|
پاسخگویی به سوالات شرعی و دینی متن سوال: سلام همه ما در نمازهایمان میگوییم ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) پس چرا مردم از امامان هم کمک میخواهند مگر نباید فقط از خدا کمک خواست و او را صدا زد ؟
چه کسی گفته لازمه گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین این است که نباید از دیگران کمک خواست ما برای درمان بیماری هایمان به پزشک مراجعه می کنیم و این نوعی کمک خواهی از پزشک است ما برای حل مشکلات حقوقی به وکیل مراجعه می کنیم و این نوعی کمک خواهی از وکیل است ما تقریبا برای تامین خیلی از نیازهایمان از دیگران کمک می خواهیم حال چگونه است که این موارد هیچکدام شرک نیست و مخالفت با آیه پیش گفته ندارد اما کمک خواستن از معصومین با آیه قرآن منافات دارد؟!!! نکته دوم : سوال این نیست که آیا باید برای تامین نیازهایمان از کسی کمک گرفت یا نه پاسخ این سوال روشن است پیامبر (ص) هم برای انجام کارها از اصحاب خود کمک می گرفت سوال اساسی این است که نحوه کمک گرفتن ما و نحوه نگاه ما به وسایل باید چکونه باشد؟ پاسخ این سوال نشان می دهد که عمل ما با آیات قرآن منافات دارد یا نه ؛ دقت کنید آنچه با آیات قرآن منافات دارد کمک گرفتن از غیر خدایی است که در عرض و در ردیف خداوند دانسته می شود کمک گرفتن از کسانی و از وسایلی است که مورد نهی خداوند قرار گرفته اند و خداوند به آن وسایل راضی و خشنود نیست مثل این که مشرکان بت ها را در ردیف خدا می دانستند و از آنان برآورده شدن حاجات خود را می خواستند در حالی که خداوند این توسل را تایید نفرموده بود و آنان دلیلی برای این توسل نداشتند اما معصومین (ع) حجت خدا هستند مورد تایید خداوند هستند اساسا خداوند تا مردم از ایشان در هدایت خود کمک بخواهند . نکته سوم : نکته دیگر در توسل این است که گرچه بدون واسطه هم می توان از خداوند کمک خواست و حاجت گرفت اما واسطه باعث سرعت در اجابت و صحت در درخواست می شود یعنی ممکن است ما با یک بیان از خداوند چیزی بخواهیم اما آن بیان مناسب با ادب خواست از خداوند نباشد وقتی ما به معصوم عرض حاجت می کنیم معصوم باتوجه به علمش آن را آن گونه که خداوند می خواهد از خداوند درخواست می کند . موفق و پیروز باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:8  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:7  توسط محمد ضیغم تبار
|
تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه(1)![]() مقدمه:نهج البلاغه در هر جهت كتاب عجیبی است، توحیدش، موعظه اش، دعا وعبادتش عجیب است، تحلیل تاریخ زمان خودش هم عجیب است. نهج البلاغه چندین دنیا دارد: دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حكمت و فلسفه ، دنیای پند و موعظه، دنیای ملاحم و مغیبات ، دنیای سیاست و مسئولیتهای اجتماعی، دنیای حماسه و شجاعت.از طرفی نهج البلاغه در دیار خودش، در میان شیعیان علی، درحوزه های علمیه شیعه غریب و تنها است. همچنان كه خود علی (ع ) غریب و تنها است. بدیهی است كه اگر اكثر محتویات كتابی و یا اندیشه ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد، این كتاب و یا آن شخص عملاً تنها و بیگانه می ماند هر چند نامشان با هزاران تجلیل و تعظیم برده شود.(1) نهج البلاغه بیماریهای روحی انسان را شفا می بخشد و دارویی برای مرضهایی سهمگین چون حسد، نفاق، كبر، كجروی و غیره می باشد. تشنگان را سیراب می كند چرا كه به سرچشمه حیات وصل است، سرچشمه ای كه هرگز خشك نمی شود و كشتزار تشنه و تفتیده دلها را سیراب می سازد و از مزرعه سبز انسانیت برای همیشه نگهداری می كند. موج معنویش تار دلها را به نوا وامی دارد و جانها را گرم می كند، اندیشه ها را بر می انگیزد و به روح، نشاط و شادابی و امید می بخشد و گاه چنان می لرزاند كه بندبند وجود انسان را به لرزش وا می دارد و حیات و روشنگری پدید می آورد. زندگی و عشق می آفریند، نغمه ایی ماورایی و بهشتی است. بسیاری از شارحان نهج البلاغه، جمله معروف ابن ابی الحدید" كلامه دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق" را در مورد كلام امیرمؤمنان علی علیه السلام یاد آور شده اند. برخی دیگر به این كتاب شریف لقب" اخ القرآن" داده اند و كلمه " اخ" كه در اصل لغت به معنی برادر است، در مواردی به معانی مصاحب، همزاد و مانند به كار می رود، با توجه به قرائن پیداست كه اخوت نهج البلاغه با قرآن به معانی مجازی آن مرتبط می باشد. یعنی افرادی كه معتقدند نهج البلاغه" اخ القرآن" است مقصودشان این است كه نهج البلاغه راه قرآن كریم را پیموده و به زیبایی از قرآن متابعت كرده است. پیامبر اكرم در مورد حضرت علی علیه السلام فرموده اند: "علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.(2) علی با قرآن، و قرآن با علی است. این دو هرگز از یكدیگر جدا نشوند تا در سر حوض كوثر بر من وارد شوند. نوشتار حاضر، حاصل سیری در نهج البلاغه و استخراج خطبه ها، نامه ها و كلمات گوهربار امیرمومنان در خصوص آیاتی از قرآن كریم است كه به ترتیب شماره سوره های قرآن و با تعیین موضوعاتی از متن آیات قرآنی و سخنان آن حضرت تدوین و تنظیم گردیده است كه در چند قسمت تقدیم حضورتان می شود. امید است بدین وسیله گامی هر چند كوچك در جهت شناخت و درك نهج البلاغه برداشته و عاشقان طریق امام عارفان را بیش از پیش با دیدگاههای الهی و آسمانی آن حضرت آغشته نموده باشیم.
معاد... انا لله و انّا الیه راجعون...( بقره/156)ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم. و سمع رجلاً یقول : انا لله و انا الیه راجعون، فقال علیه السلام: اَن قولنا:" انالله، اقرار علی انفسنا بالملك، و قولنا:" و انا الیه راجعون، اقرارعلی انفسنا بالهُلكِ. "(3) امام علیه السلام شنید كه مردی می گوید" انالله و انا الیه راجعون" فرمود: وقتی كه می گوییم" ما از آن خداییم" به فرمانروایی و پادشاهی او اعتراف كرده ایم و چون می گوییم " به سوی او باز می گردیم، به هلاكت و از میان رفتن خود اعتراف می كنیم.
فلسفه حج... و الله علی الناس حج البیت من أستطاع الیه سبیلا و من كفر فان الله غنی عن العالمین. ( آل عمران /97)... برای خدا حج آن خانه بر كسانی كه قدرت رفتن به آن را داشته باشند واجب است. و هر كه راه كفر پیش گیرد، بداند كه خدا از جهانیان بی نیاز است. امام علیه السلام با توجه به آیه فوق فلسفه حج را بیان می فرماید كه : و فرض علیكم حج بیته الحرام الذی جعله قبله للانام... فرض حجه و أوجب حقه و كتب علیكم و فادته فقال سبحانه:" ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً و من كفر فان الله غنی عن العالمین."(4) خداوند حج خانه خود را بر شما واجب گردانید و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت، مردم با شوق تمام، آنسان كه ستوران به آبشخور روی نهند و كبوتران به آشیانه پناه برند، بدان درآیند. خدای سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابرعظمت او فروتنی نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند. و از میان بندگان خود كسانی را برگزید تا صلای دعوت او شنیدند و اجابت كردند وسخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پای نهادند كه پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف می كنند و در این سودا كه سرمایه شان عبادت اوست، سود فراوان حاصل كردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یكدیگر پیشی جستند. خداوند، سبحانه و تعالی حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتی واجب قرار داد و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود وگفت:ِ" برای خدا حج آن خانه بر كسانی كه قدرت رفتن به آن داشته با شند واجب است وهر كه راه كفر پیش گیرد بداند كه خدا از جهانیان بی نیاز است ."
صفت نیكوكاران...والله یحب المحسنین .( آل عمران/134)وقال علیه السلام :لایزهدنك فی المعروف من لایشكره لك، فقد یشكرك علیه من لا یستمتع بشئ منه وقد تدرك من شكرالشاكر اكثر مما اضاع الكافر، "والله یحب المحسنین ."(5) در این جملات در واقع حضرت علی علیه السلام به ذكر برخی یاز خصوصیات نیكوكاران می پردازد كه فرمود: تو را از نیكوكاری دلسرد نكند كسی كه نیكوكاریت را سپاس نمی گوید. گاه كسی تو راسپاس گوید كه از نعمت تو بهره مند نشده است و تو از سپاس گفتن دیگران بیش از آنكه ناسپاسان تباه كرده اند به دست خواهی آورد وخدا نیكوكاران را دوست می دارد.
پی نوشت ها:1- سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، صص نه، دوازده/ سیری در سیره ائمه اطهار، ص 39.2- مستدرك، حاكم نیشابوری، ج 3، ص 124. 3- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدی، كلمات قصار 99. 4- خطبه یكم، ص 7. 5- كلمات قصار، 204.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
و از هر كجا بيرون آمدى [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان و هر كجا بوديد روي هاى خود را به سوى آن بگردانيد تا براى مردم غير از ستمگرانشان بر شما حجتى نباشد پس از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمت خود را بر شما كامل گردانم و باشد كه هدايت شويد
تفسیر نور علاوه بر آنكه در هر يك از آيات در كنار اين موضوع، مطلب جديدى را نيز يادآور مىشود. مثلاً در اين آيه، خداوند بعد از دستور روى نمودن به سوى مسجدالحرام، مىفرمايد: اين بدين خاطر است كه مردمان، بهانهاى بر عليه پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان نداشته باشند. چون اهل كتاب مىدانستند كه پيامبر اسلام به سوى دو قبله نماز مىخواند و اگر اين امر محقّق نمىشد، آنها ايراد مىگرفتند كه پيامبر شما فاقد اوصاف ذكر شده در كتابهاى آسمانى پيشين است. و يا اينكه زخم زبان زده و مسلمانان را تحقير مىكردند كه شما دنباله رو يهود هستيد و قبلهى مستقلى نداريد. البتّه اين ايراد تنها از سوى يهود نبود، بلكه مشركان نيز مىگفتند: اگر محمّد صلى الله عليه وآله به آئين ابراهيم توجّه دارد، پس چرا به خانه اى كه ابراهيم ساخته است، توجّه ندارد؟ البتّه منافقان آرام نگرفته و با تغيير قبله، خرده گيرىهاى خود را شروع كرده و مى گفتند: پيامبر، ثبات رأى ندارد. در هر حال خداوند با تأكيد و تكرار، مسلمانان را براى پذيرش موضوع و ثبات قدم آماده مىسازد و يادآور مىشود، آنان كه دنبال حجت و دليل باشند، بر شما خرده نخواهند گرفت، ولى افراد ظالم كه حقيقت را كتمان مى كنند، از بهانهجويى دست بر نخواهند داشت و شما نبايد به آنان اعتنا كنيد، و از آنان نترسيد و فقط از خداوند بترسيد. قبله، نشانه و مظهر توحيد است. قبله، آرم و نشانهى مسلمانان است. در نهج البلاغه از كعبه به عنوان عَلَم يعنى پرچم ونشانه ى آشكار اسلام ياد شده است. بتپرستان و ستاره پرستان هنگام نيايش، به سوى بت و يا ستاره و ماه توجّه مىكردند، امّا اسلام توجّه به خانه خدا را به جاى آن قرار داد و روى كردن به سوى قبله را نشانهى توجّه به خدا شمرده است. در روايات مىخوانيم: پيامبر صلى الله عليه وآله معمولاً روبه قبله مى نشستند و سفارش كردهاند؛ بسوى قبله بخوابيد و بنشينيد و حتّى رو به قبله نشستن، عبادت شمرده شده است. قبله، جايگاه واحترام خاصّى دارد ودر بعضى اعمال، توجّه به آن واجب است. براى مثال: نمازهاى واجب بايد روبه قبله خوانده شود. ذبح حيوان ودفن ميّت، بايد به سوى قبله باشد. در مستراح رو به قبله يا پشت به قبله نشستن حرام است. علاوه بر آنچه ذكر شد، قبله عامل وحدت مسلمانان است. اگر از فراز كره ى زمين بر مسلمانان نظر كنيم، مى بينيم آنان هر روز پنج بار با نظم و ترتيب خاصّ، به سوى قبله توجّه مى كنند. كعبه، قرارگاه وآمادگاه حركتها وانقلابهاى الهى بوده است. از حضرت ابراهيم وحضرت محمّد گرفته تا امام حسين عليهم السلام و در آينده حضرت مهدى عليه السلام، همگى از كنار كعبه حركت خود را شروع كرده و مى كنند. در عظمت كعبه همين بس كه مسلمانان به اهل قبله معروفند. خداوند متعال در ماجراى تغيير قبله مىفرمايد: تغيير قبله براى اين است كه در آينده نعمت خود را بر شما تمام كنم. يعنى استقلال شما و توجّه به كعبه، زمينه ى اتمام نعمت در آينده است. «لأتمّ نعمتى» اين ماجرا در سال دوّم هجرى در مدينه واقع شده است. در سال هشتم هجرى نيز خداوند به مناسبت فتح مكّه مىفرمايد: «ويتمّ نعمته عليك» <445> يعنى: اين پيروزى براى اين است كه خداوند در آينده نعمت خود را بر شما تمام كند. چنانكه ملاحظه مى كنيد در هر دو آيه «اتمام نعمت» به صيغه فعل مضارع بيان شده است كه نشانه ى حدوث آن در آينده است، ولى در آيه 3 سوره ى مائده كه به هنگام بازگشت از حجةالوداع در سال دهم هجرى و بعد از معرفى رهبرى معصوم در غدير خم نازل مى شود، اينگونه مىفرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى» امروز نعمت خود را بر شما تمام كردم. قابل توجّه و دقّت است كه خداوند، روى كردن مردم به قبله را قدم نخستين براى اتمام نعمت و فتح مكّه را قدم ديگر و تعيين و معرفى رهبر را آخرين قدم در اتمام نعمت بيان مىكند. لازم به يادآورى است كه در جريان تعيين قبله و همچنين تعيين رهبر، تذكّر مىدهد كه «لاتخشوهم و اخشونى». چون در هر دو، احتمال مقاومت، مقابله، بهانه گيرى و شايعه پراكنى از سوى ديگران مى رود. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «يا على مثلك فى الامّة كمثل الكعبة نصبها اللّه للنّاس علماً» <446> اى على! مثال تو در ميان امّت، همانند مثال كعبه است كه خداوند آنرا به عنوان نشانه روشن و پرچم براى مردم قرار داده است، تا جهت خويش را گم نكنند. همچنين در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «ونحن كعبة اللّه ونحن قبلة اللّه» <447> ما كعبه و قبله ى خداوندى هستيم. 1- مسلمانان بايد از هر كارى كه بهانه به دست دشمن مى دهد پرهيز كنند. «لئلايكون للناس عليكم حجة» 2- نفى سلطهى ديگران و رسيدن به استقلال، يك ارزش است. «لئلاّ يكون للناس عليكم حجة» 3- تغيير قبله، عامل خنثى سازى ايرادهاى بى جا و بهانه تراشى هاى اهل كتاب و مشركان و منافقان مىباشد. «لئلا يكون للناس عليكم حجة» 4- دشمنان خارجى، بزرگترين خطر براى مسلمانان نيستند، بى تقوايى خطر اصلى است. «فلا تخشوهم واخشونى» 5 - تعيين قبله ى مخصوص براى مسلمانان، زمينه ى اتمام نعمت خدا بر آنهاست. «ولاتّم نعمتى عليكم» 6- تعيين قبله و نماز خواندن به سوى مسجدالحرام، زمينه ى هدايت مؤمنان است. «لعلكم تهتدون» 7- هدايت، داراى مراحلى است. با آنكه مخاطب آيه مسلمانان هستند كه هدايت شده اند، پس منظور دستيابى به مراحل بالاترى از آن است. «لعلّكم تهتدون»
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:32  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 2: البقرة وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
و از هر كجا بيرون آمدى روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان و البته اين [فرمان] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مىكنيد غافل نيست
تفسیر نمونه كرده و به عنوان يك فرمان مؤ كد مى گويد: ((از هر جا (و از هر شهر و ديار) خارج شدى (به هنگام نماز) روى خود را به جانب مسجد الحرام كن )) (و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام ). و باز به عنوان تاءكيد بيشتر اضافه مى كند: اين فرمان دستور حقى است از سوى پروردگارت (و انه للحق من ربك ). و در پايان اين آيه به عنوان تهديدى نسبت به توطئه گران و هشدارى به مؤ منان مى گويد: و خدا از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما الله بغافل عما تعملون ). اين تاءكيدات پى در پى كه در آيه بعد نيز تعقيب خواهد شد، همگى حاكى از اين حقيقت است كه مساءله تغيير قبله و نسخ حكم سابق براى گروهى از تازه مسلمانان نيز گران و سنگين بوده همانگونه كه براى دشمنان لجوج ، دستاويزى براى سمپاشى . در اينجا و بطور كلى در همه تحولات و انقلابهاى تكاملى چيزى كه مى تواند به گفتگوها پايان دهد و ترديدها و شكها را بزدايد همان قاطعيت و صراحت و تاءكيدهاى متوالى و كوبنده است ، هر گاه رهبر جمعيت در اين مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غير قابل تغيير، موضع خود را مشخص كند، دوستان را مصمم تر و دشمنان را براى هميشه مايوس خواهد ساخت ، و اين نكته كرارا در قرآن به وضوح ديده مى شود . بعلاوه اين تكرار و تاءكيدها در حقيقت تكرار محض نيست بلكه دستورات تازه اى نيز هم همراه دارد، از جمله اينكه در آيات گذشته تكليف مسلمانان در ارتباط با مساءله قبله نسبت به شهرى كه در آن زندگى مى كردند مشخص شده بود، اما در اين آيه و آيه بعد، حكم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه و هر ديار روشن مى سازد. و هر نقطه اى تكرار مى كند مى گويد: ((از هر جا خارج شدى و به هر نقطه روى آوردى ، صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجد الحرام كن )) (و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام ). درست است كه روى سخن در اين جمله به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ولى مسلما منظور عموم نمازگزاران مى باشد، ولى در جمله بعد براى تاءكيد و تصريح اضافه مى كند: ((و هر جا شما بوده باشيد روى خود را به سوى آن كنيد)) (و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ). سپس در ذيل همين آيه به سه نكته مهم اشاره مى كند ((اين تغيير قبله به خاطر آن صورت گرفت كه مردم حجتى بر ضد شما نداشته باشند)) (لئلا يكون للناس عليكم حجة ). هر گاه اين تغيير قبله صورت نمى گرفت از يك سو زبان يهود به روى مسلمانان باز مى شد و مى گفتند: ما در كتب خود خوانده ايم كه نشانه پيامبر موعود اين است كه به سوى دو قبله نماز مى خواند و اين نشانه در محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيست ، و از سوى ديگر مشركان ايراد مى كردند كه او مدعى است براى احياء آئين ابراهيم آمده ، پس چرا خانه كعبه را كه پايه گزارش ابراهيم است فراموش نموده ، اما حكم تغيير قبله موقت به قبله دائمى ، زبان هر دو گروه را بست . ولى از آنجا كه هميشه افراد بهانه جو و ستمگرى هستند كه در برابر هيچ منطقى تسليم نمى شوند، استثنائى براى اين موضوع قائل شده ، مى گويد: ((مگر كسانى از آنها كه ستم كرده اند)) (الا الذين ظلموا منهم ). كه اينها به هيچ صراطى مستقيم نيستند، اگر به سوى بيت المقدس نماز بخوانيد مى گويند اين قبله يهود است و شما دنباله رو ديگرانيد، و اگر به سوى كعبه باز گرديد مى گويند شما ثبات و بقائى نداريد، بقيه آئين شما نيز به زودى دستخوش دگرگونى خواهد شد! اين بهانه جويان به حق شايسته نام ستمگر و ظالمند، چرا كه هم بر خود ستم مى كنند و هم بر مردم كه سد راه هدايت آنها مى شوند. 2 از آنجا كه عنوان كردن اين گروه لجوج را با نام ((ستمگر)) ممكن بود در بعضى توليد وحشت كند مى گويد ((از آنها هرگز نترسيد، و تنها از من بترسيد)) (فلا تخشوهم و اخشونى ). اين يكى از اصول كلى و اساسى تربيت توحيدى اسلامى است كه از هيچ چيزى و هيچ كس جز خدا نبايد ترس داشت ، تنها ترس از خدا (يا صحيحتر ترس از نافرمانى او) شعار هر مسلمان با ايمان است ، كه اگر اين اصل بر روح و جان آنها پرتوافكن شود، هرگز شكست نخواهند خورد. اما مسلمان نماهائى كه به عكس دستور بالا، گاه از شرق مى ترسند و گاه از قدرت غرب گاه از ((منافقين داخلى )) و گاه از ((دشمنان خارجى )) خلاصه از همه چيز و همه كس جز خدا وحشت دارند آنها هميشه زبون و حقير و شكست خورده اند. 3 تكميل نعمت خداوند به عنوان آخرين هدف براى تغيير قبله ذكر شده ، مى فرمايد ((اين به خاطر آن بود كه شما را تكامل بخشم و از قيد تعصب برهانم ((و نعمت خود را بر شما تمام كنم تا هدايت شويد)) (و لاتم نعمتى عليكم و لعلكم تهتدون ). در حقيقت تغيير قبله يكنوع تربيت و تكامل و نعمت براى مسلمانان بود تا با انضباط اسلامى آشنا شوند و از تقليد و تعصب برهند، زيرا همانگونه كه گفتيم خداوند در آغاز براى جدا كردن صفوف مسلمانان از بت پرستان كه در برابر كعبه كه آن روز بت خانه بزرگى بود سجده مى كردند دستور داد به سوى بيت المقدس نماز بخوانند، تا موضع آنان در برابر مشركان مشخص گردد، اما بعد از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم زمان با تشكيل حكومت اسلامى دستور توجه به سوى كعبه صادر شد، و مسلمانان متوجه قديمى ترين خانه توحيد شدند و به اين ترتيب يك مرحله از تكامل جامعه اسلامى تحقق يافت .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 14:16  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:24  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:15  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:8  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:4  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:40  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:34  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:22  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:20  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:14  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:12  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:7  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:59  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:53  توسط محمد ضیغم تبار
|
|