آبروی خدا را میبرم...

روزی موسی به کوه طور می رفت در راه جوانی را دید به موسی گفت ای موسی به خدایت بگو اگر

 

امروز حاجت من را ندهد آبروی او را میبرم موسی به کوه طور رفت و با خدا مناجات کرد به خدا گفت خدایا خودت دیدی و شنیدی که آن جوان چه گفت خدا گفت برو و به آن جوان بگو که ما حاجت او را دادیم

 

موسی رفت و پیام خدا را به جوان رساند

 

موسی از جوان پرسید اگر خدا حاجت تو را نمی داد چطور میخاستی آبروی او را ببری؟ گفت دست خودم را قطع میکردم و به میان مردم میرفتم و فریاد میزدم ای مردم این دست در خانه خدای کریم رفت اما خالی برگشت

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر ۱۳۹۶ساعت 15:38  توسط محمد ضیغم تبار  |