IMG_20141119_085822_0_

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 

بابای پرخاصیت؛ همه چیز درباره گیاه بابا آدم

 


این گیاه بیشتر با عنوان برطرف‌کننده جوش معروف می‌باشد. از اثرات این گیاه بهبود بیماری‌های پوستی مانند کچلی، کهیر، آبسه، آکنه، پسوریازیس، دمل، کورک، اگزما، گل مژه، زخم‌ها و دیگر جراحات پوستی است.

بابا آدم

 

گیاه بابا آدم گیاهی علفی است که در برخی مناطق مرطوب و معتدل ایران به صورت وحشی می‌روید. ساقه‌ای شبیه به پوست مار دارد که پوشیده از کرک‌های خشن و زبر می‌باشد. برگ‌های بسیار بزرگ و پهن آن به حالت افتاده بر ساقه قرار دارند. ریشه گیاه دراز و دوکی شکل است؛ در حقیقت ریشه این گیاه است که خاصیت درمانی دارد. پوست ریشه بابا آدم قهوه‌ای، مغز آن سفید و طعمی شیرین، ولی بویی نامطبوع دارد.

 

ترکیبات شیمیایی

ریشه بابا آدم حاوی مقدار فراوانی اینولین می‌باشد. از ترکیبات دیگر موجود در ریشه این گیاه پرخاصیت، تانن، رزین، آهن، کلسیم، پتاسیم، منیزیم، اسیداولئیک، اسیدلینولئیک، ویتامین C و B6 می‌باشد.

 

 

کاربردهای درمانی

 

اثرات مفید بابا آدم بر پوست

این گیاه بیشتر با عنوان برطرف‌کننده جوش معروف می‌باشد. از اثرات این گیاه بهبود بیماری‌های پوستی مانند کچلی، کهیر، آبسه، آکنه، پسوریازیس، دمل، کورک، اگزما، گل مژه، زخم‌ها و دیگر جراحات پوستی است. ترکیبات شیمیایی موجود در این گیاه مانند پلی‌استیلن خاصیت آنتی‌باکتریال و ضد قارچی دارد. ترکیبات موثر موجود در این گیاه به علت اینکه روند پوست‌اندازی را تسریع می‌کند، سموم سطحی بر روی لایه اپیدرم پوست را می‌زداید و باکتری‌زدایی می‌کند. در حقیقت نوعی لایه‌برداری طبیعی و سالم و نیز آب‌رسانی به لایه‌های سطحی پوست را انجام می‌دهد؛ در نتیجه شادابی را برای پوست به ارمغان می‌آورد.

 

بابا آدم و تصفیه خون

ریشه این گیاه تصفیه‌کننده خون و لنف بدن می‌باشد و این عمل را با دو مکانیسم انجام می‌دهد:

1. گرفتگی‌های موجود در سیستم تنفسی را برطرف می‌کند و به دفع دی‌اکسیدکربن کمک می‌نماید. همچنین گرفتگی در سیستم دفع ادرار را برطرف می‌کند و به نوعی ضد سنگ کلیه نیز می‌باشد.

2. این گیاه همچنین به کبد کمک می‌کند تا مواد زائد موجود در خون را تصفیه کند و به کمک کلیه‌ها آن را از بدن دفع نماید.

بابا آدم

مدر بودن باباآدم

ریشه گیاه بابا آدم ادرارآور است و تعریق را افزایش می‌دهد. در حقیقت دفع آب را از بدن می‌افزاید و از احتباس آن در بدن جلوگیری می‌کند.

 

خاصیت ضد نقرس باباآدم

گیاه باباآدم دفع‌کننده اسید اوریک از بدن می‌باشد، به بیانی دیگر بهبودی بیماران مبتلا به نقرس را تسریع می‌کند.

 

جدال باباآدم با دیابت

از اثرات ثابت‌شده این گیاه، خاصیت ضددیابتی آن می‌باشد؛ که اولاً باعث کاهش قند خون (با مصرف 3 فنجان جوشانده برگ گیاه در روز) می‌شود؛ و ثانیاً افرادی که میل زیادی به شکر و شیرینی دارند، با مصرف این گیاه به صورت ناشتا، این تمایلشان کاهش می‌یابد.

 

بابا آدم باعث بهبود سیستم گوارشی می‌شود

اثر این گیاه بر دستگاه گوارش، به علت ضدعفونی کردن دستگاه گوارش، برطرف کردن یبوست و تسریع در امر هضم غذا می‌باشد.

 

باباآدم و کم‌خونی

این گیاه به علت دارا بودن مقادیر بالایی از آهن باعث درمان کم‌خونی و رنگ‌پریدگی ناشی از آن می‌شود.

ترکیبات موثر موجود در این گیاه به علت اینکه روند پوست‌اندازی را تسریع می‌کند، سموم سطحی بر روی لایه اپیدرم پوست را می‌زداید و باکتری‌زدایی می‌کند.

در حقیقت نوعی لایه‌برداری طبیعی و سالم و نیز آب‌رسانی به لایه‌های سطحی پوست را انجام می‌دهد؛ در نتیجه شادابی را برای پوست به ارمغان می‌آورد

تقویت سیستم ایمنی و سایر خواص باباآدم

تحقیقات نشان داده که این گیاه باعث تقویت سیستم ایمنی بدن و بهبود ایدز می‌شود. همچنین این گیاه در درمان سرماخوردگی، روماتیسم، سرخک، التهاب، آرتریت، تسکین کمردرد، تب، عفونت‌ها، التهاب و ذات‌الریه نیز موثر است.

 

عصاره بابا آدم، به عنوان جایگزین یک دارو

بر اساس تحقیقات به عمل آمده، استفاده از پماد تهیه‌شده از گیاه بابا آدم قادر است، همانند داروی ضد التهاب ساختگی هیدروکورتیزون، دارای اثرات بهبوددهندگی و تسریع‌کنندگی روند التیام زخم باشد. طب امروزی، گیاه بابا آدم را به عنوان پایین‌آورنده قند خون، ضدسرطان، ضدتب، ضدروماتیسم، ضدنفخ، ضدعفونی‌کننده، مسهل، کاهش‌دهنده کلسترول و چربی خون، محرک ایمنی بدن و دارای خاصیت پروبیوتیک پذیرفته است.

بابا آدم

روش‌های گوناگون مصرف بابا آدم

جوشانده بابا آدم: 50 گرم از ریشه این گیاه را در یک لیتر آب به مدت 20 دقیقه می‌جوشانید.

دم کرده بابا آدم: 80 گرم از ریشه بابا آدم را در یک لیتر آب برای مدت 10 دقیقه دم می‌کنید.

دم کرده شیرین‌بیان و بابا آدم: 30 گرم باباآدم و 30 گرم شیرین‌بیان را در یک لیتر آب به مدت نیم ساعت بریزید و بگذارید تا دم بکشد. از این معجون به منظور تصفیه خون می‌توانید سه فنجان در روز مصرف نمایید.

کرم بابا آدم: کرم تهیه‌شده از برگ گیاه برای جوش‌ها و تومورها موثر است. همین طور روغن ریشه باباآدم نیز تأثیر زیادی در لطافت و نرمی پوست دارد.

 

موارد احتیاط در مصرف بابا آدم

برخی از عوارض جانبی مانند خشکی دهان، سردرد، تهوع، اسهال، بی‌قراری و آلرژی با مصرف بیش از اندازه گیاه بابا آدم به صورت خوراکی دیده شده است. بهتر است خانم‌ها در زمان بارداری و شیردهی از این گیاه استفاده نکنند. در صورت تماس برگ‌های این گیاه با ملتحمه و یا قرنیه، عوارض شدید چشمی ممکن است ایجاد شود.

 

دیابتی‌ها در صورت مصرف دارو، باباآدم مصرف نکنند

در صورت درمان دیابت ملیتوس با داروهای شیمیایی، بهتر است برای جلوگیری از تداخلات دارویی، این گیاه استفاده نشود؛ زیرا ممکن است اثر این گیاه به اثر داروهای کاهنده قند خون اضافه شود و احتمال افت شدیدتر قند خون به وجود آید.

افراد مصرف‌کننده داروهای کاهنده قند خون، باباآدم را با احتیاط مصرف کنند:

به افرادی که از داروهای دیورتیک مصرف می‌کنند این گیاه توصیه نمی‌شود؛ زیرا باعث کاهش میزان زیاد پتاسیم بدن شده و به دلیل خاصیت ادرارآور بودن آن، بدن میزان زیادی از آب مورد نیاز خود را از دست می‌دهد.

بینه خوشنودی راد

بخش تغذیه و آشپزی تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:5  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

 

 

 

 

● خواص داروئی
از نظر طب قدیم ایران ریشه بابا آدم سرد و خشک است.بهترین تصفیه کننده خون است و خون را تمیز کرده و سموم را از بدن خارج می کند،جوش های صورت و کورک را برطرف می کند،ادرار آور و معرق است،سیستم لنف بدن را تمیز می کند،بیماری های پوستی نظیر اگزما، گل مژه و زخم ها را برطرف می کند،تورم را از بین می برد،تقویت کننده بدن است، جوشانده برگ های بابا آدم را در معالجه سرگیجه و رماتیسم بکار می برند،جوشانده تخم بابا آدم ضد عفونی کننده است،در معالجه ذات الریه بکار می رود،تب حاصل از بیماری مخملک را برطرف می کند، در معالجه یبوست موثر است،نقرس را برطرف می کند،درد سیاتیک را آرام می کند، در برطرف کردن کمر درد موثر است،آب آوردن بدن را درمان می کند، هضم غذا را تسریع می کند، کهیر را برطرف می کند،ریشه بابا آدم را له کرده و یا بجوشانید و آنرا روی کورک یا اگزما بمالید تا آنرا برطرف کند،برای جلوگیری از ریزش مو و تقویت آن جوشانده غلیظ ریشه بابا آدم را به سرمالید.

 

 

● طرز استفاده
▪ دم کرده ریشه بابا آدم: مقدار ۵۰ گرم ریشه بابا آدم را در یک لیتر آب جوش ریخته و بمدت ۲۰ دقیقه دم کنید.


▪ جوشانده ریشه بابا آدم : مقدار ۸۰ گرم ریشه بابا آدم را در یک لیتر آب جوش ریخته و بگذارید بمدت ۱۰ دقیقه به آرامی بجوشد.


▪ تنطور بابا آدم: این تنتور را می توان از فروشگاه های گیاهان دارویی یا برخی از داروخانه ها Store خریداری کنید.


دم کرده ریشه بابا آدم و شیرین بیان:۳۰ گرم ریشه باباآدم را با مقدار مساوی آن شیرین بیان در یک لیتر آب جوش ریخته و بمدت نیم ساعت دم کنید . این دم کرده تصفیه کننده خون است . برای این منظور از این دم کرده به مقدار سه فنجان در روز بنوشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 
در مورد گرفتگی رگ قلب سوالاتی مطرح میفرمایند .

قلب دارای سه رگ اصلی میباشد که به مرور زمان این سه رگ اصلی مانند ریشه درخت ریشه میدهند به همین دلیل است که در سنین پایین سکته موجب مرگ شده ولی در سنین بالاتر شاهد کسانی هستیم که بارها سکته میکنند و خطر جدی آنها را تهدید نمیکند. چون رگهای ریزی که به ریشه درخت تشبیه کردیم باز هستند.

حال عزیزانی که دچار ناراحتی قلب هستند یا رگ قلبشان گرفته باشد باید بیشتر مراقب باشند و در مورد تقویت قلب باید مواردی را رعایت کنند از جمله این موارد این است که باید دائما مراقب فشار خون خود باشند که نوسان نداشته باشد ساده ترین راه برای تنظیم فشار خون بالا این است که روزی یک حبه سیر را در آب جوشانده و میل فرمایند.

گلاب خوب قلب را تقویت میکند .

خوردن ادویه جات و غذاهائی که موجب تحریک سیستم عصبی میشود برای قلب خوب نیست.

خوردن مایعات خون را رقیقتر میکند و نیز استفاده از روغنهای مایع گیاهی مخصوصا روغن زیتون و روغن گردو برای این عزیزان داروی بسیار خوبی است که تمام رگهای گرفته شده را باز میکند .

این عزیزان نباید غذاها یا سبزیجات یا دانه هایی که موجب غلظت خون میشود مصرف کنند .

سبزیجات پهن برگی که رنگ سبز تیره دارند مانند اسفناج و... موجب غلظت خون شده و گردش خون در رگها را با مشکل مواجه میکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

هوالشافی

برنامه غذائی تعدیل مزاج

1.           هر روز صبح 7 عدد زیتون و هر شب 7 عدد انجیر میل فرمائید .

2.           در طول روز 3 قاشق غذاخوری روغن زیتون خالص میل شود .

3.      در طول روز 7 لیوان آب میل کنید و همراه غذا آب نخورید  و بلافاصله بعد از غذا حمام نروید  و از خوردن آب یخ جداَ خودداری کنید .

4.      از مصرف چربی ، شیرینی ، سرخ کردنی ، غذاهای آماده مانند سوسیس ، کالباس ، تن ماهی انواع ساندویچ آماده و ... و مواد  رنگدار مانند چای ، نوشابه ، کاکائو ، سس گوجه فرنگی و... خودداری کنید .

5.      هر غذا یا خوراکی را همراه با مصلح آن میل کنید مثلاٌ برنج با روغن زیتون یا زیره ، شیر با عسل یا خرما ، ماست با پونه یا نعنا یا گل محمدی و ...

6.           روزانه حداقل 15 دقیقه نرمش سبک مناسب با توان خود انجام دهید .

7.           هر شب یک لیوان آب + 2 قاشق سرکه + یک قاشق عسل + 3 قاشق گلاب، یک ساعت بعد از شام میل کنید .

8.           در هفته حد اقل یک روز روزه بگیرید یا فقط آب میل کنید.

9.           هر روز از عطر یا بوی مناسب با مزاج خود استفاده کنید . (گلاب با تمامی مزاجها سازگار است) .

10.       هر روز صبح از آبی که صورت خود را میشوئید به داخل بینی خود بکشید .

11.       روزی حد اقل یک بار از محلول آب و نمک غرغره کنید . (یک استکان آب + یک قاشق مرباخوری نمک ) .

12.      روزی صد بار ذکر خدا را بگوئید (صد عدد عام برای ذکر است) ذکر خدا درمان تمام بیماریها و موجب شفاست .


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:33  توسط محمد ضیغم تبار  | 

 

نوعی بیماری پوست وجود دارد که در طب قدیم به قوبا و در طب کلاسیک به اگزما و در نوع پیشرفته به پسوریازیس معروف است

این بیماری به دو نوع قوبای خشک و قوبای تر ظاهر میشود .

علائم بیماری مانند خارش پوست و کهیر و خشکه زدن و تحریک شدید همراه است و گاه با سفید شدن و برجستگی همراه است

در قوبای تر

حالت زخم و ترشحات چرکی و عفونی و خون و زردآب و ... را شاهد هستیم

این بیماری کاملا ارثی بوده و از طرف پدر یا مادر به فرزند میرسد

گاهی پدر و مادر قوبا ندارند ولی مطمئناُ در اجداد یا فامیل بوده و هست

این بیماری در طب کلاسیک درمان ندارد ولی در طب سنتی براحتی درمان میشود و شاید راز درمان را نتوان به سادگی بیان کرد ولی من تمام اسرار بیماری را فاش میکنم و قبل از این نیز در یکی از کتابهایم مفصل در مورد این بیماری حرف زده ام

این بیماری مربوط به کم کاری کبد بوده و با توجه به نوع طبع و مزاج بیمار باید درمان شود .

افرادی که مبتلا به این بیماری هستند باید از مصرف داروها وغذاهائی که باعث غلظت خون میشود خودداری کنند

خوردن سرکه انگبین و مالیدن سرکه رقیق شده و شستشوی محل زخم با آب و نمک رقیق

کمک زیادی به درمان این ناراحتی میکند

جهت درمان از برنامه غذائی تعدیل مزاج که در همین وبلاگ نوشته ام

شروع کنید و مراحل درمان را اعلام و سیر درمان را دریافت نمائید.

لازم به ذکر است که برای درمان بیمارانی که شیر مادر میخورند باید مادر نیز برنامه غذائی تعدیل مزاج را به طور کامل رعایت نماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:29  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 
تاریخ انتشار : 1395/1/18
بازدید : 731
منبع: نظر مراجع تقلید
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:53  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سوره مبارکه علق طبق فهرست کتاب شریف قرآن شماره 96 می باشد اما اولین سوره ای است که طبق روایت ابن عباس نازل شده است.

ترتیب سوره‏ها طبق روایت ابن عباس و تکمیل آن مطابق روایت جابر بن زید، با تصحیح از روی نسخه‏های متعدد قابل اعتماد،عبارت است از[1]:

  1 - 96 - علق

2 - 68 - قلم

3 - 73 - مزمل

4 - 74 - مدثر

5 - 1 - فاتحه

6 - 111 - مسد(تبت)

7 - 81 - تکویر

8 - 87 - اعلی

9 - 92 - لیل

10 - 89 - فجر

11 - 93 - ضحی

12 - 94 - شرح

13 - 103 - عصر

14 - 100 - عادیات

15 - 108 - کوثر

16 - 102 - تکاثر               

17 - 107 - ماعون

18 - 109 - کافرون

19 - 105 - فیل

20 - 113 - فلق

21 - 114 - ناس

22 - 112 - اخلاص

23 - 53 - نجم

24 - 80 - عبس

25 - 97 - قدر

26 - 91 - شمس

27 - 85 - بروج

28 - 95 - تین

29 - 106 - قریش

30 - 101 - قارعه

31 - 75 - قیامه

32 - 104 - همزه

33 - 77 - مرسلات

43 - 50 - ق

35 - 90 - بلد

36 - 86 - طارق

37 - 54 - قمر

38 - 38 - ص

39 - 7 - اعراف

40 - 72 - جن

41 - 36 - یس

42 - 25 - فرقان

43 - 35 - فاطر

44 - 19 - مریم

45 - 20 - طه

46 - 56 - واقعه

47 - 26 - شعراء

48 - 27 - نمل

49 - 28 - قصص

50 - 17 - اسراء

51 - 10 - یونس

52 - 11 - هود

53 - 12 - یوسف

54 - 15 - حجر

55 - 6 - انعام

56 - 37 - صافات

57 - 31 - لقمان

58 - 34 - سبا

59 - 39 - زمر

60 - 40 - غافر(مؤمن)

61 - 41 - فصلت

62 - 42 - شوری

63 - 43 - زخرف

64 - 44 - دخان

65 - 45 - جائیه

66 - 46 - احقف

67 - 51 - ذاریات

68 - 88 - غاشیه

69 - 18 - کهف

70 - 16 - نحل

71 - 71 - نوح

72 - 14 - ابراهیم

73 - 21 - انبیا

74 - 32 - مؤمنون

75 - 32 - سجده

76 - 52 - طور

77 - 67 - ملک

78 - 69 - حاقه

79 - 70 - معارج

80 - 78 - نبا

81 - 79 - نازعات

82 - 82 - انفطار

83 - 84 - انشقاق

84 - 30 - روم

85 - 29 - عنکبوت

86 - 83 - مطففین

سوره‏های - مدنی(28 - سوره)

87 - 2 - بقره

88 - 8 - انفال

89 - 3 - آل - عمران

90 - 33 - احزاب

91 - 60 - ممتحنه

92 - 4 - نساء

93 - 99 - زلزال

94 - 57 - حدید

95 - 47 - محمد

96 - 13 - رعد

97 - 55 - رحمان

98 - 76 - انسان(دهر)

99 - 65 - طلاق

100 - 98 - بینه

101 - 59 - حشر

102 - 110 - نصر

103 - 24 - نور

104 - 22 - حج

105 - 63 - منافقون

106 - 58 - مجادله

107 - 49 - حجرات

108 - 66 - تحریم

109 - 62 - جمعه

110 - 64 - تغابن

111 - 61 - صف

112 - 48 - فتح

113 - 5 - مائده

114 - 9 - توبه(برائت)

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:48  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

 . استغفار، درمان تمام دردها

روايت عجيب و غريبى از حضرت رسول-صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كردهاند كه: لا أخبركم(أنبؤكم) بدائكم من دوائكم؟ داؤكم الذنوب، و دوائكم الاستغفار"(1) آيا درد و درمان شما را به شما خبر ندهم؟ درد شما گناهان، و دوا و درمانتان استغفار است. بنده اين حديث را در جوامع روايى نديدهام. يعنى: سرت درد مىكند، "دوائكم الاستغفار"؛ پايت درد مىگيرد، دواى آن استغفار است؛ گوش و دندان درد مىكند، "دوآئكم الاستغفار" و... يعنى يك نسخه براى درمان همهى دردها!

1. بحارالانوار، ج90، ص282

 
 

در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج1، ص344.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:52  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 
آیات 18 تا 47 سوره مبارکه مدّثر

 

 

إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (١٨) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (١٩) ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (٢٠) ثُمَّ نَظَرَ (٢١) ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (٢٢) ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (٢٣) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (٢٤) إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ (٢٥) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (٢٦) وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (٢٧) لا تُبْقِي وَلا تَذَرُ (٢٨) لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ (٢٩) عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (٣٠) وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلا مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلا هُوَ وَمَا هِيَ إِلا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ (٣١) كَلا وَالْقَمَرِ (٣٢) وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (٣٣) وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ (٣٤) إِنَّهَا لإحْدَى الْكُبَرِ (٣٥) نَذِيرًا لِلْبَشَرِ (٣٦) لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (٣٧) كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨) إِلا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (٣٩) فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (٤٠) عَنِ الْمُجْرِمِينَ (٤١) مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (٤٢) قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (٤٣) وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (٤٤) وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ (٤٥) وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (٤٦) حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ

 

 

*همانا او (برای مبارزه با قرآن) فکر کرد و به سنجش پرداخت. 19* پس مرگ بر او باد که چگونه سنجید. 20* باز هم مرگ بر او که چگونه سنجید. 21* سپس نگریست. 22* سپس چهره در هم کشید و با عجله دست به کار شد. 23* سپس پشت کرد و تکبر ورزید. 24*  پس گفت: این (قرآن) جز سحری که از پیشینیان روایت می شود نیست. 25* این نیست مگر گفته بشر. 26* زود است که او را به سقر در آورم. 27* و تو نمی دانی که سقر چیست. 28* نه باقی گذارد و نه رها کند. 29* پوست را به شدت دگرگون کند. 30* بر آن (دوزخ) نوزده نفر از فرشتگان عذاب گماشته شده اند. 31* و نگهبانان آتش را جز از فرشتگان قرار ندادیم و تعداد آنها را جز وسیله آزمایش برای کسانی که کفر ورزیدند قرار ندادیم، تا اهل کتاب یقین کنند (که قرآن کتاب آسمانی است. زیرا همین عدد در تورات و انجیل آمده است) و کسانی که ایمان آورده اند بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان، گرفتار شک و تردید نشوند (و به علاوه، عدد 19 سبب شد) تا کفار و بیمار دلان بگویند خدا از این مثال چه اراده ای کرده است؟ این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت می نماید و شما لشکریان پروردگارت را کسی جز او نمی داند و این جز تذکری برای بشر نیست. 32* به ماه سوگند، چنین نیست (که کفار می پندارند). 33* به شب، آنگاه که پشت می کند سوگند. 34* به صبح، آنگاه که آشکار می شود سوگند. 35* که این (دوزخ)، یکی از بزرگ ترین پدیده هاست. 36* هشداری، برای بشر است. 37* برای هر کس از شما که بخواهد (در کار خیر) مقدم شود یا متأخر باشد. 38* هر کسی در گرو چیزی است که کسب کرده است. 39* مگر اصحاب یمین. 40* که در باغ های بهشتی. 41* از مجرمان می پرسند: 42* چه چیز شما را روانه دوزخ کرد. 43* گویند: ما از نمازگزاران نبودیم. 44* و افراد مسکین را طعام نمی کردیم. 45* و با اهل باطل در سخنان باطل فرو می رفتیم. 46* و پیوسته روز جزا را تکذیب می کردیم. 47* تا آن که مرگ به سراغ ما آمد.

 

 

گزيده اي از نكات اين گلبرگ

 

 

 

vمراد از "قَدَّرَ" ، "تقدیر" به معنای مقایسه میان قرآن با سحر و شعر و کهانت است.

 

قرآن در مورد کفر و دروغ، کلمه "قُتِلَ" را یکبار به کار برده است:

 

"قتل الانسان ما اکفره" کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر می ورزد.

 

"قتل الخرّاصون" کشته باد آن که دروغ می بندد.

 

اما در مورد توطئه علیه پیامبر و قرآنف دوبار فرمود: "فقتل کیف قدّر ثم قتل کیف قدّر".

 

امیر المؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه مسلمانان را سرزنش می کند که دشمن شما با فکر و برنامه ریزی حرکت می کند، اما شما در خواب هستید و غافلید: "تکادون و لا تکیدون... لا ینام علیکم و انتم فی غفلة".

 

v "سقر" از نام های دوزخ و در اصل به معنای ذوب شدن در برابر حرارت خورشید است.

 

"لوّاح" و "تلویح" به معنای تغییر رنگ به سیاهی یا سرخی است.

 

"بَشر" جمع "بُشرة" به معنای ظاهر پوست است.

 

بعضی گفته اند: مراد از آیه "لا تبقی و لا تذر" آن است که آتش دوزخ نه می میراند و نه زنده نگه می دارد، نظیر آیه "لا یموت فیما و لا یحیی" و نظیر آیه "کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً".

 

v فخر رازی در تفسیر کبیر می گوید: عدد 19 که تعداد مأموران دوزخ است، از چند راه موجب یقین اهل کتاب و مسلمان می شود:

 

الف- چون همین عدد در کتاب های آسمانی قبلی یعنی تورات و انجیل آمده است، اهل کتاب گفتند: یک نفر درس نخوانده چگونه از آن آگاه شده است؟ پس حتماً به او وحی می شود.

 

ب- ایمان اهل کتاب به حقانیت قرآن، سبب زیاد شدن ایمان مسلمان می شود.

 

ج- این که تعداد مأموران دوزخ 19 نفر باشد، برای بعضی سبب مسخره و تعجب می شود و انسان به طور معمول چیزی نمی گوید که مردم به او بخندند. اکنون که قرآن این عدد را به عنوان تعداد مأموران دوزخ ذکر کرده است، معلوم می شود که این کلام از وحی است.

 

v "اَسفر" از "سَفر" به معنای پرده برداشتن و آشکار کردن است و به زنان بی حجاب، "سافرات" می گویند.

 

"کُبَر" جمع "کُبری" به معنای بزرگ تر است، یعنی این عذابی که در آیات قبل بیان شد، تنها یکی از عذاب های بزرگ الهی است و عذاب های بزرگ دیگری نیز وجود دارد.

 

ماه، به خاطر حرکت به دور زمین، نور رسانی در شب، زیبایی و تقویم طبیعی بودن، ایجاد جرز و مد و نقش های دیگر آن در هستی، یکی از آیات بزرگ الهی است که سزاوار است به آن سوگند یاد شود.

 

امام کاظم(ع) فرمود: هر کس به سوی پذیرفتن ولایت ما پیشی گرفت، از دوزخ دور می شود و هر کس از پذیرش ولایت ما عقب افتاد، در رفتن به دوزخ جلو می افتد "لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر".

 

v مراد از اصحاب یمین همان گروهی هستند که در آیه 27 سوره واقعه از آنان یاد شده است: "و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین فی سدر مخضود..." کسانی که نامه عمل آنان را در قیامت به دست راستشان می دهند.

 

مراد از اطعام مسکین، یا زکات واجب است که ترک آن مستوجب دوزخ است و یا آن است که حتی اگر زکات پرداخت شد ولی در جامعه گرسنه ای وجود داشت، سیر کردن او واجب است و بی تفاوتی نسبت به او، سبب دوزخی شدن می گردد.

 

شاید مراد از اطعام مسکین، تمام نیازهای او باشد نظیر پوشاک، مسکن، نه فقط خوراک و غذا.

 

مراد از "یقین" در این آیه، مرگ است، یا به خاطر آن که یقینی ترین امر در نزد همه است و احدی در آن شک ندارد و یا به خاطر آن که در لحظه مرگ تمام حقایق برای انسان کشف می شود و همه به درجه یقین و باور می رسند "حتی اتانا الیقین".

 

نمازی که گاه و بی گاه خوانده شود، انسان را در زمره نمازگزاران قرار نمی دهد "لم نک المصلّین" یعنی نماز ما استمرار نداشت. در سوره ماعون نیز آمده است "فویل للمصلّین الّذینهم عن صلاتهم ساهون" و این چنین نمازی انسان را مشمول شفاعت شافعان قرار نمی دهد "لم نک من المصلّین... فما تنفعهم شفاعة الشافعین" و این همان حدیث معروف امام صادق(ع) است که در آستانه شهادت فرمودند که بستگانم را حاضر کنید و خطاب به آنان فرمودند: "لا ینال شفاعتنا من استخفت بالصلوة"

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:56  توسط محمد ضیغم تبار  | 

اعلام

>

شخصیت ها

>

معصومین

>

چهارده معصوم

>

پیامبر اکرم(ص)

>

زندگینامه

>

آیات افک و ماجرای تهمت به همسر پیامبر

 

خداوند در آیه 11-12 از سوره نور می فرماید: «ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امری ء منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم* لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین؛ همانا کسانى که آن تهمت عظیم را درباره ى یکى از زنان پیامبر به میان آوردند، دسته اى از شما بودند. آن تهمت را براى خود شر مپندارید، بلکه آن براى شما خیر و مصلحت است. بر عهده ى هر فردى از آنها سهمى از گناه است و آن که بخش عمده ى آن دروغ سازى را بر عهده داشته عذابى بزرگ دارد* چرا هنگامى که آن تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتى آشکار است؟».
می گوید آن بدبختها که این داستان را جعل کرده بودند، هر کدامشان به اندازه خودشان داغ گناه را کسب کردند، عواقب گناه را متحمل شدند. آیات به اصطلاح افک است. افک (دروغ بزرگی) تهمتی است که برای بردن آبروی رسول خدا بعضی از منافقین برای همسر رسول خدا جعل کردند. افک یعنی تهمت که مربوط به یک جریان تاریخی است. یکی از همسران پیامبر اکرم را در یک جریانی، منافقین مورد اتهام قرار دادند. آن زن به عقیده اهل تسنن، عایشه بوده و به عقیده بعضی از اهل تشیع، ماریه قبطیه بوده ولی به عقیده بعضی دیگر هم عایشه بوده است. شاید فکر کنید که کار باید برعکس باشد، باید شیعه ها بگویند آن زن متهم عایشه بوده و سنیها بگویند آن زن متهم ماریه بوده است.
چرا سنیها اصرار دارند که آن زن متهم عایشه بوده و شیعه های متعصب اصرار دارند که آن زن متهم ماریه بوده است؟ برای اینکه این تهمت بعد به شکلی درآمد چه از نظر وضع عمومی مردم و چه از نظر آیات قرآن در شأن آن زن متهم که برای آن زن متهم یک افتخار به شمار آمد، یعنی شک نماند که این اتهام درباره آن زن متهم دروغ بوده و او تطهیر شد و صددرصد معلوم شد که قضیه دروغ است. این است که اهل تسنن اصرار دارند که آن زن متهم که پاکی او از نظر این عمل زشت صددرصد اثبات شد عایشه بوده و بعضی از شیعه ها می خواهند این افتخار را برای ماریه قبطیه ثابت کنند.
به هر حال خلاصه داستان به نقل تسنن این است که عایشه همسر پیامبر هنگام بازگشت مسلمین از یک غزوه، در یکی از منزلها برای قضای حاجت داخل جنگلی شد، در آنجا طوق (روبند) او به زمین افتاد و مدتی دنبال آن می گشت و در نتیجه از قافله باز ماند و توسط صفوان که از دنبال قافله برای جمع آوری از راه ماندگان حرکت می کرد، با تأخیر وارد مدینه شد. به دنبال این حادثه منافقین تهمتهایی را علیه همسر پیامبر شایع کردند. آیه می فرماید: «ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم» آنان که افک را ساختند و خلق کردند، بدانید یک دسته متشکل و یک عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند. قرآن کریم به این وسیله مؤمنین و مسلمین را بیدار می کند که توجه داشته باشید در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دسته جاتی هستند که دنبال مقصدها و هدفهای خطرناک می باشند، یعنی قرآن می خواهد بگوید قصه ساختن این افک از طرف کسانی که ساختند روی غفلت و بی توجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود، هدف هم بی آبرو ساختن پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بود، که به هدفشان نرسیدند.
قرآن می گوید آنها یک دسته به هم وابسته از میان خود شما بودند و بعد می گوید این شری بود که نتیجه اش خیر بود، و در واقع این شر نبود «لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم» گمان نکنید که این یک حادثه سوئی بود و شکستی برای شما مسلمانان بود، خیر، این داستان با همه تلخی آن به سود جامعه اسلامی بود. حال چرا قرآن این داستان را خیر می داند نه شر و حال آن که داستان بسیار تلخی بود؟ داستانی برای مفتضح کردن پیغمبر اکرم ساخته بودند و روزهای متوالی حدود چهل روز گذشت تا اینکه وحی نازل شد و تدریجا اوضاع روشن گردید. خدا می داند در این مدت بر پیغمبر اکرم و نزدیکان آن حضرت چه گذشت! قرآن می گوید: یک نفر از اینها بود که قسمت معظم این گناه را او به عهده گرفت (مقصود عبد الله بن ابی است که عبد الله بن ابی بن سلول هم می گویند): «و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم» آنکه قسمت معظم این گناه را به گردن گرفت، خدا عذابی بزرگ برای او آماده کرده است، غیر از این داغ بدنامی دنیا که تا دنیا دنیاست، به نام رئیس المنافقین شناخته می شود، در آن جهان خداوند عذاب عظیمی به او خواهد چشانید. آن منافقینی که این داستان را جعل کرده بودند، آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند اثم بود. اثم یعنی داغ گناه. تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نکردند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:49  توسط محمد ضیغم تبار  | 

اصول عقاید

>

نبوت

>

ادیان الهی

>

اسلام

>

قرآن

>

تمسخر و سحر خواندن قرآن از سوی ولیدبن مغیره و قریش

 

قرآن کریم در آیات 11 تا 30 سوره مدثر، داستان سحر خواندن قرآن توسط ولیدبن مغیره و تمسخر قرآن توسط قریش را چنین حکایت می کند:
«ذرنی و من خلقت وحیدا* و جعلت له مالا ممدودا* و بنین شهودا* و مهدت له تمهیدا* ثم یطمع أن أزید* کلا إنه و کان لآیـاتنا عنیدا* سأرهقه و صعودا* إنه و فکر و قدر* فقتل کیف قدر* ثم قتل کیف قدر* ثم نظر* ثم عبس و بسر* ثم أدبر واستکبر* فقال إن هذآ إلا سحر یؤثر* إن هذآ إلا قول البش* سأصلیه سقر* و مآ أدریک ما سقر* لا تبقی و لا تذر* لواحه للبشر* علیها تسعه عشر؛ مرا واگذار با آن کس که او را تنها آفریدم، و به او مالی بسیار دادم، و پسرانی حاضر به خدمت دادم، و برایش بساط زندگی خوش گستردم، باز هم طمع دارد که زیاد کنم. حاشا! همانا او نسبت به آیات ما عناد دارد. زودا که او به بالا رفتن از گردنه عذاب وادار کنم. همانا او برای مبارزه با قرآن فکر کرد و سنجید. پس مرگ بر او، چگونه سنجید؟ (و تصمیم گرفت). باز هم مرگ بر او، چگونه سنجید؟ سپس نگاهی افکند. آن گاه رو ترش کرد و چهره درهم کشید. سپس رو گردانید و تکبر ورزید. و در آخر گفت: این قرآن جز سحری که از پیشینیان نقل می شود، هیچ نیست. این نیست مگر سخن آدمی. زودا که او را به «سقر» در آورم. و تو چه می دانی که «سقر» چیست؟ نه باقی می گذارد و نه رها می کند. پوست ها را سیاه می گرداند. بر آن دوزخ نوزده نگهبان است.»
او در آیات قرآن فکر کرد، و سپس بر اساس فکر خود تقدیر کرد. یعنی در نظم قرآن و معانی وارده در آن به تقدیم و تأخیر، وضع و رفع برای استنتاج غرض و مطلوب خود سنجش و اندازه گیری نمود؛ و بالاخره خواست از نتیجه تفکیر و تقدیر خود مطلبی به دست آورد که موجب رضای معاندین و منکرین قرآن بوده باشد؛ و به قول معروف بعد از سبک و سنگین کردن که آیا شعر است؟ یا کهانت است؟ یا أساطیر الاولین و افسانه های پیشینیان است؟ یا هذیان و سخنان لاطائل و بی فائده است؟ بالاخره تفکیر و تقدیرش به این نقطه استقرار یافت که سحر است که از کلام بشری برخاسته و اثر مغناطیس آن مانند سحر جادوگران که بر روی نفوس اثر می گذارد و بین زن و شوهرش و بین مرد و خانواده اش و فرزندانش افتراق می افکند، به همین نحو قرآن سحری است که در نفوس اثر می گذارد و آنان را به معانی و نکات وارده در خود مجذوب می کند؛ ولیکن سحر انتخاب شده و تعیین شده ای است.
قرآن می گوید: «ولید فکر کرد و سنجش نمود؛ پس نابود و کشته گردد ولید، چگونه سنجش نمود؟ و سپس باز نابود و کشته شود، چگونه سنجش کرد؟ و سپس نظری افکند و پس از آن صورت خود را عبوس و گرفته نمود، و در آن حالت، اکراه و ناپسندی خود را در چهره ظاهر ساخت، و سپس از معانی و حقائق قرآن یکباره اعراض نمود و به واقعیات آن پشت کرد و استکبار و خودپسندی خود را هویدا نمود و گفت: این قرآن نیست مگر سحر مشخص و معین و انتخاب شده ای؛ این قرآن نیست مگر گفتار بشر.» خداوند می فرماید:«من او را به سقر آتش می زنم. ای رسول ما! می دانی سقر چیست؟ آتشی است که دست رد بر سینه کسی نمی نهد و همه را در کام خود فرو می برد، و چیزی را باقی نمی گذارد و رها نمی کند، پوست بدن را سیاه و سوخته می کند. و بر آن آتش دوزخ نوزده فرشته عذاب مأموریت پاسداری و محافظت آن را دارند.»
از ابن عباس روایت است که چون این آیه نازل شد: "علیها تسعه عشر؛ پاسداران جهنم نوزده نفرند." ابوجهل از روی تمسخر به طائفه قریش گفت: مادرهایتان به عزایتان بنشینند! من شنیده ام که ابن أبی کبشه (منظور حضرت رسول الله است) می گوید: پاسداران و موکلان بر جهنم نوزده نفرند و شما جماعتی هستید؛ آیا هر ده نفر از شما نمی توانند مجتمعا حمله کنند بر یک نفر از خزانه جهنم هجوم آورند و او را با شدت بگیرند، و این جهنمی را که محمد می گوید، از این نوزده پاسبان آسوده کنند؟ أبوالاسد بن اسید بن کلده جمحی که مرد پهلوان و شجاعی بود گفت: من به تنهائی از عهده هفده تن از آنها بر می آیم، و شما نیز مرا از شر آن دو تن باقیمانده کفایت کنید. (المیزان/ ج20 ص170)
روح سرکشی که در بشر است او را از تسلیم و انقیاد در برابر حقائق باز می دارد؛ و تا این صفت علاج نپذیرد، انکار منکرین به جای خود باقی خواهد بود. ولید بن مغیره و أبوجهل و ابولهب و ابوسفیان و أمثالهم مردم عامی نبودند؛ مردم مطلع و دنیا دیده و سفر کرده و به امپراطوری های ایران و روم رفته، و از نقطه نظر امور اجتماعی و سیاسی از رؤسا و زمامداران و پیش قراولان و صاحب نظران عرب بودند؛ ولی تسلیم و تبعیت از رسول الله و سپردن امور سیاسی و اجتماعی و حکومت و ولایت بر مردم را به دست آن حضرت که از نتائج و متفرعات ایمان به خدا و توحید است، با روحیه مستکبرانه آنان سازش نداشت. این بود علت سرکشی و عدم انقیاد و برپا داشتن جنگها و تحریک احزاب و دستجات علیه رسول الله. می گفتند: چرا پیغمبر خدا از طائفه بشر است؟ یعنی باید فرشته ملکوتی باشد تا لیاقت آن را داشته باشد که ما افراد بشر در تحت اوامر و حکومت الهیه او درآئیم.
حالا با هزار برهان و منطق و معجزه و آیات بخواهید این روح مستکبر و این نفس خودپسند را رام کنید، مگر می شود؟ اگر رسول خدا از کلام توحیدی خود دست بر می داشت و طبق آراء و افکار آنان عمل می نمود، بدون شک همه تسلیم می شدند گرچه معجزه ای هم نمی آورد؛ و تا این روح استکبار در آنان است تسلیم حق نمی شوند گرچه رسول الله صدها برابر آنچه از معجزات آورده است بار دیگر بیاورد، و گرچه هر روز برای آنان شق القمر کند و شق الشمس نماید، و هر روز بر آب و آتش عبور کند و مرده زنده نماید و کور مادرزاد و شخص پیس و جذامی را شفا بخشد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:47  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

 

>

ولیدبن مغیره از نگاه قرآن

 

بعد از این که ولیدبن مغیره برای مبارزه با دعوت پیامبر گفت بهترین راه این است که ما قرآن را سحر و جادو بدانیم این آیات نازل شد و ناظر به آن قضیه است: «ذرنی و من خلقت وحیدا؛ مرا بگذار با آن که من به تنهایی او را آفریدم که من وحیدم در آفریدن او» (مدثر/ 11). یا مرا تنها بگذار با این مخلوق خودم؛ یعنی دیگر شفاعت نکن، دعا نکن، برای او واسطه نشو، او دیگر قابل هدایت نیست و باید عقوبت بشود.
اینجا کلمه وحیدا که (به عنوان) صفت خدا درآمده است ضمنا تعریضی است به این لقب که قریش به ولیدبن مغیره مخزومی داده اند؛ می فرماید: منم وحید، یا مرا وحید و تنها بگذار، یعنی درباره آن کسی است که مردم او را وحید می نامند، آن وحید دروغین. «و جعلت له مالا ممدودا؛ و برای او مالی مبسوط و پهن شده قرار داده ام» (مدثر/ 12). مال ممدود یعنی یک مال گسترده. ممدود هم به معنای گسترده آمده است هم به معنای اضافه شده، یعنی چیزی که پی در پی بر آن اضافه می شود؛ چون او زراعت و باغ و امثال اینها داشت که سال به سال بر منافعش افزوده می شد. «و بنین شهودا؛ و فرزندانی حاضر با او» (مدثر/ 13). فرزندان زیاد داشتن در آن زمان خودش قدرت بود.
در نظاماتی که در اجتماعات پیشین بوده است خود قبیله داشتن و فرزند زیاد داشتن ملاک قوت و قدرت بود؛ برخلاف وضع تمدن امروز که اوضاع شکل دیگری است و قوانین به شکل دیگری درآمده است که هر کسی بخواهد صاحب قدرت باشد به شکل دیگری می تواند صاحب قدرت باشد و به این شکل کمتر می تواند. و بعلاوه افراد دیگری هم بودند که فرزندانی داشتند ولی چون پول زیاد نداشتند فرزندانشان در سفرها و در شهرها برای تجارت و کارهای دیگر متفرق و پراکنده بودند، این سو و آن سو می رفتند و همیشه این دغدغه خاطر راجع به آن ناامنیهایی که در قدیم بود برایشان وجود داشت. ولی او نوکرها و غلامهای زیادی داشت و همه کارها را آنها می کردند. لذا همه بچه هایش حاضر بودند، در هر مجلسی که می رفت با آن ریش سفید، خودش را جلو می انداخت، این بچه ها یکی پشت سر دیگری همراهش حاضر بودند و جزء جلالش بودند. جمله «و بنین شهودا» یعنی نه فقط این دارای پسر است بلکه پسرانی که همیشه همراه او در محافل و مجالس هستند و به او جلال و شکوه می دهند.
«و مهدت له تمهیدا؛ و برای او فراهم کرده ام فراهم کردنی» (مدثر/ 14)، یعنی اسباب و وسایل و نعمتها را به او داده ام. اما او به جای اینکه شاکر نعمت پروردگار خودش باشد و به حقیقت تسلیم بشود (همچنان که بودند افراد دیگری که بعضی از آنها احیانا ثروتمند هم بودند و بعد از نزول قرآن آن ثروت خودشان را در راه خدا مصرف کردند) برعکس، همه چیز را به حساب خودش گذاشته است. حتی گفته بود که اگر پیامبر اکرم راست می گوید و جنت و بهشتی هست قطعا بهشت هم مال من خواهد چون نشان می دهد که من عزیز خدا هستم و شانس من شانس دیگری است. اگر دنیای دیگری باشد و نعمتهایی بخواهد باشد باز شانس من آنجا هم کار خواهد کرد.
«ثم یطیع ان ازید؛ باز (هم) طمع دارد که بیفزایم» (مدثر/ 15) بعد از این همه کفران نعمت هنوز هم طمع دارد که من بر آن بیفزایم؛ دیگر گذشت. نوشته اند که بعد از نزول این آیات، ثروت او شروع کرد به رفتن و تمام شدن و تدریجا رفت و رفت که وقتی مرد فقیر بود. «کلا انه کان لآیاتنا عنیدا؛ این مردی است که نسبت به آیات ما عنود و عنید و پر از عناد است» (مدثر/ 16)، یعنی نسبت به آیات ما با یک نظر بی طرفی نگاه نمی کند، با چشم عناد نگاه می کند.
«سارهقه صعودا؛ زودا که او را به بالا رفتن از گردنه (ی عذاب) وادار کنم» (مدثر/ 17). سختیها در پیش دارد. این را از گردنه های بسیار بلند خواهیم دواند و تعقیبش خواهیم کرد. وقتی می خواهند بگویند که تو مشقتهای خیلی بزرگی در پیش داری، می گویند گردنه های خیلی بزرگی در پیش روی تو هست؛ چون -می دانید- وقتی که انسان راه می رود، مخصوصا در قدیم که پیاده یا با مال می رفتند، راه هموار یک وضع دارد، به گردنه ها رسیدن وضع دیگر دارد و (همراه با) تحمل مشقتها و بدبختیهای خیلی زیاد است. «سارهقه صعودا» عن قریب او را در یک سختیهایی تعقیب خواهیم کرد و فرا خواهیم گرفت و مقهور خواهیم کرد.
مگر او چه کرده است؟ قرآن فقط این قسمتش را نقل می کند: آن وقتی که آمد در مجلس قریش و حرفهایش را زد و بعد گفتند بالاخره تو چه طرحی می ریزی، طرح تو در این زمینه چیست، پس ما در زمینه پیامبر و قرآن چه بگوییم، می فرماید: «انه فکر و قدر؛ آرى (آن دشمن حق) اندیشید و سنجید» (مدثر/ 18)، در آنجا به فکر فرو رفت، اول مدتی فکر کرد. وقتی قرآن خود فکر کردن را نقل می کند معنایش این است که به فکر فرو رفت که یک راهی پیدا کند والا اگر به آنچه که می گفت اعتقاد داشت دیگر فکر نداشت، فورا می گفت. وقتی به او می گویند پس چه بگوییم، به فکر فرو می رود که ما در این زمینه چه بگوییم. فکر می کند که چه بگوید، نه فکر می کند که آن چیست. ببینید چقدر فرق می کند! یک وقت انسان درباره یک موضوع فکر می کند که آن چیست؛ این فکر مقدس است. و یک وقت فکر می کند که در این زمینه چه بگوید، یعنی آن را چگونه بنمایاند. به فکر فرو رفت که حالا چه بگوییم، چه محملی برایش بتراشیم، چه توجیهی بکنیم، «انه فکر» در اندیشه فرو رفت «و قدر» پی در پی اندازه گیری کرد، پس و پیش کرد.
قدر معنایش این است که یک چیزی به ذهنش می آمد، بعد حساب می کرد آن را بگوییم یا آن دیگری را، اندازه گیری می کرد این را بگوییم بهتر است یا آن را، این جور بگوییم یا آن جور، شقوق مطلب را می گرفت و روی اینها حساب می کرد. «فقتل کیف قدر؛ کشته بادا چگونه (او) سنجید» (مدثر/ 19) قتل همان معنایی است که ما در مرده باد می گوییم: خاک بر سرش، کشته باد چنین مردی، چگونه آخرش اندازه گیری کرد؟! کار اندازه گیری اش به کجا رسید که بیاید بگوید جادو است!

اقرار ولید به نفوذ فوق العاده قرآن
در گفتن اینکه قرآن جادو است، ضمنا اقرار و اعتراف عجیبی است به نفوذ خارق العاده قرآن در آن زمان؛ یعنی دشمن در حالی که می خواسته نظریه ای برای انکار وحی بودن قرآن بدهد اقراری کرده و قرآن هم همان وقت منعکس کرده است. اگر چنین چیزی نبود محال بود که قابل انعکاس باشد، چون مؤمنین و غیرمؤمنین می گفتند چه کسی چنین حرفی گفته است؟ با این حرف خودش ضمنا به نفوذ فوق العاده قرآن اقرار و اعتراف کرده که همین گونه که جادو، گویی افراد را مسلوب الاراده می کند و به سوی خودش می کشد قرآن چنین جاذبه ای دارد. بار دیگر: «ثم قتل کیف قدر؛ باز هم کشته باد چنین شخصی، چگونه اندازه گیری کرد؟!» (مدثر/ 20). این چه حسابی بود که زد؟! یعنی چه حرف مسخره ای زد!: «ثم نظر؛ سپس نگاهی افکند» (مدثر/ 21). حالا بعد از مدتی فکر کردن و چرتکه انداختن، پس و پیش کردن، حساب کردن و اندازه گیری کردن نگاهی به جمعیت قریش انداخت (نگاه از گوشه چشم). خودش رأس و رئیس قریش بود، خیلی هم متکبرانه با آنها رفتار می کرد.
«ثم عبس و بسر؛ آن گاه رو ترش کرد و چهره در هم کشید» (مدثر/ 22). (قرآن حالات روانی او را و آثار حالات روانی اش که بر چهره اش ظاهر می شده بیان می کند.) بعد که یک نگاهی به آنها کرد دو مرتبه چهره خودش را درهم کشید و عبوس کرد و میان دو ابروی خودش را جمع کرد. بعضی گفته اند بسر از همان ماده ای است که بسر است. بسر خرمای نارسیده است. گفته اند مقصود این است که عبوس کرد اما خیلی خام عبوس کرد، خیلی عبوس خامی کرد، یعنی از روی خامی بود.
«ثم ادبر واستکبر؛ بعد رویش را برگرداند و در حالی که تکبر می ورزید» (مدثر/ 23) (نسبت به همه چیز، هم نسبت به آن مردم و هم نسبت به حق و حقیقت؛ مثل اینکه نمی خواسته روبروی مردم این حرف را بزند، شاید کسی ایراد می گرفت که آخر اینکه تو می گویی سحر است، به این دلیل سحر نیست) در حالی که رویش را برگرداند و از روی تکبر و تبختر می رفت گفت: «ان هذا الا سحر یؤثر؛ این (قرآن) جز یک سحر و جادو نیست» (مدثر/ 24). جادویی که قابل آموختن است (اگر بگویند جادو را از چه کسی آموخت، از کجا گرفت، می توان گفت بالاخره از یک کسی گرفته، از هرجا بوده گرفته است.) این قرآن نیست مگر یک جادوی آموخته شده. «ان هذا الا قول البشر؛ پس جز سخن بشر سخن دیگری نیست» (مدثر/ 25). سخن یک بشر است که آمیخته با جادو است. اثر خودش را از آن جادو دارد نه از متن سخن.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:46  توسط محمد ضیغم تبار  | 
سوره مدّثّر [74]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 56 آيه مى‏باشد
محتواى سوره:
سوره «مدثر» نخستين سوره‏اى است كه بعد از دعوت آشكار بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و طبيعت سوره‏هاى مكّى كه دعوت به مبدأ و معاد و مبارزه با شرك، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است، و بحثهاى اين سوره روى هم رفته بر هفت محور دور مى‏زند:
1- دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار.
2- اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته، و به استهزاى حق پرداختند.
3- قسمتى از ويژگيهاى دوزخ توأم با انذار كافران.
4- تأكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر.
5- ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هرگونه افكار غير منطقى در اين زمينه.
6- قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها.
7- چگونگى فرار افراد جاهل و بى‏خبر و مغرور و خودخواه از حق.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از امام باقر عليه السّلام آمده است: «كسى كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 322
 سوره مدّثّر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و در جوار و درجه او قرار دهد و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد».
بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد.
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- برخيز و جهانيان را انذار كن! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است.
نخست مى‏فرمايد: «اى جامه خواب به خود پيچيده» و در بستر آرميده (يا ايها المدثر).
 (آيه 2)- «برخيز و انذار كن» و عالميان را بيم ده (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است.
مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابو جهل، و ابو سفيان، و وليد بن مغيره، و نضر بن حارث، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤالات مردمى كه از خارج به مكّه مى‏آيند، و جسته گريخته مطالبى در باره ظهور پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏اند چه بگويند؟
اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه‏اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضدّ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند: «ساحر» است! زيرا يكى از آثار پديده «سحر» جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 323
 اين سخن به گوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه و غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شد و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد.
 (آيه 3)- و به دنبال دعوت به قيام و انذار، پنج دستور مهم به پيامبر مى‏دهد كه سرمشقى است براى ديگران، و نخستين دستور در باره توحيد است، مى‏فرمايد: «و پروردگارت را بزرگ بشمار» (و ربك فكبر).
همان خدائى كه مالك و مربّى توست، و هر چه دارى از او دارى و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن.
منظور از جمله «فكبّر» تنها گفتن «اللّه اكبر» نيست، هر چند گفتن «اللّه اكبر» يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هرگونه نقص و عيب بدان، بلكه او را از اين كه در توصيف بگنجد برتر بدان. همان گونه كه در روايات اهل بيت عليهم السّلام آمده است كه معنى «اللّه اكبر» اين است كه خداوند برتر از آن است كه توصيف شود و در فكر انسان بگنجد.
 (آيه 4)- و به دنبال مسأله توحيد دومين دستور را در باره پاكيزگى از آلودگيها داده، مى‏افزايد: «و لباست را پاك كن» (و ثيابك فطهر).
تعبير به «لباس» ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس اوست، و ظاهر او بيانگر باطن اوست.
و ممكن است به معنى همان لباس ظاهرى باشد چرا كه پاكيزگى لباس ظاهر از مهمترين نشانه‏هاى شخصيت و تربيت و فرهنگ انسان است، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى‏نمودند و لباسهاى بسيار آلوده داشتند.
در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى‏توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هرگونه آلودگى پاك باشد و تقوا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 324
 و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلّم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى‏دهد.
 (آيه 5)- در سومين دستور مى‏فرمايد: «و از پليدى دورى كن» (و الرجز فاهجر).
آيه فوق مفهوم جامعى دارد كه هرگونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى‏گردد شامل مى‏شود.
مسلم است پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى اللّه، و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان، روى آن تكيه شده است.
 (آيه 6)- و در چهارمين دستور مى‏فرمايد: «و منت مگذار و فزونى مطلب» (و لا تمنن تستكثر).
در اين كه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است، و هرگونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى‏شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش مى‏كنى، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است.
همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سر حد «قصور» و «تقصير» بدان، و عبادت را يك نوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار.
و نيز اگر خدمتى به خلق مى‏كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش، هيچ كدام را نبايد با منت يا انتظار جبران، آن هم جبرانى فزونتر توأم نمائى چرا كه منت، اعمال نيك را باطل و بى‏اثر مى‏كند.
 (آيه 7)- در اين آيه به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده، مى‏گويد:
 «و به خاطر پروردگارت شكيبائى كن» (و لربك فاصبر).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 325
 يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش.
اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است.
 (آيه 8)- در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده، در اينجا انذار را با بيانى بسيار مؤكد و رسا شروع مى‏كند، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه در صور دميده مى‏شود» (فاذا نقر فى الناقور).
اين تعبير اشاره به نفخ دوّم و بر پايى رستاخيز است.
 (آيه 9)- «آن روز، روز سختى است» (فذلك يومئذ يوم عسير).
 (آيه 10)- روزى است بسيار پرمشقت كه «براى كافران آسان نيست» (على الكافرين غير يسير).
 (آيه 11)-
شأن نزول:
قريش در «دار النّدوه» (مركزى در نزديكى مسجد الحرام كه براى شور در مسائل مهم در آن جمع مى‏شدند) اجتماع كردند، «وليد» (مرد معروف و سرشناس «مكّه» كه مشركان به عقل و درايت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مى‏پرداختند) رو به آنها كرده گفت: شما مردمى هستيد داراى نسب والا، و عقل و خرد، و عرب از هر سو به سراغ شما مى‏آيند و پاسخهاى مختلفى از شما مى‏شنوند حرف خود را يكى كنيد.
سپس رو به آنها كرده گفت: شما در باره اين مرد (اشاره به پيغمبر اكرم) چه مى‏گوئيد؟
گفتند: مى‏گوئيم «شاعر» است! وليد چهره در هم كشيد و گفت: ما شعر بسيار شنيده‏ايم، اما سخن او شباهتى به شعر ندارد! گفتند: مى‏گوئيم «كاهن» است.
گفت: هنگامى كه نزد او مى‏رويد سخنانى را كه كاهنان (به شكل اخبار غيبى) مى‏گويند در او نمى‏يابيد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 326
 گفتند: مى‏گوئيم «ديوانه» است.
گفت: وقتى به سراغ او مى‏رويد هيچ اثرى از جنون در او نخواهيد يافت.
گفتند: مى‏گوئيم «ساحر» است.
گفت: ساحر به چه معنى؟
گفتند: كسى كه ميان دشمنان و ميان دوستان ايجاد دشمنى مى‏كند.
وليد فكر كرد و نگاهى نمود و چهره در هم كشيد و گفت: بلى او «ساحر» است و چنين مى‏كند! سپس از «دار الندوه» خارج شدند در حالى كه هر كدام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات مى‏كرد مى‏گفت: اى ساحر! اى ساحر! اين مطلب بر پيامبر گران آمد، خداوند آيات آغاز اين سوره را (تا آيه 25) نازل فرمود (و پيامبرش را دلدارى داد).
تفسير:
وليد آن ثروتمند مغرور حق نشناس! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را بطور جمعى مورد انذار قرار مى‏داد، در اينجا بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى‏گيرد.
نخست مى‏گويد: «مرا با كسى كه او را به تنهائى آفريده‏ام واگذار» (ذرنى و من خلقت وحيدا). كه خودم او را كيفر شديد دهم.
اين آيه و آيات بعد چنانكه در شأن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است.
 (آيه 12)- سپس مى‏افزايد: «همان كس كه براى او مال گسترده قرار دادم» (و جعلت له مالا ممدودا).
 (آيه 13)- سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده، مى‏افزايد:
 «و فرزندانى (براى او قرار دادم) كه همواره نزد او و در خدمت او هستند» (و بنين شهودا).
دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 327
 (آيه 14)- و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود بطور كلى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «وسائل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم» (و مهدت له تمهيدا).
نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه‏هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود.
 (آيه 15)- ولى او به جاى اين كه در برابر بخشنده اين همه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد و با اين همه مال و نعمت «باز هم طمع دارد كه بر (نعمتهاى) او بيفزايم» (ثم يطمع ان ازيد).
اين منحصر به «وليد بن مغيره» نبود، بلكه همه دنيا پرستان چنيند، هرگز عطش آنها فرو نمى‏نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم در بند اقليمى ديگرند.
 (آيه 16)- ولى اين آيه با شدت تمام دست ردّ به سينه اين نامحرم مى‏گذارد، مى‏گويد: «هرگز چنين نخواهد شد (كه بر نعمتش بيفزايم) چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى‏ورزد» (كلا انه كان لآياتنا عنيدا).
و با اين كه به خوبى مى‏دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه‏هائى نيرومند و شاخه‏هايى پرثمر و جاذبه‏اى بى‏مانند دارد باز آن را «سحر» مى‏ناميد و آورنده آن را ساحر!
 (آيه 17)- و در اين آيه، به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پر معنى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و به زودى او را مجبور مى‏كنم كه از قلّه زندگى بالا رود» و سپس او را به زير مى‏افكنم (سارهقه صعودا).
احتمال دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى «وليد» در اين جهان باشد، زيرا او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى‏داد و بيچاره شد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 328
 (آيه 18)- مرگ بر او، چه نقشه شومى كشيد! در اينجا توضيحات بيشترى پيرامون مردى كه خداوند مال و فرزندان فراوان به او داده بود و او در مقام مخالفت با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله برآمد- يعنى وليد بن مغيره مخزومى- آمده است.
مى‏فرمايد: «او انديشه كرد (كه پيامبر و قرآن را به چه چيز متهم كند؟) و مطلب را آماده ساخت» (انه فكر و قدر).
 (آيه 19)- سپس براى مذمت او مى‏افزايد: «مرگ بر او باد! چگونه (براى مبارزه با حق) مطلب را آماده كرد» (فقتل كيف قدر).
 (آيه 20)- و به عنوان تأكيد مى‏افزايد: «باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (و نقشه شيطانى خود را براى مبارزه با حق) آماده نمود» (ثم قتل كيف قدر).
و اين اشاره به همان چيزى است كه در شأن نزول آمد كه او مى‏خواست افكار مشركان را متحد سازد، تا يك زبان، مطلبى را بر ضد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تبليغ كنند.
اين جمله‏ها دليل بر اين است كه «وليد» در افكار شيطانى مهارت داشت، آن چنان كه فكر و انديشه‏اش مايه تعجب بود.
 (آيه 21)- سپس مى‏افزايد: «سپس نگاهى افكند» (ثم نظر). و ساخته و پرداخته فكر خود را مورد بازرسى مجدد قرار داد تا از استحكام و انسجام لازم و جنبه‏هاى مختلف آن آگاه و مطمئن گردد.
 (آيه 22)- «بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد» (ثم عبس و بسر).
 (آيه 23)- «سپس پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد» (ثم ادبر و استكبر).
 (آيه 24)- «و سر انجام گفت: اين (قرآن) چيزى جز افسون و سحرى همچون سحرهاى پيشينان نيست» (فقال ان هذا الا سحر يؤثر).
 (آيه 25)- «اين فقط سخن انسان است» و هيچ ارتباطى با وحى آسمانى ندارد! (ان هذا الا قول البشر).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 329
 و به اين ترتيب آخرين سخن خود را بعد از مطالعه مكرّر و تفكر شيطانى و براى مبارزه با قرآن اظهار داشت.
 (آيه 26)- و اين هم سرنوشت شوم او! در ادامه آيات گذشته كه وضع بعضى از سران شرك و سخن او را در نفى و انكار قرآن مجيد و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگو مى‏كرد، در اينجا به مجازات وحشتناك او در قيامت اشاره كرده، مى‏فرمايد:
 «به زودى او را وارد سقر [- دوزخ‏] مى‏كنم»! (ساصليه سقر).
 «سقر» به معنى دگرگون شدن و ذوب شدن بر اثر تابش آفتاب است، سپس به عنوان يكى از نامهاى جهنم انتخاب شده و كرارا در آيات قرآن آمده است.
 (آيه 27)- سپس براى بيان عظمت و شدت عذاب دوزخ مى‏گويد: «و تو نمى‏دانى سقر چيست»؟ (و ما ادراك ما سقر).
يعنى به قدرى عذاب آن شديد است كه از دايره تصور بيرون مى‏باشد، و به فكر هيچ كس نمى‏گنجد، همان گونه كه اهميت نعمتهاى بهشتى و عظمت آن به فكر كسى خطور نمى‏كند.
 (آيه 28)- آتشى است كه «نه چيزى را باقى مى‏گذارد، و نه چيزى را رها مى‏سازد»! (لا تبقى و لا تذر).
اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه آتش دوزخ بر خلاف آتش دنيا- كه گاه در نقطه‏اى از بدن اثر مى‏كند، و نقطه ديگر سالم مى‏ماند، و گاه در جسم اثر مى‏گذارد، و روح از آن در امان مى‏باشد- آتشى است فراگير كه تمامى وجود انسان را در بر مى‏گيرد، و هيچ چيز را رها نمى‏كند.
 (آيه 29)- سپس به بيان وصف ديگرى از اين آتش سوزان قهر الهى پرداخته، مى‏افزايد: «پوست تن را بكلى دگرگون مى‏كند» (لواحة للبشر).
 (آيه 30)- و در اين آيه، مى‏فرمايد: «نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده‏اند» (عليها تسعة عشر).
فرشتگانى كه قطعا مأمور به ترحم و شفقت و مهربانى نيستند، بلكه مأمور به كيفر و عذاب و خشونتند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 330
 كسانى مانند ابو جهل وقتى اين آيه را شنيدند از روى استهزا به طايفه قريش گفتند: مادرانتان به عزايتان بنشينند شما گروه عظيمى از شجاعانيد آيا هر ده نفر از شما نمى‏تواند يكى از آنها را مغلوب كند.
يكى از افراد زورمند قريش گفت: من از عهده هفده نفر از آنها بر مى‏آيم شما هم حساب دو نفر ديگر را برسيد!
 (آيه 31)- اين عدد مأموران دوزخ براى چيست؟
همان گونه كه در آيات قبل خوانديم خداوند عدد خازنان و مأموران دوزخ را نوزده نفر (يا نوزده گروه) ذكر مى‏كند، و نيز خوانديم كه ذكر اين عدد سبب گفتگو در ميان مشركان و كفار شد، و گروهى آن را به باد سخريه گرفتند.
اين آيه كه طولانى‏ترين آيه اين سوره است به آنها پاسخ داده، مى‏فرمايد:
 «مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار داديم» (و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة).
فرشتگانى نيرومند، پرقدرت و به تعبير قرآن «غلاظ» و «شداد» خشن و سختگير كه تمام گنهكاران در برابر آنها ضعيف و ناتوانند.
سپس مى‏افزايد: «و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معين نكرديم» (و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا).
اين آزمايش از دو جهت بود: نخست اين كه آنها استهزا مى‏كردند كه چرا از ميان تمام اعداد، عدد نوزده انتخاب شده، در حالى كه هر عدد ديگرى انتخاب شده بود جاى همين سؤال وجود داشت.
از سوى ديگر اين تعداد را كم مى‏شمردند، و از روى سخريه مى‏گفتند: ما در مقابل هر يك از آنها ده نفر قرار مى‏دهيم، تا آنها را در هم بشكنيم! در حالى كه فرشتگان خدا چنان هستند كه به گفته قرآن چند نفر از آنها مأمور هلاكت قوم لوط مى‏شوند و شهرهاى آباد آنها را از زمين برداشته زير و رو مى‏كنند.
و باز مى‏افزايد: هدف اين بود: «تا اهل كتاب [- يهود و نصارى‏] يقين پيدا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 331
 كنند» (ليستيقن الذين اوتوا الكتاب).
و از آنجا كه آنها ايرادى به اين موضوع نكردند معلوم مى‏شود آن را هماهنگ با كتب خود يافتند، و بر يقين آنها به نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله افزوده شد.
لذا در جمله بعد مى‏افزايد: «و (هدف اين بود تا) بر ايمان مؤمنان بيفزايد» (و يزداد الذين آمنوا ايمانا).
و بلافاصله بعد از ذكر اين جمله روى همان اهداف سه گانه به عنوان تأكيد باز مى‏گردد، و مجددا روى ايمان اهل كتاب، سپس مؤمنان و بعد به آزمون كفار و مشركان تكيه كرده، مى‏گويد: «و هدف اين بود كه اهل كتاب، و مؤمنان (در حقانيت قرآن) ترديد به خود راه ندهند، و بيمار دلان و كافران بگويند: خدا از اين توصيف چه منظورى دارد»؟! (و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فى قلوبهم مرض و الكافرون ما ذا اراد الله بهذا مثلا).
سپس به دنبال اين گفتگوها كه در باره چگونگى بهره‏گيرى مؤمنان و كافران بيمار دل از سخنان الهى بود مى‏افزايد: «اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد، و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند» (كذلك يضل الله من يشاء و يهدى من يشاء).
جمله‏هاى گذشته به خوبى نشان مى‏دهد كه اين مشيت و اراده الهى در باره هدايت بعضى، و گمراهى بعضى ديگر، بى حساب نيست، آنها كه معاند و لجوج و بيمار دلند استحقاقى جز اين ندارند، و آنها كه در برابر فرمان خدا تسليم و مؤمنند مستحق چنين هدايتى هستند.
و در پايان آيه مى‏فرمايد: «و (به هر حال) لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و اين جز هشدار و تذكرى براى انسانها نيست»! (و ما يعلم جنود ربك الا هو و ما هى الا ذكرى للبشر).
بنابر اين اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به ميان آمده مفهومش اين نيست كه لشكريان خداوند محدود به اينها هستند.
على عليه السّلام در نخستين خطبه نهج البلاغه مى‏فرمايد: آنگاه آسمانهاى بالا را از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 332
 هم باز كرد، و آنها را مملو از اصناف مختلف فرشتگان ساخت:
گروهى از آنان هميشه در سجودند و به ركوع نمى‏پردازند.
و گروهى دائما در ركوعند و سر از ركوع بر نمى‏دارند.
و گروهى دائما ايستاده‏اند و به عبادت مشغولند و تغيير موضع نمى‏دهند.
گروهى همواره تسبيح مى‏گويند و خسته نمى‏شوند.
و گروهى ديگر امناى وحى اويند، و زبان او به سوى پيامبران كه پيوسته براى ابلاغ فرمان و امر او در رفت و آمدند.
و جمعى ديگر حافظان بندگان او هستند و دربانان بهشت برين.

 (آيه 32)- در ادامه بحث با منكران نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله، و انكار رستاخيز، در اينجا سوگندهاى متعددى ياد كرده، و بر مسأله قيامت و رستاخيز و دوزخ و عذاب آن تأكيد مى‏نمايد.
مى‏فرمايد: «اين چنين نيست كه آنها تصور مى‏كنند، سوگند به ماه» (كلا و القمر).
ذكر سوگند به «ماه» به خاطر آن است كه يكى از آيات بزرگ الهى است، هم از نظر خلقت، و هم گردش منظم، و هم نور و زيبائى، و هم تغييرات تدريجى كه خود، تقويم زنده‏اى براى مشخص ساختن روزهاست.
 (آيه 33)- سپس مى‏افزايد: «و (سوگند) به شب هنگامى كه (دامن برچيند و) پشت كند» (و الليل اذ ادبر).
 (آيه 34)- «و به صبح هنگامى كه چهره بگشايد» (و الصبح اذا اسفر).
شب گرچه آرام بخش است و خاموش، و هنگام راز و نياز عاشقان حق، اما اين شب تاريك آن زمان جالب است كه پشت كند و رو به صبح روشنى پيش رود و آخر سحرگاه باشد، و طلوع صبح از همه زيباتر و دل‏انگيزتر است كه هر انسانى را به وجد و نشاط مى‏آورد.
اين سوگندهاى سه گانه در ضمن، تناسبى با نور هدايت «قرآن» و پشت كردن ظلمات «شرك» و بت پرستى و دميدن سپيده صبحگاهان «توحيد» دارد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 333
 (آيه 35)- بعد از بيان اين سوگندها، به چيزى مى‏پردازد كه سوگند به خاطر آن ياد شده، مى‏فرمايد: «آن (حوادث هولناك قيامت) از مسائل مهم است» (انها لاحدى الكبر).
 (آيه 36)- سپس اضافه مى‏كند: هدف از آفرينش دوزخ هرگز انتقامجوئى نيست، بلكه «هشدار و انذارى است براى انسانها» (نذيرا للبشر).
 (آيه 37)- و سر انجام براى تأكيد بيشتر مى‏افزايد اين انذار مخصوص گروه معينى نيست بلكه: براى همه افراد بشر است «براى كسانى از شما كه مى‏خواهند پيش افتند يا عقب بمانند» [- به سوى هدايت و نيكى پيش روند يا نروند]! (لمن شاء منكم ان يتقدم او يتأخر).
 (آيه 38)- شما چرا اهل دوزخ شديد؟ در ادامه بحثى كه در باره دوزخ و دوزخيان در آيات قبل آمد، در اينجا مى‏افزايد: «هر كس در گرو اعمال خويش است» (كل نفس بما كسبت رهينة).
گوئى تمام وجود انسان در گرو انجام وظائف و تكاليف اوست، هنگامى كه آن را انجام مى‏دهد آزاد مى‏گردد و گر نه در قيد اسارت باقى خواهد ماند.
 (آيه 39)- و بلافاصله مى‏فرمايد: «مگر اصحاب يمين» (الا اصحاب اليمين). كه نامه اعمالشان را به نشانه ايمان و تقوايشان به دست راستشان مى‏دهند! آنها در پرتو ايمان و عمل صالح، غل و زنجيرهاى اسارت را شكسته‏اند، و بى‏حساب وارد بهشت مى‏شوند.
 «اصحاب اليمين» كسانى هستند كه داراى ايمان و عمل صالحند، و اگر گناهان مختصرى داشته باشند تحت الشعاع حسنات آنهاست، و به حكم «ان الحسنات يذهبن السيئات» «1» اعمال نيكشان اعمال بد را مى‏پوشاند، يا بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند و يا اگر حسابى داشته باشند سهل و ساده و آسان است، همان گونه كه در آيه 7 سوره انشقاق آمده است: «اما كسى كه نامه اعمالش‏
__________________________________________________
 (1) سوره هود (11) آيه 114.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 334
به دست راست او داده شده حساب او آسان خواهد بود».
 «قرطبى» مفسر معروف اهل سنت از امام باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه نقل كرده است كه فرمود: «ما و شيعيانمان اصحاب اليمين هستيم، و هر كس ما اهل بيت را دشمن دارد در اسارت اعمال خويش است».
 (آيه 40)- سپس به گوشه‏اى از شرح حال اصحاب اليمين و گروه مقابل آنها پرداخته، مى‏افزايد: «آنها در باغهاى بهشتند، و سؤال مى‏كنند ...» (فى جنات يتساءلون).
 (آيه 41)- «از مجرمان» (عن المجرمين).
 (آيه 42)- مى‏گويند: «چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت»؟! (ما سلككم فى سقر).
از اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه رابطه ميان بهشتيان و دوزخيان بكلى قطع نمى‏گردد، بهشتيان مى‏توانند از عالم خود وضع دوزخيان را مشاهده كنند، و با آنها به گفتگو پردازند.
 (آيه 43)- مجرمان در پاسخ اين سؤال به چهار گناه بزرگ خويش در اين رابطه اعتراف مى‏كنند نخست اين كه: «مى‏گويند: ما از نمازگزاران نبوديم» (قالوا لم نك من المصلين).
اگر نماز مى‏خوانديم نماز ما را به ياد خدا مى‏انداخت، و نهى از فحشاء و منكر مى‏كرد، و ما را به صراط مستقيم الهى دعوت مى‏نمود.
 (آيه 44)- ديگر اين كه: «ما اطعام مستمند نمى‏كرديم» (و لم نك نطعم المسكين).
اطعام مسكين گرچه به معنى غذا دادن به بينوايان است، ولى ظاهرا منظور از آن، هرگونه كمك به نيازمنديهاى ضرورى نيازمندان مى‏باشد، اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و غير اينها و منظور از آن «زكات واجب» است چرا كه ترك انفاقهاى مستحبى سبب ورود در دوزخ نمى‏شود.
 (آيه 45)- ديگر اين كه: «و پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 335
 مى‏شديم» (و كنا نخوض مع الخائضين).
 «خوض در باطل» معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه هم شامل ورود در مجالس كسانى مى‏شود كه آيات خدا را به باد استهزا مى‏گيرند، تبليغات ضد اسلامى مى‏كنند، و يا شوخيهاى ركيك دارند، يا گناهانى را كه انجام داده‏اند به عنوان افتخار يا تلذذ نقل مى‏كنند، و همچنين شركت در مجالس غيبت و تهمت و لهو و لعب و مانند آنها، ولى در آيه مورد بحث بيشتر نظر بر مجالسى است كه براى تضعيف دين خدا و استهزاى مقدسات، و ترويج كفر و شرك و بى‏دينى تشكيل مى‏شود.
 (آيه 46)- سپس مى‏افزايد: «و اين كه ما همواره روز جزا را انكار مى‏كرديم» (و كنا نكذب بيوم الدين).
 (آيه 47)- «تا زمانى كه مرگ ما فرا رسيد» (حتى اتانا اليقين).
روشن است انكار معاد و روز حساب و جزا، تمام ارزشهاى الهى و اخلاقى را متزلزل مى‏سازد، و انسان را براى ارتكاب گناه تشجيع مى‏كند، به هر حال از اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه كفار همان گونه كه مكلف به اصول دين هستند به فروع دين نيز مكلفند، و نيز نشان مى‏دهد اين امور چهارگانه يعنى «نماز» و «زكات» و ترك مجالس اهل باطل» و «ايمان به قيامت» اهميت و نقش فوق العاده‏اى در هدايت و تربيت انسان دارد، و به اين ترتيب جهنم جاى نمازگزاران واقعى، و زكات دهندگان، و تاركان باطل، و مؤمنان به قيامت نيست.
 (آيه 48)- و در اين آيه، به عاقبت شوم اين گروه اشاره كرده، مى‏گويد: «از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد» و بايد در عذاب الهى براى هميشه بمانند (فما تنفعهم شفاعة الشافعين).
نه شفاعت انبيا و رسولان پروردگار و امامان، و نه شفاعت فرشتگان و صديقين و شهداء و صالحين، چرا كه شفاعت نياز به وجود زمينه مساعد دارد، و اينها زمينه‏ها را بكلى از ميان برده‏اند، شفاعت همچون آب زلالى است كه بر پاى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 336
 نهال ضعيفى ريخته مى‏شود، و بديهى است اگر نهال بكلى مرده باشد اين آب زلال آن را زنده نمى‏كند.
ضمنا اين آيه بار ديگر بر مسأله شفاعت و تنوع و تعدد شفيعان درگاه خدا تأكيد مى‏كند، و پاسخ دندان شكنى است براى آنها كه منكر اصل شفاعتند.
همچنين تأكيدى است بر اين كه شفاعت بى‏قيد و شرط نيست، و به معنى چراغ سبز براى گناه محسوب نمى‏شود، بلكه عاملى است براى تربيت انسان كه حد اقل او را به مرحله‏اى كه قابليت شفاعت داشته باشد برساند، و رابطه او با خدا و اولياى او بكلى قطع نشود.
 (آيه 49)- چنان از حق مى‏گريزند كه گورخران از شير! در ادامه بحثى كه پيرامون سرنوشت مجرمان و دوزخيان در آيات قبل آمده بود در اينجا وحشت اين گروه معاند و لجوج را از شنيدن سخن حق و هرگونه اندرز و نصيحت به روشنترين وجهى منعكس مى‏كند.
نخست مى‏گويد: «چرا آنها از تذكر روى گردانند»؟ (فما لهم عن التذكرة معرضين).
 (آيه 50)- «گوئى گور خرانى رميده‏اند» (كانهم حمر مستنفرة).
 (آيه 51)- «كه از (مقابل) شيرى فرار كرده‏اند» (فرت من قسورة).
آيه فوق تعبيرى است بسيار رسا و گويا از وحشت و فرار مشركان از آيات روح پرور قرآن، آنها را به گور خر تشبيه كرده كه هم فاقد عقل و شعور است، و هم به علّت وحشى بودن گريزان از همه چيز، در حالى كه در برابر آنها چيزى جز تذكره (وسيله يادآورى و بيدارى و هوشيارى) قرار ندارد.
 (آيه 52)- ولى با اين همه نادانى و بى‏خبرى آن چنان پرادعا و متكبرند كه «هر كدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه‏اى (از سوى خداوند) براى او فرستاده شود»! (بل يريد كل امرى منهم ان يؤتى صحفا منشرة).
اين شبيه چيزى است كه در آيه 93 سوره اسراء آمده است: «اگر به آسمان نيز بروى ما به تو ايمان نمى‏آوريم مگر آن كه نامه‏اى (از سوى خدا)                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 337
 بر ما نازل كنى»!
 (آيه 53)- و لذا در اين آيه مى‏افزايد: «چنين نيست» كه آنها مى‏گويند (كلا).
نازل شدن كتاب آسمانى بر آنها و مطالب ديگرى از اين قبيل همه بهانه است.
 «آنها از آخرت نمى‏ترسند» (بل لا يخافون الآخرة).
به حق بايد گفت كه ايمان به جهان رستاخيز و پاداش و كيفر قيامت شخصيت تازه‏اى به انسان مى‏بخشد، و مى‏تواند افراد بى‏بند و بار و متكبر و خودخواه و ظالم را به انسانى متعهد و متقى و متواضع و عدالت پيشه تبديل كند.
 (آيه 54)- سپس بار ديگر تأكيد مى‏كند: «چنين نيست» (كلا). كه آنها در باره قرآن مى‏انديشند.
 «آن (قرآن) يك تذكر و يادآورى است» (انه تذكرة).
 (آيه 55)- «هر كس بخواهد از آن پند مى‏گيرد» (فمن شاء ذكره).
 (آيه 56)- در عين حال پند گرفتن از آن جز به مشيت و توفيق الهى ممكن نيست «و آنها پند نمى‏گيرند مگر اين كه خدا بخواهد» (و ما يذكرون الا ان يشاء الله).
يعنى انسان نمى‏تواند راه هدايت را بپويد جز اين كه به ذيل عنايت پروردگار توسل جويد، و از او توفيق و امداد طلبد.
         تا كه از جانب معشوق نباشد كششى             كوشش عاشق بيچاره به جائى نرسد
 و در پايان آيه مى‏فرمايد: «او اهل تقوا و اهل آمرزش است» (هو اهل التقوى و اهل المغفرة).
شايسته است كه از عقاب او بترسند، و از اين كه چيزى را شريك او قرار دهند بپرهيزند و نيز شايسته است كه به آمرزش او اميدوار باشند.
اين جمله اشاره‏اى به مقام «خوف» و «رجاء» و «عذاب» و «مغفرت» الهى است. و در حقيقت تعليلى است براى آيه قبل.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 338
 اين احتمال نيز هست كه «تقوا» در اينجا به معنى فاعلى تفسير شود يعنى خدا، اهل تقواست، از هرگونه ظلم و قبيح و هرگونه كارى كه برخلاف حكمت است مى‏پرهيزد. و در حقيقت بالاترين مقام تقوا از آن خداست و آنچه در بندگان است، شعله ضعيفى از آن تقواى بى‏انتهاست.
به هر حال اين سوره با امر به «انذار» و «تكليف» شروع شد، و با دعوت به «تقوا» و «وعده مغفرت» پايان مى‏پذيرد.

 «پايان سوره مدّثّر»

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

در مورد بعثت پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) قرآناشارات مختلفى دارد؛ از جمله در پنج آیهاول سورهعلق که به اتفاق همه مفسران، در آغاز وحى و بعثت پیامبر اکرم (صلى اللهعلیه وآله) نازل شده(1) مى خوانیم: «اقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ مِنْ عَلَق * اقْرَاْ وَرَبُّکَ الاَْکْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِْنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ».

سنگینى وحى از یک سو، و رسالت بزرگى که بر دوش پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) گذاشته شده بود از سوى دیگر، و دور نماى رعب آورى که در مساله برخورد قاطع با مشرکان لجوج و متعصب نمایان بود از سوى سوم، سبب شد که پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) پس از وحى نخستین، احساس خستگى فوق العاده اى کند.
به خانه آمد و در بستر آرمید. ناگهان دومین بخش از آیات قرآنى نازل شد و او را صدا زد: (اى جامه خواب به خود پیچیده [و در بستر آرمیده]! * برخیز و انذار کن، [و جهانیان را بیم ده] * و پروردگارت را بزرگ بشمار)؛ «یَا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَاَنذِرْ * وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ».(3)

 مفسّر روح البيان، اگر اختلافى باشد در مورد تمام سوره علق است، اما در پنج آيه نخست اختلافى نيست كه اولين آيات نازل شده است (جلد 10، صفحه 470).

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:58  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

جالب اینکه امام شافعی در مورد حب اهل بیت (ع) گفته است:

یا أَهلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمْ / فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی القُرآنِ أَنزَلَهُ‏

کَفاکُمْ مِنْ عَظِیِم القَدرِانَّکُمْ / مَنْ لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلوةَ لَهُ

(ای اهل بیت رسول خدا محبت شما از سوی خداوند در قرآنش واجب شده است. در عظمت قدر و منزلت شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد نماز نخوانده است)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:51  توسط محمد ضیغم تبار  | 
 

 
 
 
أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ  
مکارم: اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‌یافتگان!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ  
مکارم: ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر کسی از سوی برادر (دینی) خود، چیزی به او بخشیده شود، (و حکم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد،) باید از راه پسندیده پیروی کند. (و صاحب خون، حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد.) و او [= قاتل‌] نیز، به نیکی دیه را (به ولی مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نکند.) این، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما! و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت.

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ  
مکارم: (راسخانِ در علم، می‌گویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!

وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ  
مکارم: و امّا آنها که چهره‌هایشان سفید شده، در رحمت خداوند خواهند بود؛ و جاودانه در آن می‌مانند.

وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ  
مکارم: اگر هم در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، (زیان نکرده‌اید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود،) جمع آوری میکنند، بهتر است!

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ  
مکارم: به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [= مردم‌] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.

دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا  
مکارم: درجات (مهمّی) از ناحیه خداوند، و آمرزش و رحمت (نصیب آنان می‌گردد)؛ و (اگر لغزشهایی داشته‌اند،) خداوند آمرزنده و مهربان است.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا  
مکارم: امّا آنها که به خدا ایمان آوردند و به (آن کتاب آسمانی) چنگ زدند، بزودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت؛ و در راه راستی، به سوی خودش هدایت می‌کند.

قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ  
مکارم: بگو: «آنچه در آسمانها و زمین است، از آن کیست؟» بگو: «از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده؛ (و به همین دلیل،) بطور قطع همه شما را در روز قیامت، که در آن شکّ و تردیدی نیست، گرد خواهد آورد. (آری،) فقط کسانی که سرمایه‌های وجود خویش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ایمان نمی‌آورند.

مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ  
مکارم: آن کس که در آن روز، مجازات الهی به او نرسد، خداوند او را مشمول رحمت خویش ساخته؛ و این همان پیروزی آشکار است.»

وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  
مکارم: هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض کرده؛ هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا می‌شود چرا که) او آمرزنده مهربان است.»

وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ  
مکارم: پروردگارت بی‌نیاز و مهربان است؛ (پس به کسی ستم نمی‌کند؛ بلکه همه، نتیجه اعمال خود را می‌گیرند؛) اگر بخواهد، همه شما را می‌برد؛ سپس هر کس را بخواهد جانشین شما می‌سازد؛ همان‌طور که شما را از نسل اقوام دیگری به وجود آورد.

فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ  
مکارم: اگر تو را تکذیب کنند (و این حقایق را نپذیرند)، به آنها بگو: «پروردگار شما، رحمت گسترده‌ای دارد؛ اما مجازات او هم از مجرمان دفع شدنی نیست! (و اگر ادامه دهید کیفر شما حتمی است)

ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ  
مکارم: سپس به موسی کتاب (آسمانی) دادیم؛ (و نعمت خود را) بر آنها که نیکوکار بودند، کامل کردیم؛ و همه چیز را (که مورد نیاز آنها بود، در آن) روشن ساختیم؛ کتابی که مایه هدایت و رحمت بود؛ شاید به لقای پروردگارشان (و روز رستاخیز)، ایمان بیاورند!

أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ  
مکارم: یا نگویید: «اگر کتاب آسمانی بر ما نازل می‌شد، از آنها هدایت یافته‌تر بودیم»! اینک آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان، و هدایت و رحمت برای شما آمد! پس، چه کسی ستمکارتر است از کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و از آن روی گردانده است؟! اما بزودی کسانی را که از آیات ما روی می‌گردانند، بخاطر همین اعراض بی‌دلیلشان، مجازات شدید خواهیم کرد!

أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ  
مکارم: آیا اینها [= این واماندگان بر اعراف‌] همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولی خداوند بخاطر ایمان و بعضی اعمال خیرشان، آنها را بخشید؛ هم اکنون به آنها گفته می‌شود:) داخل بهشت شوید، که نه ترسی دارید و نه غمناک می‌شوید!

وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ  
مکارم: ما کتابی برای آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهی شرح دادیم؛ (کتابی) که مایه هدایت و رحمت برای جمعیّتی است که ایمان می‌آورند.

فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ  
مکارم: سرانجام، او و کسانی را که با او بودند، برحمت خود نجات بخشیدیم؛ و ریشه کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، قطع کردیم!

وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ  
مکارم: هنگامی که خشم موسی فرو نشست؛ الواح (تورات) را برگرفت؛ و در نوشته‌های آن، هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش می‌ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند).

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ  
مکارم: هنگامی که (در نزول وحی تاخیر افتد، و) آیه‌ای برای آنان نیاوری، می‌گویند: «چرا خودت (از پیش خود) آن را برنگزیدی؟!» بگو: «من تنها از چیزی پیروی می‌کنم که بر من وحی می‌شود؛ این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان، و مایه هدایت و رحمت است برای جمعیّتی که ایمان می‌آورند.

يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ  
مکارم: پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت (خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می‌دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ  
مکارم: از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: «او آدم خوش‌باوری است!» بگو: «خوش‌باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می‌کند؛ و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند!

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ  
مکارم: مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر می‌کنند؛ نماز را برپا می‌دارند؛ و زکات را می‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمی‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ  
مکارم: هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ می‌کنند (، و برای آن نعمت و رحمت توجیهات ناروا می‌کنند)؛ بگو: «خداوند سریعتر از شما مکر [= چاره‌جویی‌] می‌کند؛ و رسولان [= فرشتگان] ما، آنچه نیرنگ می‌کنید (و نقشه می‌کشید)، می‌نویسند!»

يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ  
مکارم: ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان!

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ  
مکارم: و اگر از جانب خویش، نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود!

أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ  
مکارم: آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد، و بدنبال آن، شاهدی از سوی او می‌باشد، و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر آن می‌دهد، همچون کسی است که چنین نباشد)؟! آنها [= حق‌طلبان و حقیقت‌جویان‌] به او (که دارای این ویژگیهاست،) ایمان می‌آورند! و هر کس از گروه‌های مختلف به او کافر شود، آتش وعده‌گاه اوست! پس، تردیدی در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند!

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ  
مکارم: (نوح) گفت: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد -و بر شما مخفی مانده- (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟!

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ  
مکارم: و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، «هود» و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم؛ و آنها را از عذاب شدید، رهایی بخشیدیم!

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ  
مکارم: گفت: «ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رحمتی از جانب خود به من داده باشد (، می‌توانم از ابلاغ رسالت او سرپیچی کنم)؟! اگر من نافرمانی او کنم، چه کسی می‌تواند مرا در برابر وی یاری دهد؟! پس، (سخنان) شما، جز اطمینان به زیانکار بودنتان، چیزی بر من نمی‌افزاید!

صفحه ( 3 / 1 )

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:41  توسط محمد ضیغم تبار  |