بابای پرخاصیت؛ همه چیز درباره گیاه بابا آدم
این گیاه بیشتر با عنوان برطرفکننده جوش معروف میباشد. از اثرات این گیاه بهبود بیماریهای پوستی مانند کچلی، کهیر، آبسه، آکنه، پسوریازیس، دمل، کورک، اگزما، گل مژه، زخمها و دیگر جراحات پوستی است.
![]()
گیاه بابا آدم گیاهی علفی است که در برخی مناطق مرطوب و معتدل ایران به صورت وحشی میروید. ساقهای شبیه به پوست مار دارد که پوشیده از کرکهای خشن و زبر میباشد. برگهای بسیار بزرگ و پهن آن به حالت افتاده بر ساقه قرار دارند. ریشه گیاه دراز و دوکی شکل است؛ در حقیقت ریشه این گیاه است که خاصیت درمانی دارد. پوست ریشه بابا آدم قهوهای، مغز آن سفید و طعمی شیرین، ولی بویی نامطبوع دارد.
ترکیبات شیمیاییریشه بابا آدم حاوی مقدار فراوانی اینولین میباشد. از ترکیبات دیگر موجود در ریشه این گیاه پرخاصیت، تانن، رزین، آهن، کلسیم، پتاسیم، منیزیم، اسیداولئیک، اسیدلینولئیک، ویتامین C و B6 میباشد.
کاربردهای درمانیاثرات مفید بابا آدم بر پوستاین گیاه بیشتر با عنوان برطرفکننده جوش معروف میباشد. از اثرات این گیاه بهبود بیماریهای پوستی مانند کچلی، کهیر، آبسه، آکنه، پسوریازیس، دمل، کورک، اگزما، گل مژه، زخمها و دیگر جراحات پوستی است. ترکیبات شیمیایی موجود در این گیاه مانند پلیاستیلن خاصیت آنتیباکتریال و ضد قارچی دارد. ترکیبات موثر موجود در این گیاه به علت اینکه روند پوستاندازی را تسریع میکند، سموم سطحی بر روی لایه اپیدرم پوست را میزداید و باکتریزدایی میکند. در حقیقت نوعی لایهبرداری طبیعی و سالم و نیز آبرسانی به لایههای سطحی پوست را انجام میدهد؛ در نتیجه شادابی را برای پوست به ارمغان میآورد.
بابا آدم و تصفیه خونریشه این گیاه تصفیهکننده خون و لنف بدن میباشد و این عمل را با دو مکانیسم انجام میدهد: 1. گرفتگیهای موجود در سیستم تنفسی را برطرف میکند و به دفع دیاکسیدکربن کمک مینماید. همچنین گرفتگی در سیستم دفع ادرار را برطرف میکند و به نوعی ضد سنگ کلیه نیز میباشد. 2. این گیاه همچنین به کبد کمک میکند تا مواد زائد موجود در خون را تصفیه کند و به کمک کلیهها آن را از بدن دفع نماید. ![]() مدر بودن باباآدمریشه گیاه بابا آدم ادرارآور است و تعریق را افزایش میدهد. در حقیقت دفع آب را از بدن میافزاید و از احتباس آن در بدن جلوگیری میکند.
خاصیت ضد نقرس باباآدمگیاه باباآدم دفعکننده اسید اوریک از بدن میباشد، به بیانی دیگر بهبودی بیماران مبتلا به نقرس را تسریع میکند.
جدال باباآدم با دیابتاز اثرات ثابتشده این گیاه، خاصیت ضددیابتی آن میباشد؛ که اولاً باعث کاهش قند خون (با مصرف 3 فنجان جوشانده برگ گیاه در روز) میشود؛ و ثانیاً افرادی که میل زیادی به شکر و شیرینی دارند، با مصرف این گیاه به صورت ناشتا، این تمایلشان کاهش مییابد.
بابا آدم باعث بهبود سیستم گوارشی میشوداثر این گیاه بر دستگاه گوارش، به علت ضدعفونی کردن دستگاه گوارش، برطرف کردن یبوست و تسریع در امر هضم غذا میباشد.
باباآدم و کمخونیاین گیاه به علت دارا بودن مقادیر بالایی از آهن باعث درمان کمخونی و رنگپریدگی ناشی از آن میشود. ترکیبات موثر موجود در این گیاه به علت اینکه روند پوستاندازی را تسریع میکند، سموم سطحی بر روی لایه اپیدرم پوست را میزداید و باکتریزدایی میکند. در حقیقت نوعی لایهبرداری طبیعی و سالم و نیز آبرسانی به لایههای سطحی پوست را انجام میدهد؛ در نتیجه شادابی را برای پوست به ارمغان میآورد تقویت سیستم ایمنی و سایر خواص باباآدمتحقیقات نشان داده که این گیاه باعث تقویت سیستم ایمنی بدن و بهبود ایدز میشود. همچنین این گیاه در درمان سرماخوردگی، روماتیسم، سرخک، التهاب، آرتریت، تسکین کمردرد، تب، عفونتها، التهاب و ذاتالریه نیز موثر است.
عصاره بابا آدم، به عنوان جایگزین یک داروبر اساس تحقیقات به عمل آمده، استفاده از پماد تهیهشده از گیاه بابا آدم قادر است، همانند داروی ضد التهاب ساختگی هیدروکورتیزون، دارای اثرات بهبوددهندگی و تسریعکنندگی روند التیام زخم باشد. طب امروزی، گیاه بابا آدم را به عنوان پایینآورنده قند خون، ضدسرطان، ضدتب، ضدروماتیسم، ضدنفخ، ضدعفونیکننده، مسهل، کاهشدهنده کلسترول و چربی خون، محرک ایمنی بدن و دارای خاصیت پروبیوتیک پذیرفته است. ![]() روشهای گوناگون مصرف بابا آدمجوشانده بابا آدم: 50 گرم از ریشه این گیاه را در یک لیتر آب به مدت 20 دقیقه میجوشانید. دم کرده بابا آدم: 80 گرم از ریشه بابا آدم را در یک لیتر آب برای مدت 10 دقیقه دم میکنید. دم کرده شیرینبیان و بابا آدم: 30 گرم باباآدم و 30 گرم شیرینبیان را در یک لیتر آب به مدت نیم ساعت بریزید و بگذارید تا دم بکشد. از این معجون به منظور تصفیه خون میتوانید سه فنجان در روز مصرف نمایید. کرم بابا آدم: کرم تهیهشده از برگ گیاه برای جوشها و تومورها موثر است. همین طور روغن ریشه باباآدم نیز تأثیر زیادی در لطافت و نرمی پوست دارد.
موارد احتیاط در مصرف بابا آدمبرخی از عوارض جانبی مانند خشکی دهان، سردرد، تهوع، اسهال، بیقراری و آلرژی با مصرف بیش از اندازه گیاه بابا آدم به صورت خوراکی دیده شده است. بهتر است خانمها در زمان بارداری و شیردهی از این گیاه استفاده نکنند. در صورت تماس برگهای این گیاه با ملتحمه و یا قرنیه، عوارض شدید چشمی ممکن است ایجاد شود.
دیابتیها در صورت مصرف دارو، باباآدم مصرف نکننددر صورت درمان دیابت ملیتوس با داروهای شیمیایی، بهتر است برای جلوگیری از تداخلات دارویی، این گیاه استفاده نشود؛ زیرا ممکن است اثر این گیاه به اثر داروهای کاهنده قند خون اضافه شود و احتمال افت شدیدتر قند خون به وجود آید. افراد مصرفکننده داروهای کاهنده قند خون، باباآدم را با احتیاط مصرف کنند: به افرادی که از داروهای دیورتیک مصرف میکنند این گیاه توصیه نمیشود؛ زیرا باعث کاهش میزان زیاد پتاسیم بدن شده و به دلیل خاصیت ادرارآور بودن آن، بدن میزان زیادی از آب مورد نیاز خود را از دست میدهد. بینه خوشنودی راد بخش تغذیه و آشپزی تبیان
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:5  توسط محمد ضیغم تبار
|
● خواص داروئی
● طرز استفاده
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
در مورد گرفتگی رگ قلب سوالاتی مطرح میفرمایند .
قلب دارای سه رگ اصلی میباشد که به مرور زمان این سه رگ اصلی مانند ریشه درخت ریشه میدهند به همین دلیل است که در سنین پایین سکته موجب مرگ شده ولی در سنین بالاتر شاهد کسانی هستیم که بارها سکته میکنند و خطر جدی آنها را تهدید نمیکند. چون رگهای ریزی که به ریشه درخت تشبیه کردیم باز هستند. حال عزیزانی که دچار ناراحتی قلب هستند یا رگ قلبشان گرفته باشد باید بیشتر مراقب باشند و در مورد تقویت قلب باید مواردی را رعایت کنند از جمله این موارد این است که باید دائما مراقب فشار خون خود باشند که نوسان نداشته باشد ساده ترین راه برای تنظیم فشار خون بالا این است که روزی یک حبه سیر را در آب جوشانده و میل فرمایند. گلاب خوب قلب را تقویت میکند . خوردن ادویه جات و غذاهائی که موجب تحریک سیستم عصبی میشود برای قلب خوب نیست. خوردن مایعات خون را رقیقتر میکند و نیز استفاده از روغنهای مایع گیاهی مخصوصا روغن زیتون و روغن گردو برای این عزیزان داروی بسیار خوبی است که تمام رگهای گرفته شده را باز میکند . این عزیزان نباید غذاها یا سبزیجات یا دانه هایی که موجب غلظت خون میشود مصرف کنند . سبزیجات پهن برگی که رنگ سبز تیره دارند مانند اسفناج و... موجب غلظت خون شده و گردش خون در رگها را با مشکل مواجه میکند.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار
|
هوالشافی برنامه غذائی تعدیل مزاج 1. هر روز صبح 7 عدد زیتون و هر شب 7 عدد انجیر میل فرمائید . 2. در طول روز 3 قاشق غذاخوری روغن زیتون خالص میل شود . 3. در طول روز 7 لیوان آب میل کنید و همراه غذا آب نخورید و بلافاصله بعد از غذا حمام نروید و از خوردن آب یخ جداَ خودداری کنید . 4. از مصرف چربی ، شیرینی ، سرخ کردنی ، غذاهای آماده مانند سوسیس ، کالباس ، تن ماهی انواع ساندویچ آماده و ... و مواد رنگدار مانند چای ، نوشابه ، کاکائو ، سس گوجه فرنگی و... خودداری کنید . 5. هر غذا یا خوراکی را همراه با مصلح آن میل کنید مثلاٌ برنج با روغن زیتون یا زیره ، شیر با عسل یا خرما ، ماست با پونه یا نعنا یا گل محمدی و ... 6. روزانه حداقل 15 دقیقه نرمش سبک مناسب با توان خود انجام دهید . 7. هر شب یک لیوان آب + 2 قاشق سرکه + یک قاشق عسل + 3 قاشق گلاب، یک ساعت بعد از شام میل کنید . 8. در هفته حد اقل یک روز روزه بگیرید یا فقط آب میل کنید. 9. هر روز از عطر یا بوی مناسب با مزاج خود استفاده کنید . (گلاب با تمامی مزاجها سازگار است) . 10. هر روز صبح از آبی که صورت خود را میشوئید به داخل بینی خود بکشید . 11. روزی حد اقل یک بار از محلول آب و نمک غرغره کنید . (یک استکان آب + یک قاشق مرباخوری نمک ) . 12. روزی صد بار ذکر خدا را بگوئید (صد عدد عام برای ذکر است) ذکر خدا درمان تمام بیماریها و موجب شفاست .
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:33  توسط محمد ضیغم تبار
|
نوعی بیماری پوست وجود دارد که در طب قدیم به قوبا و در طب کلاسیک به اگزما و در نوع پیشرفته به پسوریازیس معروف است این بیماری به دو نوع قوبای خشک و قوبای تر ظاهر میشود . علائم بیماری مانند خارش پوست و کهیر و خشکه زدن و تحریک شدید همراه است و گاه با سفید شدن و برجستگی همراه است در قوبای تر حالت زخم و ترشحات چرکی و عفونی و خون و زردآب و ... را شاهد هستیم این بیماری کاملا ارثی بوده و از طرف پدر یا مادر به فرزند میرسد گاهی پدر و مادر قوبا ندارند ولی مطمئناُ در اجداد یا فامیل بوده و هست این بیماری در طب کلاسیک درمان ندارد ولی در طب سنتی براحتی درمان میشود و شاید راز درمان را نتوان به سادگی بیان کرد ولی من تمام اسرار بیماری را فاش میکنم و قبل از این نیز در یکی از کتابهایم مفصل در مورد این بیماری حرف زده ام این بیماری مربوط به کم کاری کبد بوده و با توجه به نوع طبع و مزاج بیمار باید درمان شود . افرادی که مبتلا به این بیماری هستند باید از مصرف داروها وغذاهائی که باعث غلظت خون میشود خودداری کنند خوردن سرکه انگبین و مالیدن سرکه رقیق شده و شستشوی محل زخم با آب و نمک رقیق کمک زیادی به درمان این ناراحتی میکند جهت درمان از برنامه غذائی تعدیل مزاج که در همین وبلاگ نوشته ام شروع کنید و مراحل درمان را اعلام و سیر درمان را دریافت نمائید. لازم به ذکر است که برای درمان بیمارانی که شیر مادر میخورند باید مادر نیز برنامه غذائی تعدیل مزاج را به طور کامل رعایت نماید.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:53  توسط محمد ضیغم تبار
|
سوره مبارکه علق طبق فهرست کتاب شریف قرآن شماره 96 می باشد اما اولین سوره ای است که طبق روایت ابن عباس نازل شده است.
ترتیب سورهها طبق روایت ابن عباس و تکمیل آن مطابق روایت جابر بن زید، با تصحیح از روی نسخههای متعدد قابل اعتماد،عبارت است از[1]: 1 - 96 - علق 2 - 68 - قلم 3 - 73 - مزمل 4 - 74 - مدثر 5 - 1 - فاتحه 6 - 111 - مسد(تبت) 7 - 81 - تکویر 8 - 87 - اعلی 9 - 92 - لیل 10 - 89 - فجر 11 - 93 - ضحی 12 - 94 - شرح 13 - 103 - عصر 14 - 100 - عادیات 15 - 108 - کوثر 16 - 102 - تکاثر 17 - 107 - ماعون 18 - 109 - کافرون 19 - 105 - فیل 20 - 113 - فلق 21 - 114 - ناس 22 - 112 - اخلاص 23 - 53 - نجم 24 - 80 - عبس 25 - 97 - قدر 26 - 91 - شمس 27 - 85 - بروج 28 - 95 - تین 29 - 106 - قریش 30 - 101 - قارعه 31 - 75 - قیامه 32 - 104 - همزه 33 - 77 - مرسلات 43 - 50 - ق 35 - 90 - بلد 36 - 86 - طارق 37 - 54 - قمر 38 - 38 - ص 39 - 7 - اعراف 40 - 72 - جن 41 - 36 - یس 42 - 25 - فرقان 43 - 35 - فاطر 44 - 19 - مریم 45 - 20 - طه 46 - 56 - واقعه 47 - 26 - شعراء 48 - 27 - نمل 49 - 28 - قصص 50 - 17 - اسراء 51 - 10 - یونس 52 - 11 - هود 53 - 12 - یوسف 54 - 15 - حجر 55 - 6 - انعام 56 - 37 - صافات 57 - 31 - لقمان 58 - 34 - سبا 59 - 39 - زمر 60 - 40 - غافر(مؤمن) 61 - 41 - فصلت 62 - 42 - شوری 63 - 43 - زخرف 64 - 44 - دخان 65 - 45 - جائیه 66 - 46 - احقف 67 - 51 - ذاریات 68 - 88 - غاشیه 69 - 18 - کهف 70 - 16 - نحل 71 - 71 - نوح 72 - 14 - ابراهیم 73 - 21 - انبیا 74 - 32 - مؤمنون 75 - 32 - سجده 76 - 52 - طور 77 - 67 - ملک 78 - 69 - حاقه 79 - 70 - معارج 80 - 78 - نبا 81 - 79 - نازعات 82 - 82 - انفطار 83 - 84 - انشقاق 84 - 30 - روم 85 - 29 - عنکبوت 86 - 83 - مطففین سورههای - مدنی(28 - سوره) 87 - 2 - بقره 88 - 8 - انفال 89 - 3 - آل - عمران 90 - 33 - احزاب 91 - 60 - ممتحنه 92 - 4 - نساء 93 - 99 - زلزال 94 - 57 - حدید 95 - 47 - محمد 96 - 13 - رعد 97 - 55 - رحمان 98 - 76 - انسان(دهر) 99 - 65 - طلاق 100 - 98 - بینه 101 - 59 - حشر 102 - 110 - نصر 103 - 24 - نور 104 - 22 - حج 105 - 63 - منافقون 106 - 58 - مجادله 107 - 49 - حجرات 108 - 66 - تحریم 109 - 62 - جمعه 110 - 64 - تغابن 111 - 61 - صف 112 - 48 - فتح 113 - 5 - مائده 114 - 9 - توبه(برائت)
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:48  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:52  توسط محمد ضیغم تبار
|
آیات 18 تا 47 سوره مبارکه مدّثر
إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (١٨) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (١٩) ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (٢٠) ثُمَّ نَظَرَ (٢١) ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (٢٢) ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (٢٣) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (٢٤) إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ (٢٥) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (٢٦) وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (٢٧) لا تُبْقِي وَلا تَذَرُ (٢٨) لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ (٢٩) عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (٣٠) وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلا مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلا هُوَ وَمَا هِيَ إِلا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ (٣١) كَلا وَالْقَمَرِ (٣٢) وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (٣٣) وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ (٣٤) إِنَّهَا لإحْدَى الْكُبَرِ (٣٥) نَذِيرًا لِلْبَشَرِ (٣٦) لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (٣٧) كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨) إِلا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (٣٩) فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (٤٠) عَنِ الْمُجْرِمِينَ (٤١) مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (٤٢) قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (٤٣) وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (٤٤) وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ (٤٥) وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (٤٦) حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ
*همانا او (برای مبارزه با قرآن) فکر کرد و به سنجش پرداخت. 19* پس مرگ بر او باد که چگونه سنجید. 20* باز هم مرگ بر او که چگونه سنجید. 21* سپس نگریست. 22* سپس چهره در هم کشید و با عجله دست به کار شد. 23* سپس پشت کرد و تکبر ورزید. 24* پس گفت: این (قرآن) جز سحری که از پیشینیان روایت می شود نیست. 25* این نیست مگر گفته بشر. 26* زود است که او را به سقر در آورم. 27* و تو نمی دانی که سقر چیست. 28* نه باقی گذارد و نه رها کند. 29* پوست را به شدت دگرگون کند. 30* بر آن (دوزخ) نوزده نفر از فرشتگان عذاب گماشته شده اند. 31* و نگهبانان آتش را جز از فرشتگان قرار ندادیم و تعداد آنها را جز وسیله آزمایش برای کسانی که کفر ورزیدند قرار ندادیم، تا اهل کتاب یقین کنند (که قرآن کتاب آسمانی است. زیرا همین عدد در تورات و انجیل آمده است) و کسانی که ایمان آورده اند بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان، گرفتار شک و تردید نشوند (و به علاوه، عدد 19 سبب شد) تا کفار و بیمار دلان بگویند خدا از این مثال چه اراده ای کرده است؟ این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت می نماید و شما لشکریان پروردگارت را کسی جز او نمی داند و این جز تذکری برای بشر نیست. 32* به ماه سوگند، چنین نیست (که کفار می پندارند). 33* به شب، آنگاه که پشت می کند سوگند. 34* به صبح، آنگاه که آشکار می شود سوگند. 35* که این (دوزخ)، یکی از بزرگ ترین پدیده هاست. 36* هشداری، برای بشر است. 37* برای هر کس از شما که بخواهد (در کار خیر) مقدم شود یا متأخر باشد. 38* هر کسی در گرو چیزی است که کسب کرده است. 39* مگر اصحاب یمین. 40* که در باغ های بهشتی. 41* از مجرمان می پرسند: 42* چه چیز شما را روانه دوزخ کرد. 43* گویند: ما از نمازگزاران نبودیم. 44* و افراد مسکین را طعام نمی کردیم. 45* و با اهل باطل در سخنان باطل فرو می رفتیم. 46* و پیوسته روز جزا را تکذیب می کردیم. 47* تا آن که مرگ به سراغ ما آمد.
گزيده اي از نكات اين گلبرگ
vمراد از "قَدَّرَ" ، "تقدیر" به معنای مقایسه میان قرآن با سحر و شعر و کهانت است.
قرآن در مورد کفر و دروغ، کلمه "قُتِلَ" را یکبار به کار برده است:
"قتل الانسان ما اکفره" کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر می ورزد.
"قتل الخرّاصون" کشته باد آن که دروغ می بندد.
اما در مورد توطئه علیه پیامبر و قرآنف دوبار فرمود: "فقتل کیف قدّر ثم قتل کیف قدّر".
امیر المؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه مسلمانان را سرزنش می کند که دشمن شما با فکر و برنامه ریزی حرکت می کند، اما شما در خواب هستید و غافلید: "تکادون و لا تکیدون... لا ینام علیکم و انتم فی غفلة".
v "سقر" از نام های دوزخ و در اصل به معنای ذوب شدن در برابر حرارت خورشید است.
"لوّاح" و "تلویح" به معنای تغییر رنگ به سیاهی یا سرخی است.
"بَشر" جمع "بُشرة" به معنای ظاهر پوست است.
بعضی گفته اند: مراد از آیه "لا تبقی و لا تذر" آن است که آتش دوزخ نه می میراند و نه زنده نگه می دارد، نظیر آیه "لا یموت فیما و لا یحیی" و نظیر آیه "کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً".
v فخر رازی در تفسیر کبیر می گوید: عدد 19 که تعداد مأموران دوزخ است، از چند راه موجب یقین اهل کتاب و مسلمان می شود:
الف- چون همین عدد در کتاب های آسمانی قبلی یعنی تورات و انجیل آمده است، اهل کتاب گفتند: یک نفر درس نخوانده چگونه از آن آگاه شده است؟ پس حتماً به او وحی می شود.
ب- ایمان اهل کتاب به حقانیت قرآن، سبب زیاد شدن ایمان مسلمان می شود.
ج- این که تعداد مأموران دوزخ 19 نفر باشد، برای بعضی سبب مسخره و تعجب می شود و انسان به طور معمول چیزی نمی گوید که مردم به او بخندند. اکنون که قرآن این عدد را به عنوان تعداد مأموران دوزخ ذکر کرده است، معلوم می شود که این کلام از وحی است.
v "اَسفر" از "سَفر" به معنای پرده برداشتن و آشکار کردن است و به زنان بی حجاب، "سافرات" می گویند.
"کُبَر" جمع "کُبری" به معنای بزرگ تر است، یعنی این عذابی که در آیات قبل بیان شد، تنها یکی از عذاب های بزرگ الهی است و عذاب های بزرگ دیگری نیز وجود دارد.
ماه، به خاطر حرکت به دور زمین، نور رسانی در شب، زیبایی و تقویم طبیعی بودن، ایجاد جرز و مد و نقش های دیگر آن در هستی، یکی از آیات بزرگ الهی است که سزاوار است به آن سوگند یاد شود.
امام کاظم(ع) فرمود: هر کس به سوی پذیرفتن ولایت ما پیشی گرفت، از دوزخ دور می شود و هر کس از پذیرش ولایت ما عقب افتاد، در رفتن به دوزخ جلو می افتد "لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر".
v مراد از اصحاب یمین همان گروهی هستند که در آیه 27 سوره واقعه از آنان یاد شده است: "و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین فی سدر مخضود..." کسانی که نامه عمل آنان را در قیامت به دست راستشان می دهند.
مراد از اطعام مسکین، یا زکات واجب است که ترک آن مستوجب دوزخ است و یا آن است که حتی اگر زکات پرداخت شد ولی در جامعه گرسنه ای وجود داشت، سیر کردن او واجب است و بی تفاوتی نسبت به او، سبب دوزخی شدن می گردد.
شاید مراد از اطعام مسکین، تمام نیازهای او باشد نظیر پوشاک، مسکن، نه فقط خوراک و غذا.
مراد از "یقین" در این آیه، مرگ است، یا به خاطر آن که یقینی ترین امر در نزد همه است و احدی در آن شک ندارد و یا به خاطر آن که در لحظه مرگ تمام حقایق برای انسان کشف می شود و همه به درجه یقین و باور می رسند "حتی اتانا الیقین".
نمازی که گاه و بی گاه خوانده شود، انسان را در زمره نمازگزاران قرار نمی دهد "لم نک المصلّین" یعنی نماز ما استمرار نداشت. در سوره ماعون نیز آمده است "فویل للمصلّین الّذینهم عن صلاتهم ساهون" و این چنین نمازی انسان را مشمول شفاعت شافعان قرار نمی دهد "لم نک من المصلّین... فما تنفعهم شفاعة الشافعین" و این همان حدیث معروف امام صادق(ع) است که در آستانه شهادت فرمودند که بستگانم را حاضر کنید و خطاب به آنان فرمودند: "لا ینال شفاعتنا من استخفت بالصلوة"
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:56  توسط محمد ضیغم تبار
|
اعلام> شخصیت ها> معصومین> چهارده معصوم> پیامبر اکرم(ص)> زندگینامه> آیات افک و ماجرای تهمت به همسر پیامبر
خداوند در آیه 11-12 از سوره نور می فرماید: «ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امری ء منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم* لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین؛ همانا کسانى که آن تهمت عظیم را درباره ى یکى از زنان پیامبر به میان آوردند، دسته اى از شما بودند. آن تهمت را براى خود شر مپندارید، بلکه آن براى شما خیر و مصلحت است. بر عهده ى هر فردى از آنها سهمى از گناه است و آن که بخش عمده ى آن دروغ سازى را بر عهده داشته عذابى بزرگ دارد* چرا هنگامى که آن تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتى آشکار است؟».
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:49  توسط محمد ضیغم تبار
|
اصول عقاید> نبوت> ادیان الهی> اسلام> قرآن> تمسخر و سحر خواندن قرآن از سوی ولیدبن مغیره و قریش
قرآن کریم در آیات 11 تا 30 سوره مدثر، داستان سحر خواندن قرآن توسط ولیدبن مغیره و تمسخر قرآن توسط قریش را چنین حکایت می کند:
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:47  توسط محمد ضیغم تبار
|
> ولیدبن مغیره از نگاه قرآن
بعد از این که ولیدبن مغیره برای مبارزه با دعوت پیامبر گفت بهترین راه این است که ما قرآن را سحر و جادو بدانیم این آیات نازل شد و ناظر به آن قضیه است: «ذرنی و من خلقت وحیدا؛ مرا بگذار با آن که من به تنهایی او را آفریدم که من وحیدم در آفریدن او» (مدثر/ 11). یا مرا تنها بگذار با این مخلوق خودم؛ یعنی دیگر شفاعت نکن، دعا نکن، برای او واسطه نشو، او دیگر قابل هدایت نیست و باید عقوبت بشود.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:46  توسط محمد ضیغم تبار
|
سوره مدّثّر [74] اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 56 آيه مىباشد محتواى سوره: سوره «مدثر» نخستين سورهاى است كه بعد از دعوت آشكار بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و طبيعت سورههاى مكّى كه دعوت به مبدأ و معاد و مبارزه با شرك، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است، و بحثهاى اين سوره روى هم رفته بر هفت محور دور مىزند: 1- دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2- اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته، و به استهزاى حق پرداختند. 3- قسمتى از ويژگيهاى دوزخ توأم با انذار كافران. 4- تأكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5- ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هرگونه افكار غير منطقى در اين زمينه. 6- قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7- چگونگى فرار افراد جاهل و بىخبر و مغرور و خودخواه از حق. فضيلت تلاوت سوره: در حديثى از امام باقر عليه السّلام آمده است: «كسى كه برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 322 سوره مدّثّر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و در جوار و درجه او قرار دهد و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد». بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر (آيه 1)- برخيز و جهانيان را انذار كن! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است. نخست مىفرمايد: «اى جامه خواب به خود پيچيده» و در بستر آرميده (يا ايها المدثر). (آيه 2)- «برخيز و انذار كن» و عالميان را بيم ده (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است. مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابو جهل، و ابو سفيان، و وليد بن مغيره، و نضر بن حارث، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤالات مردمى كه از خارج به مكّه مىآيند، و جسته گريخته مطالبى در باره ظهور پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله شنيدهاند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانهاى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضدّ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند: «ساحر» است! زيرا يكى از آثار پديده «سحر» جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 323 اين سخن به گوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه و غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شد و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. (آيه 3)- و به دنبال دعوت به قيام و انذار، پنج دستور مهم به پيامبر مىدهد كه سرمشقى است براى ديگران، و نخستين دستور در باره توحيد است، مىفرمايد: «و پروردگارت را بزرگ بشمار» (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربّى توست، و هر چه دارى از او دارى و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن. منظور از جمله «فكبّر» تنها گفتن «اللّه اكبر» نيست، هر چند گفتن «اللّه اكبر» يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هرگونه نقص و عيب بدان، بلكه او را از اين كه در توصيف بگنجد برتر بدان. همان گونه كه در روايات اهل بيت عليهم السّلام آمده است كه معنى «اللّه اكبر» اين است كه خداوند برتر از آن است كه توصيف شود و در فكر انسان بگنجد. (آيه 4)- و به دنبال مسأله توحيد دومين دستور را در باره پاكيزگى از آلودگيها داده، مىافزايد: «و لباست را پاك كن» (و ثيابك فطهر). تعبير به «لباس» ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس اوست، و ظاهر او بيانگر باطن اوست. و ممكن است به معنى همان لباس ظاهرى باشد چرا كه پاكيزگى لباس ظاهر از مهمترين نشانههاى شخصيت و تربيت و فرهنگ انسان است، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مىنمودند و لباسهاى بسيار آلوده داشتند. در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مىتوانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هرگونه آلودگى پاك باشد و تقوا برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 324 و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلّم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مىدهد. (آيه 5)- در سومين دستور مىفرمايد: «و از پليدى دورى كن» (و الرجز فاهجر). آيه فوق مفهوم جامعى دارد كه هرگونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مىگردد شامل مىشود. مسلم است پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى اللّه، و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان، روى آن تكيه شده است. (آيه 6)- و در چهارمين دستور مىفرمايد: «و منت مگذار و فزونى مطلب» (و لا تمنن تستكثر). در اين كه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است، و هرگونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مىشود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش مىكنى، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است. همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سر حد «قصور» و «تقصير» بدان، و عبادت را يك نوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. و نيز اگر خدمتى به خلق مىكنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش، هيچ كدام را نبايد با منت يا انتظار جبران، آن هم جبرانى فزونتر توأم نمائى چرا كه منت، اعمال نيك را باطل و بىاثر مىكند. (آيه 7)- در اين آيه به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده، مىگويد: «و به خاطر پروردگارت شكيبائى كن» (و لربك فاصبر). برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 325 يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش. اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است. (آيه 8)- در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده، در اينجا انذار را با بيانى بسيار مؤكد و رسا شروع مىكند، و مىفرمايد: «هنگامى كه در صور دميده مىشود» (فاذا نقر فى الناقور). اين تعبير اشاره به نفخ دوّم و بر پايى رستاخيز است. (آيه 9)- «آن روز، روز سختى است» (فذلك يومئذ يوم عسير). (آيه 10)- روزى است بسيار پرمشقت كه «براى كافران آسان نيست» (على الكافرين غير يسير). (آيه 11)- شأن نزول: قريش در «دار النّدوه» (مركزى در نزديكى مسجد الحرام كه براى شور در مسائل مهم در آن جمع مىشدند) اجتماع كردند، «وليد» (مرد معروف و سرشناس «مكّه» كه مشركان به عقل و درايت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مىپرداختند) رو به آنها كرده گفت: شما مردمى هستيد داراى نسب والا، و عقل و خرد، و عرب از هر سو به سراغ شما مىآيند و پاسخهاى مختلفى از شما مىشنوند حرف خود را يكى كنيد. سپس رو به آنها كرده گفت: شما در باره اين مرد (اشاره به پيغمبر اكرم) چه مىگوئيد؟ گفتند: مىگوئيم «شاعر» است! وليد چهره در هم كشيد و گفت: ما شعر بسيار شنيدهايم، اما سخن او شباهتى به شعر ندارد! گفتند: مىگوئيم «كاهن» است. گفت: هنگامى كه نزد او مىرويد سخنانى را كه كاهنان (به شكل اخبار غيبى) مىگويند در او نمىيابيد. برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 326 گفتند: مىگوئيم «ديوانه» است. گفت: وقتى به سراغ او مىرويد هيچ اثرى از جنون در او نخواهيد يافت. گفتند: مىگوئيم «ساحر» است. گفت: ساحر به چه معنى؟ گفتند: كسى كه ميان دشمنان و ميان دوستان ايجاد دشمنى مىكند. وليد فكر كرد و نگاهى نمود و چهره در هم كشيد و گفت: بلى او «ساحر» است و چنين مىكند! سپس از «دار الندوه» خارج شدند در حالى كه هر كدام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات مىكرد مىگفت: اى ساحر! اى ساحر! اين مطلب بر پيامبر گران آمد، خداوند آيات آغاز اين سوره را (تا آيه 25) نازل فرمود (و پيامبرش را دلدارى داد). تفسير: وليد آن ثروتمند مغرور حق نشناس! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را بطور جمعى مورد انذار قرار مىداد، در اينجا بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مىگيرد. نخست مىگويد: «مرا با كسى كه او را به تنهائى آفريدهام واگذار» (ذرنى و من خلقت وحيدا). كه خودم او را كيفر شديد دهم. اين آيه و آيات بعد چنانكه در شأن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است. (آيه 12)- سپس مىافزايد: «همان كس كه براى او مال گسترده قرار دادم» (و جعلت له مالا ممدودا). (آيه 13)- سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده، مىافزايد: «و فرزندانى (براى او قرار دادم) كه همواره نزد او و در خدمت او هستند» (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود. برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 327 (آيه 14)- و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود بطور كلى اشاره كرده، مىفرمايد: «وسائل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم» (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبههاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. (آيه 15)- ولى او به جاى اين كه در برابر بخشنده اين همه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد و با اين همه مال و نعمت «باز هم طمع دارد كه بر (نعمتهاى) او بيفزايم» (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به «وليد بن مغيره» نبود، بلكه همه دنيا پرستان چنيند، هرگز عطش آنها فرو نمىنشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم در بند اقليمى ديگرند. (آيه 16)- ولى اين آيه با شدت تمام دست ردّ به سينه اين نامحرم مىگذارد، مىگويد: «هرگز چنين نخواهد شد (كه بر نعمتش بيفزايم) چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مىورزد» (كلا انه كان لآياتنا عنيدا). و با اين كه به خوبى مىدانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشههائى نيرومند و شاخههايى پرثمر و جاذبهاى بىمانند دارد باز آن را «سحر» مىناميد و آورنده آن را ساحر! (آيه 17)- و در اين آيه، به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پر معنى اشاره كرده، مىفرمايد: «و به زودى او را مجبور مىكنم كه از قلّه زندگى بالا رود» و سپس او را به زير مىافكنم (سارهقه صعودا). احتمال دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى «وليد» در اين جهان باشد، زيرا او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مىداد و بيچاره شد. برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 328 (آيه 18)- مرگ بر او، چه نقشه شومى كشيد! در اينجا توضيحات بيشترى پيرامون مردى كه خداوند مال و فرزندان فراوان به او داده بود و او در مقام مخالفت با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله برآمد- يعنى وليد بن مغيره مخزومى- آمده است. مىفرمايد: «او انديشه كرد (كه پيامبر و قرآن را به چه چيز متهم كند؟) و مطلب را آماده ساخت» (انه فكر و قدر). (آيه 19)- سپس براى مذمت او مىافزايد: «مرگ بر او باد! چگونه (براى مبارزه با حق) مطلب را آماده كرد» (فقتل كيف قدر). (آيه 20)- و به عنوان تأكيد مىافزايد: «باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (و نقشه شيطانى خود را براى مبارزه با حق) آماده نمود» (ثم قتل كيف قدر). و اين اشاره به همان چيزى است كه در شأن نزول آمد كه او مىخواست افكار مشركان را متحد سازد، تا يك زبان، مطلبى را بر ضد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تبليغ كنند. اين جملهها دليل بر اين است كه «وليد» در افكار شيطانى مهارت داشت، آن چنان كه فكر و انديشهاش مايه تعجب بود. (آيه 21)- سپس مىافزايد: «سپس نگاهى افكند» (ثم نظر). و ساخته و پرداخته فكر خود را مورد بازرسى مجدد قرار داد تا از استحكام و انسجام لازم و جنبههاى مختلف آن آگاه و مطمئن گردد. (آيه 22)- «بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد» (ثم عبس و بسر). (آيه 23)- «سپس پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد» (ثم ادبر و استكبر). (آيه 24)- «و سر انجام گفت: اين (قرآن) چيزى جز افسون و سحرى همچون سحرهاى پيشينان نيست» (فقال ان هذا الا سحر يؤثر). (آيه 25)- «اين فقط سخن انسان است» و هيچ ارتباطى با وحى آسمانى ندارد! (ان هذا الا قول البشر). برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 329 و به اين ترتيب آخرين سخن خود را بعد از مطالعه مكرّر و تفكر شيطانى و براى مبارزه با قرآن اظهار داشت. (آيه 26)- و اين هم سرنوشت شوم او! در ادامه آيات گذشته كه وضع بعضى از سران شرك و سخن او را در نفى و انكار قرآن مجيد و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگو مىكرد، در اينجا به مجازات وحشتناك او در قيامت اشاره كرده، مىفرمايد: «به زودى او را وارد سقر [- دوزخ] مىكنم»! (ساصليه سقر). «سقر» به معنى دگرگون شدن و ذوب شدن بر اثر تابش آفتاب است، سپس به عنوان يكى از نامهاى جهنم انتخاب شده و كرارا در آيات قرآن آمده است. (آيه 27)- سپس براى بيان عظمت و شدت عذاب دوزخ مىگويد: «و تو نمىدانى سقر چيست»؟ (و ما ادراك ما سقر). يعنى به قدرى عذاب آن شديد است كه از دايره تصور بيرون مىباشد، و به فكر هيچ كس نمىگنجد، همان گونه كه اهميت نعمتهاى بهشتى و عظمت آن به فكر كسى خطور نمىكند. (آيه 28)- آتشى است كه «نه چيزى را باقى مىگذارد، و نه چيزى را رها مىسازد»! (لا تبقى و لا تذر). اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه آتش دوزخ بر خلاف آتش دنيا- كه گاه در نقطهاى از بدن اثر مىكند، و نقطه ديگر سالم مىماند، و گاه در جسم اثر مىگذارد، و روح از آن در امان مىباشد- آتشى است فراگير كه تمامى وجود انسان را در بر مىگيرد، و هيچ چيز را رها نمىكند. (آيه 29)- سپس به بيان وصف ديگرى از اين آتش سوزان قهر الهى پرداخته، مىافزايد: «پوست تن را بكلى دگرگون مىكند» (لواحة للبشر). (آيه 30)- و در اين آيه، مىفرمايد: «نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شدهاند» (عليها تسعة عشر). فرشتگانى كه قطعا مأمور به ترحم و شفقت و مهربانى نيستند، بلكه مأمور به كيفر و عذاب و خشونتند. برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 330 كسانى مانند ابو جهل وقتى اين آيه را شنيدند از روى استهزا به طايفه قريش گفتند: مادرانتان به عزايتان بنشينند شما گروه عظيمى از شجاعانيد آيا هر ده نفر از شما نمىتواند يكى از آنها را مغلوب كند. يكى از افراد زورمند قريش گفت: من از عهده هفده نفر از آنها بر مىآيم شما هم حساب دو نفر ديگر را برسيد! (آيه 31)- اين عدد مأموران دوزخ براى چيست؟ همان گونه كه در آيات قبل خوانديم خداوند عدد خازنان و مأموران دوزخ را نوزده نفر (يا نوزده گروه) ذكر مىكند، و نيز خوانديم كه ذكر اين عدد سبب گفتگو در ميان مشركان و كفار شد، و گروهى آن را به باد سخريه گرفتند. اين آيه كه طولانىترين آيه اين سوره است به آنها پاسخ داده، مىفرمايد: «مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار داديم» (و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة). فرشتگانى نيرومند، پرقدرت و به تعبير قرآن «غلاظ» و «شداد» خشن و سختگير كه تمام گنهكاران در برابر آنها ضعيف و ناتوانند. سپس مىافزايد: «و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معين نكرديم» (و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا). اين آزمايش از دو جهت بود: نخست اين كه آنها استهزا مىكردند كه چرا از ميان تمام اعداد، عدد نوزده انتخاب شده، در حالى كه هر عدد ديگرى انتخاب شده بود جاى همين سؤال وجود داشت. از سوى ديگر اين تعداد را كم مىشمردند، و از روى سخريه مىگفتند: ما در مقابل هر يك از آنها ده نفر قرار مىدهيم، تا آنها را در هم بشكنيم! در حالى كه فرشتگان خدا چنان هستند كه به گفته قرآن چند نفر از آنها مأمور هلاكت قوم لوط مىشوند و شهرهاى آباد آنها را از زمين برداشته زير و رو مىكنند. و باز مىافزايد: هدف اين بود: «تا اهل كتاب [- يهود و نصارى] يقين پيدا برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 331 كنند» (ليستيقن الذين اوتوا الكتاب). و از آنجا كه آنها ايرادى به اين موضوع نكردند معلوم مىشود آن را هماهنگ با كتب خود يافتند، و بر يقين آنها به نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله افزوده شد. لذا در جمله بعد مىافزايد: «و (هدف اين بود تا) بر ايمان مؤمنان بيفزايد» (و يزداد الذين آمنوا ايمانا). و بلافاصله بعد از ذكر اين جمله روى همان اهداف سه گانه به عنوان تأكيد باز مىگردد، و مجددا روى ايمان اهل كتاب، سپس مؤمنان و بعد به آزمون كفار و مشركان تكيه كرده، مىگويد: «و هدف اين بود كه اهل كتاب، و مؤمنان (در حقانيت قرآن) ترديد به خود راه ندهند، و بيمار دلان و كافران بگويند: خدا از اين توصيف چه منظورى دارد»؟! (و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فى قلوبهم مرض و الكافرون ما ذا اراد الله بهذا مثلا). سپس به دنبال اين گفتگوها كه در باره چگونگى بهرهگيرى مؤمنان و كافران بيمار دل از سخنان الهى بود مىافزايد: «اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مىسازد، و هر كس را بخواهد هدايت مىكند» (كذلك يضل الله من يشاء و يهدى من يشاء). جملههاى گذشته به خوبى نشان مىدهد كه اين مشيت و اراده الهى در باره هدايت بعضى، و گمراهى بعضى ديگر، بى حساب نيست، آنها كه معاند و لجوج و بيمار دلند استحقاقى جز اين ندارند، و آنها كه در برابر فرمان خدا تسليم و مؤمنند مستحق چنين هدايتى هستند. و در پايان آيه مىفرمايد: «و (به هر حال) لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمىداند، و اين جز هشدار و تذكرى براى انسانها نيست»! (و ما يعلم جنود ربك الا هو و ما هى الا ذكرى للبشر). بنابر اين اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به ميان آمده مفهومش اين نيست كه لشكريان خداوند محدود به اينها هستند. على عليه السّلام در نخستين خطبه نهج البلاغه مىفرمايد: آنگاه آسمانهاى بالا را از برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 332 هم باز كرد، و آنها را مملو از اصناف مختلف فرشتگان ساخت: گروهى از آنان هميشه در سجودند و به ركوع نمىپردازند. و گروهى دائما در ركوعند و سر از ركوع بر نمىدارند. و گروهى دائما ايستادهاند و به عبادت مشغولند و تغيير موضع نمىدهند. گروهى همواره تسبيح مىگويند و خسته نمىشوند. و گروهى ديگر امناى وحى اويند، و زبان او به سوى پيامبران كه پيوسته براى ابلاغ فرمان و امر او در رفت و آمدند. و جمعى ديگر حافظان بندگان او هستند و دربانان بهشت برين. (آيه 32)- در ادامه بحث با منكران نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله، و انكار رستاخيز، در اينجا سوگندهاى متعددى ياد كرده، و بر مسأله قيامت و رستاخيز و دوزخ و عذاب آن تأكيد مىنمايد. «پايان سوره مدّثّر»
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط محمد ضیغم تبار
|
در مورد بعثت پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) قرآناشارات مختلفى دارد؛ از جمله در پنج آیهاول سورهعلق که به اتفاق همه مفسران، در آغاز وحى و بعثت پیامبر اکرم (صلى اللهعلیه وآله) نازل شده(1) مى خوانیم: «اقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ مِنْ عَلَق * اقْرَاْ وَرَبُّکَ الاَْکْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِْنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ». سنگینى وحى از یک سو، و رسالت بزرگى که بر دوش پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) گذاشته شده بود از سوى دیگر، و دور نماى رعب آورى که در مساله برخورد قاطع با مشرکان لجوج و متعصب نمایان بود از سوى سوم، سبب شد که پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) پس از وحى نخستین، احساس خستگى فوق العاده اى کند. مفسّر روح البيان، اگر اختلافى باشد در مورد تمام سوره علق است، اما در پنج آيه نخست اختلافى نيست كه اولين آيات نازل شده است (جلد 10، صفحه 470).
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:58  توسط محمد ضیغم تبار
|
جالب اینکه امام شافعی در مورد حب اهل بیت (ع) گفته است: یا أَهلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمْ / فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی القُرآنِ أَنزَلَهُ کَفاکُمْ مِنْ عَظِیِم القَدرِانَّکُمْ / مَنْ لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلوةَ لَهُ (ای اهل بیت رسول خدا محبت شما از سوی خداوند در قرآنش واجب شده است. در عظمت قدر و منزلت شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد نماز نخوانده است)
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:51  توسط محمد ضیغم تبار
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:41  توسط محمد ضیغم تبار
|
|