|
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ أَ نَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ بگو: آيا غير خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مىرساند و نه زيانى، و (آيا) پس از آنكه خدا ما را هدايت كرده است به عقب باز گرديم؟ مانند كسى كه شيطانها او را در زمين از راه به دربرده اند و حيران مانده است، در حالىكه يارانى دارد كه او را به سوى هدايت مىخوانند (و مىگويند:) به سوى ما بيا. بگو: هدايت خداست كه هدايت (واقعى) است، و ما فرمان يافته ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم.
ضرر آدمى در اختيار او باشد. قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا *بهرهگيرى قرآن از حس منفعتخواهى انسان و گريز از ضرر براى تبليغ توحيد و معارف الهى قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا *استفاده مثبت و سازنده از غريزه جلب منفعت، روشى در تبليغ دين قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا * توحيد، عقيدهاى متكامل كه موحدان با هدايت خداوند به آن راه مىيابند. أندعوا من دون الله ... و نرد على أعقابنا بعد إذ هدينا الله *بازگشتكننده به شرك (مرتد) مانند ديوانهاى سرگردان است كه شيطانها عقل او را زايل كردهاند. أندعوا من دون الله ... و نرد ... كالذى استهوته الشيطين «استهوته الشياطين» يعنى شيطانها عقل و فكر او را برده اند. همچنين جمله «استهوته الشياطين» را در موردى كه شخصى جن زده شده باشد، به كار مىبرند. (لسان العرب). *مرتد در كشمكش درونى و تحير و فاقد آرامش است. كالذى استهوته الشيطين ... حيران له أصحب يدعونه *توحيد، زمينهساز رهايى از تحير و سرگردانى و معنىدهنده و جهتبخش به زندگى است. كالذى استهوته الشيطين فى الأرض حيران و خود را هدايت يافته مىپندارند. له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا مراد از «اصحاب يدعونه ...»، بنا بر يك احتمال، مشركان و منحرفانى هستند كه مرتدان را تشويق مىكنند و به جانب خود سوق مىدهند و راه خود را طريق هدايت مىشمارند. * مرتد، به سرگردانى در بيابان مىماند كه شيطانها او را به بىراهه مىخوانند و گروهى نيز او را به راه هدايت دعوت مىكنند. كالذى استهوته الشيطين فى الأرض حيران له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا«فى الأرض» متعلق به «استهوى» است، و «استهوى فى الأرض» به معنى عقل او را در بيابان ربوده اند، مىتواند باشد و مراد از «اصحاب» در «له اصحاب يدعونه» ممكن است مشركان و يا موحدان باشند كه در برداشت فوق احتمال دوم برگزيده شده است. * آدمى وظيفهدار تسليم در برابر پرودگار جهان است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين * تسليم شدن در برابر خداوند، قرار گرفتن در بستر رشد و كمال است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين تكيه بر وصف «رب» (پرورش دهنده) بيانگر مطلب ياد شده است. *توحيد و اعتقاد به آن راه تسليم شدن در برابر پروردگار جهان است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين جمله «لنسلم» مفعوللاجله براى «أمرنا» و مفعول دوم آن به قرينه قسمتهاى قبلى آيه «التوحيد» است. لذا معنى آيه چنين مىشود: ما فرمان به توحيد يافتيم، به جهت آنكه در برابر پروردگار جهان تسليم شويم. منبع:سوره انعام - خلاصه تفسیر راهنما
شیطان انسی یعنی شیطان از جنس انسان
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:21  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ
الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و هرگاه كساني را ديدي كه در آيات ما (به قصد تخطئه ،) كندوكاو مي كنند، از آنان روي بگردان تا (مسير سخن را عوض كرده ) وارد مطلب ديگري شوند واگر شيطان تو را به فراموشي انداخت ، پس از توجّه ، (ديگر) با اين قوم ستمگر منشين .
و تحقير است، نه براى فهم و درك حقيقت. <375> «بعد الذّكرى» ممكن است به معناى تذكّر دادن ديگرى، يا به معناى متذكّر شدن خود انسان باشد. سؤال: پيامبران الهى معصوم هستند، پس چگونه در آيه سخن از نفوذ شيطان در پيامبر مطرح شده است؟ «ينسينّك الشيطان» پاسخ: تأثير شيطان در به فراموشى كشاندن، مسألهاى فرضى است، مثل آيهى «لئن اَشركتَ ليحبطنّ عملك» <376> يا آيه «ولو تقوّل علينا بعض الاَقاويل» <377> يعنى اگر مشرك شوى، يا اگر به ما نسبتى ناروا بدهى، نه اينكه چنين شده است. و ممكن است مراد اصلى آيه، پيروان پيامبرند، نه خود ايشان، همان گونه كه در فارسى ضربالمثلى است كه «به در مىگوييم كه ديوار بشنود». مشابه اين مطلب، در سورهى نساء آيه 140 نيز آمده ست: «اذا سمعتم آيات اللَّه يكفر بها و يستهزأ بها فلا تقعدوا معهم حتّى يخوضوا فى حديث غيره...» اگر شنيديد كه به آيات الهى كفر مىورزند يا مسخره مىكنند با آنان منشينيد تا سخن را عوض كنند. در روايات متعدّدى از پيامبر صلى الله عليه وآله و ائمّه معصومين عليهم السلام از همنشينى با اهل گناه، يا شركت در جلسهاى كه گناه مىشود و انسان قدرت جلوگيرى از آن را ندارد نهى شده است، حتّى اگر آنان از بستگان انسان باشند. حضرت على عليه السلام به فرزندش وصيّت كرد: خداوند بر گوش واجب كرده كه راضى به شنيدن گناه و غيبت نشود. <378> رسول خداصلى الله عليه وآله با استناد به اين آيه فرمودند: كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، در مجلسى كه در آن امامى سبّ مىشود و يا از مسلمانى عيبجويى مىگردد نمىنشيند. <379> حضرت على عليه السلام «مجالسة الاشرار تورث سوء الظنّ بالاخيار» همنشينى با بدان، سبب سوء ظنّ به نيكان مىشود. <380> 1- غيرت و تعصّب دينى خود نسبت به مقدّسات را به دشمنان نشان دهيد. «اذا رأيت الّذين يخوضون فى آياتنا فأعرض عنهم» 2- اعراض از بدىها ومبارزهى منفى با زشتكاران، يكى از شيوههاى نهى از منكر است. «فأعرض عنهم» 3- توجّه و گوش دادن به سخنان باطل (و ديدن و خواندن كتب و برنامههاى گمراهكننده) نكوهيده است. <381> «يخوضون فى آياتنا فأعرض عنهم» البتّه در مواردى كه براى آگاهى و ردّ و پاسخ دادن توسط اهل فن باشد، منعى ندارد. 4- به جاى هضم شدن در جامعه، يا گروه و مجلس ناپسند، وضع آن را تغيير دهيد. «حتّى يخوضوا فى حديث غيره» 5 - اعلام برائت ومحكوم كردن لفظى كافى نيست، بايد به شكلى برخورد كرد. «فاعرض... فلاتقعد» 6- مجالست با ظالمان نارواست، پس پرهيز كنيم. «فلا تقعد» 7- شرط تكليف، توجّه و آگاهى است. «اِمّا ينسينّك الشّيطان» (فراموشى، عذر پذيرفتهاى است) 8 - سخن گفتن به ناحقّ دربارهى آيات قرآن، (از طريق استهزا، تفسير به رأى، بدعت و تحريف) ظلم است. «الظالمين»
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
|