|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 16: النحل قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَ هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ بگو آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده تا كسانى را كه ايمان آوردهاند استوار گرداند و براى مسلمانان هدايت و بشارتى است تفسیر نور بخاطر پاكى از خطا و انحراف، روح القدس ناميده شده است. 1- تهمتها را بايد پاسخ داد. «قل نزّله روح القدس» (پاسخ تهمت افترا در آيه قبل است) 2- آيات الهى به تدريج نازل شده است. «نزّله به معناى نزول تدريجى است» <579> 3- تمام محتواى قرآن و تغيير هر قانونى در شرائط خاص خود حق است.«بالحق» 4- نزول وحى از شئون ربوبيت و لازمه تربيت الهى است. «نزّله ... من ربّك» 5- نزول وحى در پايدارى مسلمانان مؤثر است. «نزّله، ليثبّت» 6- توفيق پايدارى و ابزار آن را از خدا بخواهيم. «نزّله ... ليثبّت» 7- آنچه به ايمان ارزش مىدهد پايدارى بر آن است. «ليثبّت» 8- شرط دريافت هدايتها وبشارتها، سلامت روحيه وتسليم بودن است. «للمسلمين» فرق فرشتگان و روح : فـیـهـا بـاذن ربـهـم مـن كـل امـر(293) و مـراد از روح القـدس و روح الامـیـن چـسیت ؟ و آیا روح مذكور با روح انسان نسبتى دارد یا نه ؟ و وازن فرشتگان با روح چیست ؟ عـلامـه طـبـاطـبـائى مـى گـویـد: مـراد از روح القـدس و روح القـدس الامـیـن جبرئیل است چنان كه فرماید: قـل نـزله روح القدس من ربك بالحق (294) بگو: روح القدس قرآن را بر تو به حق از جانب پروردكارت فرو فرستاد. نـزل بـه الروح الامـیـن عـلى قـبـلك (295) روح الامـیـن قرآن را بر قلب تو فرو فرستاد. و امـا روح ظـاهـرا خـلقـتـى اسـت بـسـیـار وسـیـع ، از جـبـرئیـل و غـیـر جـبـرئیـل و خـلقـى اسـت از مـخـلوقـات خـدا افضل از جبرئیل و میكائیل . در سوره نبا وارد است كه : یـوم یـقـئم الروح و المـلائكـه صـفـا لا یـتـكـلمـون الا مـن اذن له الرحـمـن و قـال صـوابـا(296) روز قـیـامـت روز اسـت كـه روح در مـحـضـر خـدا قـیـام مـى كند و فرشتگان نیز به طور صف بسته قیام دارند و كسى سخن نمى گوید مگر آن كه خداوند رحمان به او اذن داده باشد و راست گوید. چـون جـبـرئیـل مـسـلمـا از مـلائكـه اسـت ؛ و در ایـن آیـه روح در مـقـابـل مـلائكـه قـرار گـرفـتـه اسـت ، پـس روح غـیـر از مـلائكـه و جـبـرئیـل است و روح یك مرحله اى است از مراحل وجودات عالى كه خلقتش از ملائكه اشرف و افضل است ، و ملائكه هم از آنها در اموراتى كه انجام مى دهند، استمداد مى طلبد. دو آیـه در قـرآن كـریـم وارد اسـت كـه دلالت دارد بـر ایـن كـه خداوند براى پیمابران و رسولان خود كه مردم را به سوى حق دعوت مى كنند، روح را به آنها مى فرستد؛ و ملائكه هم كه نزول مى كنند با روح پایین مى آیند. چنان كه مى فرماید: یـنـزل المـلائكـه بـالروح عـلى مـن یـشـاءمـن عـبـاده ان انـذروا انـه لا اله انـا فـاتـقـون (297) خـدا فـرشـتگان را به روح فرو مى فرستد بر هر یك از بندگان خود كه بخواهد، براى این كه انذار كنند كه هیچ معبودى جز خدانیست و باید شما از خدا بپرهیزند. یـلقـى الروح من امره على من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق (298) القا مى كند روح را از امـر خـود بـر هـر یـك از بـنـدگـان خـود كـه بـخواهد برا آن كه از روز تلاقى بترساند. جبرئیل ؛ نزولاتش در اموراتى كه انجام مى دهد؛ تدبیرى كه در عالم مى كند از او استمداد مـى نـمـایـد؛ كـانـه او هـمـراه جـبـرئیـل اسـت ؛ و بـه تـعـبـیـر مـا مـثـل كـمك به جبرئیل است و در آیه كلمه القاء بسیار عجیب است . غرض این كه كه روح یـك واقـعـیـتـى و یك موجود اشرف افضلى است كه چون ملائكه براى انجام امور عالم نازل مى شوند، او همراه ملائكه نازل مى شود، اآنهارا در ماوریت خود كمك كند. پس این همان هویت روح است . بـنـابـرایـن جـبـرئیل ربطى به روح ندارد و از افراد و انواع روح نیست و روح نیز فرد نـدارد و خـود نـوعـى اسـت كـه مـنـحـصـر بـه شـخـص واحـد مـى بـاشـد و امـا جبرئیل از ملائكه است ، و روح یك واقعیتى است جداى از فرشتگان . از ایـن كـه ؛ اقرآن روح به لفظ مفرد آورده شده است و ملائكه به صیغه جمع ، مـیـتـوان اسـسـتـفـاده كـرد؟ روح مـقـام جـامـعـیـتـى اسـت ، و قـربـش بـه پـروردگـار از جبرئیل بیشتر است (299) . ر تـفـسـیـر عـیـاشـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در پـاسـخ سـوال از روح آمـده اسـت . روح مـخـلوقـى عـظـیـم اسـت كـه از جـبـرئیـل و مـیـكـائیل برتر و با احدى از فرشتگان جز محمد (ص ) نبوده و اكنون با ائمه (عـلیـه السـلام ) اسـت ، و ایـشـان را تـسـدیـد مـى كـنـدو آن چـه آرزو گـردد، یـافـت نشود(300) . سعد اسكاف (كفاشى ) گوید: مردى خدمت امیر المومنین (علیه السلام ) آمد و درباه روح پـرسـیـد كـه آیـا او هـمـان جـبـرئیـل اسـت ؟ امـیـر المـومـنـیـن (ع ) فـرمـود: جبرئیل از ملائكه است و روح غیر جبرئیل است - و این سخن را براى ا ان مرد نكرار فرمود - عـرض كـرد: سـخـن بـزرگـى گـفـتـى !! هـیـچ كـس عـقـیـده نـدارد كـه روح غـیـر از جـبـرئیـل اسـت حـضـرت فـرمـود: تـو خـود گـم راهـى و از اهل گم راهى روایت مى كنى ، خداى تعالى به پیامبرش مى فرماید: فرمان خدا آمدنى است ، آن را بـه شـتـابش تخواهید، او منزه است و از آن چه مشركان با وى انباز مى كنند برتر اسـت . مـلائكـه را هـمـراه روح فرو مى فرستد(301) پس روح غیر از ملائكه - صلوات الله علیهم - مى باشد(302) . و نیز در مورد توصیف روح امیر المومنین (علیه السلام ) مى فرماید: از براى او (روح ) هـفـتـاد هـزار زبـان لغـت كـه تـسـبـیـح خـداى تـعالى به آن لغات كند. و خداوند مـتـعال بر هر تسبیحى فرشته ا را خلق مى كند كه با ملائكه تا روز قیامت پرواز كند؛ و خـداونـد خـلقـى را اعـظـم از او غـیـر از عـرش خـلق نـكـرد، و اگـر او بـخـواهـد (بـه عـنوان مـثـال و تـقـریب ذهن به عظمت وجودى و توانایى او) آسمان هفت گانه و هفت طبقه زمین را یك لقمه كند، قدرت دارد(303) . صـدر المـتـالهـین در آخر كتاب شواهد الربوبیه در مورد فرق روح و فرشته مى نـویـسـد: نـبـوت نـیـز سـارى در كـلیـه مـوجـودات اسـت ، لكـن اسـم نـبـى و رسول له جز بر یكى ملائكه ، به خصوص آنان كه جنبه رسالت از طر ف خدا ندارند،، اطـلاق نـمـى شود و هر روحى از ارواح كه مقام و مرتبه رسالت از طرف خدا ندارند، فقط روح اسـت ، لفـظ مـلك بـر او طلاق نمى شود. مگر به نحو مجاز؛ زیرا لفظ ملك مشتق است از الوكه به معناى رسالت . امـا حـدیـثى كه مرحوم طبرسى از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمود: هو مـلك اعـظـم مـن جـبـرئیل و میكائیل (304) به گفته ملاصدار تعبیرى است مجازى نه حقیقى (305) . امـا ایـن كـه بـیـن روح انـسـان و آن روح چـه مـنـاسبتى است ؟ و چرا به روح انسان روح مى گـویـنـد؟ و آیـا در آیـه شـریـفـه :و یـسـئلونـك عـن الروح قـل الروح م امـر ربـى (306) از آن روح سوال شده یا از روح انسان ؟ هـمـان طور كه ذكر شد روح داراى خلقتى است ، اعظم از ملائكه و ربطى به انسان و روح انسان ندارد؛ و استعمال لفظ روح بر آن حقیقت و بر نفس هاى انسان از باب اشتراك لفظى است نه اشتراك معنوى . و شاید معنوى . و شاید از ایـن نـظـر بـاشـد كـه نفس ناطقه انسان در سیر كمالى خود، در اثر مجاهدان و عبادات به مقامى مى رسد با آن روح هم دست و هم داستان مى شود. در آیه شریفه مذكور از مطلق روح سوال مى كنند، نه از نفس ناطقه انسان ، چون جواب مى رسـد كـه : الروح مـن امـر ربى یعنى روح از عالم امر است ، نه انند انسان كه از عـالم خـلق اسـت . و در پـرسـتـش هاى آنها هیچ سخنى از روح انسان نیست ، و على الظاهر از هـمـان نـروح كـه نـامـش ؛ قـرآن آمـده اسـت پـرسـش مـى كـنـنـد؛ و عـجـیـب ایـن اسـت كـه در ذیـل مى فرماید: و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا(307) . یعنى خلقت روح و فـهـمـیـدن حـقیقت آن را علوم بشرى خارج است و به آسمانى به آن نمى توان دسترسى پیدا كرد(308) . بنابراین از آن چه گفته شد و از بیان امام خمیتى (ره ) در كتاب آداب الصلوه ، نتیجه مى شود كه روح بر فرشتگان سیطره داشته و منزلتى والاتر از آنان دارد.
293- قدر (97) آیه 4. 294- محل (16) آیه 102. 295- شعراء (26) آیه 193. 296- نبا (78) ا ایه 38. 297- نحل (16) آیه 2. 298- غافر (40) آیه 15. 299- مهر تابان ، ص 240 (با اندكى تلخیص ). 300- تفسیر عباشى ، ج 2، ص 317. 301- نحل عیاشى ، ح 2، ص 317. 302- اصول كافى ، ج 1، ص 274. 303- ریاض السالكیم ، ج 2، ص 32. 304- مجمع البیان تج 10، ص 427. 305- براى اطاعات بیش تر در وجوه امتیاز روح و ملائكه . ر. ك : محمد حسین طباطبائى ، انسان از آغاز تا انجام ، ترجمه صادق لاریجانى . 306- اسـراء (17) آیـه 85. (و از تـو دربـاره روح سوال مى كنند، بگو: روح از امر پروردگار من است ).
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:41  توسط محمد ضیغم تبار
|
|