هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است. آیه ۵۷ سوره یونس یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و […]

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است.

آیه ۵۷ سوره یونس

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

اى مردم به یقین براى
شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده
است

 آیه ۱۴ سوره توبه

قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ

با آنان بجنگید خدا آنان را به
دست‏شما عذاب و رسوایشان مى‏کند و شما را بر ایشان پیروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‏گرداند

 

 آیه ۶۹ سوره نحل

ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی
ذَلِکَ لآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

سپس از همه میوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن
شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى‏آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى
مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه [قدرت الهى] است

 آیه ۸۰ سوره شعرا

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

و چون بیمار شوم او مرا درمان
مى‏بخشد

 آیه ۴۴ سوره فصلت

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لَا
یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ

و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى
گردانیده بودیم قطعا مى‏گفتند چرا آیه‏هاى آن روشن بیان نشده کتابى غیر عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواین [کتاب]
براى کسانى که ایمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمى‏آورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن
برایشان نامفهوم است و [گویى] آنان را از جایى دور ندا مى‏دهند

 آیه ۸۲ سوره اسراء

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ
لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا

و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل
مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

اسک دین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است. آیه ۵۷ سوره یونس یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و […]

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است.

آیه ۵۷ سوره یونس

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

اى مردم به یقین براى
شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده
است

 آیه ۱۴ سوره توبه

قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ

با آنان بجنگید خدا آنان را به
دست‏شما عذاب و رسوایشان مى‏کند و شما را بر ایشان پیروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‏گرداند

 

 آیه ۶۹ سوره نحل

ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی
ذَلِکَ لآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

سپس از همه میوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن
شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى‏آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى
مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه [قدرت الهى] است

 آیه ۸۰ سوره شعرا

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

و چون بیمار شوم او مرا درمان
مى‏بخشد

 آیه ۴۴ سوره فصلت

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لَا
یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ

و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى
گردانیده بودیم قطعا مى‏گفتند چرا آیه‏هاى آن روشن بیان نشده کتابى غیر عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواین [کتاب]
براى کسانى که ایمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمى‏آورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن
برایشان نامفهوم است و [گویى] آنان را از جایى دور ندا مى‏دهند

 آیه ۸۲ سوره اسراء

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ
لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا

و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل
مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است. آیه ۵۷ سوره یونس یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و […]

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است.

آیه ۵۷ سوره یونس

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

اى مردم به یقین براى
شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده
است

 آیه ۱۴ سوره توبه

قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ

با آنان بجنگید خدا آنان را به
دست‏شما عذاب و رسوایشان مى‏کند و شما را بر ایشان پیروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‏گرداند

 

 آیه ۶۹ سوره نحل

ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی
ذَلِکَ لآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

سپس از همه میوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن
شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى‏آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى
مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه [قدرت الهى] است

 آیه ۸۰ سوره شعرا

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

و چون بیمار شوم او مرا درمان
مى‏بخشد

 آیه ۴۴ سوره فصلت

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لَا
یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ

و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى
گردانیده بودیم قطعا مى‏گفتند چرا آیه‏هاى آن روشن بیان نشده کتابى غیر عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواین [کتاب]
براى کسانى که ایمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمى‏آورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن
برایشان نامفهوم است و [گویى] آنان را از جایى دور ندا مى‏دهند

 آیه ۸۲ سوره اسراء

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ
لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا

و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل
مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:36  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 
خوردنيهاي حلال و حرام در قرآن

قرآن مشخصا توصيه به خوردن چيزهاي پاک مي کند. چيزهاي حلال و حرام در آيات زير شرح داده شده اند:

 

۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۵

بگو در آنچه به من وحى شده است بر خورنده اى كه آن را مى خورد هيچ حرامى نمى يابم مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليدند يا [قربانيى كه] از روى نافرمانى [به هنگام ذبح] نام غير خدا بر آن برده شده باشد پس كسى كه بدون سركشى و زياده خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد قطعا پروردگار تو آمرزنده مهربان است

۲- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۴

پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت خدا را اگر تنها او را مى پرستيد شكر گزاريد

۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۵

جز اين نيست كه [خدا] مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است [با اين همه] هر كس كه [به خوردن آنها] ناگزير شود و سركش و زياده خواه نباشد قطعا خدا آمرزنده مهربان است

۴- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۶

و براى آنچه زبان شما به دروغ مى پردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند

۵- سوره: ۵ , آیه: ۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است

۶- سوره: ۵ , آیه: ۴

از تو مى پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است

۷- سوره: ۵ , آیه: ۵

امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد و هر كس در ايمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زيانكاران است

۸- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۸

پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا [به هنگام ذبح] بر آن برده شده است بخوريد

۹- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۹

و شما را چه شده است كه از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى خوريد با اينكه [خدا] آنچه را بر شما حرام كرده جز آنچه بدان ناچار شده ايد براى شما به تفصيل بيان نموده است و به راستى بسيارى [از مردم ديگران را] از روى نادانى با هوسهاى خود گمراه مى كنند آرى پروردگار تو به [حال] تجاوزكاران داناتر است

۱۰- سوره: ۶ , آیه: ۱۲۱

و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد چرا كه آن قطعا نافرمانى است و در قيقت شيطانها به دوستان خود وسوسه مى كنند تا با شما ستيزه نمايند و اگر اطاعتشان كنيد قطعا شما هم مشركيد

۱۱- سوره: ۵ , آیه: ۸۷

اى كسانى كه ايمان آورده ايد چيزهاى پاكيزه اى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد

۱۲- سوره: ۵ , آیه: ۸۸

و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد

۱۳- سوره: ۵ , آیه: ۹۰

اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد

۱۴- سوره: ۵ , آیه: ۹۶

صيد دريا و ماكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهره اى باشد و[لى] صيد بيابان مادام كه محرم مى باشيد بر شما حرام گرديده است و از خدايى كه نزد او محشور مى شويد پروا داريد

۱۵- سوره: ۱۰ , آیه: ۵۹

بگو به من خبر دهيد آنچه از روزى كه خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيده ايد بگو آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى بنديد

۱۶- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۴

و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و پيرايه اى كه آن را مى پوشيد از آن بيرون آوريد و كشتيها را در آن شكافنده [آب] مى بينى و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد

۱۷- سوره: ۷ , آیه: ۳۱

اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زياده روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى دارد

۱۸- سوره: ۲۳ , آیه: ۵۱

اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى دهيد دانايم

۱۹- سوره: ۲ , آیه: ۱۶۸

اى مردم از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست

۲۰- سوره: ۴۰ , آیه: ۷۹

خدا [همان] كسى است كه چهارپايان را براى شما پديد آورد تا از برخى از آنها سوارى گيريد و از برخى از آنها بخوريد

 
   
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:26  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
 
خوردنيهاي حلال و حرام در قرآن

قرآن مشخصا توصيه به خوردن چيزهاي پاک مي کند. چيزهاي حلال و حرام در آيات زير شرح داده شده اند:

 

۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۵

بگو در آنچه به من وحى شده است بر خورنده اى كه آن را مى خورد هيچ حرامى نمى يابم مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليدند يا [قربانيى كه] از روى نافرمانى [به هنگام ذبح] نام غير خدا بر آن برده شده باشد پس كسى كه بدون سركشى و زياده خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد قطعا پروردگار تو آمرزنده مهربان است

۲- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۴

پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت خدا را اگر تنها او را مى پرستيد شكر گزاريد

۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۵

جز اين نيست كه [خدا] مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است [با اين همه] هر كس كه [به خوردن آنها] ناگزير شود و سركش و زياده خواه نباشد قطعا خدا آمرزنده مهربان است

۴- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱۶

و براى آنچه زبان شما به دروغ مى پردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند

۵- سوره: ۵ , آیه: ۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است

۶- سوره: ۵ , آیه: ۴

از تو مى پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است

۷- سوره: ۵ , آیه: ۵

امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد و هر كس در ايمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زيانكاران است

۸- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۸

پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا [به هنگام ذبح] بر آن برده شده است بخوريد

۹- سوره: ۶ , آیه: ۱۱۹

و شما را چه شده است كه از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى خوريد با اينكه [خدا] آنچه را بر شما حرام كرده جز آنچه بدان ناچار شده ايد براى شما به تفصيل بيان نموده است و به راستى بسيارى [از مردم ديگران را] از روى نادانى با هوسهاى خود گمراه مى كنند آرى پروردگار تو به [حال] تجاوزكاران داناتر است

۱۰- سوره: ۶ , آیه: ۱۲۱

و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد چرا كه آن قطعا نافرمانى است و در قيقت شيطانها به دوستان خود وسوسه مى كنند تا با شما ستيزه نمايند و اگر اطاعتشان كنيد قطعا شما هم مشركيد

۱۱- سوره: ۵ , آیه: ۸۷

اى كسانى كه ايمان آورده ايد چيزهاى پاكيزه اى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد

۱۲- سوره: ۵ , آیه: ۸۸

و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد

۱۳- سوره: ۵ , آیه: ۹۰

اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد

۱۴- سوره: ۵ , آیه: ۹۶

صيد دريا و ماكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهره اى باشد و[لى] صيد بيابان مادام كه محرم مى باشيد بر شما حرام گرديده است و از خدايى كه نزد او محشور مى شويد پروا داريد

۱۵- سوره: ۱۰ , آیه: ۵۹

بگو به من خبر دهيد آنچه از روزى كه خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيده ايد بگو آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى بنديد

۱۶- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۴

و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و پيرايه اى كه آن را مى پوشيد از آن بيرون آوريد و كشتيها را در آن شكافنده [آب] مى بينى و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد

۱۷- سوره: ۷ , آیه: ۳۱

اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زياده روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى دارد

۱۸- سوره: ۲۳ , آیه: ۵۱

اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى دهيد دانايم

۱۹- سوره: ۲ , آیه: ۱۶۸

اى مردم از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست

۲۰- سوره: ۴۰ , آیه: ۷۹

خدا [همان] كسى است كه چهارپايان را براى شما پديد آورد تا از برخى از آنها سوارى گيريد و از برخى از آنها بخوريد

 
   
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:26  توسط محمد ضیغم تبار  | 
كي از پرسش‌هاي رايج در مساله امامت اين است كه: «چرا در قرآن کريم به صراحت اشاره به امامت نشده حال آنکه امامت شيعه از مهمترين مسائل دين شمرده مي شود؟»

پاسخ اين است كه فرض مطرح شده در اين پرسش نه تنها مقبول نيست بلكه دقيقاً عكس آن صادق بوده و در آيات فراواني از قرآن کريم به صراحت تمام، هم از اصل امامت سخن گفته شده، هم مصداق آن مشخّص گرديده است. لکن کسي که بخواهد زير بار حقّ نرود، حتّي واضح‌ترين کلمات را هم از معني خود منحرف خواهد ساخت. ذيلاً به برخي از آيات و نحوه دلالت آنها بر مساله امامت اشاره مي شود.

1ـ «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي  قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ؛ (به خاطر آوريد) هنگامي را كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده ي اين آزمايش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشوي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من(نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ظالمين نمى رسد.» (البقرة:124)

 

نکات اين آيه شريفه:

الف ـ مقام امامت مقامي است برتر از نبوّت. لذا ابراهيم (ع) با اين که نبي بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتي را پشت سر گذاشته، قابليت لازم را حاصل نمود، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کساني ادّعاي امامت نموده اند در حالي که فاقد اين حدّ از صلاحيتند. و چگونه امامت علي ابن ابي طالب (ع) را نپذيرفتند در حالي که طبق حديث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده، در صحيحترين کتب آنها نقل شده است، شأن علي (ع) نسبت به پيامبر(ص) مثل شأن هارون پيامبر است نسبت به حضرت موسي. «حَيْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَي الْمَدِينَةِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِي عَلَي النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ؛ زماني که پيامبر(ص) ـ در عزيمت به جنگ ـ علي (ع) را به عنوان خليفه ي خود در مدينه گذاشت، علي (ع) گفت: يا رسول الله آيا مرا بر زنان و کودکان خليفه قرار مي دهي! پس پيامبر (ص) فرمود: آيا راضي نيستي به اينکه نسبت به من مثل هارون باشي نسبت به موسي، الّا اينکه بعد از من پيامبري نيست.» (صحيح بخاري، ج 4، 209 و ج5، ص129 ــ صحيح مسلم، ج7، ص 120)

ب ـ خداوند متعال خودش ابراهيم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت بايد به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

ج ـ امامت عهد الله است، يعني عهدي است بين امام و خدا؛ پس انتخاب مردم دخلي در آن ندارد. بنا بر اين، جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

د ـ امامت که عهد الله است به ظالمين نمي رسد. در اين تعبير الهي، درباره ي ظالم چهار احتمال است.

1. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.

2. آنکه در اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم است.

3. آنکه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل است.

4. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.

بر اين اساس در ذرّيّه ي و نسل حضرت ابراهيم (ع) پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از:

1. افرادي كه در سراسر عمرشان ظالم باشند.

2. افرادي كه اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم باشند.

3. افرادي كه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل باشند.

4. افرادي كه گاه ظالم و گاه عادل باشند.

5. افرادي كه هيچگاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.

روشن است که حضرت ابراهيم (ع) مورد اوّل و دوم را در دعاي خود اراده نمي کند. چون دو گروه اوّل ظالم بالفعل بوده، اهل جهنّم مي باشند؛ و هيچ مومن عاقلي از خدا نمي خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد کجا رسد که پيامبري چنين تقاضايي از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از «من ذرّيّتي» سه گروه اخير بوده است كه يكي معصوم مي باشد و دو تاي ديگر، اگر چه ظلم داشته اند، ولي معلوم نيست كه اهل جهنّم باشند كما اينكه اهل بهشت بودن آنها نيز معلوم نيست.

آنگاه كه حضرت ابراهيم (ع) امامت را بر اين سه گروه از ذرّيّه خود طلب نمود، خداوند متعال دعاي او را مستجاب ساخت، امّا نه به طور مطلق؛ بلكه فرمود: از ميان ايم سه گروه، تنها آنهايي قابليّت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از اين سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هيچ گاه ظلم نداشته اسم ظالم بر آنها صدق نمي كند؛ و تنها اين گروهند كه اهل بهشت بودن آنها يقيني است. پس امامت تنها از آن کساني است که در سراسر عمرشان معصوم از هر گونه گناهي باشد؛ چرا که هر گناهي از مصاديق ظلم است. حال چگونه اهل سقيفه ادّعاي امامت نمودند در حالي که اوّلاً قبل از اسلام سابقه کفر داشتند؛ ثانياً در زمان اسلام نيز معصوم از گناه نبودند؛ ثالثاً در زمان خلافتشان نيز به تصريح علماي خود اهل سنّت کارهاي خلافشان کم نبود.

2ـ «أَ فَمَنْ كانَ عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى  إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في  مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ؛ آيا كسي كه از جانب پروردگارش بر حجّتي روشن است و شاهدي از خود او در پي اوست، و پيش از او نيز كتاب موسي كه امام و رحمتي بود (دروغ مى بافد)؟ آنها (كه در پي حقيقت اند) به آن ايمان مى آورند و هر كه از گروه ها به آن كافر شود آتش، وعده گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولي بيشتر مردم ايمان نمى آورند.» (هود: 17)

 

نکات آيات شريفه:

در اين آيات شريفه، کتاب موسي به عنوان امام معرّفي شده، پس قرآن کريم به نحو اولي امام است.

و بر اساس حديث متواتر ثقلين ــ که مورد قبول شيعه و سنّي است ــ عترت پيامبر و امامان معصوم (ع) همرديف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله(ص): « ... فانظروا کيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاکبر کتاب الله؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض و سألت لهما ذلک ربّي فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ مردي برخواست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهي شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمي لغزيد و گمراه نمي شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص66)

«... فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين. فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاي شما چيست؟ فرمود: يكي كتاب خداست كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگري عترت من است؛ خدي لطيف و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و در مورد آنها كوتاهي نکنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علي هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص167)

و حاكم نيشابوري از اكابر علماي اهل سنّت در حديث صحيحي از نبي خدا (ص) آورده است: «علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض؛ علي با قرآن است و قرآن با علي است؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص124)

شكي در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكي نيست كه علي(ع) نيز امام مردم مي باشد؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتّي عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت مي شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات مي گردد؛ چرا كه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ ژس كسي هم كه متّحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في  إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكار كننده ي برشمرده ايم.» (يس: 12)

امام باقر (ع) فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هر چيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد في المجلس برخاستند و گفتند يا رسول اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام امير المؤمنين علي بن ابي طالب وارد شد، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به راستي اوست امامي كه خدي تبارك و تعالي علم هر چيز را بر او شمرده است.» (امالي شيخ صدوق،ص170،مجلس سي و دوم)

علاوه بر اينكه بخش نخست آيه شريفه به طور كامل بر امام علي (ع) انطباق دارد آن جا كه خداوند مي فرمايد:

«أَفَمَنكَانَ عَلَي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسي كه دليل آشكاري از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدي از سوي او مي باشد.) (ر.ك تفسير الميزان ـ تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)

3ـ «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتي  بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم ) و لوط را به سرزمين(شام)، كه آن را بري همه ي جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند؛ و انجام كارهي نيك و برپاداشتن نماز و ادي زكات را به آنها وحي كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى كردند.» (سوره الانبياء)

 

نکات آيات شريفه:

الف ـ طبق اين آيات جعل و نصب امام بر عهده ي خداست نه مردم.

ب ـ امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهي خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هيچ کس جز علي (ع) نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنّي هم ادّعا نکرده که خلفاي سه گانه، عالم به جميع اوامر و نواهي خدا بوده اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت (ع) همرديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنّي علي(ع) باب مدينه علم رسول الله است.

ج ـ همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدّعيان امامت تنها علي (ع) است که ادّعاي اتّصال به غيب داشته و ملهم بودن او توسّط پيامبر (ص) نيز تأييد گرديده است.

ه ـ همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علي (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأييد مستقيم خدا واقع شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال رکوع بوده است.

خداوند متعال مي فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچي كنيد، خداوند كافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران: 32)

و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في  شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) بري شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)

طبق اين آيات اوّلاً ولايت نبي اکرم(ص) هم رديف ولايت خداست لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانياً ولايت اولي الامر نيز مثل ولايت رسول الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هر دو يکي است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر يکي بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولي مسلمين صدر اسلام که در مساله امامت اختلاف کردند به جاي رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندكي از مردم رجوع نمودند.

حال که معلوم شد ولايت امام بايد هم رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسي را تأييد نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55)

شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که اين آيه، در شأن علي(ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعي اند که مراد از ولي در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستي، يا نصرت و امثال آن است. امّا شيعه مي گويد: لفظ ولي در اين آيه مطلق بوده تمام معاني آن را شامل است که از جمله يکي از آن معاني ولايت تصرّف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون بر اطلاق آيه،شاهد ديگر اين ادّعا، آن است که در اين آيه، ولايت، ابتدا براي خدا و سپس براي پيامبر و در مرتبه ي سوم براي علي (ع) ثابت شده است. و ولايت درباره ي خدا ــ به تمام معاني آن ــ، به سلطنت، حاکميت و متصرّف بودن او بر مي گردد. افزون بر اينها حتّي اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبّت هم باشد باز امامت براي علي(ع) ثابت مي شود. چون وقتي علي(ع) در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادّعاي امامت نمود، طبق آيه ي مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياري و نصرت نمايند و شرط محبّت را که حمايت است به جا آورند؛ لکن آنها نه تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نموده‌اند.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.» (الأحزاب: 33)

طبق اين آيه ي شريفه خداوند متعال اهل بيت(ع) را از هر پليدي و رجسي منزّه نموده است؛ و اين يعني عصمت. و به حکم عقل، جايي که معصوم حضور دارد امامت و حاکميت به غير معصوم نمي رسد.

اينها شمّه اي از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسي اندکي دقّت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد او را در رسيدن به حقّ و حقيقت کافي است. در آخر کلام براي تلطيف خاطر شما خواننده ي حقيقت جو و بزرگوار اين نکته ي لطيف هم ذکر مي شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنّت، نبي اکرم(ص) فرموده اند خلفاي من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسي جز شيعه جعفري نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:23  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

امامت در قرآن 

 
  ن
 
//


يكي از پرسش‌هاي رايج در مساله امامت اين است كه: «چرا در قرآن کريم به صراحت اشاره به امامت نشده حال آنکه امامت شيعه از مهمترين مسائل دين شمرده مي شود؟»

پاسخ اين است كه فرض مطرح شده در اين پرسش نه تنها مقبول نيست بلكه دقيقاً عكس آن صادق بوده و در آيات فراواني از قرآن کريم به صراحت تمام، هم از اصل امامت سخن گفته شده، هم مصداق آن مشخّص گرديده است. لکن کسي که بخواهد زير بار حقّ نرود، حتّي واضح‌ترين کلمات را هم از معني خود منحرف خواهد ساخت. ذيلاً به برخي از آيات و نحوه دلالت آنها بر مساله امامت اشاره مي شود.

1ـ «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي  قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ؛ (به خاطر آوريد) هنگامي را كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده ي اين آزمايش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشوي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من(نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ظالمين نمى رسد.» (البقرة:124)

 

نکات اين آيه شريفه:

الف ـ مقام امامت مقامي است برتر از نبوّت. لذا ابراهيم (ع) با اين که نبي بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتي را پشت سر گذاشته، قابليت لازم را حاصل نمود، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کساني ادّعاي امامت نموده اند در حالي که فاقد اين حدّ از صلاحيتند. و چگونه امامت علي ابن ابي طالب (ع) را نپذيرفتند در حالي که طبق حديث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده، در صحيحترين کتب آنها نقل شده است، شأن علي (ع) نسبت به پيامبر(ص) مثل شأن هارون پيامبر است نسبت به حضرت موسي. «حَيْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَي الْمَدِينَةِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِي عَلَي النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ؛ زماني که پيامبر(ص) ـ در عزيمت به جنگ ـ علي (ع) را به عنوان خليفه ي خود در مدينه گذاشت، علي (ع) گفت: يا رسول الله آيا مرا بر زنان و کودکان خليفه قرار مي دهي! پس پيامبر (ص) فرمود: آيا راضي نيستي به اينکه نسبت به من مثل هارون باشي نسبت به موسي، الّا اينکه بعد از من پيامبري نيست.» (صحيح بخاري، ج 4، 209 و ج5، ص129 ــ صحيح مسلم، ج7، ص 120)

ب ـ خداوند متعال خودش ابراهيم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت بايد به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

ج ـ امامت عهد الله است، يعني عهدي است بين امام و خدا؛ پس انتخاب مردم دخلي در آن ندارد. بنا بر اين، جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

د ـ امامت که عهد الله است به ظالمين نمي رسد. در اين تعبير الهي، درباره ي ظالم چهار احتمال است.

1. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.

2. آنکه در اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم است.

3. آنکه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل است.

4. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.

بر اين اساس در ذرّيّه ي و نسل حضرت ابراهيم (ع) پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از:

1. افرادي كه در سراسر عمرشان ظالم باشند.

2. افرادي كه اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم باشند.

3. افرادي كه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل باشند.

4. افرادي كه گاه ظالم و گاه عادل باشند.

5. افرادي كه هيچگاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.

روشن است که حضرت ابراهيم (ع) مورد اوّل و دوم را در دعاي خود اراده نمي کند. چون دو گروه اوّل ظالم بالفعل بوده، اهل جهنّم مي باشند؛ و هيچ مومن عاقلي از خدا نمي خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد کجا رسد که پيامبري چنين تقاضايي از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از «من ذرّيّتي» سه گروه اخير بوده است كه يكي معصوم مي باشد و دو تاي ديگر، اگر چه ظلم داشته اند، ولي معلوم نيست كه اهل جهنّم باشند كما اينكه اهل بهشت بودن آنها نيز معلوم نيست.

آنگاه كه حضرت ابراهيم (ع) امامت را بر اين سه گروه از ذرّيّه خود طلب نمود، خداوند متعال دعاي او را مستجاب ساخت، امّا نه به طور مطلق؛ بلكه فرمود: از ميان ايم سه گروه، تنها آنهايي قابليّت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از اين سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هيچ گاه ظلم نداشته اسم ظالم بر آنها صدق نمي كند؛ و تنها اين گروهند كه اهل بهشت بودن آنها يقيني است. پس امامت تنها از آن کساني است که در سراسر عمرشان معصوم از هر گونه گناهي باشد؛ چرا که هر گناهي از مصاديق ظلم است. حال چگونه اهل سقيفه ادّعاي امامت نمودند در حالي که اوّلاً قبل از اسلام سابقه کفر داشتند؛ ثانياً در زمان اسلام نيز معصوم از گناه نبودند؛ ثالثاً در زمان خلافتشان نيز به تصريح علماي خود اهل سنّت کارهاي خلافشان کم نبود.

2ـ «أَ فَمَنْ كانَ عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى  إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في  مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ؛ آيا كسي كه از جانب پروردگارش بر حجّتي روشن است و شاهدي از خود او در پي اوست، و پيش از او نيز كتاب موسي كه امام و رحمتي بود (دروغ مى بافد)؟ آنها (كه در پي حقيقت اند) به آن ايمان مى آورند و هر كه از گروه ها به آن كافر شود آتش، وعده گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولي بيشتر مردم ايمان نمى آورند.» (هود: 17)

 

نکات آيات شريفه:

در اين آيات شريفه، کتاب موسي به عنوان امام معرّفي شده، پس قرآن کريم به نحو اولي امام است.

و بر اساس حديث متواتر ثقلين ــ که مورد قبول شيعه و سنّي است ــ عترت پيامبر و امامان معصوم (ع) همرديف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله(ص): « ... فانظروا کيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاکبر کتاب الله؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض و سألت لهما ذلک ربّي فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ مردي برخواست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهي شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمي لغزيد و گمراه نمي شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص66)

«... فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين. فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاي شما چيست؟ فرمود: يكي كتاب خداست كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگري عترت من است؛ خدي لطيف و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و در مورد آنها كوتاهي نکنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علي هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص167)

و حاكم نيشابوري از اكابر علماي اهل سنّت در حديث صحيحي از نبي خدا (ص) آورده است: «علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض؛ علي با قرآن است و قرآن با علي است؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص124)

شكي در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكي نيست كه علي(ع) نيز امام مردم مي باشد؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتّي عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت مي شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات مي گردد؛ چرا كه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ ژس كسي هم كه متّحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في  إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكار كننده ي برشمرده ايم.» (يس: 12)

امام باقر (ع) فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هر چيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد في المجلس برخاستند و گفتند يا رسول اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام امير المؤمنين علي بن ابي طالب وارد شد، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به راستي اوست امامي كه خدي تبارك و تعالي علم هر چيز را بر او شمرده است.» (امالي شيخ صدوق،ص170،مجلس سي و دوم)

علاوه بر اينكه بخش نخست آيه شريفه به طور كامل بر امام علي (ع) انطباق دارد آن جا كه خداوند مي فرمايد:

«أَفَمَنكَانَ عَلَي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسي كه دليل آشكاري از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدي از سوي او مي باشد.) (ر.ك تفسير الميزان ـ تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)

3ـ «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتي  بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم ) و لوط را به سرزمين(شام)، كه آن را بري همه ي جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند؛ و انجام كارهي نيك و برپاداشتن نماز و ادي زكات را به آنها وحي كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى كردند.» (سوره الانبياء)

 

نکات آيات شريفه:

الف ـ طبق اين آيات جعل و نصب امام بر عهده ي خداست نه مردم.

ب ـ امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهي خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هيچ کس جز علي (ع) نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنّي هم ادّعا نکرده که خلفاي سه گانه، عالم به جميع اوامر و نواهي خدا بوده اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت (ع) همرديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنّي علي(ع) باب مدينه علم رسول الله است.

ج ـ همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدّعيان امامت تنها علي (ع) است که ادّعاي اتّصال به غيب داشته و ملهم بودن او توسّط پيامبر (ص) نيز تأييد گرديده است.

ه ـ همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علي (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأييد مستقيم خدا واقع شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال رکوع بوده است.

خداوند متعال مي فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچي كنيد، خداوند كافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران: 32)

و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في  شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) بري شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)

طبق اين آيات اوّلاً ولايت نبي اکرم(ص) هم رديف ولايت خداست لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانياً ولايت اولي الامر نيز مثل ولايت رسول الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هر دو يکي است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر يکي بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولي مسلمين صدر اسلام که در مساله امامت اختلاف کردند به جاي رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندكي از مردم رجوع نمودند.

حال که معلوم شد ولايت امام بايد هم رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسي را تأييد نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55)

شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که اين آيه، در شأن علي(ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعي اند که مراد از ولي در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستي، يا نصرت و امثال آن است. امّا شيعه مي گويد: لفظ ولي در اين آيه مطلق بوده تمام معاني آن را شامل است که از جمله يکي از آن معاني ولايت تصرّف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون بر اطلاق آيه،شاهد ديگر اين ادّعا، آن است که در اين آيه، ولايت، ابتدا براي خدا و سپس براي پيامبر و در مرتبه ي سوم براي علي (ع) ثابت شده است. و ولايت درباره ي خدا ــ به تمام معاني آن ــ، به سلطنت، حاکميت و متصرّف بودن او بر مي گردد. افزون بر اينها حتّي اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبّت هم باشد باز امامت براي علي(ع) ثابت مي شود. چون وقتي علي(ع) در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادّعاي امامت نمود، طبق آيه ي مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياري و نصرت نمايند و شرط محبّت را که حمايت است به جا آورند؛ لکن آنها نه تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نموده‌اند.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.» (الأحزاب: 33)

طبق اين آيه ي شريفه خداوند متعال اهل بيت(ع) را از هر پليدي و رجسي منزّه نموده است؛ و اين يعني عصمت. و به حکم عقل، جايي که معصوم حضور دارد امامت و حاکميت به غير معصوم نمي رسد.

اينها شمّه اي از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسي اندکي دقّت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد او را در رسيدن به حقّ و حقيقت کافي است. در آخر کلام براي تلطيف خاطر شما خواننده ي حقيقت جو و بزرگوار اين نکته ي لطيف هم ذکر مي شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنّت، نبي اکرم(ص) فرموده اند خلفاي من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسي جز شيعه جعفري نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:21  توسط محمد ضیغم تبار  | 

اسامی پسران:

رحمان حمد یک بخشنانده ـ رحمتگر

رحیم حمد یک مهربان ـ بسثیار رحم کننده

مالک حمد 4 صاحب ـ دارنده

فتح‌الله بقره 76 گشایش الهی ـ فتح و گشودن خداوند

محرم بقره 85 حرام شده ـ نام اولین ماه قمری ـ تحریم شده

رسول بقره 87 فرستاده ـ کسی که رسالتی را بر عهده دارد

جبرییل بقره 98 نام فرشته مقرب الهی و امین

 

وحی بر پیامبر اکرم (ص)

سلیمان بقره 102 نام یکی از پیامبران الهی

احد بقره 102 یکی از صفات خداوند به معنی یگانه ـ

 

واحد ـ تک

قدیر بقره 106 بسیار قدرتمند ـ قادر

ولی بقره 107 صاحب ـ سرور ـ سرپرست ـ مولا

نصیر بقره 107 یاورـ یاری دهنده

محسن بقره 112 نیک ـ نیکو ـ نیککار

ابراهیم بقره 125 نام یکی از پیامبران الوالعزم الهی

 

که خانه خدا را بنا کرد

 

اسماعیل بقره 125 نام پسر حضرت ابراهیم

 

که مادرش هاجر می‌باشد

یعقوب بقره 132 نام یکی از پیامبران الهی

 

و پدر حضرت یوسف (ع)

 

 

اسحاق بقره ‌133 نام یکی از پیامبران الهی

 

رووف بقره 143 بسار دلسوز، کسی که رأفت دارد

 

حجت بقره 150 دلیل ـ برهان

شاکر بقره 158 شکرگزار

غفور بقره 173 آمرزنده، آمرزشگر

 

رمضان بقره 185 نام یکی از ماه‌های قمری ـ

 

ماه روزه و نزول قرآن

 

 

عباد بقره 186 بندگان ـ جمع عبد

عزت بقره 206 بزرگی ـ عزت ـ عزیز بودن

نعمت بقره 211 بخشش

اکبر بقره 217 بزرگتر ـ بزرگ‌ترین

رحمت‌الله بقره 218 رحمت الهی، لطف خدا

داوود بقره 251 نام یکی از پیامبران الهی

علی بقره 255 بلند مرتبه ـ والا

عظیم بقره 255 بزرگ با عظمت

تراب بقره 264 خاک

حمید بقره 267 ستایش کننده، ستوده

حکمت آل عمران 269 حکمت (دانش و آگاهی)

وهاب آل عمران 15 بسیار بخشنده

رضوان آل عمران 15 خشنودی، رضایت

حسن آل عمران 37 نیکو ـ نیکویی

زکریا آل عمران 37 نام یکی از پیامبران الهی

محراب آل عمران 37 محل عبادت و سجده‌گاه

نبی آل عمران 68 صاحب خبر ـ پیامبر

 

نعمت‌الله‌آل عمران 103 نعمت خدا، خدادادی، خداداده

 

محمد آل عمران 144 نام آخرین پیامبر الهی

 

ـ پسندیده ، ستایش شده

 

ایوب نساء 163 نام یکی از پیامبران الهی

 

ـ صبر ایوب شهرت دارد

 

یونس نساء 164 نام یکی از پیامبران الهی

 

که مدتی در دهان ماهی بود

 

برهان نساء 174 دلیل ـ علت

بشیر مائده 19 بشارت دهنده ـ کسی که خبر شادی بدهد

قادر انعام 37 توانا

یوسف انعام 84 نام یکی از پیامبران الهی و فرزند

 

حضرت یعقوب(ع)

 

الیاس انعام 85 نام یکی از پیامبران الهی

صالح اعراف 73 نام پیامبر قوم ثمود

ماشاءالله اعراف 188 آنچه خدا بخواهد ـ خواست خدا

ایمان توبه (برائت) 23 ایمان

نورالله توبه (برائئت) 32 نورالهی ـ نور خدا

شفیع یونس 3 شفاعت کننده

ضیاء یونس 5 نور، روشنی، روشنایی

اصغر یونس 61 کوچک‌تر، کوچک‌ترین

مجید هود 73 بزرگوار، تمجید شده

رشید هود 78 صاحب عقل و خرد، رشد یافته ـ بالغ

سعید هود 105 خوشبخت، سعادتمند

عطاء هود 108 بخشش، موهبت

غلام یوسف 19 پسر، نوکر

شاهد یوسف 26 گواه، ناظر، شاهد

امین یوسف 54 کسی که امانت را رعایت می‌کند

روح‌الله یونس 87 روح خدا، لقب حضرت عیسی (ع)

جبار ابراهیم 15 صاحب قدرت و زور، سختگیر

شهاب حجر 18 نام سنگ‌های آسمانی

جمال نحل 6 زیبایی

سبحان اسراء 1 منزه، پاک، پاکیزه

شکور اسراء 3 بسیار شکرگزار

منصور اسراء 33 پیروز

خلیل اسراء 73 دوست، صفت، حضرت ابراهیم (ع)

محمود اسراء 79 ستایش شده ـ ستوده

فردوس کهف 107 بهشت

عبدالله مریم 30 بنده خدا

صادق مریم 54 راستگو، درستکار

طه طه 1 نامی برای پیامبر اکرم (ص) از حروف مقطعه قرآن

 

غفار طه 82 آمرزنده، بخشنده

 

سینای مومون 20 محل عبادت حضرت موسی (ع) ـ

 

طور سینا

مصباح نور 35 چراغ

هادی فرقان 31 هدایت کننده

فواد قصص 10 دل ـ قلب

صباح صافات 177 صبحگاه

یدالله فتح 10 دست خدا

متین ذاریات 58 دارای متانت و وفار

 

ـ سنگین و استوار

 

جلال الرحمن 27 صاحب بزرگی و عظمت

حسان الرحمن 70 نیکو ـ نیک

احمد صف 6 یکی از نام‌های پیامبر اکرم

ودود بروج 14 دوست ـ یار

حافظ طارق 4 نگهدارنده ـ نگاهبان

نصرالله نصر 1 یاری خدا

صمد توحید 2 بی‌نیاز

 

* اسامی دختران:

دنیا بقره 85 جهان ـ عالم ماهده ـ دنیا

الهه ـ اله بقره 133 خدا ـ معبود

ندا بقره 171 صدا، ندا، نوا

آتنا بقره 200 به ما بده، عطا کن به ما ـ فعل امر

مولود بقره 233 تولد یافته، متولد

سکینه بقره 248 آرامش، سکون، آرامش خاطر

مریم بقره 253 نام مادر حضرت عیسی (ع)

طیبه آل عمران 38 پاک و پاکیزه

هدی آل عمران 73 هدایت

منیر آل عمران 184 نورانی، روشن

مبنیا نساء 20 روشن ـ اشکار

میثاق نساء 154 عهد و پیمان

رضوانه مائده 16 خوشنودی ـ رضایت

ملوک مائده 20 پادشاهان، جمع ملک

صدیقه مائده 75 زن راستگو

مائده مائده 112 غذا، سفر غذا

قمر انعام 77 ماه

زینب اعراف 123 شهر

مدینه اعراف 123 شهر

عشرت اعراف 160 عدد 10 ـ خوشی

اسماء اعراف 180 اسم‌ها، نام ها

حدیث اعراف 185 گفتارـ حدیث ـ سخن

شوکت انفال 7 بزرگی

هاجر انفال 72 هجرت کننده

اعظم توبه 20 بزرگ ـ والا ـ بزرگتر

فضه توبه 34 گنج ـ نفره ـ نام کنیز حضرت زهرا (س)

لیلا یونس 24 شب ـ شبانه

کوکب یوسف 5 خواب ـ رویا

رویا یوسف 36 خواب ـ رویا

هما یوسف 36 نوعی مرغ ـ آن دو نفر

زکیه کهف 76 پاک شده

عذرا کهف 76 عذر معذرت

فردوس کهف 107 بهشت

بهجت نمل 60 شادی

مهین سجده 8 مانند ماه

سلاله سجده 8 تداوم نسل

فرح شوری 48 شادی ـ شادمانی

کبری دخان 16 بزرگ

محیا جاثیه 21 زندگی ـ زندگانی

سیما فتح 29 چهره ـ روی ـ صورت

سحر قمر 34 سحر و جادو ـ سحر (صبح زود)

مرجان الرحمن 22 نوعی جاندار دریایی

یاقوت الرحمن 58 نوعی سنگ گرانقیمت

راضیه حاقه 21 خوش ـ راضی ـ خوشنود

عالیه حاقه 22 بلند مرتبه

طهورا دهر 21 پاک ـ پاکیزه

ساهره نبأ 14 زمین هموار

مرضیه فجر 28 راضی ـ خوشنود شده

مطهره بینه 2 پاک ـ پاکیزه

کوثر کوثر 1 حوض و چشمه کوثر، حضرت زهرا (س)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:18  توسط محمد ضیغم تبار  | 
حجاب در قرآن

 

سيد جعفر شهيدى

واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم آمده است و معناى كلمه در اين هفت مورد, چيزى است كه از هر جهت مانع ديده شدن چيز ديگر شود.

مانع مادى

چنان كه در اين آيه (فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربى حتّى توارت بالحجاب)(ص/32) 1 كه ابن اثير گويد: مقصود از حجاب, افق است.2 و بعض مفسران گويند: مقصود پنهان شدن آفتاب است.
و نيز در اين آيه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً) (مريم/17)3 كه گفته اند مقصود از حجاب, ديوار است.4
و نيز در اين آيه كه درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/53)5 كه مقصود پوششى است مانع از ديده شدن آنان چون پرده.
و مى توان حجاب را در اين آيه نيز چيزى محسوس گرفت كه مانع ديدن شود:
(و بينهما حجاب و على الأعراف رجال)6اعراف/46

مانع معنوى

چنان كه در اين آيه: (و ماكان لبشر أن يكلّمه الله إلاّ وحياً أو من وراء حجاب) (شورى/51) 7 كه چون ديدن بارى تعالى با ديده حسى ممكن نيست, مجازاً از آن به مكالمه از پشت پرده تعبير شده است.
و يا اين آيه: (و من بيننا و بينك حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/5) كه گفته اند مقصود خلاف كافران با پيمبر(ص) است و يا مخالفت با او در دين.
و يا در اين آيه: (و إذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)(اسراء/45) 8 كه مقصود از حجـاب, درنيـافتن كـافران است معنــاى قرآن را.
چنان كه مى بينيم, در اين آيه ها حجاب به معناى پرده يا چيزى است كه مانع ديدن شود. اما آن حكم شرعى كه منظور ماست, ضمن آيه هايى ديگر و با تعبيرى جز كلمه حجاب آمده است; تعبيرى نهايت بليغ. زيرا چنان كه نوشتيم, حجاب مانع ديدن است. آيه 53 سوره احزاب كه مسلمانان را مى فرمايد: (اگر چيزى از زنان پيغمبر(ص) خواستيد, از آن سوى پرده بخواهيد), دستورى است كه زنان پيغمبر را نبينند و آنان از هر جهت از ديده پوشيده مانند, چنان كه جسمشان هم ديده نشود, در صورتى كه از حجاب براى زنان مقصود آن نيست كه قطر جسم آنان نيز پوشيده ماند. بدين جهت دستور پوشش زن را در ديگر آيه ها چنين مى خوانيم:
(يا ايها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ)احزاب/59
اى پيغمبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو تا جلبابهاى خود را نزديك آرند.
و نيز اين آيه:
(ولايبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)نور/31
و آشكار مكنند زينت خود را جز آنچه پديد است از آن, و بزنند خمارهاى خود را بر جَيبهاى خويش.
اكنون بايد معناى واژه هايى چند كه در اين دو آيه شريفه آمده است و كاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن كرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.

جلباب

لغويان چنان كه خواهم نوشت, اين كلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابيب و تجلبب.
(جلباب پوشيدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار على عليه السلام آمده است: (خطبه هاى 4, 66, 87, 153, 183 و نامه هاى 10, 19, 65 و كلمه قصار 112, كه در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چيزى است.
اما درحديث نبوى, يكى حديث عايشه است:
(و كان رآنى (صفوان) قبل الحجاب, فاستيقظتُ باسترجاعه حين عرفنى, فخمّرتُ وجهى بجلبابى.)
و ديگر در سنن دارمى, باب مناسك:
(سَدَلت إحدانا جلبابها من رأسها على وجهِها.)
اكنون بايد ديد جلباب چيست و چگونه پوششى است؟ لغويان قديم عرب, چنان كه عادت آنان بوده است, كلمه را دقيق نشناسانده اند. جويرى نويسد: (جلباب ملحفه است) زنى از هذيل در سوك كشته اى گفته است: (كركسها با اطمينان خاطر به سوى او مى رفتند, همچون دوشيزگان جلباب پوشيده)9 و در تعريف ملحفه, كه جلباب را بدان شناسانده است, نويسند: ملحفه يكيِ ملاحف است.
ابن منظور نويسد:
(جلباب قميص بود, جـامه اى است فراخ تر از خمـار, كوتاه تر از رداء, كه زن بدان سر و سينه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه اى است فراخ, كوتاه تر از ملحفه.)
و ابن اثير نويسد:
(جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است كه زن بدان سر و پشت و سينه خود را مى پوشاند, و جمع آن جلابيب بود.)10
وفيومى از نوشته ابن فارس آرد:
(جلباب چيزى است كه بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11
اما نوشته ابن فارس چنين است:
(ابوعمرو گويد (جلبه) ابرى است همانند كوه و (جلب) نيز چنين است و سروده اند:
و لستُ بجِلبٍ جلبِ ريجٍ و قِرَّةٍو لابصفا صلدٍ عن الخير معزل12
و اشتقاق جلباب از اين كلمه است و جلباب, پيراهن بود و جمع آن جلابيب است و سروده اند (سپس بيتى را كه از ديوان هذليين آورده شد, نقل كرده است.)(معجم مقاييس اللغه)
كوشش فرهنگ نويسان عربى در پيوند كلمه (جلباب) با ريشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمى رسد, و ظاهراً نوشته جفرى صحيح تر باشد كه اصل كلمه حبشى است به معنى روپوش,14 و نيز آنچه دزى نوشته است:
(چادر بزرگى كه در شرق, زنان هنگام بيرون شدن از خانه سرتاپاى خود را در آن مى پوشانند.)15
اما از استعمال اين واژه در گفتار اميرالمؤمنين على عليه السلام نكته هاى ديگر را توان يافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگريم.
چنان كه اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاين كلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:

جلباب در روايات

1. (مازلت أنتظر بكم عواقب الغدر, حتّى سترنى عنكم جلباب الدين.)16
2. (فالبس لهم جلباباً من اللين.)17
3. (من أحبّنا أهل البيت فليستعد للفقر جلباباً.)18
4. (حتى إذا كشف لهم عن جزاء معصيتهم و استخرجهم من جلابيب غفلتهم.)19
5. (ولا استطاعت جلابيب سواد الحنادس أن تودّ ما شاع فى السموات من تلالؤ نور القمر.)20
6. (و كيف أنت صانع إذا انكشفت عنك جلابيب ما أنت فيه.)21
7. (فإن الفتنة طالماً أغدفت جلابيبها.ا)22
8. (معاشر المسلمين إستشعروا الخشية و تجلببوا السكينة.)23
9. (إنّ من أحبّ العباد إليه عبداً أعانه الله على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24
هرچند در همه اين نُه مورد, جلباب و جلباب پوشيدن به مجاز به كار رفته است, اما از استعمال آن نكات زير را مى توان به دست آورد:
1. جلباب, پوششى است كه روى همه پوششها به بر مى كنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده كه لباس زيرين است و از آن جهت شعارش گويند كه موى بدن را مس كند.25
2. جلباب سراسر تن را مى پوشاند, چنان كه از فقره 1 و 5 آشكار است.
3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششى خاص زنان نيست, بلكه تقريباً مرادف روپوش يا لباس كار است كه سراسر بدن را از گردن به پايين مى گيرد و بانوان و مردان به هنگام كار آن را مى پوشند. زيرا در فقره هاى 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و يا آن كه از آنان خبر مى دهد مردان اند, و بديهى است كه اگر جلباب, پوشش زنان به تنهايى بود, در مورد مردان به كار نمى رفت; چه معلوم است كه به مرد مثلاً نمى توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بيفكند.
اكنون ببينيم تفسيرنويسان دراين باره چه گفته اند:
شيخ طوسى ازابن عباس و مجاهد آورد:
جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه اى است كه پيشانى و سر خود را بدان پوشد گاهى كه براى كارى ازخانه برون آيد. و از گفته حسن نويسد: جلابيب, ملحفه هاست كه زن آن را بر چهره خود مى آورد.26 و نظير احتمال اول را طبرسى در مجمع البيان آورده است, ليكن ظاهر مقايسه اين آيه با آيه بيست و يكم سوره مباركه نور نشان مى دهد كه خمار پوششى است جز جلباب.27
در مقابل نوشته اين دو مفسر, قرطبى نويسد:
(جلابيب, جمع جلباب و آن جامه اى است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند كه آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند.)28
محمد غوث, مؤلف نثرالمرجان نيز, از مبرّد نظير همين تفسير را آورده است و نويسد كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند چون ملحفه.29
و علامه طباطبايى نويسد:
(جلابيب جمع جلباب است, و آن جامه اى است كه زن برخود افكند و همه بدن او را بپوشاند, و يا آن خمار است كه سر و صورت را با آن پوشند.)30
از مجموع آنچه نوشته شد, چنين دانسته مى شود كه تفسير جلباب به خمار, مقنعه و يا نيم تنه تسامحى است, و تعريف درست آن همان روپوش يا روى لباسى است كه سراسر اندام را فراگيرد. و نيز از امر (يدنين) دانسته مى شود كه جلباب پوششى بوده است جلوباز, همانند شنل كه بر دوش مى افكنده اند و در آيه دستور داده شده است كه دو طرف آن را به هم نزديك كنند.

خِمار

خِمار بر خلاف جلباب, پوشش سر است و كاربرد آن در شعرهاى جاهلى و دوره اسلامى به همين معنى است.
امرؤالقيس در وصف باران گويد:
و ترى الشجراء فى ريِّقهاكرؤس قطعت فيها خُمُر31
كه شاعر در اين بيت سرهاى درختان را كه از آب برون مانده به سرهاى بريده در خمار مانده همانند كرده است.
و اين بيت از حسّان بن ثابت انصارى:
تظلّ جيادنا مستمطراتتلطّمهنّ بالخُمر النساء32
كه در آن ابوسفيان و مردم مكه را سرزنش كند و گويد اسبان ما به شتاب مى رفتند و زنان شما با چارقد آنها را باز مى راندند.
و (تخمير) پوشيدن سر است و يا صورت به خمار, چنان كه در حديث بخارى گذشت:
(فخمّرت وجهى بجلبابى.)33

جيب

جيب, جمع آن (جيوب), مفرد كلمه يك بار در آيه 12 سوره نمل و بارديگر در آيه 22 سوره قصص و جمع آن در آيه مورد بحث (31 سوره نور) آمده و معناى آن گريبان است كه از يقه پيراهن باز شود.
از مجموع اين توضيحها و دقت دركاربردهاى كلمه ها در سوره مباركه نور, احزاب و آيه هاى ديگر و نيز از شعر عرب و نهج البلاغه چند نكته روشن مى شود:
1. خمار با جلباب يكى نيست; خمار پوشش است و جلباب پوششى است كه سراسر بدن را (ظاهراً از گردن به پايين) مى پوشاند.
2. جلباب پوششى بوده است جلو باز ,و زنان مسلمان مأمور شده اند دو لب آن را به يكديگر نزديك كنند.
3. خمار, سرپوش دامنه دار بوده است كه زنان مسلمان مأمور شده اند دامنهاى سرپوش را تا گريبان خود بياورند و گلو و سينه را بدان بپوشانند.

 

پی نوشت‌ها:

1. پس گفت: من دوستى اسبان را به ياد پروردگارم برگزيدم, تا آن كه آفتاب در پرده پنهان شد. [يادآور مى شود, ترجمه آياتى كه در پاورقى آمده از استاد شهيدى نبوده است.]
2. ابن اثير, النهاية فى غريب الحديث و الأثر, ماده حجب.
3. و ميان خود و ايشان پرده اى افكند, پس ما جبرئيل را نزد او فرستاديم و چون آدمى عادى بر او نمايان شد.
4. طوسى, محمد بن حسن, التبيان فى تفسير القرآن, 7/102.
5. و اگر از همسران پيامبر چيزى خواستيد, از پس پرده بخواهيد.
6. و ميان ايشان حائلى است و بر آن بلندى ها مردانى هستند.
7. و هيچ بشرى را مجال سخن گفتن خدا با او نبوده مگر با وحى يا از پس پرده….
8. و هنگامى كه قرآن خواندى ميان تو و آنان كه ايمان به آخرت ندارند مانعى پوشيده قرار داديم.
9. تمشى النسور اليه و هى لاهية مشى العذارى عليهنّ الجلابيب
بيت از جنوب, دختر عمرو ذى الكلب است. رجوع شود به ديوان هذليين, قسمت سوم, صفحه 125, چاپ المكتبة العربية 1385هـ.ق. (كلمه لاهية) را دزى (اگر مترجم اشتباه نكرده باشد) شادى كننده تصور كرده (فرهنگ البسه مسلمانان, صفحه 117) ولى سكّرى در شرح بيت گويد: لاهية = آمنه است. چون كركسها از مرده او بيم نداشتند با اطمينان به سوى او مى رفتند.
10. ابن منظور, لسان العرب; ابن اثير, النهاية, جلبب.
11. فيومى, المصباح المنير, ماده جلبب.
12. بيت از سروده هاى تأبّط شرّاً (لسان العرب ماده جلب) در لسان العرب به جاى كلمه (ريج), (ليل) آمده است.
13. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 1/470.
14. آرتور جفرى, لغات دخيل قرآن, 102.
15. فرهنگ البسه مسلمانان, 117.
16. سيد رضى, نهج البلاغه, خطبه 4.
17. همان, نامه 19.
18. همان, كلمات قصار.
19. همان, خطبه 153.
20. همان, خطبه 182.
21. همان, نامه 10.
22. همان, نامه 65.
23. همان, خطبه 66.
24. همان, خطبه 87.
25. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 3/193.
26. طوسى, التبيان, 8/327.
27. در ذيل اين كلمه توضيح بيشترى داده خواهد شد.
28. قرطبى, الجامع لأحكام القرآن, ذيل تفسير آيه 59 سوره احزاب.
29. نثر المرجان, چاپ سنگى, 5/435.
30. طباطبايى, محمدحسين, الميزان, 16/339.
31. ايلياحاوى, امرؤالقيس, 121.
32. ديوان حسّان بن ثابت, دارصادر, 8.
33. بخارى, المغازى, 5/149.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:6  توسط محمد ضیغم تبار  | 


لعن و سب در قرآن:

ماده لعن در قرآن در چهل و يك مورد استعمال شده و در بسياري از موارد به خداوند نسبت داده شده است  ؛ در مقابل كلمه سب فقط يك مورد استعمال شده و آن مورد نهي قرار گرفته است !!! :

سب در قرآن:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام آيه 108

و آنهايي را كه جز خدا مي‌خوانند ، دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني (و) به ناداني ، خدا را دشنام خواهند داد .

لعنت کنندگان در قرآن :

لعن در قرآن از زبان چند گروه مطرح شده است كه در ابتدا به فهرست آنها اشاره مي‌كنيم :

خداوند ، ملائکه ، همه مردمان ، پنج تن آل عبا ، داوود و عيسی بن مريم ، ندا دهنده‌ای در روز قيامت ، مرد در لعان ، امت‌هاي كافر در روز قيامت و در جهنم ، لعنت‌کنندگان (اللاعنون) ، نامشخص (مواردي كه صيغه لعن به صورت مجهول آمده است)

حال به ذكر تفصيلي موارد مي‌پردازيم :

خداوند :

1- بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ

سوره بقره آيه 88

خداوند آنان (يهوديان دشمن رسول خدا) را به سبب کفرشان لعنت کرده است

2- فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ

سوره بقره آيه89

پس لعنت خداوند بر کافران باد

3- إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ ...

سوره بقره آيه 159

کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می‌دارند ، آنان را خدا لعنت کرده است... .

4- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ ...

سوره بقره آيه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

5- فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

سوره آل عمران آيه 61

پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده ، در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .

6- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ ...

سوره آل عمران آيات86 و 87

و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا بر آنان است ...

7-  وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ

سوره نساء آيه 46

ولي خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد

8- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ

سوره نساء آيه47

ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره‌هايي را محو کنيم و در نتيجه آنان را به قهقرى بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .

9- أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا

سوره نساء آيه 52

اينانند که خدا لعنتشان کرده ، و هر که را خدا لعنت کند هرگز برای او ياوری نخواهی يافت .

10- وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا

سوره نساء آيه 93

و هرکس مومنی را عمدا بکشد کيفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گيرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برايش آماده ساخته است .

11- ... وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا * لَعَنَهُ اللَّهُ ...

سوره نساء آيه 117 و 118

... و جز شيطان سرکش را نمی‌خوانند ؛ خدا لعنتش کند ...

12- فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ ...

سوره مائدة آيه 13

پس به سزای پيمان‌ شکستنشان لعنتشان کرديم ...

13- قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ...

سوره مائدة آيه 60

بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده و آنان که طاغوت را پرستش کردند ...

سوره مائده آيه 78

14- ... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

سوره أعراف آيه44

... پس آواز دهنده‌ای در ميان آنان آواز در‌ می‌دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .

15- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

سوره توبه آيه 68

خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای ايشان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .

16- ... أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

سوره هود آيه 18

هان لعنت خدا بر ستمگران باد .

17- وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

سوره نور آيه 7

و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد ، اگر از دروغگويان باشد‌.

18- وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ

سوره قصص آيه 42

در پي آنان در اين دنيا لعنت فرستاديم و روز قيامت آنان از زشت‌كارانند .

19- إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

سوره أحزاب آيه57

بی گمان کسانی که خدا و پيامبر او را آزار می‌رسانند ، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و برآنان عذابی خفت‌آور آماده ساخته است .

20- إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا

سوره أحزاب آيه 64

بدرستيکه خداوند کافران را لعنت کرده و برای آنان آتش فروزانی آماده کرده است .

21- وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا

سوره أحزاب آيات 67 و 68

و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم ؛ و ما را از راه به در كردند !

پرودگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ !

22- قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

سوره ص آيات 77 و 78

(خداوند) فرمود پس از آن مقام بيرون شو ، كه تو رانده‌اي . و تا روز جزا لعنت من بر تو باد .

23- أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ

سوره محمد آيات 22 و 23

آنان همان کسانی هستند که خدا آنان را لعنت کرده و آنان را ناشنوا و چشم‌هايشان را نابينا کرده است‌.

24- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

سوره فتح آيه 6

و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بد زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر اينان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .

ملائکه :

1- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره بقره آيه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

2- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره آل عمران آيات86 و 87

و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .

همه مردمان (الناس اجمعين) :

1- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره بقره آيه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

2- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره آل عمران آيات86 و 87

و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .

پنج تن آل عبا :

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

سوره آل عمران آيه 61

پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .

توضيحی در مورد اين آيه :

 درست است که در اين آيه از زبان اين پنج تن می گويد : لعنت خدا را بر دروغگويان قرار می دهيم ، اما در واقع خود ايشان نيز لعنت کرده‌اند ؛ همانطور که در بحث لعان ، شوهر می گويند « لعنة الله علي إن كنت من الكاذبين» اما به زن و شوهر متلاعنين (يعنی کسانی که همديگر را لعنت کرده اند) گفته می شود .

داوود و عيسی بن مريم :

لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

سوره مائده آيه 78

از ميان فرزندان اسرائيل آنان که کفر ورزيدند به زبان داوود و عيسی بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند . اين کيفر به خاطر آن بود که عصيان ورزيده و تجاوز می کردند .

ندا دهنده ای در روز قيامت ( موذّن) :

... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

سوره أعراف آيه44

... پس آواز دهنده ای در ميان آنان آواز در می دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .

در اين مورد نيز شبيه بحث اهل کساء ، درست است که اصل لعنت از جانب خداست اما اين موذن لعنت خداوند را براي آنان درخواست است .

مرد در لعان :

وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

سوره نور آيه 7

و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد .

در اين مورد نيز بحث بالا جاری است .

امت هاي كافر در روز قيامت و در جهنم (يكديگر را لعنت مي كنند) :

1- قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ...

سوره أعراف آيه 38

مي فرمايد در ميان امت‌هايي از جن و انس كه پيش از شما بوده‌اند داخل آتش شويد ، هر بار كه امتي در آتش در آيد همكشيان خود را لعنت كند .

2- وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

سوره عنكبوت آيه25

و (ابراهيم) گفت : جز خدا فقط بت‌هايي را اختيار كرده‌ايد كه آن‌هم براي دوستي ميان شما در زندگي دنياست ؛ آنگاه روز قيامت بعضي از شما بعضي ديگر را انكار و برخي از شما برخي ديگر را لعنت مي‌كنند و جايتان در آتش است و براي شما ياوراني نخواهد بود .

3- وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا

سوره أحزاب آيات 67 و 68

و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند ؛ پروردگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ!

لعنت کنندگان (اللاعنون) :

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

سوره بقره آيه 159

کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می‌دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت‌کنندگان لعنتشان کنند .

نامشخص :

1- وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ...

سوره مائده آيه 64

ويهود گفتند : دست خدا بسته است ؛ دست های خودشان بسته باد و به سزای آنچه گفتند لعنت شدند ...

2- وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ *  وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ ...

سوره هود آيات 59 و60

و اين قوم عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرماني نمودند ، و به دنبال فرمان هر زورگوي ستيزه جوي رفتند ؛ و در اين دنيا و روز قيامت ، لعنت بدرقه آنان گرديد ...

3- ... فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ * يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ

سوره هود آيات 97 تا99

ولي از فرمان فرعون پيروي كردند ، و فرمان فرعون صواب نبود ؛ روز قيامت پيشاپيش قومش مي‌رود و آنان را به آتش در مي‌آورد ؛ و دوزخ ورودگاه بدي براي واردان است . و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند ، و چه بد عطايي نصيب آنان مي‌شود .

4- وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

سوره رعد آيه 25

و کسانی که پيمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را خدا پيمان به پيوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمين فساد می کنند ، بر ايشان لعنت است و بدفرجامی آن سرای ، آنان را است .

5- قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

سوره حجر آيات 34 و 35

فرمود : از اين مقام بيرون شو كه تو رانده شده‌اي ؛ و تا روز جزا بر تو لعنت باشد .

6- ... وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ ...

سوره إسراء آيه 60

و آن رويايي را که به تو نشان داديم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمايش مردم قرار نداديم ...

7- إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

سوره نور آيه 23

بی گمان کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر و با ايمان نسبت زنا می‌دهند ، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود .

8- لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...

سوره أحزاب آيه60 و 61

اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مريضی است و شايعه افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگان‌اند ...

9- يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّار

سوره غافر آيه 52

روزي كه ستمگران را پوزش طلبي‌شان سودي نمي‌دهد و براي آنان لعنت است و برايشان بد‌فرجاميِ آن سراي است .

لعنت شدگان در قرآن :

در قرآن عناويني كه مورد لعن قرار گرفته‌است ، بر سه گونه است :

گروه اول : عناويني كه مخصوص كفار و ساير اديان است .

گروه دوم :  آياتي كه مخصوص عنوان منافقين است ، يا در مورد منافقين شناخته شده نازل شده است .

 گروه سوم : آياتي كه شامل ساير مسلمانان «كساني كه اهل سنت آنان را منافق نمي‌دانند» - و از جمله گروهي از صحابه- نيز مي‌شود

در ابتدا هر سه گروه را  به صورت فهرست وار بيان مي‌كنيم :

گروه اول :

1- کفار و مشركين(به صورت هاي مختلف) 2- گروهي از نصارا که به مباهله با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پرداختند 3- اصحاب سبت 4-  اهل کتابی که به دستورات پيامبران ايمان نياورده كافر شدند 5- کسانی که به جبت و طاغوت ايمان آورده و می‌گفتند کفار از مسلمانان هدايت شده‌ترند 6- شيطان 7- كساني كه خداوند بر آنان غضب گرفت و آنان را مسخ كرد 8- يهودي كه مي‌گفتند دست خدا بسته است ! 9- قوم عاد 10- فرعون ، لشكرش و بزرگان قومش از جمله هامان 11- قوم فرعون 12- امت‌هاي جهنمي 13- بني اسرائيلي كه پيمان الهي را شكستند .

 گروه دوم :

 1-  منافقين 2-  کسانی که در دل‌هايشان بيماری است و کسانی که در مدينه شايعه پراکنی می‌کردند 3-  كسانی که در صلح حديبيه به خدا گمان بد بردند .

گروه سوم :

1- كساني كه خدا و رسولش را بيازارند 2- مردي كه در لعن دروغ بگويد3- شجره ملعونه 4-  كساني كه حقايق ديني را بعد از آنكه نازل شد ، از مردم پنهان كنند 5-  ظالمان 6- پيمان‌شكنان و فساد كنندگان در زمين و قطع كنندگان رحم 7-  كسي كه زنان پاكدامن را به بي‌عفتي متهم كند 8- كسي كه از روي عمد مسلماني را بكشد 9-  بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند 10- دروغگويان

حال به ذكر تفصيلي آيات اين دسته مي‌پردازيم :

گروه اول : عناويني كه مخصوص كفار و غير مسلمانان است :

1- کفار و مشركين :

1- بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ

سوره بقره آيه 88

خداوند آنان (يهوديان دشمن رسول خدا) را به سبب کفرشان لعنت کرده است

2- فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ

سوره بقره آيه89

پس لعنت خداوند بر کافران باد

3- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره بقره آيه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

4- وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ

سوره نساء آيه 46

ولي خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد .

5- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

سوره توبه آيه 68

خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر ، آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای آنان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .

6- إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا

سوره أحزاب آيه 64

بدرستيکه خداوند کافران را لعنت کرده و برای آنان آتش فروزانی آماده کرده است .

7- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

سوره فتح آيه 6

و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده اند عذاب کند ؛ بد‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .

2- گروهي از نصارا که به مباهله با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پرداختند :

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

سوره آل عمران آيه 61

پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .

3- اصحاب سبت :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ

سوره نساء آيه47

ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره هايي را محو کنيم و در نتيجه ايشان را به قهقری بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .

4- اهل کتابی که به دستورات پيامبران ايمان نياورده كافر شدند :

1- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ

سوره نساء آيه47

ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره هايي را محو کنيم و در نتيجه ايشان را به قهقری بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .

2- لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

سوره مائده آيه 78

از ميان فرزندان اسرائيل آنان که کفر ورزيدند به زبان داوود و عيسی بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند . اين کيفر به خاطر آن بود که عصيان ورزيده و تجاوز می‌کردند .

5- کسانی که به جبت و طاغوت ايمان آورده و می‌گفتند کفار از مسلمانان هدايت شده‌ترند :

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا

سوره نساء آيه 51 و 52

آيا کسانی را که از کتاب  نصيبي يافته‌اند ، نديدی ؟ که به جبت و طاغوت ايمان دارند و درباره کسانی که کفر ورزيده اند مي گويند : اينان از کسانی که ايمان آورده اند راه يافته‌ترند * اينانند که خدا لعنتشان کرده و هرکه را خدا لعنت کند هرگز برای او ياوری نخواهی يافت .

6- شيطان :

1- وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا * لَعَنَهُ اللَّهُ ...

سوره نساء آيه 117 و 118

... و جز شيطان سرکش را نمی خوانند ؛ خدا لعنتش کند ...

2- قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ * قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

سوره حجر آيات 32 تا 35

فرمود : اي ابليس ؛ تو را چه شده است كه با سجده‌كنندگان نيستي ؟ گفت من آن نيستم كه براي بشري كه او را از گلي خشك از گلي سياه و بدبو آفريده‌اي سجده كنم ! فرمود : از اين مقام بيرون شو كه تو رانده شده‌اي ؛ و تا روز جزا بر تو لعنت باشد .

3- قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ * قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

سوره ص آيات 75 تا 78

فرمود : اي ابليس ، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم ، سجده آوري ؟ آيا تكبر نمودي يا از برتران بودي؟ گفت من از تو بهترم ؛ مرا از آتش آفريدي و او را از گل آفريده‌اي ! فرمود : پس از آن مقام بيرون شو كه تو رانده‌اي ؛ و تا روز جزا لعنت من بر تو باد .

7- كساني كه خداوند بر آنان غضب گرفت و آنان را مسخ كرد :

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ...

سوره مائدة آيه 60

بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده و آنان که طاغوت را پرستش کردند ...

8- يهودي كه مي‌گفتند دست خدا بسته است !

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ...

سوره مائده آيه 64

ويهود گفتند : دست خدا بسته است ؛ دست‌های خودشان بسته باد و به سزای آنچه گفتند لعنت شدند ...

9- قوم عاد :

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ *  وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ

سوره هود آيات 59 و60

و اين قوم عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرماني نمودند ، و به دنبال فرمان هر زورگوي ستيزه جوي رفتند ؛ و در اين دنيا و روز قيامت ، لعنت بدرقه آنان گرديد ...

10- فرعون ، لشكرش و بزرگان قومش از جمله هامان:

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ * وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ * فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ * وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ

سوره قصص آيات 38 تا 42

فرعون گفت : اي بزرگان قوم ، من جز خويشتن براي شما خدايي نمي‌شناسم ؛ پس اي هامان ، برايم بر گل آتش بيافروز و برجي براي من بساز ؛ شايد به خداي موسى اطلاع يابم ؛ و من جدا او را از دروغگويان مي‌پندارم .

و او و سپاهيانش در آن سرزمين به ناحق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوي ما بازگدانيده نمي‌شوند .

و او و سپاهيانش را فرو گرفتيم و آنان را در دريا افكنديم ، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود ؛ و آنان را پيشواياني كه به سوي آتش مي‌خوانند گردانيديم ، و روز رستاخيز ياري نخواهند داشت ؛ و در اين دنيا لعنت بدرقه آنان كرديم و روز قيامت آنان از جمله زشت رويانند .

11- قوم فرعون :

... فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ * يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ

سوره هود آيات 97 تا99

ولي از فرمان فرعون پيروي كردند ، و فرمان فرعون صواب نبود ؛ روز قيامت پيشاپيش قومش مي‌رود و آنان را به آتش در مي‌آورد ؛ و دوزخ ورودگاه بدي براي واردان است . و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند ، و چه بد عطايي نصيب آنان مي‌شود .

12- امت‌هاي جهنمي :

1- قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ...

سوره أعراف آيه 38

مي‌فرمايد در ميان امت هايي از جن و انس كه پيش از شما بوده‌اند داخل آتش شويد ، هر بار كه امتي در آتش در آيد همكشيان خود را لعنت كند .

2- وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

سوره عنكبوت آيه25

و (ابراهيم) گفت : جز خدا فقط بت هايي را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براي دوستي ميان شما در زندگي دنياست ؛ آنگاه روز قيامت بعضي از شما بعضي ديگر را انكار و برخي از شما برخي ديگر را لعنت مي‌كنند و جايتان در آتش است و براي شما ياوراني نخواهد بود .

13- بني‌اسرائيلي كه پيمان الهي را شكستند :

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ ... فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ ...

سوره مائدة آيه 12 و 13

در حقيقت خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت ... پس به سزای پيمان شکستنشان لعنتشان کرديم ...

گروه دوم : عناويني كه مربوط به مسلمانان منافق است :

1- منافقين:

1- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

سوره توبه آيه 68

خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای آنان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .

2- لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...

سوره أحزاب آيه60 و 61

اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مرضی است و شايعه افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگانند ...

3- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

سوره فتح آيه 6

و مردان و زنان منافق‌پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بدٍ ‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .

2- کسانی که در دل‌هايشان بيماری است و کسانی که در مدينه شايعه پراکنی می‌کردند :

لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...

سوره أحزاب آيه60 و 61

اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مرضی است و شايعه‌افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگانند ...

در مورد كساني كه در دل‌هايشان بيماري است ، در كتب اهل سنت ، تفسير‌هاي مختلفي گفته شده است ، يكي از تفاسير ، يكي بودن مقصود از سه عبارت «المنافقون» و «الذين في قلوبهم مرض» و «المرجفون في المدينة» است ؛ اما يكي ديگر از تفاسير مشهور ، تفسيري است كه صراحتا شامل گروهي از مومنين مي‌شود:

«والذين في قلوبهم مرض» وهم قوم كان فيهم ضعف إيمان وقلة ثبات عليه عما هم من التزلزل ... وأخرج إبن المنذر وغيره عن مالك بن دينار قال : سألت عكرمة عن الذين في قلوبهم مرض فقال : هم أصحاب الفواحش وعن عطاء أنه فسرهم بذلك أيضا وفي رواية أخرى عنه أنه قال هم قوم مؤمنون كان في أنفسهم أن يزنوا فالمرض حب الزنا

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ج 22   ص 90 ، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

«الذين في قلوبهم مرض» ، آنها كساني بودند كه در آنها ضعف ايمان و كم استقامتي در دين بود ؛ زيرا متزلزل بودند ؛ ... ابن منذر و غير او از مالك بن دينار روايت كرده است كه از عكرمه در مورد «الذين في قلوبهم مرض» سوال كردم ؛ در پاسخ گفت : آنها اصحاب فواحش هستند ؛ از عطاء نيز شبيه همين تفسير ذكر شده است ؛ و در روايتي ديگر نيز آمده است كه آنها گروهي از مومنان هستند كه در دل‌هايشان محبت زنا است !

بنا بر اين مقصود از مرض دوست داشتن زنا است !

شبيه همين تفسير در آدرس‌هاي ذيل نيز آمده است :

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل ج 3   ص 570 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : عبد الرزاق المهدي

تفسير البيضاوي ج 4   ص 386 ، اسم المؤلف:  البيضاوي الوفاة: 685 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت

التسهيل لعلوم التنزيل ج 3   ص 144، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: 741هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان - 1403هـ- 1983م ، الطبعة : الرابعة

بنا بر اين تفسير ، اين آيه نيز شامل مسلمانان غير منافق مي‌شود ؛ و مربوط به قسم سوم ، يعني مسلمانان غير منافق مي‌شود و در غير اين صورت ، اين آيه مربوط به همين بخش ، يعني مسلمانان منافق مي‌گردد .

3- کسانی که در صلح حديبيه به خدا گمان بد بردند :

وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

سوره فتح آيه 6

و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بد‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .

در روايات اهل سنت ، در مورد اين افراد اختلاف شده است ، البته عموما چنين تفسير كرده اند كه مقصود كساني كه در همين سوره به آنها اشاره شده است كه «بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والم‍‍ؤمنون الى أهليهم أبدا» سوره فتح آيه 12

بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مومنان هرگز به خانمان خود بر نخواهند گشت ...

و آنها را به عنوان منافقين معرفي كرده‌اند .

قرطبي در اين زمينه مي‌گويد :

«الظانين بالله ظن السوء» يعني ظنهم أن النبي (صلى الله عليه وآله) لا يرجع إلى المدينة ولا أحد من أصحابه حين خرج إلى الحديبية وأن المشركين يستأصلونهم كما قال « بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون إلى أهليهم أبدا»

الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي)  ج16 ص265 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي ، دار النشر : دار الشعب – القاهرة

«الظانين بالله ظن السوء» مقصود گمان آنها است كه پيامبر و نه هيچ يك از يارانش وقتي به حديبيه رفتند به مدينه باز نخواهد گشت ؛ و اينكه مشركين آنها را ريشه‌كن خواهند كرد ، همانطور كه آيه گفته است كه « بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون إلى أهليهم أبدا»

 البته ضمير مخاطب در اين آيه ، به مخاطبين در آيه قبل باز مي‌گردد :

«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا»

سوره فتح آيه 11

برجاي ماندگان باديه نشين به زودي به تو خواهند گفت : اموال ما و كسانمان ، ما را گرفتار كردند ، براي ما آمرزش بخواه ! چيزي را كه در دل‌هايشان نيست بر زبان خويش مي‌رانند ؛ بگو اگر خدا بخواهد به شما زياني يا سودي برساند ، چه كسي در برابر او براي شما اختيار چيزي دارد ؟ بلكه خداست كه به آنچه مي‌‌كنيد همواره آگاه است .

و مخاطبين در اين آيه ، طبق روايات اهل سنت چند قبيله نزديك مدينه هستند :

قرطبي در تفسير خويش مي‌گويد :

قوله تعالى : «سيقول لك المخلفون من الأعراب» قال مجاهد وبن عباس : يعني أعراب غفار ومزينة وجهينة وأسلم وأشجع والديل وهم الأعراب الذين كانوا حول المدينة تخلفوا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم

الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي)  ج 16   ص 268 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة

آيه شريفه «سيقول لك المخلفون من الأعراب» ؛ مجاهد و ابن عباس گفته‌اند ، مقصود اعراب قبايل غفار و مزينه و جهينه و اسلم و اشجع و ديل است ، و اينان ، همان اعرابي هستند كه در نزديك مدينه بوده و از پيامبر (صلى الله عليه وآله)  باز ماندند .

البته اين سخن ، تبعات سنگيني براي اهل سنت دارد ، زيرا ثابت مي‌كند ، بسياري از قبايل اطراف مدينه ، منافق بودند ! 

گروه سوم : عناويني كه شامل مسلمانان غير منافق نيز مي‌شود :

كساني كه خدا و رسولش را بيازارند ، مرد در لعن اگر دروغ بگويد ، شجره ملعونه ، كساني كه حقايق ديني را بعد از آنكه نازل شد ، از مردم پنهان كنند ، ظالمان ، پيمان‌شكنان و فساد كنندگان در زمين و قطع كنندگان رحم ، كسي كه زنان پاكدامن را به بي‌عفتي متهم كند ، كسي كه از روي عمد مسلماني را بكشد ، بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند ، دروغگويان

1- کسانی که خدا و رسولش را بيازارند :

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

سوره أحزاب آيه57

بی گمان کسانی که خدا و پيامبر او را آزار می‌رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و برايشان عذابی خفت آور آماده ساخته است .

اين روايت نيز عام بوده و شامل تمام كساني كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را آزار داده‌اند مي‌شود ؛ ابن كثير در تفسير اين آيه مي‌گويد :

والظاهر أن الآية عامة في كل من آذاه بشيء ومن آذاه فقد آذى الله كما أن من أطاعه فقد أطاع الله

تفسير القرآن العظيم (تفسير ابن كثير) ج3 ص518 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1401

ظاهر آن است كه اين آيه عام است ، براي هر كسي كه آن حضرت را به هر صورتي بيازارد ؛ و هر كس كه آن حضرت را بيازارد خدا را آزرده است ، همانطور كه هركس از آن حضرت اطاعت كند ، خدا را اطاعت كرده است !

 جالب است كه اهل سنت رواياتي از صحابه نقل كرده‌اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به آنها فرمودند «مرا آزار داديد»! و علت اين كار ، بي احترامي آنان به اميرمومنان علي عليه‌السلام بود !

عمرو بن شاس الأسلمي رضي الله عنه يعد في أهل الحجاز قال عبد العزيز بن الخطاب حدثنا مسعود بن سعد عن محمد بن إسحاق عن أبان بن صالح عن الفضل بن معقل عن عبد الله بن نيار عن عمرو بن شاس رضي الله عنه قال لي النبي صلى الله عليه وسلم آذيتني قلت ما أحب أن أؤذيك قال من آذى عليا فقد آذاني

التاريخ الكبير  ج 6   ص 306 ش 2482 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار الفكر ، تحقيق : السيد هاشم الندوي

از عمرو بن شاس روايت شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به او فرمودند : « مرا آزار دادي!»

گفتم : اي رسول خدا ! دوست ندارم كه شما را آزار دهم !

فرمودند : هركس علي را آزار دهد ، مرا آزرده است !

شبيه اين روايت را علماي ديگر اهل سنت از جمله احمد بن حنبل در مسند خويش نقل كرده‌اند :

مسند أحمد بن حنبل  ج 3   ص 483 ش 16002 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار (مصنف ابن أبي شيبة)  ج 6   ص 371 ش 32108 ، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت

ترجمه عمرو بن شاس :

در كتب مختلف مربوط به صحابه ، عمرو بن شاس را جزو صحابه معرفي كرده و نيز گفته‌اند كه او از اصحاب صلح حديبيه (بيعت رضوان) بوده است :

... عمرو ابن شأس الأسلمي وكان من أصحاب الحديبية

معرفة الصحابة  ج 4   ص 1996  ش 5013 ، اسم المؤلف:  لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 430

عمرو بن شاس اسلمي ، كه از اصحاب حديبيه است .

شبيه اين عبارت ، در آدرس‌هاي ذيل نيز آمده است :

أسد الغابة في معرفة الصحابة ج 4   ص 254 ش 3945  اسم المؤلف:  عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي

الإصابة في تمييز الصحابة  ج 4   ص 645 ش 5870  اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي

مشخص است كه اين صحابي ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را آزار داده است و مشمول عموم اين آيه مي‌شود .

2- مردي كه در لعان دروغ بگويد :

1- وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

سوره نور آيه 7

و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد .

لعان يك حكم شرعي و مخصوص به مسلمانان است ؛ بنا بر اين ، لعنت در اين آيه مخصوص يك شخص مسلمان است . اهل سنت در تشريع اين حكم چنين روايت مي‌كنند كه :

عن بن عَبَّاسٍ أَنَّ هِلَالَ بن أُمَيَّةَ قَذَفَ امْرَأَتَهُ عِنْدَ النبي صلى الله عليه وسلم بِشَرِيكِ بن سَحْمَاءَ فقال النبي صلى الله عليه وسلم الْبَيِّنَةَ أو حَدٌّ في ظَهْرِكَ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ إذا رَأَى أَحَدُنَا على امْرَأَتِهِ رَجُلًا يَنْطَلِقُ يَلْتَمِسُ الْبَيِّنَةَ فَجَعَلَ النبي صلى الله عليه وسلم يقول الْبَيِّنَةَ وَإِلَّا حَدٌّ في ظَهْرِكَ فقال هِلَالٌ وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ إني لَصَادِقٌ فَلَيُنْزِلَنَّ الله ما يُبَرِّئُ ظَهْرِي من الْحَدِّ فَنَزَلَ جِبْرِيلُ وَأَنْزَلَ عليه « وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ » فَقَرَأَ حتى بَلَغَ « إن كان من الصَّادِقِينَ » فَانْصَرَفَ النبي صلى الله عليه وسلم فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَجَاءَ هِلَالٌ فَشَهِدَ وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنَّ أَحَدَكُمَا كَاذِبٌ فَهَلْ مِنْكُمَا تَائِبٌ

صحيح البخاري  ج 4   ص 1772 ش 4470  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

از ابن عباس روايت شده است كه گفت : هلال بن اميه به همسر خود نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تهمت زنا زد ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به او فرمودند : يا شاهد آورده و يا تو را شلاق مي‌زنم ! گفت : اي رسول خدا ! آيا وقتي شخصي ببيند كه كسي با همسر او همبستر شده است ، آيا به دنبال شاهد مي‌رود ؟

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : يا شاهد يا شلاق !

هلال در پاسخ گفت : قسم به خدا من راستگو هستم ؛ و قطعا خداوند آيه‌اي نازل خواهد كرد تا من را تبرئه كند !

جبرئيل نازل شده و آيه «والذين يرمون» تا «ان كان من الصادقين» را نازل كرد . رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بازگشته و كسي را به نزد همسر هلال فرستادند . او آمده و هلال بار ديگر شهادت داد .

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : خداوند مي‌داند كه يكي از شما دروغگو است ! آيا دروغگو نمي‌خواهد توبه كند ؟

همچنين روايت مي‌كند كه :

بَاب « وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عليه إن كان من الْكَاذِبِينَ »

... عن سَهْلِ بن سَعْدٍ أَنَّ رَجُلًا أتى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ أَرَأَيْتَ رَجُلًا رَأَى مع امْرَأَتِهِ رَجُلًا أَيَقْتُلُهُ فَتَقْتُلُونَهُ أَمْ كَيْفَ يَفْعَلُ فَأَنْزَلَ الله فِيهِمَا ما ذُكِرَ في الْقُرْآنِ من التَّلَاعُنِ فقال له رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قد قضى فِيكَ وفي امْرَأَتِكَ قال فَتَلَاعَنَا وأنا شَاهِدٌ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَفَارَقَهَا فَكَانَتْ سُنَّةً أَنْ يُفَرَّقَ بين الْمُتَلَاعِنَيْنِ وَكَانَتْ حَامِلًا فَأَنْكَرَ حَمْلَهَا وكان ابْنُهَا يُدْعَى إِلَيْهَا ثُمَّ جَرَتْ السُّنَّةُ في الْمِيرَاثِ أَنْ يَرِثَهَا وَتَرِثَ منه ما فَرَضَ الله لها

الجامع الصحيح المختصر ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

باب آيه «والخامسة أن لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين»

از سهل بن سعد روايت شده است كه شخصي به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  آمده و گفت : اي رسول خدا ! اگر شخصي مردي را همراه همسر خود ببيند  ، آيا اگر او را بكشد ، او را خواهيد كشت ؟ يا چه بايد بكند ؟

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : حكم تو و همسر تو مشخص شده است ؛ پس آن دو ملاعنه كردند ، من نيز نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  شاهد بودم ؛ به همين سبب آن مرد از آن زن جدا شد ؛ و سنت اين شد كه مرد متلاعن از همسرش جدا شود .

همانطور كه از اين روايات مشخص است ؛ مرد متلاعن ، يكي از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بوده و همسر او نيز طبق روايات ديگر اهل سنت ، صحابيه بوده است :

صحيح البخاري  ج 4   ص 1603 ش 4156  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

بنا بر اين ، اين آيه شامل مسلمانان غير منافق نيز مي‌شود .

3- شجره ملعونه :

... وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ ...

سوره إسراء آيه 60

و آن رويايي را که به تو نشان داديم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمايش مردم قرار نداديم ...

مقصود از شجره ملعونه چيست ؟

در مورد اينكه مقصود از شجره ملعونه چيست ، تنها به ذكر كلام طبري مفسر شهير اهل سنت ، بسنده مي‌كنيم :

قوله (والشجرة الملعونة في القرآن ... ) ولا اختلاف بين أحد أنه أراد بها بنى أمية

تاريخ الطبري ج5 ص622

كلام خداوند كه فرموده است «شجره لعنت شده در قرآن» بين هيچ‌كس در اين كه مقصود خداوند از اين شجره ، بني‌اميه بوده است ، اختلاف نيست !

و اهل سنت ، بسياري از اعضاي شجره ملعونه را جزو صحابه دانسته و آنان را از بزرگان دين و اولي الامر زمان خويش مي‌دانند !

اگر لعن مسلمان (غير از منافقين مشهور) نزد اهل سنت ، حرام و ممتنع است ، چگونه اين مفسر شهير اهل سنت ، مقصود از شجره ملعونه را به اجماع اهل سنت ، بني‌اميه معرفي مي‌كند ؟

4- کسانی که حقايق دينی را بعد از آنکه نازل شد از مردم پنهان کنند :

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

سوره بقره آيه 159

کسانی که نشانه های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت کنندگان لعنتشان کنند .

بخاري در صحيح خويش روايتي از ابوهريره نقل مي‌كند كه نشان مي‌دهد او ترس داشت ، جزو كساني باشد كه اين آيه شامل حال او مي‌شود !

عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال يَقُولُونَ إِنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ يُكْثِرُ الحديث ... والله لَوْلَا آيَتَانِ في كِتَابِ اللَّهِ ما حَدَّثْتُكُمْ شيئا أَبَدًا « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنَا من الْبَيِّنَاتِ» إلى قَوْلِهِ « الرَّحِيمُ »

صحيح البخاري  ج 2   ص 827 ش 2223  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

از ابوهريره روايت شده است كه گفت : مردم مي‌گويند ابوهريره زياد روايت مي‌گويد ... و قسم به خدا اگر دو آيه در كتاب خدا نبود ، من هيچ روايتي براي شما نمي‌گفتم « کسانی که نشانه های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت کنندگان لعنتشان کنند...»

اگر اين آيه تنها مخصوص غير مسلمانان ، يا مسلمانان منافق مشهور نزد اهل سنت بود ، چرا ابوهريره چنين ترسي داشت ؟

5- ظالمان :

در بسياري از آيات قرآن كريم ، ظالمان را مورد لعن قرار داده است :

1- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

سوره آل عمران آيات86 و 87

و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .

2- ... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

سوره أعراف آيه44

... پس آواز دهنده ای در ميان آنان آواز در می‌دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .

3- ... أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

سوره هود آيه 18

هان لعنت خدا بر ستمگران باد .

4- يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّار

سوره غافر آيه 52

روزي كه ستمگران را پوزش‌طلبي‌شان سودي نمي‌دهد و براي آنان لعنت است و برايشان بد‌فرجاميِ آن سراي است .

ظالمان در قرآن :

در قرآن گروه‌هاي مختلفي به عنوان ظالم معرفي شده‌اند كه بعضي از آنها به نص آيه قرآن در ابتدا مومن بوده‌اند :

ا. مومنيني كه كافران را به عنوان ولي خويش بگيرند :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آَبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

سوره توبة آيه 23

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، اگر پدارنتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند ، آنان را به دوستي مگيريد ، و هر كس از ميان شما آنان را به دوستي گيرد ، آنان همان ستمكارانند .

إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

سوره ممتحنة  آيه 9

قطعا خداوند شما را از دوستي كساني باز مي‌دارد كه در دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‌هايتان بيرون رانده و در بيرون راندنتان با يكديگر همپشتي كرده‌اند ، و هر كس آنان را به دوستي گيرد ، آنان همان ستمگرانند .

ب. مومنيني كه ديگران را به سخره گيرند ، يا آنان را به نام يا القاب زشت بخوانند :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

سوره حجرات آيه 11

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، نبايد قومي از شما قوم ديگر را ريشخند كند ، شايد آنها از اينها بهتر باشند ، و نبايد زناني ، زنان ديگر را (ريشخند كنند) ، شايد آنها از اينها بهتر باشند ؛ و از يكديگر عيب نگيريد ، و به همديگر لقب‌هاي زشت مدهيد ، چه ناپسنديده است كه پس از ايمان نام‌ كفر آميز بگذاريد ؛ و آنها كه توبه نكنند ، ظالم و ستمگرند .

ج. هر كس از حدود الهي تجاوز كند :

وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

سوره بقرة آيه 229

و هر كس از حدود خدا ، تجاوز كند ، پس آنان همان ظالمان هستند .

و حدود الله نيز همانطور كه در تفاسير و روايات اهل سنت آمده است ،  به معني طاعت خداوند است :

«حدود الله» طاعة الله

الإتقان في علوم القرآن  ج 2   ص 306 ، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/5/911هـ ، دار النشر : دار الفكر - لبنان - 1416هـ- 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : سعيد المندوب

حدود خدا ، اطاعت خدا است .

قال بن عباس الحدود الطاعة وصله بن أبي حاتم من طريق على بن أبي طلحة عنه في قوله تلك حدود الله يعني طاعة الله وكأنه تفسير باللازم لأن من أطاع وقف عند امتثال أمره واجتناب نهيه

فتح الباري شرح صحيح البخاري ج 6   ص 4 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

ابن عباس گفته است حدود ، همان اطاعت است ؛ اين روايت را ابن ابي حاتم نقل كرده است كه «تلك حدود الله» يعني اطاعت خداوند ؛ و شايد اين تفسير به ملازم باشد ، زيرا هركس كه از خدا اطاعت كند ، در نزد امتثال اوامر و پرهيز از بدي‌ها است .

بنا بر اين هر كس از اطاعت خدا ، خارج شود ، ظالم است ، و هركه ظالم بود ، ملعون ، خواه صحابي و خواه غير صحابي ؛ و هر كدام از صحابه كه معصيت خداوند كرده باشند ، داخل در اين لعن خواهند بود .

د. هر كس به غير آنچه خداوند نازل كرده حكم نمايد :

وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُون

سوره مائدة آيه 45

و كساني كه به موجب آنچه خداوند نازل كرده داوري نكرده‌اند ، آنان خود ستمگرانند .

طبق سخنان علماي اهل سنت ، لشگريان اميرمومنان علي عليه السلام ، معاويه و لشكر او را حاكم به غير ما أنزل الله و ظالم معرفي كرده‌اند .

طبري در تاريخ خويش مي‌گويد ، يزيد بن قيس ارحبي كه ابن حجر در الاصابة ج 6 ص 702 ش 9414  او را جزو صحابه معرفي كرده است ، در مورد معاويه و لشگر او مي‌گويد :

إن المسلم السليم من سلم دينه ورأيه وإن هؤلاء القوم والله إن يقاتلوننا على إقامة دين رأونا ضيعناه وإحياء حق رأونا أمتناه وإن يقاتلوننا إلا على هذه الدنيا ليكونوا جبابرة فيها ملوكا فلو ظهروا عليكم لا أراهم الله ظهورا ولا سرورا لزموكم بمثل سعيد والوليد وعبدالله بن عامر السفيه الضال ... فقاتلوا عباد الله القوم الظالمين الحاكمين بغير ما أنزل الله ...

تاريخ الطبري ج 3   ص 86 ، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت

مسلمان درست ، كسي است كه دين و نظر او صحيح باشد ؛ و قسم به خدا اين گروه با ما براي اقامه ديني كه ما آن را تضييع كرده باشيم ، يا حقي كه آن را زير پا گذاشته باشيم ، نمي‌جنگند ؛ تنها با ما براي دنيا مي‌جنگند تا در آن سركشي كرده و پادشاهي كنند ؛ و خداي ناكرده اگر بر شما غالب شوند ، امثال سعيد و وليد و عبد الله بن عامر نادان و گمراه را بر شما والي خواهند كرد ! ... بندگان خدا ! با اين قوم ظالم حاكم به غير ما انزل الله بجنگيد ...

ظالمان در روايات : صحابه ، صحابه را به عنوان ظالم معرفي كرده‌اند !

طبق روايت صحيح بخاري ، عباس عموي رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ، اميرمومنان علي عليه‌السلام را به عنوان ظالم معرفي مي‌كند !

... فقال هل لك في عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ فَأَذِنَ لَهُمَا  قال الْعَبَّاسُ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اقْضِ بَيْنِي وَبَيْنَ الظَّالِمِ اسْتَبَّا ...

صحيح البخاري  ج 6   ص 2663 ش 6875 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

دربان به نزد عمر آمده و گفت : آيا به علي و عباس اجازه ورود مي‌دهي ؟ عمر اجازه داد ؛ عباس گفت : اي اميرمومنان ! بين من و اين ظالم قضاوت كند و سپس به هم دشنام دادند !

اين روايت ، به خوبي ثابت مي‌كند كه طبق مدارك اهل سنت ، ممكن است يكي از صحابه ظالم باشد ، و طبق آيه قرآن هركسي كه ظالم باشد ، مورد لعن الهي قرار مي‌گيرد .

6- پيمان‌شکنان و فسادکنندگان در زمين و آنان که آنچه خدا دستور وصل آن را داده (صله رحم) قطع کنند :

1- وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

سوره رعد آيه 25

و کسانی که پيمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را خدا پيمان به پيوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمين فساد می کنند ، بر ايشان لعنت است و بدفرجامی آن سرای ايشان را است .

2- فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ

سوره محمد آيات 22 و 23

پس اميد بستيد که چون برگشتيد در زمين فساد کنيد و خويشاوندي‌های خود را از هم بگسليد * اينان همان کسانی هستند که خدا آنان را لعنت کرده و ايشان را ناشنوا و چشم‌هايشان را نابينا کرده است .

طبق اقرار علماي اهل سنت ، اين آيه لعن قاطع رحم را ، حتي از امت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و از كساني كه اهل سنت او را اولي الامر مي‌دانند ، ثابت مي‌كند .

ذهبي روايتي از احمد بن حنبل نقل مي‌كند كه به اين آيه براي جواز لعن يزيد بن معاويه استدلال كرده است :

وقال له ولده صالح إن قوما ينسبوننا إلى تولي يزيد فقال يا بني وهل يوالي يزيد أحد يؤمن بالله واليوم الآخر فقال لم لا تلعنه قال وكيف لا ألعن من لعنه الله قال تعالى «فهل عسيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطعوا أرحامكم أولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمى أبصارهم» فهل يكون فساد أعظم من نهب المدينة وسبي أهلها وقتل سبعمائة من قريش والأنصار وقتل عشرة آلاف ممن لم يعرف من عبد أو حر حتى وصلت الدماء إلى قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم وامتلأت الروضة ثم ضرب الكعبة بالمنجنيق وهدمها وأحرقها

المنتقى من منهاج الاعتدال في نقض كلام أهل الرفض والاعتزال  ج 1   ص 289 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر :  ، تحقيق : محب الدين الخطيب

روزي صالح ، فرزند احمد بن حنبل به او گفت : اي پدر ! عده‌اي ما را به عنوان محبان يزيد معرفي مي‌كنند !

در پاسخ گفت : اي پسر ! آيا كسي كه به خدا و روز آخر ايمان دارد مي‌تواند يزيد را دوست داشته باشد ؟!

صالح گفت : پس چرا او را لعنت نمي‌كني؟!

احمد بن حنبل در پاسخ گفت : چگونه كسي را كه خداوند لعنت كرده است ، لعنت نكنم ! خداوند فرموده است « فهل عسيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطعوا أرحامكم أولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمى أبصارهم» ؛ آيا فسادي بيشتر از غارت مدينه و اسير گرفتن اهل آن و كشتن هفتصد نفر از قريش و انصار ، و كشتن ده‌هزار نفر ناشناس از آزاد و بنده تا جايي كه خون به قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رسيد و روضه شريفه پر از خون شد ، و حمله به كعبه با منجنيق و خراب كردن و سوزاندن آن هست ؟

شبيه همين روايت در مصادر ذيل نيز نقل شده است :

منهاج السنة النبوية  ج 4   ص 565 ، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج 2   ص 635 ، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط

غذاء الألباب شرح منظومة الأداب ج 1   ص 95 ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي الوفاة: 1188هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية  - بيروت / لبنان - 1423هـ - 2002م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد عبد العزيز الخالدي

7- کسی که زنان پاکدامن را متهم به بی‌عفتی کند :

إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

سوره نور آيه 23

بی گمان کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر و با ايمان نسبت زنا می‌دهند ، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود .

اين آيه طبق روايات اهل سنت ، در ماجراي تهمت زدن صحابه به عائشه نازل شده است . و كساني كه اين تهمت را به عائشه زدند ، گروهي از صحابه از جمله حسان بن ثابت ، مسطح بن أثاثة و ... بودند .

بخاري در صحيح خويش از عائشه نقل مي‌كند كه گفت :

... فَعَثَرَتْ أُمُّ مِسْطَحٍ في مِرْطِهَا فقالت تَعِسَ مِسْطَحٌ فقلت لها بِئْسَ ما قُلْتِ أَتَسُبِّينَ رَجُلًا شَهِدَ بَدْرًا فقالت أَيْ هَنْتَاهْ أولم تَسْمَعِي ما قال قالت وَقُلْتُ وما قال فَأَخْبَرَتْنِي بِقَوْلِ أَهْلِ الْإِفْكِ ...

صحيح البخاري  ج 4   ص 1519  ش 3910 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

ام مسطح به زمين خورد و گفت : مسطح (فرزندش كه صحابي و از اهل بدر بود) نابود شود ! به او گفتم : چه بد سخني گفتي ! آيا به كسي كه در جنگ بدر شركت كرده است دشنام مي‌دهي ؟

 در پاسخ گفت : واي از مصيبت ! آيا نشنيده‌اي كه او چه گفته است ؟

گفتم چه گفته است؟

در پاسخ همان سخنان اهل افك (تهمت عائشه به زنا)‌را مطرح كرد !

بنا بر اين ، اين لعن نيز شامل گروهي از مسلمانان و صحابه مي‌شود !

8- کسی که از روی عمد مسلمانی را بکشد :

وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا

سوره نساء آيه 93

و هرکس مومنی را عمدا بکشد کيفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گيرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برايش آماده ساخته است .

طبق روايات اهل سنت ، اين آيه ، جزو آخرين آياتي است كه نازل شد ، و شان نزول آن ، در مورد مسلماني بود كه يكي از مسلمانان را كشت ، و سپس فراري شده و مرتد گرديد .

حدثنا أبو زرعة ، ثنا يحيى بن عبد الله ، حدثني ابن لهيعة ، حدثني عطاء ابن دينار عن سعيد بن جبير في قوله ومن يقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم قال : نزلت في مقيس بن ضبابة الكناني ، وذلك انه اسلم واخوه هشام بن ضبابة ، وكان بالمدينة فوجد مقيس اخاه هشاما ذات يوم قتيلا في الانصار في بني النجار ، فانطلق إلى النبي صلى الله عليه وسلم ، فاخبره بذلك ، فارسل رسول الله صلى الله عليه وسلم رجلا من قريش من بني فهر ومعه مقيس إلى بني النجار ومنازلهم يومئذ بقباء ان ادفعوا إلى مقيس قاتل اخيه ان علمتم ذلك والا فادفعوا اليه الدية ، فلما جاءهم الرسول ، قالوا : السمع والطاعة لله وللرسول ، والله ما نعلم له قاتلا ولكن نؤدي الدية فدفعوا إلى مقيس مائة من الابل دية اخيه ، فلما انصرف مقيس والفهري راجعين من قباء إلى المدينة وبينهما ساعة ، عمد مقيس إلى الفهري رسول رسول الله صلى الله عليه وسلم فقتله ، وارتد عن الاسلام

تفسير ابن أبي حاتم  ج 3   ص 1037 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن محمد بن إدريس الرازي الوفاة: 327 ، دار النشر : المكتبة العصرية - صيدا ، تحقيق : أسعد محمد الطيب

از سعيد بن جبير در مورد آيه «ومن يقتل مومنا متعمدا» روايت شده است كه در مورد مقيس بن ضبابة الكناني نازل شده است ؛ او و برادرش اسلام آوردند و در مدينه ساكن بودند ؛ روزي مقيس برادرش را كشته در ميان انصار بني النجار ديد ؛ به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رفته و به آن حضرت خبر داد ؛ حضرت شخصي از بني فهر از قريش را به همراه مقيس به بني النجار فرستادند تا يا به مقيس قاتل برادرش را معرفي كنند و يا در صورت جهل ، به او ديه بدهند ؛ آنها گفتند : سمعا و طاعة ؛ قسم به خدا ما قاتل او را نمي‌شناسيم ، اما ديه او را مي‌دهيم . و به مقيس صد شتر به عنوان ديه برادرش دادند .

وقتي مقيس و فهري باز مي‌گشتند ، مقيس به فهري كه نماينده رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بود حمله‌ور شده و او را كشت و از اسلام مرتد شد !...

همچنين از روايات اهل سنت چنين بر مي‌آيد كه اين حكم ، حكم مسلمان است ، و نه كافر . زيرا مي‌گويند اگر كافر اسلام آورد ، حكم قتل نفس مسلمان از او برداشته مي‌شود ، اما اگر مسلماني يك مسلمان را متعمدا بكشد ، توبه‌اش مقبول نيست .

عن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ قال أَمَرَنِي عبد الرحمن بن أَبْزَى قال سَلْ بن عَبَّاسٍ عن هَاتَيْنِ الْآيَتَيْنِ ما أَمْرُهُمَا « ولا تَقْتُلُوا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله إلا بِالْحَقِّ »« وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا » فَسَأَلْتُ بن عَبَّاسٍ فقال لَمَّا أُنْزِلَتْ التي في الْفُرْقَانِ قال مُشْرِكُو أَهْلِ مَكَّةَ فَقَدْ قَتَلْنَا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله وَدَعَوْنَا مع اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وقد أَتَيْنَا الْفَوَاحِشَ فَأَنْزَلَ الله « إلا من تَابَ وَآمَنَ » الْآيَةَ فَهَذِهِ لِأُولَئِكَ وَأَمَّا التي في النِّسَاءِ الرَّجُلُ إذا عَرَفَ الْإِسْلَامَ وَشَرَائِعَهُ ثُمَّ قَتَلَ فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ ...

صحيح البخاري  ج 3   ص 1399 ش 3642 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

از سعيد بن جبير روايت شده است كه عبد الرحمن بن ابزي به من دستور داد كه از ابن عباس در مورد اين دو آيه سوال كنم كه حكم آنها چيست « ولا تَقْتُلُوا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله إلا بِالْحَقِّ »« وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا ».

از ابن عباس سوال كردم ؛ او گفت : وقتي آيه‌اي كه در سوره فرقان است (ولا تقتلو) نازل شد ، مشركين مكه گفتند ما خون ناحق ريخته‌ايم و بت‌پرستيده‌ايم ، و مرتكب فواحش شده‌ايم ، خداوند اين آيه را نازل كرد كه «الا من تاب وآمن» اين براي اين گروه (مشركين) است ؛ اما آيه‌اي كه در سوره نساء است (ومن يقتل مومنا) ، پس انسان وقتي اسلام و شرايع آن را آموخت ، سپس كسي را كشت ، جزاي او جهنم است ...

بنا براين ، اين آيه نيز خاص به مسلمانان است .

9- بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند :

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا

سوره أحزاب آيات 67 و 68

و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم ؛ و ما را از راه به در كردند !

پرودگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ !

طبق روايات اهل سنت ، صحابه ، اين آيه را بر بزرگاني از مسلمانان و صحابه تطبيق كرده‌اند ؛ از جمله محمد بن ابي بكر & كه اين آيه را بر تبعيت از عثمان تطبيق مي‌كرد :

فدخل محمد بن أبي بكر بعد ذلك وهو يرى أنه قد قتل فلما رآه قاعدا قال آلا أراكم قياما حول نعثل وأخذ بلحيته فجره من البيت إلى باب الدار وهو يقول بدلت كتاب الله وغيرته يا نعثل فقال عثمان رضي الله عنه لست بنعثل ولكني أمير المؤمنين وما كان أبوك ليأخذ بلحيتي فقال محمد لا يقبل منا يوم القيامة أن نقول «ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل» الأحزاب 67

تاريخ المدينة المنورة (أخبار المدينة)  ج 2   ص 291  ، اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م ، تحقيق : علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ج 39   ص 403 ، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري

البداية والنهاية ج 7   ص 185 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

محمد بن ابي بكر ، وارد خانه عثمان شده و چنين مي‌پنداشت كه عثمان كشته شده است ؛ وقتي او را ديد كه نشسته است ، گفت : چرا شما را مي‌بينم كه دور او ايستاده‌ايد ؟

سپس ريش عثمان را گرفته و او را كشيد و از در خانه بيرون آورد و مي‌گفت : كتاب خدا را تغيير دادي اي نعثل !

عثمان گفت : من نعثل نيستم ! من اميرالمومنينم ! و پدر تو نيز ريش من را نمي‌گرفت !

محمد گفت : روز قيامت از ما قبول نمي‌كنند كه بگوييم « ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل»

همچنين جبلة بن عمرو انصاري از سران هجوم به عثمان و از صحابه مي‌گويد :

وقيل لجبلة في أمر عثمان وسئل الكف عنه فقال: والله لا ألقى الله غداً فأقول " إنا أطعنا سادتنا فأضلونا السبيل "

أنساب الأشراف  ج 2   ص 274 ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279

به جبله در مورد عثمان سخن گفته و از او خواستند كه از عثمان دست بردارد .

گفت : قسم به خداوند ، خدا را فردا چنين نخواهم ديد كه بگويم « إنا أطعنا سادتنا فأضلونا السبيل»

ترجمه جبلة بن عمرو الانصاري ، در بخش صحابه‌اي كه به عثمان دشنام داده‌اند ، خواهد آمد .

شبيه همين سخن از حجاج بن عدي (يا غزي) انصاري نقل شده است :

فلما قدم على معاوية كتاب علي مع الحجاج بن عدي الأنصاري ... وقال يا حجاج أنت صاحب زيد بن ثابت يوم الدار قال نعم فإن كان بلغك وإلا أحدثك قال هات قال أشرف علينا زيد بن ثابت وكان مع عثمان في الدار وقال يا معشر الأنصار انصروا الله مرتين فقلت يا زيد إنا نكره أن نلقي الله فنقول كما قال القوم «ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا»

الإمامة والسياسة  ج 1   ص 72 ، اسم المؤلف:  أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ.  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.  ، تحقيق : خليل المنصور

وقتي نامه علي عليه‌السلام توسط حجاج بن عدي انصاري به دست معاويه رسيد ، ... معاويه گفت : اي حجاج ! تو بودي كه در روز حمله به خانه عثمان ، با زيد بن ثابت ، ماجرايي داشتي ؟

گفت آري ! اگر خبر به تو رسيده است كه هيچ ! اما اگر نرسيده براي تو بگويم !

معاويه گفت : بگو ! گفت : زيد بن ثابت به همراه عثمان در خانه بود و از بالا رو به ما كرده و دو بار گفت : اي انصار ! خدا را ياري كنيد !

من در پاسخ گفتم : اي زيد ، ما دوست نداريم كه روز قيامت خدا را ملاقات كرده و بگوييم « ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا»

البته شبيه همين ماجرا بدون ذكر زمان گفتن آن ، در مدارك ديگر نيز آمده است :

تاريخ المدينة المنورة  أخبار المدينة  ج 2   ص 280 ش 2278 ، اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م ، تحقيق : علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان

المعجم الكبير  ج 3   ص 223 ، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

معرفة الصحابة ج 2   ص 727 ش 507  ، اسم المؤلف:  لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 430

10- دروغگويان :

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

سوره آل عمران آيه 61

پس هرکس در باين پس از دانشی که تو را حاصل آمده با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم

در بسياري از تفاسير اهل سنت ، در ذيل اين آيه چنين آورده شده است كه :

«ثم نبتهل» ثم نتباهل بأن نقول بهلة الله على الكاذب منا ومنكم

مباهله مي‌كنيم ، يعني مي‌گوييم نفرين خدا بر دروغگو چه از ما و چه از شما !

بنا بر اين دروغگو چه مسلمان و چه غير مسلمان مورد لعن قرار مي‌گيرد .

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل ج 1   ص 395 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : عبد الرزاق المهدي

تفسير النسفي ج 1   ص 157 ، اسم المؤلف:  النسفي الوفاة: 710

نهاية الأرب في فنون الأدب ج 18   ص 88 ، اسم المؤلف:  شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة

كتاب التسهيل لعلوم التنزيل ج 1   ص 109 ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: 741هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان - 1403هـ- 1983م ، الطبعة : الرابعة

اللباب في علوم الكتاب ج 5   ص 287، اسم المؤلف:  أبو حفص عمر بن علي ابن عادل الدمشقي الحنبلي الوفاة: بعد 880 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية  - بيروت / لبنان - 1419 هـ -1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:4  توسط محمد ضیغم تبار  |