بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوره 27: النمل

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا

تَذَكَّرُونَ ﴿62﴾


يا [كيست] آن كس كه درمانده را چون وى

را بخواند اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف

مى‏گرداند و شما را جانشينان اين زمين قرار

مى‏دهد آيا معبودى با خداست چه كم پند

مى‏پذيريد (62)

تفسیر نور
در روايات و تفاسير نديدم كه درباره‏ى تلاوت آيه ‏ى 62 براى‏ استجابت دعا نقشى‏ باشد،
لكن مردم به خاطر تناسب محتواى‏ آيه تبّركاً آن را مى‏خوانند و مانعى‏ ندارد.
مناجات با خداى‏ سبحان و راز ونياز با او كارى‏ پسنديده و لازم است، دعا به درگاه او و
درخواست حل مشكلات خصوصاً هنگام درماندگي، براى‏ همگان ضرورى‏ است.
اين نياز مريمى‏ بوده است و درد
كان چنان طفلى‏ سخن آغاز كرد
هر كجا دردى‏ دوا آن جا بود
هر كجا فقرى‏ نوا آن جا بود
هر كجا مشكل جواب آن جا رود
هر كجا پستى‏ است آب آن جا رود
پيش حقّ يك ناله از روى‏ نياز
به كه عمرى‏ در سجود و در نماز
زور را بگذار زارى‏ را بگيررحم سوى‏ زارى‏ آيد اى‏ فقير <71>
در روايات مى‏خوانيم: نمونه‏ى مضطرّ واقعي، امام زمان (عجّل الله تعالى‏ فرجه الشريف)
است و بدترين سوء «و يكشف السوء»، سلطه ى كفّار است كه در زمان آن حضرت برطرف
مى‏شود و نمونه‏ى «يجعلكم خلفاء» حكومت صالحان در آن زمان است. <72>
هر جا كه دعاى‏ ما مستجاب نشود، دليلى‏ دارد، همچون:
الف: دعاى‏ ما، طلبِ خير نبوده وما گمان مى‏كرديم خير است. (زيرا دعا، يعنى‏ طلبِ خير)
ب: نحوه‏ى درخواست، جدّى‏ و همراه با درماندگى‏ نبوده است.
ج: در دعا اخلاص نداشته‏ايم، يعنى‏ اگر به درگاه خداوند رو كرده‏ايم، به ديگران نيز چشم
اميد داشته ‏ايم.
البتّه گاهى‏ به جاى‏ استجابتِ آنچه مى‏خواهيم، خداوند حكيم مشابه آن را به ما مى‏دهد و
گاهى‏ به جاى‏ خواسته‏ ى ما، كه نزد خداوند به مصلحت ما نيست، خداوند بلائى‏ از ما دور
مى‏كند و گاهى‏ به جاى‏ برآوردن حاجت در دنيا، در قيامت جبران مى‏كند و گاهى‏ به جاى‏
لطف به ما، به نسل ما لطف مى‏كند كه همه‏ ى اين مطالب در روايات آمده است.
اجابتِ مضطرّ، كارى‏ الهى‏ است ولى‏ سنّت الهى‏ را تغيير نمى‏دهد. مثلاً سنّت خداوند آن
است كه مردم به نحوى‏ بايد از دنيا بروند و همه‏ى انسان ها در لحظه‏ى احتضار، مضطرّند و
اگر خداوند به همه جواب مثبت دهد، بايد قانون مرگ را لغو كند.
ريشه ى ايمان به خدا
ريشه ‏ى ايمان به خدا، عقل و فطرت است ؛ لكن مادّيون مى‏گويند: ريشه‏ ى ايمان به خدا
ترس است. يعنى‏ انسان چون خود را در برابر حوادث عاجز مى‏بيند، هنگام بروز حادثه اى‏
تلخ، قدرتى‏ را در ذهن خود تصوّر مى‏كند و به آن پناه مى‏برد.
مادّيون با اين محاسبه، ايمان را زاييده‏ ى ترس مى‏دانند؛ امّا اشتباه آنان اين است كه تفاوت
رفتن به سوى‏ خدا را با اصل ايمان به خدا نمى‏فهمند. مثلاً ما هنگام ديدن سگ و احساس
خطر، سراغ سنگ مى‏رويم. امّا آيا مى‏توان گفت: پيدايش سنگ به خاطر سگ است؟
همچنين ما هنگام اضطرار و ترس رو به خدا مى‏رويم، آيا مى‏توان گفت: اصل ايمان به خدا
زاييده‏ ى ترس است؟
علاوه بر آنكه اگر سرچشمه‏ ى ايمان ترس باشد، بايد هر كس ترسوتر است، مؤمن تر باشد.
در حالى‏ كه مؤمنان واقعي، شجاع ترين افراد زمان خود بوده‏اند و بايد انسان در لحظاتى‏ كه
احساس ترس ندارد، ايمانى‏ هم نداشته باشد، در حالى‏ كه ما در لحظه هايى‏ كه ترس نداريم
خدا را به دليل عقل و فطرت قبول داريم. در حقيقت ترس و اضطرار، پرده‏ى غفلت را كنار
مى‏زند و مارا متوجّه خدا مى‏كند و لذا منكران خدا هرگاه در هواپيما يا كشتى‏ نشسته باشند و
خبر سقوط يا غرق شدن را بشنوند و يقين كنند كه هيچ قدرتى‏ به فريادشان نمى‏رسد؛ از
عمق جان به يك قدرت نجاتبخش اميد دارند. آنها در آن هنگام به يك نقطه و به يك
قدرت غيبى‏ دل مى‏بندند كه آن نقطه، همان خداى‏ متعال است.
1- از راه هاى‏ شناخت خدا و يكتايى‏ او، توجّه به يك قدرت نجاتبخش و بريدن
از قدرت ها ووسايل ديگر در هنگام اضطرار است. (أمّن يجيب)
2- شرط استجابت دعا، قطع اميد از ديگران واخلاص در دعاست. (يجيب المضطر)
3- آنان كه با سكوت، از خداوند حاجتى‏ مى‏خواهند، خداوند از حالشان با خبر
است ولى‏ دوست دارد بندگانش حاجت خود را به زبان آورند. (اذا دعاه)
4- انسان بر طبيعت حكومت دارد. (يجعلكم خلفاء الارض)
5- آيا در حال اضطرار، به قدرت هاى‏ مادّى‏ توجّه مى‏كنيد!؟ (ءاله مع الله)


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:32  توسط محمد ضیغم تبار  |