|
بسم الله الرحمن الرحیم چند شب دزدی به مسجدی آمدند و وسائل را جمع کردند که ببرند، خادم مسجد را کنار دیوار نگهداشته بودند و گفته بودند، اگر سر و صدا نکنی با تو کاری نداریم والا تو را میکشیم، خادم به آنها گفت: لااقل مرا در این اتاق کنار محراب زندانی کنید و این قفل را به در بزنید که مردم نگویند من با شما هم دست بودم، دزدها هم همین کار را کردند.
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 18:4  توسط محمد ضیغم تبار
|
|