|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى
الْكَاذِبِينَ پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار
دهيم ![]() كه با آنها بودند، خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه "إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ ..." نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) آنها را به مباهله دعوت كرد. ("مباهله" در اصل به معنى رها كردن و قيد و بند را از چيزى برداشتن است، و "ابتهال" در دعا به معنى تضرع و واگذارى كار به خدا است. و اگر آن را گاهى به معنى هلاكت و لعن و دورى از خدا گرفتهاند نيز به خاطر اين است كه رها كردن و واگذار كردن بنده به حال خود اين نتائج را به دنبال مى آورد. اما از نظر مفهوم متداول، به معنى نفرين كردن دو نفر به يكديگر است بدين ترتيب كه افرادى كه با هم گفتگو درباره يك مساله مهم مذهبى دارند در يك جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.) به هر حال آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به شخصيت هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد (صلي الله عليه و آله) نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد، با او مباهله كنيد. زيرا چيزى در بساط ندارد. فردا كه شد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب (عليه السلام) را گرفته بود و حسن و حسين (عليه السلام) در پيش روى آن حضرت راه مى رفتند و فاطمه (عليها السلام) پشت سرش بود. نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود. هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوبترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على (عليه السلام) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (عليها السلام) است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديكترين افراد به قلب او است ... سيد به اسقف گفت: براى مباهله قدم پيش گذار. گفت: نه، من مردى را مى بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى كند و من مى ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد. اسقف به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) عرض كرد: اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى كنيم بلكه مصالحه مى كنيم. با ما مصالحه كن. پيامبر (صلي الله عليه و آله) با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر (صلي الله عليه و آله) ضامن اين عاريت ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه اى در اين زمينه نوشته شد. و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت: من صورت ها يى را مى بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه ها را از جا بركند چنين خواهد كرد. هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:38  توسط محمد ضیغم تبار
|
|