وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (بقره / 207) و از میان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مىفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است. شان نزول آیهدر غایة المرام بیست حدیث ـ كه نه حدیث آن از طرق اهل سنت و یازده حدیثش از طرق امامیه است ـ روایت می كند كه این آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السّلام در لیلة المبیت؛ یعنى شبى كه در جاى پیامبر(ص) خوابید و پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمود، نازل شد و این مطلب را عموم مفسرین شیعه و سنی در ذیل این آیه ذكر نمودهاند. (اطیب البیان فی تفسیر القرآن: 2 / 386)
جریان لیله المبیت
پیامبر اکرم(ص) در سال دهم بعثت حضرت ابوطالب حامى و مدافع خویش را از دست داد. هنوز مدتی از داغ عمو نگذشته بود که حضرت خدیجه همسر گرامی و حامی دیگرش را از دست دااد. از این رو مشركان قریش تصمیم گرفتند به هر قیمتى که شده نداى توحید را در محیط شرك خاموش سازند و او را زندانى، تبعید و یا به قتل برسانند.
خداوند پیامبر اکرم(ص) را از نقشه قریش آگاه ساخت و آیات ذیل نازل شد:
«وَ إِذْ یَمْكُرُ بِكَ الَّذینَ كَفَرُوا لِیُثْبِتُوكَ أَوْ یَقْتُلُوكَ أَوْ یُخْرِجُوكَ وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ (30)؛ و [یاد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نیرنگ مىكردند تا تو را به بند كَشَند یا بكُشند یا [از مكّه] اخراج كنند، و نیرنگ مىزدند، و خدا تدبیر مىكرد، و خدا بهترین تدبیركنندگان است.»
در میان این پیشنهادهاى سه گانه، نقشه قتل پیامبر تصویب گشت و قرار شد از هر قبیله فردى انتخاب گردد و در نیمه شب وارد خانه پیامبر شوند و او را قطعه قطعه كنند و خون او در میان قبائل عرب پخش گردد تا خاندان هاشم را یاراى نبرد با قبائل كه در ریختن خون وى شركت كرده اند، نباشد.
فرشته وحى، پیامبر را از نقشه قریش آگاه كرد او از شیوه غافل گیرى بهره گرفت و خانه را ترك نمود. ولى براى این كه اطمینان افراد مسلح را نسبت به ماندن خود در خانه جلب كند، لازم دید كه كسى در بستر پیامبر بخوابد و این شخص فداكار جز امام على(ع) نبود و از این نظر پیامبر رو به على(ع) كرد و فرمود: مشركان قریش امشب نقشه قتل مرا كشیده اند و تصمیم گرفته اند كه به طور دسته جمعى به خانه من بریزند و مرا در میان بسترم بكشند، از این جهت از طرف خدا مإمورم كه مكه را به سوى نقطه اى ترك كنم، هم اكنون لازم است امشب در فراش من بخوابى و آن «بُرد سبز» را به خود بپیچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در بسترم آرمیده ام و از تعقیب من صرف نظر کنند.
در چنین شرائط وحى الهى درباره ستایش ایمان على(ع)بر قلب پیامبر فرود آمد، و ایمان و وفاى على را ستود و فرمود: (و من الناس من یشرى نفسه ابتغإ مرضاه الله و الله رووف بالعباد)
على(ع) از آغاز شب در بستر پیامبر آرمید و چهل نفر تروریست اطراف خانه را محاصره كرده و از شكاف در به داخل خانه مى نگریستند و وضع خانه را عادى مى دیدند و گمان مى كردند كه پیامبر(ص) در بستر خود آرمیده است. همه آنان سراپا یك تن، حس و مراقبت بودند دلها بیدار و چشمها تیز و سینه ها پر از كینه بود. آنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نبود.
یورش به خانه وحى
مإموران قریش كه دست هاى آنان روى قبضه شمشیر بود، منتظر فرمانى بودند كه به خانه وحى یورش ببرند. از شكاف در به خوابگاه پیامبر مى نگریسته اند و تصور مى كردند وى در بستر خود آرمیده و روانداز سبز رنگى را به روى خود افكنده است، ولى نمى دانستند او على(ع)است كه با قلبى مطمئن و آرام در خوابگاه پیامبر آرمیده است.
فرمان یورش صادر شد مإموران با شمشیرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پیامبر هجوم آوردند، و ناگهان دیدند كه تیر آنان به سنگ خورده و پیامبر مكه را ترك گفته است و على(ع) در خوابگاه او خوابیده است. آیه یاد شده در آغاز در این سبب فرود آمد.
نکات تفسیری:
ـ وَ مِنَ النَّاسِ «من» براى تبعیض است و طبق اخبار وارده در ذیل آیه مراد از «بعض مردم» امیر مؤمنان على(ع) است. (اطیب البیان فی تفسیر القرآن: 2 / 386)
ـ این آیه در مقابل آیه اول از آیات 206 ـ 204 سوره بقره است كه در آنجا نیز فرمود: (وَ مِنَ النَّاسِ ... )
ـ از این مقابله فهمیده مىشود كه وصف در این جمله نیز در مقابل وصف آن جمله است یعنى همانطور كه مراد از جمله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُكَ» بیان این معنا است كه در آن عصر و آن ایام مردى وجود داشته كه به گناهان خود افتخار مىكرده، و عزت مىفروخته، و از خودش خوشش مىآمده، و به ظاهر دم از صلاح مىزده، در حالى كه در دل نقشه دشمنى مىكشیده، مردى بوده كه از رفتارش چیزى جز فساد و هلاك عاید دین و انسانیت نمىشده.
ـ همچنین از جمله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ...» نیز فهمیده مىشود در آن روز مردى وجود داشته كه جز به پروردگار خود نمىبالیده، و جز به دست آوردن رضاى خداى تعالى هیچ هدفى را دنبال نمىكرده، مردى بوده كه رفتارش امر دین و دنیا را اصلاح مىكرده، و به وسیله او حق احقاق مىشده، و عیش انسانها پاكیزه مىشده، و بشر از بركات اسلام برخوردار مىشد.
ـ با این بیان ارتباط انتهای آیه با ابتدای آن به خوبى روشن مىگردد، و معلوم مىشود كه چرا در ذیل آیه فرموده: «وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ، خدا نسبت به بندگان رؤوف است؟» چون وجود چنین فردى در میان انسانها خود رأفتى است از خداى سبحان به بندگانش آرى اگر مردانى داراى این صفات بین مردم و در مقابل آن دسته دیگر از مردان منافق و مفسدهجو وجود نداشتند، اركان دین منهدم مىشد، و در بناى صلاح رشاد سنگى روى سنگ قرار نمىگرفت. اما خداى تعالى همواره آن باطلها را به وسیله این حقها از بین برده، و افساد دشمنان دین را به وسیله اصلاح اولیائش تلافى و جبران مىكند، هم چنان كه خودش فرمود:
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیراً (حج / 40)؛ و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمىكرد، صومعهها و كلیساها و كنیسهها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسیار برده مىشود، سخت ویران مىشد»
و نیز فرمود: «فَإِنْ یَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِكافِرِینَ. (انعام / 89)؛ اگر اینان [مشركان] بدان كفر ورزند، بىگمان، گروهى [دیگر] را بر آن گماریم كه بدان كافر نباشند.»
ـ پس فسادى كه در دین و دنیا راه پیدا مىكند، از ناحیه عدهاى از افراد است كه جز خودپرستى هواى دیگرى بر سر ندارند، و این فساد و شكافى كه اینان در دین ایجاد مىكنند جز باصلاح و اصلاح آن دسته دیگر كه خود را به خداى سبحان فروخته و در دل جز به پروردگار خود نمىاندیشند پر نمىشود، و زمین و زمینیان به صلاح نمىگرایند، و خداى تعالى این معامله سودمند خود را در آیات شریفه قرآن خاطرنشان ساخته است. مانند آیه:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ، یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ، وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ، وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ (توبه / 111)؛ در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اینكه بهشت براى آنان باشد، خریده است همان كسانى كه در راه خدا مىجنگند و مىكُشند و كشته مىشوند. [این] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست. و چه كسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معاملهاى كه با او كردهاید شادمان باشید، و این همان كامیابى بزرگ است.» (المیزان فی تفسیر القرآن: 2 / 147 ـ 146)
ـ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی»: و از بین مردم كسى است كه مىفروشد. «نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»: خود را در طلب رضاى خدا؛ یعنى رضایت خدا را براى خود نمىخواهد، و اگر هم براى خودش بخواهد، احساس اینكه این درخواست (رضایت خدا) براى خود او است، وجود ندارد، زیرا اگر جلب رضایت خدا براى خودش، با شعار و احساس و نیّت باشد، به قول خداى تعالى كه مىفرماید: «یَشْرِی نَفْسَهُ»، تناقض پیدا مىكند. (تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده: 2 / 428)
تطمیع نمودن معاویه برای ساختن شان نزولی جعلی
این آیه با توجه به شان نزول آن، یكى از بزرگترین فضایل امام على (ع) است كه در اكثر منابع اسلامى آمده است و این امر به قدرى چشمگیر است كه معاویه، به خاطر دشمنى خاصى كه با امام على ع داشت چنان از این فضیلت ناراحت بود كه شخصی به نام «سمرة بن جندب» را با چهارصد هزار درهم تطمیع كرد كه بگوید این آیه در باره عبدالرحمن بن ملجم، قاتل امام على(ع) نازل شده، و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین كرد، ولى همانطور كه انتظار مىرفت حتى یك نفر این حدیث جعلی را نپذیرفت. (تفسیر نمونه: 2 / 81؛ نیز شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 4 / 73)
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
|