وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ

 

أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ

 

وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ  

مکارم: (به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش [= عمویش‌] «آزر» گفت: «آیا بتهائی را معبودان خود انتخاب می‌کنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم.»

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ

 

 

فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى

 

 

أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَل

 

لَّنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ

 

 

إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ  

مکارم: و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم؛ (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!» گفت: «شما جمعیّتی جاهل و نادان هستید!

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ

 

هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ

 

أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ  

مکارم: (به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [= مکّه‌] را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار!

وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ

 

أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ  

مکارم: و به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بتهایتان می‌کشم!»

قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ

 

 

لَهَا عَاكِفِينَ  

مکارم: گفتند: «بتهایی را می‌پرستیم، و همه روز ملازم عبادت آنهاییم.»
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:39  توسط محمد ضیغم تبار  |