگان بر آدم، به دستور خداوند بر كرامت‏هاى والاى


آدم ونشانه‏ ى برترى او بر آنها بود وگرنه ابليس نمى ‏گفت:


«انَا خير منه» «اسجدوا لآدم»


6- فرشتگان در انجام مأموريت الهى، لحظه ‏اى درنگ نمى ‏كنند.


«فسجدوا»


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 19: مريم

قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا ﴿18﴾


[مريم] گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى ‏برم (18)


قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا ﴿19﴾


گفت من فقط فرستاده پروردگار توام براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم (19)


قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا ﴿20﴾


گفت چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده‏ ام (20)


قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا ﴿21﴾


گفت [فرمان] چنين است پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است و تا او را 


نشانه ‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم و [اين] دستورى


قطعى بود (21)


تفسیر نور
«زَكىّ»، از ريشه‏ ى «زكوة» به معناى طهارت، نموّ و بركت است

و «بَغيّاً» در اينجا به معناى زناكار است.

در اين سوره، بارها به مسأله هبه كردن فرزند از طرف خداوند اشاره

شده است: در آيه‏ ى 19، هبه‏ ى عيسى به مريم و در آيه‏ ى 49، هبه‏ ى

اسحاق و يعقوب به ابراهيم و در آيه ‏ى 53، هبه‏ى هارون به موسى

و در آيه‏ ى 7، بشارت فرزند به زكريّا مطرح شده است.

1- افراد پاكدامن با احساس احتمال گناه به خود مى ‏لرزند و به


خدا پناه مى‏ برند. «قالت اِنّى أعوذ ...»

2- بهترين پناهگاه، رحمت الهى است. «أعوذ بالرّحمن» 


3- استعاذه و پناه بردن به خداى متعال، يكى از سفارش‏ هاى

خداوند به انبيا و سيره‏ى پيامبران و اولياى الهى است. <379> «أعوذ بالرّحمن»

4- به حريم افراد، نبايد سرزده وارد شد. «أعوذ بالرّحمن منك» 


5 - خلوت كردن زن با مرد اجنبى خطرناك است. «اِنّى أعوذ بالرّحمن منك» 


6- در نهى از منكر، از غيرت دينى افراد استفاده كنيد. «اِن كنتَ تقيّاً» 


7- تقوا، راه پاكدامنى وعامل بازدارنده از گناه است. «ان كنت تقيّاً» 


8 - معرّفى خود براى رفع تهمت و نگرانى مردم، لازم است. «انّما انَا رسول ربّك» 


9- فرشتگان تنها مأمور ابلاغ وحى الهى نيستند، بلكه واسطه ‏ى افعال آنان

نيز هستند. «رسول ربّك لاَهب لك غلاماً»

10- فرزند داشتن ارزش ولى بالاتر از آن پاكى فرزند است.

«لاَهب لك غلاماً زكيّاً»

11- زنا عملى منفور در تمام اديان آسمانى است.

«ولم اَك بغيّاً»


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:24  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 19: مريم

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا ﴿16﴾



و در اين كتاب از مريم ياد كن آنگاه كه از كسان خود در مكانى

شرقى به كنارى شتافت (16)


فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ﴿17﴾


و در برابر آنان پرده‏ اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم

تا به [شكل] بشرى خوش ‏اندام بر او نمايان شد (17)



تفسیر نور
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: مريم يكى از چهار زن نمونه است. <377>
«نَبذ» به معناى دور افكندن چيزى از روى بى‏اعتنايى به آن است

و «انتباذ» به گوشه‏ گيرى كردن از مردم گفته مى ‏شود.

از آنجا كه مريم وقف مسجدالاقصى شده بود، لذا گوشه‏اى در شرق مسجد

را براى خود برگزيده بود.

1- يكى از وظايف رهبران دينى، بزرگداشت پاكان تاريخ است.

«واذكر ...»

2- تاريخ زنان قهرمان نيز همچون تاريخ مردان بزرگ بايد زنده نگه داشته شود.

«واذكر فى الكتاب مريم»، «واذكر فى الكتاب ابراهيم» <378>

3- براى عبادت، مكان خلوتى را انتخاب كنيم.

«فاتّخذت من دونهم حجاباً»

4- عبادت، زمينه‏ ى نزول الطاف الهى است

«فاتّخذت - فارسلنا»

5 - جدا كردن وآويختن پرده در جايى كه بانوان عبادت مى ‏كنند،

يك ارزش است. «فاتّخذت من دونهم حجاباً» مريم براى عبادت در

گوشه‏ اى از مسجد، پرده‏ اى آويخته بود.

6- جبرئيل نزد خداوند مقام والايى دارد. «روحنا» 


7- فرشتگان مى ‏توانند بدون آنكه تغيير ماهيّت دهند، به شكلى در آيند

كه انسان آنها را ببيند. «فتمثّل لها بشراً»

8 - گاهى براى انجام برخى مأموريت‏ها بايد چهره عوض كرد.

«فتمثّل لها»

9- تربيت بايد گام به گام باشد. خداوند ابتدا داستان تولّد يحيى را از پدر

و مادرى پير نقل كرد، سپس تولّد عيسى را بدون پدر بيان فرمود.

«فتمثّل لها»

10- جبرئيل نزد غير انبيا نيز مى ‏رود. «فتمثّل لها» 

11- زن، مى ‏تواند به مقامى برسد كه فرشته با او تماس بگيرد. «فتمثّل لها»


12- قدرت و اراده‏ ى خداوند، در چهارچوب وسايل و علل محدود نيست،


بلكه بر آنها غالب است. «ارسلنا اليها روحنا فتمثّل لها بشرا»


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:7  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 17: الإسراء

أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا ﴿92﴾


يا چنانكه ادعا می کنی آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و


فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى (92)

تفسیر نور
«كما زَعَمت» اشاره به تهديد و وعده‏ ى عذابى است كه

پيامبرصلى الله عليه وآله در آيه 9 سوره ‏ى سبأ داشته است.

«أو نُسقِط عليهم كِسَفاً من السماء»

معجزه از شئون ربوبيّت خداوند و سرچشمه‏ ى آن اراده و حكمت

لهى است و از شرايط معجزه آن است كه بى هدف و بيهوده يا

محال نباشد. درخواست‏هاى كفّار از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله

در اين آيه بيهوده است. ساقط ساختن آسمان به نابودى همه

مى ‏انجامد و كسى نمى‏ ماند تا ايمان آورد. احضار خدا و فرشتگان

هم محال است، چون جسم نيستند تا احضار شوند و ما آنان را مشاهده كنيم.

1- كفّار، لجوج و بى‏ادبند. در تعبير «لن نؤمن» و«كمازَعَمت» نوعى بى ‏ادبى است.
2- كفّار، تهديدات انبيا را باور نداشتند. «كما زَعمتَ»
3- درخواست‏هاى محال و بيهوده پذيرفته نمى‏شود. «تأتى باللّه»
4- حس‏گرايى مشركان، دليل توقعات نابجاى آنان مى ‏باشد. «تُسقِط... تأتى»


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:1  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 18: الكهف

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ

مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء

مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ﴿50﴾



و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را

سجده كنيد پس [همه] جز ابليس سجده كردند كه

از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد آيا

[با اين حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود

مى ‏گيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد

جانشينانى براى ستمگرانند (50)


تفسیر نور
سجده سه نوع است:
الف: سجده‏ ى عبادت كه مخصوص خداست مثل سجده‏ ى نماز.
ب: سجده‏ ى اطاعت، مثل سجده‏ ى فرشتگان بر آدم، كه براى اطاعت فرمان خداوند بود.
ج: سجده‏ ى تحيّت، تكريم وتشكّر از خداوند، مثل سجده‏ ى يعقوب بر عاقبت يوسف.
1- سرگذشت سجده فرشتگان بر آدم و تمرّد ابليس، قاب ل تأمّل و مايه‏ ى عبرت است. «واذ قلنا...»
2- فرشتگان پيش از انسان بوده ‏اند. «قلنا للملائكة اسجدوا لآدم»
3- انسان برتر از فرشته است كه مسجود او قرار گرفته است. «اُسجدوا لآدم»
4- فرشتگان مطيع امر خدايند. «اُسجدوا... فسجدوا»
5 - آنان كه سجده ‏اى ندارند، در خط ابليس‏اند. «فسَجدوا الاّ ابليس»
6- نبايد به سابقه‏ ى خود مغرور شد. ابليس با سابقه ‏ى طولانى عبادت، فاسق شد

. «كان من الجنّ ففسق ...»

7- ابليس فرزند و ذريّه دارد. «و ذُريّته»
8 - فاسقان را نبايد دوست خود گرفت. «ففسق ... أفتتّخذونه و ذريّته اولياء»
9- پيروان شيطان بايد در عملكرد خود بازنگرى كنند كه چه مى ‏كنند.

«أفتتّخذونه و ذريّته اولياء»

10- شيطان و نسل او، دشمن انسانند. «وهم لكم عدوّ»
11- آنان كه به جاى خدا پيرو شيطان مى ‏شوند، ستمگرند.

«بئس للظّالمين بدلاً»

12- رها كردن خدا و پيروى از شيطان، انتخاب بدترين جايگزين است.

«بئس للظّالمين بدلاً»

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 17: الإسراء


أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا ﴿92﴾


يا چنانكه ادعا می کنی آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و


فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى (92)


شان نزول آیه


گروهى از مشركان مكه كه "وليد بن مغيرة" و "ابوجهل" در جمع آنها بودند

، در كنار خانه كعبه اجتماع كردند و با يكديگر پيرامون كار پيامبر سخن گفتند،

سرانجام چنين نتيجه گرفتند كه بايد كسى را به سراغ محمد فرستاد

و به او پيغام داد كه اشراف قريش، طائفه تو، اجتماع كرده ‏اند و آماده

سخن گفتن با تواند، نزد ما بيا. پيامبر به اميد اينكه شايد نور ايمان در قلب

آنها درخشيدن گرفته است، و آماده پذيرش حق شده‏اند فورا به سراغ آنها

شتافت. اما با اين سخنان روبرو شد: اى محمد! ما تو را براى اتمام حجت

به اينجا خوانديم، ما سراغ نداريم كسى به قوم و طائفه خود اينقدر كه

تو آزار رسانده ‏اى آزار رسانده باشد؛ خدايان ما را دشنام دادى، بر آئين

ما خرده گرفتى، عقلاى ما را سفيه خواندى، در ميان جمع تخم نفاق

شاندى. بگو ببينيم درد تو چيست؟! پول مى ‏خواهى؟ آن قدر به تو مى ‏دهيم

كه بى ‏نياز شوى! مقام مى ‏خواهى؟ منصب بزرگى به تو خواهيم داد! بيمار

هستى؟ (و كسالت روانى دارى؟) ما بهترين طبيبان را براى معالجه تو

دعوت مى ‏كنيم!. پيامبر فرمود: هيچيك از اين مسائل نيست. خداوند مرا

به سوى شما فرستاده‏ و كتاب آسمانى بر من نازل كرده اگر آن را

بپذيريد به نفع شما در دنيا و آخرت خواهد بود و اگر نپذيريد صبر مى ‏كنم

تا خدا ميان من و شما داورى كند. گفتند بسيار خوب، حال كه چنين

مى ‏گويى هيچ شهرى تنگ‏تر از شهر ما نيست (اطراف مكه را كوه‏هاى

نزديك به هم فرا گرفته) از پروردگارت بخواه اين كوه‏ها را عقب بنشاند

و نهرهاى آب همچون نهرهاى شام و عراق در اين سرزمين خشك و

بى آب و علف جارى سازد. و نيز از او بخواه نياكان ما را زنده كند و

حتما" قصى بن كلاب" بايد در ميان آنها باشد، چرا كه پيرمرد راستگويى

بوده است! تا ما از آنها بپرسيم آنچه را تو مى ‏گويى حق است يا باطل؟!

پيامبر با بى اعتنايى فرمود: من مامور به اين كارها نيستم. گفتند: اگر

چنين نمى ‏كنى لااقل از خدايت بخواه كه فرشته ‏اى بفرستد و تو را تصديق

كند، و براى ما باغها و گنجها و قصرها از طلا قرار دهد! فرمود: به اين امور

هم مبعوث نشده‏ ام، من دعوتى از ناحيه خدا دارم اگر مى ‏پذيريد چه بهتر

خداوند ميان من و شما داورى خواهد كرد. گفتند پس قطعاتى از سنگهاى

آسمانى را آن گونه كه گمان مى ‏كنى خدايت هر وقت بخواهد مى ‏تواند بر

سر ما بيفكندّ بر ما فرود آر! پيامبر فرمود: اين مربوط به خدا است، اگر

بخواهد مى‏ كند. يكى از آن ميان صدا زد: ما با اين كارها نيز ايمان نمى ‏آوريم،

هنگامى ايمان خواهيم آورد كه خدا و فرشتگان را بياورى و در برابر ما قرار

دهى! پيامبر هنگامى كه اين سخنان را شنيد، از جا برخاست تا آن مجلس

را ترك كند بعضى از آن گروه به دنبال حضرت حركت كردند و گفتند:اى

محمد! قوم تو هر پيشنهادى كردند قبول نكردى، سپس امورى در رابطه

با خودشان خواستند آن را هم انجام ندادى، سرانجام از تو خواستند

عذابى را كه تهديدشان به آن مى ‏كنى بر سرشان فرود آرى آن را هم

انجام ندادى، به خدا سوگند هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا نردبانى

به آسمان قرار دهى و مقابل چشم ما از آن بالا روى، و چند نفر از

ملائكه را پس از بازگشت با خود بياورى! و نامه‏اى در دست داشته

باشى كه گواهى بر صدق دعوتت دهد!. ابوجهل گفت: (ولش كنيد)

او جز دشنام به بتها و نياكان ما كار ديگرى بلد نيست! و من با خدا

عهد كرده‏ ام سنگي بردارم و هنگامى كه سجده كرد بر مغز او بكوبم!!

پيامبر (صلي الله عليه و آله) در حالى كه قلبش را هاله‏ اى از اندوه و

غم به خاطر جهل و لجاجت و استكبار اين قوم فرا گرفته بود از نزد آنها

بازگشت ... در اين هنگام اين آيات نازل شد و به گفتگوهاى آنها پاسخ داد.



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:39  توسط محمد ضیغم تبار  | 


منطقه ای موسوم به  مثلث مرگ ( جنوب بغداد در شهرهای لطیفیه و محمدیه و یوسفیه )


در این مکان صدها نفر را به جرم شیعه سر بریده اند







 



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:15  توسط محمد ضیغم تبار  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 17: الإسراء


قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم


مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَّسُولًا ﴿95﴾



بگو اگر در روى زمين فرشتگانى بودند كه با اطمينان راه مى ‏رفتند

البته بر آنان [نيز] فرشته ‏اى را بعنوان پيامبر از آسمان

نازل مى ‏كرديم (95)


قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ﴿96﴾


بگو ميان من و شما گواه بودن خدا كافى است چرا كه او همواره


به [حال] بندگانش آگاه بينا است (96)

تفسیر نور
آيه، در ردّ ديدگاه آنان كه به بشر بودن پيامبر اعتراض داشتند،

مى ‏فرمايد: فرستادن پيامبر، سنّت الهى وضرورت دينى است،

حتّى اگر همه اهل زمين فرشته بودند و نزاع و كشمكشى نيز

ميان آنان نبود و همه در آرامش و رفاه بودند، باز هم فرستاده ‏اى

از جنس آنان از جانب خداوند مى‏آمد، چون وظيفه‏ ى انبيا، تكامل

و رشد معنوى و الگو دادن است، نه تنها رفع خصومت و دشمنى

ميان آنان.

1- همگونى رهبران با مردم، لازمه‏ ى تربيت و الگوپذيرى آنان است.

انسان براى انسان، فرشته براى فرشته. «ملائكة، ملكاً»

2- رسالت و پيامبرى از جانب خداست و انتخابى نيست. «لنزّلنا... رسولا»


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:21  توسط محمد ضیغم تبار  | 

چرا اسد؟

گذشت زمان ثابت کرد که دیوار مقاومت سوریه به آسانی از بین نمی رود. به همین دلیل پرده آخرتوطئه علیه دولت بشار اسد درسوریه به اجرا درآمد و پروژه حمله نظامی خارجی به این کشور کلید خورد.

به رغم تصور اولیه مخالفین مردد بشار اسد، او همچنان بعد از گذشت بیش از دو سال از حوادث سوریه هنوز در برابر جنگ طلبان تسلیم نشده است. ارتش او حتی توانسته در بسیاری از مناطق پیشروی های چشمگیری داشته باشد. این در حالی است که رهبران بسیاری از کشورهای منطقه مانند ترکیه، عربستان، کویت و قطر در کنار اکثر رهبران کشورهای غربی تصورمی کردند، مخالفین و شورشیان تکفیری او می توانند در مدت کوتاه به پیروزی برسند؛ به همین دلیل در اقدامات شتابزده با امید به تغییر دولت و براندازی حکومت علوی ها در سوریه، به استقبال مخالفان رفتند و طرح انزوای دولت او را پیگیری کردند. اما زمان نشان داد که برآوردهای اطلاعاتی و عملیاتی آنان بسیار ساده انگارانه و غیرواقعی بوده است. چرا که به رغم به کارگیری تمامی منابع مالی و نظامی دولت های غربی و عربی، نتوانسته اند خللی را در اراده مردم و دولت سوریه ایجاد کنند.

 

در نهایت کشورهای مخالف اسد در منطقه با کمک غربی ها تلاش های دیگری را آغاز کردند؛ استقرار سامانه های موشکی پاتریوت درمرز ترکیه با سوریه و بمباران اهدافی در سوریه توسط رژیم اشغال گر قدس، از جملۀ این تلاش ها بودند. اما گذشت زمان ثابت کرد که دیوارمقاومت سوریه به آسانی ازبین نمی رود. به همین دلیل پردۀ آخر توطئه علیه دولت بشار اسد در سوریه به اجرا درآمد و پروژۀ حملۀ نظامی خارجی به این کشورکلید خورد.آمریکا با بهانه قراردادن حملۀ شیمیایی توسط دولت، به ایجاد اتحادی برای عملیات نظامی درسوریه دست زد. در این میان ترکیه و کشورهای عربی مخالف سوریه، رژیم صهیونیستی، انگلیس و فرانسه بلافاصله به این اتحاد پیوستند و حتی عربستان تمام هزینه های این حمله را تقبل کرد.


این در حالی است که همین دولت ها در جریان اعتراضات مردمی در بحرین سکوت کردند و یا درجریان کودتا علیه رئیس جمهورمنتخب درمصرآن هم تنها بعد ازگذشت دوسال از انقلاب در این کشور هیچ اقدامی انجام ندادند. واینکه تمام این کشورها سالهاست در برابر اقدامات رژیم اشغال گر قدس منفعل هستند.


سوالی که دراینجا مطرح می شود اینست که سوریه ودولت اسد چه تفاوتی با سایر کشورهای عرب دارد که غربی ها ومتحدانشان درمنطقۀ خاورمیانه تا این حد به دنبال براندازی آن هستند؟ چه منافعی در مخالفت با حکومت سوریه و اسد برای کشورهای مذکور وجود دارد؟ و این کشورها یعنی غربی ها و متحدانشان در منطقه به دنبال چه چیزی در سوریه هستند؟
 

تحلیل موضوع:
در تحلیل موضوع باید سه منظر را توامان مورد بررسی قرار داد. اول منظر تاریخی مسئله و تفاوت اسد در رابطه با غرب و کشورهای منطقه، دوم موج بیداری اسلامی و سوم مسئلۀ اسرائیل.
از منظر تاریخی ریشۀ اختلافات شیخ نشین های عرب با حکومت سوریه به سال های پس ازتأسیس و استقلال این کشور از عثمانی و بعدها از استعمار فرانسه بر می گردد. از طرفی ظاهراً ترکیه هنوز رویاهای گذشتۀ خود را مبنی بر تبدیل شدن به قدرت اول جهان اسلام در سر می پروراند و سوریه را اولین و شاید درحال حاضر قدرتمندترین سد درمقابل این هدف می پندارد. از سوی دیگر فرانسه به دنبال ایجاد پایگاهی درمنطقه است که قبلاً مستعمرۀ خود آن بوده است، به همین دلیل در مسئلۀ حملۀ نظامی به سوریه فرصت را برای حضور خود مغتنم شمرده است و در این مسیر پیشگام شده است. اما مسئلۀ مهم تر برای تعدای از حکام عرب مسئلۀ شیعه و نفوذ بیش از حد انقلاب اسلامی ایران در بین افکار عمومی اعراب است، مسئله ای که سوریه نیزبه عنوان یکی ازنقاط محوری آن عمل می کند ودرواقع خط واصل این حرکت است، پیشینۀ این موضوع به موضع گیری حافظ اسد درجریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برمی گردد؛ انقلاب اسلامی در ایران و آغاز جنگ تحمیلی، موجب شده بود که صدام حسین خود را در بین اعراب قهرمان و خاکریز مقدم جلوگیری از سرایت انقلاب انقلاب اسلامی و نفوذ شیعه در منطقه قلمداد کند و حال آنکه حافظ اسد به دلیل دغدغه های علوی و اختلافات خود با صدام و جهان عرب، در این جنگ از ایران حمایت می کرد.

درچنین شرایطی نگرانی و دغدغۀ سلفی های عربستان سعودی و اردن و شیوخ کویت و شیخ نشین های دیگر خلیج فارس که از نفوذ روز افزون جمهوری اسلامی ایران در بین شیعیان لبنان و ایجاد محور لبنان-سوریه-ایران(که با روی کار آمدن دولت جدید در عراق تکمیل شد و ملک عبدالله پادشاه اردن آن را هلال شیعی می نامد) موجب شد که آن ها اخوان المسلمین سوریه را در خفا تحریض و تجهیز شورش علیه حافظ اسد نمایند. البته ریشۀ اصلی و مخالفت قدیمی تر مخالفت آنان افزایش نقش علویان در نظام سیاسی سوریه و افول قدرت سیاسی و اقتصادی اهل تسنن بود.
همین مسائل موجود درتاریخ معاصر سوریه، رابطۀ خانوادۀ اسد را با غرب تعیین می کند. حافظ اسد وپسرش بشاراسد، دررابطه با غرب راه مستقلی درپیش گرفتند وبرخلاف کشورهای عرب منطقه و ترکیه مجوز ورود برای غرب صادر نکردند. درحالیکه آمریکا در تمام کشورهای عرب وترکیه پایگاه نظامی داردوکشورهای عرب تا حدی حیات خلوت آمریکا وانگلیس محسوب می شوند. این مسئله وقتی برای غرب به خصوص آمریکا گرانتر تمام می شود که وجود رژیم صهیونیستی را نیز وارد معادله کنیم.
ترکیه نیز در ابتدا برای پذیرش از سوی اتحادیۀ اروپا و درادامه در رویای بازیگر اصلی شدن درمنطقه، پای هرورقه ای را برای منافع کشورهای غربی امضا کرده و می کند. از سوی دیگر کشورهای عربی به دلیل نیازهای سیاسی، نظامی و اقتصادی تمام قد خود را در آغوش غرب قرار داده اند. اما درمقابل، رفتاردولتمردان سوریه متفاوت است. سوریه بجای نزدیک شدن به آمریکا، روسیه، یعنی دشمن درجه یک آمریکا را برای اتحاد با خود ترجیح داده است و نشان داده است که راهی مستقل ازکشورهای عربی و ترکیه درپیش گرفته است. از سوی دیگر نزدیکترین متحد سوریه در منطقه ایران است و همانطورکه گفته شد، از نظر مذهبی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی با این کشورها متفاوت است.

کشورهای عرب منطقه، عمدتاً شیخ نشین و مبتنی بر حکومتهای پادشاهی هستند. اما ایران بعد از انقلاب  اسلامی حکومت مردم سالاری دینی را تجربه کرده است. ایران بعد از انقلاب از غرب فاصله گرفت و دشمن شمارۀ یک  رژیم  غاصب اسرائیل به شمار می رود. از طرف دیگر ایران قدرتی منطقه ای است که در تمام معادلات منطقه نقش محوری و سازنده دارد و از این نظر بر ترکیه نیز برتری محسوسی دارد. با این وجود می توان به راحتی تصور کرد که وجود یک دولت مستقل دیگر مانند ایران چقدر برای غرب، کشورهای عربی و رژیم اشغالگر قدس خطرناک است. کشوری که از حمایت ایران و روسیه نیز برخوردار است. یعنی هم از نظرایدئولوژیک وهم از نظر نظامی، منابع متفاوت و حتی مخالفی با غرب و متحدان منطقه ای آن دارد. تحمل چنین نظام سیاسی ای برای ترکیه، کشورهای عربی و غرب سخت و حتی غیر ممکن است.
کشورهای عربی منطقۀ خاورمیانه بعد ازتونس دچار تحولات سیاسی زیادی شدند. موج بیداری اسلامی به همۀ آنها سرایت کرد ودر مهمترین کشور عرب یعنی مصر منجر به تغییر نظام سیاسی شد و بزرگترین و مهمترین متحد غرب یعنی حسنی مبارک ساقط شد. رسوخ به مصر برای غرب اگر نه غیر ممکن اما سخت تر شده است به همین دلیل نیاز برای به انحراف کشیدن افکار عمومی در منطقه برای غربی ها احساس می شد تا بتوانند از دولتهای متحد خود در خاورمیانه به این وسیله حمایت کنند. به همین منظورسوریه به عنوان طعمه قرار گرفت و استفاده از گروه های سلفی و القاعده در درگیری های سوریه، باعث شد تب افکار عمومی در سایر کشورهای عرب فروکش کند.

درواقع غرب تلاش کرد با این کار به همۀ اهداف خود دست یابد. سناریودرسوریه به گونه ای چیده شد که اعتراض های گروهی به صورت اعتراضات مردمی ودرامتداد بیداری اسلامی یا آنچه غربی ها بهار عربی می نامند به نظر برسد، اما در این اعتراضات به اصطلاح سیاسی، گروه های تندرو اقدام به استفاده ازسلاح ومبارزۀ مسلحانه کردند. وهمین منجر به جنگ داخلی در سوریه گردید. با این کار غرب تلاش کرد از سرایت این موج به سایر کشورهایی که به شدت آمادگی آن راداشتند جلوگیری کند، کشورهایی مانند عربستان، قطر، اردن و حتی امارات.
مسئلۀ سوم برای آمریکا و متحدان غربی اش مسئلۀ  رژیم صهیونستی است.همانطورکه گفته شد، اسد در برخورد با رژیم صهیونیستی همان راهی را در پیش گرفت که ایران بعد از انقلاب اسلامی در پیش گرفته بود. به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی، مخالفت با اقدامات این رژیم، رابطه با حزب الله، حمایت ازآن ودفاع ازمردم فلسطین و حقوق آن ها (به ویژه در دوران بشار اسد). این در حالی است که از نظر جغرافیایی سوریه در حمایت از مردم فلسطین و حزب الله خط مقدم جبهه محسوب می شود.

نتیجه
وجود سوریۀ علوی و متحد با ایران در منطقۀ خاورمیانه در کنار دولت عراق، هلال شیعی را در منطقه خاورمیانه کامل کرده است. نفوذ اندیشه های جمهوری اسلامی ایران به ویژه در خصوص موضوع مقاومت و مسئله فلسطین در بین افکار عمومی شیخ نشین های عرب بسیار زیاد شده است. همسایگی سوریه با لبنان و تأثیر بسیار شدید جریانات داخلی لبنان از سوریه موقعیت حزب الله را درمنطقۀ بسیار تقویت کرده و در عوض برای  رژیم غاصب اسرائیل وضعیت ناخوشایندی ایجاد می کند.


تمام کشورهایی که علیه بشار اسد هم پیمان شده اند اهداف متفاوتی را دنبال می کنند که باعث شده است در جریان درگیری های سوریه دست به ائتلاف بزنند، اعراب به دنبال جلوگیری از نفوذ تفکرات شیعی و آرمان های انقلاب اسلامی هستند، ترکیه به دنبال راهی برای نفوذ در کشورهای اسلامی می باشد رویایی که بلندپروازانه تر از توان و واقعیت موجود این کشور می باشد و در بین کشورهای غربی نیز فرانسه رویای ایجاد پایگاهی در سوریه و آمریکا نیز در پی راهی برای حفاظت از رژیم صهیونیستی و نیز جلوگیری از نفوذ روسیه در منطقه حساس خاورمیانه می باشد.

 

اما تصمیمات متتناقض هر کدام درنشست ها وعدم دست یابی به تصمیم واحد دراین مورد نشان می دهد این ائتلاف انسجام کافی برای عمل منطقی را ندارد و این ائتلاف با توجه به اهداف گاهاً متناقض خود نمی تواند کامل شود. در نهایت باید گفت که بن بست غرب و متحدان منطقه ای آن در مواجهه با مسئلۀ سوریه گویای این مطلب است که این مسئله بسیار پیچیده تر از تصورات تحلیل گران غربی و عرب می باشد و هر نوع اقدامی می تواند به مسئله ای بزرگتر از آن چه هست منجر شود. مسئله ای هنوز هیچ از یک کشورهای ائتلاف راهی برای بدیل های آن پیدا نکرده اند و به نظر نمی رسد بتوانند به راحتی از از مسئله عبور کنند. با توجه به همۀ شواهد به نظر می رسد بهترین بدیل برای برون رفت از بن بست سوریه برای کشورهای مخالف بشار اسد تسلیم شدن در برابر تصمیم مردم سوریه و اجماعی ملی در این کشور بدون دخالتهای خارجی می باشد.




 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:41  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 17: الإسراء


وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا ﴿61﴾

و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] جز ابليس

سجده كردند گفت آيا براى كسى كه از گل آفريدى سجده كنم (61)


تفسیر نور
به فرموده قرآن، ابليس از نژاد جنّ بود كه در جمع فرشتگان

عبادت مى ‏كرد. «كان من الجنّ» <274>

سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت

خداست. <275> زيرا عبادت واقعى، عملى است كه خداوند

بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرن‏ها

سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.

ابليس مرتكب دو انحراف و خلاف شد:
الف: خلاف عقيدتى؛ «أبى‏» كه سبب فسق او شد. <276>
ب: خلاف اخلاقى؛ «استكبر» كه سبب دوزخى شدن او گرديد. <277>
سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل

و اولاد او نيز بوده است. چنانكه در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لأدم» <278>

امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: رسول خدا صلى الله عليه وآله

فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود. <279>

سجده فرشتگان موقّتى بود، امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان

براى آنان دائمى است.

«الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة» <280>

سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست

«فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» <281>

بى‏انصافى است كه تمام فرشتگان بر انسان سجده كنند، ولى انسان

براى خدا سجده نكند.

1- فرشتگان نيز مانند انسان، مورد خطاب وامر ونهى قرار

دارند. «أسجدوا لادم»

2- لياقت، از سابقه مهمتر است. فرشتگان قديمى بايد براى

انسان تازه به دوران رسيده امّا لايق، سجده كنند. «أسجدوالادم»

3- خطرناك‏تر از نافرمانى در عمل، بى‏اعتقادى به فرمان است

.«ابى‏ و استكبر»

4- تكبّر وجسارت ابليس، سرچشمه‏ى بدبختى‏هاى او شد.

«كان من الكافرين»



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:22  توسط محمد ضیغم تبار  | 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سوره 17: الإسراء


أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا ﴿40﴾

آيا [پنداشتيد كه] پروردگارتان شما را به [داشتن] پسران اختصاص

داده و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته است‏حقا كه شما سخنى

بس بزرگ مى ‏گوييد (40)

تفسیر نور
از جمله عقايد انحرافى مشركان اين بود كه فرشتگان را دختران

خدا مى ‏پنداشتند و قرآن بارها با اين مسأله برخورد كرده و آن

را دروغ و تهمتى بزرگ شمرده است،

از جمله: «أم له البنات و لكم البنون» <107> ،

«ألكم الذَّكَر و له الاُنثى» <108>

البتّه عقيده به فرزند داشتن خدا، نزد يهود و نصارا هم بوده

است، ولى اعتقاد به دختر داشتن، مخصوص بت ‏پرستان است.

1- برترى پسر بر دختر، پندارى بى ‏اساس است.

«أفاصفاكم... بالبنين»

2- ربوبيّت خداوند حتّى شامل مشركان نيز مى‏شود.

«ربّكم»

3- عقيده به فرزند داشتن خداوند، بى ‏اساس ومحكوم است

. «لتقولون‏قولاعظيماً»

4- پندار اينكه فرشتگان دخترند، غلط است.

«الملائكة اناثا... قولا عظيما»

5 - انسان نبايد آنچه را خود نمى ‏پسندد، براى ديگران بپسندد،

چه رسد آنكه براى خدا باشد! «لتقولون قولا عظيماً»





+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:15  توسط محمد ضیغم تبار  | 

امام صادق عليه ‏السلام
مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ ؛

هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود.



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:17  توسط محمد ضیغم تبار  | 

پندقرآني
در آيه 57 سوره غافر مي خوانيم:
.
لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ

« قطعاً آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر (و شكوهمندتر) از آفرينش مردم است، ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند ».






+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:13  توسط محمد ضیغم تبار  | 

پند قرآني
.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ
.

و در راه رفتنت ميانه ‏رو باش


وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ



 و از صدايت بكاه كه بيترديد ناپسندترين صداها صداى خران است .
سوره = لقمان آيه = 19

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:9  توسط محمد ضیغم تبار  | 


انقطاع الی الله 

ما در محضر حضرت حق چگونه ايم؟
رويمان به سوي حق است همانگونه كه به يك قبله نماز مي خوانيم
يا
خيلي اوقات پشت به قبله ايم ولي نمازمان فقط رو به قبله است؟
خدا كجاي زندگي ماست؟!
پروردگارا ما را به سوي خودت بازگردان.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:4  توسط محمد ضیغم تبار  | 
اين روزها ميگذرد اما چد بد ميگذرد ...


اين روزها ميگذرد اما چد بد ميگذرد


عارفي را پرسيدند روي نگين انگشتر چه حک کنيم که وقتي شاديم به ان بنگريم و هروقت غمگينيم به ان نظر کنيم؟؟گف بنويس/ميگذرد/ - 
گاهي آدمو دق ميده تا بگذره ميکشه تا بگذره .... -

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 

ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا .... مراجع شيعه و مفتيهاي (مراجع) وهابي ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:28  توسط محمد ضیغم تبار  | 

رسول خدا ص فرمودند:
قبر هركس هر روز ندا مي‌كند به پنج كلمه:
1- من خانة فقر هستم پس بفرست به‌سوي من گنجي را،
2- من خانة تاريكي و ظلمتم پس بفرست به‌سوي من چراغي را،
3- من خانة وحشت و ترسم پس حمل كن به‌سوي من مونسي و انيسي را
4- من خانة سنگ و خاكم پس بفرست به‌سوي من فرش و بالشي را

.


^ 4 روز و 17 ساعت قبل - آخرين تغيير : [بي يار] 3 روز و 11 ساعت قبل
5- من خانة مارها و عقرب‌هايم پس بفرست به‌سوي من داروي آن را. سپس فرمودند: داروي درمان مارها، صدقاتي است كه در راه خداوند مي‌دهيد،و امّا تجلّي فرش و بالش اعمال صالحه‌ايست كه در دنيا انجام مي‌دهيد،و مونس و انيس در قبر تلاوت قرآن و انس گرفتن با آنس است،و امّا چراغ و روشنائي قبر نماز شب است كه در حيات خود به آن تهجّد نموده‌ايد... - * ها

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:11  توسط محمد ضیغم تبار  | 

دوستان تا حالا به اين جمله (ان شاء الله) دقت کردين؟ بيشتر دوستان (انشاءالله) مي نويسند و اشتباه مي نويسند .. جمله ي " ان شاء الله " از سـه کلمه تشکيل شده است: اِن ( اگر )شـاء (بخواهد )، الله (خدا)، يعني: اگر خدا بخواهد. اما جمله ي " انشاء الله " از دو کلمه تشکيل شـده اسـت: اِنشـاء ( آفريدن )، الله ( خدا ) به معني: خدا بيافريند.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:5  توسط محمد ضیغم تبار  | 

+ امـام عـلي (ع) مي فـرمـايـند :
اَلعَين بَريدُ القَلب
چشم ، پـيـک دل است
ديده ، پيام رسان قلب هست
پس مواظب نگاه دلت باش به کدام "سمت و سو " سوق داده مي شود
چون چشم ِتو جاسوسِ قلبِ توست
مبادا نگاهت دلربايي کند و قلبي را بلرزاند
شايد با يک نگاه دلي را ربودي..
اما آخرتت را به نگاهِ حرامي فروختي
پس با هر نگاهي دلي را ندزد..
اما نگاهت را از هر حرامي بدزد
نگاه پاک+ افکار پاک= زندگي پاک


^ 2 روز و 13 ساعت قبل - آخرين تغيير : [.:آيينه:.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:2  توسط محمد ضیغم تبار  | 

+ هر روزي ازايّام هفته ذکراون روز رويك بار به نيّت صد مرتبه بنويس :
شنبه: يا ربّ العالَمين
يک شنبه: يا ذا الجلالِ و الاِکرام
دو شنبه: يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه: يا ارحَمَ الرّاحمين
چهار شنبه: يا حيُّ يا قَيّوم
پنج شنبه: لا الهَ الّا اللهُ المَلِکُ الحقُّ المُبين
جمعه:
اللّهم صلّ علي محمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:0  توسط محمد ضیغم تبار  |