+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:9  توسط محمد ضیغم تبار
|
تـصاویر زیـبای مـتحرک بــا مـوضوع طبیعـت لطفا" تا لود شدن کامل عکسها قدری صبور باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:2  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا
كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ بگو خدا راست گفت پس از آيين ابراهيم كه حقگرا بود و از مشركان نبود
پيروى كنيد شان نزول آیه از روايات و نقل مفسران استفاده مى شود كه يهود، دو ايراد ديگر در گفتگوهاى خود به پيامبر (صلي الله عليه و آله) كردند، نخست اين كه چگونه پيامبر اسلام گوشت و شير شتر را حلال مى داند با اين كه در آئين ابراهيم (عليه السلام) حرام بوده، و به همين دليل يهود هم به پيروى از ابراهيم آنها را بر خود حرام مى دانند، نه تنها ابراهيم بلكه نوح هم اينها را تحريم كرده بود با اين حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى داند دم از آئين ابراهيم مى زند؟! ديگر اين كه چگونه پيامبر اسلام خود را وفادار به آئين پيامبران بزرگ خدا
مخصوصا ابراهيم (عليه السلام) مى داند، در حالى كه تمام پيامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهيم بودند، "بيت المقدس" را محترم مى شمردند، و بسوى آن نماز مى خواندند، ولى پيامبر اسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله گاه خود انتخاب كرده است؟! اين آيات به ايراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد، و آيات آينده به ايراد دوم پاسخ مى گويد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:6  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ
فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در
آخرت از زيانكاران است از جمله ى «يَبتَغ»، استفاده مى شود كه مراد آيه، كسانى هستند كه اسلام به گوش آنها رسيده، ولى آن را رها كرده و به سراغ ديگر مكاتب رفته اند. اين افراد در قيامت زيانكارند و دين آنها مورد پذيرش نيست. با توجّه به آيه 81، پذيرش دين اسلام، ميثاق خداوند از همه ى پيامبران پيشين است ولذا با آمدن پيامبر اسلام، غير آن مورد قبول نيست. «فلن يقبل منه» در آيات گذشته، سيمايى از اصول مكتب اسلام ترسيم شد كه خطوط كلّى آن عبارتند از: 1- از تمام انبياى پيشين پيمان گرفته شده تا به پيامبر بعدى ايمان آورند.
2- تمام هستى تسليم خداست و نمى توان غير دين الهى را پذيرفت. 3- پيروان اسلام، به تمام انبيا و كتب آسمانى ايمان دارند. و در اين آيه با صراحت اعلام مى كند: هركس غير اين دين را بپذيرد، قابل قبول نيست. آرى، بعد از دعوت، استدلال، مباهله واعلام همسويى با عقايد و كتب آسمانى ديگر، جاى صراحت و بى پرده سخن گفتن است. 1- اسلام، ناسخ همه اديان پيشين است. «ومَن يبتَغِ غير الاسلام ديناً فلن يُقبَل منه» 2- رها كردن مكتبى جامع، مايه خسارتى ابدى است. «مَن يبتغ... من الخاسرين» 3- آخرت، جلوگاه خسارت هاى واقعى است. «فى الاخرة من الخاسرين» 4- انتخاب اسلام، رمز و نشانه دورانديشى انسان است. «فى الاخرة من الخاسرين»
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:50  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ
مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده گرويديم و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را
فرمانبرداريم اين آيه، به غير از يكى دو كلمه، كاملاً شبيه آيه 136 سوره بقره است. شكل كار اصل نيست، بلكه اصل، آن هدف غايى و نهايى است. در هر زمانى ممكن است شكل كار و دعوت انبيا فرق كند، مثلاً حضرت موسى به سراغ فرعون برود و يا حضرت سليمان، فرمانروايى مانند بلقيس را دعوت كند، ولى هدف نهايى يكى است. درست مانند حركتهاى گوناگون امامان معصوم عليهم السلام. اگر از انبياى گذشته براى معرّفى و يارى پيامبر آينده پيمان گرفته شده، پيامبر آينده نيز مأمور است به نمايندگى از تمام پيروانش، ايمان خود را نسبت به پيامبران گذشته اعلام نمايد. 1- ايمان خود را اظهار كنيد. «قل» 2- ايمان به انبيا، در كنار ايمان به خداوند است. «آمنا باللّه و ما انزل... والنبيّون» 3- خدمات پيشينيان را ناديده نگيريم. «وما انزل على ابراهيم... و ما اوتى موسى» 4- آمدن انبيا، جلوهاى از ربوبيّت الهى است. «والنّبيّون من ربّهم» 5 - دين وهدايت الهى، همواره همراه بشر بوده است. انبيا همچون معلّمان يك مدرسه اند كه به طور زنجيره اى مأمور ارشاد مردم هستند. «ابراهيم واسماعيل و...» 6- تمام انبيا، داراى هدف واحد هستند. «لانفرّق بين احد منهم» 7- برترى بعضى از انبيا بر برخى ديگر؛ «فضّلنا بعض النبييّن على بعض» <98> هرگز مانع ايمان ما به همه ى آنها نيست. «لانفرّق بين احد منهم» 8 - پيامبر اسلام، با اظهار ايمان خود به ساير انبيا، پيروان آنها را به وحدت دعوت مىكند. «لانفرّق بين احد منهم» 9- پيامبر اسلام، تسليم مطلق حقّ است. «نحن له مسلمون» 10- كسى كه ميان انبيا فرق بگذارد، در حقيقت تسليم خدا نيست. «لا نفرّق... نحن له مسلمون» 11- مؤمنان، هماهنگ با تمام موجودات، تسليم خدا هستند. «له اسلم من فى السموات و الارض... و نحن له مسلمون»
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:43  توسط محمد ضیغم تبار
|
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: ياعلي إنک سيد المسلمين، وإمام المتقين، وقائد الغرّ المحجلين، ويعسوب المؤمنين. أمالي الطوسي المجلس 345:12 ح710، البحار 126:38، اليقين الباب 477:187. یعسوب به معنای رئیس و سرپرست گروه است، به ملکه زنبورها یعسوب گفته میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمومنین علی علیه السلام را یعسوب دین، یعسوب متقین و یعسوب مؤمنین خوانده است. یعسوب الدین» یکی از القاب زیبای مولی امیرالمؤمنین علیه السلام است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:55  توسط محمد ضیغم تبار
|
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد،در عزایش گوسفندها سربریدند! دکتر شریعتی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:17  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ
وَاسِعٌ عَلِيمٌ و [گفتند] جز به كسى كه دين شما را پيروى كند ايمان نياوريد بگو هدايت هدايت خداست مبادا به كسى نظير آنچه به شما داده شده داده شود يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [اين] تفضل به دست خداست آن را به هر كس كه
بخواهد مىدهد و خداوند گشايشگر داناست اهل كتاب، از گرايش يهود به اسلام نگران بودند و براى پيشگيرى از آن تبليغ مىكردند. «لا تؤمنوا الا لمَن تبع دينكم» 1- دشمنان اسلام، در توطئه هاى خود سفارش به پنهان كارى مى كنند و به غير خود نيز اعتماد ندارند. «لا تؤمنوا الا لمَن تبع دينكم» <74> 2- هدايت الهى، يك جريان مستمر در طول تاريخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّى ندارد. «ان الهدى هدى اللّه» 3- تعصّب و خودبرتربينى، يكى از آفتهاى ديندارى است . «الاّ لمَن تبع دينكم»
4- الطاف پروردگار، در انحصار گروه خاصّى نيست. نبوّت و هدايت، فضل الهى است كه به هركس بخواهد مى دهد. «انّ الفضل بيد اللّه» 5 - گزينش پيامبران از سوى خداوند، بر اساس علم اوست. «واسع عليم»
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:54  توسط محمد ضیغم تبار
|
فضل خدا چیست؟"ذلك فضل الله یوتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم."( جمعه/4)أراد أن یبلوكم أیكم احسن عملا. فبادروا بآعمالكم تكونوا مع جیران الله فی داره. رافق بهم رسله، و أزارهم ملائكته، و أكرم أسماعهم أن تسمع حسیس نار ابدأ، و صان أجسادهم أن تلقی لغوباً و نصباً " ذلك فضل الله یوتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم."(4) خدا خواسته است شما را بیازماید تا كار كدام یك از شما بهتر آید. پس با كردارهای خود پیشی گیرید تا در خانه خدا با همسایگان خدا باشید. پیامبران خود را رفیقان آنان كرده، و فرشتگانش را به زیارتشان برانگیخته، و گوش هاشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنود، و تن هاشان را نگاهداشته است، از این كه رنجی با سختی بدان رسد." این فضل و بخشش خداست، به هر كس كه خواهد دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است."
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط محمد ضیغم تبار
|
حزب الله...اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون.( مجادله/22) طوبی لنفس ادت الی ربها فرضها و عركت بجنبها ... و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم "اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون."(3) خوشا كسی كه آنچه پروردگارش بر عهده او نهاده، پرداخته است و در سختی اش با شكیبایی ساخته، و در شب دیده بر هم ننهاده، و چون خواب بر او چیره شده برزمین خفته كف دست را بالین قرار داده، در جمعی كه از بیم روز بازگشت دیده شان به شب بیدار است و پهلوشان از خوابگاه بركنار، و لبهاشان به یاد پروردگار و گناهانشان زدوده است از آمرزش خواستن بسیار." آنان یاران خدایند و بدانید كه یاران خدا رستگارند. "
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:42  توسط محمد ضیغم تبار
|
حزب شیطان"... اولئك حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون."( مجادله/19)بندگان خدا! شما را به ترس از خدا می خوانم و از منافقان می ترسانم، كه آنان گمراهند و گمراه كننده، خطا كارند و به خطاكاری وادارنده . پی در پی رنگ می پذیرند و راه را نپیموده راه دیگری می گیرند. هر وسیله ای را برای گمراهیتان می گزینند، و از هر سو بر سر راهتان می نشینند. درونشان بیمار است و برونشان پاك. پوشیده می روند، چون خزنده ای زیانمند و زهرناك، وصفشان داروست و گفتارشان بهبود جان و كردارشان درد بی درمان. رشك بران راحتی - دیگرانند- و افزاینده بلای - مردمان- و نومید كننده امیدواران. در هر راه یكی را به خاك هلاك افكنده اند، و به هر دلی راهی برده اند و بر هر اندوهی اشكها ریخته اند، و ثنای هم را به سلف ( گذشتگان) فروخته اند و چشم در پی پاداش یكدیگر دوخته . اگر بخواهند، ستایش می كنند و اگر ملامت كنند، پرده دری كنند و اگر داوری كنند، اسراف ورزند. برابر هر حقی باطلی دارند، و برابر هر راستی، مایلی ، و برای هر زنده ای قاتل، و برای هر كلیدی گشاینده، و برای هر شب چراغ تاریكی زداینده. به هنگام طمع خود را نومید نمایند، تا بازار خویش بیاراند ، و به بهای كالاشان بیفزایند. به خلاف حق سخن می گویند و تقریر می كنند، و می ستایند و تزویر می كنند. راه باطل را بر پیروان خود آسان نمایند و آنها را در پیچ و خمهاش سرگردان نمایند. یاران شیطانند و زبانه های آتش سوزان. " آنان پیروان شیطانند بدانید كه پیروان شیطان، از زیان كارانند."(2
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:40  توسط محمد ضیغم تبار
|
در معنی زهد"لكیلا تأسوا علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما أتاكم..." ( حدید/23)و قال (ع): الزهد كله بین كلمتین من القرآن قال الله سبحانه" لكیلا تأسوا علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم" و من لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخذ الزهد بطرفیه.(1) حضرت علی علیه السلام می فرماید: همه زهد در دو كلمه از قرآن جمع است. خدای سبحان می فرماید: " تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ مخورید و بدانچه به شما رسیده شادمان نباشید." و آن كه بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از هر دو سو زهد گرفته است.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:38  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ و جماعتى از اهل كتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ايمان بياوريد و در پايان [روز] انكار كنيد شايد آنان [از اسلام] برگردند
شان نزول آیه ماهرانه براى متزلزل ساختن بعضى مؤمنان طرح نموده و با يكديگر تبانى كردند كه صبحگاهان خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برسند و ظاهرا ايمان بياورند و مسلمان شوند، ولى در آخر روز از اين آئين برگردند و هنگامى كه از آنها سؤال شود چرا چنين كردهاند بگويند: ما صفات محمد (صلي الله عليه و آله) را از نزديك مشاهده كرديم و هنگامى كه به كتب دينى خود مراجعه نموده و يا با دانشمندان دينى خود مشورت كرديم، ديديم صفات و روش او با آنچه در كتب ما است تطبيق نمىكند و لذا برگشتيم، تا اين موضوع سبب شود كه عدهاى بگويند اينها به كتب آسمانى از ما آگاهترند، لابد آنچه را مىگويند راست گفته اند و به اين وسيله متزلزل مىگردند. که با نزول اين آيات توطئه آنان خنثي شد. تفسیر نور و ترديد در مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّدصلى الله عليه وآله آمده و اظهار ايمان كنند، ولى در آخر روز از اسلام برگردند و بگويند: ما محمّد و آيين او را ديديم، ولى با آنچه در
تورات وانجيل آمده است، مطابقت ندارد. آنها با اين نقشه ى ماهرانه مى خواستند به همكيشان خود اين طور وانمود كنند كه اگر اسلام مكتب خوبى بود، اهل علم و كتاب از آن دست برنمى داشتند، با اين كار هم در مسلمانان ترديد بوجود آورند و هم ساير يهوديان را از مسلمان شدن بازدارند. خداوند متعال نيز با نزول اين آيه، نقشه ى آنان را برملا ساخت. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: وقتى رسول خداعليه السلام فرمان تغيير قبله از بيت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، يهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ايمان آوريد، ولى بدانچه در پايان روز آمده (تغيير قبله) كفر ورزيد تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بيت المقدس نماز بخوانند. <73> 1- دشمنان براى انحراف مسلمانان، برنامه ريزى مى كنند. در آيه 69 خوانديم كه اهل كتاب دوست دارند شما را منحرف سازند، اين آيه به نقشه ى آنان براى رسيدن به آن هدف مى پردازد. «يضلّونكم... قالت طائفة» 2- چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا بايد هشيار بود. «آمنوا... واكفروا... لعلّهم يرجعون» 3- مسلمان نبايد ساده انديش و زودباور بوده و به هر اظهار ايمانى، اعتماد كند. «آمنوا... واكفروا» 4- خداوند در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه هاى دشمنان پرده برمى دارد. «آمنوا... واكفروا» 5 - بايد در مرحله ا ى از ايمان قرار بگيريم كه بازگشت برخى مسلمانان از دين، مايه ى تزلزل ما نگردد. «واكفروا آخره لعلهم يرجعون» 6- يكى از سياستهاى دشمن، ايجاد ارتباط و سپس قطع آن، به منظور ايجاد تزلزل در جامعه است. «لعلّهم يرجعون»
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط محمد ضیغم تبار
|
حضرت امام خامنه ای ( مدظله العالی ) : ما دولت ايالات متّحدهى آمريكا را دولتى غيرقابل اعتماد ميدانيم؛ دولتى خودبرتربين، دولتى غيرمنطقى وعهدشكن، دولتى سخت در پنجهى تصرّف واقتدار شبكهى صهيونيسم بينالمللى۔
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:50  توسط محمد ضیغم تبار
|
« تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.» حضرت امام خمینی (ره)
سید حسن نصرالله : وَاللهِ إِنَّ الاسرائیل ، اوهنُ مِن بَیتِ العنکبوت
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:29  توسط محمد ضیغم تبار
|
امام خمینی (ره) : ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم. ننشینید باز جایی را آتش بزنند. اینها مرگ بر شوروی را مطرح میکنند تا آمریکا فراموش شود.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:25  توسط محمد ضیغم تبار
|
ضدصهیونیسم
فرهنگی مذهبی سیاسی حضرت امام خامنه ای ولی امر مسلمین جهان (مدظله العالی) : نمايندگان سياسى جمهورى اسلامى ايران در جهان بايد تيزتر از شمشير، نرمتر از حرير و سختتر از سنگ و پولاد باشند. عرصه سياست خارجى ميدان نرمشهاى قهرمانانه است، اما
نرمشى كه در برابر دشمن تيز باشد. بنابراين ديپلماتهاى ما بايد در مواضع اصولى خود مستحكم بايستند و استقامت و پايمردى حضرت امام خمينى را الگوى خود قرار دهند. »
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:20  توسط محمد ضیغم تبار
|
معنی عدل و احسان ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...(نحل/90) خدا به عدل و احسان و به بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد... امام علی علیه السلام را در این کلام عدل و احسان را معنی کرده است. و قال علیه السلام فی قوله تعالی " ان الله یأمر بالعدل و الاحسان": العدل الانصاف و الاحسان التفضل.(3) در معنی این فرموده خدایتعالی از او پرسیدند: که خدا به دادگری و نیکوکاری فرمان می دهد" فرمود: عدل، انصاف دادن است و احسان، نیکی کردن و بخشش داشتن است.
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:46  توسط محمد ضیغم تبار
|
شیطان قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین( حجر/39) گفت ای پروردگار من چون مرا نومید کردی، در روی زمین بدیها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم. در رابطه با این آیه حضرت علی علیه السلام اولاً بیان می نماید که گوینده این سن ، شیطان بوده و بعد وی را معرفی نموده، در ثانی به انسان توصیه می فرماید. فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید... فی حومة ذل. و حلقه صیق. و عرصة موت. و جولة بلاء.(2) از آن معاملت که خداوند با ابلیس کرد عبرت گیرید. آن همه اعمال نیکویش را باطل گردانید و آن همه سعی و کوشش او را بی ثمر ساخت. ابلیس شش هزار سال خدا را عبادت کرد، حال از سالهای دنیا بود یا سالهای آخرت کس نداند، ولی یک ساعت تکبر ورزید. بعد از ابلیس چه کسی ممکن است که از اینگونه نافرمانیها در برابر ذات احدیت در امان ماند؟ هرگز خداوند انسانی را به بهشت نمی برد که مرتکب عملی شده باشد که ملکی را به سبب آن از بهشت رانده است. حکم او بر اهل آسمانها و مردم روی زمین یکسان است. و میان خدا و هیچیک از بندگانش مصالحه ای نیست که چیزی را که بر همه جهانیان حرام کرده بر آن بنده مباح نموده است. پس ای بندگان خدا بترسید از این که دشمن خدا، شیطان ، شما را به بیماری خود( تکبر و خودپسندی) دچار گرداند و به ندای خود شما را از جای برانگیزاند و سواران و پیادگان خود را به سر شما آورد، به جان خودم سوگند که او تیر تهدید در کمان رانده و کمانش را سخت کشیده است و از جایی نزدیک بر شما تیر می بارد و گفت: " ای پرودگار من چون مرا نومید کردی، در روی زمین بدیها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم" با این سخن تیر به تاریکی می افکند، تیری که هرگز به هدف نمی رسید. ولی جماعتی از زادگان حمیت و قومی از متعصبان و سوارکاران میدان تکبر و جهالت سخنش را راست پنداشتند. تا آنگاه که آن سرکش و طاغی از میان شما برپای خاست و مطیع فرمان وی شد. شما در او طمع بستید و در طمع خود پای فشردید تا آن وسوسه ها که در دل داشتید، آشکار گردید و استیلای او بر شما نیرو گرفت و لشکرهای خود بر سر شما کشید، و در مغاک خواری ومذلتتان افکند و در ورطه هلاکتان سرنگون ساخت و با تنی مجروح پایمالتان نمود. نیزه ها در چشمانتان، نشاندند و گلوهایتان را بریدند و بینی هایتان را خرد کردند بدین قصد که شما را بکشند و مهار در بینی کرده به سوی آتشی که برایتان مهیا شده است بکشند. پس شیطان به سبب آسیب رساندنش به دین شما و آتش افروزیش در دنیای شما بزرگتر از کسانی است که به نبردشان برخاسته اید و برای پیکار به آنان آرایش لشکر داده اید پس همه سعی خود را بر دفع او گمارید. به خدا سوگند که او برپدر شما فخر کرد و برحسب ونسب شما عیب گرفت و سوارانش را بر سر شما آورد. پیادگانش را بر سر راهتان بداشت. چنانکه، در هر جا شکارتان می کند و سرانگشتانتان را می برد. به هیچ حیله خود را در امان نتوانید داشت و به هیچ افسون دفع آن نتوانید کرد در لجه خواری گرفتار مانده اید، در چنبر تنگی افتاده اید و در عرصه مرگ و فنا و جولانگاه بلا اسیر شده اید.
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:44  توسط محمد ضیغم تبار
|
عوامل دفع عذاب الهیوماکان الله لیعذبهم وانت فیهم وماکان الله معذبهم وهم یستغفرون .(انفال/33)و آنگاه که تو در میانشان هستی خدا عذابشان نکند وتا آنگاه که از خدا آمرزش می طلبد نیز خدا عذابشان نخواهد کرد . حضرت علیه السلام در مورد چگونگی دفع عذاب الهی می فرماید: وحکی عنه ابوجعفر محمد بن علی الباقر علیهماالسلام انه قال: کان فی الارض امانان من عذاب الله وقد رفع احدهما فدونکم الاخر فتمسکوا به .اما الامان الذی رفع فهو رسول الله علیه وآله وسلم. واما الامان الباقی فالاستغفار قال الله تعالی :"وماکان الله معذبهم وهم یستغفرون "(1). ابوجعفر امام محمد باقرعلیه السلام از آن حضرت حکایت کند که فرمود : بر روی زمین مردم را از عذاب خدا، دو چیز مایه امان بود: یکی از آن دو برداشته شد و دیگری برجاست آنرا بگیرید و بدان تمسک جویید. آن امان که براشته شد رسول الله صلی الله علیه و آله بود. و آن امان که بر جای ماند، استغفار است. خدای تعالی فرماید:" تا آنگاه که تو در میانشان هستی، خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش می طلبد خدا عذابشان نخواهد. "
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:39  توسط محمد ضیغم تبار
|
درقسمت های پیشین پای درس تفسیر مولا علی علیه السلام نشسته و نكاتی را آموختیم ، و در این مطلب آخرین قسمت این مقاله را تقدیم می نماییم. امید كه هر چه بیشتر با نهج البلاغه مأنوس شویم. "... استغفروا ربكم إنه كان غفارا. یرسل السماء علیكم مدرارا. و یمددكم باموال و بنین..."( نوح/12-10)"ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البركات، و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع، و یتذكر متذكر، و یزدجر مزدجر. و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق فقال:" استغفروا ربكم انه كان غفارا. یرسل السماء علیكم مدرارأ. و یمددكم باموال و بنین" فرحم الله امرأ استقبل توبته، و استقال خطیئته، و بادر منیته."(1)خدا، بندگان خود را به كیفر كارهای زشت آنان، مبتلا سازد به كاهش میوه درختان و به ناباریدن باران، و بستن گنجینه های خیر به روی ایشان، تا توبه خواه، توبه كند و معصیت كار، دل از معصیت بكند، و پند گیرنده ، پند پذیرد و بازدارنده ، راه نافرمانی را بر بندگان بگیرد. و خدا آمرزش خواستن را وسیله پیوسته داشتن روزی بر روزی خواران و موجب رحمت بر بندگان قرار داده است. و فرموده است: پس خدا بیامرزد كسی را كه پیشتاز توبه رود، و از گناهانش بخشش طلبد، پیش از آن كه مرگش برسد. "ما سلككم فی سقر. قالوا لم نك من المصلین."(مدثر/ 43-42)"تعاهدوا أمر الصلاة و حافظوا علیها، و استكثروا منها، و تقربوا بها، فانها كانت علی المومنین كتابا موقوتا. ألا تسمعون الی جواب أهل النار حین سئلوا:"ما سلككم فی سقر. قالوا لم نك من المصلین."(2)كار گزاردن نماز را بر عهده بگیرید و حفاظت آن را بپذیرید و آن را بسیار به جای آرید و با نماز خود را به خدا نزدیك كنید. كه نماز واجب است بر مومنان و باید به وقت آن اقامه شود. آیا گوش فرا نمی دهید به پاسخ دوزخیان كه چون از آنان پرسیدند" چه چیز شما را در آتش سوزان درآورد؟ گفتند: ما از نمازگزاران نبودیم." و نماز گناهان را می زداید، چنانكه برگ را از درخت بزدایند و گناهان را از گناهكار می گشاید چنانكه بند از كسی بگشایند و رسول خدا(ص) نماز را به چشمه آب گرم كه بر در سرای مردی بود همانند فرمود كه او اگر روزها و شب ها و پنج بار خود را بدان بشوید، دیگر چركی بر تن وی نخواهد بود. همانا كسانی از مومنان حق آن را شناختند كه زیور دنیا از نمازشان باشد و به فكر دیگر كار نیفكند و نه آنچه موجب روشنی چشم بود از مال و فرزند. خدای سبحان فرماید:" مردانی كه آنان را بازرگانی و خرید و فروش از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات باز نمی دارد. رسول خدا خود را با گزاردن نماز رنج می داد با آن كه مژده بهشت شنیده بود . چون خدای سبحان به او فرمود: " و كسان خود را بفرما تا نماز كنند و خود بر آن شكیبا باش." پس كسان خود را امر به نماز می كرد و خود بر گزاردن نماز طاقت می آورد. "یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریم."(انفطار/6)"ادحض مسئول حجة و اقطع مغتر معذرة. لقد ابرح جهالة بنفسه. یا ایها الانسان ما جراك علی ذنبك و ما غرك بربك و ما انسك بهلكة نفسك... و شم برق النجاة. وارحل مطایا التشمیر."(3)- انسان- از هر سوالی دلیلش بی پاتر است و از هر فریب خورده عذرش ناپذیراتر. چون به شناخت خود نادان است، خود را می پسندد. و بر خود می نازد. ای انسان! تو را بر گناه چه چیز چیره كرده است؟ و بر پروردگارت چنین دلیر ؟ چرا به كشتن خود مأنوسی، مگر دردت را درمان نیست و یا بیداریت از این خوابِ گران نیست؟ تو كه بر دیگری مهربانی چرا در كارخود وامی مانی؟ بسا كه یكی را در تابش آفتاب بینی و او را به سایه آوری، یا برگرفتاری كه بیماری وی را گداخته از روی رحمت اشك باری! پس چه تو را بر درد خود شكیبا نمود، و در مصیبتت توانایی بخشود، و در گریستن بر نفس خویش كه نزد تو گرانبهاترین جانهاست، به شكیبایی ات امر فرمود؟ و چگونه بیم كیفری بیدارت نمی سازد كه شبانگاه بر تو بتازد. حال آن كه با نافرمانی خدا خود را تباه ساخته ای و در پنجه قهرش انداخته ای . پس سستی ِدل را با پایداری درمان كن و خوابِ غفلت دیده ات را به بیداری . و طاعت خدا را بپذیر و به یاد او انس گیر. و به خاطر آور آنگاه كه تو روی از او گردانده ای او روی به تو گرداند و تو را به خواستن بخشایش از خود می خواند و - جامه- كرم خویش بر تو می پوشاند، و تو از او روی گردانی و دیگری را خواهان. پس چه نیرومند است و بزرگوار، و تو چه ناتوانی و بی مقدار، و چه گستاخ در نافرمانی پروردگار هستی . در سایه پوشش او می آرامی، و در پهنه بخشایش او می خرامی، نه بخشش خویش را از تو بریده و نه پرده خود را بر تو دریده، بلكه در یك چشم به هم زدنی، بی احسان او به سر نبرده ای، در سختی كه بر تو تازه گردانیده، یا گناهی كه بر تو پوشانیده، یا از بلاییت رهانیده . پس چه گمان به او بری، اگر وی را فرمان بری؟ به خدا اگر این رفتار میان دو كس بود كه در قوت برابر بودند و در قدرت یكی - و تو یك تن از آن دو بودی، نخست خود را محكوم می نمودی كه رفتارت نكوهیده است و كردار ناپسندیده. سخن به راست بگویم، دنیا تو را فریفته نساخته، كه تو خود فریفته دنیایی و بدان پرداخته. آنچه را مایه عبرت است برایت آشكار داشت، و میان تو و دیگری فرقی نگذاشت، او با دردها كه به جسم تو می گمارد و با كاهشی كه در نیروت پدید می آورد، راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گوید و وفادارتر از آن كه با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحت گویی از سوی دنیا كه وی را متهم داشتی و راستگویی كه گفته او را دروغ پنداشتی. اگر در پی شناخت او باشی در خانه های ویران و سرزمین های خالی از مردمان، اندرزهایی چنان نیكو فرا یاد تو آرد، و نمونه هایی برای گرفتن پند، پیش چشمت دارد، كه او را همانند دوستی یابی مهربان، و از بدبختی و تباهی ات نگران، و دنیا خانه ای است خوب برای كسی كه آن را چون خانه نپذیرد و محلی است نیكو برای آن كه آن را وطن خویش نگیرد و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند كه امروز از آن گریزانند. آنگاه كه زمین لرزیدن گیرد و رستاخیز روی آورد، با همه هراس كه دارد و به هر كیش پیروانش پیوندند و به هر پرستنده، پرستندگانش به هر مهتر فرمانبرانش. پس دیده ای در فضا گشاده و گامی آهسته در زمین نهاده نماندَ، جز كه در ترازوی داد و محكمه عدالت بنیادِ حق تعالی جزایی را كه درخور است ستاند. پس بسا حجت كه آن روز باطل و ناپسندیده باشد، و دستاویزهای عذر كه بریده. پس در كار خویش بكوش، تا عذری آوری كه پایدار باشد، و حجتی كه استوار. و آن را بگیر كه برای تو می ماند - و آن نیكویی كردار است- از آنچه برای آن نخواهی ماند - كه جهان ناپایدار است - و سفر خود را آماده باش و به برق ِنجات دیده گشاده و بارگی جد و جهد را بار برنهاده است. "الهیكم التكاثر. حتی زرتم المقابر."(تكاثر/2-1)"یا له مراما ما ابعده و زورا ما اغفله و خطرا ما افظعه. لقد استخلوا منهم ای مدكر ... و ان للموت لغمرات هی افظع من ان تستغرق بصفة او تعتدل علی عقول اهل الدنیا." (4)و از سخنان آن حضرت است: پس از خواندن " الهیكم التكاثر حتی زرتم المقابر." وه! كه چه مقصد بسیار دور و چه زیارت كنندگان بی خبر- و در خواب غرور- و چه كاری دشوار و مرگبار. پنداشتند كه جای مردگان تهی است، حالی كه سخت مایه عبرتند - لیكن عبرت گیرنده كیست؟ - از دورجای دست به مردگان یازیدند- و به آنان نازیدند- آیا بدانجا می نازند كه پدرانشان خفته اند، یا به كسان بسیاری كه در كام مرگ فرو رفته اند؟ خواهند كالبدهای خفته بیدار شود، و جنبش های آسوده در كار. حالی كه مایه پند باشند بهتر است تا وسیله فخر و بزرگواری، و موجب خواری شان شمارند سزاوارتر تا وسیله عزت و سالاری . با دیده تار بدانها نگریستند، و نابخردانه نگریستند كه چیستند، و اگر از فراخنای خانه های ویران، و سرزمین های تهی از باشندگان می پرسیدند، و می گفتند: آنان به زمین در شدند گمراه، و شما كه به جای آنانید، مردمی هستید نا آگاه. سرهاشان را به پا می سپرید، و بر روی پیكرهاشان می كارید، و در آنچه به دور افكنده اند می چرید، و در خانه ها كه ویران كردند درید، و روزگاری كه میان آنان و شماست، بر شما در گریه و عزاست. آنان پیش از شما به جایی كه مقصد شماست رخت كشیدند، و زودتر از شما به آبشخورتان رسیدند. پایه هایی داشتند بلند، و در جرگه هایی بودند سرافراز و ارجمند. پادشاهان یا رعیت راه خویش را تا به درون برزخ سپردند، و رخت به دل زمین بردند. خاك گوشت هایشان را خورد، و خون هاشان را در خود فرو بُرد. پس در شكاف گورها بی جان مانده اند، و نارویا و نهان و ناپیدا. نه از چیزی بیمناكند، و نه از دگرگونی ها اندوهناك. نه از زلزله ها ترسان و نه بانگ تندرها را شنوا و از آن هراسان، غایبانی اند كه انتظارشان را نبرند، و حاضرانی كه از جمع به دَرَند. فراهم بودند و پراكنیدند، و پیوسته بودند و جدا گردیدند. نه از درازی زمان است و نه از دوری مكان، كه خبرهاشان پوشیده مانده است و خانه هاشان خموش گردیده، بلكه جامی به آنان نوشاندند كه گویا بودند و گنگ گردیدند، شنوا بودند و از آن پس نشنیدند . جنبان بودند و آرمیدند، گویی چون بیهشان به خاك افتادند و خوابیدند. همسایگانند و با هم نمی آرمند، و دوستانی اند كه به دیدار هم نمی روند. رشته های آشنای شان پوسیده، پیوندهای برادری شان از هم بریده، همگی تنهایند و با هم در یك جایند، و از هم دورند حالی كه رفقایند. نه برای شب بامدادی می شناسند، و نه برای روز شامی می دانند، در هر یك از شب و روز كه رخت بر بستند پیوسته در آنند. خطرهای خانه هاشان را سخت تر از آن دیدند كه می ترسیدند، و نشانه ها دیدند بزرگتر از آنچه می سنجیدند. پس این دو پایان - نعمت یا نیران- برای آنان به درازا كشید تا رسید به جایگاه بیم و امید، و اگر سخن گفتندی، در وصف آنچه نگریسته و دیده اند درماندندی. و هر چند نشانه هاشان ناپدید گردیده است و خبرهاشان بریده، چشم عبرت آنان را دید، و گوش ِخرد بانگشان را شنید. سخن سردادند. بی لب و دهان و چنین گفتند - اما نه به زبان- كه : چهره های شاداب در تُرنجید، و تن های نرم پوسید، و ما را پوشاك فرسودگی در بَر است و سختی تنگی گور بر سر، وحشت را به ارث می بریم از یكدیگر. سرای های خاموش بر سرمان فرو ریخت- و خاك بر پیكرمان بیخت- چندانكه زیبایی تن هامان بر پا نماند و آب و رنگ چهره هامان برجا، و ماندنمان در خانه وحشت دراز و دیرپا. نه از اندوهی گشایشی یافتیم، و نه از تنگی جای ، فراخی و رهایشی. و اگر تصویرشان در آیینه خردت آشكار شود، یا آنچه پس پرده نهان است برای تو پایدار كه چسان گوش هاشان از انبوه خزندگان ناشنواست و دیده شان از خاك سرمه كشیده و نابیناست، و زبان هاشان در كام از پس گشادگی و فصاحت بریده است و دلها در سینه هاشان از پس بیداری آرمیده، و در هر یك از اندامهاشان پوسیدگی تازه آسیب رسانیده و آن را زشت و تباه ساخته، و راه های رسیدن آفت را بدانها آسان گردانیده- در معرض تباهی فتاده - آسیبها را گردن نهاده، نه دست هایی كه بلا را باز دارد، و دیده هایی خارغم در آن شكسته، در هر یك از این اطوار ناهنجار حالتی است كه دگرگون نشود و سختیی كه برطرف نگردد. و زمین چه پیكرها كه در كام فرو برد، گرانقدر و ارجمند خوش آب و رنگ و دلپسند. در دنیا خوش خورده، در ناز و نعمت به سربرده، گاهِ اندوه به شادی می پرداخت و هنگام مصیبت خود را سرگرم می ساخت تا صفای عیش او تیره نگردد، و نه سپاه اندوه بر لذتش چیره. به ناگاه هنگامی كه او به دنیا و دنیا بدو می خندید، و در چاربالش زندگی خویش بیخبرانه می غلتید، روزگار خار مصیبت در دلش خَست، و قوتهایش را در هم شكست. بالاها از نزدیك بدو نگریست، بیماریی بدو روی آورد كه نمی دانست از كجا و چیست، و اندوهی كه نهان ِدرون او را می كافت، و او آن را می جست و نمی یافت، و سستی ها در او پدید گردید، حالی كه از همه وقت تندرست تر بود و نشانی از بیماری در خود نمی دید. پس هراسان روی به پزشكان آورد و به دستورشان كار كرد . گرمی را به سردی آرام كردن، و سردی را به گرمی به سر كار آوردن. اما داروی سردی، گرمی را از كار نینداخت، و آنچه برای گرمی به كار رفت سردی را بیشتر ساخت، و تركیبات و اخلاط، مزاج را به اعتدال نیاورد، بلكه نیروی هر دردآور را بیشتر كرد. - سركنگبین صفرا فزود، و روغن بادام خشكی نمود - چندانكه تیمار خوار ناتوان شد، و بیماردار سرگردان ، و كسان او در وصف بیماری اش وامانده و در پاسخ پرسندگان درمانده، تا خبری را كه نهان می كنند و می دانند، چگونه بدو رسانند. یكی گوید از این بیماری نَرَهد، دیگری ایشان را امید بهبودی دهد، و سومی تعزیت گوید، كه چون او بَسی مُرد و این هم راه آنان را به سر خواهد برد، و آنگاه كه وی آماده جدایی از این جهان است و رها كردن دوستان، ناگهان اندوهی كه دارد بر او هجوم آرد. بر روزنه های ادراكش پرده كشیده شود و تری زبان خشكیده، و چه بسیار پاسخ ها كه داند اما گفتن نتواند، و بانگی دل آزار كه شنود و خود را كر نمایاند. نوحه سالمندی كه او را بزرگ می شمرد، یا گریه خردسالی كه بر او رحمت می آورد، و مرگ را ورطه هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف كرد، یا در میزان دل های مردم دنیا توان آورد. پی نوشت ها:1- خطبه 143، ص 138.2- خطبه 199، ص 235. 3- خطبه 223، ص 257. 4- خطبه 221، ص 252.
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:31  توسط محمد ضیغم تبار
|
![]() علم غیب"ان الله عنده علم الساعة..."(لقمان/34)همانا خداست كه می داند قیامت چه وقت می آید... (فقال له بعض اصحابه: لقد اعطیت یا امیرالمؤمنین علم الغیب، فضحك علیه السلام و قال للرجل و كان كلبیا): یا احا كلب، لیس هو بعلم ... و تضطم علیه جوانحی.(1) یكی از اصحاب حضرت از ایشان پرسید: یا امیرالمؤمنین شما را علم غیب داده اند. امام علیه السلام خندید و به آن مرد، كه از قبیله كلب بود، چنین فرمود: ای مرد كلبی این علم غیب نیست. بلكه چیزی است كه از صاحب علمی آموخته شده، علم غیب، علم به زمان قیامت است و آنچه خدا در این آیه شمرده:" خداست كه علم زمان قیامت در نزد اوست." اوست كه می داند ، كه در رحمهای زنان چگونه فرزندی است. پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، بدبخت است یا نیكبخت، هیزم آتش دوزخ است یا در بهشت همنشین پیامبران. این است علم غیبی كه جز خدا آن را نداند. جز اینها،علمی است كه به پیامبرش آموخته و او نیز به من آموخته است. اوصاف بهشتیان"وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرأ..."( زمر/73)و آنان را كه از پروردگارشان ترسیده اند گروه گروه به بهشت می برند... در این خطبه حضرت اول در مورد قیامت سخن فرموده سپس شرایط زندگی در بهشت و خصوصیات آنها را بیان فرموده است. فالله الله عبادالله فان الدنیا ماضیة بكم علی سنن، و أنتم والساعة فی قرن... فی ملك دائم، و نعیم قائم.(2) خدا را، خدا را، بندگان خدا بترسید كه دنیا شما را به راهی می راند- كه به قیامت رساند- شما به قیامت بسته یك ریسمانید- و از هم جدا نمی مانید- گویی قیامت با نشانه هایش پدیدار است و علامتهای آن آشكار و شما را به صراط خود نگاهداشته- و خواستار-، با زلزله هایش سررسیده و سنگینی آن- بر شما- بار. و دنیا رشته پیوند با مردم خود گسلانده و آنان را از دامن خود برون رانده .گویی روزی بود و به آخر كشیده یا ماهی و به سر رسید. تازه آن كهنه و فربه آن نزار، در موقفی سخت تنگ و كارهایی بزرگ و درهم، و آتشی كه سوزش آن سخت و توان فرساست. شعله آن درخشان است، آوازش خروشان است، زبانه آن درخشان است، خاموشی آن نامنتظر است و فروزینه آن شعله ور، بیم آن ترساننده، قرارگاه آن به جایی راه نبرنده، پیرامونش تار و دیگهایش گرم و به بار، كارهایش سخت و دشوار" و آنان كه پرهیز كردند و از پروردگار خود ترسیدند گروه گروه به بهشت رانده می شوند" نه ترس عذاب دارند و نه بیم عقاب، از آتش دور، در خانه امن آسوده و آرام، و در آن خشنود و به كام. آنان كه در دنیا كارهاشان پاك بود و دیده هاشان گریان و نمناك، شب آنان در دنیا روز بود با فروتنی كردن و آمرزش طلبیدن و روزشان شب با تنهایی گزیدن و از مردم بریدن . پس خدا بهشت را بازگشتگاه آنان ساخت و پاداش ایشان را نیكو پرداخت و آنان در خور آن ثواب بودند و بدان سزاوار، با ملكی همیشگی و نعمتی پایدار. راست قامتان"ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة الا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی كنتم توعدون."(فصلت/30)آنان كه گفتند پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود می آیند كه مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی كه به شما وعده داده شده بشارت است. امام علی علیه السلام با توجه به آیه راست قامتان را معرفی نموده اند كه : الا و ان القدر السابق قد وقع، والقضاء الماضی قد تورد... و ان لسان المومن من وراء قلبه.(3) بدانید كه هر چه از این پیش مقدر شده بود واقع شده و آنچه قضای الهی بر آن تعلق گرفته بود، اندك اندك پدیدار گشته. من از وعده خدا و حجت او سخن می گویم. خدای تعالی فرماید:" آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود می آیند كه مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی كه به شما وعده داده شده است بشارت است." شما گفته اید كه پروردگار ما الله است. پس استقامت ورزید بر كتاب او و به راه او، راهی كه شما را بدان فرمان داده، به استواری گام نهید و بر طریقه شایسته عبادت، پایدار مانید و از آن راه كه در پیش پای شما گشاده است، بیرون مروید و در دین بدعت نگذارید و با دین مخالفت منمایید، زیرا آنان كه از آن راه پای بیرون نهند، روز قیامت از آوردن حجت در نزد خدا مانده شوند. نیز شما را بر حذر می دارم از دگرگونی در خلق و خوی و از نفاق، همواره زبان را یكی كنید. هر كس باید كه زبان خود نگه دارد. چه بسا شود كه زبان سركشی كند. به خدا سوگند، ندیده ام بنده ای را كه پرهیزكاری كند و پرهیزكاریش او را سودمند افتد، مگر آن كه زبان خود نگه دارد. هر آینه زبان مؤمن در پس قلب اوست. قرض الحسنه"من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسنا فیضاعفه له و له اجر كریم."(حدید /11)كیست كه خدا را قرض الحسنه دهد تا برای او دو چندانش كند و او را پاداشی نیكو باشد. امیرمؤمنان پس از قرائت این آیه علت قرض خواستن خدای غنی را ذكر می فرماید. و قال تعالی " من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له و له اجر كریم" فلم یستنصركم من ذل، و لم یستقرضكم من قل، استنصركم و له جنود السموات والارض و هو العزیزالحكیم. واستقرضكم و له خزائن السموات والارض و هو الغنی الحمید. اراد ان یبلوكم ایكم احسن عملاً. فبادروا باعمالكم تكونوا مع جیران الله فی داره.(4) خدا از روی خواری از شما یاری نمی خواهد و از تنگدستی وام از شما نمی گیرد. از شما یاری خواسته، در حالی كه سپاهیان آسمانها و زمین در فرمان اوست، و نیرومند و حكیم است، از شما وام می گیرد حال آن كه گنجینه های آسمانها و زمین از آن اوست و بی نیاز و حمید است. او خواسته است شما را بیازماید تا كار كدام یك از شما بهتر آید. پس با كردارهای خود سبقت گیرید تا در خانه خدا با همسایگان خدا باشید. پی نوشت ها:1- خطبه 128، ص 127.2- خطبه 190، ص 207. 3- خطبه 176، ص 183. 4- خطبه 183، ص 196.
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:28  توسط محمد ضیغم تبار
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سوره 3: آل عمران يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِيلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
اى اهل كتاب چرا در باره ابراهيم محاجه مى كنيد با آنكه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است آيا تعقل نمى كنيد هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ
تَعْلَمُونَ هان شما [اهل كتاب] همانان هستيد كه در باره آنچه نسبت به آن دانشى داشتيد محاجه كرديد پس چرا در مورد چيزى كه بدان دانشى نداريد محاجه مىكنيد با آنكه خدا مى داند و شما نمى دانيد مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه حق گرايى فرمانبردار بود و از
مشركان نبود إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ در حقيقت نزديكترين مردم به ابراهيم همان كسانى هستند كه او را پيروى كردهاند و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه [به آيين او] ايمان آوردهاند و خدا سرور
مؤمنان است شان نزول آیه در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان يهود و نصاراى نجران نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهيم برخاستند. يهود مى گفتند: او فقط يهودى بوده و نصارى مى گفتند: او فقط نصرانى بوده است، (به اين ترتيب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتياز بزرگى براى خود ثابت كنند. زيرا ابراهيم پيامبر بزرگ خدا در ميان تمام پيروان مذاهب به عظمت شناخته مى شد).
اين آيات نازل شد و آنها را در اين ادعاهاى بى اساس تكذيب كرد.
خويشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همديگر نزديكتر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خويشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همديگر جدايند. امام صادق عليه السلام به يكى از ياران با وفايش فرمود: «انتم واللّه من آل محمّد» به خدا سوگند كه شما از آل محمّد صلى الله عليه وآله هستيد. و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود. <68> رسول اكرم صلى الله عليه وآله نيز در مورد سلمان فارسى فرمودند: «سلمان منّا اهل البيت» <69> با اينكه آيه فرمود: نزديكترين مردم به ابراهيم، پيروان او هستند، لكن نام پيامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد، تا بهترين نمونه ى پيروى را در وجود حضرت محمّد صلى الله عليه وآله و مسلمانان، به دنيا نشان دهد. در روايتى آمده است: «انّ ولىّ محمّد مَن اطاع اللّه و انْ بَعُدتْ لَحمَته، و انّ عدوّ محمّد مَن عَصى اللّه و انْ قَرُبتْ قَرابته» <70> دوست و طرفدار محمّد صلى الله عليه وآله كسى است كه خدا را اطاعت كند، هرچند به لحاظ فاميلى از او دور باشد و دشمن پيامبر كسى است كه خدا را نافرمانى كند، هرچند با پيامبر نسبت و نزديكى داشته باشد. امام صادقعليه السلام فرمود: مراد از «الذّين آمنوا» در آيه، امامان و پيروان آنها هستند. زبانى، منطقهاى و نژادى. «انّ أولَى النّاس بابراهيم لَلّذين اتّبعوه» 2- ملاك قُرب به انبيا، اطاعت از آنان است. «أولَى النّاس بابراهيم لَلّذين اتّبعوه» 3- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و مسلمانان، در خط ابراهيم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أولَى النّاس بابراهيم... وهذا النّبى»
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:8  توسط محمد ضیغم تبار
|
|